چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

تكيه به بازيگران عامه‌پسند

 

 

نقد «خروس جنگي»  ساخته مسعود اطيابي

 

فيلم «خروس جنگي» به تركيبي ناهمگون از فيلم‌هاي پرفروش اين سال‌ها شبيه شده است.

اختلاف زن و شوهر در فيلم، «آتش بس» و «توفيق اجباري» را به ياد مي‌آورد و مشكوك شدن زن به مرد در مورد ازدواج پنهاني هم يادآور «هوو» و «توفيق اجباري» است يا داستان مردي كه نمي‌تواند در شغلش موفق باشد و آن را به زن‌ها مي‌سپارد باز هم يادآور «هوو» است.

دو بازيگر اصلي فيلم يعني «رضا عطاران» و «مريلا زارعي» از بازيگران مطرح اين سال‌ها هستند. «رضا عطاران» كه فعاليت خود را از تلويزيون با مجموعه‌هايي نظير «ساعت خوش» شروع كرد و سرانجام حتي در سريال‌هاي تلويزيوني به كارگرداني روي آورد و بدل به يكي از كارگردان‌هاي موفق سريال‌هاي طنز تلويزيوني شد. اما هر چه قدر كارنامه عطاران در تلويزيون قابل توجه است به همان نسبت در سينما چندان فروغي ندارد. عطاران در سينما بيشتر در فيلم‌هاي عامه‌پسند و بي‌اهميت ظاهر شده، و شايد بتوان بهترين حضور او را در سينما فيلم نسبتاً خوب «هوو» (عليرضا داوودنژاد، 1384) بدانيم.

عطاران در بازي خود نوعي بي‌خيالي و گاه بلاهتي شيرين را القا مي‌كند. شيريني بازي عطاران را از همان صحنه‌ اول فيلم كه او پشت ميكروفن در مجلس عروسي لطيفه تعريف مي‌كند، حس مي‌كنيم. با وجود آنكه ما برخي از اين لطيفه‌ها را شايد بارها شنيده‌ايم ولي با اجراي عطاران لطيفه‌ها باز هم خنده‌دار هستند اين نشان از حس ذاتي كمدي در وجود عطاران دارد. به گونه‌اي كه حتي مي‌تواند از موقعيت‌هاي نه چندان جذاب هم لحظات كميك بوجود بياورد. اما هر چه در فيلم بيشتر پيش مي‌رويم چون موقعيت‌هاي كميك ضعيف هستند عطاران هم نمي‌تواند به تنهايي معجزه كند و نجات‌دهنده باشد. مثلاً صحنه‌اي كه عطاران و دستيارش به غذاها ناخنك مي‌زنند و در انتها دست عطاران به ظرف سالاد نمي‌رسد صحنه‌اي با يك شوخي دم‌دستي است كه حتي بازي كمدي عطاران هم نمي‌تواند صحنه را نجات دهد.

بعضي شوخي‌ها هم تكراري هستند مثلاً شوخي با عروسك، كه عطاران نظير اين شوخي را در «توفيق اجباري» هم داشته است. برخي شوخي‌هاهم به دفعات تكرار مي‌شود آنقدر كه اثر بازي كميك عطاران را از بين مي‌برد مثلاً صحنه اي ‌كه عطاران مي‌خواهد خانه را ترك كند و هر دفعه به بهانه‌اي بازمي‌گردد بيش از حد تكرار شده، تا جايي كه پورمخبر گويي از زبان تماشاگر مي‌گويد: «برو ديگه خسته شديم» در اين صحنه نشان دادن صفي از خانواده‌ كه مرتب خم مي‌شوند و به عطاران نگاه مي‌كنند بيشتر از آنكه مناسب يك كمدي واقع‌گرا باشد مناسب يك كمدي فانتزي است.

برخي از شوخي‌ها هم به عناصر منفردي شبيه هستند كه ربط چنداني به بازي عطاران ندارند و چنين شوخي‌هايي حتي در مرتبه اول هم خنده‌در نيستند چه برسد به اينكه بارها و بارها تكرار شوند مثلاً مرتب دست عطاران سهواً توي سر پسرش مي‌خورد. يا مثلاً استفاده اغراق‌آميز از افكت‌هايي مثل قورت دادن آب دهان كه هيچ كدام كميك نيستند و تنها عناصري تحميلي‌اند.

در اين ميان متأسفانه از بازي راحت و بداهه‌پردازانه عطاران به درستي استفاده نشده است. هر چند او در صحنه‌هاي معدودي همان عطاران هميشگي مي‌شود مثلاً صحنه‌اي را به ياد بياوريم كه او از خداوند طلب كمك مي‌كند و سپس با روشن كردن كبريت گاز منصرف مي‌شود و آن را به گوشه‌اي پرتاب مي‌كند و عطاران با همان راحتي و بي‌خيالي هميشگي  از خداوند تشكر مي‌كند اين از معدود صحنه‌هايي است كه عناصر استفاده شده در آن با قابليت‌هاي بازي كمدي عطاران به تناسبي در خور رسيده است.

مريلا زارعي از بازيگران خوب و ارزشمند سينماي ايران است. براي اولين بار زارعي در فيلم «دو زن» چشم‌ها را خيره كرد و بعد از اين فيلم بود كه او به بازيگري درجه يك تبديل شد. بازي‌هاي او در «دو زن»، «سربازهاي جمعه»، «دست‌هاي خالي»، «دعوت» و «درباره الي» از بازي‌هاي فراموش ناشدني سينماي ايران هستند. زارعي بيشتر در فيلم‌هاي جدي و غيركميك كارنامه موفقي دارد اما او در فيلم‌هاي كمدي به اندازه فيلم‌هاي جدي‌اش موفق نيست. مثلاً بازي او در فيلم‌هايي مثل «معادله» يا «نصف مال من، نصف مال تو» بازي‌هايي معمولي است توانايي زارعي در اجراي نقش‌هاي جدي و ملودراماتيك بيش از نقش‌هاي كمدي است. گويي كارگردان فيلم هم اين نكته را دريافته، و زارعي در اكثر صحنه‌هاي فيلم بازي‌اش جدي است و تنها چند صحنه كمدي از او مي‌بينيم. در صحنه‌هاي جدي هم كارگردان از زارعي همان بازي گذشته را مي‌خواهد مثلاً جايي كه او به كارخانه مي‌رود و با اعتماد به نفس و قاطعيت صحبت‌هايي فمينيستي و در دفاع از زنان مي‌كند يادآور فيلم‌هاي تهمينه ميلاني است.

توانايي نه چندان قابل توجه زارعي در اجراي صحنه‌هاي كميك باعث شده كه مثلاً لطيفه‌هايي كه او پشت ميكروفن اجرا مي‌كند اصلاً قابل مقايسه با اجراي عطاران نباشد هرچند لطيفه‌هاي عطاران جذاب و شيرين اجرا شده، لطيفه‌هاي زارعي خشك و كم‌اثر بيان و اجرا مي‌شود.

صحنه‌ ديگري كه بازي اين دو نفر لاجرم با هم مقايسه مي‌شود صحنه‌اي است كه عطاران و زارعي هر دو پير شده‌اند و با هم دعوا مي‌كنند هر چه پيري عطاران كميك و بامزه است زارعي، كهنسالي را بيشتر اغراق شده و غيرجذاب بازي مي‌كند برعكس زارعي در صحنه‌هاي جدي موفق‌تر است مثل بازي او در صحنه‌هايي كه به وضع نابسامان سالن پذيرايي، نظم مي‌دهد (منهاي شعارهايي كه مي‌دهد) كه پشتكار و ميل مبارزه‌جويي را مثل هميشه خوب بازي كرده است.

احمد پورمخبر و كيانوش گرامي هم شخصيت‌هاي گذشته خود را با همان نوع بازي، عيناً تكراري مي‌كنند. پور مخبر همان پيرمرد شوخ و شنگ است كه گاه مي‌رقصد و گاه آواز مي‌خواند و گرامي‌ هم همان شخصيت لمپن زورگو و خشن را بازي مي‌كند دريغ از يك نكته تازه و خلاقانه در بازي اين دو بازيگر.

در مجموع «خروس جنگي» با شخصيت‌هاي تكراري‌اش به دام بازي‌هاي تكراري بازيگرانش افتاده است.

هر چند عطاران و زارعي در حد توان خود تلاش كرده‌اند كه صحنه‌هاي فيلم را از حالت تكراري‌اش ارتقاء دهند ولي در نهايت بازي‌شان در حد متوسطي متوقف مانده است.

 

 

 

چهارشنبه 10 تير 1388 - 13:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری