پنجشنبه 1 فروردين 1398 - 13:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني
كارشناس ارشد اديان و عرفان

 

پژوهش‌هاي عرفاني، جستجو در منابع كهن

 

 

هنگامي كه پرتو درخشان آئين اسلام، با معارف شكوفا و پربار و بالنده و الهي، سراسر جهان ظلماني را روشن ساخت و مسلمانان متفكّر و جويندگان حقيقت و كمال انساني را از چشمۀ‌ زلال دانش و معرفت، سيراب كرد، همگان را برانگيخت كه از جنبه‌‌هاي گوناگون، در باب توحيد و شناخت حق و راه‌هاي وصول به حقيقت مطلق و غايت و نهايت وجود بينديشند؛ بدين روي از حق تعالي و قرآن كريم و احاديث و اقوال و سيرت نبوي و پيشوايان دين كمك گرفتند و انديشۀ عالي خداشناسي و سير و سلوك طريق معرفت را رشد دادند و پروردند و آن را به صورت مکتبي پر ارج و بسيار بزرگ و پهناور درآوردند و شيوۀ حركت و سير در راه تعالي و تكامل انسانيت را آموختند، اين انديشۀ تابناك و اين سير و سلوك، يك مكتب فكري و علمي به وجود آورد كه آن را «عرفان» ناميدند.1 عرفان، نه دين خالص است، نه فلسفۀ‌ محض و نه كلام مصطلح؛ بلكه از جهات مختلف، هم دين است، هم فلسفه و هم تا حدودي كلام! به عبارت ديگر، مكتب عرفان، اعم از عرفان اسلامي، نوافلاطوني، هندي، ايراني و...، يك بينش كلّي است كه، عناصر فلسفي خاص، ديني و كلامي، اساس آن را تشكيل داده­ است؛ و با خصيصۀ ويژه‌اي كه دارد، در محيط‌هاي مختلف فرهنگي، مي‌تواند ظهور نمايد و براي خود، جاي مناسب باز كند؛ از اين­رو در هر محيط فرهنگي و ديني، صبغۀ آن را به خود مي­گيرد، و اصول و فروع و ارزش‌هاي اخلاقي آن محيط را، با توسّل به تأويلات و تعبيراتي، رعايت مي‌كند و به همين جهت، به صورت‌هايي چون عرفان ايراني، هندي، اسلامي و... ظاهر مي‌شود. ولي عرفان اسلامي، بيش­تر از همه، ريشه در اصول اخلاقي- اسلامي زده و با آن انطباق پيدا كرده است.2 عرفان اسلامي به كلّي جنبه مثبت و پويا دارد؛ در عرفان اسلامي، علم و دين و تقوا و اشراق و عشق به خدا و كمال مطلق، يك­جا جلوه مي‌كند و شور و مستي و كشش و كوشش مي‌آورد.

تاريخ طريقه‌هاي باطني و عرفاني ايران در دورۀ‌ اسلامي، به رغم منابع كثيري كه در اختيار ما هست، هنوز به طور كامل شناخته نشده است و مسائل فراواني دربارۀ آن وجود دارد. از همۀ دوره‌ها ناشناخته‌تر، دوران نخستين يا دوران شكل‌گيري اين طريقه­ها و مكاتب عرفاني است. ما هنوز به درستي نمي‌دانيم كه آئين اهل فتوّت يا جوانمردي و اهل ملامت يا ملامتيان، چه گونه در قرن سوم، يا شايد روم شكل گرفتند. آيا قبلاً هم در دورۀ پيش از اسلام، طريقه‌هايي مشابه وجود داشته است يا نه؟ آيا گراميان را هم كه رابطۀ مريد و مرادي داشتند و بنيان­گذار خانقاه بودند، بايد يكي از طريقه‌هاي باطني دانست؟ مكتبي كه حكيم محمد ترمذي بدان تعلّق داشته است، چه گونه پديد آمده است؟ اين­ها و ده­ها پرسش ديگر مانند اين­ها هست كه ايجاب مي‌كند، ما براي شناخت دقيق و صحيح تاريخ عرفان و تصوّف و زندگي مشايخ و به طور كلّي تاريخ ديني شهرهاي ايران، به منابع كهن رجوع كنيم، منابعي كه هنوز، بعضاً به صورت خطّي باقي مانده و آن­چه به صورت چاپي درآمده است، دقيقاً مورد مطالعه و بررسي قرار نگرفته است.

اثر حاضر، حاصل پژوهش‌هايي است كه آقاي نصرالله پورجوادي، عمدتاً در اين نوع منابع كهن انجام داده و توسط نشر ني، منتشر شده است و شامل يازده مقاله، كه هر كدام مختص به بررسي و معرفي فرقه‌ها و آثار عرفاني است، مي­باشد.

دكتر نصرالله پورجوادي، استاد دانشگاه تهران، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي، بنيان­گذار مركز نشر دانشگاهي است و تا سال 1383 رئيس آن مركز بود. وي اكثر پژوهش­هاي خود را تا سال 1383، در دو نشريۀ معارف و نشر دانش منتشر مي­كرد. تحقيقات وي دربارۀ امام محمد غزالي و فخرالدين رازي، كه با عنوان دو مجدد منتشر شد، برندۀ جايزه كتاب سال در 1382 گرديد و مقالات او در كتاب حاضر نيز جزو آثاري است كه وي را در سال 2005 موفق به دريافت جايزه بين­المللي الكساندر همبولت، در رشتۀ مطالعات اسلامي كرد.

در مقالۀ اول، كهن‌ترين منبع در باب ملامتيان معرفي و مورد بررسي قرار گرفته است. ملامتيه گروه بسياري از عارفان و اهل حق را شامل مي‌شود كه پيروان حمدون قصار بودند و در بعضي كتب اهل تصوّف، ملامتيه را از ساير متصوفه جدا كرده‌اند؛ ملامتيان مذهب عشق دارند و هرچه دارند، بر سر اين عشق مي‌گذارند و از همه چيز مي‌گذرند و به اصطلاح، به كلّي خراب مي‌شوند و جاي در خرابات مي‌گيرند و براي ديدار دوست و معشوق واقعي، خود را فاني مي‌سازند.3

مهم‌ترين و قديمي­ترين منبعي كه دربارۀ اين طريقه تاكنون شناخته شده، يكي رسالۀ ملامتيه تأليف عبدالرحمن سلمي نيشابوري و ديگري كتاب كشف‌المحجوب هجويري است، فصولي از كتاب سوانح احمد غزاري نيز به اين بحث اختصاص دارد كه محققان خارجي دربارۀ ملامتيه تحقيق كرده‌اند.4

دومين مقاله، درباره كتاب ‌الاشارۀ والعبارۀ است كه تاكنون نسخۀ خطّي از آن پيدا نشده و آن را در يك منبع قديم، به غلط به ابوطالب مكّي نسبت دادند در حالي كه اين كتاب از آثار ابوسعد خرگوشي است.

جست‌وجو در منابع قديم براي شناخت شخصيت و آراء صوفيانه ابن ‌يزدانبار ارموي موضوع مقالۀ سوم است. تصوّري كه ما معمولاً در نظر اول از صوفيه داريم، اين است كه ايشان مردماني هستند، اهل محبّت و صفا و دوستي و صميمت و در برابر مخالفان، اهل مدارا و بردباري، تصوّر اين كه صوفيه با مخالفان خود، و به خصوص با صوفيان ديگر، به نزاع و دشمني و كينه‌توزي بپردازند، دور از ذهن است ولي حقيقت اين است كه صوفيه نيز چه در زمان حال و چه در گذشته، مانند همۀ فرقه‌ها و دانشمندان علوم ديگر، با هم اختلاف داشتند و گاه اين اختلاف، به خصومت و تهديد و تكفير يكديگر هم مي‌انجاميده است، ابن ‌يزدانبار، يكي از شخصيت‌هاي جنجالي و بحث­انگيز تصوّف در نيمۀ دوم قرن سوم و اوايل قرن چهارم است كه با مشايخ بغداد، به خصوص شبلي اختلاف و دعوا داشته است.5

مقالۀ چهارم، راجع به معرفي دو دستينۀ كهن در تصوّف مانند اللمع ابونصر سرّاج، التعرف كلابادي و كشف‌المحجوب هجويري مي‌باشد، مطالب اين دو دستينه، با دستينه‌هاي ديگر فرق دارد و هر دو در يك مجموعۀ خطّي بوده و هيچ يك كامل نيست.

حكايت‌هاي جوانمردان، عنواني است كه در مقالۀ پنجم بدان اشاره شده است. مجموعه‌اي از بيست و سه حكايت اخلاقي به زبان پارسي است كه اين حكايت‌ها، در مجموعه‌اي خطّي درج شده و موضوع آن‌ها اخلاقي است. فتوّت و مروّت و ميهمان‌نوازي و ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي، فضايلي است كه موضوع اصلي اين حكايت‌ها را تشكيل مي‌دهد.

سير اصطلاحات صوفيان از نهج‌ الخاص ابومنصور اصفهاني تا فتوحات ابن‌عربي، عنوان مقالۀ ششم است كه در آن تعداد 16 لفظ و معاني آن‌ها كه ابتدا در رسالۀ صوفي حنبلي قرن 4 و 5 ابومنصور اصفهاني آمده و سپس از آن­جا به آثار صوفيه راه يافته، مورد بررسي قرار گرفته است. بعضي از اين آثار به صورت فصل يا بابي است، در داخل يك تاب جامع، مانند بابي كه ابونصر سراج در اللمع در توضيح معاني الفاظ مشكل نوشته است و بعضي به صورت تأليفي است، مستقل، مثل كتاب اصطلاحات الصوفيه عبدالرزاق كاشاني؛ اين آثار متعدد در عين حال كه با هم فرق دارند، به طور كلّي با هم بي‌ارتباط نيستند و در واقع آثار بعدي، همه از روي آثار پيشين، يا با استفاده از آن‌ها نوشته شده است. مقالۀ حاضر در 2 بخش تنظيم يافته؛ بخش اول، به بررسي ماهيت كتاب‌هاي اصيلي كه اصطلاحات و تعاريف در آن‌ها آمده و بخش دوم به سير انتقال اين اصطلاحات و تعاريف از كتابي به كتاب ديگر پرداخته شده است، مشاهدۀ سير تاريخي اصطلاحات و تعريف آن‌ها از نهج‌الخاص به آثار ابن‌عربي و اغلاط و نقص‌هايي كه در انتقال مطالب از يك كتاب به كتاب ديگر پديد مي‌آمده است، نشان مي‌دهد كه ما تا چه حد نسبت به مطالبي كه در كتاب‌هاي متأخرين، دربارۀ اصطلاحات صوفيه آمده، بايد محتاط باشيم.6

هفتمين مقاله دربارۀ اصالت صد ميدان خواجه‌عبدالله انصاري است كه يكي از قديمي­‌ترين كتاب‌هاي صوفيه به زبان پارسي است، به اين جهت که آثار متعددي هست به پارسي كه به خواجه عبدالله نسبت داده شده، ولي اكثراً ساختگي است.

رونق المجالس: قديمي­‌ترين مجموعه حكايت‌هاي اخلاقي-ديني به پارسي كه نويسنده در هشتمين مقاله به بررسي آن پرداخته است. اين كتاب يكي از آثار مهم اخلاقي-ديني به شمار مي‌رود و اصل كتاب به زبان عربي است و متشكل از 22 باب، كه در هر باب، ده حكايت نقل شده است. مؤلف در ادامه به محققاني كه كتاب را بررسي كردند و اظهار نظرهاي آنان پرداخته است.7

لطائف قرآني در مجالس سيف‌الدين باخرزي، عنوان نهمين مقاله كتاب حاضر است كه مؤلف پس از معرفي مختصر باخرزي، به بررسي آثار وي و لطايفش پرداخته و اينكه مجلس­گويي در تصوّف، سابقه‌اي دراز دارد و گفتن لطايف در مجالس قديم نيز سابقه داشته و ميراثي از قصه‌گويان قرون نخستين بوده است و از آن­جا كه اين لطايف مطابق اصول و مباني تفسير نبوده است، گفتن آن‌ها، گاهي با انتقاد علما مواجه مي‌شده است، حتّي بعضي از صوفيه نيز در اين مورد موضعي محتاطانه اتخاذ مي‌كردند.8

دهمين مقاله ذيل عنوان «مثنوي مفتاح‌الفتوح و اولياء زنجان»، تحقيق نسبتاً مفصّلي است، دربارۀ يكي از مثنوي‌هايي كه به غلط، به فريدالدين عطار نيشابوري نسبت داده شده است و تاكنون چندين­بار به اسامي مختلف به چاپ رسيده است. اين مثنوي اثري است، بالنسبه كوتاه، مشتمل بر 1400بيت، كه تعداد ابياتش در نسخ خطّي با هم فرق دارد و چكيده‌اي از آراء و عقايد و رسوم صوفيه در زمان مصنّف است، مثنوي مفتاح‌الفتوح، اثري داستاني نيست. نه مانند مثنوي منطق‌الطير عطار، داستاني اصلي دارد و نه مانند حديقۀ سنايي، داستان‌هايي فرعي، از حكايت‌هاي مشايخ صوفيه نيز در آن اثري نيست.9

يازدهمين مقاله تحت عنوان «مثنوي جمال و جلال و سرايندۀ آن»، نقدي است دربارۀ يك مثنوي حماسي و عاشقانه كه در نيمۀ اول قرن نهم تصنيف شده است. اين مثنوي از روي يك نسخۀ خطي ناقص، ولي بسيار زيبا و مصوّر تصحيح شده است. سرايندۀ اين مثنوي، در هنگام چاپ ناشناخته، بنام محمد نزل‌آباد بوده، اين مثنوي، شرح حال عاشقي است بنام جلال كه مجبور مي‌شود، از كوه و بيابان عبور كند و موانع مختلف را از سرِ راه خود بردارد تا به معشوق خود جمال برسد. رمزي بودن داستان جمال و جلال، مبتني بر نظر فلسفي شاعر، دربارۀ دو عالم كبير و صغير است؛ نفس ناطقه يا عقل براي بيرون رفتن از عالم جسماني و رسيدن به مرتبۀ روحاني و وصال با مشوق، بايد سفري باطني را در پيش گيرد. اين سفر باطني را، شاعر از راه يك سفر ظاهري در عالم خارج شرح مي‌دهد. مؤلف در ادامه با آوردن اشعاري از اين مثنوي، به بررسي اين ابيات مي‌پردازد.10

 

پي‌نوشت‌:

1. سجادي، ضياءالدين، مقدمه‌اي بر مباني عرفان و تصوّف، سمت، تهران، 1380، ص1.

2. فضايي، يوسف و قائم مقامي، سهيلا، تحولات تصوّف از دورۀ تيموريان تا پايان عهد قاجار، آرين ويژه، كرج، 1380، ص1.

3. سجادي، همان، صص 238و 239.

4. پورجوادي، نصرالله، پژوهش‌هاي عرفاني، ني، تهران، 1385، ص17.

5. همان، ص73.

6. همان، صص 159-158.

7. همان، ص228.

8. همان، ص257.

9. همان، صص281-279.

10. همان، ص312.

 

چهارشنبه 28 اسفند 1387 - 9:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری