شنبه 25 آذر 1396 - 20:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

تبليغ چهره به چهره

 

 

تبليغات از ابزارهاي رايج براي انتقال فكر، فرهنگ و هر گونه پيامي به ديگران است. مكاتب فكري، فرهنگ­ها و تمدن‌هاي مختلف از ديرباز كوشيده­اند با بهره‌گيري از شيوه‌هاي گوناگون، پيام‌هاي مورد نظر خويش را به مخاطبان انتقال دهند. انبياي الهي و آخرين آن‏ها حضرت محمد(ص)، خود اولين رساننده و منتقل­کنندة پيام الهي به جامعه بودند و در وهلة بعد، ائمة اطهار بهترين منتقل­کنندگان بودند که برترين و صحيح‌ترين تفسير و تبيين را از کلام وحي و سنّت نبوي بيان داشتند.

در اعصار بعد نيز اسلام، به واسطة تلاش مبلّغان دلسوز و عاملان به دين الهي در جوامع مختلف گسترش يافته و آنان با زدودن گرد و غبار فراموشي، جهل، غفلت و تحريف از رفتار و بينش معتقدان به سمت پي‌ريزي يک جامعة مطلوب اسلامي مبتني بر کلام قرآن کريم و سنّت نبوي تلاش کرده‌اند.  

در کم­تر دين و مکتبي يافت مي‌شود که نظام اعتقادات آن برخوردار از انسجام و منطق دروني و بهره­مند از مباني عقلاني متقن بوده و توانسته باشد تا اين حد، مخاطبان خود را مجذوب و شيفته کند و قادر به اقناع علاقه­مندان و اسکات منتقدان و مخالفانش باشد. لذا از دلايل توفيق مبلّغان، همين برخورداري آن‏ها از محتواي غني و پربار معارف الهي بوده است.

اما امروزه محتواي خوب و مناسب به تنهايي کفايت نمي‌کند و بايد داراي قالب جذاب و گيرا باشد و به شيوة مناسب براي مخاطب ارائه شود. از سوي ديگر تبليغ در تمام عرصه‌ها مورد توجه قرار گرفته و مطابق با آن نيز وسايل ارتباطي و تبليغي متنوعي وجود دارد‌. اين طرف دنيا، يك نفر جوان پاي يك دستگاه كوچك مي‌نشيند و افكار، تصورات، تخيلات، پيشنهادهاي فكري و عملي را از سوي منابع آشنا و ناآشنا از آن طرف دنيا دريافت مي‌كند و با اينترنت و ماهواره و وسايل ديگر حرف، آسان به همه جاي دنيا مي‌رسد. ميدان افكار مردم و مؤمنين، عرصة كارزار تفكرات گوناگون است و امروز ما در يك ميدان جنگ و كارزار حقيقي فكري قرار داريم.

لذا بايد از تمام ظرفيت­ها و ابزارهاي تبليغي بهره جسته شود تا همه بتوانند در معرض پيام‌ها و معارف بي­بديل قرآن کريم و اهل بيت(ع) قرار بگيرند.

با اين حال وقتي به معناي تبليغ و اقتضائات آن توجه مي‌کنيم درمي‌يابيم که تبليغ از مادة بلغ به معناي ابلاغ پيام است كه در دين مبين اسلام، ارسال و ابلاغ پيام به زبان رسا، واضح و قابل فهم براي همة جامعة اسلامي مورد نظر است. لذا در کنار روش‌هاي مكاتبه‌اي و يا استفاده از رسانه‌هاي صوتي، تصويري، اتاق‌هاي چت و فايل‌هاي اطلاعاتي، هنوز شيوة سنّتي تبليغ که مقام معظم رهبري از آن تعبير به «تبليغ حضوري چهره به چهره» مي‌کنند، کارآمدترين شيوة ابلاغ و انتقال معارف و احکام ديني است. زيرا در اين شيوه زبان، مكان، نحوة القا و موضوع پيام، در ارتباطي بسيار نزديک متناسب با نياز و فهم مخاطب در نظر گرفته مي‌شود و مبلّغ، طبيبانه ذهن و عواطف پير و جوان را با درياي بي‌پايان معارف الهي درگير نموده و مسير هدايت را برايشان هموار مي‌کند.

نکته‌اي که ممکن است به ذهن متبادر شود، اين است که تمام کساني که پيامي براي عرضه دارند آن را در شيوة هنري بيان مي‌کنند و به اندازه‌اي تبليغات آن‏ها واجد جذابيت‌هاي رنگارنگ است که ديگر «تبليغ چهره به چهره» نمي‌تواند جايگاهي در تبليغات ديني داشته باشد. خود مقام معظم رهبري که مروج شيوة «تبليغ چهره به چهره» هستند، با وقوف بر اين نکته، باز اين شيوه را ارجح مي‌‌دانند، و ضمن اشاره به اين معنا در سخناني اظهار مي‌دارند: «هر چه ما جلو مي‌رويم، نقش ارتباط­گيرى با هنر بيش­تر آشكار مي‌شود؛ ارتباط گرفتن با ذهن و دل مخاطبان خود، مردم خود، با كمك ابزار بسيار كارآمد هنر. امروز آن كسانى كه پيامى براى مردم دارند، چه پيام رحمانى، چه پيام شيطانى - فرق نمي‌كند - بهترين وسيله‏اى كه در اختيار مي‌گيرند، وسيلة هنر است. لذا شما مى‏بينيد به كمك هنر، امروز در دنيا باطل‏ترين حرف­ها را در ذهن يك مجموعة عظيمى از مردم به صورت حق جلوه مي‌دهند كه بدون هنر امكان نداشت، اما با هنر و به كمك ابزار هنر اين كار را مي‌كنند. همين سينما، هنر است؛ همين تلويزيون، هنر است؛ انواع و اقسام شيوه‏هاى هنرى را به كار مي‌گيرند براى اينكه بتوانند يك پيام باطل را به شكل حق به ذهن­ها منتقل كنند. بنابراين هنر اين­قدر اهميت پيدا كرده است. منتها ما مسلمان‏ها و به خصوص ما شيعيان، امتيازى داريم كه ديگر ملّت­ها و اديان اين امتياز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دينى كه به شكل روبه‏رو، چهره به چهره، نفس به نفس تشكيل مي‌شود كه اين را در جاهاى ديگر دنيا و در اديان ديگر كم­تر مي‌شود، پيدا كرد.»[1]

 

بستر آماده براي تبليغ

در کنار تمام ويژگي­هايي که مقام معظم رهبري براي تبليغ چهره به چهره قائل مي­باشند و بر اهميت آن پاي مي‌فشارند، در وهلة اول به بستر آماده جهت انجام اين شيوة تبليغي اشاره مي‌کنند که به لحاظ شرايط تاريخي و سياسي بي‌بديل مي‌باشد و در طول تاريخ تشيّع مبلّغان ما کم­تر از شرايط خوب براي بيان معارف ديني به ويژه معارف مکتب اهل بيت(ع) برخوردار بوده‌اند و هميشه در فضاي اختناق و ترس و پنهان از چشمان مأموران حکومتي به تبليغ مي‌پرداختند.

ايشان در ديدار روحانيون و طلاب در آستانة ماه رمضان شرايط سخت مبلّغان در زمان گذشته را يادآور مي‌شوند و اظهار مي‌دارند: «البته در اين مدت، شيعه و علماي آن‏ها دوران مختلفي را طي کردند و دوران تقيه‏هاي سخت و شدّت عمل­هاي فراوان از طرف حکام جائر زمان را پشت سر گذاشتند. يک وقتي بوده است که اگر دعات و مبلّغين شيعه را در جامعة آن روز و در بسياري از شهرهاي همين کشور فعلي ما پيدا مي‏کردند، براي آن‏ها سخت‏ترين مجازات را در نظر مي‏گرفتند؛ ليکن تبليغ متوقف نشد. اگر برادران عزيز مقداري به تاريخ مراجعه کنند، براي فهميدن موقعيت فعلي بسيار لازم است و کمک مي‏کند که بفهميم امروز مبلّغين اسلام در کجا قرار گرفته‏اند و در چه موقعيتي هستند. سخت‏ترين مجازات­ها براي مبلّغين - به خصوص مبلّغين مهاجر که براي تبليغ و بيان احکام و فقه جعفري و حقايق قرآن به شهرهاي مختلف مي‏رفتند - بود. آن‏ها با چه تقيه‏هايي زندگي مي‏کردند و چه فشارهايي بر آن‏ها وارد مي‏شد؛ ليکن رشتة تبليغ متوقف نماند و منقطع نشد.»[2]

مقام معظم رهبري در فرازي ديگر از بياناتشان به قدرداني زندگي در ساية حکومت اسلامي اشاره مي‌کند و حجّت را بر همة مبلّغين و روحانيون جهت اشاعه و رساندن پيام دين تمام مي‌داند: «يک نکتة ديگر هم در باب تبليغ مطرح مي‏کنم که قبلاً آن را به فضلا و زبدگان قم نيز عرض کرده‏ام. عزيزان من! امروز دوران حاکميت اسلام است و اگر يک جاي کارمان لنگ باشد، هيچ عذري از ما پذيرفته نيست. در زمان طاغوت و حاکميت کفر، مي‏گفتيم وسايل و ابزار در اختيار ما نيست؛ ولي امروز علماي دين و روحانيون نمي‏توانند اين حرف را بزنند. امروز، اگر جامعة علمي و ديني - يعني همين جامعة روحانيت و علماي دين- به آن­چه نياز زمان و کشور و جامعه و جهانِ اسلام است، کما هو حَقّه عمل نکنند، عذري پيش خداي متعال و تاريخ ندارند. در ذهن آيندگان، سؤال جدّي خواهد بود. به همين خاطر به اين چيزها بايد توجه کنيم و اقدام لازم را انجام دهيم. البته، شايد هر فردي از افراد، قادر بر اقدام نباشد؛ اما وقتي مجموعه و همة آحاد بخواهند، مي‏شود اقدام کرد و ممکن نيست انجام نگيرد. عمده اين است که همه بخواهند اين طور شود.»[3]

 

سنّت پايدار تبليغ و توفيقات آن

تبليغ در حوزه‌هاي علميه، از پشتوانة هزارساله برخوردار است و برخي از ويژگي‏هايش سبب امتياز آن از ساير نهادهاي تبليغي اديان و مذاهب ديگر و توفيق مبلّغان شيعي شده است. از ويژگي‏هايي که مقام معظم رهبري بدان بارها اشاره کرده‌اند، تربيت خاص طلبگي، مبلّغان بوده که به صورت خودجوش و بر حسب تکليف ديني و الهي به اين مهم اهتمام مي‌ورزيدند و وظيفة پيام‌بري خود را بي‌تمناي مزد و اجري به سرانجام مي‌رساندند. انگيزة بالاي شخصي و از جمله انگيزهاي معنوي و الهي باعث مي‌شد به اين حرکت به صورت يک وظيفۀ مقرر دولتي و يک مأموريت رسمي و خشک نگاه نکنند و تلاش‏هاي آنان، تأثيرگذاري ماندگاري در ذهن و جان مردم به جا گذاشت و توفيقات خوبي در هدايت و پاسخ­گويي به نيازهاي مردم به دست آوردند.» مقام معظم رهبري در توصيف اين خصيصه چنين مي‌فرمايند: «در عين حال، جوهر کار در ميان ما روحانيت شيعه، يک جوهر ويژه است. احساس تکليف الهي، بيش­تر موجب مي‏شود که کسي اقدام به تبليغ کند. نه اينکه انگيزه‏هاي مادّي وجود ندارد، يا مثلاً وظيفة الهي با بعضي انگيزه‏هاي مادّي براي مبلّغ منافات دارد؛ اين طور نيست. نفس اين‏که يک نفر روحاني با اختيار خود به امر تبليغ اقدام مي‏کند و اگر اهل اخلاص و تقرّب به خدا و توجه به منافع معنوي تبليغ باشد، جلو او ميدان کار باز مي‏شود، مهم است. اين فرصت قابل توجّهي است که در اختيار ماست.

به هر حال، اين يک سنّت هزار ساله است و اگر دوران قبل از هزار سالي که حوزه‏هاي علميه و جامعة روحانيت شيعه تشکيل شده است، مورد مطالعه قرار گيرد، در آن زمان هم ما در ميان برجستگان و زبدگان علمي شيعه، تبليغ را مشاهده مي‏کنيم؛ ليکن آن­چه روشن و مدون است و مي‏توانيم با نام و نشان از آن ياد کنيم، همين مدتي است که حوزه‏هاي علميه به وجود آمد. در زمان سيد مرتضي (رضوان‏الله عليه) و شيخ طوسي (رحمه الله تعالي) فقها و علماي بزرگي از حوزة بغداد و سپس حوزة نجفِ آن روز، به مناطق مختلف اسلامي اعزام مي‏شدند و براي تبليغ و بيان احکام، در آن جاها سکونت مي‏کردند. بزرگاني که در منطقة حلب و شامات ساکن بودند و در سطح عالي علمي قرار داشتند و از مجتهدين بزرگ محسوب مي‏شدند و آثار علمي آن‏ها تا امروز مورد استفاده است، در حقيقت از برکات اعزام‏هاي همين بزرگانند که مبلّغين را از نجف و بغداد به آن ديار اعزام کردند.»[4]

 

تعريف، اهميت و جايگاه تبليغ چهره به چهره

تبليغات سنّتي حوزه - يعني خطابه و منبر- تريبون و سنگري است که حوزه نبايد نسبت به آن بي‏اعتنايي نشان دهد و يا نقش آن را خرد و حقير بشمارد. سخن از شيوه‏ها و ابزارهاي قوي تبليغي، نه به آن معناست که خطابه و منبر، مورد بي‏اعتنايي قرار گيرد و يا نقش آن انکار گردد؛ بلکه اين شيوه، به عنوان يک روش مفيد و کارآمد و مطابق با سنّت و الگوي تاريخي تبليغ حوزه، بايد محفوظ بماند و مورد تقويت و تکميل قرار گيرد:

منبر رفتن، بايد به شکل سنّتي و صحيح انجام بگيرد. سنّتي که مي‏گوييم، نه اينکه همة خصوصياتش بايد مثل منبرهاي گذشته باشد، نه. مطالب بايد عوض بشود، ... ليکن منبر باشد؛ همان چيزي که هزار سال و يا لااقل در اين سيصد، چهارصد سال اخير، به روشني آن را تجربه کرده‏ايم.[5]

نهاد خطابه و منبر در حوزه‏هاي شيعي، نيازمند مطالعة تفصيلي است. اين جايگاه در تاريخ کشور مان، نقش مهمي در فرهنگ، سياست، اقتصاد و... داشته و دارد. مبلّغان و واعظان، در ايام موسمي تبليغ و غير آن، در جاي­جاي کشور، حضوري فعال مي‏يابند و با وعظ و خطابه، ارتباطي مردمي بين واعظ و مردم، برقرار مي‏شود.

نهاد وعظ و خطابه، بزرگ­ترين رسانة ديانت و روابط عمومي روحانيت در کشور ما بوده و هنوز نيز هست. اين تأثير فراگير و عميق، به برکت خون مطهر سالار شهيدان(ع) است. آثار گدازندة آن مصيبت بزرگ، چنان است که در جاي­جاي ايران زمين و در هر زمان و موقعيت، روحاني شيعي، وعظ و خطابه را براي خويش ممکن مي‏بيند و از طريق منبر و ذکر مصيبت سيدالشهداء(ع)، توانايي ارتباط ديني با تودة مردم را پيدا مي‏کند.

در اين نکته، روحانيت شيعي، جنبة ملي ممتاز و متمايز دارد. روحانيت کليسا، تنها در روزهاي يکشنبه و برخي از روزهاي سال، امکان وعظ و رويارويي خطابي با مردم را پيدا مي‏کند. روحانيت اهل تسنّن، تنها از طريق خطبه‏هاي نماز جمعه و يا در برخي از اماکن خاص مذهبي، به وعظ و خطابه مي‏پردازد؛ اما روحانيت شيعي، در هر کوي و برزن، در خانه و مسجد، در شهر و روستا، در روز يا شب و...، باب وعظ و خطابه براي او گشوده است. اين نکته، خود داراي آثار اجتماعي، فرهنگي، و... است که اينک مجال تفصيل آن نيست؛ اما تنها اشارتي است به اين ويژگي ممتاز که روحانيت شيعي و تشيّع، به پشتوانة خون مظلوم شهيدان، در اختيار دارد. تأثير نهاد منبر در جامعة ما، هنوز يک تأثير بررسي نشده است.

شما به جامعة ما نگاه کنيد، ببينيد جايي که منبري به نام ابي عبدالله (عليه السلام) نباشد، کجاست؟ از شهرهاي بزرگ و مراکز پر جمعيت، تا دوردست‏ها، روستاها، حتي روستاهاي کوچک و دورافتاده. پس، کلّ جامعة ما به عنوان يک مجموعة با تفکر و عقيدة شيعي، زير چتر امام حسين(ع) است.[6]

منبر و خطابه، از نوع تبليغ چهره به چهره است و هيچ رسانه­اي، جاي آن را پر نمي‏کند. گر چه شعاع آن محدود مي‏نمايد و به تعداد مستمعان متوقف مي‏ماند؛ اما تأثير آن، عميق و گدازنده است؛ درازمدت و پردامنه است و در جان مخاطبان نفوذ مي‏کند و آنان را دگرگون مي‏سازد.

حضور چهره به چهرة خطيب و واعظ قوي و توان­مند، چونان يک تئاتر قوي و جاذب است؛ با همان تفاوت‏هاي تئاتر و فيلم. گرچه رسانه‏هاي تصويري، برد وسيع‏تري دارند و مخاطبان افزون‏تري پيدا مي‏کنند؛ اما يک تئاتر قوي، بيننده را ميخکوب مي‏کند، او را در حس نمايش مي‏برد و با خود همراه مي‏سازد. خطيب توانا نيز چنان مي‏کند. با نگاه نافذ، حرکت موزون، بيان گرم و گيرا و محتواي درست و مفيد، مي‏تواند مخاطب را از خاک به افلاک برد و در او غوغاي جان برانگيزد و هزار ناله از سويداي دل او بر آرد و او را با دلبر دلبران، آشنايي‏ها دهد. در تاريخ وعظ و خطابه، از اين نمونه‏ها اندک نبوده و نيستند.

علاوه آن‏که حضور خطيب، تنها در القاي مطالب تبليغي او خلاصه نمي‏شود. او با شرکت در مجامع و محافل مذهبي، ملجئي براي پرسش‏هاي ديني، مشکلات اخلاقي و حتي مسائل اجتماعي و سياسي و خانوادگي ايشان است. اين کارکرد جانبي خطابه و منبر، گاه در رديف کارکرد اصلي قرار مي‏گيرد و به اندازة آن، در زندگي فرهنگي ـ اجتماعي مخاطبان اثر مي‏گذارد؛ به آنان درک و بينش مي‏بخشد و راه درست زندگي ‏را مي‏آموزد.

هم­چنين وعظ و خطابه، يکي از راه­هاي اصلي ارتباطي روحانيت با مردم بوده و هست. از آن طريق، با مردم ره ارتباط مي‏جويد؛ درد ايشان را مي‏شنود؛ مشکلات آنان را درمي‏يابد و سنگ صبور آمال و آرزوهاي آنان مي‏گردد.

خلاصه آن‏که وعظ و خطابه، به عنوان يکي از ابزارهاي مهم تبليغ، نبايد مغفول باشد و مرتبت آن، احياناً مورد انکار قرار گيرد. حضور قالب‏هاي جديد تبليغي - همان گونه که سابقاً در بخش تکنيک و قالب تبليغ اشارت شد- نکته‏يي ضروري و اساسي است؛ اما اين تکميل و تکامل، نبايد به معناي تحقير روش سنّتي تبليغ انگاشته شود و با ديد بي‏حرمتي به آن نگاه شود.

مقام معظم رهبري، در اهميت خطابه و منبر و نقش بي‏بديل آن فرموده‏اند:

«درست است که بحمدالله بيانات علماي متعددي - چه در مرکز و چه در شهرستان‏ها- به عناوين مختلف و به حسب اقتضاي نماز جمعه، يا بعضي از مناسبت‏هاي ديگر و نيز درس‏ها و بحث‏هايي که دارند، در راديو و تلويزيون منتشر مي‏شود؛ ليکن هيچ کدام از اين کارها، جاي حرکت روحاني روبه‏روي با مردم را نمي‏گيرد. هيچ چيز، جاي تبليغ روبه‏رو و چهره به چهره را -آن طوري که رسم ما روحانيون بوده است که با مردم حرف مي‏زديم- نمي‏گيرد.

گروه‏هاي مردم، همان گروه‏هايي هستند که در محلات مختلف شهرها و روستاها پراکنده‏اند. براي هر گروهي، بايستي يک روحاني در حدّ کافي و لازم باشد که با اين­ها بالمواجهه حرف بزند و نيازهاي ديني و عقده‏هاي ذهني اين‏ها را دربارة مسائل ديني برطرف بکند.

اگر چه چيزهاي ديگري هم لازم است؛ اما هيچ چيزي جاي اين را نمي‏گيرد، حتي کتاب هم جاي اين کار بخصوص را نمي‏گيرد. اين، چيزي است که ما در جامعة ايراني و ديني خودمان، آن را داشتيم. در کشورهاي ديگر، کم­تر چنين چيزي هست. حتي مثلاً در کشور عراق -اگر بگوييم خصوصيات جامعة شيعي را دارد- اين شکل نبوده و نيست. اين، متعلق به جامعة ماست که روحانيون در همة سطوح مختلف، در شهرها و محلات و روستاهاي گوناگون و در بين عشاير، با مردم روبه‏رو و مواجه هستند؛ با آن‏ها حرف مي‏زنند؛ حساب و کتاب دارند؛ سر و کار عموم مردم با آن‏هاست؛ مرجع درد دل‏ها و بيان شبهه‏هاي ذهني و مشکلات روحي مردمند و نيز غمگسار آن‏ها هستند.

ما بايد آن­چه را که در گذشته، در اين زمينه‏هاي روحاني، يا به تعبير شايد رساتر، زمينه‏هاي ملايي و آخوندي داشتيم، تقويت بکنيم. آن­چه را قبلاً بوده، نبايد بگذاريم از دست برود؛ بلکه بايد آن را بيش­تر بکنيم. من گمان مي‏کنم که الآن در اين زمينه کمبود داريم.»[7]

ايشان هم­چنين در بياناتي ديگر بر بي‏بديل بودن اين شيوه تأکيد مي‏نمايد و مي‌فرمايد: «تبليغ به اين شکلي که در ميان ما معمول است، امر خيلي بديعي است. حقيقتاً هيچ کدام از روش‏هاي تبليغي، هنري، وسايل ارتباط جمعي و رسانه‏ها، جاي اين تبليغ را نمي‏گيرد. نمي‏خواهم عرض کنم که اين تبليغ مغني از آن‏هاست؛ ليکن آن‏ها هم مغني از اين تبليغ و از اين سبک و اين روش نيست.

اين‏که انساني روبه‏رو با مؤمنين در اجتماعات هر روزه يا هر شبه پياپي بنشيند و براي آن‏ها با روش‏هايي که بايد مورد توجّه قرار گيرد به بيان معارف الهي را بپردازد، نصيحت کند، اخلاق فاضله را براي آن‏ها بشکافد، صراط مستقيم را در مقابلشان قرار دهد و آن را برايشان تبيين کند و ميان گوينده و مخاطب، نفس‏ها و نگاه‏ها و دل‏ها بر هم گره بخورد، اين چيز بسيار بااهميتي است. جامعة روحانيت و حوزه‏هاي مبارکه علميه نبايد اين را به هيچ قيمت از دست بدهند. البته همين‏طور هم هست؛ هم طلاب و فضلا و عاملان تبليغ در اين راه قدر اين تبليغ را مي‏دانند، هم بزرگان تا سطح عالي مراجع معظّم به اين سبک تبليغ اهميت مي‏دهند و بايد هم اهميت بدهند؛ چون بسيار حائز اهميت واقعي است.»[8]

اجمالاً عرض مي‏کنيم که تبليغ دين به شکل سنّتي، يعني همين حضور روحاني در جمع‏هاي مختلف مردم و استفاده از منبر دين و تبليغ، يکي از مهم‏ترين ابزارها و نعمي است که خداي متعال در اختيار شما قرار داده است. براي خدا و در راه خدا، بايد حداکثر و بهترين استفاده را از آن بکنيد.[9]

 

منشأ و اهداف در تبليغ چهره به چهره

 تبليغ و به طور کلّي هر گونه حرکت و فعاليت مذهبي در نگاه کلان دين اسلام شيوه و روشي براي دستيابي به اهداف و اغراض انساني، مادّي و دنيوي نيست بلکه تمام امور بايد در خدمت دين باشد و مقصد دين نيز بايد حرکت خالصانه براي رسيدن به کمال و قرب الهي باشد. رسيدن به اين قلۀ پرافتخار هم نبايد اين مبنا را داشته باشد که هدف، وسيله را توجيه مي‏کند و افراد ولو با اهداف ديگر مي‏توانند به امر تبليغ بپردازند و اين فکر وجود داشته باشد که هدف هدايت مردم است ولو اينکه فرد هدايت‏کننده خود برخوردار از اخلاص و معنويت نباشد.

مقام معظم رهبري در مقاطع مختلف اين دو جهت را متذکر شده‏اند که تبليغ بايد به لحاظ منشأ و هدف در مسير سالم و شايسته باشد و در غير آن صورت ما قادر نخواهيم بود به اهداف حقيقي خود در امر تبليغ دست يابيم لذا مي‏فرمايند: «منشأ اين تبليغ چيست و چه بايد باشد؟ منشأ اين تبليغ بايد فکر، انديشه، خردمندي، اخلاص و معنويت باشد؛ يعني تبليغ بايد از يک منبع نوراني سرچشمه بگيرد. اگر اين تبليغ از روي هواي نفس شد، بر اساس انگيزه‏هاي ناسالم شد، از روي بي‏اعتنايي به اصل کار شد و آن منشأ را نداشت، تأثير آن هم تأثير آن سرچشمه فياضي نخواهد بود که از يک منشأ عزيز و پُربار حقيقي سرچشمه مي‏گيرد و مي‏ريزد؛ منقطع و ناسالم و آلوده خواهد شد. منشأ بايد هم فکر و انديشه و مطالعه و تأمل و تدبّر باشد و هم اخلاص و نصح و علاقه به مخاطب که براي او تبليغ مي‏کنيم.

در تبليغاتي که در دنيا براي بعضي از فرق -که من نمي‏خواهم اسم بياورم- مي‏شود و مي‏گويند مبلّغان فلان فرقه در آفريقا يا در فلان‏جا رفتند، اين حرف‏ها را زدند، اين کارها را کردند، با اين هدف است که آن‏ها مي‏خواهند نشان دهند که تبليغشان ناشي از همين منشأ مبارک است - يعني از عشق و نصح نسبت به مخاطبان - ليکن حقيقت قضيه غير از اين است. معلوم شد که گروه‏هاي تبشيري از صدوپنجاه سال پيش، دويست سال پيش، به عنوان مقدمة استعمار، چه کارهايي را در کشورهاي ديگر - چه در کشورهاي آسيايي و چه بيش­تر از آن در کشورهاي آفريقايي - انجام دادند. در خود اروپا هم وضع بدتر از اين حرف‏هاست، که قابل ذکر نيست؛ ليکن در شما اين ممکن واقع است و گذشته تبليغي ما نيز همين را نشان مي‏دهد که تبليغ ناشي از انديشه و فکر و مطالعه و تدبّر و رسيدگي است.

شما به آثار تبليغي برخي از بزرگان نگاه کنيد! اغلب کتاب‏هاي مرحوم آيت­الله شهيد مطهري رضوان‏الله‏تعالي‏عليه سخنراني‏هاي اوست؛ يعني تبليغات اوست که با همين روش و سبکي که شما امروز انجام مي‏دهيد، ابلاغ شده است، تبليغ شده است، رسانده شده است و ببينيد چقدر پرمايه و پرمغز است. از اين قبيل، الي ماشاءالله چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن وجود دارد. هم­چنين منشأ بايد همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ عزيز عليه ما عنتّم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم. اين، خصوصيتِ آن مبلّغ اول و داعي اول است که شما دنبالش حرکت مي‏کنيد. بايد با مردم اين‏گونه بود. با اين منشأ بايد با مردم حرف زد. وقتي که مبلّغ با اين احساس و با آن مايۀ فکري سخنش وارد ميدان مي‏شود، مثل مغناطيس، دل‏ها را جذب مي‏کند، مثل قطرات آب زلال در سخت‏ترين سنگ‏ها هم اثر مي‏گذارد و در زمين مناسب باروري مي‏دهد؛ والبلد الطّيّب يخرج نباته بإذن ربّه.

آن­چه شما از اين زلال معنوي به سرزمين دل‏هاي مردم و ذهن‏هاي مردم سرازير کنيد، فوراً پرورش مي‏يابد و رشد مي‏کند، که نمونه‏هاي آن را در زندگي‏هاي خودمان مشاهده کرديم و يک نمونه‏اش همين انقلاب است. اين انقلابِ عظيم، مهم‏ترين رکن و عاملش همين تبليغات بود؛ حال تحليلگران مادي هر طور مي‏خواهند تبليغ کنند، بکنند. آن­چه که ما ديديم و حس کرديم، اين است و هر هدف بزرگي هم با اين تأمين خواهد شد. هدف بايد صراط الله باشد؛ صراط الله العزيز الحميد، انّک علي صراط مستقيم، ادع الي سبيل ربّک. هدف تمام پيامبران، کشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعني عبوديت؛ و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم. بايد مردم را به عبوديّت الهي که همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديت، در زمينة اخلاق، در زمينة عمل فردي و در زمينة عمل اجتماعي کاربرد دارد، که وقتي بحث عمل اجتماعي پيش آمد، آن‏وقت بحث‏هاي سياسي، تحليل‏هاي سياسي - تبيين سياسي- هم در حوزة کار شما قرار مي‏گيرد. اشتباه کساني که در گذشته، مسائل سياسي را از تبليغ کنار مي‏گذاشتند، در اين بود که عبوديت را به منطقة فردي منحصر مي‏کردند. آن‏ها اين‏جا را غلط مي‏فهميدند و غلط عمل مي‏کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبوديت است؛ منتها عبوديت منطقة وسيعي در زندگي انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصي منحصر نيست. وقتي که عمل جامعه، عمل يک مجموعة عظيم انساني و مردم يک کشور، عمل اقتصادي، عمل سياسي و موضع­گيري‏هاي سياسي مشمول بحث عبوديت شد، آن وقت دعوت شما هم مي‏تواند، شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد».[10]

 

تبليغ چهره به چهره نياز به عالم متخصص دارد

از آن­جا که تبليغ دين، مديريت انديشه‏ها و رفتارها در حيطة دين و بارور کردن ذهن و عمل با تعاليم ديني مي‏باشد، لازم است اين امر توسط کساني صورت گيرد که نه تنها بهره‏مند از هنر تبليغ و ارشاد هستند بلکه به خوبي با متون و منابع ديني آشنايند و براي اين جهت تربيت شده‏اند و با شاگردي در مکتب امام صادق(ع)، براي خود وظيفه‌اي فراتر از پيام‌رساني قائل نيستند. مقام معظم رهبري ضمن اشاره به اين جهت، هم­چنين به برخي آسيب‏هايي که ناشي از نبود حضور متخصصين، روحانيون و عالمان ديني در حوزة تبليغ است، مي‏پردازند و اظهار مي‏دارند: «تبليغ وظيفة اصلي روحانيون و علماي دين است. درس خواندن ما، فکر کردن ما، تحقيق کردن ما، يافتن نگين‏ها و دُرهاي ناب معارف اسلامي از گنجينة متون الهي، همة اين کارهاي ارزنده‏اي که وظيفة يکايک ماست، مقدمة تبليغ دين خدا و تبليغ حقّ است. ... يکي از موانع در اين راه، عبارت است از سهل‏انگاري؛ يعني هر حرفي که به ذهن کسي برسد و به عنوان دين بگويد؛ هر غيرمتخصص و ناواردي، آن­چه را به سليقة خودش خوب مي‏آيد، به دين نسبت دهد و منعکس کند. اين آفت است که به اشتباه‏ها، به انحراف‏ها، به التقاط‏ها، به کج‏روي‏هاي فکري و علمي و به دنبال آن به فاجعه‏هاي اجتماعي منتهي مي‏شود. آفت دوم، تحجّرها، بدفهمي‏ها، تشخيص ندادن مطالب مهم و عمده کردن مطالب کوچک است. بين اين دو، صراط مستقيم الهي را بايستي پيدا کرد و اين کار، کارِ شما جوانان است؛ کار شما فضلاي حوزه است؛ کار شما علماي معظّم است که بايد تحتِ اشراف بزرگان و اَعلام و مَراجع بزرگ ديني، در حوزه‏ها انجام گيرد که بحمدالله به برکت انقلاب، اين کارها شروع شده است. حالا با روندهاي کند يا تند يا متناسب، به هر حال اين کارها شروع شده است؛ بايد اين‏ها را دنبال کنيد».[11]

«مبلّغ دين، عالِم انتخاب شده است و تبليغ دين جزء وظايف علماي دين است. آيا مي‏شد بگوييم که افراد غير عالِم، تبليغ دين را انجام دهند؟ نه. تبليغ دين وظيفۀ عالِم است. کساني که مي‏خواهند تبليغ دين کنند، بايد از علمِ دين -در حدّي که مورد نياز آن‏هاست- برخوردار باشند.»[12]

 

روش‏ها و راه­کارهاي تبليغ چهره به چهره

در تبليغ، دانستن تکنيک‏هاي تبليغي و شيوه‏هاي تأثيرگذاري بر مخاطب، از اهميت فراواني برخوردار است و بايد مطابق با شرايط زمان و تحولات ذهني و اجتماعي مخاطبين محتوا در شيوه‌اي بسيار هنرمندانه ارائه گردد. مقام معظم رهبري اين مهم را اين گونه بيان مي‌فرمايد:

«مبلّغ دين بايد دائماً در قالب‏ها و فرم‏هاي تبليغي خود، تجديد نظر کند؛ آن را با شرايط متحول زمان و جامعة پوياي مخاطب، هماهنگ سازد؛ شناوري در اقيانوس مواج زمان کند و متناسب با موقعيت، پيام‏دهي نمايد:

«ما چه طور مي‏خواهيم، حرف حق خودمان را به همان شيوه و روشي که با مردم پنجاه سال يا صد سال پيش گفته مي‏شد، امروز در ميان بگذاريم؟ امروز، حتي با قبل از انقلاب فرق دارد. منبري که در روزهاي پيش از انقلاب - در سال‏هاي 55 و 56 و 57- مي‏توانست مفيد و مؤثر باشد، ممکن است امروز در همه جا، آن قدر مفيد و مؤثر نباشد.»[13]

«در تبليغ دين، بايد زبان زمان را شناخت؛ با زبان‏ها و لهجه‏هاي مهجور، به ارائة پيام وحي نپرداخت؛ با خطوط و اشکال نامأنوس، تمناي تأثيرگذاري در خلق نداشت؛ تبليغ دين را ارتباط و گفت و شنود مبلّغ و پيام‏گيرندگان دانست و در هر ارتباط، انس با زبان و ابزار را شرط اول مفاهمه و ارتباط دانست.

متأسفانه، تبليغ دين از سوي حوزه، گاه با همان زبان مهجور رخ مي‏دهد. مخاطب، خود را با انبوهي از کلمات و واژگان غريب مواجه مي‏بيند، احساس سردرگمي مي‏کند؛ و نه تنها راه به جايي نمي‏برد، که راه رفته را نيز گم مي‏کند. يک روز مرحوم مجلسي (رضوان‏الله عليه) در کتاب حق اليقين و حياه القلوب و امثال اين­ها، اخلاق و عقايد ديني را با همان زبان خودش مي‏گفت و دنيايي را به تفکر اعتقادي شيعي نزديک مي‏کرد.

شما خيال نکنيد که اين کتب مجلسي، بيهوده نوشته شده است. نخير، پايه‏هاي تشيّع را -در آن زماني که تشيّع در کشور ما تازه بود- همين کتاب‏ها قرص کرده است... اين­ها آمدند، اين عقايد را در دل‏هاي مردم، محکم کردند. آن روز، آن مطالب به درد مي‏خورد. امروز، من و شما نمي‏توانيم حق اليقين و حياه القلوب را تجويز کنيم؛ بگذاريد در قفسه، به عنوان تاريخ بماند. اگر هنر داريم، آن مضمون را با زبان امروز بنويسيم.»[14]

روش تکريم‏، اکرام و احترام مردم، روش تدريج (بيان نکردن همة مطالب در يک جلسه)، روش تأخير (تأمل در پاسخ­گويي به سؤالات)، روش تبيين (روشن کردن تمام جوانب بحث)، روش تدافع (دفاع از مسلمات اسلام و بد دفاع نکردن)، روش پرسش و پاسخ براي يافتن جواب، بهره‏گيري از قوة تخيل، اهميت دادن به جلسات کوچک، استفاده هنرمندانه از گيرنده‏هاي انسان (چشم، چهره، رفتار و گفتار)، استفادة مناسب از هيجانات، استفاده از عناصر بشارت و انذار، تنوع در سخن گفتن و استفاده از ساير ابزارهاي تبليغي از شيوه‏هاي مناسب در تبليغ چهره به چهره است.

قرآن هم در تبيين شيوه‏هاي صحيح دعوت و ارسال پيام حق، از مبلّغان مي‌خواهد با حکمت، موعظة نيکو و گفت­وگو و مذاکره، مخاطبان خود را به سمت راه حق دعوت کنند تا بتوانند به روشني، کلام پروردگار و فرامينش را دريافت نموده و با يافتن قدرت تشخيص، بتوانند دنيا را مزرعه آخرت قرار داده و در مسير رستگاري حرکت کنند.

مقام معظم رهبري در تبيين شيوه‌هاي پيشنهادي قرآن کريم براي تبليغ چهره به چهره مي‌فرمايند: «روش‏ها خيلي مهم است. در همين آية مبارکه ادع الي سبيل ربّک بالحکمه، روش را بيان فرموده است. سخن حکمت‏آميز، يعني سخن محکم، سخن غيرمشتبه، سخن غيرموهون و غيرضعيف. حکمت، همة اين‏ها را دارد. سخن حکيم است، يعني هم حکمت‏آميز است، هم مستحکم است، هم در مقابل متشابه است؛ بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن. گفت­وگو، مذاکره، با ذهن‏ها مواجه شدن، مخاطب قراردادن دل‏ها و ذهن‏ها، با لسان مبين و با روش برادرانه حرف زدن، بسيار بسيار مهم است.

عزيزان من! از جمله چيزهايي که در تبليغ بسيار مهم است، اين است که شما پاسخ استفهام‏هاي مخاطبان خود را بدهيد. اگر جواني جلوِ ما نشسته است و ده، بيست سؤال در ذهن اوست، ما هم يک سخنراني يک‏ساعته براي او مي‏کنيم، در حالي که هيچ يک از سؤالات او جواب داده نشده است، آيا به نظر شما اين سخنراني موفق است؟ البته که نه. ما بايد سؤال‏هاي ذهن او را که احياناً بر زبان نمي‏آورد، يا نمي‏تواند به زبان بياورد، يا خودش متوجه نيست که اين سؤال‏ها را بايد به زبان آورد، يا موقعيت مقتضي نيست، پاسخ دهيم. چطور مي‏شود پاسخ داد؟ وقتي که استفهام‏هاي او کشف شود و ما بدانيم در ذهن او چيست.

اين‏قدر که من به فضلاي جوان و به علما توصيه مي‏کنم که با نسل جوان تماس بگيريد، براي اين است. با نسل جوان تماس بگيريد، سؤال‏هاي اين‏ها را بخواهيد، استفهام‏هاي اين‏ها را بشناسيد، ببينيد وقتي پاي صحبت روحاني مي‏نشينند، چه مي‏طلبند؛ نه اين‏که چه توقع دارند شما بگوييد، بلکه چه توقّع دارند براي آن‏ها تبيين شود. اين شناختن نيازها، خيلي مهم است.»[15]

مخاطب‏محوري و شناخت نيازهاي مخاطبين و در عين حال ارائة محتوا و مخاطب قرار دادن آن‏ها بر حسب سطوح سني، اجتماعي، و فهمي مختلفي که دارند حتماً بايد توسط مبلّغ، مورد شناسايي قرار گيرد تا بتواند پيام خود را برساند و مطمئن باشد که مخاطبين به تناسب سطح معرفتي‌شان طرف پيام او قرار گرفته‌اند و کلامش بر ذهن و جان آن‏ها نشسته‌ است. مقام معظم رهبري، مبلّغان را به اين مسئله توجه مي‏دهد و مي‏فرمايد: «البته اين کار، سطوح مختلفي دارد: يک سطح، سطح عامه مردم است. سطح ديگر مربوط به کساني است که تا حدودي از معرفت و آگاهي برخوردارند. يک سطح هم مربوط به زبدگان جامعه است؛ افرادي که اگر چه در علمِ دين آگاهي و معرفتي ندارند ولي در رشته‏هاي علوم ديگر يا فنون مختلف زندگي، اشخاص برجسته‏اي محسوب مي‏شوند و داراي ذهن وقاد و هوش سرشار و تجربه و آگاهي و معرفتند. اين‏ها هم جزو مخاطبينِ مبلّغينِ دين به شمار مي‏آيند. اين‏ها هم احتياج دارند که برايشان دين بيان شود. پس در يک نگاه کلّي، مبلّغ دين با قشرهاي مختلفي مواجه است و فقط با طبقۀ عامي محض رو به رو نيست؛ بلکه با افرادي که تا حدود زيادي از معرفت و علم و دانش و تجربه برخوردار هستند نيز مواجه مي‏شود. اين مطلب قابل توجّهي است که اساس و ملاک تصميم­گيري مي‏شود. ... مبلّغ دين بايد در هر سطحي که مخاطبين خود را مشاهده مي‏کند، براي بالا بردن آن‏ها از آن سطح، همّت بگمارد و باقي ماندن مخاطبين خود را در يک نقطه، تحّمل نکند. اساس کار تبليغ، بر پيش بردنِ مخاطب است. بايد آن‏ها را آگاه کرد و ترقّي و رشد فکري داد و در جهت آگاهي ديني و تقرّب به پروردگار و کمالات نفساني پيش برد؛ مثل شاگردي که انسان او را روز به روز تربيت مي‏کند و پيش مي‏برد.»[16]

در کنار اهتمام به تمام شيوه‏ها و روش‏هاي تبليغي، شايد هيچ چيز به اندازة نقش عمل خالصانۀ مبلّغ به آن­چه اظهار مي‌دارد، نتواند در مخاطبين و عموم مردم تأثيرگذار باشد و موجب جذب قلوب و توفيق الهي در پيش­برد امر تبليغ مي‏باشد چنان که سيرة معصومين(ع) و عالمان بزرگ ديني، سرشار از چنين تأثيرگذاري‏ها و توفيقاتي است. مقام معظم رهبري در اين خصوص خطاب به مبلّغين چنين مي‏فرمايد: «مطلبي است که بارها گفته شده است و بزرگان گفته‏اند و امام (رضوان‏الله ‏عليه) نيز مکرّر بر آن تکيه کرده‏اند. همه، اين مطلب را گفته‏ايم و خودِ من هم بيش از همه به فهم اين مطلب محتاجم. مبلّغ دين و مبيّنِ معارف ديني، بايد به زبان اکتفا نکند؛ بلکه عمل او هم بايد ايمان و اخلاص و صفايش را در بيان اين حقيقت براي مخاطب ثابت کند و نشان دهد. اين‏که مشاهده مي‏کنيد در هر کاري که علماي دين پيش­گام باشند، مردم پاسخ مثبت مي‏دهند و اجابت مي‏کنند و جمع مي‏شوند و عمل مي‏کنند - چه جبهه باشد، چه امر سياست و چه خودِ انقلاب- به خاطر اين است که اين لباس و شغل و زي، به خاطر عمل اخيار و نيکاني که قبل از ما بوده‏اند، توانسته است ايمان مردم را به خود متوجه و جلب کند. اين، اخلاص علماي گذشته و بزرگان ماست و سرماية ارزش­مندي محسوب مي‏شود. بايد اين را حفظ کنيم. وقتي علماي دين، چنين ايمان و اخلاصي را از خود نشان مي‏دهند و عملاً براي مردم ثابت مي‏کنند، کار هدايت آن‏ها را آسان مي‏سازند.

مردم، راه خدا را پيدا مي‏کنند. اين، براي کسي که بتواند مردم را به راه خدا بکشاند، چقدر اجر و ثواب دارد! اين، متوقّف به عمل و صدق در گفتار است. در تأثير خارجي کارها نيز همين طور است. انسان اگر صادق باشد، حرف و کار و راه او، در عالَم واقع و خارج برکت پيدا مي‏کند. صدقِ يک ملت و يک امّت، مي‏تواند آن‏ها را در ميدان‏هاي گوناگون پيروز کند. امام بزرگوار ما در راه خود صادق بودند که توانستند ايمان مردم را جلب کنند و مردم نيز صادق بودند که توانستند نهضت را به اين جا برسانند، و الّا اگر آن صدق و صفا و ايمان نمي‏بود، اين نهضت محکوم به شکست مي‏شد. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام فرمود: فلمّا رأي الله صدقنا انزل بعدوّنا الکبت و انزل علينا النّصر. در صدر اسلام نيز اين طور بوده است. صدق لازم است. صدق يعني اين‏که گفتار انسان، به وسيلۀ عمل و کردارش تأييد شود. اگر ما مردم را به بي‏رغبتي به زخارف دنيا دعوت مي‏کنيم، بايد اين معنا در عمل خود ما هم ديده شود. اگر ما مردم را به تلاش بي‏مزد و منّت - در آن جايي که نظام احتياج دارد- دعوت مي‏کنيم، خود ما هم آن جايي که احساس مي‏کنيم نظام و کشور اسلامي به تلاش ما نيازمند است، بدون دغدغه آن نياز را برطرف کنيم و منّتي بر کسي نگذاريم. اين‏ها مواردي است که تبليغ را مؤثّر مي‏کند».[17]

 

محتوايي که بايد ارائه شود

تعيين محتوا و پيام، يکي از مهم‏ترين بخش‏ها در فرايند تبليغ به شمار مي‏رود. اما محتوا چيست؟ در پاسخ بايد گفت؛ محتوا شامل دانش و آگاهي، مهارت‏ها و نيازهايي است که مخاطب به آن‏ها به گونه‏اي واقعي نياز دارد. محتوا مي‏تواند مخاطب را به سوي اهداف تبليغي رهنمون سازد و او را همان گونه به هيجان آورده، متقاعد کرده، يا آگاه سازد که مورد انتظار ماست.

تهية محتوا، از اصولي خاص پيروي مي‏کند. اما قبل از آن‏که وارد اصول تهية محتوا شويم، سزاوار است بدانيم، در ارتباط‏هاي گفتاري و غيرگفتاري به صورت عمده چند هدف دنبال مي‏شود:

اول: اطلاع‏رساني و آگاه نمودن.

دوم: ترغيب و تهييج‏ براي انجام دادن کاري ويژه.

سوم: تحت تأثير قرار دادن و همراه و متقاعد نمودن.

چهارم: سرگرم ساختن.

در تهيه محتوا و پيام بايد مواردي را در نظر داشت مثل؛ موضوع مورد علاقه مبلّغ و مخاطب باشد، در حد فهم مخاطب باشد، با کلمات جهت ارائة مطالب تصويرسازي شود تا محتوا براي مخاطب مجسم شود، از سادگي و رواني برخوردار باشد، از کلمات مبهم خودداري و تلاش شود تا حدّ ممکن، مطالب روشن باشد، ميزان محتوا متناسب با ميزان زمان معين شده باشد، ارائة محتوا از چينش منطقي برخوردار باشد، شاکلة محتوا بايد در راستاي تعاليم قرآن کريم و سنّت معصومين(ع) و هدايت‏کننده به اين دو جهت باشد.

علاوه بر اين نکات، مقام معظم رهبري نيز در ديداري که در آستانة محرم با مبلّغين داشتند ارائة محتوا را در سه قالب با توجه به حرکت و قيام حسيني براي روحانيون ارائه مي‌کنند و اظهار مي‏دارند: «... سه عنصر در حركت حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه. عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلّى است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جملة اين بيانات نورانى، بيان‏كنندة يك منطق مستحكم است. خلاصة اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفة مسلمان، اقدام است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى‏ترين مراحل، يا نداشته باشد. خطرِ بالاترين، آن است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود - همسر، خواهر، فرزندان و دختران- را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اين‏ها چيزهايى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر يك از اين كلمات، تكان‏دهنده است. بنابراين، حتى اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرايط براى اقدام متناسبِ با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلو انسان را بگيرد؛ ملاحظه‏كارى و محافظه‏كارى نبايد مانع انسان شود... عنصر دوم، حماسه است؛ يعنى اين مجاهدتى كه بايد انجام بگيرد، بايد با عزت اسلامى انجام بگيرد؛ چون العزّةللَّه و لرسوله و للمؤمنين. مسلمان در راهِ همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مى‏كنى، يك چهرة حماسى و عزت­مند است. اگر به مبارزات سياسى، نظامىِ گوناگونِ تاريخ معاصر خودمان نگاه كنيد، حتى آن‏هايى كه تفنگ گرفته‏اند و به جنگ روياروى جسمى اقدام كرده‏اند، مى‏بينيد كه گاهى اوقات خودشان را ذليل كردند! اما در منطق عاشورا، اين مسئله وجود ندارد؛ همان جايى هم كه حسين ‏بن‏ على (عليه‏السلام) يك شب را مهلت مى‏گيرد، عزت­مندانه مهلت مى‏گيرد؛ همان جايى هم كه مى‏گويد؛ هل من ناصر -استنصار مى‏كند- از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايى كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدم‏هاى گوناگون برخورد مى‏كند و با آن‏ها حرف مى‏زند و از بعضى از آن‏ها يارى مى‏گيرد، از موضع ضعف و ناتوانى نيست؛ اين هم يك عنصر برجستة ديگر است. عنصر سوم، عاطفه است؛ يعنى هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين‏كننده‏اى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريان‏هاى ديگر پيدا شود. حادثة عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبّت و ترحّم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مى‏كنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى (سلام‏اللَّه ‏عليها) در كوفه و شام منطقى حرف مى‏زند، اما مرثيه مى‏خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزّت و صلابت بر فرق حكومت اموى مى‏كوبد، اما مرثيه مى‏خواند. اين مرثيه‏خوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مى‏توان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمى‏توان فهميد. اين سه عنصر، سه عنصر اصلىِ تشكيل‏دهندة حركت عاشورايى حسين‏ بن‏ على (ارواحنا فداه) است كه يك كتاب حرف است و گوشه‏اى از مسائل عاشوراى حسينى است؛ اما همين يك گوشه براى ما درس‏هاى فراوانى دارد.»[18]

مقام معظم رهبري هم­چنين مبلّغان را در ارائة محتوا به مخاطب اصلي برنامة تبليغ چهره به چهره، يعني نسل جوان توجه مي‌دهند و مي‏فرمايند: «... مدت‏هاست که براي مخاطبين جوان، برنامه‏ريزي مي‏کنند. ممکن است ما غفلت کرده باشيم؛ اما دشمن ما غفلت نکرده است! سعي دارند به وسيله راديوها، جزوه‏ها، ابزارها و روش‏هايي که متناسب با طبيعت جوان و شهوات قشرهايي از جوانان هم هست، دل‏ها و فکرهاي آن‏ها را متوجّه و تسخير کنند و در آن‏ها اعمال نفوذ نمايند. اين هم دليل ديگري است که بايد توجه بيش­ترِ شما به جوانان باشد که جوان، آسان‏پذير و زودپذير است؛ چون دل او نوراني است. هنوز آلودگي در دل‏هاي جوانان به قدر افرادي از قبيل بنده که سني از آن‏ها گذشته است، نيست و سخت‏پذير نشده‏اند. نوراني هستند؛ مي‏توانند به راحتي حقيقت را درک کنند و بيايند و آن را بشنوند و بپذيرند. اين هم دليل ديگري براي گزينش اين قشر است. پس، از اول که شما به فکر تبليغ هستيد و مي‏خواهيد مطالبي را براي بيان دين و اخلاق و هر آن­چه بايد گفته شود، انتخاب کنيد، هدف را مخاطبه با جوانان قرار دهيد. اين، نوع محتوا را تحت تأثير قرار خواهد داد. امروز کدام محتوا مهم است؟ ما بايد چه چيزي را در منبرِ تبليغ، براي مردم بيان کنيم؟ مي‏توان در يک کلمه گفت: مباحثي که عقايد ديني، آن‏ها را مستحکم و راسخ کند؛ ليکن همين جمله، قابل تفسير و تبيين است. بعضي از عقايد دچار تزلزل و اضطراب نيست. آن کس که مي‏خواهد مخاطب خود را هدايت کند، ابتدا بايد ببيند آن بخش جهالت او و آن بخش آسيب‏پذير ذهن او، کجاست. بايد آن امواجي را که بر روي ذهن مخاطبين شما تلاش و کار مي‏کند تا تخريب نمايد، بشناسيد، تا بدانيد جوان، چه چيزي را احتياج دارد که به او بگوييد. طوري نباشد که ده‏ها سؤال در ذهن مخاطب ما وجود داشته باشد و ما به جاي پاسخ­گويي به آن سؤال‏ها و استفهام‏ها، يک مطلب ديگر را که اصلاً براي او مورد سؤال نيست، مطرح کنيم.»[19]

مقام معظم رهبري هم­چنين از سرفصل‏هاي مهم محتوايي در تبليغ چهره به چهره را، مستحکم نمودن اعتقاد به حاکميت اسلام مي‏دانند، لذا مي‌فرمايند: «نکتة اساسي ديگر اين است که امروز علاوه بر اين‏که بايد به مسائل اعتقادي اسلام پرداخت و اعتقاد به اسلام را در ذهن‏ها و دل‏ها راسخ نمود، بايد اعتقاد به حاکميت اسلام را هم راسخ کرد. اين مطلب واضح است. اين امري است که مسلمانان عالم در طول قرن‏هاي متمادي و به خصوص متفکرين بزرگ در قرن اخير -از سيد جمال‏اسدآبادي تا اقبال لاهوري، تا بزرگان فکر و انديشه، تا علماي بزرگي در داخل کشور خود ما- دنبال آن بوده‏اند که دين خدا را حاکم کنند و اين ادامة راه پيغمبران بوده است. امروز دست‏ها، زبان‏ها، نوشته‏ها و امواج تبليغاتي، در اين امر واضح ايجاد خدشه و دربارة آن سؤال ايجاد مي‏کنند. بايستي اين را در ذهن‏ها مستحکم کنيد. بايد بدانند که حاکميت اسلام، يعني حاکميت عدل و علم و انصاف بر مجموعۀ انسان‏ها. حاکميتي که مي‏تواند هم جسم انسان‏ها، هم دل انسان‏ها، هم عواطف، اخلاق و زندگي واقعي و زندگي معنوي آن‏ها و هم دنيا و آخرتشان را آباد کند. حاکميت دين يعني اين. ... جوانان را جوانانِ پرداخته و ساخته امت اسلام و اخلاق اسلامي بار آوريد. اين‏ها لازم است. از جمله نکاتي که بايد به مردم ـ به خصوص به جوانان ـ  بگوييد، نعمت بزرگي است که خداي متعال به وسيلة رهبر عظيم‏الشّأن و عظيم‏القدر و کم‏نظير و حرکت عظيم ملت ايران در اين انقلاب عظيم به ما داد. جوانان امروز، قبل از اين انقلاب را نديدند، با آن آشنا نيستند و نمي‏دانند در اين مملکت چه بود و چه ذلّتي بر ملت ايران حاکم بود!»[20]

از ديدگاه مقام معظم رهبري از جمله عرصه‌هايي که براي فعاليت روحانيون و مبلّغين در تبليغ چهره به چهره لازم است، توجه به فضاي عمومي حاکم بر جامعه و تلاش در جهت سالم‏سازي آن مي‏باشد. ايشان در اين خصوص مي‏فرمايند: «عزيزان من! امروز وقتي که من به امواج تبليغاتي دشمنان نگاه مي‏کنم و نيز به آن­چه که به تبع آن‏ها بعضي از انسان‏هاي غافل يا مغرض و بددل ترويج مي‏کنند، همين خط اختلاف، خط ايجاد تشنّج و ايجاد درگيري آحاد مردم و بزرگ کردن چيزهاي کوچک است. مبادا در منابر عمومي، در آن‏جايي که بايستي دين و اخلاق تبليغ شود، مسائل اختلافي را مطرح و اختلاف‏ها را بزرگ کنيد! دشمن سعي مي‏کند اختلافات کوچک را بزرگ جلوه دهد. از اولِ انقلاب، اين‏طور بوده است و فقط امروز نيست. از اولِ انقلاب، از قبل از جنگ، حتي در دوران جنگ با حضور امام بزرگوار، هميشه اين‏طور بوده است. سعي مي‏کردند چيز کوچکي را به عنوان سندي بر وجود اختلاف و شکاف، با شيوه‏هاي روان­شناسانه تبليغي، آن‏چنان بزرگ جلوه دهند که هر کس گوش مي‏کند، خيال کند که در کشور، غوغايي از زد و خورد و اختناق است؛ در حالي که چنين چيزي نبود؛ الان هم نيست.»[21]

ايشان هم­چنين به موارد ديگري از دسايس دشمن در جهت تخريب فضاي عمومي جامعه اشاره مي­کنند و مي‌فرمايند: «... نقطة دوم، تيره ‏و تار و مبهم جلوه دادن آينده است. سعي دشمن اين است که نشان دهد، آينده، مبهم و تيره‏ و تار است و معلوم نيست که چه خواهد شد و به کجا مي‏رسند. وظيفۀ مبلّغ دين و مبلّغ معنويت و پيام‏آور حقيقت، اين است که مردم را اميدوار کند و يأس را از آن‏ها بزدايد. يأس، بزرگ­ترين دشمن يک ملت است. بايد تلاش گردد که يأس از مردم زدوده شود. نگاه کنيد ببينيد در منطقه‏اي که مورد بحث شماست، مخاطبتان چه زباني نياز دارد. به هر تقدير بايد مانع شويد که يأس در دل‏ها راه پيدا کند. کاري که دشمن مي‏خواهد بکند، اين است که يأس را بر دل‏ها حاکم کند و هر کس به گونه‏اي مأيوس باشد: دانشجو يک‏طور، دانش‏آموز يک‏طور، کارگر يک‏طور، روحاني يک‏طور، کاسب يک‏طور، اداري يک‏طور، مسئول دولتي يک‏طور، مسؤول بلندپايه يک‏طور. هرکدام روش‏هايي دارند؛ ما از نزديک مي‏بينيم. روش‏هايي دارند که حتّي برخي از مسئولان بلندپايه را هم در يک کشور مأيوس کنند. ما مسئولاني را از کشورهاي ديگر مي‏بينيم که گاهي با ما صحبت مي‏کنند، دلشان پر از يأس است. واقعاً آدم مأيوس چه‏کار مي‏تواند بکند؟ ما سعي کرديم يأس را از دل‏هاي آن‏ها بيرون بکشيم و به جايش اميد تزريق کنيم. بحمدالله ملّت ما، ملّت اميدوار و بانشاطي است. در مردم اميد را تزريق کنيد.»[22]

 

آسيب‏هاي احتمالي تبليغ چهره به چهره

تبليغ دين، نبايد با تحريف و خرافه بياميزد. رنگ و لعاب باطل، نبايستي هالة حق را بپوشاند. افسانه‏گويي، حکايت خواني، گفتار مشکوک و غير مستند و...، نبايد به جاي دين به مردم ارائه گردد.

اين مهم، به ويژه در زمان ما که اذهان خردورز اندک نيستند، مهم­تر مي‏نمايد. مبلّغ دين، با آلوده کردن محتواي سخن به افسانه و اساطير، نه تنها از اعتبار سخن خود مي‏کاهد و آن را در حدّ قصه‏خواني پيرزنان پايين مي‏آورد، بلکه به شأن ديانت نيز صدمه وارد مي‏کند و دين حکمت و منطق را مشوّش جلوه مي‏دهد و زمينه‏هاي ترديد و بدبيني در حقايق بنيادين ديانت را فراهم مي‏کند.

مبلّغ دين، نبايد جذابيت سخن را در عجايب و غرايب بداند؛ با احاديث شگفت، بخواهد سخن و نوشتة خود را رنگ و جلا دهد و مستمع را حيرت‏زده و انگشت به دهان کند. اين شگردها، حتّي اگرچه نگاه و گوش مستمع عاقل و نکته‏سنج امروزين را به خود متوجه کند؛ اما دل او را با سخن مبلّغ همراه نخواهد کرد:

اين طور نباشد که ما بالاي منبر برويم که يک مقدار لفاظي کنيم و حرف بزنيم و يا احياناً اگر مطلبي را هم ذکر مي‏کنيم، مطلب سستي باشد که نه فقط ايمان را زياد نمي‏کند، بلکه ايمان‏ها را هم ضعيف مي‏کند. اين هم اگر شد، ما به فوايد و مقاصد از اين جلسات نرسيده‏ايم و من به شما عرض بکنم که متأسفانه، گاهي چنين مواردي ديده مي‏شود.

گاهي مشاهده مي‏شود که يک گوينده، در مجلسي مطلبي را نقل مي‏کند که هم از لحاظ استدلال و پاية مدرک عقلي يا نقلي سست است و هم از لحاظ تأثير در ذهن يک مستمع مستبصر و اهل منطق و استدلال، ويران­گر است... يک نفر، چيزي را از زباني شنيده است، ... شنونده هم آن را باور کرد، اتفاقاً اين شنونده هم در کتابي آن را نوشت و حال در گوشه‏اي افتاده است. من و شما چرا بايد اين مطلبي را که نمي‏تواند در يک مجمع بزرگ، براي ذهن­هاي مستبصر و هوشيار و آگاه توجيه بشود، بگوييم؟ مگر هر چه را هر جا نوشتند، انسان بايد بگويد؟ ... آن چيزي که شما مي‏گوييد، بايد شبهه را برطرف کند؛ نبايد شبهه را زياد نمايد. بعضي بدون توجه به اين مسئوليت مهم، بالاي منبر مي‏روند و حرفي مي‏زنند که نه فقط گره‏يي را از ذهن مستمع باز نمي‏کند، بلکه گره‏هايي را هم به ذهن مستمع مي‏زند![23]

حساسيت مطلب، در محافل عزاداري و ذکر مصايب اهل بيت(ع)، جدّي‏تر مي‏نمايد. خطيب و واعظ، نبايد گمان کند که به هر قيمتي، موظف است سرشک و ناله از ديده و جان مستمع برآورد. او بايد بداند که هيچ گوهري چون حقيقت نيست و نبايد به خود اجازه دهد که در تجليل از پاکباختة حقيقت، از دروغ و افسانه و حتي سخن مشکوک و مردد بهره برد و عذر و بهانة خويش را ياد سيدالشهدا(ع) و مصايب او قرار دهد.

حادثة عاشورا که در باب جهاد و مبارزة في سبيل­الله، ام­المعارف است و پاية اصلي انقلاب ماست، به صورت پيراسته بيان بشود؛ حقايق در آن جلوه کند و اضافاتي که احياناً در گوشه و کنار، از زبان‏ها و يا قلم‏هايي تراوش کرده و شنيده و خوانده شده است، کنار برود. مسئلة عاشورا، شوخي نيست. نمي‏شود اين قضية با آن عظمت را با خرافات آميخت و انتظار تأثير کامل داشت.[24]

متأسفانه، حادثة عاشورا در محافل و نوشته‏هاي ما، تنها با خرافات و دروغ نمي‏آميزد؛ بلکه پيرايه‏هايي به آن بسته مي‏شود که با روح حادثة عاشورا، ناهمساز مي‏باشد. از سوي افسانه­پردازان و حکايت گويان و...، با واژگان منظوم و منثور، حواشي‏اي بر گرد اين واقعة عظيم گفته و خوانده مي‏شود که با هدف قيام حسيني، ناسازگار است و ارزش‏هايي را که قيام کربلا براي آن رخ داد، در اذهان مخاطبان کم­رونق مي‏سازد؛ فضايل و مکارم بزرگ انساني، چونان شجاعت و سلحشوري، ايثار، آزادگي، اعتماد به هدف، اداي تکليف و... اولين شرط، اين است که ما حادثه را از پيرايه‏هاي مضر، خالي کنيم. ... حتي آن­چه در بعضي از کتاب‏ها نوشته شده است، مناسب شأن و لايق مفهوم و معناي نهضت حسيني نيست. اين­ها را بايستي شناخت و جدا کرد.

بنابراين، اولين مسئله اين است که ما حادثه را خالص کنيم و آن حادثة خالص‏شده و دقيق و متقن را، به انواع بيان‏هاي هنري - از شعر و نثر و سبک روضه‏خواني که خودش يک سبک هنري مخصوصي است- بياميزيم. اين کار، اشکالي ندارد. ... اگر ما از حادثة عاشورا، مثلاً ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة را بيان کرديم -که امروز معنا و مفهوم آن، براي ما روشن است- ولي آن معنا و مفهوم را نقض کرد و با آن مخالف و مغاير بود؛ اين کار، خدمت به مرام حسيني و حادثة عاشورا نيست.[25]

مبلّغ و واعظ ديني، نه تنها بايد گفته‏ها و سخنانش را از خرافات و تحريفات بپالايد، بلکه بايد در اعمال عزاداري نيز دقت کند؛ خود به اعمال منافي شئون مروت و ديانت و يا مصلحت اجتماعي، دست نيازد و آن را تشويق و ترغيب نکند و هم با سخنان روشن­گرانه، از ظهور و گسترش اين گونه حرکات ممانعت ورزد.

عزاداري سالار شهيدان، بايد ترکيبي از عاطفه، حماسه و معرفت باشد. ابعاد عاطفي و حماسي، آن چنان جلوه کند که حتي ناظر خارجي و ناآشنا را در برابر اين سوگ مقدّس خاضع کند؛ دل او را به تپش وادارد و در برابر آن حادثة بزرگ تاريخ بشريت، به کرنش و تعظيم ترغيبش کند.

حرکت­هاي غير عقلاني به نام عزاداري، چهرة تشيّع را مخدوش مي‏کند؛ ياد اين مصيبت بزرگ را -خداي ناکرده- در قالبي از حماقت و سفاهت جلوه‏گر مي‏سازد؛ نه تنها دل و دل‏هايي را به همراه نمي‏آورد که با خود، ديدگان و جان‏هايي را مي‏آزارد و از شعاير شيعي، دورش مي‏سازد.

واعظ و مداح و خلق عزادار، به اين نکتة جدي مي‏بايست توجه کنند که تشيع، در کانون ديد ميليون‏ها ناظر خارجي و داخلي قرار دارد. اينک، يک اقليت مذهبي مغفول نيست که چندان به آن توجهي نکنند و او را به حال خود رها سازند. امروز، باورها و ارزش‏ها و شعاير شيعي در ايران اسلامي، در زير ذره‏بين‏هاي گوناگون قرار دارد. هر گونه عملکرد نامتناسب، مي‏تواند در حقايق نهفته در تشيّع و عاشورا، خدشه بيافريند و تصويري ناپسند از آن، در ذهن جهانيان بر جاي بگذارد.

عالم، خطيب و واعظ مذهبي، بايد دريابند که امروز، سخن از چند و چون فقهي فلان عمل (قمه زدن و...) نيست، تا با کاوش‏هاي نظري و استدلالي، اين بحث سرگيرد که آيا ادله و منابع، آن را مجاز مي‏داند يا خير؛ ضرر به نفس است يا خير؛ در صورتي که ضرر به نفس است، آيا اين مقدار اضرار حرام است يا خير؟ و... اين گونه مباحثات کلاسيک فقهي، براي حجره و مدرسه، مناسب است و بايد هم انجام بگيرد؛ اما سخن اساسي‌تر در شرايط کنوني، مصلحت تشيّع و جامعة انقلابي شيعي است. به راستي، حرکاتي خفيف و سخيف و يا حداقل خوارنما و خفت‏گون، هر چند به نام عزاداري سيدالشهداء (ع)، چه تصويري در ديد و جان مخاطب خارجي ـ که در هر صورت، به آن ره مي‏برد و امروز به چند و چون عزاداري در کشور شيعي ايران، خود را علاقه‏مند نشان مي‏دهدـ بر جاي مي‏گذارد؟ آيا ايشان را به مظلوميت تشيّع و عاشورا نزديک‏تر مي‏کند، يا آنان را فرسنگ‏ها از اين حادثه دور مي‏کند و بذر نفرت و يا حداقل بي‏علاقگي به تشيّع را در ايشان مي‏پاشد؟!

رهبر حکيم انقلاب، در سخناني هشداردهنده، بازتاب‏هاي ناپسند حرکات خلاف شئون عزاداري را بازگو کرده‏اند و به آفات تکان دهندة آن، اشارت فرموده‏اند:

«اين‏که امام فرمودند عزاداري سنّتي بکنيد، اين در مجالس نشستن، روضه خواندن، گريه کردن، به سر و سينه زدن، مواکب عزا و دستجات عزاداري راه انداختن، همان چيزهايي است که عواطف را نسبت به خاندان پيامبر(ص) پرجوش مي‏کند و بسيار خوب است. کارهايي هم هست که به عکس، کساني را از دين برمي‏گرداند. من خيلي متأسفم که بگويم، اخيراً، در اين چهار سال اخير، کارهايي انجام مي‏شود که به نظر من، دست‏هايي اين‏ها را در جامعة ما ترويج مي‏کنند. کارهايي را باب مي‏کنند که هر کس آن‏ها را ببيند، برايش سؤال به وجود مي‏آيد. در قديم الايام، در بين طبقة عوام‏الناس معمول بود که در روزهاي عزاداري، به بدن خودشان قفل مي‏زدند. بعد هم در مذمت اين کار، بزرگان و علما گفتند و بر افتاد؛ ولي حالا باز شروع کرده‏اند. ... قمه زدن هم، همين طور است... اين کار، کار غلطي است. يک عده، قمه‏ها را بگيرند، به سرهاي خودشان بزنند و خون‏ها را بريزند که چه بشود؟! کجاي اين حرکت، عزاداري است؟ اخيراً، يک بدعت عجيب و غريب نامأنوسي در باب زيارت درست کرده‏اند ... شما هرگز شنيده‏ايد که يک نفر از علما يا ائمه (عليهم‏السلام) وقتي مي‏خواستند زيارت کنند، از در صحن که وارد مي‏شوند، روي زمين بخوابند و سينه‏خيز، خودشان را به حرم برسانند؟! ... عده‏اي هستند که وقتي مي‏خواهند وارد صحن مطهر علي بن موسي الرضا (عليه‏الصلاة والسلام) بشوند، روي زمين مي‏افتند و دويست متر راه را همين طور سينه‌خيز مي‏آيند! آيا اين، کار درستي‏است؟ نه، اين کار، کاري غلط است و اهانت به دين و زيارت است.

چه کسي اين چيزها را بين مردم باب مي‏کند؟ نکند اين هم کار دشمن باشد. اين‏ها را به مردم بگوييد. ذهن‏ها را روشن کنيد. اسلام، دين منطقي است و منطقي‏ترين بخش اسلام، آن تفسير قوي‏اي است که شيعه از آن دارد. متکلمان شيعه، هر کدام در زمان خود، مثل خورشيد تابناکي مي‏درخشيدند ... تشيّع اين است، يا آن چيزهايي که نه فقط استدلالي ندارد، بلکه اشبه شي‏ء بالخرافه است. چرا اين‏ها را وارد دين مي‏کنند؟ اين، آن خطر بزرگي است که در عالم دين و معارف ديني وجود دارد. مرزداران عقيده، بايد متوجه آن باشند.»[26]

 

پي­نوشت

 1. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از مداحان و ستايش­گران اهل‏بيت‌ (عليهم‏السلام) (۱۳۸۷/۰۴/۰۴).

2. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار جمع زيادى از روحانيون‏ در آستانۀ ماه مبارك رمضان (۱۳۷۴/۱۰/۲۷).

3. همان.

4. همان.

5. سخنراني در ديدار با روحانيون و مبلغان، در آستانة ماه محرم (20/4/1370).

6. سخنراني در ديدار با روحانيون و طلاب حوزة علمية مشهد (10/6/ 1367).

7. سخنراني در ديدار با روحانيون، در آستانة ماه رمضان (5/11/ 1373).

8. بيانات مقام معظم رهبري ‏در ديدار با علما و روحانيون در آستانة ماه مبارك رمضان (۱۳۷۶/۱۰/۰۳).

9. بيانات مقام معظم رهبرى‏در ديدار علما و روحانيون در آستانة ماه محرم (۱۳۷۷/۰۲/۰۲).

10. بيانات مقام معظم رهبرى‏در ديدار با علما و روحانيون در آستانة ماه مبارك رمضان (۱۳۷۶/۱۰/۰۳).

11. بيانات مقام معظم رهبري ‏در ديدار روحانيون و مبلّغان در آستانة ماه مبارك رمضان (۱۳۷۷/۰۹/۲۳).

12. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار جمع زيادى از روحانيون، فضلا و مبلّغان اسلامى‏ در آستانة ماه مبارك رمضان (۱۳۷۴/۱۰/۲۷).

13. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامي (20/4/ 1370).

14. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علمية قم‏ (5/12/1370).

15. بيانات مقام معظم رهبرى ‏در ديدار با علما و روحانيون در آستانة ماه مبارك رمضان (۱۳۷۶/۱۰/۰۳).

16. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار جمع زيادى از روحانيون، فضلا و مبلّغان اسلامى‏ در آستانة ماه مبارك رمضان (27/10/1374).

17. همان.

18. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانة ماه محرم‏ (5/11/84).

19. بيانات مقام معظم رهبرى‏ در ديدار علما و روحانيون در آستانة ماه محرم (2/2/1377).

20. همان.  

21. همان.

22. بيانات مقام معظم رهبرى ‏در ديدار با علما و روحانيون در آستانة ماه مبارك رمضان (3/10/76).

23. بيانات مقام معظم رهبري در  ديدار با روحانيون و طلاب استان کهگيلويه و بويراحمد (17/3/ 1373).

24. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با علما و مدرسان حوزة علمية قم در مدرسة فيضيه (30/11/1370).

25. سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان چهار محال و بختياري (15/7/1371).

26. سخنراني در آغاز درس خارج فقه (21/6/ 1373).

مجتبي حاجي­جمالي

کارشناس پژوهش ادارة کل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

چهارشنبه 2 ارديبهشت 1388 - 11:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری