شنبه 28 مرداد 1396 - 16:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حجه الاسلام جمال ياري
مديركل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

نقش و جايگاه امورتربيتي در مهندسي فرهنگي كشور

 

 

تربيت، واژه‌اي که بارها در قرآن مجيد به کار رفته، به معناي باروري و شكوفايي نيروهاي نهفته و كشف استعدادهاي پنهان در وجود انسان و رشد و پرورش و هدايت او به سوي درستي و كمال و تزكية نفس مي‌باشد.

مربي، هنرمند بصيري است كه با ظرافت و شكيبايي و شناخت كافي از محيط پيرامون خويش و فرد يا افراد تحت تعليم، همة فرصت‌ها و توانايي‌هاي موجود را براي هدايت و پرورش آن­ها بسيج مي‌كند و اين گل‌هاي لطيف را از هجوم آفات و سموم پاس مي‌دارد. مربي، رسول آگاهي و رشد و خويشتن‌شناسي و دگرسازي است.

روشن است که از اهداف والا و ارجمند در مكتب اسلام، ساختن انسان كامل و آرماني و رساندن او به خداست. نظام تعليم و تربيت جامع و پويا در مجموعة تعاليم اسلام، جايگاه خاص و زيربنايي خود را دارد و از اصول ارزش­مند و ممتازي برخوردار است؛ مانند هدف­مند بودن جهان، دوبعدي بودن انسان، قابليت رشد انسان، ايمان، عمل صالح، آزادي، اختيار، شرافت و كرامت انساني.

 

شيوه­هاي تربيت در اسلام

پرورش اخلاق و معنويت، از مهم­ترين مشخصه­هاي تربيت اسلامي است و به منظور پرورش انسان­هاي پرهيزكار و شايسته، الگوهاي كاملي را براي تربيت ارائه مي­دهد. شاخص­هاي تربيت اسلامي بر تزكيه و تعليم بر علم و يقين تكيه دارد و هماهنگ با فطرت انسان مي­باشد.

هدف تربيتي اسلام، پرورش روح حقيقت­جويي، قدرت تشخيص در افراد است تا انسان­هايي با ايمان، با تقوا و عامل به خوبي­ها تربيت كند و با تشويق آنان به برادري و تعاون، با خشونت، فقر و مظاهر آن مبارزه نمايد.

تربيت اسلام بر اساس قرآن کريم و سنّت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) است. اسلام با آگاه ساختن انسان از خويش و جهان پيرامونش، به تربيت همه­جانبه و جامعه­اي بر اساس برادري، حق و قانون مبادرت مي­كند.

همۀ مكاتب و اديان دربارۀ تعليم و تربيت كودكان به خانواده­ها توصيه­هايي كرده­اند اما كم­تر دين و مكتبي پيدا مي­شود كه دربارۀ مسائل جزئي تعليم و تربيت اظهار نظر كرده باشد و اگر هم احياناً به مسائل جزئي پرداخته باشد مسلماً به جامعيت اسلام نيست.

اسلام به مسائل جزئي تعليم و تربيت توجه كرده و داراي تز خاصي است. از نظر اسلام، تعليم و تربيت كودك گام به گام انجام مي­گيرد و اگر چه معلم و مدرسه و امكانات ديگر به كمك خانواده­ها مي­شتابند ليكن اولين گام را خانواده­ها بر مي­دارند و تا آخرين گام نيز به همراه كودكان و نوجوانان خواهند بود.

اثرپذيري دانش­آموز از معلم و استاد خويش، غيرقابل انكار است. برخورد صحيح و درك احساسات مي­تواند مسير را براي شكوفايي آينده­سازان فراهم آورد. اساتيد و معلمان شريف، همان­گونه كه تاكنون نيز به پرورش معنوي نسل جوان اهتمام ورزيدند، اكنون هم بايد بر شدّت اين اهتمام مقدّس بيفزايند.

گريزهاي اخلاقي و بيان مصاديق عرفاني، عملي، به قضاي خشك درس و بحث، نشاط خواهد بخشيد. بايد از هر فرصتي براي بازسازي معنوي مخاطبان بهره گرفته شود. يك دانش­آموز يا دانشجو از معلمين و اساتيد مرتبط با معارف، توقعي جز سخن گفتن پيرامون اخلاقيات ندارد اما اگر استادان دروس تجربي و رياضي، از اخلاق سخن بگويند براي آنان بيش­تر شنيدني خواهد بود. دانش­آموز و دانشجوي امروز ما به جهت وجود شرايط سخت­افزاري و نرم­افزاري مفسده­آور، بيش از پيش نياز به تقويت ايمان دارند و هرچه بيش­تر در اين مورد تلاش شود، باز هم جاي تلاش بيش­تر هست. نكتۀ بعدي اينكه در شرايطي كه بلوغي وجود ندارد، دختر و پسر جدا از هم به دنبال طلب علم هستند اما متأسفانه در مقطع اوج تمايلات جنسي، آنان را دركنار هم قرار مي­دهيم.

 

خلاقيت، عنصر گمشده در مراكز تربيتي

چنان­چه مي­دانيم جوانان در زمان حاضر زندگي مي­كنند، احتياجات و خواست­ها و تمايلات ايشان با آن­چه مربوط به سالمندان است، فرق دارد. همين احتياجات و خواست­ها، محرك­هاي مؤثري در بارور كردن نيازها و عادت­ها و تصميم­سازي­هاي جوانان است. بنابراين وقتي آمادگي جوان را براي آينده مدّنظر قرار دهيم، قهراً نمي­توانيم از محرك­هاي فعلي استفاده كنيم. آينده از هر جهت براي جوان، مبهم و غيرقابل پيش­بيني است. در اين­جا توجه به اين نكته ضروري است كه حتّي آيندۀ جوان با توجه به جنبه­هاي اجتماعي، عقيدتي، سياسي، علمي، اخلاقي و ساير مسائل زندگي براي خود مربّي نيز مبهم مي­باشد.

بنابراين فرهنگي كه حال و آيندۀ انسان را بايد پوشش دهد و شئون زندگي فردي، خانوادگي، اجتماعي را در نظر بگيرد، بسيار مهم و مربّي و متولّي امور فرهنگي، وظيفه­اش بسيار سنگين و حائز اهميت است زيرا طراحي و مهندسي فرهنگي بايد برابر ساختار فكري و ايجاد انگيزه در جوان باشد و به تعبير جامع­تر روحيۀ خلاقيت و نوآوري را به فكر و انديشۀ جوان منتقل و آيندۀ زندگي را تبيين نمايد.

نگاه عميق و ژرف به نيازهاي فكري و تربيتي جامعه، ترسيم و پرداختن به مهندسي فرهنگي و ارائۀ راه­كارهاي عملي و پاسخ­گويي به شبهات و ترديدها و انكار بعضي از ضروريات دين و خلاصه عبور از بحران فكري و اعتقادي، پالايش كردن مسائل فرهنگي به ويژه براي نسل جوان از وظايف ضروري كساني است كه توان ارائۀ راه­كارهاي عمل را دارند.

 

شكوفايي استعدادهاي بالقوه در انسان

انسان موجودي است، دوبعدي؛ طبيعت و فطرت. طبيعت انسان، هم ميل به سوي بدي­ها دارد و هم ميل به خوبي­ها. انسان غير از استعدادهاي منفي، داراي استعدادهاي مثبت و كمالات بالقوه است كه مي­تواند آن­ها را به فعليت درآورد. چه عواملي موجب رشد و تكامل افراد و شكوفايي استعدادهاي انسان مي­شود؟ در اين­جا لازم است به كلمۀ رشد از ديدگاه قرآن کريم اشاره كرد.

 

اصطلاح رشد در قرآن کريم

كلمۀ «رشد» و مشتقات آن چون «يرشدون»، «راشدون»، «مرشد»، «رشاد»، حدود نوزده­بار در قرآن کريم به كار رفته­اند، از جمله آيات شريفۀ 186 بقره و 17 كهف.

حكم رشد به معناي رسيدن به واقع است و در قرآن کريم به معناي هدايت يافتن و رسيدن به كمال وجودي به كار رفته است. چنان­چه قرآن کريم در مورد حضرت ابراهيم(ع) مي­گويد:

"و لقد ءاتينا ابراهيم رشده من قبل و كنّا به عالمين" (به تحقيق كه ما قبلاً به ابراهيم آن رشدي [را كه مي­توانست داشته باشد] داديم و ما به شايستگي­هاي او دانا بوديم) / انبياء 51.

در مقابل كلمۀ رشد در قرآن کريم، كلمۀ «غي» به كار رفته كه به معناي گمراهي و دور شدن از واقع است. اين كلمه نيز چهار بار در قرآن کريم به كار رفته، از جمله آيۀ شريفۀ 256 سورۀ مبارکۀ بقره: "لا اكراه في الدّين قد تبيّن الرّشد من الغيّ"، (در پذيرش دين اجباري نيست (زيرا) راه رشد از راه گمراهي آشكار گرديده است).

 

عوامل رشد و تكامل انسان

قرآن کريم، عناصر و عواملي را براي رشد و تعالي انسان مطرح مي­كند كه عبارت­اند از:

1.  علم و تفكر؛

2.  ايمان؛

3.  عمل صالح.

از ديدگاه قرآن كريم اين عوامل موجب كنار رفتن فطرت منفي و بروز فطريات مثبت انسان مي­شود. انسان با استمداد از عوامل رشد مي­تواند استعدادهاي مثبت وجودي خود را به فعليت رسانده و استعدادهاي منفي را كنار گذارد.

در اين مقاله مجال بحث پيرامون هر يك از عوامل ذكر شده نيست و بايد در جايگاه خود تفسير و تحليل گردند. ولي اين نكته را بايد متذكر شويم كه آن علم و عمل و ايماني از ديدگاه قرآن کريم ارزش و اصالت دارد كه موجب تعالي و تكامل انسان شود. سازنده باشد، انسان و جامعه را صعود دهد نه سقوط، و رابطۀ انسان را با خود و خدا و ديگران مطرح سازد و رشد و تعالي جامعه را تأمين كند.

دكتر علي شريعتمداري در كتاب اصول و فلسفه تعليم و تربيت مي­نويسد: «گروهي از متخصصان، تعليم و تربيت را رشد قوۀ قضاوت صحيح مي­دانند».

از نظر اين دسته، كار مربي يا معلم، كمك به فرد در پرورش قوۀ قضاوت صحيح مي­باشد. منظور از قضاوت صحيح، اظهار نظري است كه با دليل همراه باشد.

فرد در هر مرحله از رشد با امور مختلفي سر و كار دارد و بايد دربارۀ آن­ها قضاوت كند، براي اينكه افراد بهتر بتوانند با امور مختلف برخورد كنند و در جريان زندگي، موفقيت بيش­تري نصيب آنان گردد، بايد آن­چه دربارۀ امور مختلف اظهار مي­دارند، با دليل همراه باشد. كودك در جريان رشد براي شركت در بازي، انتخاب هم­بازي، در دست­كاري اشياء و وسائل بازي، در گوش دادن به داستان­ها و بيان آن­چه مورد علاقۀ اوست در خوردن، در لباس پوشيدن و اموري از اين قبيل، پيوسته اظهار نظر مي­كند. اگر از همان ابتدا مربّي به او كمك كند تا آن­چه را انتخاب مي­كند يا آن­چه را كه مي­پسندد از روي دليل باشد، به تدريج نحوۀ قضاوت درست را فرا مي­گيرد و كم­كم اين امر در او به صورت عادت در مي­آيد.

بنابراين مربّيان يا معلمان آگاه در هر مرحله از رشد يا تحصيل به خوبي مي­توانند رشد توانايي قضاوت را مورد توجه قرار دهند. اين امر به آساني و در هر مرحله از تعليم و تعلّم ممكن است به عنوان يك اصل تلقّي شود و راهنماي معلم در تمام فعاليت­هاي آموزشي و پرورشي باشد. در ضمن بازي، در ورزش، در مطالعه، در حوادث تاريخي در بررسي پديده­هاي طبيعي، در مطالعۀ قوانين علمي، در بيان مطالب، در نوشتن انشاء، در سخنراني، در بحث و مناظره و امور گوناگون ديگر،‌ معلم آگاه مي­تواند شاگردان را در اظهار نظر صحيح تشويق نمايد. (اصول و فلسفه تعليم و تربيت، صص90ـ88)

 

عبور از بحران

جوان بودن جامعۀ ما بر اساس آمارهاي ارائه شده بر كسي پوشيده نيست. از طرفي پرسش­گري نسل جوان جهت عبور از بحران هويت در شرايط سني چهارده تا بيست و يک سال از ويژگي­ها و مقتضيات جواني است. بنابراين اصل بر اين است كه در چنين شرايطي پرسش­گري، شك و ترديد، اضطراب و بحران و... از ويژگي­هاي نسل جوان به حساب مي­آيد و براي عبور از آن بايد مربّيان، هاديان و مرشدان طريق هدايت، رسالت و نقش خود را به نحو احسن ايفا كنند تا عبور از اين مرحلۀ حساس و سرنوشت­ساز با سلامت و به نحو مطلوب سپري گردد. به طور كلّي شك و ترديد، اضطراب و بحران مي­تواند هم جنبۀ سازنده و هم جنبۀ تخريبي براي هويت انسان پيدا كند. اگر جوان درصدد برآيد تا با مطالعه و تحقيق از فضاي شك، اضطراب و بحران عبور كند در اين صورت فرآيند آن موجب رشد، تعالي و تكامل انسان مي­گردد و در غير اين صورت موجبات افسردگي، بحران هويت و انحطاط اخلاقي انسان را فراهم مي­آورد.

استاد شهيد مطهري(ره) تبيين زيبايي در پاسخ به مسئله دارد: «عصر ما از نظر ديني و مذهبي خصوصاً براي طبقۀ جوان، ‌عصر اضطراب، دودلي و بحران است. مقتضاي عصر و زمان، يك سلسله ترديدها و سؤال­ها را به وجود آورده و سؤالات كهنه و فراموش­شده را نيز از نو مطرح ساخته است. آيا بايد از اين شك و ترديدها و پرس وجوها كه گاهي به حدّ افراط مي­رسد، متأسف و ناراحت بود؟ به عقيدۀ من، هيچ­گونه ناراحتي ندارد شك، مقدمۀ يقين، پرسش، مقدمۀ وصول و اضطراب، مقدمۀ آرامش است. شك معبر خوب و لازمي است هر چند منزل و توقف­گاه نامناسبي است. اسلام كه اين همه دعوت به تفكر و ايقان مي­كند به طور ضمني مي­فهماند كه حالت اوليۀ بشر، جهل و شك و ترديد است و با تفكر و انديشۀ صحيح بايد به سرمنزل ايقان و اطمينان برسد.

حالت پرسش و سؤال وقتي در ذهن نسبت به مطلبي پيدا مي­شود كه ذهن دربارۀ آن مطلب دچار شك و ترديد شده باشد و به طور كلّي شك حاكي از نوعي رشد و اعتلا است. شك ناآرامي است اما هر آرامشي بر اين ناآرامي ترجيح ندارد. حيوان شك نمي­كند ولي آيا به مرحلۀ ايمان و ايقان رسيده است؟

آن نوع آرامش،‌ آرامشي پايين شك است برخلاف آرامش اهل ايقان كه بالاي شك است. آن­چه مي­تواند مايۀ تأسف باشد اين است كه شك يك فرد او را به سوي تحقيق نراند يا شكوك اجتماعي، افرادي را برنيانگيزد كه پاسخ­گوي نيازهاي اجتماعي در اين زمينه بوده باشند».

بدون ترديد اين آيندۀ روشن حاصل نمي­گردد مگر با شناسايي آسيب­هاي فرهنگي و شناساندن آن به افراد جامعه به ويژه خانواده­ها و جوانان. ميكروب­ها و آفاتي كه فرهنگ پوياي مسلمانان را هدف قرار داده­اند، اگر شناخته شوند و افراد جامعه، به ويژه جوانان باآگاهي صحيح واكسينه شوند، يقيناً يكي از عوامل مهم و موفقيت­آميز مهندسي فرهنگي است.

نبايد فراموش كرد كه عوامل آسيب­، ناشي از جهالت و خرافات است و نيز برآمده از التقاط فرهنگ ديني با فرهنگ بيگانه. اگر فرهنگ ديني درست تبيين نگردد و جاذبه­هاي فرهنگي كه همواره مورد تأكيد اسلام و ائمه ـ عليهم السلام ـ است در اختيار جوانان قرار نگيرد، بايد منتظر فروريختن سنگرهاي عفاف، پاك­دامني و نجابت باشيم زيرا كنترل آسيب­هاي فرهنگي از طريق برنامه­ريزي و موفقيت در برنامه­ريزي فرهنگي مي­باشد.

جامعه و انسان وقتي تحت تعليم و تربيت اسلام قرار گرفت و آموزه­هاي ديني كه از قرآن کريم و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ براي رشد و تعالي انسان­ها به كار گرفته شد، انسان همان­گونه كه در بخش انديشه بايد حق را از باطل و صدق را از كذب جدا كند، در بخش گرايش هم بايد خواهش­هاي صحيح را از خواهش­هاي باطل تفكيك نمايد، اگر هدف انسان اين باشد كه حق را بفهمد، در اين هدف خدا به او كمك مي­كند تا رشد را از غي باز شناسد. (قد تبين الرشد من الغي)

بيان نوراني امام علي(ع) هم مبيّن همين اصل است و مي­فرمايند: «ما ساخته و پرورش­يافته و رهين منّت پروردگار خويش هستيم، ولي مردم پرورش­يافته و تربيت­شدۀ مايند». / نامۀ 28

پذيرش معارف بلند الهي، آن هم از انسان­هايي كه واسطۀ فيض خدايند و وظيفه­اي جز بيان حقايق و هدايت انسان­ها ندارند، وظيفه­اي بس مقدّس و عظيم است زيرا اداي اين وظيفه، در بالندگي و متعالي­ شدن جامعه مؤثر است. در حقيقت بايد اذعان كرد كه بشريت همواره مديون معلمان و مربّيان بلندنظر جامعه هستند و حيات معنوي انسان­ها، جداي از اين رسالت نيست زيرا تعليم و تربيت امريست حياتي و زيربنايي و تعيين كننده. اين نقش از آن­رو اهميت دارد كه امر تعليم و تربيت به طور مستقيم، با سرنوشت نهايي هر انساني پيوند مي­خورد.

آموزش­ها و تربيت­ها كه درون­مايه­هاي همۀ رشدها و بالندگي­ها محسوب مي­شوند، كليدهايي هستند که در دست معلمان و مربّيان قرار گرفته­اند. اين كليدها يا درب سعادت را مي­گشايند يا به طرف شقاوت مي­چرخند.

امام خميني(ره) مي­فرمايد: «همۀ سعادت­ها و همۀ شقاوت­ها، انگيزه­اش از مدرسه­هاست و كليدش دست معلمين است. معلم است كه انسان­ها را مهذب و پاك و متعهد بار مي­آورد و يا وابسته».

امام صادق(ع) از امام علي(ع) بياني نوراني نقل مي­فرمايند: «خداوند قبل از اينكه جهال را نسبت به جهلشان محاكمه كند از علماء سئوال خواهد كرد كه چرا شما وظيفۀ خود را در آموزش تعطيل كرديد».

اين حديث وظيفۀ سنگين آموزش، تربيت و برنامه­ريزي را براي متولّيان فرهنگي و عالمان ديني روشن كرده كه اگر كم­ترين مسامحه در شناسائي معارف الهي رخ دهد، فرداي قيامت بايد پاسخ داد. بدانيم اگر در معرفي تربيت اسلامي كوتاهي شود، يقيناً فرهنگ بيگانه و وارداتي جاي او را خواهد گرفت ولي اگر زيبايي و جذابيت فرهنگ ديني به دور از افراط و تفريط در اختيار جامعه قرار گيرد، انسان به مقتضاي فطرت ديني آن مي­پذيرد چه آنكه امام هشتم(ع) فرمودند: «اگر مردم، زيبايي كلام و نسخۀ ما را بدانند، مي پذيرند و تبعيت مي­كنند».

 

چهارشنبه 30 ارديبهشت 1388 - 14:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری