شنبه 25 آذر 1396 - 6:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

اقبال جهاني به اسلام

 

 

گفت­وگو با آيت­الله محمدعلي تسخيري ،دبيرکلّ مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي

 

راز اقبال جهاني به اسلام‎ در چيست‎؟

عوامل بسياري اين اقبال و استقبال جهاني از اسلام را در دورة اخير سبب شده كه اي بسا، مهم ترين آن ها از اين قرارند:

1ـ آموزه‎هاي كاملاً هماهنگ اسلام با فطرت انسان ها كه خود، نيازهاي وجدان را برطرف‎ مي‎سازد و باعث اعتلاي اخلاق مي‎گردد و با طبيعت انساني‎، برخوردي واقع گرايانه دارد و انسان را هم­چون يك مجموعه‎، مي‎نگرد و در پي حلّ مشكلات و معضلات اوست و سرانجام اين كه ميان‎ جنبه‎هاي عقيدتي‎، عاطفي و رفتاري‎، هماهنگي و هم نوايي برقرار مي‎سازد. اين جنبه‎ها، اگرچه از همان آغاز حركت اسلام در چهارده قرن پيش نيز مطرح بوده، اما آن چه اين اقبال فزايندة اخير به اسلام را ـ به دليل چنين جنبه‎هايي ـ سبب گشته، ناشي از حركت فكري ـ عملي انديش­مندان بزرگ براي‎ توضيح و تشريح اين ويژگي‎ها و عرضة آن ها به شيوه‎اي روزآمد و متناسب با نيازهاي زمان و پاسخي‎ است كه به پرسش‎هاي دوران مي‎دهد و جنبه‎هاي تاب­ناك اين شريعت آسماني را روشن مي‎سازد. اين بزرگان كساني هم­چون امام خميني‎، شهيد صدر، سيدقطب‎، شهيد مطهري‎، ابوالاعلي‎ مودودي و مالك‎بن نبي و امثال آنان هستند.

2ـ ناكامي بخش اعظم مكتب هاي غيرمذهبي در برآوردن نيازهاي انسان به يك پناه معنوي‎ حقيقي و ناكامي آن ها ـ حتي در برآوردن نيازهاي مادّي او و تحقق سعادتي كه مشتاق آن      است ـ سقوط‎ اين مكتب‎هاي الحادي‎، منجر به ايجاد امواج بشري سترگي شد كه دوباره‎، به دين روي آوردند تا عطش شديد آن ها را سيراب سازد و از آن جا كه هيچ يك از اديان موجود ـ جز اسلام‎، داراي اين‎ جامعيت، فراگيري، ديد حياتي و همه جانبه به زندگي و واقع گرايي در برخورد با مسائل نبودند، طبيعي بود كه چنين اقبال و استقبالي نسبت به آن و تعاليم مقدّسش صورت گيرد.

3ـ موفقيّت‎هاي برخي تجربه‎هاي اسلامي در برخي مناطق و پيشاپيش آن ها، تجربة‎ انقلاب بزرگ و شكوه­مند اسلامي در ايران به رهبري امام راحل، خميني كبير قدس سره‎.

 اين‎ انقلاب‎، الگوهاي ارزش­مندي در پشتوانة عظيم مردمي و به  فراموشي سپردن همه گونه منافع تنگ‎ مادّي در راه تحقق هدف هاي والاي معنوي‎، عرضه كرد و توانست اسطوره‎هاي بسياري را كه تا آن  زمان‎ مسلّم انگاشته مي‎شد، در هم بشكند؛ از جملة اين اسطوره‎ها، اسطورة منحصر بودن انقلاب در چهارچوب و اصول مادّي، به ويژه سوسياليستي‎، اسطورة تقسيم جهان معاصر به تنها دو ابرقدرت‎، اسطورة عدم امكان استقلال در عرصة سياسي و اسطورة «دين افيون ملت ها» و از اين قبيل را مي‎توان‎ نام برد.

اين انقلاب‎، تصوّر و چشم‎انداز جديدي از مشكلات و راه‎حل ها را به  دور از آن چه تا آن زمان‎ تصوّر مي‎شد، تقديم جهانيان كرد و موفّق شد توده‎هاي مسلمان را بسيج كند و در دل هايشان بذرهاي اميد تازه‎اي نسبت به آينده بكارد. جملگي اين امور سبب شد، چشم‎اندازهاي نويني در برابر جهان‎ گشوده شود، به گونه اي كه تا پيش از آن، به هيچ روي تصوّر نمي شد.

 

لطفاً دربارة «پديدة خيزش اسلامي‎» توضيح دهيد.

مهم ترين عوامل‎ به وجود آورندة چنين پديدة پرشكوهي (پديدة خيزش اسلامي) از اين قرارند:

يك) همچنان كه كه در پاسخ پيش بدان اشاره كردم، عوامل ياد شده، تأثيرات بسيار گسترده‎تري در جهان اسلام‎، بر جاي گذاشت‎؛ زيرا جهان اسلام آمادگي بسيار بيش­تري نسبت به‎ ديگران در درك و فهم ميراث ارزش­مند خود و هم­راهي و هم­گامي فكري و عاطفي با اين رسالت، از طريق باور آن دارد؛ هر چند اين ايمان يا باور داشت‎، ضعيف يا به صورت موروثي باشد. اين هم­راهي، فضاي طبيعي مناسبي براي برخورد مؤثرتر با مسئله اسلام ـ به ويژه پس از روشن شدن‎ جنبه‎هاي مختلف آن از سوي انديش­منداني كه از آنان ياد كردم‎ ـ فراهم آورد.

افزون بر اين، ناكامي مكتب‎هاي ديگر، بسياري از مسلمانان را كه از اسلام‎ فاصله گرفته بودند، به اسلام بازگرداند و اعتمادشان را نسبت به اسلام بزرگ‎، در پي‎ آورد. پيروزي تجربة اسلامي نيز احساس مردمي گسترده و بزرگي نسبت به عظمت اسلام ايجاد كرد و اعتماد به نفس و غرور و اطمينان به آينده و توان ساخت آينده را به امّت‎ بازگرداند.

دو) در اين زمينه بايد به كار جديدي كه صورت گرفته اشاره كنيم و آن نقش بسيار جالب‎ جنبش‎هاي اسلامي در گسترش آگاهي و شور انقلابي ميان فرزندان اين امّت است‎. تأثير اين‎ جنبش‎ها بر مناطق مختلف جهان اسلام‎، متفاوت بود. ميزان آگاهي و شور و شوق هر يك از اين‎ جنبش‎ها نيز يكسان نبود؛ اما به هر حال، آن ها موفق شدند شوق و اشتياق توده‎ها را به سوي اسلام و اجراي احكام اسلامي‎، برانگيزند و احساسات درخور توجّه اي نسبت به لزوم مقاومت در برابر نمودهاي طاغوت و بازگشت به اسلام‎، ايجاد كنند.

سه) واكنش‎هايي كه در پي يورش‎هاي شكست­خوردة غرب بر جهان اسلام ـ به رغم‎ برنامه‎ريزي‎هاي دقيق براي آن و كوشش بدين منظور كه همة اين جنبه‎ها را دربرگيرد ـ مطرح گرديد كه جملگي به رغم پراكندگي‎هاي ملّي‎، قومي و نژادي و تاريخي است كه امّت گرفتار آن بوده و با اين كه غرب موفّق شده بود، غدة شوم سرطاني يعني اسرائيل را در منطقه به وجود آورد و سردمداران‎ مزدوري را بر سرنوشت امّت حاكم گرداند و از نظر فكري و عاطفي‎، آن را به سموم خود آلوده كند و زندگي اين امّت را سرشار از فسق و عياشي و ولنگاري بخواهد. با وجود همة اين ها، اين هجوم‎، نتايج معكوس در پي داشت و امّت را از خواب غفلت بيدار ساخت و به آن ها خاطرنشان كرد كه‎ عزّت و اعتبار آنان در اسلام نهفته است‎. اين تأثير معكوس‎، به دو صورت‎، انجام پذيرفت‎:

نخست؛ پرده برداشتن از چهره، تمدن و اخلاق خود در برابر فرزندان اين امّت؛ زيرا استكبار به غارت‎ و چپاول همة هستي امّت و سركوب شخصيّت و بازي با ارزش‎هايش مشغول بود‎.

دوم‎؛ استكبار، مؤمنان متعهّد و غيور نسبت به آيندة امّت را بر آن داشت تا موضع رويارويي‎ در پيش گيرند و براي خيزش اسلامي‎‎، برنامه‎ريزي كنند. آن چه در اين ميان‎، كوس رسوايي‎اش‎ براي توده‎هاي مسلمان زده شد، شكل مرتجعانه حكومت‎هاي اسلامي و برنامه‎هاي خدشه‎دار و مفسده‎جويانة به اصطلاح وحدت اسلامي بود.

بدين گونه همة اين عوامل‎، تأثير به سزايي در شتاب بخشيدن به خيزش و نهضت اسلامي برجاي‎ گذاشت و امّت را در آستانة يك تحول بزرگ تاريخي قرار داد كه از خداوند عزوجّل مي‎خواهيم‎ هرچه زودتر اين تحول بزرگ و مبارك را، تحقق بخشد.

 

به نظر شما مركز نهضت ديني اسلام در کجا قرار دارد؟

طبيعتاً در اين‎ زمينه‎، جز ايران‎، مركزيتي سراغ نداريم‎؛ اين كشور امروزه قلب نهضت اصيل اسلامي و سرچشمۀ‎ خروشان آن است‎. اين سخن را نه از روي تعصّب يا علاقه به اين كشور بلكه با توجه به شناخت دقيق‎ از جهان اسلام و لمس كامل همة ابعاد خيزش و نهضت اسلامي‎، بر زبان مي‎رانم‎.

اينك همگان به‎ ايران به منزلة محور، الگو، پيشوا و راهنما مي نگرند. حتي مي‎توانم با قاطعيت اعلام كنم كه نه تنها جهان اسلام بلكه همة جهانيان‎، به اين حقيقت اذعان دارند. بزرگ ترين دليل آن نيز توطئه‎هاي‎ متمركز ضدديني عليه ايران و تمركز آن ها عليه انقلاب اسلامي ايران است‎؛ در اين جا مي‎توان به نقش‎ ايران در كنفرانس‎هاي جهاني از جمله كنفرانس‎هاي جهاني در قاهره‎، پكن و جاهاي ديگر اشاره‎ كرد كه پرچم دفاع از دين و به ويژه اسلام را با قدرت هرچه تمام تر بر دوش كشيد و جهانيان نيز ناظر اين‎ ايستادگي و مقاومت بوده بدان اذعان كردند.

و از ايران كه بگذريم مي‎توان گفت نمودهاي نهضت‎، شامل همة جهان اسلام، البته با تفاوت هايي از نظر آگاهي و شور انقلابي در مناطق مختلف آن‎ مي‎گردد.

 

نقش انديشة اسلامي و انديشة انقلابي در روابط موجود بين‎المللي چيست؟

اگر بخواهيم به عمق اين نقش پي ببريم بايد مجموعة مواردي را در نظر بگيريم:

در برنامه‎ريزي‎ها و توطئه‎ها عليه اسلام و انقلاب اسلامي كه واقعاً بسيار زياد است، از همة مغزهاي سياسي و برنامه‎ريز در مراكز علمي و سياسي به منظور بررسي و مطالعة اين‎ پديده و در پيش گرفتن راه كارهاي فراگير در برابر رشد و گسترش آن و نيز براي جداسازي رهبر آن‎ از توده‎هاي مسلمان و حتي توده‎هاي مستضعف جهان‎، بهره‎گيري مي‎شود؛ رسانه‎هاي گروهي كه‎ تنها براي رويارويي با اسلام و نمودهاي آن و هر آن چه كه به نوعي با اسلام در پيوند قرار مي‎گيرد، كنفرانس‎هاي گستردة بين‎المللي كه به منظور مسخ هويت انساني‎، محو خانوادة انساني و گسترش‎ بي‎بند و باري و فساد اخلاقي فعاليت مي‎كنند؛ ده ها توافق­نامه و معاهده‎هايي كه ميان كشورهاي‎ بزرگ از يك سو و كشورهاي منطقه از سوي ديگر به منظور توقّف اين حركت عظيم اسلامي‎، تنظيم‎ مي‎شود و به امضا مي‎رسد. حتي شاهد آنيم كه غرب‎، به كمونيست‎ها چراغ سبز نشان مي‎دهد تا نقش رهبري خود در جمهوري‎هاي اسلامي ـ وارث اتّحاد شوروي سابق ـ  بازيابند، چون از نفوذ انقلاب اسلامي به اين مناطق‎، شديداً بيم­ناك­ا ند.

در اين جا فرصت براي بررسي همة اين فعاليت ها نيست‎؛ تنها مي‎خواهيم به اين نكته اشاره كنيم كه‎ همة اين واكنش‎ها، تأثيرات فراواني در عرصۀ بين‎المللي بر جاي مي‎گذارد، استراتژي‎هاي‎ بين‎المللي و معاهدات و قرار و مدارها را تحت تأثير قرار مي‎دهد و دشمن بزرگي براي جهان غرب‎ پيش روي آن مي‎گشايد و همة توجّه‎ها را به سوي نابودي اين دشمن بزرگ جلب مي‎كند؛ هم­چنين‎ تأثير حتمي خود را بر تلاش كشورهاي استكباري براي سوء­استفاده از سازمان ملل متّحد و ديگر محافل بين‎المللي براي ايستادگي در برابر آن‎، محاصرة و كوشش در ضربه‎زدن به آن در خاستگاه‎ خود و قطع پيوندهايي كه با توده‎ها دارد، برجاي مي‎گذارد.

از اين رو مي‎توانم با صراحت تمام بگويم كه حركت انقلاب اسلامي‎، مهم ترين دغدغة طمع‎كاران و مركز ثقل هر برنامه‎ريزي استراتژيك جهاني است‎. اين حقيقت‎، آشكارا در استراتژي برملا شدة‎ آمريكا در سال 1997 ميلادي‎، بيان شده است‎.

 

نظر شما در خصوص رابطة اسلام و غرب چيست؟

براي توضيح اين رابطه بايد اين موارد، توضيح داده شود:

الف) گمان مي‎كنم كه اسلام به اقتضاي واقع گرايي خود، سعي دارد از راه فراخواني و پيشنهاد اصولي به گفت وگوي صميمي با فطرت انساني، بر اين نكته تأكيد كند كه ديدگاه‎هاي اين آيين‎، جملگي مبتني بر يك پاية درست و منطقي و هماهنگ با نيازهاي فطرت انساني است و تنها انتظاري كه از وي، يعني مخاطب غربي‎‎ مي‎رود، آن است كه در فضايي آزاد و علمي‎، به صداي‎ اسلام‎، گوش فرا دهد.

به رغم آزادي كه جهان غرب از آن برخوردار بوده ـ يا مدّعي برخورداري از آن است ـ و ايجاد فضايي‎ براي عرضه ديدگاه‎ها‎، اسلام در اين زمينه با دشواري‎هاي زياد و موانع بزرگي روبه رو است كه‎ مهم ترين آن ها تبليغات زهرآگين گسترده عليه آن و همة مقدساتش با استفاده از شبكه هاي وسيع‎ تبليغاتي و شيوه‎هاي مختلف و فريب­كارانه است كه با بهره‎گيري از همه رشته‎هاي هنري‎، داستاني و علمي براي گسترش انديشه‎هاي ضد اسلامي صورت مي گيرد.

اين يورش غرب برگرفته از چند خاستگاه است‎:

خاستگاه نخست‎؛ تعصّب‎، به گونه‎اي كه ما شاهد فعاليت‎هاي وسيع محافل متعصّب صليبي با كينه‎هاي تاريخي عليه اسلام ـ و عدم توجه به انديشه‎هاي انساني كه اين دين مطرح مي‎سازد ـ هستيم.

خاستگاه دوم‎؛ مصلحت‎گرايي­هايي كه برگرفته از ديدگاه مادّي ـ سرمايه‎داري به زندگي است؛ زيرا‎ اسلام بنا بر اصول خود، اجازه نمي‎دهد ملّت‎هاي اسلامي تن به منافع توسعه‎طلبانة غربي دهند؛ هم­چنان كه اجازه نمي‎دهد مستضعفان از سوي اين قدرت­مندان مستكبر بهره‎برداري‎ شوند و اين خود هم­چون مانعي در برابر استثمار حقير مادّي‎، عمل مي‎كند.

خاستگاه سوم؛ ملّي ـ قومي؛ برگرفته از اين تصور غرب است كه مسيحيّت يا هر ديني در بحبوحة زندگي دخالت ندارد، از ويژگي‎هاي ملّي و قومي ملّت هاي اروپايي است كه البته فهم و برداشت نادرستي از دين و ميراث ملّي و قومي است‎. منطق دگرگون ساز شالودة انساني نيز آن را ردّ مي‎كند؛ مهم آن است كه آدمي‎، دين حقيقي را به دور از تعصّب‎هاي قومي‎، ملّي و طايفه‎اي‎، برگزيند.

و سرانجام اين كه اسلام داراي ويژگي‎هاي يك دين زندگي ساز است و شيوه‎هاي معنوي و اخلاقي‎اش، پركنندة كمبودهاي معنوي بشريت‎، به شمار مي‎رود و خود (اسلام) يكي از عوامل مهمي بوده كه‎ الحاد شرقي را در هم شكست و رؤياهاي آن را بر باد داد و در نتيجه با توجه به آن كه اديان ديگر در حدّي‎ نبودند كه نياز تمدّني موجود را برطرف سازند، آموزه‎هاي اسلام، فرصت تازه‎اي يافتند كه جاي خالي اين‎ كمبودها را پر كنند.

ب) تصور مي كنم كه انديشه‎هاي جهان غرب در جهان اسلام به اندازه كافي مطرح شده است‎. روشن­فكران مسلمان معمولاً همة نتايج و دست آوردهاي اين انديشه را مطالعه و بررسي مي كنند و افزون بر آن، توده‎هاي اسلامي، امروزه‎، غرق در حوادث جهان غرب هستند كه رسانه‎هاي‎ غربي‎، گزارش مربوط به آن را در اختيارشان قرار مي‎دهند. حتّي فكر مي كنم كه آن چه در جهان اسلام از غرب گفته‎ مي‎شود، متضمن مبالغة عمدي است و باعث مي‎شود بسياري‎، نسبت به اين بهشت موهوم‎، دچار توهم شوند و ندانند كه اين تمدّن مادّي داراي چه نقاط ضعف بزرگي است كه روابط خانوادگي را مي‎گسلد، روح انساني را از ميان مي‎برد و غرايز نهفتۀ حيواني را بي‎هيچ كنترلي برمي‎انگيزد.

ج) نمي‎توان منكر شد كه كادرهاي رسانه‎اي غرب‎، رسالت خود را كاملاً مي شناسد و با تمدّن خود هماهنگ هستند و بر وظايف خود ـ صرف نظر از انساني بودن يا نبودن اين رسالت و وظايف‎ ـ دقيقاً آگاهي دارند. حال آن كه كادرهاي رسانه‎اي در جهان اسلام تا آن جا كه من مي‎دانم و مي‎شناسم‎، به گمانم شديداً به اين موضوع نياز دارند كه رسالت اسلام و هدف هاي تمدّني آن و وظايف خويش در برابر اين رسالت را درك كنند. به باور من‎، بزرگ ترين نقطه­ضعفي كه اين كادر با آن دست به گريبان‎ است عدم اين درك كامل از يك­سو و پيروي كوركورانه از خواست هاي دولت هاي مصلحت‎گرا و گاه‎ مزدور از سوي ديگر است‎. هم از اين رو است كه آن ها وظيفه دارند كه در وهلة نخست، خود را از اين‎ قيد و بندها، رها سازند و مرحلة نويني را آغاز كنند كه شالوده و اساس آن برگرفته از سرچشمة ناب‎ رسالت اسلام است و در رأس آن، ضرورت گستراندن روحيه دگرگوني انقلابي مطمح نظر اسلام در دل ها و آماده ساختن آن ها براي اجراي همة آموزه‎هاي اسلام بر تمامي امور زندگي است‎.

د) من اعتقاد دارم كه هيچ يك از ما، طرف مقابل را درك نمي‎كند و اي بسا، به دشواري بتوان به‎ زمينه‎هاي مشترك‎، دست يافت‎؛ سرّ اين امر نيز در آن است كه مباني و خاستگاه‎هاي ما كاملاً با يكديگر تفاوت دارد. جهان اسلام بر ديدگاه‎ها و بنيادهايي مبتني است كه غرب به آن­ها ايمان ندارد؛ عكس اين مطلب نيز درست است؛ براي مثال مي‎توان به برخي از اين ديدگاه ها، اشاره كرد:

1. فطرت انساني، كه وجودي اصيل در ذات آدمي است و او را به طور طبيعي و بي‎آن كه‎ انسانيت خود را از دست دهد، به حقيقت الهي سوق مي‎دهد.

2. اخلاق فاضله‎: عدل‎، تعاون‎، اخلاص در برابر خداوند و مواردي از اين دست كه بخشي تفكيك‎ناپذير از انسانيت انسان به شمار مي‎روند.

3. انسان، چه در مقام فرد و چه به منزلة جامعه، براي تنظيم همة امور زندگي خود، به خدا، به‎ دين و به ارزش‎هاي زندگي نياز دارد.

4. تكامل بشري، از جمله عناصر زندگي اجتماعي است و همة تفاوت ها اعم از طبقاتي‎، نژادي‎، قومي يا ملّي از نظر آدمي‎، ناپسند است‎.

5. غرايز جنسي، نيازمند كنترل عقل­مداري است كه تشكيل پيوندهاي متعادل و متوازن‎ خانوادگي را تضمين كند.

6. استثمار، استعمار، بهره‎گيري، تجاوز و دست‎ بردن بر منابع ديگران به سود منافع‎ تنگ‎نظرانه، اشغال سرزمين ديگران و توهين به مقدّسات‎، همگي ناپذيرفتني‎اند.

آن چه برشمرديم‎، شماري از بنيادهاي پذيرفته شدة ماست‎؛ آيا در اين باره، با غربي‎ها، اتفاق‎نظري وجود دارد؟

مسلمانان‎، اين ارزش‎ها را كاملاً مي‎پذيرند؛ اما آيا غرب‎، با آن ها هماهنگي دارد؟ مي‎توانم با اطمينان بگويم كه غربي‎ها چه بسا، عمق اين ارزش‎ها را درنيافته اند؛ زيرا متأسفانه با آن چه بدان خو گرفته‎اند، فاصله‎ها دارند.

آري اگر بتوانيم دربارة اين بنيادها و امثال آن ها، به تفاهم برسيم، طبيعي است كه مي‎توانيم‎ به سطح معيّني از تفاهم مشترك و متقابل‎، نسبت به يكديگر دست يابيم. من به تحقّق اين هدف‎ ـ البته‎ در صورت فراهم آمدن حسن نيّت و نگرش مطلوب علمي براي شناخت حقيقت‎ ـ اميدوار هستم.

آري‎، فكر مي كنم كه همة بشريّت قدم به قدم به منظور حذف گرايش‎هاي الحادي و پديده‎هاي منكر خداوند متعال ـ البته هميشه به رغم وجود و حضور برخي دست‎اندازهاي كوچك ـ حركت مي‎كند.

نشانه‎هاي خوبي نيز از اين حركت ديده مي شود كه مي‎توان به اين موارد اشاره كرد:

1ـ جهت‎گيري جهاني در تثبيت حقوق بشر ـ كه به رغم سوء استفاده از منشور جهاني‎ حقوق بشر از سوي كشورهاي بزرگ ـ گوياي سمت‎گيري معنوي به منظور تثبيت حقوق بشريّتي‎ است كه اديان‎، منادي آن بوده‎اند. هرگونه انكار جنبه‎هاي معنوي و فطري انسان‎، ادعاهاي حقوق‎ بشري را زير سؤال مي‎برد.

2ـ جهت‎گيري‎هاي جهاني توده‎هاي مردم در گرايش به راه‎حل هاي ديني كه در پي ناكامي‎ راه‎حل­هاي مادّي مطرح شده است‎، اين جهت‎گيري اي است كه مادّي‎گرايان سعي در انكار آن دارند و استعمارگران در پي سركوب وسرپوش گذاشتن بر آن و توطئه عليه آنند؛ اما به هرحال يك سمت‎گيري‎ حقيقي و مردمي است‎. توده‎هاي مردم چه در جهان اسلام و چه در جاهاي ديگر، متوجه شده‎اند كه‎ سعادت بشريت در احياي ارزش‎هاي معنوي و بازيافت وجود آن ها در زندگي انسان‎، نهفته است‎.

اين موضوع در جهان اسلام‎، روشن تر است‎؛ امروزه توده‎هاي مسلمان در تلاش براي بازگرداندن نقش‎ دين در زندگي و استفاده از هر وسيله براي برقراري نظام اسلام در زندگي ـ به رغم همة موانع موجود در اين راه ـ هستند.

دوران امروز، دوران چيرگي اسلام و دورة گرايش به معنويات در جهان اسلام است‎.

3ـ اين فروپاشي وحشت­ناك نظام كمونيسم الحادي كه ناشي از مخالفت با فطرت انساني و همان‎ نكته‎اي بوده كه امام خميني (قدس الله سره‎) در نامة خود خطاب به گورباچف ـ بيش از دو سال پيش‎ از فروپاشي شوروي ـ بدان اشاره كرد و خطاب به وي فرمود كه كمونيسم مي‎رود تا به موزة تاريخ بپيوندد؛ چون با فطرت انساني مخالفت كرده است‎. و او را به دين و به ويژه اسلام فراخواند؛ زيرا پاسخ حقيقي به‎ نيازهاي انسان در آن يافت مي‎شود. آقاي گورباچف نيز در استعفانامة خود به همين نكته اشاره كرد و يادآور شد كه فروپاشي (اتحاد شوروي‎)‎، ناشي از انكار نعمت‎هاي الهي از سوي آن ها بوده است‎.

به هرحال ما آغاز دورة دين و معنويات را به فال نيك مي‎گيريم‎. دربارة آن چه كه گاه گفته مي‎شود كه حكومت ديني ممكن است فشار بر اقليت ها را در پي داشته باشد، بايد گفت كه اين ادّعا، كاملاً بي‎پايه‎ است؛ زيرا قواعد دين اسلامي‎، احترام به حقوق اقليت ها و اعطاي حق شهروندي كامل و حمايت‎ از آن ها ـ در برابر هر تجاوزي بر دولت‎، واجب مي‎گرداند و تاريخ اسلام نيز ـ به رغم اين كه جز در دوره‎هاي كوتاهي به شكل كامل پياده نشد ـ خود شاهد چنين برخوردي با اقليت هاست‎.

برخورداري اقليت ها در جمهوري اسلامي ايران از همة حقوق خود نيز شاهد ديگري بر اين‎ حقيقت است‎.

به نظر من‎، بازگشت حكومت هاي ديني‎، تأثير به سزايي بر روابط بين‎الملل بر جاي خواهد گذارد؛ به گونه اي كه روحيۀ همكاري‎هاي مشترك براي نشر اخلاق پسنديده حكم فرما خواهد شد، از پتانسيل‎هاي نهفتة انساني‎ استفاده مي شود و زندگي بر پايه‎هاي متين و هماهنگ با فطرت‎ آدمي‎، شكل خواهد گرفت‎.

من در انتظار جهاني هستم كه سرتاسر آن را عدالت‎، همكاري‎، محبت ديني و تفاهم منطقي‎ فراگيرد و اين همان چيزي است كه تمامي اديان، مژدة‎ آن را داده‎اند و در اسلام به صورت اعتقاد به ظهور حضرت مهدي(عج) ـ كه زمين را در پي پر شدن از ظلم و جور، سرشار از عدل و داد خواهد كرد ـ تجلّي‎ يافته است‎. از اين روست كه معتقدم بشريت بايد آماده و حتّي كوشا براي برقراري يك نظام ديني‎ جهاني باشد كه هدف هاي والاي بشريّت را تحقق بخشد.

 

دربارۀ رابطة دين با زندگي توضيحاتي بفرمائيد.

آن چه مسلّم است، يك نظام اجتماعي نمي‎تواند جداي از ايدئولوژي پذيرفته­شدة جامعه‎ (يعني موضوع اجراي آن نظام‎) باشد و در واقع نمي‎توان ايجاد يك نظام همه­جانبة زندگي را بدون‎ داشتن پيش‎زمينه‎اي در خصوص جهان‎بيني و نگرش به هستي‎، انسان و زندگي و در حقيقت بدون‎ يك فلسفة معيّن، تصوّر كرد. حتّي خود سرمايه‎داري نيز ـ كه ايدة جدايي مسائل اجتماعي از مسائل واقعي را مطرح كرده ـ هرگز نمي‎تواند از ديدگاه صرفاً مادّي خود به زندگي‎، رهايي يابد. در نتيجه‎، وقتي دين وارد زندگي مي‎شود، به معناي آن است كه به عمق وجدان اجتماعي نفوذ مي‎كند و پايه‎هايي را كه نظام بر آن ها استوار است‎، دچار دگرگوني مي‎سازد. معناي اين سخن نيز آن است كه‎ دين به همة مشكلات زندگي‎، نفوذ مي‎كند و آن ها را طبق ديدگاه‎هاي خود تغيير مي‎دهد (و البته اگر اين دين واقع گرا و اجتماعي باشد، براي همة مشكلات اجتماعي‎، راه‎حل هايي عرضه مي كند.)

بر اين اساس است كه مي‎توانم تأكيد كنم، وقتي دين وارد عرصه‎اي شد، آن را به صورت ريشه‎اي دچار دگرگوني ساخته و سعي مي كند تا روابط و سياست هاي آن را طبق منطق تازه‎اي‎، شكل دهد.

 

آيندة نهضت اسلامي‎ را چگونه مي‎بينيد؟

براي ارزيابي آيندة نهضت اسلامي‎، از چند نكته‎، ياري مي‎گيرم‎:

يك. از بررسي و مطالعه در حركت تاريخ بشري كه به رغم همة فراز و فرودها، همواره‎ جهت‎گيري صعودي به سود اهداف معنوي‎، داشته است‎.

دو. از اعتماد به لطف الهي كه بشريّت را همواره براي كمال‎، سوق مي‎دهد.

سه. از وعده‎هاي قطعي قرآن نسبت به پيروزي حتمي حركت اسلامي در صورت صداقت با خود و برخورداري از ويژگي‎هاي قرآني‎.

و بدين ترتيب اعتقاد دارم كه آيندة نهضت اسلامي‎، آينده بسيار درخشاني است؛ به ويژه اگر به‎ عناصر پويا و خلاق اين نهضت‎، امكانات مادّي و معنوي، ايمان توده‎هاي مسلمان به آينده و فرهنگ ايثار و فداكاري كه از آن برخورداراست‎، توجه داشته باشيم‎. اعتقاد دارم كه هر چشم حقيقت‎بيني‎ كاملاً درك مي‎كند كه ما در آستانة جهاني قرار داريم كه حكومت قرآن كريم‎، آن را فراگرفته است‎.

 

 

چهارشنبه 13 خرداد 1388 - 12:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری