يكشنبه 30 تير 1398 - 19:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

تفكر ديني

 

 

چكيده

در اين مقاله سعي خواهد شد با تعريفي از دين به اساسي­ترين مشكل جوامع ديني كه متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته و بيش­ترين ضربه­ها را به اين شريعت­­ها وارد نموده، يعني تحريفات و بدعت­ها، اشارة مختصري گردد، مسئله­اي كه به عنوان مهم­ترين وظيفة انديشمندان و متفكران و جدي­ترين تهديد جامعة كنوني تلقي مي­گردد. سپس ضرورت تفكر ديني به عنوان راه حل اين مشكل مورد بررسي قرار خواهد گرفت و در نهايت به اختصار به معرفي يكي از منابع اصيل و خطي كه مورد تصحيح نگارنده قرار گرفته و مي­تواند چراغي فرا روي جويندگان حقيقت قرار گيرد اشاره مي­گردد.

 

مقدمه

با دقت در كلمة توحيد «لا اله الا الله» به عنوان عالي­ترين معرفت بشري كه توسط نبي صادق اسلام(ص) بر زمينيان نازل گرديد، و آن حضرت دربارة آن فرمود «ما قلت و ما قال النبي مثل لا اله الا الله» يعني نه من و نه هيچ پيامبري كلمه­اي مثل لا اله اله الله نگفته­ايم، به وضوح در مي­يابيم كه رسيدن به توحيد ناب و معرفت الهي ميسر نخواهد شد، جز از نفي هرچه غير اوست «لا اله». در سير انسان سالك نيز توبه و تخليه به عنوان باب­الابواب تلقي گرديده است. لذا به نظر مي­رسد پيراستن دين از تحريفات و بدعت­ها و نقادي منطقي مهم­ترين ركن دين­داري است، كه متأسفانه كم­تر مورد توجه قرار گرفته است و آن دسته از صاحبان فكر و انديشه كه همت خود را مصروف اين مهم قرار داده­اند، بيش­تر خدمت را به حوزة دين و انسانيت نموده­اند.

 

دين و تحريفات ديني

گرايش به پرستش به عنوان مهم­ترين ويژگي فطري انسان و حتي سرچشمه تمام ابعاد فطري مطرح مي­باشد و از آن با تعابير گوناگون از جمله تقدس، تمايل و گرايش، اطاعت و ... سخن گفته شده است. در منطق وحي، دين بعنوان فطرت ذاتي انسان و سنت الهي در خلقت انسان كه هيچ تبديل در آن وجود ندارد به نصّ صريح ذكر گرديده است.(روم/30)

در حوزة دين­شناسي مطلبي كه متأسفانه كم­تر مورد توجه قرار گرفته و موجب پيدايش اكثر مغالطات و انحرافات فكري واقع گرديده و نهايتاً در بعد علم و عمل موجب خسران نوع بشري گرديده اين است كه دين بعنوان امري حصولي و بيروني مورد توجه قرار گرفته و بحث علل گرايش به دين و يا دلايل دين­گريزي انسان از مباحث عمده­اي است كه به صورت­هاي گوناگون مطرح مي­باشد در حالي كه گرايش و تمايل انسان به هر چيزي و هر عقيده­اي بيانگر دين او است، (حتي كفر و دين­ستيزي نوعي دين محسوب مي­گردد. (كافرون/6)) زيرا انسان بر خلاف همة موجودات با توجه به استعدادهاي متنوع وجودي خود داراي تمايلات و گرايش­هاي متفاوتي است و ظهور هر استعداد و غلبة هر تمايلي بيان­گر پرستش و دين او مي­باشد[1]. اما از آن­جا كه ويژگي كثرت در عالم طبيعت و فعليت داشتن غرايز و تنوع نيازها و خواسته­ها و مدني­الطبع بودن اگر هدايت نشود، مي­تواند موجب انحراف و تباهي انسان گردد و بالقوه بودن فطرت كه در ظهور و شكوفا شدن خويش نيازمند هدايت و راهنمائي و دستگيري است لذا، به حكم عقل و فطرت و حكمت الهي ايجاب مي­كند كه انسان در اين مسير به خود واگذاشته نگردد و كيفيت دفع موانع و اسباب ظهور كمالات به او تعليم گردد. بنابراين اولين خطابي كه از سوي حق جلّ و اعلي به حضرت آدم ابوالبشر در هبوط به عالم طبيعت مي­شود حاكي از اين حقيقت است «قال اهبطا منها جميعاً بعضكم لبعض عدوّ‌‌ فامّا يأتينكم مني هدي فمن اتّبع هداي...» (طه/123) و هم­چنين كريمة «يتلوا عليكم اياته و يزكّيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه...» (بقره/151) و «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم» (اعراف/157) نيز در اين مورد كليد ابواب معرفت را فراروي حقيقت جويان قرار مي­دهد.

آن­چه در بين شرايع آسماني مشهود است و متأسفانه بيش­ترين ضربه­ها را بر اين شريعت­ها وارد نموده، اين است كه فلسفة وجودي شريعت­ها شناخته نگرديده و اكثر پيروان اين شرايع دين و شريعت را وسيله­اي براي رسيدن به اهداف فرضي خود قرار داده­اند و لذا مي­بينيم، هرگاه با اغراض خويش ناسازگار دانسته، يا دست به انكار آن زده و يا در گروه مخالفان قرار گرفته­اند.

قال الحسين ابن علي(ع): الناس عبيدالدنيا والدّين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيانون. (بحار الانوار/ج24/ص328)

شاهد بر اين ادعا، تاريخ انبياء است، بيشتر آزار و اذيت را حضرت موسي(ع) از بني­اسرائيل مي­بيند تا آن­جا كه خداوند خطاب به امت مرحومه مي­فرمايد «يا ايها الذين امنوا لا تكونوا كالذين اذوا موسي...». (احزاب/69)

بيش­ترين ضربه و تحريف بر آئين يهوديت توسط بزرگان و پرچمداران آن وارد مي‌گردد. مخالفان و همدستان براي كشتن حضرت عيسي(ع) پيروان او بوده­اند، بزرگ­ترين عامل تحريف شريعت عيسوي و روي­گرداندن مردم، عمكرد ناصحيح اربابان كليسا در قرون وسطي بوده است.

اگر از مدت رسالت پيامبر اسلام(ص) صرف نظر كرده و نقد و بررسي آن دوران را، به مجالي ديگر واگذاريم در­مي­يابيم بعد از آن حضرت(ص) بيش­ترين ضربه كه بر آئين محمدي وارد گرديد، از سوي مسلمانان بوده است.

بيش­ترين انحرافات و بدعت­هايي كه در اين شريعت صورت گرفته از سوي كساني بوده كه به ناحق خود را جانشين رسول اكرم(ص) معرفي كرده و با توجه به قلوب مريض و اهواء فاسدة خويش و در نظر گرفتن منافع خويش خود را مبلغ و مروج آن شريعت معرفي كرده­اند و عوام از مردم نيز هر يك با در نظر گرفتن خواسته­هاي خويش پيرو گروه و فرقه­اي شده­اند.

راستي خطاب حق تعالي به پيامبر گرامي خويش(ص) كه مي­فرمايد: «و ذر الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً» (اعراف/51) اشاره به كدامين حقيقت مي­كند. اگر در زمان رسالت آن حضرت گروهي هستند كه دين را لهو و لعب گرفته­اند و خداوند حبيب خويش را فرمان مي­دهد آنان را به خود واگذار، آيا بعد از آن حضرت بر شريعت آن بزرگوار چه آمده است. مگر آنكه كريمة «ما ينطق عن الهوي» (نجم/3) در شأن او نازل گرديده نفرموده است كه «ستفرّق امّتي ثلاث و سبعين فرقه، فرقه منها ناجيه والباقون هالكون» (وسائل الشيعه/ج27/ص50) و جالب آنكه هر فرقه و مسلكي خود را، فرقه ناجيه معرفي مي­كند و ذات احديت در نهي مؤمنين حقيقي و انذارآنان فرمود: «ولاتكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعاً كل حزب بما لديهم فرحون». (روم/32-31)

حال اگر با توجه به آن­چه از اخبار رسيده و خبر نبيّ صادق(ص) در وصف حضرت علي(ع) و شيعيان او كه فرمودند «و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيمه» (بحار الانوار/ج38/ص5) و ادّلة عقلي و شواهد تاريخي بپذيريم كه شيعيان مي­توانند پيروان واقعي شريعت محمدي(ص) باشند به وضوح در مي­يابيم كه چه انحرافات و     بدعت­هاي زيادي نيز در آيين تشيع، از سوي جاهلان متنسّك و يا عالمان متهتّك وارد گرديده كه صادق آل محمد(ص) در اين­باره شكوه نموده و فرموده­اند «قطع ظهري اثنان عالم متهتّك و جاهل متنسّك هذا يصدّ النّاس عن علمه بتهتّكه و هذا يصدّ الناس عن نسكه بجهله». (بحار الانوار/ج1/ص208)

مگر كساني كه شمشير بر روي علي(ع) كشيدند و حتي او را كافر خواندند جز با تمسك به اسلام خويش و تنها براي تحقق حكم الهي ظاهراً هدف ديگري داشتند. حقيقت تلخ جنگ صفين و فريب غالب كه منجر به مغلوبيت حقيقت واضح گرديد، شكوه­هاي حضرت علي(ع) از پيروان خويش همگي بيان­گر اين واقعيت مي باشد.

مگر اين همه آزار و اذيت از سوي چه كساني بر خاندان عصمت و طهارت وارد گرديد. (و اين در حالي بود كه پيامبر اكرم(ص) اجر رسالت خويش را مودت آنان طلب نموده بود).

راستي دختر پيامبر(ص) و پارة تن او را چه كساني آزردند، غربت و مظلوميت حضرت علي(ع) در چه جامعه­اي بود. بي­وفايي و سست­عنصري ياران امام حسن(ع) و تسلط سه ركن زر و زور و تزوير از سوي معاويه به چه نامي، چگونه و كجا صورت گرفت.

واقعة عاشورا صرف نظر از جنبة باطني و عرفاني آن (كه اصلي­ترين جنبة آن است) ريشه در چه مسائلي دارد، تابعين و مشايعين، بيعت كنندگان و ممهّدين و قاتلين چراغ هدايت امّت پيامبر خاتم(ص) كه هر صبح و شامي مورد لعنت قرار مي گيرند چه كساني بودند، به چه نامي، چگونه دست به جنايتي زدند كه در تاريخ شريعت­هاي آسماني مانندي ندارد كه امّتي با خاندان پيامبر خويش چنان كنند كه مسلمانان با فرزند پيامبر خويش(ص) كه در وصفش «حسين مني و انا من حسين» (بحارالانوار/ج43/ص261)، «سيدا شباب اهل الجنه...» (الفقيه/ج4/ص179و420) شنيده بودند با فرمان يا خيل­الله اركبي و بالجنه ابشري (بحار الانوار/ج44/ص391) انجام دادند.

از اصل واقعه و نقد و بررسي آن كه صرف نظر نمائيم دردناك­ترين مسئله، بدعت­ها و تحريفاتي است كه پيرامون آن از سوي شيعيان و به اسم ارادت و محبّت به آن حضرت صورت گرفته تا آن­جا كه متفكران و بزرگواراني چون شهيد مرتضي مطهري خبر از وجود تحريف­هاي ظاهري و معنوي در اين مورد داده و حتي اين­گونه مسائل را از جنايتي كه شمر در روز عاشورا انجام داد، دردناك­تر توصيف مي­نمايد و مي­گويند: «تحريفاتي كه بدست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است همه در اين جهت، پائين آوردن قضيه بوده است، در جهت مسخ كردن قضيه بوده است و در اين قضيه هم علماي امت تقصير داشته­اند و هم مردم ما». (فريادهاي شهيد مطهري بر تحريفات عاشورا/1360/ص14) و در جاي ديگر مي­گويند: «آن­قدر (تحريفات) زياد است كه اگر روضه­هاي دروغ را باصطلاح بخواهند جمع كنند روضه­هايي كه مي­خوانند و دروغ است شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه­اي بشود» (همان/ص15) و متأسفانه شاهد آن هستيم كه هر روز بر اين­گونه مسائل به شكل­هاي گوناگون و در همة ابعاد افزوده مي­گردد.

حقيقتاً بر اسلامي كه توسط خاتم الرّسل(ص) بعنوان كامل­ترين شريعت حقّه نزد خداوند براي هدايت انسان­ها ابلاغ گرديد چه خواهد آمد كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) از آن خبر داده و مسلمانان را به داشتن بصيرت كافي يادآوري كرده­اند. اوج اين بدعت­ها و تحريفات را در كلام موجز صادق آل محمد(ع) مي توان پي برد كه فرمودند «زماني كه خاتم ما برمي خيزد امر جديدي مي­آورد چنانچه پيامبر اسلام امر جديدي آوردند»[2]. (الارشاد/ج2/ص384) و هم­چنين فرمايش حضرت علي(ع) تذكر و هشداري براي هر خردمند بصيري مي­باشد آن­جا كه فرمودند «يأتي علي الناس زمان لايبقي فيهم من القران الا رسمه و من الاسلام الا اسمه و مساجدهم يومئذ عامره من البناء خراب من الهدي...». (نهج­البلاغه/ص540) در اين­جا لازم است اهميت و ماهيت تفكر در كمال انساني و شناخت صحيح دين مورد بررسي قرار گيرد تا بتوان در پرتو انوار آن از تحريفات و بدعت­ها در امان ماند.

تفكر

دعوت به تفكر و اهميت آن در كمال انساني به عنوان اساسي­ترين دستورالعمل شريعت­هاي آسماني و مكاتب بشري همواره مورد تأكيد و توجه بوده است. از اولين دست­نوشته­ها و يادگارهاي بجاماندة فرهنگ و تمدن بشري در يونان باستان گرفته تا آخرين و كامل­ترين اخبار غيب كه در پيام خاتم­النبيين(ص) بر بشر ابلاغ گرديده، اين اصل اساسي چون درّي گرانمايه و خورشيدي تابان جلوه­گر است، تا آن­جا كه به صراحت مي­توان گفت كه تمام معارف و تعاليم الهي و فرهنگ و تمدّن بشري چيزي جز اشعه­ها و جلوات اين ركن بي­بديل نيست.

به راستي مگر انديشه و تعقل چيست كه احسن­الخالقين كه بر آفرينش انسان به خود تبريك گفت (مؤمنون/14)  و او را در بهترين صورت و سيرت قوام بخشيد (تين/4) و بعد از تسويه و تعديل آن­گونه كه اراده نمود، آراست (انفطار/8-7) در بيان بدترين جنبنده، كران و كوراني را ياد مي­كند كه مهم­ترين خصلت آنها عدم تعقّل است (انفال/22) و از سوي ديگر در ترغيب و اهمّيت به تفكر در آيات زيادي به كسب علم و تدبر و تفكر در آيات و آثار هستي تأكيد كرده و فرموده «اولم يتفكّروا في انفسهم» (روم/8)، «فاعتبرو يا اولي الابصار» (حشر/2) «اولم ينظرو في ملكوت السّموات و الارض» (اعراف/185) و در وصف اولوالالباب مهم­ترين خصيصة آنها را تفكر بيان كرده و فرموده «و يتفكرون في خلق السموات و الارض...» (عمران/191) و حتي در روايات تفكر ساعتي را از عبادت ساليان افضل معرفي كرده است:

 قال رسول­الله(ص):

«فكر ساعه خير من عباده سنه» (مستدرك الوسائل/ج2/ص105)

 بنابراين شكي نيست كه تنها كليد گشايش  انوار حقايق و منشأ نورانيّت انسان و رسيدن به علوم و معارف جز از طريق تفكر حاصل نمي گردد، و سرتاسر دعوت انبياء‌ چيزي جز دعوت به تفكر و جهت دادن و تعالي آن نيست و كمال هر انساني متناسب با ميزان انديشه و تعقل و ظهور آن مطرح گرديده است.

از بررسي انديشه­هاي بشري كه گاه به صورت قوانين علمي و تجربي با بكارگيري حس موجب پيدايش علوم گرديده و گاه با استناد به عقل در قالب دلايل و براهين عقلي و فلسفي به منصّة ظهور رسيده است و در مقامي ديگر با مبنا قرار دادن عواطف بشري به صورت هنر جلوه نموده است و يا در عالي­ترين سطح آن با تأكيد بر قلب، عشق و محبت به صورت عرفان و مكاتب عرفاني جلوه گر شده است، نيز همين نتيجه گرفته مي­شود كه انديشه و تفكر اساسي­ترين اصل تكامل او بوده كه هرگاه بشريت در پرتو انوار آن قرار گرفته، پيشرفت­هاي قابل توجهي نموده و از سوي ديگر هر جامعه و امتي كه به خذلان و انحطاط رسيده علتي جز اجتناب از عقل و فرامين آن در حوزة علم و عمل عامل اساسي سقوط آنها نبوده است و لذا بهترين مميّزة انسان در بعد فردي و اجتماعي كه بيان­گر ميزان رشد و شخصيت او مي­باشد، چيزي جز تفكر نيست.

اما آن­چه در اين­جا قابل تأمل بوده و به عنوان سؤالي مهم ذهن هر كسي را مي­تواند به خود مشغول كند اين است كه:

اولاً: ماهيّت تفكر چيست؟

ثانياً:‌ اموري كه موضوع انديشة انسان قرار مي گيرند در چه مرتبه­اي قرار داشته و كداميك از اهميّت بيش­تري برخوردارند؟

ثالثاً:‌ اين تفكر چگونه حاصل مي­گردد، موضوعات و موانع تفكر چيست؟

آيا اين نوع تفكر همان تعريفي است كه منطقيان آن را حركت ذهن از معلوم به مجهول و يا به سخن بهتر حركت از اجمال به تفصيل بيان نموده­اند[3] ذهن با ترتيب مقدماتي و با توجه به قدرت خلاقة خود و تصرّف در آن مبادي مي­تواند به نتايج جديدي برسد؟ و يا اينكه انديشه و تفكر مورد اهتمام عقل و نقل از سنخي ديگر است؟ چرا كه اگر تنها تفكر استدلالي (منطقي) ميزان ارزش انسان و انسانيّت او محسوب گردد ذهن انسان با مشكلات و تضادهاي زيادي روبه­رو خواهد شد زيرا با اين مبنا انسان­هاي هر زمان بايد نسبت به گذشتگان خود از انسانيّت برتري برخوردار باشند (چون با توجه به معلومات گذشتگان و مبنا قرار دادن آنها به معلومات جديدي رسيده­اند) و اين در حالي است كه با تأييد عقل و نقل اين­گونه تفكرات و معلومات به تنهايي شرط لازم و كافي براي انسانيّت او محسوب نمي­گردد زيرا با توجه به نصّ صريح آيات كه خلقت انسان را بر فطرتي بيان نموده كه هيچ­گونه تغيير و تحولي در آن راه ندارد (روم/30) و ميزان كمال و ارزش انسان را در تقوي (حجرات/13)، مجاهدت (نساء/95) و... او معرفي نموده است و هم­چنين شرافت انبياء‌ بر امم و فضيلت و شرافت خاتم­الانبياء‌ بر ساير انبياء و اولياء، با اين نگرش كه معلومات اكتسابي و تفكر منطقي ملاك ارزش و انسانيّت نوع بشري است ناسازگار خواهد بود بنابراين، اين مطلب ثابت و صادق خواهد بود كه چون هويّت اصلي و ماهيّت ذاتي براي انسانيّت انسان انديشه و تفكر مي­باشد اين تفكر بايد از سنخي ديگر بوده و علاوه بر علوم حصولي و اكتسابي به ساحت علوم ديگري وارد شد كه بر مبناي شهود و حضور باشد.      

اين نوع علم بر خلاف علوم حصولي و تفكر منطقي از حيرت آغاز گرديده و در درياي بيكران نور سير نموده و فرد عالٍم در آن از مرحلة علم به مرحلة ‌بالاتر آن هدايت مي­گردد و همان علمي است كه عقل كل هستي و آنكه علم  اولين و آخرين به او تعليم شده[4] مأمور مي­گردد زيادت آن را از پروردگار خويش مسئلت نمايد. (طه/114)

در اين ساحت همه چيز عالم آفاق و انفس مي تواند براي صاحب يقين و بصيرت نشانه قرار گيرد و او را در سير كمالي خود به تعالي برساند. (ذاريات/20)

در اين سير همه كس، همه چيز و هر زمان مي­تواند موضوع تفكر قرار گيرد تا آن­جا كه تأمل در عدم نيز از بهترين نشانه­هاي معرفت و شناخت قرار مي­گيرد و از خطاب «هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً» (انسان/1) تا كريمة «فلينظر الانسان ممّ خلق» (الطارق/5) و در يك كلام، هستي با تمام مظاهر و جلوانش آيه و نشانه­اي براي تفكر و تأمل بشري است و حتي در توجّه او و بيداري از خواب سنگين جهل و غفلت پرسش­هاي افلا تذكرون، فاين تذهبون، افلا تعقلون ... و يا مورد عتاب و نكوهش قرار گرفتن كه «ما غرّك بربك الكريم» (انفطار/6) همه بيان­گر اين حقيقت است كه دعوت به تفكر و انديشه لبّ الالباب و وظيفة اصلي آدمي است. اگر از علم حصولي و استدلالي سير انسان در حجاب­هاي ظلماني تعبير گرديده و حتي از آن به حجاب اكبر نيز ياد شده است، اين نوع انديشه و شهود در ساحت نور مطرح است ولي باز نيز خود حجابي ديگر در تكامل انسان محسوب مي­گردد تا آن­جا كه رهايي از اين­گونه حجب نوراني و انقطاع كامل و ملحق شدن به نور ابهج ذات احديّت و اتصال به معدن عظمت، غايت واصلان حقيقي و ائمة معصومين(ع) مي­باشد كه فرموده‌اند: 

«الهي هب لي كمال الانقطاع اليك وانر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه». (مناجات شعبانيه)

بنابراين مي­توان اذعان نمود كه سير تفكر انسان، سيري دروني است از خود، در خود، به خود و اين همان پاسخ سؤال دومي است كه در اين باب مطرح گرديد كه خودشناسي عالي­ترين مراتب شناخت و تفكر انساني و اصلي­ترين وظيفة ‌او مي­باشد.

در اهميّت معرفه النفس و شناخت خويش به اين نكته مي­توان اشاره كرد كه در تاريخ فلسفه اولين سخني كه به يادگار مانده دعوت به خودشناسي است، چنان­چه نقل است بر در معبد آپولو در شهر دلفي اين حكم حك شده بود كه «خود را بشناس».

از فلاسفه، تالس اولين فيلسوفي است كه اين سخن به او نسبت داده شده است. مهم­ترين و اساسي­ترين دعوت شهيد راه حكمت «سقراط» ‌نيز چيزي جز دعوت به خودشناسي نيست تا آن­جا كه اولين گام در مسير رسيدن به حقيقت و حكمت را خودآگاهي بيان مي‌نمايد.

بنابراين مهم­ترين اصل حاكم در همة ادوار تاريخ فلسفه از يونان باستان تا فلسفه­هاي قرون وسطي و معاصر و جديد در غرب گرفته تا تفكرات فلسفي در حوزة مسلمين چون مشّاء و اشراق و حكمت متعاليه، اصل شناخت خويش است (كه تحقيق در اين مقال هر چند توسط انديشمندان و اربابان فكر و نظر مورد توجه قرار گرفته است ولي رسيدن به كنه آن اگر مدعي محال بودن آن نشد، بسي دشوار خواهد بود) و مي­توان اذعان كرد كه پيدايش مكاتب فلسفي متفاوت و حتي بعضاً متضاد چيزي جز تلاش بشر براي شناخت گوهر اصيل خويش نبوده است.

از فلسفه و براهين عقلي آن كه بگذريم و به عالم عشق و عرفان نظر افكنيم در مي يابيم كه دعوت به خودشناسي اصل اساسي و توصية مهم عرفان مي­باشد. اگر عرفان (در بعد نظري آن) را به شناخت خدا و صفات و افعال او تعريف كنيم اين شناخت ميسّر نخواهد بود جز از طريق معرفت نفس، چرا كه اصل «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (بحارالانوار/ج2/ص32) به عنوان هدف و غايت نهايي و اساسي، در عرفان مطرح بوده و عارفان در حالات و مقامات خويش هر يك به­گونه‌اي پرده از اين سرّ و راز برداشته­اند و حتي شناخت خود را بر شناخت خدا مقدم داشته و در نجواي خويش با معشوق و غايت آمال عارفان از خالق «علّم الانسان مالم يعلم» (علق/5) مسئلت نموده كه:

الهي عارفان گويند «عرفني نفسك» اين جاهل گويد «عرفني نفسي».‌ (الهي­نامه/1379/ص9)

در آيات و اخبار رسيده نيز توصية اساسي بر شناخت انسان و حفظ گوهر اصيل وجود خود مي­باشد و كريمة «عليكم انفسكم» (مائده/105) به معناي دقيق و حقيقي آن نصب العين سالكان مي­باشد، تا آن­جا كه كامل­ترين انسان در بينش وحي كسي است كه خود را بيش­تر شناخته باشد و در حفظ گوهر وجودي خويش از ديگران سبقت گرفته باشد.

قرآن كريم خود فراموشي و خدا را فراموش كردن، ملازم يكديگر معرفي كرده است (حشر/19) كه بياني ديگر از حديث نبوي «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (بحارالانوار/ج2/ص32) مي باشد و هم­چنين آن حضرت(ص) عارف­ترين انسان به خدا را عارف­ترين آنها به خود (جامع­الاخبار/ص4) معرفي نموده و قدوة العارفين و امام المتقين از معرفت نفس به عنوان سودمندترين دانش­ها (غررالحكم/ص232) تعبير نموده است.

عرفان عملي و مراتب سير و سلوك و طي مقامات هر يك ظهور گوهر وجود انساني است، از يقظه و توبه و رياضات گرفته تا وصول به مقام فناء في الله و بقاء بالله و خلافه اللهي همگي تجليات و بيان­گر مقام انساني است،‌ چرا كه سالك در تلوين و تمكين و فرار از حالات و مقامات خود در سيري دروني سعي در شناخت خود و رفع موانع و حجاب­هاي ظهور خويش و آراستن نفس به اوصاف جماليه (كماليه) دارد و هدفي از خلقت انسان جز خودشناسي و خودسازي نمي­داند.

مشارب عارفانة غيرتوحيدي كه در همة دوره‌هاي تاريخ بشر در همة فرهنگ‌ها وجود داشته و در عصر تكامل علوم و ظهور تمدّن‌ها نيز به عنوان بهترين پناهگاه انسان براي برطرف شدن نيازهاي روحي و عاطفي و مورد پذيرش و استقبال انسان‌هاي خسته و به ستوه آمده از دنياي صرفاً مادي قرار گرفته خود نيز دليل آشكاري بر اين مدعاست.

اكنون پرسش اساسي كه مطرح مي­گردد اين است كه مجاري تفكر چيست، موانع و حجاب­ها كدامند،‌ در چه وادي بايد گام نهاد، و چگونه آن را طي نمود، تا در نهايت جان آدمي صفا و روح او جلا يافته و به هدف آفرينش خويش واصل گردد؟

در اين موضوع شاهد پيدايش نحله‌هاي گوناگون هستيم كه هر كس و هر گروهي بر حسب خواسته و بينش خويش مشربي را پيش گرفته و مدعيان زيادي نيز با توجه به خواسته فطري و لطافت قلبي انسان­ها هر يك شيوه­اي را مطرح نموده كه در اكثر موارد نه تنها موجب كمال انسان و شناخت حقيقت نشده­اند بلكه صدمات غيرقابل جبراني را بر فرد و حتي جوامع وارد نموده­اند زيرا كشش دروني و ميل به آگاهي و رسيدن به سرمنزل مقصود، دراز و ناهموار بودن راه و جهالت و بي­خبري عامه، گروهي شيّاد را يار گشته تا خود را راهنما و عارف و عالم و صوفي و شيخ و ... رقم زنند و هر يك اعمال و ظواهري عوام­فريب و جاهل­پسند را نشان عرفان و خداشناسي و وصول به مقصود مي­نمايانند و آنها راكه  به حكم فطرت سليم خويش تشنة آبي هستند به سرابي رهنمون كرده و با تكيه بر اين اصل كه:

«قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن      ظلمات است بترس از خطر گمراهي»

(ديوان حافظ/غزل 488)

خود را پيرو و مرشد و خضرطريقت معرفي مي­نمايند و از اين راه براي خود مال و منالي فراهم آورده مريد و متابعاني دست و پا مي‌كند كه تاريخ خود بهترين گواه اين مدعاست.

در اين ميان گروهي با تمسك به اوهام و خيالات خود و تقليد جاهلانه و بكارگيري كلمات و اصطلاحات والايي چون عشق، محبّت، جذبه، بي خودي، عرفان، ... و ابداع اذكار و اوراد و تشكيل محافل گوناگون سدّ طريق انسان­هاي زيادي گرديده و حتي بعضاً نه تنها تقيّد به شرع را لازم ندانسته بلكه خود شارع و مفسّر نيز گرديده­اند و تا آن حد پيش رفته­اند كه از باب مثال حكيم متألّهي چون ملاصدراي شيرازي از آنان به اصنام جاهليت تعبير مي­نمايد و كتاب گران­قدر «كسر اصنام الجاهليه» را در اين خصوص تأليف مي­نمايند.

ايشان در سبب نوشتن اين كتاب مي­فرمايند:

«در اين زمان كه تاريكي­هاي ناداني و نابينايي در شهرها پراكنده است و كوته­فكري و نادرستي همة آبادي‌ها را فرا گرفته است. گروه‌هايي را مي­بينم كه با تمامي توان خويش در عقايد و گفتار به ناداني و هذيان گرائيده‌اند و بر فسادگري در كردار اصرار مي‌ورزند ... با همة تهي­دستيشان در علم و عمل خود را به ارباب توحيد و اصحاب تفريد يكسان مي­انگارند ... و پيرو يكي از هم‌نوعان خود گشته­اند كه ولايت خدا و قرب و منزلت داشتن نزد او را مدعي است». (ترجمه كسر اصنام الجاهليه (عرفان و عارف نمايان)/1366/ص12)

راستي چه بايد كرد؟ با چه طائري و در كدام وادي مي­توان گام نهاد تا از اين همه ظلمات و گمراهي‌ها در امان بود و به دارالسلام امن واصل گرديد و از زمرة كساني شد كه «في مقعد صدق عند مليك مقتدر» (قمر/5) ‌توصيف حالشان است و مخاطب «يا ايّتها النفس المطمئنّه» گرديده به مقام «راضيّه مرضيّه» واصل شد. (فجر/28-27) و از كساني نبود كه تمام همّت و تلاششان از بين رفته و در زمرة خاسرترين انسان­ها قرار گرفته­اند. كه حق جلّ و اعلي فرمود:

«قل هل ننبّئكم بالاخسرين اعمالاً الذين ضلّ سعيهم»

«في الحيوۀ الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً»

(كهف/10)

اين­جاست كه رسول باطني يا عقل هدايت­گر انسان، اگر از پيرايه­هاي نفساني و اوهام شيطاني آزاد گرديده باشد به وضوح در مي­يابد كه تنها با تمسّك به شريعتي كه در معارف از آن به رسول ظاهري تعبير شده و ملازمت شديدي كه بين اين دو والاترين موهبت الهي كه از عالم غيب به انسان عطا شده وجود دارد[5] مي­توان وارد صراط مستقيمي شده كه از انالله شروع شده و به اليه راجعون ختم مي­گردد و با طي طريقت به حقيقتي كه «هو الحق»‌ است نائل شده و با زبان حال گويد:

اين دوئي باشد ز تسويـلـات ظــن                      من توام اي من تو در وحدت تو مـن

از ميان رفت آن مني و آن توئـــي                      شـد يكي مقصود و بيرون شد دوئـي

(عمان ساماني/1378/ص66)

در سيرۀ پيامبر اكرم(ص) و ائمۀ معصومين(ع) به وضوح اين مطلب به چشم مي­خورد كه آن حضرات سعي بليغ در بيان اسرار شريعت و احكام و توجه دادن پيروان خود به آب حياتي كه در آن احكام به وديعه نهاده شده، مي­نمودند در اين مورد عارفان و عالمان ربّاني زيادي (شكر الله مساعيهم)‌ به بيان پاره­اي از اسرار مودعه در احكام و شريعت نموده­اند كه ذكر آنها از اين مجال بيرون است هرچند عجز از فهم آن حقايق و محروميت از آن­چه آنان ديده و شنيده‌اند[6] و شرابي كه پروردگارشان به آنان نوشانيده و آنان را از هر چه غير اوست تطهير نموده (دهر/21) خود مهم­ترين علت سكوت در اين باب است. در بين اين بزرگان كه چون ساير اولياء‌ الهي گمنامان در زمين و معروفان در آسمان هستند مي­توان از عارف والا مقام نورالدين محمد كاشاني معروف به نورالدين اخباري از خاندان عارف و عالم پرور فيض كاشاني و از شاگردان ملا محسن كاشاني و علامه مجلسي(ره) نام برد.

خاندان عالم­پرور و نادر فيض كاشاني از شاخص­ترين بيوت علم و دانش و عرفان است كه قريب به چهارده قرن تا روزگار فيض از شهرت به سزائي برخوردار بوده و خدمات شاياني بالاخص در ترويج مذهب شيعه داشته است كه به شهادت تاريخ از صدر اسلام تاكنون تنها چند بيت علمي را چون بيت فيض در تعدد علما و كثرت تأليف و تمديد زمان مي­توان برشمرد.

 

نورالدين اخباري و آثار ايشان:

علامه نورالدين محمد بن شاه مرتضي بن محمد مؤمن بن شاه مرتضي اول بن شاه محمود (ملقب به تاج­الدين و متخلص به فقير) بن ملاعلي كاشاني از علما و بزرگان عصر خويش بوده كه داراي تأليفات و تصنيفات زيادي مي­باشد. ايشان از پدر خود شاه مرتضي ثاني و عموي پدر خويش ملامحسن فيض كاشاني به سال 1079 و از علامه مجلسي به سال 1085 و علامه شيخ محمد كاظمي و ملامحمد طاهر اجازه داشته است. (مفاخر اسلام/1375/ص373)

از جمله آثار ايشان مي­توان به كتاب درر بحار المصطفي (منتخبي از بحار و مشهور به نورالانوار)- ادعيه الكافيه- الكلمات النوريّه و الايات السرّيه- ترجمة حقائق فيض- تنوير القلوب- الحقايق القدسيه و الرقائق الانسيه- شرح المفاتيح فيض- ديوان شعر عربي- مصفاه الاشباح و مجلاه الارواح- مستدرك الوافي- مصباح الشيخ- تفسير المعين- تفسير مبين-آئينه حق­نما- منتخب التصانيف-روح الارواح و حيات الاشباح- النخبه- ادب الدعا «في فضيله الدعا»- ديوان شعر فارسي- منشئات و مكاتيب- الادعيه الوارده- ترجمه‌ حيات فيض- تعليقه بسيار بزرگ بر تفسير صافي فيض- رجال- الاجازات- النوادر و ... اشاره نمود.

 

مختصري پيرامون كتاب گرانقدر «مصفاه الاشباح و مجلاه الارواح»

از آثار به­جاي مانده از آن بزرگوار كتاب عظيم­القدر مصفاه الاشباح و مجلاه الارواح است كه آن را در سال 1110 هجري قمري تأليف نموده است. اين كتاب كه به نقل صاحب الذريعه به كتاب «تفكر» نيز موسوم است و از آن تحت عنوان «مصفاه الاشباح و محلاه الارواح» نيز نام برده شده است. (الذريعه/125) از اين كتاب دو نسخه خطي موجود بوده كه يكي در كتابخانۀ مجلس شوراي اسلامي و ديگري در كتابخانة حضرت آيت­الله مرعشي نجفي(قدس سره) نگهداري مي­شود. موضوع اصلي اين كتاب به اهميت و جايگاه تفكر وتدبر در آفاق و انفس به شيوه و سبك اهل تصوّف و عرفان بوده و از جمله تأليفات كم نظير در اين مورد محسوب مي گردد. مؤلف گران­قدر در سبب تأليف كتاب در مقدمه بعد از بيان اهميت و جايگاه تفكر و معرفت در رسيدن به مقامات عالية انساني و سعادت بشري فرموده است:

«إلا أن قلوب الأنام في هذه الأعصار و الأيام عن تحصيل تينك السعادتين خامده و أفئدتهم عن الاشتغال بما ينفعهم ولايضرهم في النشأتين هامده بل قلوب اكثرهم لاسرار الدين و علوم الاخره منكره و عن اقتباس انوار اليقين و المعارف مستنفره و يفرون من أهليهما فرار الحمار من القسوره مع ان علم المحجه واضحه و آثار الهدايه لايحه، فرأيت ان اؤلف كتاباً متضمنا لمجاري الفكر في الحكم و الاسرار المخزونه تحت أوامر الله و نواهيه ...»

 

مباحث كتاب

اين كتاب داراي چهار فن است كه هر فن داراي ابواب و هر باب داراي فصول و هر فصل از چند وصل تشكيل شده است كه در هر فن پيرامون تفكر و مباحث مربوط آن به بهترين نحو ايراد سخن شده و شيوة سلوك و رهايي از حضيض فرش تا رسيدن به مقام منيع عرش را فراروي جويندگان حقيقت و طالبان مقام قرب و عنديّت قرار مي­دهد كه به اختصار مطالب هر فن به شرح ذيل مي­باشد:

فن الاوّل: في مجاري التفكر في اسرار الطاعات الالهيه و العبادات النقليه ...

اين  فن شامل 15 باب در معني شرع و حقيقت آن، نيت و اخلاص، طهارت و نظافت، نماز، دعا و ذكر، تلاوت و تدبر در قرآن، زكات، روزه، حج و زيارت مشاهد شريفة معصومين عليهم السلام، توبه و حقيقت و اقسام و مراتب آن، اهميت و آثار رزق و روزي حلال در سعادت انسان، برادري و الفت بين مؤمنين، ياد مرگ و كوتاه كردن آرزوها، مراقبت از نفس و ضرورت مشارطه و مراقبه و در آخرين باب به ذكر گوشه­اي از اسرار بعضي از احكام وارده در شرع مقدس اشاره شده است. در اين فن با توجه به آيات قرآن کريم و اخبار وارده از معصومين(ع) و سخنان اولياء الهي و عرفا به بيان اسرار نهفته در احكام و شرايع اشاره شده و شيوة سلوك در طريقتي كه باطن شريعت است و تنها صراطي است كه انسان را به حقيقت محض واصل مي­نمايد رهنمون مي­سازد.

فن الثاني: في مواقع التفكر في اسرار الصفات المهلكات و المنجيات ...

در فن دوم به ضرورت تفكر در اسرار و صفاتي كه موجب هلاكت انسان شده و چگونگي نجات از رذايل اخلاقي و ضرورت تزكية نفس و تهذيب آن و آراسته شدن نفس به اخلاق الهي و رسيدن به لقاء حق تشريح شده است. اين فن داراي 9 باب است كه در آن پيرامون شكم و فرج و زبان، غضب و كينه و حسد، ريا و عجب و كبر، حب دنيا و مذمّت آن و جايگاه دنيا در رسيدن انسان به اهداف عالي، صبر و اقسام آن و ضرورت آن براي سلوك انسان، مقام رضا و شكر و بيان مراتب آن، حقيقت خوف و رجاء، اقسام محبت و انس و بيان اوصاف محبين و در آخرين باب به مقام و مراتب يقين و توكل به بهترين نحو پرداخته شده است.

فن الثالث: في مسارح التفكر في انوار الحقيقيه و المعارف العقليه ...

فن سوم شامل مباحث اعتقادي و نظري به شيوة نقل و عقل و شهود (كلامي، فلسفي، عرفاني) مي­باشد كه از يك مقدمه و پنج باب تشكيل شده است. در مقدمه اين فن پس از ذكر اهميت و اقسام علم اين نكته بررسي قرار گرفته كه علم از اموري است كه مطلوب بالذات بوده و علم و عمل دو گوهر هستند كه هدف اصلي ارسال رسل و انزال كتب مي­باشد و مهم­ترين عامل در تقرب انسان به خداوند علم و معرفت است نه عمل و طاعت صرف و لذا سر منشأ سعادت و بالاترين نيكي براي انسان حكمت و معرفت بوده و جهل، ريشة تمام شقاوت ها و عقوبات محسوب مي­گردد.

در باب اول تحت عنوان العلم بالله تعالي به وجوب معرفت خداوند و عجز معرفت ذات و بيان اوصاف الهي و عينيت ذات و صفات اشاره شده است و مراتب توحيد به لبٌّ و لبُّ لبّ و قشر و قشر قشر منقسم گرديده و مراتب سلوك را تشريح نموده است. در باب دوم پيرامون ملائكة الهي، وظايف و چگونگي خلقت آنها بر اساس روايات مأثوره از معصومين(ع) ايراد سخن شده است. در باب سوم اين فن به ضرورت نياز به نبي و امام اشاره شده و فضيلت پيامبر اسلام(ص) و اوصياء او(ع) بر همه انبياء و اوصياء تشريح گرديده است.

 در باب چهارم به بيان وحي و تعريف كتاب، كلام، قرآن و فرقان پرداخته و وجه تسميّة آنها اشاره شده و بحث ظهور و بطون قرآن کريم شرح داده شده است. در باب پنجم از اين فن نهايت سير انفسي انسان يعني معاد را شرح مي­دهد و به حقيقت نفس و روح اشاره گرديده، علت كراهت و ترس مردم از مرگ و قدرت نفس انساني بر اختراع و ابداع صورت­هاي باطني و ايجاد امور موجود در خارج توضيح داده شده است.

فن الرابع: في مطارح التفكر في انوار عجائب المصنوعات و لطائف المخلوقات ...

در فن چهارم اين كتاب به تفكر در خلقت و عجايب آن اشاره نموده و مصنف(ره) سعي دارد با سير در آفاق موجب مزيد معرفت براي انسان گرديده و مصاديقي از كريمة "و في الارض آيات للموقنين" را فرا روي سالك قرار داده تا سير آفاقي در كنار سير انفسي سالك راه حق را ياري نمايد.

اميد است تصحيح اين كتاب كه به توصيه و راهنمايي اساتيد و صاحبان فن از جمله استاد گران­قدر جناب آقاي دكتر دهباشي و مشاوره اساتيد بزرگواري مانند دكر علي شيخ­الاسلامي و دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني صورت گرفته مورد قبول ذات احديت واقع شده، گنجينه اي از معارف ناب را در اختيار تشنگان و جويندگان راه حق و فضيلت قرار دهد.

 

religion thought

aghabaeian. ha

islamic mystic p.h.d

islamic azad university science and studies unit

in this essay, i will try to have a brief point to the definition of religion which resulted to the most principle difficulty of religions societies that was unfortunately neglected that is, innovation and changes which caused serious beats to these religions, the problem which is as the most important duty of scientists and thinkers and which is counted of the most serious threat of our present society. then the necessity of religions thought will be studied as the resolution of this problem and of last, in a breaf, we will have an introduction of one of the origin and manuscripted sources which was corrected by the author and it can be as a light for true seekers.

 

terminology:

religion, religion changes, thought,

mesfat al ashbah and mejlat al arvah

 

پي­نوشت­ها

 [1] - شاهد اين سخن ظهور اديان و مكاتب گوناگون در طول تاريخ بوده تا آن­جا كه تاريخ بشر را مي­توان به تاريخ اديان تعريف نمودٍٍ، هرچند در ظاهر در برهه­اي از زمان مخالفت با دين غلبه داشته ولي چنان­چه اشاره گرديد مخالفت در دين خود بيان­گر نوعي گرايش و دينداري است!؟

[2] - اذا قام القائم(ع)جاء بامر جديد كما دعا رسول­الله(ص) في بدوالاسلام الي امرجديد.

[3] - بعضي از منطقيون اين سخن كه فكر حركت از معلوم به مجهول است را قابل نقد دانسته و لذا فكر را حركت از اجمال به تفصيل تعريف نموده­اند.

[4] - اوتيت علم الاولين و الاخرين.

[5] - از عقل و وحي در معارف به رسول باطني و ظاهري تعبير شده است و ملازمت آن دو را قاعده «كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كلما حكم به الشرع حكم به العقل» ثابت نموده است.

[6] - اشاره به حديث قدسي اعددت لعبادي ما لاعبن رأت و لا اذن سمعت ...

 

حسينعلي آقابابائيان

 دكتراي عرفان اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي- واحد علوم و تحقيقات

 

 

 

چهارشنبه 23 ارديبهشت 1388 - 11:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری