جمعه 24 آذر 1396 - 21:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

انسان‌هايي كه خالق هيولا هستند

 

 

نقد دو فيلم پخش شده از شبكه‌هاي سيما

 

1.      «مه» (فرانك دارابانت، 2008)

فرانك دارابانت از فيلمسازان مطرح ساليان اخير بوده است. او با فيلم‌هاي «درستكاري شاوشنگ» و «مسير سبز» (كه اولي در تلويزيون و دومي در سينماها نمايش داده شد) در ميان تماشاگان سراسر جهان طرفداران ويژه‌اي دارد به گونه‌اي كه فيلم «درستكاري شاوشنگ» دومين فيلم برتر تاريخ سينما به انتخاب مراجعان سايت سينمايي معتبر و مشهور imdb شده است.

دارابانت علاقه خاصي به داستان‌هاي استيون كينگ دارد. او يكي از اولين فيلم‌هاي كوتاه خود را بر اساس داستان «زن توي اتاق» كينگ در سن 24 سالگي ساخته است. دارابانت اولين فيلم بلند خود «درستكاري شاوشنگ» (1994) بر اساس يكي از داستان‌‌هاي كينگ ساخت. پنج سال بعد دارابانت دومين اثر خود «مسير سبز» را در اقتباس ديگري از آثار كينگ كارگرداني كرد. «مه» سومين اقتباس دارابانت از داستان‌هاي كينگ است. رمان كوتاه «مه» را كينگ در سال 1980 در مجموعه‌اي به نام «نيروهاي تاريكي» منتشر كرده است.

از همان صحنه اول فيلم كه عنوان فيلم در وسط كادر و ميان پنجره‌اي كه پدر و مادر و كودك از پشت آن به فضاي بيرون نگاه مي‌كنند حدس مي‌زنيم كه عامل تهديدكننده در اين فيلم ژانر وحشت در چشم‌انداز طبيعي بيرون خانه است و چنين هم مي‌شود. مه پيش‌رونده به سوي شهر عامل وحشت است. البته اينكه عامل وحشت داخل مه باشد ايده جديدي نيست. مي‌توانيم به فيلم «مه» (دارابانت) هم مانند فيلم كارپنتر (و بازسازي آن) توده مه مواجي به تدريج شهر را فرا مي‌گيرد اما اينجا از ارواح شرير فيلم كارپنتر خبري نيست بلكه با يكسري موجودات غول‌آسا روبروييم كه حاصل پروژه نظامي محرمانه ارتش است.

بكارگيري مه در فيلم‌هاي ژانر وحشت هنوز مؤثر به نظر مي‌رسد. مه، وهم و تعليق ايجاد مي‌كند كه بسيار مناسب براي فضاهاي هراس‌آور است. وقتي عامل وحشت‌زا درون مه پنهان است تعليقي بي‌پايان و تجسمي مخوف از عامل ترس در ذهن به وجود مي‌آيد كه تأثيرش گاه بسيار بيشتر از نشان دادن خود عنصر تهديدگر است.

اتفاقاً صحنه‌هاي موفق فيلم در همين لحظات شكل مي‌گيرند جايي كه مردي در اوايل فيلم از فروشگاه به طرف ماشين خود مي‌گريزد و در مه ناپديد مي‌شود و سپس صداي فرياد او را مي‌شنويم يا جايي كه طنابي كه متصل به عده‌اي داوطلب است كه به داخل مه رفته‌اند بريده مي‌شود و طناب‌ خون‌آلود باز مي‌گردد. تجسم عامل وحشت اين صحنه‌ها را بسيار تأثيرگذار كرده است. در عوض صحنه‌هايي كه ما هيولاها را مستقيم مي‌بينيم تأثيرگذاري كمتري دارند چرا كه باز با همان موجودات كامپيوتري فيلم‌هاي علمي- تخيلي روبروييم كه بيشتر شگفت‌انگيزند تا اينكه ترسناك باشند.

در نهايت دستاورد چنين شيوه‌اي، احساسي است كه تماشاگر از ديدن يك فيلم علمي- تخيلي دارد. البته فيلم «مه» تنها نيرويش را از لحظه‌هاي ترس‌آفرينش نمي‌گيرد فيلم نشان مي‌دهد كه انسان‌ها گاه حتي ترسناك‌تر از هيولاها هستند مثلاً كاراكتر زن متعصب را در فروشگاه به ياد بياوريم كه با اعتقادات متحجرانه خود گروهي از همراهانش را به خشن‌ترين اعمال وا مي‌دارد و حتي افرادي را قرباني مي‌كند اينجا متوجه مي‌شويم كه او حتي از موجودات تخيلي فيلم بسيار خشن‌تر و بدوي‌تر رفتار مي‌كند.

صحنه‌اي كه يكي از حشره‌هاي عظيم‌الجثه به سمت زن متعصب مي‌رود و او تسليم حشره مي‌شود و در نهايت حشره او را رها مي‌كند صحنه جالبي است. گويي حشره، زن را مانند خود داراي يك ماهيت مي‌يابد.

فيلم پايان تلخ و مؤثري دارد. مرد كه بنزين ماشينش به پايان رسيده، براي آنكه مسافران اتومبيل از جمله پسرش كمتر زجر بكشند با هفت‌تير آن‌ها را مي‌كشد ولي براي كشتن خود ديگر گلوله‌اي ندارد در همين حال ارتش براي نجات او سر مي‌رسد اين پايان اوج سرنوشت تلخ و دهشتناك كاراكتر اصلي فيلم است كه با فريادهاي از اعماق وجودي كه مي‌كشد تماشاگر را در بهت و حيرت فرو مي‌برد.

«مه» در برخي از لحظات هم فيلم «بيگانه» (ريدلي اسكات) را به ياد مي‌آورد به خصوص موجوداتي كه در بدن انسان‌ها تخم‌گذاري مي‌كنند اما در «بيگانه» ريدلي اسكات هوشيارانه در نشان دادن هيولا تا انتهاي فيلم امساك مي‌ورزد و همين مسئله فيلم را جذاب‌تر كرده است ولي در «مه» ما در موتورخانه در همان اوايل فيلم هيولا را مي‌بينيم و پس از آن هيولاها يكي پس از ديگري از راه مي‌رسند.

برخي از صحنه‌هاي «مه» هم جزء كليشه‌هاي ژانر وحشت به شمار مي‌آيند و اغراق‌آميز و غيرمنطقي هستند. مثلاً معلوم نيست كاراكترهاي فيلم كه اين قدر در خارج شدن از فروشگاه احساس خطر مي‌كنند (و در فيلم هم خارج شدن از فروشگاه به معني مردن است) چرا به هر بهانه منطقي و غيرمنطقي مي‌خواهند سري به خارج از فروشگاه بزنند اين هيچ دليل دراماتيكي ندارد جز اينكه ما هيولاها را از نزديك ببينيم و بيشتر دچار احساس‌ ترس و تعليق بشويم.

در مجموع «مه» جزء فيلم‌هاي خوب ژانر وحشت است كه به غير از القاي ترس در لايه‌هاي زيرينش به دنبال مفاهيم عميق‌تر و جدي‌تري هم هست. در تقابلي كه بين انسان‌ها و هيولاها در فيلم درمي‌گيرد گاه انسان‌ها هيولاي خطرناك‌تري جلوه مي‌كنند انسان‌هايي كه با به كارگيري لجام‌گسيخته تكنولوژي خود خالق هيولاها هستند و در لحظه‌هاي بحراني تعصباتشان آن‌ها را به خشن‌ترين و تهوع‌آورترين اعمال وا مي‌دارد. «مه» اقتباس خوبي از رمان كينگ است هر چند «رستگاري شاوشنگ» و «مسير سبز» اقتباس‌هاي نيرومندتر و به يادماندني‌تري از آثار كينگ هستند. دارابانت قرار است فيلم بعدي‌اش را هم بر اساس يكي از داستان‌هاي كينگ بسازد.

2. «مكس‌پين» (جان مور، 2008)

فيلم مكس‌پين از روي يك بازي كامپيوتري معروف ساخته شده است. در بازي كامپيوتري، مكس‌پين پليسي است كه با بزه‌كاران مبارزه مي‌كند اما در اقتباس سينمايي او وارد ماجرايي مي‌‌شود كه مربوط به كشته شدن زن و دخترش در گذشته است.

فيلم با صداي نااميد و مستأصل مكس‌پين شروع مي‌شود كه زير درياچه يخ‌زده در حال مرگ است. با چنين پيش‌زمينه تيره و نااميدكننده با يك فلاش‌بك (بازگشت به گذشته) بلند كه تقريباً كل فيلم را در بر مي‌گيرد به گذشته مي‌رويم و داستان را از اول مرور مي‌كنيم. «مكس‌پين» همان داستان تكراري آزمايش‌ها و پروژه‌هاي مخفيانه نظامي است كه باعث بروز عوارض غيرقابل كنترل مي‌شود. اينجا پروژه مخفي، كشف ماده مخدري است كه برخي از افراد را قدرتمند و شكست‌ناپذير مي‌كند و عده‌اي ديگر را به توهم‌هاي وحشتناكي مبتلا مي‌كند، توهم‌هايي كه با جلوه‌هاي ويژه خوب فيلم تأثيرگذار تصوير شده‌اند. توهم‌ها به شكل عقاب‌هاي سياهي به قربانيان حمله مي‌كنند در حالي كه از آسمان به جاي برف آتش مي‌بارد. مكس‌پين قهرمان داستان گام‌به‌گام پيش مي‌رود و اطلاعات جمع مي‌كند. هرچند وقتي در همان صحنه‌هاي اول شخصي به نام «لوپينو» جلوي در اتاق ناتاشا ديده مي‌شود و سپس در صحنه قتل ناتاشا او را چند بار بالاي ساختمان مي‌بينيم به راحتي يكي از عوامل اصلي جنايت‌ها به تماشاگر معرفي مي‌شود و از حس كنجكاوي و تعليقي كه كشف‌ هويت اين شخصيت مي‌تواند ايجاد كند صرفنظر شده است. نكته غافلگيركننده فيلم در مورد يكي از رهبران پروژه به نام «هنسلي» است كه تا اواخر فيلم دوست خانوادگي مكس‌پين معرفي مي‌شود و در يك غافلگيري تأثيرگذار او عامل اصلي جنايت‌ها از جمله قتل همسر و فرزند مكس‌پين معرفي مي‌شود. در فيلم «مكس‌پين» جنبه‌هاي جنايي داستان با قهرمان‌پردازي فيلم‌هاي اكشن‌ تركيب‌ شده، همان قهرمان شكست‌ناپذيري كه يك تنه همه را تار و مار مي‌كند و مثل هميشه گلوله‌هاي بي‌شمار بدخواهان به او برخورد نمي‌كنند. قهرماني كه ماده مخدر هم او را قدرتمند و هم متوهم كرده است. اين تأثير دوگانه روي هيچ شخص ديگري در فيلم رخ نمي‌دهد (و اين تناقص در شخصيت‌ مكس‌پين هرگز حل نمي‌شود).

فيلم اگر چه به لحاظ داستان‌گويي نكته جديدي ندارد ولي به جهت فني و تكنيكي قابل توجه است. مي‌توانيم به حركت رو به عقب دوربين در صحنه‌اي اشاره كنيم كه در يك نما هم مكس‌پين را در حال دويدن مي‌بينيم هم در پشت پنجره عقابي را مي‌بينيم كه قرباني‌اش را به سمت بيرون پرتاب مي‌كند. جلوه‌هاي ويژه و حركت دوربين در اين صحنه ديدني هستند. نمايي از اسلحه مكس‌پين هم در ياد مي‌ماند كه دوربين دور اسلحه 180 درجه مي‌چرخد در حالي كه دانه‌هاي برف روي هوا ثابت هستند. اين نماها ما را به ياد تمهيد مشابهي در فيلم «ماتريكس» مي‌اندازد كه البته اينجا به شيوه متفاوتي اجرا شده است. جلوه‌هاي ويژه در صحنه‌هايي كه افراد دچار توهم مي‌شوند هم تأثيرگذار است، سايه‌هايي كه ديوارها را به تدريج فرا مي‌گيرند و به تدريج اين سايه‌ها به شكل عقاب به سمت قرباني‌ حركت مي‌كند و صحنه‌هايي پر از تعليق و ترس مي‌آفرينند در مجموع «مكس‌پين» يك اكشن معمولي است كه البته از نظر جلوه‌هاي ويژه مي‌توان آن را دقيق‌تر و مفصل‌تر بررسي كرد.

 

 

چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388 - 15:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری