سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

محمدعلي موظف رستمي
رئيس گروه توسعه و تجهيز فرهنگي مساجد

 

مهندسي فرهنگي و چالش‌هاي فراروي آن

 

 

آيا شاکله فرهنگ ايراني - اسلامي در بستري نوين جريان يافته است ؟

آيا بذر سخنان مقام معظم رهبري پيرامون مهندسي فرهنگ به بارنشسته و صورت محقق به خود يافته است ؟

آيا سُنبه فرهنگ داخلي آنقدر پر زور شده است که بتواند امواج تعارض افکن فرهنگ مهاجم را در خود امحاء نمايد ؟

شايد پسنديده تر آن باشد که تنها به طرح چند سئوال فوق بسنده نموده و در پي پاسخگويي نيز نباشيم که ديدن چنته اي نه چندان پرو پيمان از دستاورد موجود نماياننده تلاش هايي جسته و گريخته و فاقد انسجام ، برنامه و طراحي انديشمندانه در اين‌خصوص مي باشد.

      واقعيت آن است که آنچه امروز در معرض ديد و قضاوت نقادانه و ژرف انديشانه قرار گرفته تنها تصوير اسکلت و چارچوبي ناقص از منويات رهبري در مطرح نمودن موضوع راهبردي «مهندسي فرهنگي» است. بازنگري نوشتارها و گفتارهاي موجود پيرامون موضوع مهندسي فرهنگي، گوياي اين واقعيت است که تاکنون بار مباحث تئوريک و مفهوم شناسي بر وجه اجرايي آن تغليب داشته است. و بيش از اين حرکتي فرا رونده که ناظر به عملياتي شدن مضامين مطرح شده باشد به چشم نمي خورد.

به همين جهت تنها فروماندن در محاق گفتار و نظريه و دلخوش نمودن به بسط نظري مقوله مذکور ، تحول و شکوفايي منظور نظر طراح را در پي خواهد داشت.

نظري گذرا بر تاريخ تمدن و فرهنگ اسلامي - ايراني بيانگر آن است که در زمانهاي سلف ،اين فرهيختگي برجسته، آبشخور بسياري از جوامع و ملل ديگر بوده است. اما دلايلي چند که اين مقال را جاي پرداختن بدانها نيست سبب گرديد که رفته رفته گرد غفلت بر پويندگي ، سرزندگي و تعالي فرهنگ نشسته و از مکانت فرهنگ غالب به جايگاه تمدن مغلوب درآيد. به گونه اي که اکنون آماج تهاجم و تک هاي متعدد قرار گيرد. اين غفلت البته مسبوق به سالياني متمادي است و در محاق سي ساله پس از پيروزي انقلاب محدود و احصاء نمي گردد.

      کاوش و نگرش و در راستاي ضرورت اين معنا و(پويندگي فرهنگي) مصدق و مويد متدهاي بکار رفته نمي باشد. در تعليل اين انحطاط و پسماندگي تنها بر عوامل بيگانه نظر و تاکيد ورزيدن و اطلاق تسامح گونه جميع مشکلات بر اين فقره، رهاوردي منتج به نتيجه در بر نخواهد داشت. کما اينکه رهبر معظم انقلاب همواره بر لزوم توجه به خطر تهاجم فرهنگي بيگانگان تاکيد ورزيده اند اما همپايه اين قاعده ، قيد ديگري نيز مضاف گرديده و آن بازنگري و بازقرائت شاکله فرهنگ و يا به عبارت دقيقتر مهندسي فرهنگي مي باشد. اين معنا و گزينه ،ناظر بر دامن زدن به حرکت و نهضتي جديد در عرصه فرهنگ اسلامي - ايراني است. بدون شک دليل واضح و معطوف به حقيقت در نفوذ و تهاجم بيگانه در بدنه فرهنگ ،وجود زمينه و روزنه هاي منبعث از ضعف فرهنگ مي باشد. بنابراين استدلال ، عوامل بيروني هرگاه امکان ورود و گشايشي را در پوسته اين مضمون پيدا کنند لحظه اي درنگ نخواهند کرد. به همين جهت شايد توصيف اين معنا به مصداق « خواجه در بند نقش ايوان است» صحيح و صادق نباشد اما بواقع چندان دور از مؤلّفه مزبور نيز نيست.

      آيا نظريه « مهندسي فرهنگي » معطوف به ترميم روبناي فرهنگ است و يا رويکردي نوين به زير ساختها ؟

مطمئناً طبع آسان پسند برخي از سکانداران فرهنگي، قيد اول را بر تخريب و بازسازي سازه هاي موجود مرجح مي داند. دشواري ابتناء و شروعي دوباره در پي شکافتن لايه هاي نامتجانس و ناهماهنگ فرهنگ رفته و موجود کاري بس گرانسنگ و گرانمايه در تاريخ اين مرز و بوم کهن است و باقيات و صالحاتي ماندگار محسوب خواهد شد.

      جداي از گفتار فوق بايد اذعان نمود که رهيافت علي الاطلاق و اسلوب و قاعده مشخصي که معطوف به تعريف واضح و روشن و نيز نمونه اجرايي و ارائه راهکارهاي مناسب در مسير تنقيح فرهنگي باشد به چشم نمي خورد.و اين نقص و خلأ ناظر به دلايلي چند مي باشد که بصورت مختصر مورد اشاره قرار خواهد گرفت :

1- ضعف ارتباط شورايعالي انقلاب فرهنگي و بدنه اجرايي فرهنگي :

      نيازي به تذکار و تشريح اين مهم نيست که معمار اصلي فرهنگ نظام اسلامي ، در حال حاضر رهبر معظم انقلاب مي باشند که علاوه بر عرضه ديدگاهها و نظرات و رهيافتهاي فکري خويش در قالب گفتارهاي عام و سخنرانيهاي مناسبتي ، سرفصلهاي حرکت ، پويش و جهش هاي فرهنگي را نيز در قالب نظريات خاص به مجموعه شورايعالي انقلاب فرهنگي به عنوان سياستگذار و قرارگاه نظريه پردازي فرهنگي کشور ابلاغ مي فرمايند. و پس از آن همه نگاههاي دستگاههاي فرهنگي و مرتبط با فرهنگ به مجموعه فرهيختگاني است که در شوراي مذکور ، دست اندرکار تفسير، تعريف و پردازش سياستهاي کلي فرهنگ مي باشند.

      نکته قابل تامل و تاسف در اين زمينه ، عدم اتصال حلقات و مطاوي اين زنجيره مطول و مسلسل است که آن را به ضعف ارتباط سر و بدنه مي توان توصيف نمود. بنابراين و به رغم زحماتي که شوراي مذکور در اتخاذ استراتژي و راهبردهاي همسو با ارزشهاي ديني در بدنه فرهنگ کشور متحمل مي شوند. بدليل همان ضعف ارتباط و اتصال ، بسياري از مصوبات اين شورا شکل اجرايي نمي يابد.

2- عدم تشکيل کارگروه ويژه :

      با توجه به اهميت و وجهه ساختارگراي بحث مهندسي فرهنگي، لزوم تشکيل کار گروهي تخصصي که از ظرف زماني متناسب با موضوع برخوردار بوده و فرصت کافي و وافي در جهت انجام مباحث ذيربط ، نظرسنجي از ارگانهاي فرهنگي و فرهيختگان صاحب نظر و رأي صائب و استوار، مبادله اطلاعات ، ارائه تعاريف و قالبهاي متأمّل و مستدل را داشته باشد کاملاً ضروري بنظر مي رسد.

3- عدم استجلاب و استخبار از نظرات نخبگان :

      از جمله راهکارهاي مهم و اساسي در زمينه سياستگذاري پيرامون هر موضوع و مديوم ، ارجاع و استعلام از اهل فن و صاحبان انديشه و راي در آن محمل مي باشد. دايره اين اجماع و اقبال آن هنگام از وسعت و فراخ بيشتري برخوردار مي شود که بحث در حيطه علوم انساني و نظري قابل طرح و تسري باشد. خاصه آنکه بسياري از اعضاي محترم شورايعالي انقلاب فرهنگي از قامت و جايگاه اجرايي در سطح کلان کشور برخوردار بوده و عمده توان فکري خويش را مصروف حل مشکلات حوزه کاري خويش مي سازند و قدر متيقّن آنکه حضور قليل و کوتاه زمان آنان در شوراي مزبور ، گرهي از مشکلات بعضاً کور و سخت گشاي فرهنگ ما نمي گشايد . به همين جهت ايجاد رابطه ارگانيک و سازماندهي شده بين کار گروه متقدم الذکر و آگاهان و سرآمدان حوزه فرهنگ ، علاوه بر توسيع و استغناي دامنه مباحث ،بر تسريع و تجميع به هنگام نيز تاثير غيرقابل انکاري خواهد داشت.

4- فقدان مکانيسم کارآمد جهت اجرايي شدن مصوبات شورا :

      تبلور دستاوردها و بروندادهاي مباحث مطروحه در حيطه شورا تنها در محاق نظريه پردازي و تقرير و تحرير بر اوراق و صفحات ، باقيمانده و رهيافتي به گستره اجرا نداشته است. آيا وقت آن نرسيده که ساز و کار گذار از مرحله بسط نظري به قواعد عملياتي، مطمح نظر و خوانش متصديان امر قرار گيرد ؟

5- برخي از مصوبات شالوده شکن ، مقاومت و سرگراني هاي برخي از نهادها و دستگاههاي فرهنگي را در پي داشته است. تغيير ، تطوّر و گونه گون شدنها هميشه بر مذاق بسياري خوش نمي آيد و سيره فرافکني پيشه مي سازند، خاصه آنکه اين تحول و تغيير در زمينه بودجه و فعاليتها و برنامه هاي مستدام و مانوس باشد . اين عدم همنوايي را مي توان يکي از چالشهاي قابل تامل در تحقق محور مورد نظر دانست.

6- يکي از موضوعات قابل طرح در اين زمينه باز تدبير و بازانديشي پيرامون ايجاد مرکزيتي واجد صبغه علمي است که بتواند تکوين و نوزايش خرد مدارانه بحث مهندسي فرهنگي را بدوش کشد به همين جهت تشکيل دانشکده ، پژوهشکده و يا موسسه اي تخصصي در اين زمينه مي تواند در فهرست اين خاستگاه قرار گيرد.

7- ظاهراً مسير حرکت و پويش در مباحث مربوط به مهندسي فرهنگي به گونه اي بوده که بين دو حوزه سخت افزار و نرم افزار مربوط به آن حائل و مرز بندي ناخواسته اي بوجود آمده است که هيچ يک را دست آويزي جهت اتصال و برقراري ارتباط با ديگري وجود ندارد و تا زماني که اين فاصله از ميان برنخيزد چشمداشتن به بروندادي قابل قبول دور از ذهن مي نمايد.

8- بار ديگر ذکر اين نکته بواسطه اهميت آن ضروري بنظر مي رسد که عليرغم تمامي تلاشهاي مثبت و قابل ستايشي که تاکنون در زمينه بحث مهندسي فرهنگي صورت پذيرفته اما هنوز تعاريف و تعابيري متقن و مکتفي که مستجمع خواسته ها و اغراض و اهداف مورد نظر باشد منظر تحقق نيافته است به عبارت واضحتر تاکنون مجموعه نظرات و تعاريف ارائه شده در قالب جامع الاطراف و مانع الاغيار بودن جاي نمي گيرد و يا اينکه توافقي اجماعي در ارائه تعاريفي واحد که مورد تراضي و جمع الجمع بوده و از ادبياتي يکسان در مفهوم شناسي عناصر ذي دخل برخوردار باشد وجود ندارد. آري هنوز هم برداشتها و گفته ها متکثرند و تفاسير و تعابير متعدد و متنوع ؛ و بجاي اتخاذ موضعي متفق، هر کسي ساز خود را مي نوازد. و تا براين منوال پيش برويم جايگاه بايسته ي اين ايده بزرگ نمود روشني پيدا نخواهد کرد.

9- همانگونه که در بندهاي متقدم نيز مورد اشاره قرار گرفت از مهمترين ساز و کارهاي منجر به پيمايش صعودي روند شکل گيري ساختار مهندسي فرهنگي، بهره گيري از عقول و انديشه هاي فرهيختگان و صاحبنظران و اساتيد حوزه و دانشگاه مي باشد چه بسيار شايستگاني که گر مجال اظهارنظر و ابراز وجود بيابند شکوفايي و تحولي خيره کننده در گستره عناصر متنوع فرهنگي نمود پيدا خواهد کرد. اما حلقه مفقوده اين مفهوم و معنا آنجا رخ مي نمايد که بدانيم هيچ کاربست عملي جهت جذب و استجلاب اين صاحبان انديشه وجود ندارد.

10- شايد بتوان عدم سازواري و فقدان هارموني و ساختار تشکيلاتي مناسب و متناسب شورايعالي انقلاب فرهنگي را با وظايف و ماموريتهاي محوله از مهمترين علل و عوامل بازدارنده در تحقق سياستهاي کلان  فرهنگي محسوب نمود؛ کما اينکه در بندهاي پيشين نيز مورد بحث و تاکيد قرار گرفته و گفته شد که با تشکيل جلساتي هر از چندگاه و با حضور خيل افرادي که هر يک با مجموعه اي فربه از دغدغه هاي اجرايي حضور يافته و تمرکز لازم را درخصوص تصميم گيري و تصميم سازيهاي سرنوشت ساز در حيطه فرهنگ را ندارند و يا اينکه از ساختار شخصيتي و سوابق فرهنگي مقبول و موجهي برخوردار نمي باشند چگونه مي توان انتظار داشت که شاکله فرهنگ کشور تحت عنوان مهندسي فرهنگي به يکباره در مسيرتحول عميق و فرا رونده قرار گيرد ؟

11- نکته ديگري که نبايد مورد اغفال قرار گيرد اين است که  اتخاذ تصميم ها و سياستهاي واحد فرهنگي و تعميم آن جهت اجرايي شدن به اغلب دستگاههاي فرهنگي با ظرفيتها ، قابليتها و ماموريتهاي مختلف ،  نتيجه اي جز اجراي ناقص و فاقد انتظام و اکمال آن را در برنخواهد داشت. با اين توضيح که هر مظروفي مي بايست در ظرف خاص خود قرار گيرد.

12- ايراد و نقد ديگري که به دستگاههاي متولي امر فرهنگ مي توان وارد دانست عدم تکاپو واتخاذ راهبرد لازم و کافي و متناسب با ماموريتهاي محوله و ظرفيتهاي درون سازماني است که در راستاي پردازش و تبويب مباحث مربوط به آنها درخصوص نوسازي و پيرايش فرهنگي و در قالب طرح مهندسي فرهنگي مي باشد. اين تکاسل و فترت از عوامل کندروي و گذار طولاني مدت در اين مبحث، قابل تامل است.

13- حسن ختام نوشتار خويش را به جملاتي از معمار بحث مهندسي فرهنگي ، رهبر فرزانه انقلاب قرين مي نمايم که خطاب به شورايعالي انقلاب فرهنگي فرمودند :

      « حالا بايد نقشه فرهنگي کشور روي ميز آماده باشد و بايد روي آن بحث شده باشد تصميم گيري شده باشد و نقشه کلان با راهها نه فقط چيزهايي که صرفاً آرزو و آمال است کاملاً کشيده شده و مشخص شده باشد. اين حرف اصلي ما به شما دوستان است. گفتيم اينجا قرارگاه اصلي است و عقبه شما دبيرخانه وکميته هاي اقماري و کارگروههاي تخصصي است. و خطوط مقدم شما وزارتخانه هاي آموزش و پرورش - آموزش عالي و فرهنگ و ارشاد اسلامي و دستگاههاي مختلف هستند. الآن بايد نقشه مهندسي فرهنگي روي ميز آماده باشد. »

 

چهارشنبه 6 خرداد 1388 - 15:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری