يكشنبه 4 تير 1396 - 21:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

ايران، قلة معرفت­شناسي ديني در جهان

 

 

 گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين دکتر علي­اکبر رشّاد  (رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي)

 

پژوهشگاه فرهنگ و انديشۀ اسلامي، يکي از مؤسسات مهمي است که وظيفة توليد فکر و انديشه را بر اساس ديدگاه­ها و آموزه­هاي اسلامي در کشور بر عهده دارد. اين پژوهشگاه هم­چون مراکز مشابه، با استفاده از همکاري محقّقين حوزه و دانشگاه، تلاش کرده است به تبيين و توضيح و تدقيق مسائل و مباحث گوناگون بپردازد و از اين طريق، زمينه را براي ترويج و تعميق باورها و آموزه­هاي اسلامي در سطوح مختلف جامعه و در داخل و خارج کشور مهيّا نمايد. اينکه اين مؤسسه در اين راستا تاکنون چه گام­هايي برداشته و چه دستاوردهايي داشته، مشخّص مي­کند که ضرباهنگ مسير پيموده شده تا کنون مناسب بوده يا نه، و در آينده چه انتظاري از اين مؤسسه مي­بايد و مي­توان داشت. متن حاضر حاصل گفت­وگويي کوتاه است، با رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي که اگرچه گفت­وگويي انتقادي نيست، اما چشم­اندازي از علّت وجودي و ماهيت عملکرد و دستاوردهاي پانزده­سال فعاليت اين پژوهشگاه را ارائه مي­نمايد.

 

در ابتدا پيشينة پژوهشگاه را ذکر بفرماييد، تا وارد بحث ماهيت عملکرد آن هم بشويم.

در سال 1372، مقام معظّم رهبري، جمعي را دعوت فرمودند، از جمله آيت­الله جوادي آملي و آيت­الله هاشمي شاهرودي، پيرامون اين موضوع که ضرورت­هاي فکري اقتضا مي­کند که مؤسسه­اي ايجاد شود که به مباحث جديد بپردازد و افکار و آرائي را که وارد کشور مي­شود، به معرض بررسي و نقد بگذارد و در خلأهاي فکري، توليد فکر و نظر کند و طبقة نخبه و تحصيل­کرده را تغذيه نمايد.

 

اين در چه زمينه­اي بايد اتفاق مي­افتاد؟ در زمينة فلسفه، در زمينة فرهنگ، در زمينة اقتصاد، در زمينة فقه، ...

در زمينة فکر و انديشه، به طور کلّي. توضيح خواهم داد که ساختار مؤسسه از اين لحاظ چگونه بود و چگونه شد. بحث اين بود که پيش از انقلاب، کساني بودند مانند شهيد مطهري، که يک تنه، بي­آنکه سازماني داشته باشند و از حمايت­هاي دولتي استفاده کنند، با شبهات ارائه شده و افکار موجود، مقابلة فکري مي­کردند و پاسخِ پرسش­هاي مطرح شده را مي­دادند و به صورت علمي در برابر ديدگاه­هاي معارض، ديدگاه­هاي جديدي را توليد و ارائه مي­کردند. بعد از انقلاب اين روند ادامه نيافت، زيرا کساني که مي­توانستند مطهري زمان خود باشند، درگير فعاليت­هاي اجرايي و مديريت نظام شدند و بعدتر به نظر رسيد که لازم است اين امر را به صورت گروهي و در قالب يک مؤسسه و به صورت سازمان­يافته، پيش برد. گفت­وگوها و بررسي­ها و طرح­هايي مطرح شد تا اينکه در ارديبهشت سال 1373، من طرحي را که داراي اساس­نامه بود، ارائه کردم که اجمالاً به تأييد رسيد و مقام معظّم رهبري فرمودند که خود بنده کار را آغاز کنم. از آن موقع، ما به کار تأسيس پژوهشگاه پرداختيم. پژوهشگاه در آغاز شامل دو بخش، تحت عنوان­هاي «فلسفه و کلام» و «نظام­هاي اسلامي» بود. بخش فلسفه زير نظر آيت­الله مصباح بود که فضلا و دانشمنداني مانند جناب آقاي صادق لاريجاني و آقاي فياضي با ايشان همکاري داشتند و بخش نظام­هاي اسلامي هم زير نظر آيت­الله هاشمي شاهرودي و جمع ديگري از فضلا فعاليت مي­کرد. جلسات به طور منظّم برگزار مي­شد و بحث­هاي مختلف مطرح و پي­گيري مي­شد.

 

وضعيت فعلي مؤسسه به لحاظ ساختار و عملکرد چگونه است؟

پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، وسيع­ترين مؤسسه در نوع خود در کشور است. در حال حاضر پژوهشگاه داراي چهار پژوهشکده است؛ پژوهشکدۀ حکمت و دين­پژوهي، پژوهشکدۀ نظام­هاي اسلامي، پژوهشکدۀ فرهنگ و مطالعات اجتماعي، و پژوهشکدۀ دانش­نامه­نگاري. هر پژوهشکده، مشتمل بر تعدادي گروه است که مجموعاً در سه پژوهشکدۀ اول، حدود بيست گروه در شاخه­هايي مانند معرفت­شناسي، فلسفه، قرآن­پژوهي، دين­پژوهي، عرفان، منطق، اخلاق، فقه و حقوق، اقتصاد، سياست، مديريت، فرهنگ، غرب­شناسي، تاريخ تمدّن، هنر اسلامي، ادبيات انديشه فعاليت مي­کنند. در هر پژوهشکده هم يک گروه ويژة طبقة جوان، براي دانشجويان در سطوح مختلف توليد آثار مي­کند. پژوهشکدۀ دانش­نامه­نگاري شامل گروه­هاي بيش­تري است. افرون بر سي­ گروه در اين پژوهشکده، سازماندهي شده­اند و در آن، تأليف يا ويرايش چهار دانش­نامه در جريان است که برخي از اين دانش­نامه­ها در حد يک پژوهشکده ظرفيت دارند. علاوه بر اين­ها، دو سه مؤسسة وابسته به پژوهشگاه هم فعاليت مي­کنند. يکي مؤسسة فرهنگي انديشة معاصر است؛ ديگري کانون انديشة جوان، و هم­چنين سازمان انتشارات، و يک پژوهشگاه مجازي هم داريم.

 

حاصل فعاليت تقريباً پانزده سالة پژوهشگاه چه بوده است؟

در اين مدت نزديک به هشت­صد عنوان کتاب، رساله و مجله در موضوعات مختلف، تهيه و توليد شده است. هم­چنين صدها تحقيق در حال حاضر در جريان است و در چهارچوب نشريات، صدها مقاله منتشر شده است. براي دانش­نامه­ها هم افزون بر دو هزار مقاله در دست تأليف است. مقالات اين دانش­نامه­ها، از نظر حجم مطالب، با مقالات مراکز مشابه متفاوت است. مقالات دانش­نامه­اي ما، حجم بيش­تري دارند. در واقع، دانش­نامه­هاي پژوهشگاه، ساختارموضوعي هستند و نه الفبايي؛ و ويژگي­هايي دارند که آنها را از موارد مشابه متفاوت يا ممتاز مي­کند. به طور کلّي، توليدات پژوهشگاه به لحاظ کيفيت محتوايي، در سطح بالايي قرار دارند، چنان که تاکنون هيچ ايرادي از سوي ديگران بر آنها وارد نشده است. 

 

از اين دانش­نامه­ها چيزي منتشر شده است؟

دانش­نامه امام علي(ع) در سيزده جلد منتشر شده و ويراست دوم آن در دست اجراست. مرحلة اول دانش­نامة قرآن­شناسي، تا آخر امسال به پايان مي­رسد که شش جلد است و کلّ دانش­نامه، حدود سي و پنج جلد مي­شود. دانش­نامة فرهنگ فاطمي هم که شش جلد است، تا پايان امسال به اتمام مي­رسد. دانش­نامة سيرة نبوي از پارسال آغاز شده و سه سال ديگر تمام خواهد شد.

 

با توجه به نوع فعاليت­هاي مؤسسه، که در زمينة مباحث ديني و فرهنگ­سازي ديني است، به صورت عميق و استراتژيک، بفرماييد که نظر جناب­عالي دربارة وضعيت جامعه از نظر فرهنگ ديني و توسعة اين فرهنگ چيست.

اين سؤال شما خيلي کلّي است. بايد ببينيم منظور از فرهنگ چه هست. آيا فرهنگ عامّه مورد نظر است؟ آيا فکر ديني مورد نظر است؟

 

فرهنگ به مفهوم وسيع که شامل فرهنگ عامّه هم مي­شود. در واقع مي­خواهيم بدانيم که فکر ديني که قطعاً همة سطوح جامعه را به نسبت­هاي مختلفي متأثر مي­کند، در ايران چه وضعيتي دارد و در چه سطحي است؟

ببينيد، ايران در طول تاريخ، همواره از مراکز مهم و اثرگذار در انديشة اسلامي بوده و اين ناشي از گرايش ايرانيان به علم و تحقيق است. در دورة صفويه و حتي پيش از آن، در زمان­هايي که شيعيان در موقعيت سياسي مناسبي قرار داشته­اند، ايران و علماي شيعه در رده­هاي بالاي توليد فکر و انديشه، در جهان اسلام بوده­اند. اين روند بعد از صفويه و در دوره­هاي متأخر، بسيار گسترده­تر و به زمينه­هايي، مانند فلسفه هم کشيده شده است. چنان که مي­توان گفت، بعد از صفويه، عرفان و فلسفه در ايران شيعي شده. بعد از انقلاب اسلامي، ايران در قلة تفکّر در جهان اسلام قرار گرفت و ديگر نبايد ايران را در اين زمينه، با ديگر کشورهاي اسلامي مقايسه نمود. يعني هيچ کشوري نيست که از نظر فکر و انديشة ديني، در حدّ ايران باشد. حتي عراق و مصر امروز را هم نمي­توان با ايران قياس کرد. ايران را به خصوص در دهة اخير بايد در شمار کشورهاي صاحب فکر و مؤلف انديشه و معرفت در جهان به شمار آورد. در منطقة خاورميانه و شبه قاره، ايران بي­رقيب است و اکنون، جهتِ توليداتِ فکريِ ما، به سمت هماوردي با نظريه­ها و توليدات معرفتي در سطح جهان و به خصوص غرب، ارتقا پيدا کرده. مي­توان گفت در جهان امروز، ايران يکي از معدود کشورهاي داراي غناي بسيار بالا در قلمرو فکر و معرفت ديني است. برخي از آثار تهيه شده در همين پژوهشگاه، در ردة کارهاي برجسته­اي است که در پيشرفته­ترين نقاط جهان انجام شده. اين را حتي مخالفين هم معترفند. از نظر رفتار هم، جامعة ايران در مقايسه با ساير کشورها، وضعيت بسيار خوبي دارد. البته نمي­خواهم منکر برخي مسائل موجود بشوم. به لحاظ ميزان التزام و صحّت رفتار، بالطبع کشورهايي مانند عربستان، مصر و پاکستان در وضع خوبي هستند، اما ايران از آنها بسيار جلوتر است.

 

در پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي آيا در سطح کلان برنامه­ريزي صورت گرفته و اساساً روند اين برنامه­ريزي چگونه است تا از امکانات موجود به بهترين شکل استفاده شود؟

پژوهشگاه پيش از اينکه يک مؤسسه باشد، يک جبهة فکري است و از همان آغاز، هويّت تعريف­شده­اي داشته و اهداف مشخّصي را دنبال مي­کرده است. اهداف پژوهشگاه، معطوف به رويکردهاي نوآورانه، نقّادانه و هم­چنين در جهت نيازهاي نخبگان و احياناً دولت اسلامي است. شش هدف براي پژوهشگاه تعريف شده که در چهارچوب پژوهشکده­ها و فعاليت گروه­هاي تحقيقاتي، پيگيري مي­شود. اين اهداف هم­چنين در هر پروژه و هر مرحله و هر فعاليت، اعم از کتاب و مقاله و همايش و جلسة بحث و...، تسري داده مي­شوند. در واقع، هر فعاليت ما، تعريف مشخص و جايگاه معيّني در محدودة اهداف اساس­نامه­اي دارد. بدين جهت، اهداف و برنامه­هاي کلان، از همان آغاز موجوديت پژوهشگاه تبيين شده­اند. هم­چنين امسال، ما اولين برنامة پنج­ساله را به پايان مي­بريم و برنامة پنج­سالة دوم را آغاز مي­کنيم. در زماني که برنامة پنج­سالة اول تنظيم مي­شد، هنوز موضوع برنامة چشم­انداز، جدّي نبود، اما براي برنامة پنج­سالة دوم، چشم­انداز هم مورد توجه است و در واقع اين برنامه، در چهارچوب چشم­انداز تنظيم شده است.

دربارة روند برنامه­ريزي بايد ذکر کنم که در پژوهشگاه، هم در حوزة مديريت اجرايي و هم در حوزة نظارت فکري و علمي، يک شبکة تصميم­ساز تعبيه شده تا تمام فعاليت­ها به صورت منسجم، يکديگر را تدارک کنند و با هم ارتباط مداوم و مؤثر داشته باشند. اين باعث شده تا پژوهشگاه نه به عنوان صرفاً يک مؤسسه، بلکه به عنوان پايگاهي که بنا است يک جبهة فکري ايجاد کند، توانايي و پويايي لازم را داشته باشد.

 

بر اساس اين ساختار، چه ارزيابي از کاستي­ها و غفلت­هاي گذشته، نيازهاي امروز و موقعيت­هاي آينده به دست آورده­ايد؟

ما به طور کلّي سه گفتمان فکري را در کشور تشخيص داده­ايم. يکي جريان سنّتي که خصوصيت آن تصلب بر وضع موجود و افکار و آراء موجود است و مقلد سلف است. از خود توليدي ندارد و راضي نيست کم­ترين تحولي در وضعيت موجود حکمت و معرفت ديني پديد آيد. گفتمان دوم، گفتمان متجدد است که در ذيل گفتمان غربي، هويت پيدا کرده و همواره چشم به بيرون دارد و از فکر و انديشة غربي اقتباس کرده و آن را بومي کرده و به عنوان نوآوري ارائه مي­کند. اين دو جريان از يک جهت با هم اشتراک دارند؛ هر دو مقلد هستند و از خود چيزي ندارند. جريان اول مقلد سلف است و اجتهاد نمي­کند و جريان دوم هم مقلد بيگانه است. اما اختلاف آنها در اين است که جريان اول، بومي است و دستاورد و فراوردة همين مرز و بوم است، در حالي که جريان متجدد، بومي نيست. به همين نسبت، جريان سنّتي در ميان توده، پايگاه وسيع­تري دارد که به اقتضاي سابقه و ديدگاه­هايش است. اما جريان متجدد، چنان که رهبر معظّم انقلاب توصيف کرده­اند، ناقص­الخلقه است و ناقص هم رفتار مي­کند.

در مقابل اين دو جريان، جرياني وجود دارد که بسيار بالنده و در حال ژرفايش و گسترش است که ما آن را مجدد مي­ناميم. اين جريان نوگرا نيست، اما نوانديش است. ما نوگرايي را معادل مدرنيسم مي­دانيم که خصلت آن، اصالت و ارزش دادن به نو بودن است، نه حقيقت. در جريان سنّتي هم مي­بينيم که آراء پيشينيان براي آنها به يک ايدئولوژي تبديل شده و نمي­توانند از آن عبور کنند. جريان سوم داراي سه ويژگي است. اولاً ارزش ميراث معنوي گذشته را مي­داند و به همين علّت، نگران گسست تاريخي نيست و ارتباط خود با گذشته را حفظ مي­کند. ثانياً بدون خودگم­کردگي و يا ديگرباختگي، اين درک را دارد که فکر، مرزشناس نيست و هر ملّتي مي­تواند، توليدکنندة فکر و انديشة درست بوده باشد. به اين جهت به بازشناسي و انتخاب دست مي­زند. ويژگي سوم اين جريان، آن است که توليدکنندة فکر و انديشه است. در واقع جريان مجدد، جرياني است که خود دين را مي­خواهد تجديد کند و نه معرفت به دست آمده از دين توسط گذشتگان را. اين جريان، البته پيشينة چنداني ندارد و به نظر مي­رسد که از دهة بيست شمسي در ايران آغاز شده و دو مؤسس و پرچم­دار اين جريان، يکي مرحوم علامه طباطبايي بودند و ديگري امام خميني(ره). البته شهيد مطهري هم يک ضلع ديگر اين گفتمان است. نسل دوم و يا به نوعي نسل سوم حوزه هم در اين مسير قرار دارد که ما را به وقوع يک انقلاب معرفتي در کشور اميدوار مي­کند. ما پژوهش­گاه انديشه و فرهنگ اسلامي را بخشي از اين جريان مي­دانيم.

 

کدام يک از اين جريان­ها در کشور از قوّت و عمق بيش­تري برخوردار است؟ وضعيت جريان مجدد در ميان اين جريان­ها و در رقابتي که ميان آنها وجود دارد، در آينده چگونه خواهد بود؟

جريان اول از نظر عمق گفتمان و کثرت پيرو بيش­تر است و در دهة اخير هم بخش­هاي بيش­تري از مردم در تضاد با جريان متجدد به سمت جريان سنّتي گرايش پيدا کرده­اند. اما با توجه به تأثير امام(ره) بر جامعة جديد ايران، بسياري از نسل سوم انقلاب به جريان مجدد متمايل هستند، ولو به صورت ناخودآگاه. جريان متجدد چندان پايگاهي در مردم ندارد و بيش­تر يک گفتمان شبه­اشرافي و محدود به يک گروه خاص است و پايگاه عمدة آن در دانشگاه­ها و رگه­هايي هم در حوزه است. اينکه کدام گفتمان در آينده موفق­تر خواهد بود، به عوامل پديدآورنده و بسترهاي موجود بستگي دارد. از نظر بنده، جريان متجدد بسيار خطرناک است و در صورت رسوب آرا و احکام آن در جامعه، حتي ممکن است، مطابق تجربة غرب، به مثابه يک مذهب بروز کند. همان چيزي که در غرب ابتدا به عنوان اصلاح دين مسيحيت يا پروتستانتيزم مطرح شد، اما به تدريج، خود تبديل به مذهب پروتستان گرديد و رسميت يافت. با اين حال، جريان متجدد در ايران، چون برخلاف پروتستانتيزم در غرب، بومي نيست و حتي جرياني وابسته و بيگانه­باور به شمار مي­رود، احتمال موفقيتش کم­تر است. هم­چنين پيام­ها و آن­چه اين جريان تبليغ مي­کند، مقبول و مطلوب جامعه هم نيست. از سوي ديگر، موانعي مانند حوزه­هاي علميه و اجتهاد، با قدرت در برابر جريان متجدد قرار دارند. در مجموع مي­توان گفت که جريان مجدد از بخت و اقبال بيش­تري برخوردار است و در نهايت، توأم با احتياط و همراه با دغدغه­هاي بسيار و با در نظر داشتن عوامل ناشناخته و غيرقابل پيش­بيني، معتقد هستم و اميدوارم که گفتمان مجدد، گفتمان غالب آينده باشد.

 

براي توسعۀ فکر ديني در جامعه، در سطوح مختلف چه مي­توان کرد؟

اين سؤال خيلي کلّي است و مي­توان عوامل و عناصر بسيار پرتعدادي را برشمرد که در اين موضوع دخالت دارند. به همين جهت، شايد نتوان پاسخ روشن و کاربردي براي اين پرسش مطرح کرد. اما دو نکته را بايد ذکر کنم. اول، هنگامي که از فعاليت فرهنگي سخن مي­گوئيم، ذهن ما به تلاش­هايي از جنس همين مقولات معطوف مي­شود. براي مثال، ما مي­گوئيم بايد براي اصلاح و ارتقاء اخلاقي جامعه بايد کار فرهنگي کرد يا براي بالا بردن سطح ايمان و تعميق اعتقاد مردم، بايد کار فرهنگي کرد. اين حرف به جاي خود درست است، اما من فکر مي­کنم عوامل و ابزارها و شيوه­هاي ديگري هم وجود دارد که از متغيرهاي سنخ و همگون بسي تأثيرگذارترند. به اين معني که ما بايد چنان عمل کنيم که نظر مي­دهيم و به عبارت ديگر نظريه­اي بدهيم که عملي باشد و نه انتزاعي. اگر نظام ما در تحقّق وظايف و اهداف مقرّر، توفيق کافي به دست بياورد و آرمان­هاي انقلاب کماهي يا کماهو محقّق بشوند، در حدّ بي­نياز شدن از کار فرهنگي قرار مي­گيريم و مي­توانيم به پياده کردن الگوي اسلامي مورد نظر بپردازيم. اما ما دچار ضعفيم. البته قصد محکوم کردن گذشته و متصديان امور را ندارم، قصد سياه­نمايي هم ندارم، اما به عنوان حقيقت بايد بپذيريم که اگر در عمل ما نمرة قبول بياوريم، در مقام نظر مشکلي نخواهيم داشت در حالي که عکس اين درست نيست. امروزه برخي مکاتب و مشرب­هاي فکري در جهان هستند که به اين نکتة مهم واقفند. بي­آنکه از اين مثال قصد مثبت­نگري داشته باشم و بدون اينکه بخواهم الگوپردازي کنم، يادآور مي­شوم که فلسفه­هاي آمريکايي فلسفه­هاي عمل­گرا هستند؛ در حالي که مي­دانيد که فلسفه، دورترين فاصله را با عمل و کاربرد دارد. به همين دليل اثر آنها در جامعه زياد است و در مقام عمل، پيش­رفت بيش­تري داشته­اند. به هر حال، يک اقدام عملي کامياب از صد گفته و وعدة دل­پذير و جذاب در جذب و جلب قلوب و ترويج ارزش­ها، مؤثرتر و بهتر است. پس نبايد از تأثير وسيع و عميق رفتارها و کنش­هاي موفّق و کامياب بر افکار مردم غافل شده و هنگامي که سخن از ارتقاء جامعه به ميان مي­آيد، نبايد صرفاً به فعاليت­هاي فرهنگي نظري محدود شويم. از سوي ديگر براي ارتقاء، نيازمند برنامه­ريزي و فعاليت­هاي فرهنگي نيز هستيم. مشکل ما اين نيست که تبليغ نمي­کنيم يا کار فرهنگي انجام نمي­دهيم. بلکه به دليل ماهيت فرهنگي انقلاب و تأکيدات و توصيه­هاي مسئولين نظام و نيز اينکه زمام امور به دست عالمان ديني و فرهنگ­مدار است، کارهاي فرهنگي گسترده­اي انجام مي­دهيم؛ هرچند امکانات ما محدود است. مشکل اساسي ما، در کيفيت کارهاي فرهنگي است. کيفيت به دو معني مدّ نظرم است؛ کيفيت معنوي و کيفيت صوري. سياست­گذاري، اولويت­گزيني و در خور و فراخور عمل کردن و... موجب کارآيي فعاليت­هاي فرهنگي مي­شود. بسياري از کارهاي فرهنگي که ما انجام مي­دهيم، سطحي است و اخلاص و قصد قربت و تعصّب و جوش و خروش و خودخواستگي در آنها ديده نمي­شود. البته اين با اينکه فرد از طريق کار فرهنگي امرار معاش کند، منافاتي ندارد. مي­توان اصل را بر قصد قربت قرار داد و ذيل آن به اعاشه هم مبادرت کرد. اگر ما مي­توانستيم نيروهايي با قصد قربت و انگيزه و عشق را تربيت کنيم، آن وقت مي­ديديم که در فعاليت­هاي فرهنگي، چه تحول عظيمي ايجاد مي­شد. به همين دليل معتقدم، افرادي که، از جنبه­هاي مختلف مي­توانند الگوي جامعه باشند، بايد در جامعه حضور يابند و از جامعه کناره نگيرند. اين همان است که اشاره کردم که بايد انديشة ما و نظريه­پردازي ما به عمل نزديک شود، تا تأثيرش را بر جامعه بگذارد. شما روش زندگي بزرگاني مانند مرحوم آيت­الله شاه­آبادي و حضرت امام خميني(ره) را ببينيد که در عين پرداختن به عرفان و سير الي­الله، با مردم و جامعه ارتباط کامل داشتند و همين بود که منشأ تحولات عظيم و پايداري شد.       

 

با آرزوي موفقيت براي جناب­عالي، از اينکه در اين گفت­وگو شرکت نموديد. سپاسگزارم و اگر موافقت داشته باشيد در وقتي ديگر پيرامون موضوعات مطرح شده در اين­جا، گفت­وگويي انتقادي داشته باشيم.

حتماً. در يک فرصت مناسب و با بحث و نقد اين موضوعات، ابعاد کاري که انجام شده، اهميت آن شکافته خواهد شد و مي­توان به نتايج خوبي رسيد.    

 

چهارشنبه 2 ارديبهشت 1388 - 10:50


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری