چهارشنبه 7 فروردين 1398 - 4:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

زين العابدين جعفري
كارشناس ارشد جامعه شناسي و كارشناس گروه مناطق ويژه

 

پديده‌هاي نوظهور در انديشه‌هاي اجتماعي ايران

 

 

  مقدمه

دين و دين­داري يكي از قديمي­ترين پديده­هاي اجتماعي و از نيرومندترين و پايدارترين نهادهاي زندگي اجتماعي انسان در طول تاريخ بوده است. توجه و باور به جهاني فراتر از اين جهان مادّي و تلاش براي برقراري ارتباط با آن جهان، يكي از اركان اساسي دين­داري انسان­ها به شمار مي­رود. اين اعتقاد و روش­هاي دستيابي به آن ارتباط در فرهنگ­هاي مختلف و در اديان گوناگوني كه در طول تاريخ ظهور كرده­اند به اشكال بسيار متنوعي بيان و ابراز شده است. هر يك از آن اديان، اعتقادات خود را برحق شمرده و داعيه به سعادت رساندن بشر را داشته است و به تبع آن، اديان ديگر را لااقل ناقص تلقّي و در بدترين حالت، انحرافي و الحادي قلمداد كرده و با آن به جنگ و ستيز پرداخته است.

اينك در آغازين سال­هاي قرن بيست و يكم ميلادي كه جهاني­شدن و جهاني­سازي در عرصه­هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي  به فرايند و روندي سريع و گسترده بدل شده است؛ اغلب سنّت­هاي بزرگ ديني (اسلام، مسيحيت و...) كه به تبليغ خود در سراسر جهان مي­پرداختند، با چالشي بزرگ روبه­رو شده و به مقابله با آن برخاسته­اند. اين چالش بزرگ،  اثرگذار و نيرومند، همان «جنبش­هاي ديني جديد» هستند كه در بازار رقابتي كالاهاي ديني در عصر جديد، گوي سبقت را از رقباي قديمي خود ربوده و به طور روزافزوني پيروان اديان سنّتي را به خود جذب مي­كنند. در اين ميان، وضعيت رو به رشد اين اديان جديد در ايران كه داراي حكومت سياسي برگرفته از دين مبين اسلام است، داراي اهميتي انكار ناپذير و در خور بررسي مي­باشد. 

 

طرح مسئله  

دانشمندان شناخت انسان ـ اعم از انسان­شناسان، روان­شناسان، جامعه­شناسان و... ـ براي انسان، نيازهاي متعدد و گاه بي­انتهايي ذکر کرده­اند. نياز به تغذيه، مسکن، پوشاک، آموزش، پرورش، کسب تجارب جديد، کشف عرصه­هاي نوين زندگي، خلق آثار هنري و... از جمله مهم­ترين اين نيازهاي بي­شمارند. در طول تاريخ، برآورده ساختن اين نيازهاـ از نيازهاي فيزيولوژيک گرفته تا نيازهاي خودشکوفايي ـ در سطوح مختلف، فعاليت­هاي انساني را به خود معطوف نموده است. در يک تقسيم­بندي کلّي، اين نيازها در سه بخش امنيت (تغذيه، مسکن، پوشاک و...)، تازگي و معنا)تامس هريس، 1369) طبقه­بندي شده­اند که طبق نظريۀ سلسله­مراتب نيازهاي مازلو (که با نظريۀ هريس، هم­پوشاني دارد)، افرادي که نياز به امنيت و تازگي (کنجکاوي، کشف و تجربه عرصه­هاي جديد زندگي) خود را در يک سطح مطلوب پاسخ داده­اند، شکاف عميقي در زندگي خود احساس مي­کنند که تنها با يافتن معنايي براي کلّيت زندگي مي­توانند از آن رهايي يابند. (هجل وزيگلر، 1379) در واقع بازيابي اين معنا، يکي از دلايل اساسي گرايش اين افراد به نظام­هاي اعتقادي معنوي است که تفسيري خاص از جهان، انسان و فلسفه زندگي ارائه مي­دهند؛ تفسيري که با ديدگاه و انديشۀ مادّي­انگارانه رايج در عصر مدرنيته، تفاوت ماهوي دارد.

دنياي غرب پس از فتح عرصه­هاي مادّي و علمي و تسلّط نسبي بر طبيعت، طبق آن­چه که مازلو و هريس تأکيد کرده­اند، سطح مطلوبي از نيازهاي اوليه افراد جوامع خود را برآورده ساخت. گذر از سطوح اوليه نيازهاي بشري، جوامع غربي را به تکاپويي براي پاسخ دادن به نيازهاي معناطلبي مردم خود وا داشت. اين امر سبب گرايش هر چه بيش­تر مردم جامعه­هاي غربي به «جنبش­هاي ديني جديد» شد که عمدتاً منبعث از سنّت­هاي کهن عرفاني هند بودند.

با اينکه فرهنگ ايراني ـ اسلامي، آکنده از مکاتب و فرقه­هاي معنوي و عرفاني نظير فرقه­هاي متعدد اهل حق (عالي قلندري، نورعلي الهي و...)، فرقه­هاي درويشي مختلف (خاکساري، قادري، نقشبنديه و...) و مکاتب عرفاني حول محور علماي اسلامي است و جواناني با خصوصيات مختلف و گاه متضاد، جذب اين گروه­هاي عرفاني سنّتي مي­شوند؛ با اين وجود، گرايش تحصيل­کرده­گان دانشگاهي به مکاتب و آيين­هاي عرفاني شرقي نظير بوديسم، هندوئيسم، جينيسم، يوگا، مديتيشن و... پديدۀ نويني است که در خور بررسي و مداقه است. شيوع اين پديده را با افزايش روزافزون تيراژ کتاب­ها و مجلاتي از اين «گونه معرفتي» و برپايي جلسات رسمي و غيررسمي مي­توان مشاهده کرد.[1]

 

تعريف مفهوم «جنبش­هاي ديني جديد»

آن­چه که به عنوان جنبش­هاي ديني جديد در جهان شهرت يافته­اند، اغلب فرقه­هايي ديني هستند که يا با دين سنّتي خود دچار تعارض شده­اند يا تفسيري نو از آموزه­هاي ديني کهن ارائه نموده و در چهارچوبي جديد آن را عرضه کرده­اند. بنابر اين بهتر است قبل از پرداختن به اين جنبش­ها، تعريفي از فرقه نيز آورده شود.

فرقه از ديدگاه جامعه­شناختي، گروه کوچکي است که خواهان کمال دروني است و هدفش تماس شخصي مستقيم ميان اعضايش است. فرقه، هرگونه تصور تسلّط بر جهان را رها مي­کند و نسبت به جهان، دولت و جامعه، بي­تفاوت يا مخالف است؛ فرقه يا از جامعه کناره مي­گيرد يا خواهان جامعۀ ديگري به جاي جامعۀ کنوني مي­شود. فرقه از طبقات پايين يا از قشرهايي بر مي­خيزد که احساس مي­کنند، جامعه يا دولت در حق آن­ها ستم کرده است. (هميلتون،1381: 339)

«اديان بديل‏»[2]، «مذاهب‏» يا «فرقه‏ها» همگى اصطلاحات و تعاريفى فنّى در حوزۀ علوم اجتماعى هستند. اين­ها گروه­‏هايى هستند كه از زمان جنگ جهانى دوم در شكل كنونى‏شان ظاهر شدند و از آن جهت نيز دينى محسوب مى‏شوند كه به برخى پرسش‏هاى غايى‏ پاسخ مى‏دهند كه اديان اصيل در پى پاسخ­گويى به آن‏ها هستند. پرسش‏هايى چون: آيا خدايى هست؟، هدف زندگى چيست؟، بعد از مرگ چه بر ما مى‏رود؟ اين تعريف شامل اديان «الحادى‏» و فلسفه‏هايى نظير اشكال گوناگون بوديسم[3] و بخشى از نهضت‏بالقوۀ بشرى است كه به هوادارانش تعليم مى‏دهد تا خدا را «در درون خويش‏» بجويند. انديش­مندان و محققان در پى آنند تا از اصطلاحات و اسامى خنثى و بى‏طرف دربارۀ اين گروه‏ها نظير نهضت‏هاى نوپديد دينى، اقليت‏ها يا اديان بديل استفاده كنند، ولى رسانه‏ها و افكار عمومى واژه «فرقه‏» را به كار مى‏برند كه داراى اشاره‏هاى تلويحى مى‏باشد و اغلب از عقايد عجيب و غريب، اعمال شيطانى و اغوا كننده، كنترل ذهن و اجبار روانى و احتمالاً سوء استفاده‏هاى جنسى و گرايشات مجرمانه حكايت دارد.

در اين ميان، معروف‏ترين جنبش‏هايى كه اصطلاح «فرقه‏» را براى آن‏ها بسيار به كار مى‏برند و از رواج عمومى برخوردارند، جنبش‏هاى كليساى اتحاد[4]يا مون‏ها[5]، جامعۀ بين‏المللى براى وجدان كريشنا[6] يا هيركريشنا، علم‏شناسى[7]، جنبش راجنيش و خانواده (كه زمانى تحت عنوان فرزندان خدا[8] شناخته مى‏شد) مى‏باشند. (بارکر، 1989)

البته از ميان اين فرقه­هاي ذكر شده،‌ بوديسم،‌ جنبش راجنيش و هيركريشنا به همراه طرفداران ساي­بابا،‌ دون خوآن و گسترش­دهندگان يوگا از جمله،‌ جنبش­هاي ديني جديد به حساب مي­آيند كه در ايران فعاليت كرده و طرفداراني نيز به خود جذب كرده­اند.

 

نظريات جامعه­شناسان

جورج زيمل[9]، تنها جامعه­شناس کلاسيک است که اظهار نظر آشکاري در مورد چگونگي دين در دنياي مدرن و نيز پديدۀ شخصي و فردي شدن دين ارائه کرده است.

زيمل از اين پديده [شخصي و دروني شدن دين] تحت عنوان «عرفان­گرايي بي­شکل و سيال» نام برده است و مي­گويد: «شکاف ميان مسيحيت و چنين تعلق خاطري که هر پيشينه تاريخي را انکار مي­کند، روز به روز افزايش خواهد يافت... آن­ها با آموزه­هاي نامأنوس و کم­اهميتي درگير و دل­خوش­اند که حاوي هيچ باور اساسي ماندني براي حيات امروز و فردا نيست. يک «عرفان­گرايي شديداً متکثر» که به طرد و تحريم هر صورتي از زندگي ديني گسترده و جاافتاده همّت گمارده است. اين روح ديني سيال و متکثر، تمايل دارد که خودمختار و بي­شکل و حتّي ناپايدار باشد. (شجاعي­زند، 1381: 6 ـ 165)

تالکوت پارسونز[10] و رابرت بلا[11]، عرفي شدن[12] را چنان ديده­اند که دين بر اثر آن، هم در بعد نهادي و هم در نظام اعتقادات فرد به ميزان زيادي از مابقي جامعه جدا مي­گردد و به يک «امر خصوصي» بدل مي­شود... پارسونز پديدۀ «خصوصي شدن» را چنين تعبير کرده است که در موقعيت اجتماعي ـ فرهنگي مدرن، نقش ديني فرد از نقش­هاي ديني­اش متمايز مي­گردد و اين البته نافي تأثير غيرمستقيم دين­داري در ايفاي نقش­هاي غيرديني نمي­باشد. (شجاعي­زند،1381: 163)

ژان پل ويلم يکي از اشکال معنويت­گرايي در عصر حاضر را اين­گونه توصيف مي­کند: «...نمونه­اي که مي­خواهيم بيان کنيم گروه خاصّي را تشکيل نمي­دهد و بلکه هم­چون توده­اي سحابي­شکل، متشکل از گروه­هاي بسيار سيال و روان مي­باشد که مردم آزادانه بين آن­ها رفت و آمد مي­کنند، بدون آنکه به صورت پايدار عضو يکي از آن­ها باشند. اين­ها در واقع بافت­هايي اجتماعي هستند که پيرامون بعضي از مجلات، کتاب­خانه­ها، مراکز هنري و آموزشي يا انواع همايش­هايي که تحقيقات يا تجربيات معنوي گوناگوني را عرضه مي­کنند، به وجود مي­آيند. در ميان اين بافت­ها و اجتماعات، سنّت­هاي قديمي باطني­گري، علوم غيبي، جنبش­هاي ديني مبتني بر درمان و جريان­هاي متصوفه به چشم مي­خورند. پس، اين نمونه عبارت است از جنبش با مرزهاي نامشخص و سيال که با مجموعه­اي از اعمال و آداب متنوع مطابقت دارد. ويلم بر اين باور است که جنبش­هاي ديني جديد در غرب که به منظور پر کردن خلأ معنويت ناشي از زوال سنّت­هاي ديني بزرگ در غرب پديد آمده است [يکي از جريان­هايي است که به نحو آگاهانه و ارادي به مقابله با عرفي­شدن برخاسته­اند]. اين فرقه­هاي آييني که عمدتاً تحت تأثير اديان باطني شرقي پديد آمده­اند و نوعاً کارکردهاي روان­درماني دارند، در واقع نوعي مقاومت کم­رنگ در برابر عرفي­شدن تمام زندگي محسوب مي­شود. (ويلم،1377: 4ـ93)

برنهارد شفرز[13]، توضيح چرايي پيدايش فرقه­هاي مذهبي را بسيار دشوار مي­داند. وي بر اين باور است که بيش­تر تعبيرها به اين سمت گرايش دارند که بي­روحي فرهنگي جامعۀ سرمايه­داري و جهت­گيري خدماتي جامعۀ مدرن صنعتي را مسئول پيدايش اين جنبش­ها قلمداد کنند... شايد علت گرايش جوانان به اين فرقه­ها، آزادي بيش از اندازه­اي است که آن­ها براي متصل شدن به اين فرقه­ها در اختيار دارند. شايد علت، وجود گستردۀ وسايل ارتباط جمعي است که ما را در جريان وقايع و انديشه­ها در کوتاه­ترين مدّت از سراسر جهان قرار مي­دهند. احساس بيگانگي از خود، همراه با ضعف­هاي شخصيتي «من» و کوشش براي غلبه بر اين ضعف، سبب مي­شود که بسياري از جوانان، چاره را در واگذاري «من» به يک فرقه جست­وجو کنند. فرقه نويد مي­دهد، نويد فرقه، جرقه­هاي احساس امنيت دروني و بيروني را شعله­ور مي­کند. (شفرز، 1384: 134)

مفيد­ترين طبقه­بندي [جنبش­هاي نوين مذهبي] از آن واليس[14] (1984) است که طرح سه­شاخه­اي با عناوين جنبش­­هاي «طردکنندۀ جهان»، «تأييدکنندۀ جهان» و «تطبيق­کننده با جهان» را به کار مي­بندد. جنبش­هاي از نوع طرد­کنندۀ جهان، جهان مادّي و اجتماعي را ارضاء ناکننده، فاسد و غيرروحاني مي­انگارند. اين جنبش­ها از ايمان به خداوند يا مرشد و انکار نفس هواداري مي­کنند. گروه­هايي چون آگاهي کريشنا و فرزندان خداوند، نمونه اين نوع جنبش­ها به شمار مي­آيند... جنبش­هاي تأييدکنندۀ جهان بيش­تر رو به سوي فرد دارند و چنين آموزش مي­دهند که توفيق شخصي، قدرت يا برخورداري را مي­توان از طريق عملکردها و شگردهاي آموزشي جنبش به دست آورد... به عقيدۀ آن­ها، ناملايمات اين جهان را بدون تغيير ساختارهاي اجتماعي و تنها با تغيير افراد مي­توان از ميان برداشت... مراقبه متعالي، [راجنيشيسم] و مذهب علمي را نيز مي­توان در زمرۀ اين جنبش­ها به شمار آورد.

سرانجام جنبش­هاي تطبيق­کننده با جهان، جنبش­هاي مذهبي سنّتي­ترند اما به فرد و زندگي دروني شخصي بيش­تر توجه دارند تا ساختار اجتماعي. در اين جنبش­ها، مناسک دسته­جمعي معمولاً نقش مهمي دارد و غالباً بر نوعي تجربه مذهبي شخصي تأکيد مي­شود. اين نوع جنبش­ها تصور مي­کنند که هيأت­هاي مذهبي سنّتي و جا افتاده، سرزندگي­شان را از دست داده و غالباً به اين قضيه اعتراض دارند (هميلتون،1381: 367 ـ366). [جنبش نور كه مربوط به يكي از  فرق اهل حق مي­باشد، در اين زمره قرار مي­گيرد].

 

وضعيت جنبش­هاي ديني در ايران

آن­چه که امروزه در ايران شاهد آن هستيم، فاصله گرفتن هر چه بيش­تر جوانان تحصيل­کرده از تفاسير سنّتي از اسلام است که به انحاء مختلف و با عناوين مختلف قابل پي­گيري و شناسايي است. گاه اين گريز از اسلامي که به صورت رسمي و حکومتي ارائه شده است، به صورت پناه بردن به اديان سنّتي ديگر نظير مسيحيت، زرتشت و... مجال بروز مي­يابد و گاه نيز در هيأت گرايش به عرفان­ها و معنويت­گرايي­هايي که ريشۀ خود را در آيين هندو، بوديسم، کنفوسيوس و... باز مي­يابند و در غرب عصر جديد با عنوان «جنبش­هاي ديني جديد»[15]به اوج ارئه و نمايش خود رسيده­اند نمايان مي­شود. البته گاهي نيز مشاهده مي­شود که همان باورهاي اصيل و سنّتي اسلام و تشيّع، دستمايۀ انحرافات و بهره­کشي و سوء­استفادۀ برخي از شيادان گشته و پس از برملا شدن دروغ­ها و کلاه­برداري­هاي آن­ها، دين­گريزي فريب­خوردگان، شدّت بيش­تري به خود مي­گيرد.

در يك نگاه کلّي مي­توان اين­گونه جريان­هاي فکري را به چهار دستۀ اصلي تقسيم کرد:

الف) سوءاستفاده­هاي درون­ديني؛ ب) معنويت­گرايي درون­ديني؛ ج) عرفان­هاي شرقي و آمريكايي؛ د) گرايش­هاي شبه­ديني ضدّ دين.

در  ذيل به برخي از مهم­ترين و اثرگذارترين موارد و نمونه­هاي اين جريانات فکري اشاره مي­شود.

 

الف) سوءاستفاده­هاي درون­ديني

يکي از اساسي­ترين باورهاي شيعيان، انتظار ظهور منجي موعود است که از طريق روايات متعددي از ائمۀ اطهار ـ عليهم­السلام ـ به ما رسيده است. در طول تاريخ اسلام نيز، پس از غيبت کبراي مهدي موعود(عج)، عدۀ زيادي ادعاي ظهور کرده و خود را امام زمان معرفي کرده­اند. در حال حاضر نيز مي­توان به نمونه­هاي بي­شماري اشاره کرد که يا مدعي امام زماني بوده يا ادعاي ارتباط با ايشان را داشته­اند و از اين راه، معنويتي ساختگي و دروغين براي خود دست و پا نموده و به فريب مردم ساده و زودباور پرداخته­اند که مواردي از آن آورده مي­شود:

ـ خانمي معروف به م.ن با تبليغات به خصوص در ميان خانم­ها و در مراسم مذهبي، ضمن موجه جلوه دادن خود، جمع زيادي را فريب داد. او پس از حضور در جلساتي که ترتيب مي­داد، راننده خود را حضرت امام زمان(عج) معرفي مي­کرد و خطاب به مريدان ساده­دل خود مي­گفت داراي چنان ارج و قربي است که حضرت ولي عصر، رانندگي او را برعهده گرفته است. او زنان را ترغيب مي­کرد که زيورآلات خود را به رانندۀ وي هديه کنند.

ـ خانم ف.الف نيز يکي از مدعيان پرآوازه­اي بود که خود را موجودي برتر از آدميان مي­پنداشت. وي با نوشتن کتابي عنوان کرد که با تأليف اين کتاب، من به تنهايي موفق شدم چهل سال ظهور آقا را به جلو بياندازم و اگر شما مريدان همّت کنيد و هريک هزار جلد از کتاب مرا بخريد، در زمان رجعت و ظهور در رکاب حضرت عصر خواهيد بود. پس بشتابيد و در اين موضوع، گوي سبقت را از ديگران برباييد... در يکي از جلسات، وي پس از بحث و ارائۀ پاسخ­هاي بي­سر و ته، به پرسش­هاي مريدان، عنوان مي­کند او در آينده، همسر امام زمان خواهد شد! پس از اين ادعا، وي نزد مريدان ساده­دل با احترام ويژه­اي رفت و آمد مي­کرد.

ـ ح.ش با نام مستعار «سلطان جهان»، «آقا» و «مسلم»، خود را سفير و فرستادۀ حضرت مهدي(عج) معرفي و پس از تبليغات گسترده، خود را از اولياي خداوند معرفي و مطرح کرده است... او خود را برتر از مراجع عظام تقليد قلمداد کرده و عنوان مي­کند که هيچ يک از مراجع محترم تقليد، سواد او را ندارند... اين فرد با چاپ بروشورهاي تبليغاتي، از هر فرصتي براي مطرح کردن خود و جذب مريد استفاده مي­کرد. (كژراهه، 1386: 4) 

 

ب) معنويت­گرايي درون­ديني

در اين خصوص آن­چه كه قابل ذكر است، مربوط به برخي جريان­هاي فكري معنوي دراويش، متصوفه، اهل حق و نظير آن­هاست. در طول تاريخ و پس از قرون اوليۀ ظهور اسلام، گرايش به تصوف و درويشي­گري در ميان مسلمانان، رواج داشته و بخشي از جمعيت امّت اسلامي را به خود جذب كرده است. در دوران معاصر و با ارتباطات گسترده­اي كه گروه­هاي فكري ـ معنوي داخلي با ساير علوم و معارف روز برقرار كرده­اند، شيوه­هاي نوين تبليغ و جذب وارد اين جريان­هاي فكري شده است. به طور مثال فرقه «نورعلي الهي» كه از فرق اصلي اهل حق مي­باشد، چند سالي است كه در سراسر ايران و به ويژه در تهران، شروع به عضوگيري كرده و از سيستمي مشابه با نظام دانشگاهي بهره مي­گيرد. در اين سيستم، افراد جذب شده كه اغلب از دانشجويان و تحصيل­كردگان دانشگاهي مي­باشند، به طور مخفيانه و با شرايط خاصّي (كه تا پيش از سرسپردگي [عضويت رسمي] افشا نمي­شود) در كلاس­هاي آموزشي مباني اعتقادات  اهل حق شركت كرده و دوره­هاي نظري آشنايي با تفكرات اهل حق را طي مي­كنند و در همان حال، به طور جداگانه مراحل عملي طريقت عرفاني اهل حق را نيز سپري مي­نمايند. مهم­ترين كتب مورد استفاده در اين دوره­ها عبارتند از: برهان الحق (نورعلي الهي)، مباني معنويت فطري (دكتر بهرام الهي)، معنويت يك علم است (دكتر بهرام الهي)، راه كمال (دكتر بهرام الهي) و...

اهمّ آموزه­هاي اهل حق در اين دوره عبارت است از اينكه:

معنويت و نگرش الهي و عرفاني بايد در لحظه­لحظۀ زندگي جاري شده و مختص به زمان محدود و خاصّي نباشد. رشد و كمال معنوي انسان بايد به عنوان يك فرايند قانون­مدار و علمي در نظر گرفته شده و با راهنمايي استاد معنوي، مراحل مختلف اين سير و سلوك معنوي طي شود.

اعضاي جديد به عنوان دانشجويان معنوي شناخته مي­شوند. يكي از اساسي­ترين اعتقادات و آموزه­ها در مورد زندگي­هاي متعدد روح مي­باشد و بحث مي­شود كه عدالت خداوند ايجاب مي­كند كه هر روح براي رسيدن به كمال مطلوب خود، نياز دارد كه زندگي­هاي متعددي را با شرايط مختلف تجربه كند.

استان كرمانشاه (صحنه، كنگاور، گوران، اسلام­آباد غرب و...)، استان آذربايجان غربي، قزوين و تهران (شهر هشتگرد)  بيش­ترين جمعيت اهل حق را در خود جاي داده­اند.

با اينكه برخي از محققان، فرقۀ اهل حق را خارج از دين اسلام ارزيابي كرده و آن را كاملاً مربوط به معارف اسلامي نمي­دانند و برخي از فرق اهل حق نيز اين­گونه باور دارند، دراويش و متصوفه را از فرق مربوط به دين اسلام به شمار مي­آورند. اين جريان­هاي فكري ـ معنوي كه شامل گروه­هاي نقشبنديه، قادري، خاكساري، شاه نعمت اللهي و... مي­باشند، مباني اعتقادي خود را از دين اسلام گرفته­اند. گروه­هايي كه با عنوان دراويش مطرح هستند، عمدتاً حول عقايد مذهب تشيّع شكل گرفته­اند و متصوفه نيز به طور اخص به گروه­هايي اطلاق مي­شود كه بنيان­هاي عقيدتي اهل سنّت را راهنماي سلوك خويش ساخته­اند. با اين حال در اغلب موارد، همه اين گروه­ها با عنوان كلّي «تصوف» خوانده مي­شوند. اين هر دو گروه، بيش از همه بر پير و مراد و قطب بودن حضرت علي(ع) تكيه كرده و در سلوك معنوي خويش كه مبتني بر عشق به مولا است، از موسيقي (دف، سه­تار، عود، ديوان، تنبور و...) و اوراد و اذكار خاص خود بهره مي­گيرند. دراويش و متصوفه عمدتاً در استان كردستان، كرمانشاه، خراسان سه­گانه، سيستان و بلوچستان و تهران ساكنند. با آنكه از ايام قديم، برخي از مردم ايران به دراويش ارادت خاص داشته و گاه وارد گروه­هاي درويشي نيز مي­شدند اما امروزه جوانان دانشگاهي كه گرايشات مذهبي داشته و به دنبال معنويتي بيش از دين­داري روزمره هستند، جذب گروه­هاي درويشي مي­شوند كه جاي بسي درنگ و تأمل است.

 

ج) عرفان­هاي شرقي و آمريكايي

بخش عمده­اي از «جنبش­هاي ديني جديد» كه در جهان، مشغول به فعاليت مي­باشند، يا در زمرۀ اديان سنّتي هندي قرار دارند يا معنويت­هايي برگرفته از اين«گونه­هاي معرفتي» هستند. از مهم­ترين اين جنبش­ها، مي­توان به جنبش راجنيش (اوشو)، جنبش ماهاريشي (tm يا مراقبه متعالي) و ساي­بابا اشاره كرد. مكتب دون خوآن (ناواليسم يا شمنيسم)، طرفداران پائولو كوئيلو (نويسندۀ برزيليايي) و اكنكار نيز از مكاتب معنوي هستند كه در زمرۀ عرفان­هاي آمريكايي (سرخ­پوستي، برزيلي و آمريكايي) به شمار مي­روند كه در ايران، طرفداران زيادي را به خود جذب كرده­اند. اينك به معرفي اجمالي هر يك از اين گروه­هاي معنويت­گرا مي­پردازيم.  

 

جنبش راجنيش (اوشو)

باگوان شري راجنيش مشهور به «اوشو» در جهان به عنوان يک عارف هندي شناخته مي­شود که بيش از ششصد کتاب از وي به زبان­هاي مختلف دنيا چاپ شده است. وي به لحاظ مذهبي در زمرۀ مؤمنين به دين جاين ـ جينيسم ـ به شمار مي­رفت. به گفتۀ خودش در بيست و يک سالگي به روشن­بيني رسيده و پس از آن با تغيير و تحولاتي که در آيين سنّتي خود ايجاد کرد و طريقت خاصّي که با مراقبه (روش سلوک معنوي)­هاي ابداعي خويش بنياد گذارد، افراد زيادي از سراسر جهان را به طريقت خود که نام «سانياسين» ـ رهرو راه حق ـ بر آن نهاده بود؛ جذب کرد. وي پس از مدّتي اقامت در آمريکا و ايجاد شهرکي با کمک مريدان خويش، از سوي دولت آمريکا مورد حمله قرار گرفته و بازداشت شد. در زندان، لباس­هايش را به مواد راديو اکتيو آغشته کردند که همين مسئله سبب مرگش در سال 1990 به سن پنجاه و نُه سالگي شد.

او تصوير خويش از انسان ايده­آل امروزي را «زورباي بودايي» مي­نامد؛ تركيبي كاملاً جديد؛ «ملاقات بين زمين و آسمان، ملاقات بين مرئي و نامرئي، ملاقات قطب­هاي متضاد» و آن را اين چنين توصيف مي­كند:

«پيامي ساده دارم: آفريدن انسان نوين. تلقّي گذشته از انسان، ديگر بيات شده است. اين تلقّي بر مفهوم (يا اين، يا آن) مبتني است؛ يا مادّي­گرا يا مذهبي، يا اخلاقي يا ضد اخلاق، يا قديس يا گناهكار. اين تلقّي به يك گسست و شكاف قائل است. همين گسست و شكاف است كه موجبات روان­پريشي انسان را فراهم آورده است. وقتي انسان به دو پاره تقسيم مي­شود، زندگي به جهنم تبديل مي­شود. مفهوم پاره پاره انسان، سلامت و كمال را از آدمي مي­گيرد و هر پارۀ او عليه پارۀ ديگر اعلام جنگ مي­كند. آن­گاه پاره­اي كه در اين جنگ شكست خورده است، منتظر فرصت مي­ماند تا راه­ها و ابزاري براي انتقام­گيري فراهم بياورد. چنين است كه انسان به عرصۀ نبرد بي­امان دو پارۀ متخاصم وجود خود تبديل مي­شود.

...من آموزگار تازگي­ام. آموزگاري كه آدم­ها را به تماميت خويش فرا مي­خواند و درسش، زمزمۀ محبت و آرمانش يك­پارچگي فرد است. كساني كه از بقاياي روح، هنوز چيزي در آن­ها باقي است، گوشي براي شنيدن درس­هاي من هستند. اين­ها نخستين پرتوهاي خورشيد انسان نوين­اند كه از افق زندگي بالا مي­آيد. اين آموزه­هاي تازه، شاگرداني رند و ماجراجو و شجاع مي­طلبد. شاگرداني كه دل­مشغول آفريدن دنياي شجاع نو هستند». (iranosho.persianblog.ir)

جامعۀ ايران، اوشو را از طريق کتاب­هايش مي­شناسد. تعدادي از اين کتاب­ها که اغلب شامل سخنراني­ها يا نامه­هاي وي به مريدانش مي­باشد، در ايران چاپ شده است که مهم­ترين آن­ها عبارتند از: راز؛ تفسير اوشو بر داستان­هاي تصوف اسلامي؛ مراقبه؛ يک فنجان چاي؛ تانترا؛ خلاقيت و... بر پايۀ برخي اطلاعات غير رسمي كه از كتاب­فروشي­هاي سطح شهر تهران جمع­آوري شده است، كتاب­هاي اوشو در چند سال اخير، ‌پرفروش­ترين كتاب­هاي بازار كتب معنويت­هاي جديد در تهران، كرج، مشهد، اصفهان و شيراز به شمار مي­روند.

 

جنبش ماهاريشي

ماهاريشي ماهش يوگي در ايالت «مادهيا پرادش» هند متولد شد، اما اولين سال­هاي عمر او در هاله­اي از رمز و راز قرار دارد. او خودش در اين­باره مي­گفت: «ديرنشين­ها قرار نيست دربارۀ خودشان حرف بزنند؛ پيام مهم است نه شخص» به نظر مي­رسد او در بين سال­هاي 1911 تا 1918 به دنيا آمده باشد. ماهاريشي يوگي پيش از آن که خود را وقف روشن­بيني معنوي کند، به عنوان يک فيزيک­دان تعليم ديد.

او در دهه­هاي چهل و پنجاه به هيماليا رفت و تحت آموزش «گورو دو (guru dev)» قرار گرفت. بعد از دو سال مراقبه در سکوت و آموزش­هاي مرشدش به غرب رفت و از آن­جا روش مراقبه تي.ام را در سراسر جهان رايج کرد.

«ترنسندنتال مديتيشن»[16]، يا تي.ام، بر پايۀ نظريه­ها و تمرين­هاي يوگا بنا نهاده شده و يک تکنيک ذهني مي­باشد. در مراقبه تي.ام فرد در ذهن خود ذکري را (به زبان سانسکريت) تکرار مي­کند. آموزگاران تي.ام مي­گويند که فرد با تکرار «مانترا»، که کلمه يا عبارتي کوتاه و غالباً بي­معني است، آرامشي عميق کسب مي­کند که حاصل اين آرامش، شعف دروني، سرزندگي و خلاقيت خواهد بود. ماهاريشي يوگي در مصاحبه­اي در سال 2006 گفت: «با تاريکي نجنگيد؛ روشنايي را بطلبيد، تاريکي خودش مي­رود».

اعانه­ها و هزينۀ 2500 دلاري آموزش تي.ام، به ماهاريشي يوگي و هوادارانش کمک کرد تا «کاخ­هاي صلح» يا مراکز مراقبه در ده­ها شهر جهان برپا کنند. هم­چنين واحدهاي تي.ام در شمار زيادي از دانشگاه­هاي جهان تدريس مي­شود. ماهاريشي يوگي پس از چند دهه تعليم تي.ام اخيراً طرح «مراقبه دسته­جمعي» را اعلام کرد تا به فقر جهاني پايان دهد و صلح در سراسر گيتي برقرار شود! (www.andishmandan.org)

او که بيش از نود سال سن داشت، سه­شنبه شب (5 فوريۀ 2008)، در خانه­اش در هلند درگذشت؛ در حالي كه ميراث معنوي بزرگي بر جاي گذاشت كه ميليون­ها نفر در سراسر جهان از آن بهره مي­گيرند و در ايران نيز طرفداران خاصّ خود را دارد كه با استفاده از آموزه­هاي وي به مراقبه و مديتيشن مي­پردازند. البته وسعت فعاليت طرفداران ماهاريشي در ايران نسبت به گستردگي اثر راجنيشيسم نيست و بيش­تر در تهران و در ميان افراد طبقات بالاي اجتماع ديده مي­شود و در اغلب اوقات، بدون آوردن نامي از ماهاريشي و در قالب برنامه­هاي آموزش يوگا ترويج مي­شود.

 

ساي­بابا

باگاوان شري ساتيا ساي­بابا را  يک آواتار[17] مي­نامند. به گفتۀ خودش، او روحاني هيچ يک از اديان نيست و هيچ ديني را تبليغ نمي‌کند. آموزه‌هاي او اکنون فراتر از سرزمين بزرگ هندوستان، مرزها را در نورديده و هر روز نيز رو به گسترش است. ساي­بابا در ۲۳ نوامبر ۱۹۲۶ در دهکده‌اي کوچک به نام «پوتاپارتي» به دنيا آمد. پدر او «پداونکاپاراجو» و مادرش « ايشوارامبا» بودند. ساتيا، فرزند چهارم خانواده‌اي فقير و مؤمن بود و به ‌جز او، خانواده راجو يک پسر و دو دختر ديگر نيز داشتند. ساتيا ساي­بابا در سن چهارده سالگي اعلام کرد که روح خداوند در جسم او حضور دارد و او براي هدايت انسان‌ها بر روي زمين ظهور کرده ‌است. او خود را ساي­بابا ناميد و گفت که تجسّم بعدي «شيردي ساي­بابا»[18] است که سال‌ها پيش در ايالت «ماهاراشترا» در ده شيردي زندگي مي‌کرده ‌است[19].

ساتيا ساي­بابا مي‌گويد: «در هر ديني که هستيد، پيرو هر آييني که هستيد، مسلمان يا مسيحي، هندو يا زرتشتي يا اديان ديگر، يک مسئله را از ياد نبريد و آن عشق الهي است که هر دين، خواهان زنده کردن آن در پيروانش است.»، «براي ترويج رفاه در جامعه، همۀ اديان سعي در اشاعۀ وحدت دارند. شادکامي و سعادت جهان، در شادکامي و رفاه جامعه نهفته ‌است. همۀ اديان، اهميت والاي زهد معنوي را توصيه مي‌کنند. همۀ اديان از مردم مي‌خواهند تا به راه حقيقت بازگردند و ضرورت حصول خصايل نيک را گوشزد مي‌کنند. بدين شکل، وقتي عصارۀ همۀ اديان براي بشر يکي است، پس چه دليلي براي اختلافات ديني باقي مي‌ماند. راه‌ها متفاوت هستند، اما مقصد يکي است.» يکي ديگر از نکاتي که ساتيا ساي­بابا بر آن تأکيد فراوان دارد، خدمت عابدانه به خداوند يکتا است. او مي‌گويد: «دست‌هايي که خدمت مي‌کنند، مقدس‌تر از لب‌هايي هستند که دعا مي‌کنند» و اين خدمت عابدانه در حقيقت، خدمت به انسان‌ها است. ساي­بابا مي‌گويد: «خدمت به هم­نوعان، خدمت به خداوند است».

ساتيا ساي­بابا بر پيروي از نُه کد رفتاري تأکيد فراوان دارد:

۱. مراقبۀ روزانه و ذکر نام‌هاي خداوند متعال.

۲. خواندن نيايش و دعا به اتفاق اعضا خانواده به‌صورت هفتگي.

۳. شرکت دادن کودکان در برنامه‌هاي آموزشي معنوي.

۴. شرکت جستن در کارهاي جمعي امور خيريه و خدمت عابدانه به خداوند.

۵. حداقل ماهانه يک­بار شرکت در مراسم نيايش و دواير مطالعاتي معنوي.

۶. مطالعه منظّم معنوي.

۷. با همگان به نرمي رفتار و گفت­وگو کردن.

۸. پرهيز از بدگويي و غيبت.

۹. محدودکردن خواسته‌ها و اميال و صرف وجوه پس‌انداز شده براي خدمت به خداوند از طريق خدمت به هم­نوعان.

اين 9 کد رفتاري اگر منظّم و با عشق به خداوند انجام شود، آگاهي بالاتر را با خود به همراه خواهد داشت. (fa.wikipedia.org.www).

در حال حاضر افراد زيادي در ايران، «ساي­بابا» را رهبر و راهنماي معنوي خويش قرار داده و بر اساس آموزه­هاي وي زندگي مي­كنند. اين پديده در دانشگاه­هاي كشور و به خصوص در تهران رو به افزايش بوده و در ميان هنرمندان از شيوع بيش­تري برخوردار است. 

 

دون خوآن ماتيوس (ناواليسم)

مردم سراسر جهان، دون خوآن را از طريق نوشته­هاي مردم­شناس پرويي ـ كارلوس كاستاندا ـ  مي­شناسند. ماجراي کاستانداي نويسنده و مردم‌شناس از آن‌جا آغاز مي‌شود که او در سال 1960با يک استاد شمن (جادوگري) روبه­رو شد. وي که براي تحقيق در مورد گياهان دارويي و توهّم‌زا به مکزيک رفته بود، از طريق يکي از دوستانش با دون خوآن آشنا شد. کاستاندا از حدود سال‌1960 تا 1980 پيش دون خوآن آموزش مي‌ديد. دون خوآن ابتدا به او گفت: «راه سالکان اصلي ربطي به استفاده از گياهان توهّم‌زا ندارد؛ ولي چون تو يک غربي غير آشنا به اين مسائل هستي، اول از اين گياهان شروع مي‌کنيم! در حالي که يک سالک اصيل نيازي به تاتوره و سکالتيو (دو نوع گياه توهّم‌زا) ندارد و راه را به کمک دل انتخاب مي‌کند». گياهان توهّم‌زا، گياهاني هستند که توسط سرخ‌پوستان سونوراي مکزيک مصرف مي‌شوند و اثرات عجيب و غريبي روي شخص مي‌گذارند. مثلاً قدرت‌هاي شنوايي يا بينايي عجيبي به او مي‌دهند و چيزهايي مثل اين. از زندگي خود دون خوآن اطلاعات زيادي نداريم. علّت کم‌اطلاعي ما از زندگي او شايد اين باشد که او اجازه نمي‌داد، کاستاندا عکسي از او بردارد يا صدايش را ضبط کند.

از اولين کتاب كاستاندا که هم‌زمان رسالۀ فوق ليسانس او در رشتۀ مردم‌شناسي بوده، تاکنون بيش از يک­ميليون نسخه در زبان انگليسي به فروش رفته است. شيوۀ نگارش کاستاندا و جذابيت فلسفه و فرهنگ تولتک‌هاي عهد باستان که بخش اصلي نوشته‌هاي وي و آموزه­هاي دون خوآن را در بر مي‌گيرد و نيز تمايل وي به گم­نام زيستن، شايد دلايل اصلي شهرت وي باشند. کتاب‌هاي کاستاندا از دهۀ 1360 شمسي به فارسي ترجمه شد و از همان وقت تاکنون سؤالات و بحث‌هاي زيادي در اين زمينه مطرح گشته که از آن جمله مي‌توان به موضع‌گيري افرادي مثل دکتر عبدالکريم سروش با ديدي کاملاً منفي يا ديگراني مثل تورج زاهدي با نگاهي مثبت، اشاره نمود.

از آثار وي مي‌توان: آموزش‌هاي دون خوآن، حقيقتي ديگر، دومين حلقۀ قدرت، سفر به ديگر سو، افسانۀ قدرت، هديۀ عقاب، آتش درون، قدرت سکوت، کرانه فعال بي‌کرانگي و هنر رؤيا ديدن را نام برد. (www.ketabnews.com)

ناواليسم (نامي که در نهايت دون خوآن روي مکتبش مي­گذارد) يک مکتب کاملاً عمل­گراست. راهي که دون خوآن ماتيوس معرفي کرد، راهي به سوي بي­نهايت است. وي در ابتدا نام ساحري را روي اعمالش مي­گذارد چون در اصل، شمن­ها جادوگراني بوده­اند که در دوران کهن، تنها به جادوگري پرداخته و از آن براي اهداف ديگر استفاده مي­کردند اما در طول زمان، راه به سوي اهدفي بالاتر سوق پيدا کرد. در واقع با حذف بعضي دستورات و ابداع دستوراتي ديگر، اين مکتب به سمت تکامل روح آدمي سوق داده شد. اگر چه درون­مايۀ آن هم­چنان ساحري باقي ماند؛ اما هدف تغيير کرد... سيستم کار به اين صورت است: آموزش، عمل، نتيجه و درک مورد آموزش. قبل از انجام آموزش­ها نبايد در مورد آن­ها قضاوت کرد. دون خوآن مي­گويد: «استاد تنها به شاگرد کمک مي­کند که به قدرت­هاي درون خودش باور پيدا کند». گرايش به تفكرات دون خوآن در حال حاضر در ايران، گسترش چندان زيادي ندارد و مي­توان گفت كه پس از ظهور راجنيشيسم، رو به فراموشي نهاده است.

 

پائولو كوئيلو

او در سال ۱۹۴۷ در ريودو ژانيروي برزيل متولد شد. در سال ۱۹۸۸ کيمياگر را نوشت که در مدّت کوتاهي به دومين کتاب پرفروش جهان تبديل شد. کوئيلو در بسياري از موارد از نوشته­هاي ساير نويسندگان و عرفا استفاده مي­کند و از اين کار ابايي ندارد. به طور مثال، داستان کيمياگر با اقتباس از يکي از داستان­هاي مولوي نوشته شده است. اين کار باعث شد پيام مولانا به گوش ميليون­ها نفر از مردم جهان برسد و اين کاري است که خود ما ايرانيان و هم­وطنان مولانا نتوانستيم انجام دهيم. شاه بيت آثار کوييلو «تلاش انسان براي شکستن پوسته روزمرگي» است. به گفتۀ خودش، او فقط مي­خواهد تجربه­ها و سلوک معنوي خود را در زندگي، با خوانندگانش در ميان بگذارد. کوئيلو در آثار خود متأثر از متون کهن ايراني از جمله مثنوي معنوي، و عرفان ايراني است. او بسيار تحت تأثير فرهنگ ايراني و از ارادت­مندان خيام، حافظ و مولوي است. به قول خود کوئيلو، اولين کتابي که از پدرش هديه گرفته، رباعيات خيام نيشابوري بوده است. کوئيلو در سال 1379به دعوت رسمي جمهوري اسلامي به ايران نيز سفر کرد و با علاقه­مندانش ديدار نمود. از ديگر آثار او مي­توان: مثل رودخانه روان، رودخانه پيدرا، زائران دشت کمپوستل، ورونيکا تصميم مي­گيرد بميرد، مكتوب، دومين مكتوب، بريدا، کوه پنجم، شيطان و دوشيزه پريم و... را نام برد. (www.aftab.ir)

جوانان ايراني نيز تقريباً در سراسر كشور از آثار وي به شدّت استقبال كردند؛ به طوري كه برخي از كتاب­هايش جزو پرفروش­ترين كتاب­ها قرار گرفتند.

 

اِكَنكار 

اِکَنکار طريقتي قديمي است که در حدود سال ۱۹۶۵ از حالت پنهاني در آمد. بنيان­گذار نوين اين طريقت، «پال توئيچل»‌ بود. مرکز اين طريقت در شهر چن‌هسن در ايالت مينه‌سوتا در آمريکا است. اکنکار ريشه­اي باستاني دارد و معناي آن، همکاري با خداوند مي­باشد.

پيروان اين طريقت معتقدند که اکنکار دانش باستاني سفر روح است. مقوله‌اي دربارۀ انعکاس آگاهي دروني است که از ميان وضعيت‌هاي تحتاني به وضعيت­هاي شعف­ناک و نشئه‌آور الهي سفر مي‌کند.

اين عمل از طريق دسته‌اي از تمرينات معنوي انجام مي‌گيرد که پيروان اين معرفت از آن آگاهند. اكنكار بر ارزش تجربيات معنوى به عنوان طبيعى‌ترين راه بازگشت به سوى خداوند تأكيد دارد. اين راه ادعا مي­كند كه مى‌آموزد چگونه براى افزايش آگاهى و لذّت بردن از آزادى معنوى، به درونتان بنگريد و گوش فرا دهيد. هم­چنين آموزش­هاى اكنكار بر دو ويژگى روح مقدّس، يعنى نور و صوت تأكيد دارد و توسط اين آموزش­ها خواهيم توانست با نور و صوت خداوند ارتباط برقرار كنيم و آن را ببينيم و بشنويم. با بهره­بردن از آموزش­هاى اكنكار و تمرينات معنوى آن، خواهيم توانست حضور روح مقدّس را در زندگيمان تشخيص دهيم و مى‌آموزيم كه ما روح هستيم، بارقه‌اى از خداوند كه براى كسب تجربيات معنوى به اين دنيا فرستاده شده‌ايم. و همين­طور كه شكوفايى معنوى حاصل مى‌كنيم، مى‌آموزيم كه عشق خداوند را از طريق خدمت به ديگران بيان كنيم.

اعتقادات اصلي مكتب اكنكار:

ـ روح، ابدي و هويّت حقيقي فرد است.

ـ به دليل عشق خداوند به روح است که روح وجود دارد.

ـ روح در سفري براي شناخت خود و خداست.

ـ شکوفايي معنوي مي‌تواند با تماس آگاهانه با اک (روح مقدّس) تسريع شود.

ـ اين تماس مي‌تواند در طي تمرينات معنوي اک و با راهنمايي استاد در قيد حيات اک حاصل شود.

ـ ماهانتا (استاد در قيد حيات اک) رهبر معنوي اکنکار است.

ـ تجربه و آزادي معنوي در اين زندگي براي همه ميسّر است.

ـ شما مي‌توانيد به طور فعالانه جهان­هاي معنوي را از طريق سفر روح، روياها و روش­هاي ديگر مورد بررسي قرار دهيد.

در طول تاريخ، افراد زيادي به عنوان اساتيد زندۀ اك معرفي شده­اند. در حال حاضر استاد زندۀ اک، سري هارولد کلمپ است. او در سال 1981 ماهانتا (استاد زندۀ اک) گرديد و رهبري معنوي علاقه­مندان به اين مكتب را بر عهده گرفت. (www.fa.wikipedia.org)

در ايران نيز گرايش روزافزوني به اين مكتب معنوي باستاني مشاهده مي­شود و سرپرستان اين طريقت باطني در ايران، عمدتاً از طريق سايت­هاي اينترنتي به عضوگيري مشغول هستند و شيوع آن در ميان دانشجويان، گستردگي بيش­تري يافته است.

 

د)گرايش­هاي شبه­ديني ضدّ دين

شايد نتوان برخي از گرايش­هاي فكري را كه منتسب به شيطان­پرستان مي­باشد، در زمرۀ اديان الهي يا حتّي انساني (مكاتب فلسفي ـ معنوي) به شمار آورد؛ اما به دليل ارائۀ جهان­بيني خاصّي كه تبعات فكري و عملي خاصّي نيز در پي دارد و در برخي مواقع حتّي به نوعي جاي­گزين اديان الهي نيز مي­گردد، مي­توان براي آن­ها از عنوان «شبه­دين­هاي ضد دين» استفاده كرد.

با آنكه شيطان­پرستي تقريباً هم­قدم با خداپرستي در زندگي اجتماعي بشر نمود داشته است اما هيچ­گاه گستردگي و تنوع در مصاديق آن، تا حدّ آن­چه كه امروز شاهد آن هستيم، نرسيده بوده است. در سال­هاي نخستين قرن بيستم، برخي از عناصر فاسدالاخلاق، با اتكا به گرايش­ها و نظريات توراتي و پروتستاني به طور مخفيانه، جريان شيطان­پرستي را با ويژگي­هايي هم­چون گناه­گرايي، قتل، تجاوزات جنسي، نابود كردن اصول اخلاقي، بي­توجهي به مسائل توحيدي و... پايه­گذاري كردند... نكتۀ حائز اهميت آن است كه با وجود عدم استقبال عمومي از عضويت در گروه­هاي شيطان­پرستي، آموزه­ها و تعاليم گمراه­كننده­اي توسط ايشان و به وسيلۀ ابزارهايي كه از سوي قدرت­هاي بزرگ سياسي در اختيارشان قرار گرفته، منتشر شده و مي­شود و اين گروه­ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون­هاي فساد و فحشا شناخته مي­شوند. (كژراهه، 1386: 22)

سال 1960 را مي­توان به طور جدّي، آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان­پرستان در آمريكا دانست؛ يعني زماني كه يك جريان خاصّ شيطان­پرستي مسيحي به طور رسمي در آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده است.

شيطان­پرستي را به سه دستۀ عمده تقسيم مي­كنند: شيطان­پرستي ديني، شيطان­پرستي فلسفي و شيطان­پرستي گوتيك.

1. شيطان­پرستي فلسفي (philosophical satanism):

اين شيطان­پرستي توسط آنتوان لاوي[20]، همان بوجود آورندۀ انجيل شيطاني و کليساي شيطان (البته کليساي شيطان قرن­ها قبل از وي در قرون وسطي نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است و مراسم آن­ها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي­باشد. لاوي اين نوع شيطان­پرستي را تحت تأثير افکار آليستر کراولي، نيچه، رند، مارکوس دي سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است. در شيطان­پرستي لاوي، شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي­­گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض مي­شوند.

 

2. شيطان­پرستي ديني (religious satanism):

اين نوع شيطان­پرستي، شبيه شيطان­پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبۀ خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه، برداشته شده از اديان ابراهيمي، افسانه­ها، آيين­هاي متفاوت، و يا صرفاً ساخته شدۀ ذهن پيروان آن مي­باشد. ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه­گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين­النهرين مي­باشند. گاه خداي آن­ها، همان فرشتۀ رانده­ شدۀ درگاه خدا مي­باشد که آن­ها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا، کاملاً درست بوده است و حتّي برخي از آن­ها اعتقاد دارند، فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا، موجب رانده شدن او شدند. کلاً اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله­اي مانند جادو اعتقاد دارند.

 

3.      شيطان­پرستي گوتيک (gothic satanism):

اين نوع شيطان­پرستي، همان شيطان­پرستي است که در عصر سلطۀ کليسا به وجود آمده بود. در اين نوع شيطان­پرستي گفته مي­شود که کودک­خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي­دادند.

شيطان­پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي­باشد و دنياي آن پر از افسانه­هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف، خصوصاً جادوگران در ارتباط با آن­هاست که بيش­تر تصوّر مي­شود، اين افسانه­ها توسط کاتوليک­ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند، مانند کشورهاي امريکا،‌ انگليس و آلمان و هم­چنين چين و بر خلاف ادعاي شيطان­پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک­آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي­کنند، اما وحشتناک­ترين اعمال توسط آن­ها تنها براي مقابله با دستورات الهي انجام مي­شود.

 

موسيقي و شيطان­پرستي

شيطان­پرستان جديد با استفاده از موسيقي توانستند به نفوذ خود در اقصي­نقاط جهان بيافزايند. بيش­تر اين اقدامات در فضاي تأسيس و فعاليت گروه متاليكا دنبال شده است. متاليكا در حقيقت ضدّ ارزش­هايي را ارائه مي­كند كه شامل بازگشت به تاريكي، بي­رحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن است. خوانندگان اين گروه، ‌روي صحنه و در كليپ­هاي خياباني،‌ دست به خوردن و آشاميدن ميوه­هاي فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار مي­زنند و از كثيف­ترين گروه هاي موسيقي جهان به شمار مي­روند. متاليكا از هم­جنس­بازي نيز دفاع مي­كند و آلبومي را در سال­روز مرگ كوئين،‌ هم­جنس­باز مشهور آمريكايي منتشر كرد.

 

مرلين منسون:

برايان هاگ وارنر، نام اصلي فردي است كه اكنون به «مرلين منسون» يا به اختصار (mm) شهرت يافته است. او  اكنون علاوه بر هواداران چندين هزارنفري در اقصي­نقاط جهان، به عنوان شيطان بزرگ شناخته شده و مورد پرستش قرار مي­گيرد. منسون نيز مانند ديگر چهره­هاي شناخته­شدۀ شيطان­پرستي، چندين مرحله در طول عمرش يعني در سي و هشت سال گذشته براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان مورد نظر، با ارائۀ يك كنسرت بزرگ يا در چهره­اي جديد دوباره ظاهر مي­شود. شيطان­پرستان ادعا مي­كنند كه در اين مدّت به ملاقات شيطان يا شياطين مي­رود و دستوراتي را دريافت مي­كند. (همان: 25)

در ايران نيز گروه­هاي اندكي از جوانان، به خصوص از طبقات بالاي اجتماعي كه بيش­تر در فضاي موسيقي سبك متاليكا با آلت­هاي موسيقي گيتار الكترونيكي، جاز و پركاشن و... قرار دارند، به طور آگاهانه وارد چنين فضاي فكري مي­شوند اما با توجه به اينكه يكي از شگردهاي تبليغاتي آن­ها، راه­اندازي پارتي­هاي مختلط دختران و پسران جوان با بهره­گيري از موسيقي متاليكا مي­باشد؛ بسياري از جواناني كه متمايل به اين­گونه فعاليت­ها هستند، تشخيص نمي­دهند كه در دام گروه­هاي شيطان­پرست گرفتار شده­اند و به طور ناآگاهانه، حتّي نمادهاي شيطان­پرستي شامل ستارۀ پنج­پر، عدد 666، بز، صليب شكسته كه از نمادهاي باستاني است و هيتلر نيز از آن بهره برد، صليب وارونه، چشم شيطان و... را نيز با خود حمل مي­كنند.

گرايش به شيطان­پرستي در ايران اغلب در مناطق مرفّه­نشين شهرهاي بزرگي مثل تهران، شيراز، كرج، اصفهان و... مشاهده مي­شود و در ميان دانشجويان نيز در حال گسترش مي­باشد. در سال­هاي اخير نيز اين گروه­ها تحت عنوان برگزاري كنسرت در دانشگاه­ها و مراكز فرهنگي ديگر به خودنمايي در سطح جامعه پرداخته­اند. ناگفته نماند كه اكثر جواناني كه به اين گونه تفكرات گرايش مي­يابند، از لحاظ خانوادگي دچار بحران بوده و با افراد خانوادۀ خود، ارتباط عاطفي و علقۀ انساني مناسبي ندارند و به شدّت نيز اجتماع­گريز هستند و اين تفكرات هم بر شدّت اين موارد مي­افزايد.

 

علل پيدايش و روند رو به رشد جنبش­هاي ديني جديد در ايران

عوامل زمينه­اي متعددي در شكل­گيري و گسترش جنبش­هاي ديني در ايران نقش داشته­اند كه به برخي از مهم­ترين اين عوامل اشاره مي­شود:

1. جامعۀ ايران در حال حاضر، مرحلۀ گذر از سنّت به مدرنيته را پشت سر مي­گذارد و از ملزومات اين گذار، فروريختن باورهاي سنّتي گذشته و عدم جاي­گزيني مناسب با عناصر فرهنگي متناسب با شاكلۀ فرهنگ عمومي اين مرز و بوم است. اين وضعيتي است كه دوركيم، جامعه­شناس فرانسوي از آن با عنوان «آنومي» ياد مي­كند. در اين هنگامه، بحران هويّت در ميان جوانان، به معضلي اساسي بدل شده و هر يك به فراخور محيط خانوادگي و گروه­هاي دوستي خود، راه حلّي براي خروج از اين وضعيت بغرنج مي­يابند. يكي از اين راه حل­ها، گرايش به تفكرات نوين عرضه شده در بازار كالاهاي معنوي است كه  با عنوان «اديان جديد» يا «جنبش­هاي ديني جديد» خودنمايي مي­كنند.

2.  عدم ارائۀ صحيح دين مبين اسلام و عرفان نشأت گرفته از آن به جواناني كه ديدگاه­هاي علمي در آن­ها نهادينه شده است؛ و همين مسئله ميدان را براي تركتازي گروه­هاي فكري معنويت­گرا و ديگر فرقه­ها باز گذاشته و نسل جوان امروز را ناخودآگاه به سمت آن­ها سوق مي­دهد.

3.  گسترش روزافزون رسانه­هاي گروهي؛ كه جنبش­هاي ديني جديد به بهترين نحو از آن­ها براي تبليغ و معرفي خود استفاده مي­كنند. در حال حاضر، ‌اينترنت به عنوان اصلي­ترين ابزار انتشار و گسترش جنبش­هاي ديني جديد قلمداد مي­شود كه با استفاده از تمام تجهيزات خود، به خصوصي­ترين اماكن افراد رخنه كرده و آن­ها را تحت تأثير خويش قرار مي­دهد؛ حتي فيلتر كردن سايت­ها نيز نمي­تواند جلوي نفوذ آن­ها را بگيرد.

4.  زبان علمي جنبش­هاي ديني جديد؛ كه در رقابت با زبان سنّتي ارائۀ اسلام و عرفان اسلامي، گوي  سبقت را ربوده و جوانان تحصيل­كردۀ نيازمند به معنويت را جذب خود مي­نمايند. استفاده از واژه­ها و مفاهيم علمي و فراروان­شناسي و تبيين مكانيسم سير و سلوك عملي از جانب اين «گونه­هاي جديد معرفتي»، جذابيت بيش­تري ايجاد مي­كند.

5.  پيوند نزديك دين و سياست در نظام جمهوري اسلامي ايران؛ كه به تبع آن، ‌تمام مشكلات ناشي از عملكرد سياست­مداران به پاي دين نوشته شده و يكي از علل دين­گريزي جوانان امروز و گرايش آن­ها به اديان ديگر، معنويت­گرايي هاي نوين و نيز تفكرات ضد دين، همين مسئله مي­باشد.

 

چه بايد كرد

 به نظر مي‌رسد، اولين اقدام در راستاي پيش­گيري از خطرات جنبش­هاي ديني جديد،  شناخت دقيق و علمي­ ـ تحليلي آن‌ها باشد. گزارشات جامعه‌شناختي از کميت و کيفيت رشد اين فرقه‌ها، بازشناسي نحوۀ عضوگيري و تبليغاتشان، تحليل محتواي کلاس‌ها، کتب منتشره و شعارها و آموزه‌هاي آنان و بررسي نحوۀ تأثير وضعيت مدرن و پست‌مدرن بر گرايش افراد به اين فرق مي‌تواند منابع مهمي براي شناخت اين مكاتب فكري ـ معنوي در اختيار ما بگذارد.

دومين اقدام، تبيين و برشمردن نقاط ضعف و خطرات بالقوه و بالفعل اين اديان است. آشنايي جوانان با نقاط ضعف واقعي اين اديان، آن­ها را در مقابل گرايش به اين مكاتب، واكسينه مي­سازد.

 تعيين نقاط مثبتي که در آموزه‌هاي اين اديان به چشم مي‌خورد و يافتن برابر نظير آن‌ها در مفاهيم ديني سنّتي، گام بسيار مهمي است که در مرحلۀ بعد بايد انجام گيرد. با توجه به اينكه در كشور ما، هيچ­گاه مانند غرب، دين رها نشده و به همين علّت، نياز به معنويت، آن­گونه كه در غرب احساس مي­شد، در ايران اسلامي بروز نيافته است، فقط به شيوه­اي جديد براي ارائۀ معنويت ناشي از دين اسلام نياز داريم و اين امر،‌ مستلزم اهتمام بيش از پيش علما و عرفاي اسلامي است كه با پشتوانۀ سياست­هاي حكومتي و تخصيص بودجه­هاي خاص، به راحتي قابل اجرا و بهره­برداري مي­باشد. 

بسط و ترويج مفاهيمي از اديان اصلي که مي‌تواند با ترميم خلأهاي رواني گروندگان به اديان جديد، آنان را از دگرکيشي بازداشته، متوجۀ اديان اصلي سازد، گام مؤثري خواهد بود. اقدامات مذکور، هرچند مهم و بسيار مفيد خواهد بود، اما نبايد در اولويت آن‌ها مبالغه کرد. آنان با سخن گفتن مکرر و به ‌ظاهر علمي و فنّي از ارزش‌هاي اومانيستي و محوريت عقل بشري و سنّتي خواندن اديان وحياني، راه را بر گسترش اديان جديد مي‌گشايند. (حميديه،www.porsojoo.com)

شايد بتوان يكي از مؤثرترين راه­كارها در اين زمينه را ايجاد بسترهاي مناسب اقتصادي و حلّ مشكلات معيشتي جوانان دانست. كاملاً طبيعي به نظر مي­رسد كه جواني كه در مرتفع ساختن نيازهاي اوليۀ خود، با دشواري­هاي اساسي مواجه است و در مملكتي تحت لواي اسلام زندگي مي­كند، اولين انتقاد و ايراد بر وضع موجود را به سمت دين و مسئولان ديني كشور نشانه رود و نخستين عكس­العمل طبيعي وي به خصوص در فقدان ارائۀ صحيح دين مبين اسلام در سطح عمومي جامعه، دوري جستن از اسلامي باشد كه به زعم وي تمام مشكلات موجود را ايجاد كرده و در تداوم بخشيدن آن، نقشي اساسي ايفا مي­كند. بديهي است در چنين شرايطي، از ميان برداشتن موانع مادّي و معيشتي جوانان در مملكت اسلامي، مي­تواند تحولي عظيم در عرصۀ دين­داري اين مرز و بوم به وجود آورد.

نكتۀ قابل توجه ديگري كه بسيار حائز اهميت مي­باشد، اين است كه در راه شناساندن عرفان­هاي نوظهور، نبايد به صورت غيرواقعي، برخي انحراف­ها و كج­روي­ها را به آن­ها نسبت داد؛ چرا كه به دليل مقبوليتي كه برخي از آن­ها در ميان جوانان يافته­اند، اين گونه رويكرد مي­تواند بازخورد منفي ايجاد كرده و آن­ها را بيش­تر به سمت اين مكاتب فكري ـ معنوي سوق دهد. در اين راستا نياز به بررسي علمي و ارائۀ استدلال­هاي منطق­پسند و ارائۀ آن به شكلي كه در ذهن جوانان تحصيل­كرده مقبول افتد، كاملاً احساس مي­شود.

 

منابع و مآخذ

ـ شجاعي­زند، عليرضا/ عرفي­شدن در تجربه مسيحي و اسلامي/ نشر باز، 1381.

ـ شفرز، برنهارد / جامعه­شناسي جوانان/ کرامت­الله راسخ/ نشر ني، 1384.

ـ كژراهه/ ويژه­نامه روزنامه جام جم/‌ اسفند 1386.

ـ هجل، لاري­اي و زيگلر، دانيل­جي/ نظريه­هاي شخصيت/ علي عسگري/ دانشگاه آزاد اسلامي ساوه، 1379.

ـ هريس، تامس/ وضعيت آخر/ اسماعيل فصيح/ نشر نو، چاپ هفتم، 1369.

ـ هميلتون، ملکم/ جامعه­شناسي دين/ محسن ثلاثي، تبيان، 1381.

ـ ويلم، ژان­پل/ جامعه­شناسي اديان/ عبدالرحيم گواهي/ تبيان، چاپ اول، 1377.

-barker. eileen, new religious movements: a practical introduction

.(london: her majesty|s stationary of fice, 1989)

.www.aftab.ir ـ

.www.andishmandan.org ـ

.www.iranosho. persianblog.ir ـ

.www.fa.wikipedia.orgـ

.www.ketabnews.com ـ

.www.porsojoo.com ـ

 

پي­نوشت

1. طبق آمارهاي غير رسمي که از طريق کتاب فروشي­هاي خيابان انقلاب تهران به دست آمده، در سه­سال اخير، بيش از 100عنوان کتاب مربوط به انديشه­ها و مکاتب عرفاني هند منتشر شده است که پرفروش­ترين آن­ها مربوط به آثار «باگوان شري راجنيش»، معروف به « اوشو» مي­باشد.

2. alternative religion.

3. budhism.

4. unification church.

5. moonies.

6. international society for krishna consciousness.

7. scientology.

8. children of god.

9. simmel.

10. parsons.talcott.

11. bellah.robert.

12. secularism.

13. schafers.bernhard.

14. wallis.

15. new religious movements.

16. trensendental meditation.

17. تجسّم روح خداوند در زمين.

18. يكي از عرفاي مسلمان هند.

19. تقريباً تمام اديان و مكاتب عرفاني هندو به زندگي­هاي متعدد روح در جسم­هاي مختلف در راستاي تكامل روحي معتقدند.

20. anton lavey.  

 

چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388 - 15:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری