دوشنبه 5 تير 1396 - 18:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

پاييز پدرسالار

 

 

گفت‌وگو با محمدعلي كشاورز، بازيگر پيشكسوت

"من در جلفاي اصفهان و در محله‌اي ارمني‌نشين به دنيا آمدم؛ جايي با سابقه طولاني در زمينه موسيقي، نقاشي، منبت‌كاري، قالي‌بافي، قلم‌كاري، قلم‌زني، و در ميان مردمي كه اكثراً با ترانه‌هاي محلي و اجتماعي و اشعار سعدي و حافظ مأنوس بودند. شب‌هاي طولاني زمستان را مي‌نشستند و شاهنامه مي‌خواندند. در قهوه‌خانه‌ها هميشه بحث نقالي داغ بود. تئاترهايي هم به زبان ارمني اجرا مي‌شد كه از همان زمان مرا به وادي هنر سوق داد... و عجيب سوق داد!"

هنوز نمونه‌هايي از اين آثار هنري را بر روي صندوقچه‌هاي قديمي و طبقات كتابخانه و در گوشه‌هاي منزل ساكت و روشن استاد محمدعلي كشاورز مي‌توان مشاهده كرد؛ نمونه‌هايي كه هر كدام يادگار دوراني و اشخاصي است كه هنوز رنگ و بوي آنان بر روي آثار به‌جاي‌مانده‌شان خودنمايي مي‌كند. در كنار محمدعلي كشاورز هستيم، بازيگر نقش‌هايي به‌يادماندني در شاهكارهايي چون «دلشدگان»، «ناصرالدين شاه آكتور سينما»، «مادر»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «كفش‌هاي ميرزا نوروز»، «مردي كه موش شد»، «سربداران»، «كمال‌الملك»، «آقاي هالو» و «شب قوزي» كه همگي از آثار درخشان تاريخ سينماي ايران هستند. واگويه‌هاي كشاورز از جنسي ديگر است. او -به نقل از مولانا- زندگي را در اين سه واژه خلاصه مي‌كند: خامي، پختگي و سوختن. پدرسالار از افول اصالت‌هاي هنري و بازيگري در ميان نسل جوان گله‌مند است. او در سن 80 سالگي هنوز هم روزي 12 ساعت مطالعه مي‌كند و عاشق گوش‌سپردن به موسيقي ايراني است.

 

كجاي سينماي ايران مي‌لنگد؟

يكي از مهم‌ترين مشكلات سينماي ايران در ضعف فهم و درك تهيه‌ كننده است. تهيه كننده ما سينماي ايران را نمي‌شناسد، بنابراين سعي مي‌كند با ارائه فيلمفارسي شيشه را بچسبد و تنها به برگشت پولِ هزينه‌كردِ خودش فكر كند. تهيه‌كننده‌اي كه با ادبيات، فرهنگ‌ و مسائل چالشي جامعه خودش غريبه است چگونه مي‌تواند يك فيلم تأثيرگذار خلق كند؟ مشكل بعدي ضعف سناريو است. سناريوها نوشته مي‌شوند تا فقط اجازه اكران پيدا كنند و سينماي تجاري را پوشش دهند؛ چرا كه نويسنده ما هم با مسائلي چون روان‌شناسي و جامعه‌شناسي مخاطب غريبه است و دنبال پول است. اگر از مردم هم پرسيده شود كه بعد از ديدن يك فيلم به چه نكته‌اي رسيديد تنها از زيبايي بازيگران و خنداندن آنان به خاطر مسائلي كه خودشان هم نمي‌دانند تعريف خواهند كرد، و اين نوعي گول‌زدن مخاطب است.

به نظر شما سير سينماي ايران از سال 43 كه اولين كار شما يعني "شب قوزي" اجرا شد يك سير صعودي بوده است يا نزولي؟

به نظرم يك سير كاملاً يكنواخت بوده است. نمي‌توان براي آن پستي و بلندي به معناي خاصي تعريف كرد. قبل از انقلاب كه ما بيشتر تئاتر كار مي‌كرديم و به نوعي با بازي در فيلم‌هاي سينمايي كه همان فيلمفارسي بودند مشكل داشتيم، اما بودند كساني كه كارهاي ارزنده‌ سينمايي ساختند و دوره‌اي زيبا در عرصه سينما را رقم زدند؛ كساني چون فرج غفاري كه از بنيانگذاران سينماي فرهنگي و مدرن در ايران بود و با فيلم "جنوب شهر" انقلابي در سينماي ايران به وجود آورد. علي حاتمي، بهرام بيضايي و ناصر تقوايي از جمله اين كارگردانان ارزشمند بودند. همين‌طور ابراهيم گلستان كه سينماي مستند مديون اوست.

در جايي اشاره كرده بوديد كه سينماي دهه 60 و 70 داراي شاخصه‌هاي برتري نسبت به ديگر دهه‌هاست، چرا؟

آنجا من مديريت هنري اين دهه‌ها را مطرح و شاخص دانسته بودم. يك سينماي هنري، مديريت هنري و فرهنگي سالم را مي‌طلبد. به سياست‌ كاري ندارم چون آن را مزخرف مي‌دانم، اما به نظرم تا زماني كه جناب ضرغامي معاونت سينمايي وزارت ارشاد را به عهده داشتند سينماي ايران در اوج بود، ولي بعد از آن‌دهه سيمناي ايران يك سير يكنواخت و بعضاً نزولي پيدا كرد. كار هنري مديريت هنري مي‌خواهد. از طرفي، يك فيلم زماني اثرگذار خواهد بود كه محيط فرهنگي‌اش مهم تلقي شود. وقتي فضايي براي عرضه كارهاي هنري نداريم و وقتي شرايط براي ديدن يك فيلم مناسب نباشد مخاطب هم نمي‌تواند ذهنش را روي اثر متمركز كند، بنابراين پس از تماشاي فيلم تنها به زيبايي بازيگران و خنديدن به تكيه‌كلام‌ها توجه مي‌كند. از طرفي سينماي خوب يك مرجع خوب براي فعاليت‌هاي اقتصادي محسوب مي‌شود، اما سينماي ما اقتصادي نيست، بلكه تجاري است. اقتصاد سينما يك دوره تحول است كه بايد روي آن كار شود و شناخت حاصل گردد تا بتوانيم به يك سينماي اقتصادي دست پيدا كنيم. امروزه در دنيا، تهيه‌ كنندگان براي ساخت يك اثر ماندگار از مشاوران جامعه‌شناس، روان‌شناس و انسان‌شناس استفاده مي‌كنند. كدام يك از اين موارد در ميان تهيه‌كنندگان ما جاري است؟

هنر سينما را شما تعريف كنيد.

مبناي به كارگيري هنر رسيدن به صلح و دوستي و عشق است؛ نه يك عشق كوچه‌بازاري، چرا كه ما هنوز معني عشق را هم نفهميده‌ايم. سناريو نويس ما سناريويي مي‌نويسد كه فقط تصويب شود و نتيجه آن فيلم‌هايي از قبيل مادرزن سلام و... مي‌شود. واقعاً اگر اينها سينما هستند پس هنر سينما چه معنايي دارد؟

يعني اميدي به بازگشت اصالت سينما نيست؟

هنوز هستند هنرمندان بزرگي كه اين اصالت را حفظ كرده‌اند. وقتي از كارهاي غربي و يا فيلمفارسي تقليدِ صِرف مي‌كنيم نتيجه آن فروش گيشه‌اي و زير سؤال رفتن هنر و سينما مي‌شود. چرا هنوز كيارستمي در جهان مي‌درخشد؟ چون به اصل جنس دست يافته است و از آن استفاده مي‌كند. او براي ساخت فيلم‌هايش از مشخصه‌هاي ايراني استفاده مي‌كند و اين فرهنگ و هنر و زبان را در فيلم‌هايش خلاصه و ارائه مي‌كند. الان اكثر دانشجوياني كه در رشته سينما فارغ‌التحصيل مي‌شوند، يا بيكار هستند و يا توسط دلالاني به كار فراخوانده مي‌شوند، هزينه‌اي از اين دانشجويان مي‌گيرند و به آنان يك سكانس بازي مي‌دهند. رسانه‌ها هم به اين بازار دامن مي‌زنند؛ آنان با گرفتن مبالغي، عكس بازيگران دست چندم را براي معروفيت بيشتر روي جلد چاپ مي‌كنند. اين خيانت به هنر بازيگري و اصالت هنر است. سوژه‌ها تكراري و بازيگران تكراري. زيبايي چهره ملاك انتخاب بازيگر شده است. بازيگراني در اسپانيا داريم كه نمي‌توانيد آنان را از نظر زيبايي چهره بپذيريد اما جلوي دوربين چنان بازي مي‌كنند كه بازيشان شما را از خود رها مي‌كند. اين يعني بازي. اين يعني هنر. "آلما دورا" در اسپانيا نمونه‌اي از اين افراد است. فيلمي كه او مي‌سازد برگرفته از فرهنگ و ذات وجودي مردمان سرزمين خودش است. حالا ما با اين فرهنگ غني بايد دنباله‌رو فيلم‌هاي غربي باشيم و يا از فيلمفارسي‌ها تقليد كنيم.

آموزش در اين ميان چه نقشي دارد؟

آموزش بايد در بدنه ساخت يك فيلم يا يك اثر جوشش داشته باشد. اگر قرار است فيلمي لري ساخته شود نياز است كه تحقيقات محلي لري انجام گيرد و گويش لري بايد مورد بازنگري قرار گيرد. بايد لوكيشني پيدا كنيم كه متناسب با لوكيشن موجود در سناريو باشد. بايد برويم مناطق را جست‌وجو كنيم، مطالعه كنيم. الان از يكسري جلوه‌هاي ويژه استفاده مي‌كنيم كه هيچ روحي ندارند. آيا هنر بازيگري و ساخت فيلم اين است؟ بايد در اينگونه از ساخت فيلم يك بازنگري جدي صورت گيرد. جوانان عاشق مشهور شدن هستند، اما بلد نيستند كه چگونه بايد مشهور شوند. راه مشهور شدن اين نيست.

با توجه به افزايش سرعت انتقال اطلاعات در جامعه و كم‌صبري جوانان، چه راهكاري براي رسيدن به اين مقصود پيشنهاد مي‌كنيد؟

غرب تكنيك و سرعت را همزمان اختراع كرد، او مي‌داند براي چه اين كار را كرده است، اما ما از درك آن غافليم. تهيه‌كننده اصلي‌ترين عاملي است كه مي‌تواند يك بازيگر را انتخاب كند. يك بازيگر نبايد به صرف اينكه چهره زيبايي دارد به عنوان يك بازيگر مطرح و شايسته و حرفه‌اي انتخاب شود. بازيگر شدن كار كردن و تلاش مي‌خواهد. الان هستند برخي از كارگردانان و تهيه‌كنندگاني كه توانايي روخواني يك بيت‌ از اشعار حافظ و سعدي را ندارند. حالا اين افراد مي‌خواهند جوانان را مشهور كنند و فيلم‌هاي تأثيرگذار معناگرا بسازند. اين يك تناقص است و تا زماني كه حل نشود وضع به همين منوال باقي خواهد ماند. براي رشد كردن بايد مطالعه كرد، مطالعه، مطالعه. اكثر دانشجويان و فارغ‌التحصيلان حرفه بازيگري و هنري بيكارند، چرا كه نتوانسته‌اند خودشان را به‌روز كنند، اطلاعات ندارند و تهي‌ذهن هستند. اين افراد چگونه مي‌توانند بازي كنند. آنها بايد ادبيات و شعر بخوانند؛ نمي‌خواهد بروند از اديبان و شاعران قديمي شروع كنند، همين كتاب‌هاي مبنا و نمايشنامه‌هاي پايه را مطالعه كنند كفايت مي‌كند، اما اين اتفاقات نمي‌افتد. اينگونه است كه بازيگر مي‌خواهد يك شبه ره صد ساله را برود.

تماشاچي قاضي خوبي است.

هميشه اينگونه بوده است. بازيگر جوان بايد تلاش كند و بقيه جريان را به عهده بيننده بگذارد. مخاطبان هنري ما مخاطبان باشعوري هستند. بازيگري كه جلوي دوربين مراقب به هم نخوردن تناسب صورتش است نمي‌تواند بازيگر موفقي شود. بازيگر وقتي جلوي دوربين قرار مي‌گيرد بايد همه وجودش در خدمت بازي باشد. بازيگرها بايد با يكديگر چالش كنند، كارگردانان از يكديگر سؤال كنند؛ كاري كه علي حاتمي با مجموعه‌اش مي‌كرد. وقتي علي سناريو مي‌نوشت زبان هر شخصيت با شخصيت ديگر تفاوت داشت. در سربداران زبان شعبون بي‌مخ با فرمان‌فرما و زبان رضا تفنگ‌چي با شش‌انگشتي فرق داشت. الان كسي مطالعه نمي‌كند، اما علي مطالعه مي‌كرد.

با توجه به اينكه فوق‌ليسانس‌تان را از دانشگاه‌هاي كشور انگلستان گرفته‌ايد، ويژگي آموزشي آن كشور در مقايسه با سيستم آموزشي ايران چگونه است؟

اساتيد در آنجا ده‌ها كتاب مرجع را به ما معرفي مي‌كردند و پس از مدتي نت‌برداري‌ها و برداشت‌هايمان را مي‌خواستند. پوستمان را مي‌كندند. از اينكه براي نمره توي صحن دانشگاه دنبال استاد راه بيفتيم خبري نبود. يادم است زماني استادمان به من گفت موسيقي كشورت را براي من و بچه‌هاي كلاس تهيه كن و بياور. آن زمان برنامة "گل‌ها" در راديو برقرار بود. وقتي يك نمونه از كار را سر كلاس پخش كردم استاد با شگفتي گفت اين اثر از كجاست كه چنين اعجازي دارد و انسان را در عين سرور به انتهاي غم مي‌برد، انسان را وادار به تفكر مي‌كند؟! اين يعني شناخت، يعني اصالت. بچه‌هاي هنري ما امروز ديگر به گالري‌هاي نقاشي نمي‌روند تا با رنگ‌ها آشنا شوند، تا بفهمند رنگ يعني چه. آيا اين يك ضعف نيست؟ اميدوارم جوانان معناي فرهنگ و هنر را از ياد نبرند. شاهد اين هستم كه جوانان همه نوع پوشش غربي و خاص را به خوبي مي‌شناسند، ولي از فرهنگ و تمدن خودشان غافلند. خيلي غصه مي‌خورم وقتي جوانان را در لباس‌هاي رنگارنگ به دنبال هيچ مي‌بينم. در كشورهاي ديگر يك دختر يا پسر با يك‌دست لباس ساده و يك كيف به دوش، دنبال كار خودش است. اين يعني فرهنگ.

با خلوت خودتان چه مي‌كنيد؟

روزي 12 ساعت مطالعه مي‌كنم: كتاب و موزيك. آواز‌هاي ايراني مثل استاد بنان، فاخته، محمودي خوانساري، شجريان و آثار موزيسن‌هاي قديمي و اساتيدي چون حسن كسايي را گوش مي‌كنم. ما كه كنار رفتيم اما جواناني كه قرار است جاي ما بايستند بايد پخته شوند. به قول مولانا: خام بُدم، پخته شدم، سوختم.

قشنگ‌ترين نقشي كه تا به حال بازي كرده‌ايد، چه بوده است؟

اصلاً نمي‌توانم قضاوت كنم كه كدام يك از اين نقش‌ها زيبا بوده‌اند. اما بر اين نكته پابرجا هستم كه هيچ قاضي‌اي مثل خود انسان نمي‌تواند به قضاوت كارهايش بنشيند. البته بي‌مبالاتي‌هايي هم كرده‌ام، اما احساس مي‌كنم نمي‌توانم بين كارهايم يكي را انتخاب كنم. بنابراين كار را به عهده مخاطبان شما قرار مي‌دهم. قضاوت براي مردم است. اين حق مردم است. پيشنهاد مي‌كنم دوستان جوان بخوانند، نترسند و بخوانند، شرايط امروز و ديروز زندگي‌مان را مطالعه كنند، از طرفي حرمت خود و اخلاقشان را نگه دارند، ما بازيگران بايد محرم خانواده‌ها باشيم، چون كساني هستيم كه از طريق لنز دوربين وارد فضاي خصوصي و حريم خانوادگي مردم مي‌شويم، بنابراين هميشه بايد حرمت نگه داريم. توصيه ديگرم اين است كه هميشه موسيقي گوش كنند، موسيقي ايراني.

چه توصيه‌اي به كساني كه با پول‌خرج‌كردن دنبال معروفيت هستند، داريد؟

براي خودشان و كارشان ارزش قائل باشند. هنر خريدني نيست. مردم هنرمندانشان را دوست دارند. هنرمند انگشت‌نما است. اگر روح هنرمند صيقل نخورده باشد و فضيلت را در كار هنريش به كار نگيرد به جايي نخواهد رسيد.

بازي در نقش‌هاي منفي چقدر با روحيه محمدعلي كشاورز مطابقت دارد؟

كلاً بازي كردن در نقش‌هاي منفي مشكل است. وقتي مي‌خواستم نقش شعبان استخواني را بازي كنم چند ماه را با جاهلان قديمي زندگي كردم تا بدانم چگونه زندگي مي‌كنند، حرف مي‌زنند، مي‌خورند، مي‌پوشند و راه مي‌روند. با علي حاتمي چندين بار مشورت كردم، چرا كه آن نقش مخالف روحيه من بود. اكثر نقش‌هاي خشن با روحيه من سازگاري ندارند.

جاودانه نگه داشتن اين آثار ماندگار تاريخي چقدر ضرورت دارد؟

اتفاقاً چندين‌بار به مهندس ضرغامي پيشنهاد دادم كه موزه هنري‌هاي تلويزيون و سينمايي را راه‌اندازي و بهترين فيلم‌ها و برنامه‌هاي قبل و بعد از انقلاب را در اين موزه جمع‌آوري كنيم تا تاريخ سرزمينمان زنده بماند. در سربداران هم گفته شد كه: ما همه مي‌ميريم، اما تنها سرزمين ما مي‌ماند.

اولين‌بار كه جلوي دوربين قرار گرفتيد؟

خيلي جرأت مي‌خواست. آن زمان كارگرداني مثل فرخ غفاري به بازيگران مي‌گفت شناسنامه شخصيتي را كه اجرا مي‌كنند بنويسند، و اينگونه قوه خلاقيت بچه‌ها را بيدار مي‌كرد. كار ما دود چراغ خوردن بود.

تفاوت‌هاي تجربه زندگي و بازي در سال 42 با 88؟

آن‌وقت‌ها زندگي ماشيني نشده بود. يادم مي‌آيد مرداد 42 بود كه تئاتر مُرد. يك عده جوان كه عاشق تئاتر بودند كار را شروع كردند و مردم را با تئاتر آشتي دادند. مردم هم آرام آرام تئاتر را قبول كردند. همه چيز زيبا و آرام بود. الان بازي‌ها پوشالي شده است. پيشنهاد مي‌كنم جوانان بخوانند، ورزش كنند و بيانشان را قوي كنند.

نظرتان درباره تجليل از چهره‌هاي ماندگار كشور چيست؟

كار ارزنده‌اي است. از كساني قدرداني كنيم كه خودشان را وقف اين كشور كردند. مهم نيست كه در چه زمينه‌اي فعاليت داشته‌اند، اما خيلي نيكوست كه ارزش اين افراد را بدانيم و از آنان، كه عاشقان حقيقي اين خاك هستند، قدرداني كنيم.

 

چهارشنبه 27 خرداد 1388 - 11:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری