دوشنبه 1 آبان 1396 - 6:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

براي رهايي جامعه از ضعف و بي­فرهنگي، بايد «من»پرستي را از اذهان زدود

 

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين دکتر عبدالکريم بي­آزار شيرازي (رياست دانشگاه مذاهب اسلامي)

 

حوزه­هاي علمية پيامبر اکرم(ص)، امام علي(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و علماي قديم، منحصر به فرقه و گروه خاصّي نبود و همگان از محضر اهل بيت(ع) و علماي بزرگ (مانند شيخ طوسي) استفاده مي­کردند. دانشگاه مذاهب اسلامي، داعيه­دار تداوم روش آن حوزه­هاست که با عنايت به تأکيدات حضرت امام خميني(ره) و به دستور مقام معظّم رهبري در سال 1374 تأسيس گرديد؛ در حالي که اساس­نامة آن در سال 1371 به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده بود. اين دانشگاه بخشي از مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي است و داراي سه دانشکدة فقه و حقوق مذاهب اسلامي (با رشته­هاي فقه و حقوق امامي، فقه و حقوق شافعي، فقه و حقوق حنفي)، علوم قرآن و حديث (با رشته­هاي علوم قرآن، علوم حديث، علوم رجال و تراجم، تاريخ اسلام)، کلام و فلسفه و اديان (با رشته­هاي کلام، فلسفه و عرفان، اديان و مذاهب اسلامي) مي­باشد. روش تدريس در اين دانشگاه جامع امتيازات حوزه و دانشگاه است.

دکتر عبدالکريم بي­آزار شيرازي، رئيس دانشگاه مذاهب اسلامي، در سال 1323 در شيراز به دنيا آمد و پس از طي مراحل آموزش و استفاده از محضر اساتيد بزرگ حوزه و از جمله امام خميني(ره)، در سال 1353 گواهي افتا و اجتهاد دريافت نمود و در سال 1354 در دانشگاه مک­گيل کانادا تحصيلات خود را در رشتة تاريخ و تمدن اسلامي ادامه داد. وي از سال 1361 به تدريس در دانشگاه­هاي ايران پرداخته و در سال 1372 در علوم قرآن و حديث، درجة دکتري گرفت. از اين محقق دانشمند تاکنون بيش از يک­صدوپنجاه عنوان کتاب و ده­ها مقاله منتشر شده است. استاد عبدالکريم بي­آزار شيرازي از سال 1348 با دارالتقريب قاهره همکاري داشته و پس از تأسيس مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي از سوي مقام معظّم رهبري، به عضويت شوراي عالي اين مجمع در آمد و مدت يک سال هم عهده­دار معاونت امور بين­الملل آن بود.

 

 

براي شروع بحث، بفرماييد که اين دانشگاه از چه زماني و در تأمين چه اهدافي تأسيس شده است؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. اين دانشگاه از سال 1374 به امر مقام معظّم رهبري تأسيس شده و زير نظر مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي فعاليت مي­کند. هدف از تأسيس اين دانشگاه اين بوده است که دانشجويان مذاهب مختلف اسلامي در کشورهاي مختلف، به جاي آنکه به دانشگاه­هايي مانند آن­چه در مدينه، پاکستان، هند و برخي کشورهاي ديگر وجود دارد بروند و وهابي و ضدشيعه پرورش بيابند و به تفرق در ميان مسلمانان دامن بزنند، در اين­جا به تحصيل بپردازند.

 

از تمام فرق سنّي و شيعه مي­توانند در اين دانشگاه وارد شده و تحصيل کنند؟ و اين هيچ تنشي ميان آنها ايجاد نمي­کند؟

بله. از تمام فرق اسلامي. دانشجويان پس از ورود به اين دانشگاه، علوم اسلامي را ابتدا با اساتيد خودشان مي­خوانند و بعد به صورت مقارن با ساير مذاهب آشنايي پيدا مي­کنند و در نتيجه، بسياري از تعصّبات جاهلانه کنار مي­روند. امام علي(ع) مي­فرمايند: «الناس اعداء ما جهلوا»؛ (مردم دشمن آن چيزي هستند که نسبت به آن نادانند). سرچشمة بسياري از خصومت­ها، ناداني است. الآن در دنيا به شدّت تبليغات مي­کنند که شيعيان قرآني متفاوت از قرآن اهل تسنن دارند، شيعه­ها به جاي کعبه براي حج به کربلا و نجف مي­روند، شيعه­ها بت دارند که همان مُهرشان است، شيعه­ها، علي(ع) را خدا مي­دانند و امثال اين­ها. در اين­جا وقتي دانشجويان اهل سنّت و حتي اساتيد آنها مي­بينند که دانشجويان و اساتيد شيعه هم به همان قرآنِ آنها اعتقاد دارند، حج­شان در همان کعبه است، به همان خداي واحد اعتقاد دارند، و... ديدگاهشان متعادل مي­شود. از اين طرف هم به شيعه­ها گفته شده، سني يعني دشمن اهل بيت. دانشجويان شيعه در اين­جا مي­بينند، دانشجويان سنّي دوستدار اهل بيت­اند، ديدگاه اين­ها نيز متعادل مي­شود. اغلب سنّي­هاي ايران دوازده امام را قبول دارند و براي دوازده امام، بهترين اشعار را سروده­اند که در جشن­هاي مولودي­خواني استفاده مي­کنند. بدين ترتيب با آگاهي دو طرف از اين واقعيت­ها، زمينة تقابل­ها و خصومت­ها کم مي­شود. از سوي ديگر در گذشته در حوزه­هاي علمية جهان اسلام، علمي وجود داشته با عنوان علم­الخلاف يا علم­المناظرات. علماي مختلف به تحقيق و تفحّص مي­پرداختند و سپس يافته­هاي خودشان را بر يکديگر عرضه مي­کردند و در نتيجه به پيش­رفت­ها و نقاط ضعف و قوت يکديگر پي مي­بردند. اين علم باعث مي­شد که خصومت­هاي کور از بين رفته و به جاي آن، رقابت علمي به وجود بيايد که خود موجب پيش­رفت­هاي عظيمي در جهان اسلام گرديد. در واقع، اوج ترقّي علوم اسلامي، زماني بوده که علم­الخلاف در حوزه­ها وجود داشته است. اين علم امروزه با عنوان علم مقارن يا تطبيقي شناخته مي­شود. در تاريخ ذکر شده که بسياري از علماي بزرگ اهل سنّت در محضر ائمه و به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و حتي نزد علماي بزرگي مانند شيخ طوسي به کسب علم مي­پرداختند و متقابلاً علماي بزرگ شيعه مانند شهيد اول، شهيد ثاني، علامه حلي، شيخ بهايي و... در حوزه­هاي علمية اهل سنّت کسب علم کرده­اند. اين تبادل معلومات در جهان اسلام و قوام و دوام تمدّن اسلامي نقش بسيار مؤثري داشت. از رسالت­هاي مهم اين دانشگاه، احياي علم­الخلاف است که از اوايل قرن اول هجري تا قرن هشتم هجري متداول بوده و بعد از آن متروک شده و از همان زمان به بعد است که مسلمانان نسبت به هم بدبين شدند؛ آن هم نه فقط پيروان تشيّع و تسنّن، بلکه مذاهب چهارگانة اهل سنّت هم تا جايي از هم فاصله گرفتند که به تکفير يکديگر برخاستند. از اين اختلافات، استعمارگران و به طور کلّي دشمنان اسلام، بيش­ترين سود را برده­اند.

در دورة معاصر افرادي در مناطق مختلف، مانند شيخ محمد عبده در مصر يا آيت­الله بروجردي و علامه طباطبايي در قم، همّت کرده و فقه و کلام و تفسير مقارن را احيا کردند. سپس در دانشگاه الازهر مصر ذيل فقه مقارن، فقه شيعه اماميه را هم وارد کردند که خوشبختانه تا امروز داير است. در ايران، در دانشگاه تهران، فقه شافعي داير شد و همين دانشگاه مذاهب اسلامي نيز تأسيس شده است. اين حرکت باعث شده تا حدود پنجاه قانون فرقه­اي در کشورهاي مختلف اسلامي تغيير کرده و مطابق فقه اهل بيت شده است.

 

دانشگاه مذاهب اسلامي آيا با مراکزي که اشاره کرديد، مانند الازهر و... ارتباط مؤثر دارد؟

بله. ما با دانشگاه الازهر مصر، دانشگاه خارطوم، دانشگاه يمن، دانشگاه لبنان و جاهاي ديگر ارتباط داريم.

 

آن­ها هم مانند دانشگاه مذاهب، بين­المذاهب هستند يا نه؛ البته بجز الازهر که در اين زمينه پيش­گام است.

در اين زمينه فعاليت دارند و ما با آنها همکاري داريم و تلاش­هايي انجام مي­گيرد که اين ارتباط، مستمر باشد و تبادل نظر و جدال بالتي هي احسن داشته باشيم. متأسفانه در برخي جاها و در برهه­هايي از تاريخ، بحث و جدل وجود داشته، اما نه به منظور رفع مسائل و تخفيف افتراقات بلکه براي تخريب ديگري و اثبات خود. حتي امروز هم چنين رفتاري در برخي کشورها مشاهده مي­شود که بيش­تر موجب خشنودي دشمنان اسلام است.

 

روش گزينش دانشجو و هم­چنين جذب اساتيد، با توجه به وضعيت خاص اين دانشگاه چگونه است؟ يعني براي آموزش دانشجويان با مذاهب مختلف از اساتيد هم­مذهب خودشان استفاده مي­شود يا به طريق ديگري عمل مي­کنيد؟

ما در اين جا از بهترين اساتيد استفاده مي­کنيم. اين اساتيد از فرق مختلف هستند و البته کساني هستند که به صورت مقارن کسب علم کرده­اند و در رشته­هاي خودشان سرآمد هستند. روش کار هم همان طور که گفتم، به اين شکل است که ابتدا دانشجويان جديدالورود، يک دور علوم اسلامي را مطابق مذهب خودشان مي­آموزند و سپس در سطوح بالاتر اين علوم را به صورت مقارن فرامي­گيرند و با نظرات و آراء ساير مذاهب آشنا مي­شوند.

 

جذب دانشجو به چه صورت است و براي چه مقاطعي؟ آيا از ديگر کشورها هم دانشجو در اين دانشگاه پذيرفته شده است؟

ما از طريق کنکور سراسري دانشجو مي­گيريم و رشته­هاي دانشگاهي در دو مقطع کارشناسي و کارشناسي ارشد داير هستند. در مورد دانشجويان خارجي وضعيت متفاوت است. اين­ها ابتدا مدارک تحصيلي خودشان را ارائه مي­کنند و ما آنها را به وزارت علوم مي­فرستيم. اگر وزارت علوم مدارک را تأييد کرد، نماينده­اي از طرف دانشگاه به کشور متبوع دانشجوي متقاضي تحصيل اعزام مي­شود تا با او مصاحبه انجام دهد. اگر اين مرحله را هم با موفقيت بگذرانند آن گاه دعوت مي­شوند تا در اين دانشگاه به تحصيل اشتغال پيدا نمايند. البته هفت هشت ماه هم براي آموزش زبان فارسي به آنها در نظر مي­گيريم و سپس وارد دورة تحصيلي مي­شوند.

 

متون درسي را از کجا تهيه مي­کنيد؟ آيا خود دانشگاه به اين کار مبادرت مي­کند يا از ديگر مراکز کمک مي­گيريد؟

ما براي متون درسي هم از توليدات بيرون از دانشگاه که مناسب باشند، استفاده مي­کنيم و هم خود به توليد و انتشار منابع لازم اقدام مي­نماييم. اساتيد دانشگاه اغلب داراي کتاب و جزواتي هستند که همان­ها را تدوين و چاپ مي­کنيم تا در دروس مختلف مورد استفاده دانشجويان قرار گيرند. در اين زمينه هم برنامه­ريزي براي آينده داريم.  

 

اين دانشگاه چند دانشجو دارد و چه تعداد از آنها غيرايراني هستند؟

الآن آمار دقيقي در ذهنم نيست ولي به نظرم حدود ششصد دانشجوي دختر و پسر در حال حاضر در اين دانشگاه مشغول تحصيل هستند. ما بيش­تر به دنبال کيفيت هستيم و لذا چندان به افزايش تعداد دانشجو راغب نيستيم. البته نه اينکه پذيرش را کم کنيم، نه، بلکه تلاش ما بر اين است که افرادي را پذيرش کنيم که استعداد و توانايي مناسب و بالايي داشته باشند و بعد از فارغ­التحصيل شدن، در هر جا که رفتند، منشأ اثر مثبت باشند.

 

آيا بازخورد اين روند را بررسي کرده­ايد؟ يعني اطلاعات آماري يا تحليلي از وضعيت فارغ­التحصيلان اين دانشگاه وجود دارد؟

خوشبختانه بيش از پنجاه درصد دانشجوياني که از اين دانشگاه فارغ­التحصيل شده­اند، در مراکز آموزش عالي ديگر به مقاطع بالاتر راه پيدا کرده­اند. خيلي از دانشجويان اين­جا حتّي قبل از پايان دورة تحصيلشان، موقعيت­هاي شغلي مناسبي به دست آورده­اند. دانشجويان خارجي هم همين طور هستند. در ميان آنها افرادي بوده­اند که بعد از بازگشت به کشورشان، در موقعيت­هاي مؤثري قرار گرفته­اند. مثلاً يک دانشجو از ترکمنستان داشتيم که در اين­جا زبان عربي و علوم اسلامي را به خوبي آموخته و حافظ کل قرآن شده و در بازگشت به کشورش موقعيت ممتازي پيدا کرده است.

 

اين سؤال هم به ذهن متبادر مي­شود که دانشجويان اين دانشگاه از نظر اجراي مناسک و شعائر مذهبي خود چه وضعي دارند؟ مثلاً دانشجويان شيعه در برخي مناسک مختص شيعيان آيا با پيروان ساير مذاهب تداخل و تنشي پيدا نمي­کنند؟

پيروان مذاهب در به جا آوردن مناسک خود در اين دانشگاه کاملاً آزادند و تنها شرط ما اين است که احترام پيروان ديگر مذاهب را رعايت کنند. البته به اين توجه داشته باشيد که اين دانشجويان از محيطي مي­آيند که دچار افراط و ناداني نسبي است و به همين جهت در سال اول ورود دانشجويان، ما انتظار بروز تنش را داريم. گاهي ممکن است پيروان يک مذهب بر اساس همان رويکردهاي افراطي و ديدگاه­هاي ابتدايي، در برخورد با دانشجويان فرق ديگر، رفتاري نابه­جا و تنش­زا از خود نشان بدهند که سعي مي­کنيم، اولاً زمينة چنين تنش­هايي را از بين ببريم و در ثاني، فضا را چنان تعديل کنيم که اين مرحلة اوليه به سرعت طي شود و دانشجويان در مواجهه با فرق ديگر، خيلي پخته­تر رفتار کنند. در سال­هاي بالاتر اين مشکلات به مراتب کم­تر مي­شود و دانشجويان آرام مي­شوند. ما مي­گوييم بايد به آية شريفة قرآن که مي­فرمايد: «فبشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه»، تمسک جوييم و عمل کنيم. ما بايد اول حرف­هاي مختلف را خوب بشنويم و بعد بسنجيم و سپس انتخاب کنيم. اين ديگر جدال و درگيري ندارد. لذا ما معتقديم، وحدت اسلامي زماني اتفاق خواهد افتاد که روز به روز اصل دين را که پيامبر(ص) ابلاغ فرموده و ائمه عليهم السلام اجرا کرده­اند، پررنگ­تر کنيم. مشکل امروز ما اين است که اين دين را کم­رنگ کرده­ايم و رفته­ايم دنبال عناصري که هيچ ربطي به دين ندارند، مانند قوميت و مليت و...، و آنها بزرگ­نمايي کرده­ايم. دين، نزد خدا يکي است و آن هم اسلام است. در ميان مسلمانان، اين رشتة وحدت است. اما هنگامي که عناصر ديگر بر آن عارض مي­شود، مي­بينيم همين اسلام که يگانه دين است، تبديل به چند دين مي­شود. همان اتفاقي که براي دين موسي و عيسي عليهم السلام افتاد. دين آنها هم در حقيقت و در اصل يکي بود اما بعداً پيروان هر يک از آنها چيزهايي را بر دين ارائه­شده توسط آن پيامبران عارض کردند که از آن، دين­هايي ديگر ساخته شد، به نام يهوديت و مسيحيت. يکي از علل ضعف و ناتواني مسلمانان با وجود يک ميليارد و ششصد ميليون پيرو، اين است که به جاي دين، مليت را نشانده­اند.

 

يعني يک چيزي را که اتفاقاً دين آن را بي­اهميت تلقي کرده، خود دين فرض کرده­اند و بر اين فرض پافشاري مي­کنند تا ضعف­هاي ديگرشان را بپوشانند...             

دقيقاً. تمام اديان که دچار انحراف شدند به خاطر همين مسئله بوده که پيروانشان يک چيز ديگر را به جاي دين، اما به نام دين، مطرح کرده­اند. اين شرک است.

 

به نظرم اين همان هويت ديني است که با هويت ملّي يا هويت اجتماعي و... اشتباه شده، حالا يا از روي ناداني يا طبق برنامه و با قصد و غرض. فکر مي­کنيد آيا با تصحيح اين گونه برداشت­ها و ديدگاه­ها چگونه مي­توان به تقويت و تعميق فرهنگ ديني در جامعه کمک کرد؟

يکي از ريشه­هاي مهم مشکلات جوامع انساني، خودخواهي و خودپرستي است که هر چه در انسان توقيت شود، گرايش به دين در او ضعيف­تر خواهد شد. انسان با اين مستمسک­ها مي­خواهد برتري خودش را بر ديگران اعلام کند. گاهي اين برتري­جويي، شکل پيچيده­اي به خود مي­گيرد. بدين ترتيب که با تأکيد بر نقاط ضف ديگران، غيرمستقيم برتري خودش را به رخ مي­کشد. مثلاً همين هجوياتي که با لهجه­ها و رفتارهاي مردم مناطق مختلف ارائه مي­شوند، در نهايت بر اين تأکيد دارند که فقط «من» که از اين منطقة بخصوص هستم، هيچ چيز مضحکي ندارم و بنابراين بر ديگران برتري دارم. اين در مراحل حاد به صورت نژادپرستي بروز دارد. گاهي اين برتري­نمايي جعلي، از طريق فرقه­ها دنبال مي­شود. بدين شکل که يک فرقه، ديگر فرق را نفي مي­کند تا حقانيت خودش را القا کند. دقت کنيد که بر حقانيت خودش استدلال نمي­کند بلکه بر ناصواب بودن ديگران تأکيد مي­کند. چون اگر بخواهد از طريق استدلال خودش را مطرح کند، لاجرم نقاط ضعفش آشکار مي­شود. اينکه مي­بينيد پيروان برخي فرقه­ها دوآتشه از فرقه­شان طرفداري مي­کنند و هيچ بحث و مناظره­اي را قبول نمي­کنند، بدان جهت است که فرقه و خودشان را يکي مي­پندارند و لذا دفاع از فرقه را، دفاع از خود مي­دانند. يعني خودشان را به جاي اعتقادشان نشانده­اند. اين نکتة ظريف و بسيار مهمي است. ما در اسلام چنين چيزي را نداريم. اسلام، دعوت به شنيدن اقوال گوناگون و تفکر و تعقل را انتخاب مي­کند و نه تعصب کور. در قرآن اصلاً ذکر نشده که فقط پيامبر اسلام حق است بلکه همة پيامبران بر حق معرفي مي­شوند. اصلاً آن­قدر که از موسي و عيسي عليهم السلام نام برده شده، از حضرت محمد(ص) اسم برده نشده. از زنان و دختران پيامبر نامي برده نشده، اما از حضرت مريم آمده و حتي سوره­اي به نام او در قرآن هست. اين فرق اسلام و اديان تحريف­شده است.

درست به همين دليل است که اسلام اصيل را، اين فرقه­پرستان ناديده گرفته و راه خود را مي­روند، در عين حالي که مدعي دين­مداري هم هستند. اينکه شهيد مطهري مي­گويد براي تضعيف مسلمين، قرآن را با ترفندهاي خاصّي از کار انداختند، ناشي از همين است. از جمله، گفتند که قرآن از فهم انسان فراتر است و بنابراين بايد آن را فقط قرائت کرد و بس. فکر مي­کنيد چرا با وجود اين همه قرائت قرآن در مجامع و موقعيت­هاي زماني و مکاني گوناگون، ما اثر آن را در جامعه مشاهده نمي­کنيم؟ به خاطر اين است که به مفاهيم آن توجه نداريم و فقط به قرائت آن مي­پردازيم. متأسفانه قرآن در ميان ما مهجور است. قرآن را به اشکال نفيس چاپ مي­کنند اما از آن استفادة شيئي مي­شود. همان گونه که از ائمه عليهم السلام استفادة ناصواب مي­شود؛ مثلاً براي گرفتن فلان حاجت يا نوشتن اسم آنها در پشت ماشين­ها،؛ براي دفع چشم بد و امثال اين! هيچ کس نمي­آيد مطالعه کند که هر کدام از اين امامان معصوم در زندگيشان چه کردند و چرا چنان کردند. خوشبختانه، در دهه­هاي اخير دو نفر با تلاش زياد توانستند، قرآن را از مهجوريت تا اندازه­اي رها کنند. يکي شيخ محمد عبده بود و ديگري علامه طباطبايي. تا قبل از اين­ها، هر فرقه­اي و مسلکي، عقايد خود را به قرآن مي­بست تا تأييديه­اي باشد بر حقانيت فرقه­اش. اما اين دو بزرگوار، تفسير قرآن را با قرآن انجام دادند و با تفسير قرآن با فرقه مبارزه کردند.   

اين يک مشکل ديگر را هم پيش مي­آورد. هنگامي که قرآن و مناسک بنيادي اسلام کنار گذاشته شوند، خلأ فکري و روحي ايجاد مي­گردد. اين خلأ را با برجسته کردن عناصري مانند مليت، قوميت، نژاد، تمايلات، و... پر مي­کنند. به نظر من اين­ها «دين­هاي بدلي» هستند که بدبختانه مردم را که ذهن نقاد و آگاهي مناسبي ندارند، به راحتي جلب و جذب خود مي­کنند. اين اديان بدلي به محض اينکه قوت بگيرند، ديگران را تکفير مي­کنند تا بدلي­بودنشان لو نرود. از اين فضا و وضعيت، استعمارگران حدّ اکثر استفاده را کرده­اند و مي­کنند. اين آفات، در تمام اديان وجود دارد و در ميان مسلمانان، متأسفانه به شدت رواج يافته.

ما براي بازگشت به اصل دين اسلام، بايد برگرديم به رهنمودي که خود ائمه عليهم السلام به ما، به عنوان پيروانشان ارائه فرموده­اند و آن اين است که هر چه مي­شنويد، حتي از ما، با قرآن مورد سنجش قرار دهيد، اگر موافق با قرآن بود، بپذيريد و هر چه بر قرآن منطبق نبود، بکوبيدش به ديوار. الآن کار برعکس شده و فرقه­گرايان سعي مي­کنند، اسلام به فرقة خود تقليل بدهند و هر آن­چه را در اسلام در تضاد با فرقه­شان مي­بينند، ناديده مي­گيرند.

پس، در يک جمع­بندي، بايد گفت که براي رهايي جامعه از ضعف و بي­فرهنگي، بايد «من»پرستي را از اذهان زدود.

 

درست پرسش همين است که چگونه مي­توانيم اين را عمل کنيم؟

با بازگشت به قرآن و فهم درست و همه­جانبة آن و عمل به آن. بايد به محتواي اسلام برگرديم. از اين طريق مي­توانيم به نتيجة مطلوب برسيم. اين احتياج به تبليغ دارد. کار تمام پيامبران تبليغ بوده است. آن­ها در ميان گروه­ها و مردمي ظهور مي­کردند که اصل دين را واگذاشته و به فرقه­ها مشغول بودند، به همان اديان بدلي. پيامبر اسلام به يهوديان و مسيحيان گفتند؛ بياييد برگرديد به سرچشمة دين که از ابراهيم(ع) برمي­گشت. اما يهود و نصارا امتناع مي­کردند، با اين ادعا که يهود مي­گفت حضرت ابراهيم يهودي بوده و نصارا هم مي­گفت آن حضرت نصراني بوده! اما خداوند در قرآن فرمود؛ او نه يهودي بود و نه نصراني بلکه دين حنيف اسلام را داشت. اين يعني اينکه دين همة پيامبران يکي بوده و اينکه بعداً هر گروهي به اسم پيامبري فرقه­اي درست کرده، آن دين اصيل نيست، بلکه دين بدلي است. ما هم امروز بايد مطابق روش پيامبر عمل کنيم.

 

چگونه؟ با توجه به وضعيتي که در جهان امروز، به ويژه در زمينة ارتباطات و ابزارهاي تبليغ وجود دارد.

ما مي­توانيم از يک سو به افشاي اديان بدلي بپردازيم و از سوي ديگر آن دين اصيل را به مردم معرفي کنيم.

 

چنين راه­کاري به احتمال زياد منجر به درگيري با باورهاي نادرست مردم مي­شود. بسياري باورهاي غلط در جامعه وجود دارد که در اذهان افراد جامعه رسوب کرده و زدودن آن­ها دشوار است و تنش­زا. آيا بايد با اين باورها درگير شويم؟

چاره­اي نيست. همة پيامبران هم با باورهاي نادرست درگير مي­شدند تا باورهاي درست را به اذهان مردم وارد کنند. اين يک فرايند سخت و زمان­بر است. گريزي هم از آن نيست، اگر که بخواهيم اصل دين را به مردم بفهمانيم. البته مردم راحت­طلبند. اما بايد استقامت کرد. يا بايد در مقابل اديان بدلي تسليم شويم يا با آنها مقابله کنيم. ما نبايد راحت­طلب باشيم. همان گونه که امام حسين(ع) نبود. ايشان هم در همين راه قيام کرد و شهيد شد؛ درست براي مقابله با اديان بدلي.

 

اشارة به جايي کرديد که با اين ايام هم مناسبت دارد. فکر مي­کنيد که از قيام عاشورا و حرکت تاريخ­ساز حضرت امام حسين(ع)، امروز ما چگونه مي­توانيم الگوبرداري کنيم و همان هدف را دنبال نماييم؟

ببينيد! از همين رويداد عاشورا مي­توان دو گونه استفاده کرد؛ يکي در جهت همان اديان بدلي که به خرافه­پرستي مي­انجامد و ديگري در جهت دين اصيل. امام خميني(ره) از واقعة عاشورا استفاده کرد، براي معرفي اسلام محمدي(ص) و بدين ترتيب، رويداد پانزده خرداد 42 حادث شد يا در هشت­سال دفاع مقدّس، همين واقعة عاشورا، الگوي مقاومت و پيروزي بود. اصلاً هنر امام خميني(ره) در اين بود که مفاهيم اسلامي را امروزي مي­کرد؛ از مفهوم تولّي، ولايت فقيه را مطرح نمود؛ از تبرّي، مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل را ساخت؛ و از واقعة عاشورا، انقلاب اسلامي را. امروز دشمنان اسلام و انقلاب در پي آن هستند که عاشورا و قيام حسين(ع) را مخدوش جلوه بدهند. چطور؟ آنها هر سال از مراسم عاشورا در برخي مناطق که رفتارهاي نادرستي مانند قمه­زني و استفاده از زنجيرهاي خاردار و... را انجام مي­دهند، فيلم­برداري کرده و به طور زنده در شبکه­هاي جهاني نمايش مي­دهند و چنين القا مي­کنند که شيعه، يعني اين! ما بايد ذهن مردم را روشن بکنيم. دشمن خيلي دقيق و هوشيار عمل مي­کند. در تمام دانشگاه­هاي مهم غربي، رشته­هاي شرق­شناسي، ايران­شناسي، اسلام­شناسي و حتي انقلاب­شناسي دارند. آن­ها در پي اين هستند که ببينند چگونه مي­توان مسلمانان را به جان هم انداخت و چطور فرقه­ها و غلّو و اختلافات را دامن زد تا سود سياسي ببرند. اگر شما تاريخ غلات را بخوانيد، مي­بينيد اغلب آن­ها که بر شخصيت پيامبر يا ائمه، تأکيد فوق­العاده­اي داشتند، در مقاطعي براي خودشان هم ادعاي نبوت و امامت و نيابت امام کردند. خيلي از رفتارهاي مردم در همين مراسم عاشورا را اگر دقت کنيد، بسيار ناصواب است. گاهي دربارة شخصيت­هاي بزرگوار اين واقعه، چنان حرف­هايي مي­زنند که اصلاً توهين­آميز است. مثلاً راجع به فراخي چشم حضرت ابوالفضل روضه مي­خوانند در حالي که نمي­دانند آن حضرت فقيه بوده است. در مجلسي از من دعوت کرده بودند، براي سخنراني در روز شهادت حضرت عباس. من در آن مجلس دربارة جايگاه مهم ايشان در فقه صحبت کردم و اينکه از نسل ايشان چه فقهاي بزرگي برخاستند. دربارة ائمه هم همين وضع ديده مي­شود. ما در ايران، اين همه حسينيه داريم اما آيا يک حسنيه وجود دارد؟ آيا امام حسن مجتبي(ع) مقامي کم­تر از امام حسين(ع) دارد؟ ما نسبت به حضرت زهرا(س) ارادت داريم، اما هيچ از فقه آن حضرت نمي­دانيم.

واقعيت، تلخ اين است که ما از اين بالابردن­ها و غلو کردن­ها، مي­خواهيم خودمان را مطرح کنيم و خط خودمان را دنبال نماييم، نه خط آن بزرگواران را. مي­گويند درويشي شبي در خواب خدا را ديد. سخت به دامن او درآويخت و با تمام وجود مي­گفت خدايا! رهايت نمي­کنم! ناگاه از خواب پريد و ديد دامن خود را گرفته!

 

نقش سازمان تبليغات را در اين ميان چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

من تا آن اندازه­اي که از وضعيت سازمان اطلاع دارم، دايرة کار آن را بسيار وسيع مي­بينم. در موارد متعددي هم موفقيت­هاي چشمگيري داشته. منتها به نظر من اگر بر کيفيت فعاليت­ها افزوده شود، ثمرات عميق­تري خواهد داشت. اگر اقدامي صورت گرفت، نبايد دنبالة آن را رها کرد. يعني نبايد تنها به بذر پاشيدن اکتفا شود بلکه بايد در مراحل مختلف، وظيفة نظارت و هدايت و تبليغ، تداوم يابد تا از اين بذرهاي کاشته­شده به بار بنشينند. اگر غفلت شود، علف­هاي هرز خيلي سريع جوانه­ها را نابود مي­کنند. نکتة ديگر اينکه تبليغات بايستي با زبان قابل فهم مردم صورت بگيرد. رمز موفقيت پيامبران هم همين بود. بايد از ابزارها با اين رويکرد استفاده شود و از اين جهت، نقش سازمان بسيار مهم و مؤثر است.

 

چشم­انداز ارتباط ميان مذاهب را چگونه مي­بينيد؟

نمي­توان در انتظار روزي بود که هيچ اختلافي در ميان پيروان مذاهب وجود نداشته باشد و ما هم در پي آن نيستيم بلکه به دنبال آن هستيم که «ادب اختلاف» را ترويج بدهيم تا آن علم­الخلاف و جدال بالتي هي احسن فراگير شود و رقابت سازنده­اي پديد آيد. اگر همه يکسان بينديشند، ديگر حرف تازه­اي وجود نخواهد داشت. ما تلاش مي­کنيم، بي­ادبي­ها و تخاصمات را تخفيف بدهيم و استبداد رأي و استبداد انديشه را از بين ببريم. اين قابل دستيابي است.  

 

 

 

چهارشنبه 26 فروردين 1388 - 14:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری