پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

امين­الاسلام ؛ علامـۀ طبرسـي

 

 

گفت­وگو با استاد شمس فراهاني، ناشر تفسير مجمع­البيان في تفسير القرآن، اثر برجستة علامه طبرسي

 

ابو علي فضل بن حسن طبرسي، به سال 468 (يا 469ق) ديده به جهان گشود. زادگاه وي، تفرش بوده، به همين جهت به «طبرسي» معروف و مشهور گشته است. اين شهر به دليل نزديکي به شهر مقدّس قم، در آغاز ورود اسلام، مذهب تشيّع را پذيرفت. وي دوران کودکي و تحصيل خود را در جوار بارگاه امام هشتم(ع) گذراند. او در فراگيري علومي چون ادبيات عرب، قرائت، تفسير، حديث، فقه، اصول و کلام فوق­العاده تلاش کرد، بدان حد که در هر يک از آن رشته­ها صاحب­نظر گرديد. از اساتيد ايشان که در بارور کردن شخصيت علمي و معنوي او نقش مهمي داشتند، مي­توان به ابوعلي طوسي (فرزند شيخ طوسي)، جعفر بن محمد دوريستي، شمس­الاسلام حسن بن بابويه قمي رازي، موفق عارف نوقاني، تاج القراء کرماني، و... اشاره کرد. ايشان پس از حدود پنجاه و چهار سال اقامت در مشهد مقدّس، به دعوت بزرگان سبزوار و با توجه به امکانات بسياري که در آن شهر وجود داشت و فراهم بودن زمينۀ تدريس و تأليف و ترويج دين، در 523ق. راهي آن ديار شد و منشأ خير و برکات فراوان شد. از جمله شاگردان دانشمند و بلند آوازۀ شيخ، که ثمرۀ تلاش علمي او بودند، مي­توان از رضي­الدين حسن طبرسي (فرزند شيخ)، قطب­الدين راوندي، محمد بن علي شهرآشوب، و... نام برد.

در خصوص آثاري که از ايشان به يادگار مانده؛ الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، اسرارالامامۀ، اعلام الوري باعلام الهدي، تاج المواليد، الجواهر، کنوز النجاح، و... مي­باشد. 

در حالي که سن ايشان از شصت تجاوز کرده بود، سه کتاب تفسير: مجمع­البيان (سرآمد تفاسير)، که به تفسير کبير شهرت يافت و در مدت هفت سال و با اقتباس از تفسير التبيان شيخ طوسي، در ده جلد تدوين و در پنج مجلد به زبان عربي چاپ شده است؛ الکافي الشافي (گزيده­اي از الکشّاف جارالله زمشخري) که به «الوجيز» نيز تعبير و در يک جلد تدوين شده است؛ و جوامع الجامع (تفسير وسيط) که بعد از مجمع­البيان، از معروف­ترين آثار علامه طبرسي است که در مدت يک سال و پس از اتمام دو تفسير قبلي تأليف شده است، را به سبک­هاي مختلف به رشتۀ تحرير درآورد.

در خصوص فرزند ايشان، ابو نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسي، که در فضايل و کمالات معنوي مرتبه­اي بلند داشته و محدّث قمي از او به عنوان فاضل کامل، فقيه و محدّث بزرگ ياد مي­کند و به درخواست او بود که پدر، تفسير جوامع الجامع را تأليف نمود و مهم­ترين اثر او، مکارم الاخلاق مي­باشد.

پيشواي مفسّران، سرانجام در شبانگاه روز نهم ذي­الحجۀ 548ق. در شب عيد قربان، در حالي که هفتاد و نه (يا هشتاد) سال از عمر با برکت و سراسر خدمت به اسلام و مسلمين را سپري مي­کرد، در سبزوار به ديار حق شتافت و جهان اسلام در عزايش، سيه­پوش شد. پيکر پاک ايشان به مشهد مقدّس منتقل و در نزديکي حرم امام رضا(ع)، به خاک سپرده شد. آرامگاه ايشان که در ابتداي خيابان طبرسي واقع شده بود، در سال 1370ش. و در طرح توسعۀ حرم رضوي(ع)، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد.

 

انتشارات فراهاني، از قديمي­ترين بنگاه­هاي توليد کتاب است که حدود نيم قرن از فعاليت آن مي­گذرد. شهرت آن بيش­تر به خاطر چاپ مجموعة بيست و هفت جلدي تفسير مجمع­البيان نوشتة علامه طبرسي است. اين تفسير از مهم­ترين تفاسير شيعه است که در هزار سال پيش نوشته شده و بسياري از مفسّرين بعدي قرآن کريم، آن را مبناي کار خود قرار داده­اند. قطعاً چاپ چنين اثري کار راحت و کم­دردسري نبوده است. شمس فراهاني، باني و مدير انتشارات فراهاني، در اين زمينه خاطرات جالبي دارد که در زير مي­خوانيم. اين گفت­وگو به مناسبت بزرگداشت علامه طبرسي، مفسّر بزرگ قرآن كريم صورت گرفته است.  

 

سابقة فعاليت انتشارات فراهاني از چه زماني و نخستين آثاري که منتشر کرديد در چه زمينه­اي بوده است؟

من در سال 1337 شاگرد کتابفروشي ابن­سينا بودم که بيش­تر از يک سال طول نکشيد. چون استعداد زيادي در کار کتاب داشتم، دائم به اين فکر بودم که از شاگردي ارتقاء پيدا کنم و خودم به عنوان ناشر فعاليتم را ادامه بدهم. بد نيست اين را هم بگويم که تمام کساني که از طايفة ما و وابسته به فراهاني­ها هستند کلمة ميرزا هم در اسمشان وجود دارد که حاکي از خصلت کلّي اين خانواده و ارتباط آنها با قلم و کتاب و نويسندگي است. معروف­ترين آنها هم که ميرزا ابوالقاسم فراهاني و ميرزا تقي­خان فراهاني هستند. به هرحال، فعاليت رسمي انتشارات فراهاني از سال 1340 بوده و تاکنون ادامه يافته است. در ابتدا ما جزءهاي قرآن کريم و نيز کتاب­هاي کمک­درسي و جزوه چاپ مي­کرديم.

 

در طول اين تقريباً نيم­قرن، چند عنوان کتاب منتشر کرده­ايد؟

چيزي حدود پانصد عنوان کتاب چاپ کردم. البته روحيه و رويکرد من به کارم چنين بود که هميشه به دنبال سرچشمه بودم. بدين معني که مي­گشتم و تحقيق مي­کردم که در هر زمينه­اي، حالا چه در زمينة محتواي کتاب­ها و چه در زمينة مثلاً خوش­نويسي و...، چه کسي و چه چيزي در بالاترين مرتبه قرار دارد و دنبال آن مي­رفتم.

 

اينکه کارتان را با قرآن کريم شروع کرديد و همين­طور تفسير مرحوم طبرسي از قرآن کريم نشاندهندة اين روحيه است.

و همين­طور کتاب جرج جرداق دربارة امام علي(ع) که براي ديدن جرداق تا لبنان هم رفتم. حتي براي ديدن امام محمد القمي که رئيس دارالتقريب بين المذاهب بود، به قاهره رفتم. مخصوصاً براي ديدار امام خميني(ره) قبل از انقلاب، چه زماني که هنوز تبعيد نشده بودند و چه زماني که در نجف اشرف مقيم بودند، به قم و نجف مي­رفتم. در سال 41 يا 42 تقويمي با تمثال حضرت امام(ره) چاپ کردم و مي­دانيد که در آن زمان اصلاً اسم بردن از امام(ره) هم جرم بود؛ چه رسد به اينکه عکس ايشان چاپ مي­شد. ولي ما اين کار را کرديم و حتي بعداً رسالة امام(ره) را هم چاپ کردم که ساواک از کار ما جلوگيري کرد و حتي دستور دستگيري مرا هم دادند.

 

از چه زماني به فکر چاپ مجمع­البيان في تفسيرالقرآن مرحوم طبرسي افتاديد و چگونه کار را شروع کرديد؟

عرض کنم که من علاقه داشتم که آثاري را چاپ کنم که هم از حيث محتوا و هم از نظر تفصيل، در سطح بالايي باشند. از طرفي خيلي دلم مي­خواست، تفسيري چاپ کنم که سرامد همة تفاسير باشد. بدين جهت شروع کردم به بررسي و جمع­آوري اطلاعات دربارة تفسيرهايي که موجود بود. نظرم اول به تفسير الميزان بود که از تفاسير بسيار بزرگ شيعه است و کسي هم­چون علامه طباطبايي آن را نوشته. البته در آن زمان به دليل گرايش علامه به فلسفه، در مورد ايشان و تفسير الميزان موضع­گيري زياد بود. به اين جهت باز من بيش­تر دنبال تفسيري بودم که مبنا باشد و موضع­گيري نسبت به آن نشود. بعد از اين ملاحظات، سرانجام تفسير مجمع­البيان را انتخاب کردم که مورد تأييد علما و به­ خصوص علامه طباطبايي هم بود. بعد از اين، چون تفسير مجمع­البيان به عربي بود، بايد آن را به فارسي برمي­گردانديم. براي اين منظور، با شخصيت­هاي حوزه در آن زمان و از جمله شهيد مفتح گفت­وگو کرديم، تا کار ترجمه را انجام دهند. من با شهيد مفتح دوستي صميمانه­اي داشتم و ايشان هم­راز من بود. طرح را با شهيد مفتح در ميان گذاشتم و ايشان هم تأييد کردند و من از ايشان خواستم ترجمه را شروع کنند. قبول کردند و چند جلد را ايشان ترجمه کردند و بعد مصادف شد با انقلاب اسلامي و کار متوقف ماند. البته با کمک شهيد مفتح چند مترجم ديگر هم در اين کار به ما کمک مي­کردند، مانند آقاي دکتر احمد بهشتي، آقاي رسولي محلاتي، آقاي ضياءالدين نجفي و برخي ديگر از فضلاي آن زمان. کلّ کار بيست و هفت جلد بود. ما تا جلد بيستم، کار را خيلي خوب پيش برديم و همان طور که اشاره كردم، مصادف شد با انقلاب، و مشکلات زيادي از نظر تهيه کاغذ و هم از نظر پيشرفت کار ترجمه - چون شهيد مفتح براي استقرار حکومت فعاليت اجرايي داشت - با ديگر مترجمان، كار را به اتمام رسانديم.

 

به طور کلّي استقبال از اين تفسير در چه حدّي بود؟

خوب اين مجموعه يکي از منابع مهم تفسير قرآن کريم براي شيعه و برادران اهل سنّت بوده و بالطبع مرجع شناخته­شده­اي بود و به همين دليل، کمابيش فروش آن مشکل نبود. اما به هر حال کتاب پرحجمي بود. سياست ما در چاپ اول اين بود که مجلدات آن، به تدريج تهيه و منتشر شود تا هم کساني که مايل به خريد آن بودند به تدريج خريداري نمايند و هم سرماية ما گردش داشته باشد و بتوانيم کار را تا آخر پيش ببريم. اما مشکلات و تضييقاتي وجود داشت. آن کرامتي که ذکر کردم در اين وضعيت روي داد. از يک طرف در فشار مالي شديد قرار گرفتم و از طرفي، يک فرد شناخته­شده بودم و انقلابي. خيلي دغدغه داشتم که مبادا در تعهّدات مالي که بر عهده داشتم، نقص و تأخيري پيش بيايد. يک روز که خيلي ناراحت بودم، تصميم گرفتم بروم مشهد. مستقيم رفتم سر قبر اين بزرگوار و بدون رودربايستي بگويم، شروع کردم به گله کردن که آقا! ما اين کار را براي رضاي خدا و ترويج قرآن شروع کرديم و حالا اين­گونه گرفتار شده­ايم. خلاصه هر چه در دلم بود، گفتم و برگشتم تهران. کسي ندانست و نفهميد که من کجا رفته بودم - البته بجز خانواده­ام. فرداي آن روز يکي از وعّاظ تهران به نام تاج لنگرودي به من تلفن زدند و گفتند ديشب خواب مرحوم طبرسي را ديده­ام و به من فرمود که برو پيش فراهاني بگو مشکلت حل شد. تاج لنگرودي هم يکي از وعّاظ خوب تهران است. روز بعد از اين، امام خميني(ره) تفسير سورة مبارکة حمد را آغاز کردند که هفت جلسه طول کشيد و در ضمن تفسير خودشان، تنها منبع و مرجعي را که ذکر کردند، تفسير مجمع­البيان بود. از همان موقع درخواست براي مجمع­البيان چاپ انتشارات فراهاني رو به فزوني گذاشت تا آن­جا که حتي نسخه­هاي ناقص و خراب را هم به اصرار و الحاح از ما خريدند. اين را مقايسه کنيد با قبل از انقلاب که اگر به من مي­گفتند يک نفر در تپه­هاي قيطريه يک جلد از مجمع­البيان مي­خواهد، بلافاصله با دوچرخه از بازار که آن زمان مغازة ما در آن جا واقع بود، راه مي­افتادم تا يک جلد کتاب را بفروشم. به هر حال، اين گشايش در کار پيش آمد. حتي سپاه هم هزار دوره از اين تفسير را مي­خواست که گفتم چاپ آن تمام شده و اکنون موجود نيست. گفتند اختصاصي براي ما چاپ کن. پولش را هم پيشاپيش دادند. آموزش و پرورش هم پانصد دوره سفارش داد و ساير ارگان­ها و دستگاه­ها هم کم يا زياد سفارش اين مجموعه را مي­دادند. مجموعاً پنج­هزار دوره هم پيش فروش کرديم.

 

اشاره کرديد که چاپ دوم، داستان ديگري داشت. چاپ دوم را از کي آغاز کرديد و چه تفاوتي با چاپ اول داشت؟

بعد از آنکه کلّ دوره­هاي چاپ اول فروخته شد و سفارش­هايي که از جاهاي مختلف به ما داده شده بود، به انجام رسيد، تصميم گرفتم، مدتي اين مجموعه را چاپ نکنم و ببينم کار چه ضعف­هايي داشته است. قصدم اين بود که چاپ بعدي را به احترام مرحوم طبرسي با وضعيتي بهتر منتشر کنم. در شرايطي که مجلدات مجمع­البيان منتشر مي­شد، ما از بهترين امکانات و مواد روز استفاده مي­کرديم، ولي به هرحال اوضاع جاري آن روزگار که به آن اشاره کردم، موجب شده بود کار يکدست و يکنواخت نباشد. اين هم برمي­گشت به روش ترجمه که توسط چند نفر انجام شده بود و هم روند انتشار که جلد به جلد بود. در چاپ دوم، هم مترجم يکي شد و هم کلّ مجلدات يک­جا به چاپ رسيد. مترجم چاپ دوم، آقاي علي کرمي است. اينکه چطور به ايشان رسيديم، خود ماجرايي دارد. بعد از پايان کار چاپ اول، من به دنبال کسي مي­گشتم که مناسب اين کار، يعني ترجمة تفسيري در حدّ مجمع­البيان، باشد هم به لحاظ روحيه و شخصيت و هم به لحاظ قوّت قلم. خيلي جاها رفتم و از خيلي­ها پرس و جو کردم که چنين فردي را به من معرفي کنند و البته افراد بسياري هم معرفي شدند، اما هيچ کدام مناسب اين کار نبودند و به اصطلاح خودم، بوي مجمع­البيان نمي­دادند. تا اينکه يک بار به اتفاق يكي از دوستان عزيز، به­نام آقاي صبوري، رفتيم قم و منزل آقاي کرمي که براي اين منظور معرفي شده بود. همان پشت در منزل ايشان که رسيديم، من به آقاي صبوري گفتم که اين همان کسي است که دنبالش مي­گردم. داخل منزل شديم و آقاي کرمي هم بدون آنکه از ما بپرسد کي هستيم و چه کار داريم، از ما پذيرايي کردند. گفتم آقاي کرمي! اين همه از ما پذيرايي کرديد، اما نپرسيديد براي چه منظوري اين­جا آمده­ايم؟ گفتند هر وقت مايل بوديد، مي­گوييد. گفتم ما براي اين آمده­ايم که مي­خواهيم ترجمة مجدد تفسير مجمع­البيان را به شما واگذار کنيم. خيلي خوشحال شدند و گفتند که ده روز وقت لازم است تا کار را بررسي کنند و برنامۀ­ خود را اعلام نمايند. ده روز بعد، ايشان گفت که براي ترجمه فلان مبلغ لازم است و دوازده سال وقت. گفتم براي مبلغ حرفي نيست اما دوازده سال را کم کنيد. ايشان گفت از مبلغ هر چه مي­خواهيد کم کنيد اما زمان را کم نکنيد. به هر حال، توافق کرديم و کار شروع شد و به مرور پيش رفت. ايشان ترجمه را به ما مي­داد و ما هم متن را حروف­چيني و آماده براي چاپ مي­کرديم. سرانجام در سال 1380 کلّ دوره تفسير منتشر شد که چاپ شُسته رفته­اي بود و از جمله کتب ارزش­مند و کمياب اين سال­هاست. در همان سال هم به عنوان ناشر برگزيده و خادم­القرآن معرفي شديم.

 

کلّ مجموعه را آقاي کرمي به تنهايي ترجمه کردند؟

بله. به علاوة يك جلد شرح لغات آن که روي هم، سي و يک جلد مي­شود. بعد ما به اين فکر افتاديم که اين تفسير يک کليد هم مي­خواهد که شخص بتواند بر اساس کلمة مورد نظرش به آيه و تفسير آن مراجعه کند و مجبور نباشد اين سي جلد را جست­وجو نمايد.

 

در واقع يک واژه­ياب.

بله واژه­ياب. اين هم يک جلد شد به­نام فهرست­واره تفسير مجمع­البيان (جلد31)و به اين مجموعه افزوديم که کار کامل باشد. اين را محقّق ديگري جهت مقدمه انجام دادند.

 

دربارة مجمع­البيان و خود مرحوم طبرسي، در چهارچوب انتشارات فراهاني، آيا کار تحقيق هم تدارک ديده و اجرا کرده­ايد؟

بله. مجموعة مجمع­البيان الآن سي و چهار جلد است. تا جلد سي و دوم را که توضيح دادم. جلد سي و سوم عبارت است از قصه­هاي قرآن کريم در مجمع­البيان. در مجمع­البيان به پنجاه و چهار پيامبر(ع) اشاره شده است. بنابراين اين جلد سي و سوم، پنجاه و چهار فصل دارد. اما جلد سي و چهارم، چيز بکر و بي­نظيري است. در زمان حيات مرحوم آيت­­الله العظمي مرعشي، من خدمت ايشان رسيدم و عرض کردم که فکرم اين است که مرحوم طبرسي را براي ديگران و نسل­هاي بعد معرفي کنيم. چگونه اين کار را انجام بدهيم؟ ايشان فرمودند که محققي بايد دربارة زندگي و آثار علامه طبرسي تحقيق کند. اين حرف در ذهن من ماند. من دوست فاضلي دارم به نام آقاي دکتر خان­محمدي که کتابي هم براي مرحوم آيت­­الله العظمي مرعشي نوشته بودند به نام گنج و گنجينه. به ايشان گفتم که چنين کاري را مي­خواهم انجام بدهيد و بخشي از منابع در کتابخانة عمومي آيت­­الله العظمي مرعشي هست، بخشي را خودم در طول سال­ها جمع­آوري کرده­ام که در اختيار شما مي­گذارم و بقيه را خود شما بايد برويد و در کتابخانه­هاي ديگر بيابيد و بررسي کنيد. ايشان پذيرفت. اين کار نزديک به بيست و دو سال طول کشيد. اکنون هم کار آماده شده و فرستاده­ايم قم تا آقاي کرمي هم يک­بار آن را بخواند. قبل از اينکه اين متن را براي آقاي کرمي به قم بفرستيم، مطلع شديم که در کتابخانة آستان قدس رضوي نسخه­اي خطّي وجود دارد به امضاي مرحوم طبرسي موجود است. من به اتفاق دکتر خان­محمدي به مشهد رفتيم و آن نسخه را هم بررسي کرديم تا کار، نقصي نداشته باشد. کتاب به طور کلّي سه بخش است. بخش اول به زندگي و اساتيد طبرسي مي­پردازد، بخش دوم به شاگردان و آثار او و بخش سوم دربارة تفسير است. دکتر پيشنهاد داد که بخش چهارمي هم به اين کتاب بيفزاييم که حاوي فهرست منابعي است که در پانصد و چهل کتابخانة مادر در سراسر جهان دربارة مرحوم طبرسي وجود دارد. اين کار هم انجام شد.

 

آيا اين ترجمه از مجمع­البيان مورد نقد هم قرار گرفته است؟

خير تاکنون کسي اين کار را نکرده است.

 

کار ديگري روي تفسير انجام داده­ايد؟

بله. ما يک مجموعة سي جلدي از تفسير که در واقع خلاصة تفسير اصلي است، تهيه و چاپ کرديم که براي جوانان است. تفسير هر جزء در يک جلد آمده و در قطع پالتويي منتشر شده است.

 

استقبال از اين خلاصة تفسير چگونه بوده است؟

متأسفانه ضعيف. بيش­تر هم به اين دليل است که ما امکان تبليغات نداريم و گذشته از اين، حمايتي هم از طرف وزارت ارشاد از ما صورت نمي­گيرد و حتّي حمايتي که دربارة تجديد چاپ كلّ مجموعه 34جلدي تفسير مجمع­البيان وعده داده شده بود، عملي نشد و...

 

دربارة خلاصة تفسير که به آن اشاره کرديد، در جايي نقدي را خواندم و ايراد مهمّي که به آن گرفته شده بود، اين بود که خلاصه نشده بلکه بخش­هايي از متن اصلي گزيده و کنار هم قرار گرفته است. در اين­باره و روند توليد اين خلاصه هم، توضيح بفرماييد.

خير. اين خلاصة تفسير کار ضعيفي نيست و براي نسل جوان قابل استفاده و مطمئن است. منتها روند توليد آن دچار مشکل شد. به اين صورت که شخصي که با ما قرارداد داشت، براي خلاصه کردن متن، کارش را درست انجام نداد و به جاي خلاصه کردن، بخش­هايي از آن را مي­بُريد و کنار هم مي­گذاشت. وقتي ديديم کار به اين شکل انجام شده، چون شروع به انتشار کرده بوديم و نمي­شد کار را نيمه رها کرد، يک گروه تشکيل داديم تا کار خلاصه کردن را با روش و اسلوب صحيح انجام دهد و به نتيجه برساند. نهايتاً کار انجام شد و ايراداتي اگر در آن مشاهده مي­شود، به خاطر مشکلي است که به آن اشاره کردم. در ضمن لوح فشردة ترجمه تفسير عظيم مجمع­البيان را هم با اسلوبي نوين، توليد کرده­ايم.

 

به عنوان حسن ختام اين گفت­وگو دربارة مرحوم طبرسي و نحوة نگارش مجمع­البيان هم خوب است که توضيح بدهيد.

خوب اين چيزي است که من دوست داشتم اول بگويم. به هر حال، مرحوم طبرسي، مطابق آن­چه در کتب رجال آمده، در حيات دوّمشان اين تفسير را نوشته­اند. مي­دانيد که سال 518 وفات اول ايشان است و 548 وفات دوم. چطور چنين شده؟ ايشان در سال 518، دچار سکته شده و ظاهراً مي­ميرد و دفن مي­شود. در قبر زنده مي­شود و عهد مي­کند که اگر از قبر نجات بيابد، تفسيري بر قرآن كريم بنويسد که همة فرق اسلامي آن را قبول داشته باشند. نذر ايشان مقبول حضرت حق واقع مي­شود. کفن­دزدي به قصد ربودن کفن اين تازه دفن­شده، مي­آيد قبر ايشان را نبش مي­کند. طبرسي به اين ترتيب از قبر نجات مي­يابد و بعد از آن تا سي­سال زنده مي­ماند و نذرش را ادا مي­کند. ايشان البته هم­شهري ما و اهل تفرش بوده است و به همين جهت، تلفظ نامشان به صورت طَبرِسي درست است. ايشان دوازده­سال فقط مطالعه مي­کند و هجده­سال آخر عمرشان را هم در سبزوار مستقر شده و تفسير عظيم مجمع­البيان را مي­نويسد. بعد از وفات دوم هم در جوار حرم ملكوتي حضرت ثامن­الائمه، علي بن موسي الرضا(ع) دفن مي­شود.

 

 

چهارشنبه 9 ارديبهشت 1388 - 13:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری