دوشنبه 23 تير 1399 - 10:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حجت الاسلام حجت ارشاد حسيني

 

فدك، حق ذي‌القربي

 

 

تاريخچه فدك

فدك نام قريه‌اي در اطراف مدينه بوده كه تا مدينه دو روز فاصله داشته است. تاريخچه آن مربوط به زماني است كه رسول خدا(ص) در سال هفتم هجري با همراهي سربازان اسلام و اميرالمؤمنين(ع) قلاع يهوديان در منطقه‌ خيبر را يكي پس از ديگري فتح نمودند و يهوديان ساكن ناحيه فدك كه اين پيروزي‌هاي پي در پي سپاه اسلام را مشاهده نمودند با رسول خدا صلح كردند و فدك را در اختيار ايشان قرار دادند و چون در اين مصالحه سربازان اسلام شركت نداشتند و از قوه‌ي قهريه استفاده نشد به حكم خداي متعال كه مي‌فرمايد:

«ما افاء‌الله علي رسوله منهم فما اوجفتم عليه من خيل ولا ركاب و لكن‌الله يسلط رسله علي من يشاء و الله علي كل شي‌ء قدير1: آن غنيمتي كه خدا از مردم قريه‌ها نصيب پيامبرش كرده است از آن خدا و پيامبر و يتيمان و مساكين و مسافران در راه مانده است تا ميان توانگران دست به دست نگردد. هر چه را كه پيامبر به شما داد بستانيد و هر آنچه را كه منع كرد دوري گزينيد.»

ملك طلق رسول خدا شد و رسول خدا تا مدتي درآمد حاصل از آن را ميان مستمندان بني‌هاشم تقسيم مي‌كرد اما با نزول آيه‌:

«فآت ذالقربي حقه و المسكين وابن السبيل ذالك خير للذين يريدون وجه‌الله و اولئك هم‌المفلحون 2:

رسول ما! حق ذي‌القربي و مسكينان و در راه ماندگان را از اين مال كه در دست توست ادا كن كه صله رحم و احسان به فقيران براي آنان كه مشتاق لقاي خداوند هستند بهترين كار است و همينان رستگاران عالمند.»

پيامبر خدا فدك را به فاطمه بخشيد.

اين مطلب مورد اتفاق علماي فريقين مي‌باشد كه در كتب معتبر، خود به آن اشاره نموده‌اند.3

غصب فدك

از رحلت رسول خدا و ماجراي بيعت در سقيفه بني‌ساعده چند روزي سپري نشده بود كه تصرف فدك و محروم ماندن فاطمه(س) و اولادش از عايدات اين قطعه زمين كه در ملك رسول خدا بود و بعد به فرمان خدا به عنوان فيء به دخترش واگذارد، پيش آمد. اين عمل از جانب دستگاه حاكم علل متعددي داشت كه پرداختن به آن‌ها و بررسي يكايك آن علل از حوصله اين مقال بيرون است. اما آن سببي كه چون روز روشن است و هر خواننده‌اي با در نظر گرفتن فضاي آن روز جامعه اسلامي به خوبي درك مي‌كند آن است كه غاصبين نا به حق خلافت مي‌خواستند با اين كار توان مالي اهل بيت(ع) را محدود سازند زيرا آنان مي‌پنداشتند كه اگر تبرعات و بذل و بخشش‌هاي خاندان وحي رو به كاستي نهد از ميزان محبوبيت آنان در ميان مردم كم مي‌شود و مردم به تدريج از اطراف آنان پراكنده خواهند شد.

وجود اين واقعه غيرقابل انكار است و دليل آن شهادتي است كه علماي فريقين در كتب خود داده‌اند و بعضاً به نقل سخن فاطمه زهرا (س) در مسجد پيامبر خدا و پاسخ ابوبكر (كه در ادامه به آن اشاره خواهيم نمود) پرداخته‌اند.4

علاوه بر آن در طول دويست سال پس از اين واقعه خلفاي نا به حق اسلام چندين بار فدك را به اهل‌بيت پيامبر بازگردانده‌اند و دوباره بازستانده‌اند. اين مطلب خود كاشفي است به اينكه فدك از آن فرزندان و اهل‌بيت پيامبر خدا بوده است.

اين شبهه هم كه «آيا فاطمه زهرا(س) در زمان حيات پدر خود در فدك تصرف نموده است يا خير؟» جايي ندارد، زيرا تصريحات علماي عامه خود دافعي است قوي بر اين شبهه. در نزد اماميه هم اين مطلب به اثبات رسيده است كه فدك در زمان پيامبر خدا در تصرف فاطمه زهرا(س) بوده است زيرا علي‌بن‌ابيطالب(ع) در نامه خود به عثمان‌بن حنيف به آن تصريح مي‌كند:

«بلي كانت في ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين و نعم الحكم‌الله 5: آري از تمامي آنچه كه آسمان بر آن سايه افكنده بود تنها فدك در دست ما بود كه گروهي بر آن بخل ورزيده و گروهي ديگر در آن سخاوت به خرج دادند و خدا خوب داوري است.»

محاجه‌ي فاطمه زهرا(س) با خليفه اول درباره فدك

فاطمه زهرا(س) هنگامي كه خبر غصب فدك و اخراج كارگزاران ايشان را از منطقه فدك شنيد به نزد خليفه اول آمده و فرمود: چرا مرا از ميراثي كه از پدرم به من رسيده منع مي‌كني؟ و وكيلم را از فدك اخراج مي‌نمايي؟ حال آنكه رسول خدا از جانب خداي متعال آن را براي من قرار داد. خليفه اول گفت: بر اين گفته‌ات شاهد هم داري؟ ام‌ايمن جلو آمده و گفت: من شهادت مي‌دهم كه چون خداي متعال آيه «و آت ذالقربي حقه» را فرو فرستاد رسول خدا فدك را به فاطمه بخشيد. آن گاه علي آمد و همين مطلب را شهادت داد.

خليفه اول گفت: شهادت ام‌ايمن قبول نيست زيرا زن است و بايد زن ديگري همراه او شهادت دهد و اما علي‌ چون ذي‌نفع است شهادت او نيز مردود است.

محاجه‌ي اميرالمؤمنين (ع) با خليفه اول درباره فدك

پس از اين ماجرا علي(ع) به نزد ابوبكر رفت و عرضه داشت: اي ابوبكر چرا فاطمه را از ارث رسول خدا مانع شدي حال آنكه پيامبر در زمان حياتش فدك را به او تمليك نموده بود؟ ابوبكر پاسخ داد: اين غنيمت براي تمامي مسلمانان است. اگر وي شهودي را اقامه نمايد كه رسول خدا آن را به وي بخشيده است مي‌پذيرم وگرنه در فدك هيچ‌گونه حقي نخواهد داشت.

اميرالمؤمنين فرمود: اي ابوبكر آيا برخلاف آنچه خدا در ميان مسلمانان حكم مي‌كند ميان ما حكم مي‌كني؟ ابوبكر گفت: خير. علي(ع) فرمود: پس اگر در دست مسلمانان چيزي باشد كه در تملك آنان است و من بگويم كه من نيز از آن سهمي دارم تو از چه كسي خواستار اقامه بينه مي‌شوي؟ ابوبكر پاسخ داد: از تو بينه خواهم خواست. علي فرمود: پس چرا از فاطمه دليل مي‌طلبي در حالي كه فدك در دستان اوست و رسول خدا در زمان حيات خود آن را به مالكيت وي درآورده است؟ ابوبكر ساكت شد.

خطبه فدكيه

فاطمه زهرا (س) هنگامي كه اين خبر را شنيد در حالي كه گروهي از زنان مهاجر و انصار در ركابش بودند به سوي مسجد رسول خدا رهسپار شد و خطبه غراء ايراد نمود و خطاب به خليفه اول فرمود: آيا خدا گفته كه تو از ارث ببري و من ارث نبرم؟ چه سخن ناروايي! آيا از سر عناد كتاب خدا را ترك كرده‌اي در حالي كه مي‌فرمايد:

«و ورث سليمان داود6: سليمان از پدرش داود ارث برد.»

و در جاي ديگر از قول حضرت زكريا مي‌فرمايد:

«رب هب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب 7: خدايا مرا از جانب خود فرزندي عطا كن كه ميراث بر من و خاندان يعقوب باشد.»

و نيز مي‌فرمايد:

«و اولوالارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب‌الله 8: به حكم خدا خويشاوندان به يكديگر (در ارث بردن) سزاوارترند.»

شما به خيال خود چنين پنداشته‌ايد كه من هيچ بهره و ارثي از پدرم ندارم؟ و هيچ قرابت و خويشاوندي ميان ما وجود ندارد؟ آيا خداوند آيه‌اي در خصوص شما فرو فرستاده كه پدرم از آن خارج است؟ يا بر اين نظر هستيد كه پيروان دو كيش از يكديگر ارث نمي‌برند؟ و من و پدرم هر كدام به آئيني جدا تعلق داريم؟ يا اينكه ادعا مي‌كنيد كه از پدر و پسرعم من به خاص و عام قرآن ورود بيشتري داريد؟

سپس ابوبكر در پاسخ گفت: من از پيامبر خدا شنيدم كه گفت:

«نحن معاشر الانبياء لانورث ذهباً و لافضه و لاداراً و لاعقاراً و انما نورث الكتاب و الحكمه و العلم و النبوه و مالنا من طعمه فلولي الامر بعدنا اين يحكم فيه بحكمه: ما پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمي‌گذاريم بلكه آنچه بر جاي مي‌گذاريم كتاب و حكمت و دانش و نبوت است و آنچه طعمه و وسيله ارتزاق داريم بر دوش ولي امر بعد ماست كه هر گونه بخواهد درباره‌اش حكم كند.»9

اي دختر رسول خدا! ما آنچه را كه تو در طلب آن هستي (عائدات فدك) در مصرف خريد اسب و اسلحه قرار داديم تا مسلمانان با آن به ميدان كارزار رفته به جهاد با كفار برخيزند. من اين كار را به اتفاق تمامي مسلمانان انجام دادم و در اين كار يك تنه وارد نگرديدم و مستبدانه عمل ننمودم.

حضرت در پاسخ او اين آيه از قرآن را تلاوت فرمود:

«بل سولت انفسكم امراً فصبر جميل والله المستعان علي ماتصفون 10 : بلكه نفس شما كاري را در انظارتان آراسته كرد اكنون براي من صبر جميل بهتر است و از خدا در اين باره بايد كمك طلبيد.»

سپس به روضه‌ي پدر نگريسته و اشعاري را با سوز دل خطاب به رسول خدا سرود و در حالي كه پيشواي ايمان آورندگان به انتظار نشسته بود و براي سر زدن آفتاب جمال همسرش بر قله كوه‌ها لحظه‌شماري مي‌كرد بانوي بانوان به خانه مراجعت نمود و با مشاهده اميرمؤمنان چنين فرمود:

اي پسر ابوطالب! آيا همچون جنين پرده‌نشين شده‌اي و چون تهمت‌زدگان در گوشه‌ خانه نشسته‌اي؟ پسر ابوقحافه عطيه پدر را از من و نان و خورش از دو فرزندم بريد. آشكارا به دشمني من برخاست و از لجاج و عناد خود روي برنتافت. من خشم خود فرو خورده از سراي بيرون شدم و خوار بازگشتم. آيا توان دفع گوينده‌اي و يا برگرداندن باطلي از من را نداري؟ اي كاش كمي پيش از اين خواري مرده بودم. اگر سخني به تندي گفتم و يا از ياري نكردنت برآشفتم از خدا پوزش مي‌طلبم. چه كنم جز آنكه شكايت نزد پدر برم و ياري از حق طلبم. بارالها! نيرويت از همه كس فزون‌تر و عذاب و عقابت از حوصله بيرون است، تو خود داد من بستان. اميرالمؤمنين فرمود:

دختر صفوت عالميان و يادگار مهتر پيامبران غم مخور، ويل براي تو نخواهد بود بلكه براي دشمن توست. من ز سستي گوشه‌نشين نشده‌ام بلكه آنچه در توانم بود به كار بستم. فاطمه (س) فرمود: به خدا وانهادم.

منابع:

1-    سوره حشر، آيه 7

2-    سوره روم، آيه 38

3-    نگاه كنيد به: عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 233، كشف المحجه، ص 124 و... از كتب شيعه و الدرالمنثور، ج 5، ص 273- ميزان الاعتدال، ج 2، ص 228 و... از اهل سنت.

4-    نگاه كنيد به صحيح بخاري كتاب الخمس، ج 1- صحيح مسلم كتاب جهاد، ج 49- مسند احمد، ج 1، ص 4- تاريخ طبري، ج 2، ص 433 و...

5-    نهج‌البلاغه، نامه 45

6-    نمل، آيه 16

7-    مريم، آيات 5 و 6

8-    انفال، آيه 75

9-    جالب است كه بدانيم كه به شهادت علماي اهل سنت و جماعت ابوبكر در نقل اين حديث متفرد بود.

10- يوسف، آيه 18

 

 

چهارشنبه 6 خرداد 1388 - 18:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری