پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد بهمن زاد

 

در کشور هنوز شبکة توزيع مناسب کتاب وجود ندارد

 

  

گفت­وگو با محمد حمزه­زاده (مدير عامل انتشارات سورۀ مهر)

 

تقريباً تمامي دست­اندرکاران صنعت نشر ايران دربارة بيمار بودن اين صنعت اتفاق نظر دارند و البته هر گروهي، اين بيماري را در بخشي از اين صنعت تشخيص داده و بر همين اساس هم نسخه­اي تجويز مي­کند. توجه به اين نکته هم جالب است که با وجود همايش­هاي مختلف و متنوعي که در سطح کشور براي هر موضوع ريز و درشتي برگزار مي­شود، در اين سال­ها هيچ همايش ملّي با حضور کارشناسان و دست­اندرکاران بخش­هاي مختلف اين صنعت برگزار نشده تا شناخت جامعي از وضعيت نشر در ايران و مسائل و بيماري­هاي آن و راه­کارهاي رفع اين مسائل و مشکلات حاصل گردد.

به هر حال، در اين صنعت نيمه­جان، برخي ناشران با جديت در حال فعاليت هستند و فعاليتشان البته نتايج چشم­گيري داشته است. از جمله انتشارات سورۀ ­مهر، ناشر اختصاصي حوزۀ هنري سازمان تبليغات اسلامي، که از سال­ها پيش به انتشار آثار هنري و ادبي شهره بوده و اخيراً فعاليت چشم­گيري در خصوص نشر آثار مربوط به انقلاب اسلامي و دفاع مقدّس از خود نشان داده و با چاپ آثاري مانند «قصة فرماندهان»، «خاطرات عزت­شاهي»، و «دا» و اجراي طرح­هايي مانند ايجاد بانک اطلاعات مشترکين و نيز ارتباط گرفتن با ناشران خارجي براي ترجمة آثار نويسندگان ايراني و انتشار آن­ها در کشورهاي ديگر، عرصه­هاي جديدي را در صنعت نشر کشور تجربه مي­کند.

حمزه­زاده، مدير انتشارات سورۀ ­مهر که در سال­هاي اخير اين مؤسسه را هدايت کرده، معتقد است، مشکل اصلي در صنعت نشر ايران، فقدان شبکة توزيع کارآمد است و همين باعث شده تا به تدريج مردم از کتاب جدا بيفتند و آثار خوب نيز منتشر نشوند. در چنين وضعيتي، سورۀ ­مهر با تمرکز بر آثار مربوط به انقلاب اسلامي و دفاع مقدّس، با کمک همين نظام توزيع ناقص و کوچک، آثاري را منتشر کرده که مورد استقبال طيف گسترده­اي از مخاطبان واقع شده­اند و اين خود مؤيد نظر اوست که کتاب خوب، اگر خوب توزيع شود در انبار نمي­ماند.

با اينکه سورۀ مهر از بودجة عمومي کشور استفاده مي­کند، اما حمزه­زاده مخالف کمک­ها و تسهيلات دولت و به طور مشخص، وزارت ارشاد به ناشران است. اين ديدگاه درست است زيرا ارائة اين کمک­ها که براي سال­ها تداوم داشت، هيچ کمکي به رشد و تقويت نشر در ايران نکرد و تنها دستآورد آن، ناشراني سربار دولت بود و چاپ آثاري که بعضاً ارزش «کتاب»­شدن نداشتند. و اکنون که اين کمک­ها قطع شده، ناشران تلاش مي­کنند خود را در وضعيت جديد بيابند. اما تغيير موضع ارائة اين تسهيلات از، مثلاً کاغذ به خريد کتاب، نه فقط مشکل را حل نمي­کند بلکه تداوم روند غلط سابق است، منتها با دعواي بيش­تر بر سر اينکه چه کتابي را از کدام ناشر بايد خريد يا نخريد!

به هر حال، آن­چه در اين گفت­وگو از سوي مدير عامل انتشارات سورۀ مهر مطرح شده، آن­قدر جاي بحث دارد که با نود دقيقه گفت­وگو نمي­توان وجوه آن را بازکاويد. اما طرح اين ديدگاه­ها و پرداختن به اين مسائل به همين شکل گذرا و مجمل، دست کم امکاني است براي باز کردن باب بحث­هاي مفصّل و اشارتي است براي به ميدان کشيدن اصحاب نظر در اين زمينه.

    محمد حمزه‌زاده از هفده­سالگي نوشتن براي مجلات را آغاز نمود و در بيست و دو سالگي اولين کتاب خود را که مجموعه قصه‌اي براي نوجوانان بود، به چاپ رسانيد. از بيست و چهار سالگي، سردبير مجلۀ رشد کودک و نوآموز و دانش­آموز شد. وي کار در حوزۀ هنري را با همکاري دفتر ادبيات و هنر مقاومت شروع کرد. سپس وارد مجلۀ سورۀ نوجوانان شد و چندسالي به طور هم­زمان با سه دفتر رشد، مقاومت و سورۀ نوجوانان همکاري داشت. از سال هفتاد و نُه کار در نشر خصوصي را تجربه کرد و از سال هشتاد و يک دوباره به حوزه آمد و مسئوليت انتشارات حوزۀ هنري را بر عهده گرفت. از اين نويسنده تاکنون پانزده کتاب براي کودکان و نوجوانان به چاپ رسيده که تعدادي از آن­ها برنده جوايز مختلف ادبي شده­اند. مهم­ترين آثار او؛ کتابخانه، دو رکاب و چهار پا، راز لوکوموتيو، پرتقال خوني، چشم چشم دو ماهي، آن مرد در باران آمد، آهوجان، دختري که زياد مي­دانست، خواب­هاي عجيب، چوپان باز هم دروغ گفت، ماجراهاي آسمون و ريسمون، سبز آسماني.

  

 

مي­خواهيد با معرفي انتشارات و دستآوردها و روند فعاليت آن شروع کنيم؟

فکر مي­کنم که اين حرف­ها مکرر گفته شده و مخاطبان اين نشريه با اين موضوعات کاملاً آشنا هستند. قبلاً هم مصاحبه­هايي با بشري و ادبيات داستاني داشته­ايم که به اين مسائل مفصلاً پرداخته شده و همين­طور در سايت اختصاصي انتشارات، اطلاعات کاملي در اين زمينه وجود دارد.

 

فکر مي­کنيد به کدام جنبه از فعاليت انتشارات سورۀ مهر بپردازيم که تکراري نباشد و براي مخاطبان نشريه مفيد واقع گردد؟

به نظر من خوب است که به انتشارات سورۀ مهر به عنوان ناشر حوزۀ هنري که در دورة مديريت جديد، اين موقعيت را کسب کرده، توجه کنيم. سورۀ مهر، تنها انتشارات حوزۀ هنري است.

 

تنها انتشارات سازمان که نيست...

نه. سازمان چند انتشارات دارد و آن­ها در محدودة وظايفشان فعاليت مي­کنند؛ مثل اميرکبير و نشر بين­الملل. موضوعات کاري آن­ها بيش­تر کليات، اجتماعي و سياسي است و ما بيش­تر در هنر و ادبيات و موسيقي فعاليت مي­کنيم. وجه مشخص فعاليت سورۀ مهر و تمايزش از ديگر نشرهاي سازمان، اين است که به طور اختصاصي  در زمينة هنر و نيز دفاع مقدّس و انقلاب کار مي­کند. ما چيزي حدود هفت­صد عنوان اثر در رابطه با انقلاب و دفاع مقدّس چاپ کرده­ايم.

 

کارهاي شما و مثلاً بنياد حفظ آثار و ارزش­هاي دفاع مقدّس موازي­کاري نيست؟

اين فعاليت­ها در جاهايي موازي است که آن­ها وارد حوزة توليد آثار هم مي­شوند در حالي که نقش آن­ها حمايتي و هدايتي است. روند صحيح اين است که اين آثار پس از تهيه در اختيار ناشران قرار گيرد تا چاپ و منتشر شوند. همين بنياد که مثال زديد، در يک مقطعي اعلام کرد که وارد حوزة چاپ کتاب نمي­شود و اگر اثري را بخواهد چاپ کند، آن را در اختيار ناشران قرار مي­دهد. بعداً اين سياست تغيير کرد. البته من معتقدم اين روند با توجه به نيازي که جامعه به اين گونه آثار دارد خوب است، زيرا باعث مي­شود، ظرفيت­هاي مختلف در يک جهت مورد استفاده قرار گيرند. اما مسئلة مهم، کيفيت کارهاست که بايد مورد توجه و بررسي قرار گيرد. اما نکته­اي که خوب است راجع به آن صحبت کنيم، مخصوصاً در نشرية سازمان و در چهارچوب ايجاد هم­گرايي و هم­فکري و هم­آهنگي، آيندة اين مجموعه است؛ يعني برنامه­ها و اهداف و سمت و سوي فعاليت­هاي آتي سورۀ مهر. اينکه انتشارات سورۀ مهر در گذشته چگونه فعاليت مي­کرده، مشخص است. از نظر آمار عناوين منتشر شده، فعاليت پرباري داشته اما از نظر توزيع، وضع خوب نبوده است. اين­ها را قبلاً گفته­ايم. سؤال مهم در اين­جا اين است که در آينده، وضع انتشارات چگونه خواهد بود؟ آيا هم­چنان اين موفقيت­هايي که تا به حال داشته­ايم ـ مانند فروش صد و پنجاه ميليون توماني برخي کتاب­ها، يا چاپ­هاي متعدد بسياري از کتب منتشره در اين چند سال اخير ـ تداوم خواهد يافت و اصلاً شرايط به همين ترتيب قابل تعريف هست و حوزۀ هنري زير بار برنامه­هاي جديد انتشارات خواهد رفت يا نه؟ اينکه مشکلات ما چيست و چه تمهيد و اقداماتي براي برطرف کردن آن به عمل آمده و بسياري مسائل ديگر.

 

اينکه خواستم گفت­وگو را از گذشتة سورۀ مهر آغاز کنم، در واقع فقط به قصد گزارش معمولي فعاليت انتشارات نبود بلکه مقصود آن بود که ببينيم با توجه به آن راهي که تاکنون طي شده، آينده چگونه قابل ترسيم است. ما از يک طرف در حوزة نشر در کشور وضعيت رضايت­بخشي را شاهد نيستيم و در اين فضا بايد ببينيم، چگونه بوده که يک انتشارات مانند سورۀ مهر موفقيت نسبي داشته؟ ضمن آنکه در رابطه با نشر کتاب، دو جنبة قابل تأمل هم وجود دارد؛ يکي زيرساخت­هاي موجود و مناسب بودن آن­ها براي فعاليت انتشاراتي گسترده­تر و موفق­تر در آينده، و دوم، تأثير تکنولوژي بر موجوديت و ماهيت کتاب. آيا در برنامه­هاي آتي به اين جنبه­ها توجه کافي شده؟

ببينيد! ما براي فعاليت­هاي آتي برنامه داريم اما براي درازمدت امکان برنامه­ريزي نداريم. چرا؟ براي برنامه­ريزي بايد امکانات وجود داشته باشد. بر اساس آن امکانات و استفادة بهينه از آن­هاست که مي­توان برنامه ارائه داد. چشم­انداز را مي­شود ارائه کرد. مثلاً اينکه ما جزو پنج ناشر برتر کشور باشيم يا تعداد عناوين منتشره از هفت­هزار عنوان فراتر برود يا اينکه شبکة توزيع با دست کم سيصد نمايندگي داشته باشيم يا در زمينة دفاع مقدّس بيش از هزار عنوان کتاب چاپ کرده و مهم­ترين ناشر در اين حوزه محسوب شويم که البته در حال حاضر هم چنين موقعيتي داريم ولي فعاليت برخي مراکز ديگر آب را گل­آلود کرده و آمارهايي ارائه مي­شود، بدون آنکه به کيفيت توجه بشود. اما وقتي در جشنواره­هايي که همين مراکز برگزار مي­کنند و قرار مي­شود به جاي کميت به کيفيت توجه شود، برجستگي کار ما به چشم مي­آيد. ما اسم اين مراکز را گذاشته­ايم، مراکز مزاحم ادبيات! اگر فعاليت اين مراکز منطقي بشود، معلوم مي­شود که ما مهم­ترين ناشر دفاع مقدّس هستيم و اين به دليل سرمايه­گذاري است که در طول بيست­سال گذشته انجام شده...

 

در انتشارات سورۀ مهر؟

به طور کلّي در حوزة هنري. ما در حوزة هنري دفتر ادبيات و هنر مقاومت را داريم که سالانه مي­تواند حدود پنجاه شصت عنوان کتاب توليد کند که جديدترين آن هم کتاب دا است و بسيار مورد استقبال قرار گرفته. فعاليت اين دفتر، اعتماد بسياري از رزمندگان و خانواده­هاي شهدا و سرداران را جلب کرده و آن­ها مايل هستند که خاطرات و نوشته­هايشان را از مجراي اين دفتر به چاپ برسانند. اين يک سرماية مهم است. مي­خواهم بگويم که در بحث برنامه­ريزي کافي نيست روي کاغذ بنويسيم که مثلاً در پنج يا ده سال آينده چه بايد بکنيم بلکه بايد توجه نماييم که آيا اين برنامه­ريزي بر اساس امکانات موجود و با توجه به زيرساخت­ها نوشته شده يا بر اساس آرزوها. به نظر من امکانات فعلي سورۀ مهر و حوزۀ هنري کفاف رسيدن به آن چشم­اندازها را نمي­دهد. اين چند علت دارد. يکي اينکه به طور کلّي نشر کشور دچار مشکلاتي است که رفع آن­ها در توان ناشر نيست...

 

چه مسائلي؟

مثلاً حضور بلامنازع دولت در اين زمينه. توليد کتاب در ايران به شدّت وابسته به دولت است و اين وابستگي، نشر را به عنوان صنعت، دچار عوارضي مهلک مي­کند. خريد کتاب يا برگزاري نمايشگاه و امثال اين برنامه­ها، نه فقط براي صنعت نشر مطلوب نيست بلکه بسيار به حال آن مضر هم هست.

 

چرا؟ ناشران که از اين گونه برنامه­ها و حمايت­ها استقبال مي­کنند.

ببينيد! صنعت نشر بخش­هاي مختلفي دارد. توليد کتاب را ناشر انجام مي­دهد و توزيع را شرکت­هاي پخش کتاب. در قيمت يک کتاب سهم پخش منظور شده اما وقتي مثلاً يک نمايشگاه برگزار مي­شود، عملاً شرکت پخش­کننده از چرخة صنعت نشر حذف مي­شود. اين يکي از دلايل مهمي است که پخش کتاب در ايران هنوز اصلاً شکل نگرفته و آن­چه تحت اين عنوان وجود دارد، يک فعاليت ضعيف و شکننده و پر دردسر است که وجه فرهنگي آن، بسيار کم­رنگ است، در حالي که با يک کالاي کاملاً فرهنگي سر و کار دارد. مي­دانيد که نمايشگاه­هايي که در آن­ها فروش کالا هم انجام مي­شود، براي تنظيم بازار بر پا مي­گردند و براي جلوگيري از واسطه­گري. نمايشگاه کتابي که هر سال برگزار مي­شود، کدام بازار را مي­خواهد متعادل کند؟ به نظر من دولت اين تسهيلاتي را که به ناشر مي­دهد، بايد به شرکت­هاي توزيع­کنندة کتاب بدهد زيرا هر کدام از اين شرکت­ها مي­توانند توليدات چندين ناشر را به دست مصرف­کننده برسانند. وزارت ارشاد کتاب­هاي ناشران را با تخفيف از خود ناشران مي­خرد، در صورتي که بايد از توزيع­کننده­ها خريد کند. همين طور که جلو مي­رويم و قسمت­هاي مختلف صنعت نشر را بررسي مي­کنيم، مشکلات و مسائل را مي­يابيم. در کلّ کشور طبق آمار، حدود هزار کتاب­فروشي وجود دارد که تازه بيش­تر آن­ها لوازم­التحرير هم مي­فروشند و کتاب يکي از کالاهاي آن­هاست!

 

از اصل مطلب که دربارة کمبود امکانات براي حصول چشم­اندازها بود کمي دور شديم. شما فقدان امکانات لازم براي تحقق چشم­اندازها را در محدودة توليد کتاب مي­بينيد يا در محدودة توزيع؟

مزيّت ما در توليد است، به خاطر سابقة خوبي که داريم. در دورة گذشتة، يعني دورة مديريت آقاي زم در حوزة هنري، وضعيت توليد کتاب خوب بود و آثار آن دوره، هنوز هم جايگاه مهمي دارند. خيلي از کتاب­هاي بسيار خوب ما، مربوط به آن دوره هستند. در دورة مديريت جديد همان روند تقويت شده. بنابراين مشکلات عمدة ما به توزيع برمي­گردد که فراگير بوده و مختص ما نيست. ما در زمينة توزيع وارد عمل شده­ايم اما از روي اجبار. ما توليدکنندة کتاب هستيم نه توزيع­کنندة آن. توزيع کتاب، وقت و انرژي زيادي از ما مي­گيرد اما چون شبکة توزيع مناسبي در کشور وجود ندارد، مجبوريم اين کار را هم خودمان به عهده بگيريم. ما در کشور هنوز فروشگاه­هاي زنجيره­اي کتاب نداريم و استانداردهاي لازم براي مکان کتاب­فروشي رعايت نمي­شود، نيروي کارآمد و متخصص براي فروش کتاب نداريم که بتواند به مشتري مشاوره بدهد، هيچ رشتة تحصيلي در زمينة توزيع کالاهاي فرهنگي نداريم، فروش اينترنتي کارآمد وجود ندارد، و... کتاب به عنوان يک کالا، تنوع بسيار زيادي دارد و بنابراين يک کتاب­فروشي بايد مساحت و موقعيت مناسبي براي عرضة اين کالاي متنوع را داشته باشد. کمبود فضا را براي عرضة کتاب مي­توان با استفاده از فروش اينترنتي و نيز شبکه کردن کتاب­فروشي­ها جبران کرد ولي هيچ يک از اين زيرساخت­ها در کشور ايجاد نشده.

 

به طور مشخص شما مي­فرماييد ما در کشور از يک­سو با دخالت نابه­جاي دولت در صنعت نشر و از سوي ديگر فقدان شبکة کارآمد توزيع و هم­چنين بد عرضه­شدن کتاب به خاطر بي­توجهي به استانداردهاي لازم براي يک کتاب­فروشي مواجهيم و اين­ها دلايل تحقق نيافتن چشم­اندازهاست؟

به علاوة آسيب ديدن فرهنگ مطالعه در جامعه که پيامد همين عواملي است که اشاره کردم. فرهنگ مطالعه در کشور توسعه نيافته است. مثل نوع تغذيه در کشور. مثلاً در رژيم غذايي بيش­تر مناطق کشور، ماهي جايي در سبد غذايي مردم ندارد. نه به اين خاطر که در کشور ماهي کم است بلکه به اين دليل که رژيم غذايي مردم درست تنظيم نشده. در مورد کتاب هم همين است. ما در ايران کمبود توليد کتاب نداريم و قيمت کتاب هم نسبت به کالاهاي ديگر گران نيست اما مي­بينيم که وضعيت فروش کتاب بسيار خراب است. از يک جهت وضعيت مصرف شير و لبنيات در کشور مشابه کتاب است. تا چند سال پيش مصرف لبنيات و به خصوص شير در جامعه نامنظم و خيلي پايين بود اما در اين چند سال اخير مصرف آن منظم شده و رشد مطلوبي پيدا کرده است. جامعه از يک طرف دانسته که لبنيات براي رشد مفيد است و از طرف ديگر تهية آن خيلي راحت است، ضمن آنکه تنوع محصول هم نسبت به سال­هاي قبل افزايش چشم­گيري يافته و در نتيجه هر ذائقه­اي مي­تواند مطلوب خودش را در بازار بيابد. کتاب هم براي رشد معنوي و فرهنگي جامعه لازم است اما ذائقة مردم براي استفادة منظم و مداوم از آن تحريک نشده و اگر هم اين انگيزش اتفاق بيفتد، مردم به راحتي نمي­توانند آن را تهيه کنند. مردم هر گاه کتاب مناسب را به طريق مناسب دريافت کنند، آن را مي­خوانند. هر جا مطابق شأن مردم و شأن کتاب رفتار کرده­ايم، پاسخ خوبي گرفته­ايم. اينکه کتاب را کنار خيابان ولو مي­کنند و يک نوشته هم روي آن مي­گذارند که مثلاً «حراج همه نوع کتاب فقط پانصد تومان»، معلوم است که هيچ انگيزه­اي در مردم براي خريد کتاب ايجاد نمي­شود.

 

اين­ها همه موانع بيروني در صنعت نشر است. خود انتشارات سورۀ مهر چه وضعيتي دارد؟

ما به عنوان ناشر در يک حدّ معيني، توانايي توليد کتاب داريم. اولاً در بحث توليد محتوا، نه تنها ما بلکه همة ناشران دچار محدوديت هستند. الآن بازار کتاب را حجم زيادي از کتاب­هاي کمک­آموزشي پرکرده که کمکي به ارتقاي فرهنگ جامعه، آن گونه که ما از کتاب انتظار داريم، نمي­کنند. بعد از اين­ها، کتاب­هاي سبک و تفريحي مانند کتب روان­شناسي ساده، اينکه چگونه با بچه صحبت کنيم يا در عرض يک دقيقه مدير شويم و از اين دست، در سطح گسترده عرضه مي­شوند. بعد از اين، نوبت ادبيات داستاني است که بيش­ترين مخاطب را دارد. با توجه به تقاضايي که در بازار کتاب براي اين موضوع، يعني ادبيات داستاني، وجود دارد، نياز است که کساني که توانايي توليد متن دارند وارد قلمرو داستان بشوند. اين نويسندگان وقتي وارد حوزة هنري مي­شوند، بايد منطبق بر اهداف و مأموريت­هاي حوزۀ هنري فعاليت کنند و تعداد افرادي که اين توانايي را دارند، معدود است. شايد از پنجاه نفر فراتر نرود. در حالي که براي پاسخ دادن به تقاضاي بازار، تعداد بسيار بيش­تري مورد نياز است. در چنين وضعي، کمبود بازار با انبوه کتاب­هاي داستاني ديگر که محتواي مناسبي هم ندارند و هم­چنين سيل ترجمة انواع نوشته­ها پر مي­شود. پس ما با کمبود نويسندگاني که بتوانند آن گونه از ادبيات داستاني را که مدّ نظر حوزۀ هنري است ارائه کنند مواجهيم. البته در زمينة پژوهش­هاي نظري و نقد، ما توان خوبي داريم اما اين زمينه­ها مخاطب محدودي دارند. اين البته نقص نيست؛ يعني نمي­توان انتظار داشت همه بروند کتاب­هاي نظري هنر و ادبيات را بخوانند. در همه جاي دنيا همين طور است و اين يک ويژگي است و نه نقص يا ضعف. با اين وصف، اگر ما در چشم­انداز بگوييم که مثلاً تا سال 93 هر سال يک­صد عنوان داستان چاپ کنيم، به دليل مسائل و موانعي که گفتم، امکان­پذير نيست و نمي­توان براي آن برنامه­ريزي کرد. اگر بخواهيم نويسنده تربيت کنيم هم نمي­شود چون ما کار آموزشي انجام نمي­دهيم. تنها مي­توانيم به شناسايي استعدادها و جذب نويسندگان بپردازيم. تازه وقتي اين افراد جذب شده و کار مي­کنند و پس از مدتي شناخته مي­شوند، همان مراکزي که گفتم مزاحم ادبي هستند، شروع مي­کنند به اين نيروها سفارش کار دادن و در نتيجه پتانسيلي که ما ايجاد مي­کنيم، به اين طريق هرز مي­رود. مي­بينيد که امکان برنامه­ريزي دائم محدود مي­شود. البته نمي­خواهم منفي­بافي کنم اما به هر حال بايد واقعيت­ها را گفت.

مسئلة ديگر، سرمايه­گذاري است. ما شايد تنها ناشري باشيم که با اينکه سالانه نزديک به دويست و پنجاه عنوان کتاب چاپ مي­کنيم، هيچ فروشگاهي نداريم. البته فروشگاه داشتن براي انتشارات افتخار نيست و ما دوست داريم کساني که اختصاصاً فروش کتاب انجام مي­دهند، آن­قدر نمايندگي و شعبه داشته باشند که آثار ما را به جاي يک يا دو فروشگاه، در صد يا هزار فروشگاه ارائه نمايند.  

 

براي توزيع کتاب، آيا فکر کرده­ايد که يک شرکت پخش راه بيندازيد يا تأسيس چنين شرکتي را به سازمان يا حوزۀ هنري پيشنهاد بدهيد و به همان شيوه­اي که انتظار داريد يک شرکت توزيع کتاب عمل کند، به پخش اين کالا بپردازيد؟

نيروهاي ما براي اين کار نيستند. در حال حاضر بيش از پنجاه شرکت توزيع کتاب در کشور فعاليت مي­کنند که بيش­ترشان متقاضي کتاب­هاي ما هستند و ما با آن­ها کار مي­کنيم. پس راه انداختن يک شرکت پخش براي ما به صرفه نيست زيرا همين کاري را که اين شرکت­ها مي­کنند، انجام مي­دهد. مسئله اين­جاست که هر تعداد شرکت پخش ايجاد شود، تعداد کتاب­فروشي­ها زياد نمي­شود. ما صد شرکت پخش هم که داشته باشيم، باز کتاب­ها به همين هزار فروشگاه کتاب ارائه مي­شوند.

 

اين که يک مشکل و مسئلة فراگير در کشور است.

ما هم درگير آن هستيم. کاري که ما مي­توانيم بکنيم اين است که به توسعة شبکة فروشگاهي کمک بکنيم تا دست کم زير سنگيني بار توليدات خودمان بتوانيم نفس بکشيم. ما نمي­توانيم به اميد اين بنشينيم که شايد روزي دستگاه­هاي متولّي امر، فکري براي اين مسئله بنمايند. راه انداختن يک شبکة فروشگاهي هم سرماية زيادي مي­طلبد. البته نمي­خواهيم صاحب فروشگاه باشيم بلکه کمک کنيم به تأسيس فروشگاه­ها و نمايندگي­هايي که تابلو ما را داشته باشند و آثار ما را هم عرضه کنند که اين باز هم محدوديت­هايي دارد زيرا در اين گونه فروشگاه­ها هر کتابي را از هر ناشري نمي­توان عرضه کرد. البته همين که فروشگاهي تابلو سورۀ مهر را داشته باشد، مورد توجه مخاطبان قرار خواهد گرفت. ما در مراکز اصلي فروشگاه­هاي کتاب، هيچ پايگاهي نداريم. برخي ناشران در خيابان انقلاب، مقابل دانشگاه، دو يا سه فروشگاه دارند اما ما حتّي يک فروشگاه هم نداريم. با توجه به وضعيت خراب توزيع کتاب در کشور، داشتن يک فروشگاه در مرکز هر استان فقط کارکرد فروشگاهي ندارد بلکه مي­تواند به عنوان مرکز پخش کتاب­هاي سورۀ مهر هم باشد، محل مراجعة نويسندگان براي همکاري با ما باشد، يا در آن­ها جلسات نقد و بررسي و گفت­وگوي ادبي برگزار شود. اين فکر که از ساختمان­هاي حوزۀ هنري در شهرها استفاده شود، عملي نيست زيرا معمولاً اين ساختمان­ها در محل­هايي قرار دارند که دور از بازار کتاب است.

محدوديت سرمايه، علاوه بر مسائل مذکور، در توليد کتاب هم تأثير منفي دارد. اگر ما توانايي توليد محتواي پنجاه يا صد عنوان کتاب را داشته باشيم، امکان و توانايي چاپ آن­ها را نداريم. البته مجلس دو و نيم ميليارد تومان بودجه به سورۀ مهر تخصيص داد اما تاکنون کم­تر از يک سوم آن به ما داده شده است. همين کتاب دا که الآن چاپ سومش را بيرون داده­ايم، تا چهارده چاپ تقاضا دارد اما امکانات ما آن­قدر نيست و بايد صبر کنيم تا پول اين چاپ برگردد، تا از آن براي چاپ بعدي استفاده کنيم.

اين­ها عمده­ترين چالش­هايي است که در برنامه­ريزي با آن مواجهيم.

 

گذشته از اين مسائل که گريبان­گير صنعت نشر کشور هستند، چشم­انداز سورۀ مهر چيست؟ در چه زمينه­اي بيش­تر فعاليت خواهد کرد و روي چه موضوعاتي سرمايه­گذاري وسيع­تري خواهد شد؟

بيش از يک­صد و پنجاه اثر سورۀ مهر را مقام معظّم رهبري خوانده و بر آن­ها تقريظ نوشته­اند. همين کتاب دا را ايشان يک هفته پس از انتشار مطالعه کردند و فرمودند: «اگر کسي مي­خواهد بداند ما در روزهاي اول جنگ چه کشيديم، اين کتاب را بايد بخواند». ما مي­خواهيم اين جنبة کارمان را تقويت کنيم، زيرا نقطة قوّت ماست. در برخي زمينه­ها و موضوعات، ما فعاليت انتشارات را محدود کرده­ايم تا به اين زمينه بيش­تر بپردازيم. اکنون ديگر کتاب­هاي سينمايي براي ما در اولويت نيستند. اولويت اول ما، توليد کتاب در زمينة انقلاب و دفاع مقدّس است که در آغاز به آن اشاره کردم. برنامة ما اين است که براي دفتر هنر و ادبيات مقاومت، فضايي ايجاد کنيم تا بتواند آثار بيش­تري در اين زمينه ارائه کند. دفتر، مشکل بودجه دارد و ما اعلام کرده­ايم که مي­توانيم به آن در حدّ مقدور کمک کنيم. الآن رغبت نوجوانان و جوانان به کسب آگاهي و اطلاع نسبت به انقلاب و جنگ خيلي زياد شده است. ما شاخة کتاب­هاي کودک و نوجوان را در سورۀ مهر تقويت کرده­ايم و امسال حدود صد عنوان کتاب کودک و نوجوان در دستور کار داريم. يکي از مهم­ترين کارهاي ما در اين زمينه، تلخيص کتاب­هاي مربوط به انقلاب و جنگ براي کودکان و نوجوانان است و اين کار را هر طور شده، چه پول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، انجامش مي­دهيم. اين يک فعاليت استراتژيک است و مي­تواند آيندة انتشارات را تا حدودي تضمين کند زيرا اين گروه از مخاطبان، بعداً براي تکميل اطلاعاتشان دربارة انقلاب و جنگ، باز هم به آثار ما مراجعه مي­کنند.

براي جبران بخشي از کمبود و نقص ناشي از نامناسب بودن سيستم توزيع کتاب، ما از دو سال پيش شروع به پذيرفتن مشترک براي آثار سورۀ مهر کرده­ايم و تاکنون هشت­هزار نفر مشترک ما شده­اند.

 

اين اشتراک به چه صورت است؟

به هر کس که با ما براي تهية کتاب تماس مي­گيرد، پيشنهاد مي­دهيم که در صورت تمايل براي اطلاع از انتشار کتاب­هاي ما در زمينه­هاي مورد علاقه­اش مي­تواند مشترک ما بشود. بعد از پذيرش، کارت اشتراک براي او صادر مي­شود که در آن مشخصات فردي و زمينه­هاي مطالعاتي وي ثبت شده و بر اساس آن، هر وقت کتابي منتشر مي­کنيم، به او اطلاع مي­دهيم. هم­چنين کتاب­هاي درخواستي مشترکين را بعد از تحويل، تسويه مي­کنيم. هزينة ارسال هم بر عهدة ماست.

 

اين حرکت مؤثر بوده؟

خيلي خوب. همين حالا که هنوز کار اشتراک در مراحل اوليه است و شکل نهايي به خود نگرفته و توسعه نيافته، همين تعداد مشترکين، ماهانه چيزي حدود هشت تا ده ميليون تومان از ما خريد کتاب دارند. ما در داخل شرکت، به آموزش نيروها هم توجه کرده­ايم تا بازده کار آن­ها افزايش پيدا کند. اين نيروها در همين چند سال اخير جذب شده و بعد از آموزش­هايي که ديده­اند، اکنون در زمينة توليد و توزيع کتاب، حرفه­اي شده­اند. سورۀ مهر هنگامي که مسئوليت آن به من واگذار شد، نُه نفر نيرو داشت که بجز يک نفر، همه بازنشسته بودند و اکنون هم از شرکت رفته­اند. نيروهاي کنوني که حدود شصت نفر هستند، بعد از آن­ها آمده و آموزش ديده­اند. به همين تعداد هم نيرو داشته­ايم که به دلايل مختلف اين­جا کار کرده و آموزش ديده و بعد از مدتي رفته­اند. آن­ها هم کارآموخته­هاي سورۀ مهر به شمار مي­آيند. اين روند را مي­خواهيم به شکل منظم­تر و منسجم­تر دنبال کنيم. در زمينة نيروهاي توليدکنندة محتوا هم ما دخالت نمي­کنيم و اين وظيفة حوزه است که ساز و کار آن را هم دارد و به طرق مختلف به جذب نيرو مي­پردازد. در اين مسير، برخي نيروهاي مولّد فکر که از طريق جشنواره­ها و جلسات ادبي و... شناسايي و جذب مي­شوند، ما در چاپ آثار اولشان همکاري مي­کنيم. بيش از صد عنوان کتاب چاپ کرده­ايم که اثر اول نويسندگانشان بوده­اند.

در زمينة توزيع، ما به هر حال به سمت شبکة فروشگاهي مي­رويم و اکنون هم در حال زمينه­سازي هستيم. هم­چنين اعطاي نمايندگي را، که قبلاً هم وجود داشته، دوباره فعال کرده­ايم. به تشکّل­هاي دانشجويي، توجه ويژه داريم. الآن هفت هشت تشکّل دانشجويي با ما همکاري دارند. اين تشکّل­ها گاهي به ما مراجعه مي­کنند براي استفاده از کتاب­هاي ما در نمايشگاه­هاي دانشجويي. ما اين­ها را جدّي مي­گيريم و خوب هم جواب گرفته­ايم؛ هم از نظر جذب نيروي انساني و هم از نظر توسعة شبکة توزيع در دانشگاه­ها. در بيش­تر دانشگاه­هاي کشور ما افراد فعالي داريم که در واقع انتشارات را نمايندگي مي­کنند.

 

آيا براي فعاليت در سطح بين­الملل هم برنامه­اي داريد؟ مثلاً صادرات کتاب يا...

ما اين فعاليت را به دو صورت تعريف کرده­ايم. يکي، توليد کتاب در داخل کشور و سپس ارسال آن به خارج و ديگر، همکاري با ناشران خارجي براي توليد ترجمة آثار منتشره توسط سورۀ مهر به زبان­هاي ديگر. در شکل اول، ما فعاليت چنداني نداشته­ايم و به کشورهاي فارسي­زبان وارد نشده­ايم که اين يکي از ضعف­هاي ماست و بايد روي آن کار کنيم. در شکل دوم هم کارهاي معدودي انجام داده­ايم. مثلاً پنج کتاب ادبيات داستاني ما در آمريکا ترجمه و چاپ شده است. برخي عناوين ديگر هم در ترکيه و پاکستان و لبنان در حال چاپ هستند. در آذربايجان هم تازه شروع به فعاليت کرده­ايم.

 

اين روند را شما تقويت مي­کنيد يا ناشران خارجي آثار را شناسايي مي­کنند؟

نه. ما اقدام مي­کنيم. ما اين کار را با مباشرت مرکز آفرينش­هاي ادبي انجام مي­دهيم. در يک شورا، اثر مناسب انتخاب شده و سپس براي ترجمة آن به زبان ديگر و يافتن ناشري که آن را در کشور مورد نظر انجام دهد، مرکز مذکور با توجه به استانداردهاي مطلوب، مانند اعتبار مترجم در کشور مقصد، خوش­سابقه بودن نشر و از اين قبيل، اقدام مي­کند. البته روش کار بايد به اين ترتيب باشد که در نمايشگاه­هاي بين­المللي، آثار عرضه شوند و ناشران کشورهاي مختلف، آن­ها را بررسي کرده و در صورت تمايل، امتياز آن­ها را خريداري نمايند. اما ناشران ايراني که در نمايشگاه­هاي خارج کشور شرکت مي­کنند، کتاب­هايشان را به زبان فارسي ارائه مي­نمايند و در نتيجه ناشران ديگر کشورها از محتواي آن­ها مطلع نمي­شوند.

 

براي نفوذ در بازار کتاب کشورهاي فارسي­زبان مانند تاجيکستان و افغانستان برنامه­اي داريد؟

در افغانستان، خوشبختانه افرادي که بخواهند براي ما کار کنند، زيادند زيرا بسياري از شاعران و نويسندگان آن­جا فعاليت ادبي­شان در حوزۀ هنري شکل گرفته و آمادگي اين همکاري را دارند. در تاجيکستان وارد نشده­ايم. فارسي­زبانان مقيم کشورهاي ديگر هم مخاطبان بالقوه­اي هستند که کتاب­هاي مورد نيازشان را مي­توان از همين توليدات داخل کشور تأمين کرد که بيش­تر از طريق شرکت­هاي توزيع بين­المللي کتاب قابل پي­گيري است و ما در اين زمينه هم هنوز کاري نکرده­ايم.

 

با توجه به شکل­هاي جديد کتاب، مانند کتاب الکترونيکي، آيا فعاليت سورۀ مهر در چهارچوب همين شکل سنّتي کتاب، يعني چاپ روي کاغذ، ادامه خواهد يافت يا براي استفاده از امکانات جديد هم برنامه داريد؟

در چشم­انداز اين را داريم که آثارمان را به اشکال مختلف ديگر هم ارائه کنيم. اين البته به شکل فيزيکي کتاب، آسيبي نمي­رساند و کتاب چاپي روي کاغذ، هم­چنان جايگاه خود را حفظ مي­کند. کتاب را چه به صورت لوح فشرده ارائه کنيم، چه به صورت الکترونيکي در شبکه، چاپ جايگاه خود را دارد زيرا هر يک از اين اشکال، مصارف خاصّي دارند و جاي­گزين يکديگر نيستند. ما توليد کتاب به اشکال متنوع را مدّ نظر داريم اما اين هم محتاج برنامه­ريزي و سرمايه­گذاري است. علاوه بر اين، موضوع حقوق معنوي انتشار به اشکال مختلف هم مطرح است. قراردادهاي ما با نويسندگان براي توليد فيزيکي کتاب يا همان چاپ روي کاغذ است. وقتي قرار باشد کتابي به صورت لوح فشرده منتشر بشود برخي نويسندگان که البته پرتعداد هم هستند، چنين تلقّي مي­کنند، اين باعث خراب شدن بازار کتابشان مي­شود. اين مشکل حقوقي در بحث ترجمة آثار به زبان­هاي ديگر هم وجود دارد. قاعدتاً نويسنده بايد از انتشار کتابش به زبان ديگر حق­التأليف بگيرد اما اين موضوع هنوز مبهم است. البته هنوز ابزار استفاده از کتاب الکترونيکي در کشور گسترده نشده ولي خوب است که از حالا ما اين موضوع را از جنبه­هاي مختلف بررسي کنيم تا بعداً مشکلات کم­تري داشته باشيم. هم­چنين در کشور ما با وجود فراگيري نسبي اينترنت، هنوز از آن براي مطالعه استفاده نمي­شود بلکه بيش­تر براي جست­وجوي اطلاعات، مردم به آن مراجعه مي­کنند. ما الآن تقريباً متن نيمي از کتاب­هايمان را در شبکه ارائه کرده­ايم و مراجعه­کنندگان مي­توانند به راحتي از متن کامل آن­ها استفاده کنند. همين طور محتواي نشرياتمان را يک ماه پس از انتشار به طور کامل در شبکه ارائه مي­کنيم. خود وب­سايت سورۀ مهر هم از مجراهاي ارتباطي ما با مخاطبان است که در روز تقريباً تا پنج­هزار بازديدکننده دارد و بيش­ترشان هم از طبق جست­وجو وارد سايت مي­شوند.

 

آيا از تجربيات ناشران ديگر کشورها، به خصوص کشورهاي پيش­رفته، براي ارتقاء کيفيت فعاليت سورۀ مهر استفاده مي­کنيد؟

ما به دلايل و از راه­هاي مختلف با ناشران کشورهاي ديگر ارتباط داريم و مي­بينيم که به لحاظ فنّي، توليد کتاب در دنيا با آن­چه در ايران جريان دارد، متفاوت نيست. حتّي در ايران برخي دستگاه­ها به کار گرفته مي­شوند که در کشورهاي ديگر مورد استفاده قرار نمي­گيرند و از دستگاه­هاي ساده­تري استفاده مي­شود. تنها نقطة قوّت آن­ها و تفاوتشان با صنعت نشر در ايران، همان توزيع است که گفتم در ايران زيرساخت­هاي مناسبي ندارد. آن­ها داراي فروشگاه­هاي زنجيره­اي کتاب هستند و تعداد کتاب­فروشي­ها زياد است و ناشران وارد توزيع و فروشندگي نمي­شوند. برخي مؤسسات حتّي تا هزار فروشگاه دارند و اگر شما به يکي از آن فروشگاه­ها مراجعه کنيد، کتابي را که در فروشگاه ديگر از آن زنجيره است، به راحتي مي­توانيد بخريد. ما از اين الگو بايد استفاده کنيم. البته از نظر شمارگان کتاب، وضعيت کشورهاي ديگر هم با ايران تفاوت چنداني ندارد. در اروپا و آمريکا هم شمارگان آثار جدّي در حدّ دو­هزار نسخه است و فقط برخي آثار خاص در شمارگان بالا چاپ مي­شوند. در گزارش­هايي که مؤسسات مختلف و اساتيد دانشگاه­هاي آن کشورها تهيه کرده و مي­کنند، اين موضوع مستند است.

 

اميدواريم موفّق باشيد و از اينکه با وجود مشغله­هاي زياد در اين گفت­وگو شرکت کرديد، سپاس­گزاريم.

من هم از اين فرصتي که براي بيان برخي مسائل و مشکلات ايجاد کرديد، تشکّر مي­کنم. ما يک بار گزارشي از وضعيت سورۀ مهر و فروش کتاب به رياست محترم سازمان ارائه کرديم. ايشان پس از بررسي گفتند که اين گزارش را به ناشري نشان داده­اند و آن ناشر گفته، اين گزارش غيرواقعي است و هيچ ناشري در کشور نمي­تواند چنين عملکردي داشته باشد! به ايشان عرض کردم، او درست گفته زيرا مخاطبان ما را نمي­شناسد. ما مخاطباني داريم که به آن­ها «قشر خاموش کتاب­خوان» مي­گوييم. آن­ها دنبال کتاب­هايي هستند که ما توليد مي­کنيم. از قصة فرماندهان تاکنون دو ميليون نسخه فروش رفته. بديهي است که هيچ ناشري اين را باور نکند زيرا نه اين کالا را دارد و نه آن مخاطبان را.    

     

 

چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388 - 15:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری