جمعه 24 آبان 1398 - 3:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

نقش امام حسن عسکري (ع) در تفسير قرآن

 

 

جلوه ‏هايي از پاسداري و مرزباني از قرآن

امام حسن عسکري(ع) علاوه بر تفسير آيات الهي و انجام وظيفه تعليم، تربيت و آموزش قرآني و تفسيري، در صحنه فکر و عمل به «پاسداري از قرآن» و «مرزباني از شريعت با قرآن» نيز مي‏پرداخت. اينک جلوه‏هايي از تلاش مقدس آن امام را به نظاره مي‏نشينيم.

الف: پاسداري از قرآن

از زمان نزول قرآن هميشه شبهات و سؤالاتي پيرامون برخي آيات قرآني يا کل قرآن مطرح بوده است، جداي از منشأ خير انديشانه يا مانع تراشانه اين سؤالات و شبهات، بايد گستردگي آن را مرتبط با رويکرد علمي، فلسفي، فقهي و... در هر عصر نسبت به قرآن دانست.

از اين روي در عصر برخي امامان مثل امام عسکري(ع) و قبل از آن امام صادق(ع) و... شاهد شبهاتي گسترده که گاه پيامدهاي اجتماعي و سياسي مهمي هم داشت مانند مسئله قديم بودن قرآن و...بوده‏ايم. امام عسکري(ع) خود را پاسدار قرآن مي‏دانست و در مقابل اين شبهات، به زدودن غبار از چهره قرآن و عيان کردن واقعيت آن مي‏پرداخت.

قديم بودن قرآن!

ابوهاشم مي‏گويد با خودم گفتم دوست دارم بدانم ابومحمد عسکري(ع) درباره قرآن چه مي‏گويد آيا آفريده شده يا نه؟ در حالي که قرآن غير خداست؟ حضرت روبه من کرد و فرمود: آيا حديث امام صادق(ع) به تو نرسيده است که فرمود: «وقتي قل هو اللّه احد نازل شد، خداوند براي آن چهار هزار بال آفريد. پس بر هر گروهي از فرشتگان که مي‏گذشت، همه در برابرش فروتني مي‏کردند و مي‏گفتند اين نسب (شناسنامه) پروردگار متعال است. امام عسکري(ع) به نقل ابن شهر آشوب، همچنين در جواب ابوهاشم (قرآن آفريده است يا نه؟) فرمود: ابوهاشم خداوند آفريدگار هرچيز است و هرچه جز او آفريده است. امام عسکري(ع) طبق اين دو روايت به روش روايي و نيز قرآني پاسخ شبهه قديم بودن قرآن را داده است.

نسبت بداء به خداوند

از جمله انحرافهايي که برخي با توجه بر آيات قرآن مانند: آيات مربوط به تعويض قبله، مرتکب شده‏اند، مسئله نسبت دادن بداء به خداوند است. امام عسکري(ع) با روش روايي و بيان شأن نزول، اين شبهه را چنين مي‏زدايد: امام حسن عسکري(ع) مي‏فرمود: زماني که پيامبر خدا(ص) در مکه بود، خداي متعال فرمان داد در نمازش رو به سوي بيت المقدس کند و کعبه را ميان خود و آن قرار دهد، اگر ممکن شود. و اگر ممکن نشد، رو به بيت المقدس کند، هر طور که شد.

پيامبر خدا(ص) در طول سيزده سالي که در مکه بود، چنين کرد. چون به مدينه رفت، در آنجا پايبند بود رو به بيت المقدس باشد، رو به آن کرد و هفده يا شانزده ماه از کعبه روي برگرداند. گروهي از سرکشان يهود شروع کردند به گفتن اينکه: «به خدا قسم! محمد نمي‏داند چگونه نماز مي‏خواند، او به قبله ما رو مي‏کند و در نمازش شيوه و عبادت ما را پيش گرفته است.»

وقتي سخن آنها به گوش پيامبر خدا(ص) رسيد، بر او سخت آمد و از قبله آنان خوشش نيامد و کعبه را دوست داشت. حضرت جبرئيل آمد. پيامبر فرمود: اي جبرييل دوست دارم خداوند مرا از بيت المقدس رو به کعبه برگرداند. آنچه از سوي يهوديان نسبت به قبله خود به گوشم مي‏رسد، آزارم مي‏دهد. جبرئيل گفت: از خدا بخواه روبه‏کعبه‏ات بگرداند، او خواسته‏ات را رد نمي‏کند و تو را از درخواستت محروم نمي‏سازد. چون دعايش به پايان رسيد، جبرئيل بالا رفت.پس از ساعتي برگشت و گفت: بخوان اي محمد «قد نري تقلّب وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ماکنتم فولّوا وجوهکم شطره...؛ مي‏بينيم که صورتت را به سوي آسمان بر مي‏گرداني. پس تو را به قبله‏اي خواهيم گرداند که آن را بپسندي. پس چهره‏ات را به سوي مسجد الحرام برگردان و هرجا که بوديد، صورتهايتان را به طرف آن برگردانيد.»

يهوديان در آن هنگام گفتند: «چه چيزي آنان را از قبله‏اي که داشتند، برگرداند...» خداوند بهترين پاسخ را به آنان داد: «قل للّه المشرق و المغرب...؛(5) بگو مشرق و مغرب از آن خداست.»

امام حسن عسکري(ع) فرمود: گروهي از يهود نزد پيامبر آمدند و گفتند: اي محمد! اين قبله بيت المقدس است که چهارده سال به سوي آن نماز خواندي، اکنون چرا رهايش کردي؟ آيا آنچه پيش‏تر مي‏کردي حق بود که به باطل رو کردي؟ چرا که آنچه مخالف حق باشد، باطل است. يا قبله نخستين باطل بود. پس در اين مدت بر باطل بوده‏اي. پس چه چيزي ايمن مي‏دارد که اکنون بر باطل باشي؟ پيامبر فرمود: آن حق بود، اين هم حق است. خداوند مي‏فرمايد: «قل للّه المشرق و المغرب يهدي من يشاء الي صراطٍ مستقيم؛ بگو مشرق و مغرب مال خداست. هرکه را بخواهد، به راه راست هدايت مي‏کند. اي بندگان خدا! اگر خدا صلاح شما را در روي کردن به مشرق بداند، به آن فرمان مي‏دهد و اگر در مغرب بداند، به آن فرمان مي‏دهد و اگر در غير اين دو بداند به همان دستور مي‏دهد. پس تدبير الهي را درباره بندگانش و اراده او را در مصلحت خودتان انکار نکنيد.

سپس پيامبر به آنان فرمود: شما کار و تلاش را در روز شنبه تعطيل کرديد و در روزهاي ديگر انجام داديد باز هم شنبه تعطيل کرديد و پس از آن کار کرديد، آيا حق را رها کرده و به باطل روي آورديد يا باطل را ترک کرده و به حق روي آوريد؟ يا باطل را به سوي باطل يا حق را به سوي حق ترک کرديد؟ هرگونه که خواستيد بگوييد، همان سخن و پاسخ پيامبر به شماست. گفتند: کار نکردن در شنبه حق است کار کردن پس از آن هم حق است. پيامبر فرمود: قبله بودن بيت المقدس در آن وقت حق بود و قبله بودن کعبه در اين وقت حق است.

به او گفتند: اي محمد در نماز به سوي بيت المقدس، براي فرمان پروردگارت به عقيده خودت «بداء» و تغيير نظر پيش آمده که تو را به سوي کعبه برگرداند؟ فرمود: نظر خدا عوض شد، او سرانجامها را مي‏داند و بر مصلحتها تواناست، نه بر خود، کار غلطي را جبران مي‏کند و نه رأي تازه‏اي بر خلاف نظر پيشين مي‏يابد. او منزّه از اين است مانعي هم براي او از انجام خواسته‏اش پديد نمي‏آيد. تغيير نظر براي کسي است که چنين باشد و او از اين صفات منزّه است.

سپس فرمود: اي قوم يهود! از خدا به من خبر دهيد آيا بيمار نمي‏کند، سپس سلامتي مي‏دهد، تندرست نمي‏کند، سپس بيمار مي‏کند، آيا نظرش برگشته؟ آيا زنده نمي‏کند و نمي‏ميراند؟( آيا شب را پس از روز و روز را پس از شب نمي‏آورد؟) آيا در همه اينها نظرش برگشته است؟ گفتند: نه فرمود: همين گونه خداوند پيامبرش محمد را فرمان داد به سوي کعبه بازگردد. پس از آنکه او را فرمان داده بود به سوي بيت المقدس نماز بخواند و در فرمان اول نظرش عوض نشد...خداوند در وقتي به خاطر مصلحتي که دارد به شما فرمان مي‏دهد، در وقت ديگر به خاطر مصلحت ديگري دستور ديگري مي‏دهد. اگر در هر حال خدا را اطاعت کنيد، شايسته پاداش مي‏شويد...»

تناقض آيات قرآن

شواهد فراواني بر «تفسير قرآن با قرآن» از زمان ائمه تا کنون در دست است. مانند معناي ليس عليکم جناح در «اذا ضربتم في الارض فليس عليکم جناح ان تقصروا من الصلاة» که امام باقر(ع) بر اساس آن نماز مسافر را واجب مي‏دانست شکسته باشد و (لاجناح را به معناي وجوب) معنا مي‏کردند و دليل آن را با آيه ديگري «فمن حج البيت او اعتمر فلاجناح عليه ان يطوّف بهما» توضيح مي‏دادند که در آن فلاجناح به معناي وجوب است و طواف حج واجب است و به طور مرسل از پيامبر نقل شده است که القرآن يفسر بعضه بعضاً؛ اما رواياتي هم هست که توهم مخالفت با روش قرآن به قرآن دارد، مانند حديث امام صادق(ع) که «قال ابي ماضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا کفر» پدرم فرمود هيچ کس بعضي از قرآن را به بعضي ديگر نزد مگر اينکه کافر شد.» محققان معتقدند شايد منظور از اين ضرب القرآن، همان تناقض گيريهايي از قرآن است که در زمان امام علي(ع) و امام عسکري(ع) زنديقها انجام مي‏دادند، آنان مثل روش قرآن به قرآن، آيات را در مقابل هم قرار مي‏دادند، اما به جاي تلاش براي فهم ارتباط و مناسبت آيات، به القاي تناقض در آنها دامن مي‏زدند. حکايت اسحاق کندي نمونه روشني از اين گرايش است. ابن شهرآشوب از ابوالقاسم کوفي در کتاب تبديل چنين نقل مي‏کند: اسحاق کندي که در زمان خود فيلسوف عراق بود، مشغول تأليف کتابي درباره «ناقض قرآن» شد. وي خود را به آن مشغول و در خانه‏اش آغاز به تحقيق و تأليف کرد. روزي که يکي از شاگردانش خدمت امام عسکري رسيد، حضرت پرسيد: آيا ميان شما مرد رشيدي نيست که استادتان کندي را از کاري که درباره قرآن به آن مشغول است، باز دارد؟ وي گفت: ما شاگردش هستيم. چگونه شايسته است که در اين مورد يا موارد ديگر به او اعتراض کنيم؟ امام فرمود: اگر چيزي به تو بگويم، به او مي‏رساني؟ گفت: آري. فرمود: نزدش برو و با او هم صحبت شو و در کارها کمکش کن وقتي خوب رفيقش شدي: بگو: مسئله‏اي برايم پيش آمده است که مي‏خواهم بپرسم. او از تو خواهد خواست که سؤالت را بپرسي. آن وقت بپرس: اگر سخنگوي به اين قرآن و صاحب اين سخن (خدا) پيش تو بيايد، آيا ممکن است بگويد مقصودش از اين گفته‏ها چيزي غير از آن است که تو مي‏پنداري؟ او خواهد گفت: آري، ممکن و رواست. چون خدا کسي است که اگر بشنود، مي‏فهمد. وقتي اين را پذيرفت، بگو: چه مي‏داني، شايد مقصودش غير از آن باشد که تو فهميده‏اي ؛ آنگاه معنايي بر خلاف مقصودت خواهد شد. آن شخص نزد کندي رفت و هرآنچه امام فرموده بود، اجرا کرد. تا اينکه سؤالش را مطرح کرد. وي گفت:تکرار کن. او تکرار کرد. اسحاق پيش خود انديشيد و متوجه شد که در لغت چنين احتمالي هست. و در نظر هم شدني است. گفت: تو را قسم مي‏دهم بگو اين نکته را از کجا مي‏گويي؟ گفت: چيزي بر دلم گذشت، با تو در ميان گذاشتم. اسحاق نپذيرفت و گفت، تو و کسي که هم اندازه تو باشد، به اين نکته نمي‏رسد. بگو از کجا اين را فهميده‏اي؟ گفت: ابومحمد (امام عسکري(ع)) چنين فرمانم داد. گفت: اينک راست گفتي. اين سخن جز از چنان خانداني برنمي‏آيد. سپس آتش خواست و هرچه را نوشته بود، سوزاند.

سؤال از فلسفه آيات

کليني از اسحاق بن محمد نخعي نقل مي‏کند که فهفلي از امام حسن عسکري(ع) پرسيد چرا زن بينواي ضعيف يک سهم مي‏گيرد، اما مرد دو سهم؟ (اين اعتراض به حکمي است که نص قرآن است: للذکر مثل حظّ الانثيين) امام عسکري فرمود: انّ المراة ليس عليها جهاد ولانفقة ولا عليها معقله انما ذلک علي الرجال؛ زن نه وظيفه جهاد دارد، نه نفقه و نه ديه خطاي، خويشان بر عهده اوست. اينها بر عهده مردان است.»

پيش خودم گفتم به من گفته شده بود که ابن ابي العوجا همين مسئله را از امام صادق(ع) پرسيده بود و حضرت همين جواب را داده بود. امام عسکري(ع) فرمود: آري اين مسئله، مسئله ابن ابي العوجاء است. هرگاه سؤال يکي باشد. جواب ما نيز يکي است. براي آخرين ما همان جاري است که بر اولين ما. و اولين ما و آخرين ما در دانش برابر است و پيامبر خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) فضيلت خاص خود را دارند.»

درباره فلسفه روزه نيز که نص قرآني دارد، امام فرموده است: تا ثروتمند، سختي و گرسنگي را بيابد و به فقير عاطفه و مهرورزي کند

سؤال از اخذ ميثاق الهي

ابوهاشم مي‏گويد: نزد ابو محمد(ع) بودم که محمد بن صالح ارمني درباره معني آيه: «و اذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم علي انفسهم ألست بربکم قالوا بلي شهدنا؛ و آن گاه که پروردگارت از نسل فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را بر (خدايي) خود گواه ساخت که آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: آري ما گواهي مي‏دهيم.» حضرت فرمود: با اين کار معرفت به خدا محقق شد و آن زمان را فراموش کردند، ولي آن را به ياد خواهند آورد و گرنه کسي نمي‏دانست آفريدگار و روزي دهنده‏اش کيست؟

سؤال از مرگ

احمد بن حسن حسيني مي‏گويد: از امام حسن عسکري(ع) پرسيدند مرگ چيست؟ (يک واژه قرآني) امام فرمود: تصديق و باور به چيزي که نمي‏شود. پدرم از پدرش از امام صادق(ع) روايت کرد: هرگاه مؤمن بميرد، مرده نيست. همانا کافر مرده است خداوند مي‏فرمايد: «يخرج الحي من الميت؛ مرده را از زنده بيرون مي‏آورد.» يعني مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن.

سؤال از برگزيدگان خدا

ابوهاشم جعفري مي‏گويد از امام عسکري(ع) درباره اين آيه پرسيدم: «ثم اورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه؛ سپس کتاب را به ميراث کساني رسانيديم که ايشان را از بندگان خود برگزيديم، پس برخي از آنان به خويش ستمگر بودند و برخي ميانه رو بودند و بعضي به اذن خدا در کارهاي نيک پيشتاز بودند.»

امام فرمود: همه از خاندان محمد اند. آن که بر خود ستم کرده، کسي که به امام اعتراف ندارد و ميانه رو کسي است که امام را بشناسد و پيشتاز کارهاي نيک به اذن خدا، امام است.

ب: مرزباني از شريعت با قرآن

بخشي از شخصيت قرآني امام را بايد در مقابله‏اش با مسائل و مشکلات اعتقادي و فکري از طريق قرآن شناخت. امام عسکري(ع) براي هر مسئله‏اي، پاسخي شايسته از قرآن ارائه مي‏کند و به اين وسيله جلوي بسياري از انحرافها را از لحاظ مبنايي سد مي‏کند:

رد غلوّ نسبت به ائمه با: بل عبادمکرمون لايسبقونه بالقول..؛

ادريس بن زياد کفرتوثايي مي‏گويد: درباره آنان و ائمه، بسيار افراط مي‏کردم. روزي براي ديدار ابومحمد(ع) روانه سامرا شدم و خسته از راه سفر وارد شهر شدم. خود را به پلکان حمامي افکندم و خواب مرا در ربود. با ضربه عصاي مخصوص ابومحمد(ع) بيدار شدم. آن بزرگوار را شناختم و به پاخاستم و در حالي که سوار بود و غلامان پيرامونش را گرفته بودند، پشت پا و زانوي حضرت را بوسيدم. اين نخستين برخورد من با حضرت بود. امام به من فرمود: اي ادريس «بل عباد مکرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛ بلکه آنان (فرشتگان) بندگان مقرب خدايند و در گفتار بر او سبقت نمي‏گيرند و به فرمان او عمل مي‏کنند.»

عرض کردم: مولاي من! همين مطلب مرا بسنده است و من تنها براي اين که همين را از شما بپرسم، خدمتان آمده بودم. امام (ع) با اين پاسخ قرآني وي را متوجه کرد که حتي فرشته‏ها نيز فرمان بر خدايند و از خود اختياري ندارند. ائمه نيز بندگان خدايند و در گفتار و عمل تابع او. بنابراين نبايد آنان را از شأن بندگي خارج کرد و با غلو و بزرگ نمايي شأن الهي به آنان داد.

رد مفوضه با: ذو ماتشاؤن الا ان يشاء اللّه

مفوضه معتقدند خداوند حضرت محمد(ع) را آفريد و آفرينش دنيا را به وي سپرد و هرچه در دنياست او آفريده است. همين طور گفته‏اند: اين کار به علي(ع) سپرده شده است

راوندي مي‏گويد گروهي از مفوضه کامل بن ابراهيم مدني را نزد ابومحمد(ع) فرستادند. وي مي‏گويد: وارد شدم و کنار در که پرده‏اي داشت، نشستم. در همان حال بادي وزيد و گوشه‏اي از پرده کنار رفت. کودکي را ديدم که چون پاره ماه مي‏درخشيد و حدود چهار سال داشت. به من فرمود: اي کامل بن ابراهيم! به خود لرزيدم و الهام شد که بگويم: بله مولاي من! فرمود:...آمده‏اي درباره سخن مفوضه بپرسي؟ آنان دروغ مي‏گويند. بلکه دلهاي ما ظرفهاي خواست الهي است. هرگاه او بخواهد ما هم مي‏خواهيم: خدا مي‏فرمايد: «و ما تشاؤن الّا أن يشاء اللّه» امام عسکري(ع) به من فرمود: چرا نشسته‏اي پاسخت را داد. برخيز.

رد عفو مشرکان با: ان اللّه لايغفر ان يشرک به و يغفر مادون ذلک لمن يشاء

ابوهاشم مي‏گويد: شنيدم امام عسکري(ع) مي‏فرمود: خداوند در روز قيامت چنان عفو مي‏کند که بر دل بندگان خطور مي‏کند، تا آنجا که مشرکان مي‏گويند: «واللّه ربنا ما کنّا مشرکين؛ سوگند به خدا، پروردگارمان، ما مشرک نبوديم.» به ياد حديثي افتادم که يکي از شيعيان از اهل مکه نقل کرده بود که: پيامبر خدا اين آيه را مي‏خواند: «ان اللّه يغفر الذّنوب جميعاً؛ خداوند همه گناهان را مي‏بخشد.» مردي گفت: و هر کسي را که شک ورزد. از آن سخن ناخشنود شدم و نسبت به آن مرد ابراز ناخشنودي کردم و در حالي که پيش خود چنان مي‏گفتم، امام رو به من کرد و فرمود: «انّ اللّه لايغفر ان يشرک به ويغفر مادون ذلک لمن يشاء. خداوند شرک را نمي‏آمرزد و جز آن را براي هرکه بخواهد مي‏آمرزد. او بد سخن گفت: و بد چيزي روايت کرد.

رد محدوديت در علم خدا با تفسير (يمحوا اللّه ما يشاء)

شيخ طوسي از ابوهاشم جعفري نقل مي‏کند که محمد بن صالح ارمني از امام عسکري(ع) درباره اين آيه (يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب خدا آنچه را بخواهد محو مي‏کند و ثابت مي‏کند و اصل کتاب نزد اوست.» پرسيد. امام فرمود: جز آنچه را که بوده، محو مي‏کند؟ و جز آنچه را نبوده ثابت مي‏کند؟

پيش خودم گفتم اين بر خلاف گفته هشام بن حکم است که خداوند چيزي را تا نشود نمي‏داند! امام به من نگريست و فرمود: خداوند عظيم الشأن که پيش از وجود اشياء به آنها علم دارد، از اين اوهام برتر است. اوست آفريدگار قبل از هر آفريده و پروردگار قبل از پرورش يافته و توانا و قادر قبل از وجود قدرت.

مبارزه با اسرائيليات در مورد هاروت و ماروت با آيه (لايعصون اللّه ما امرهم و يفعلون مايؤمرون)

صدوق از يوسف بن محمد بن زياد و علي بن محمد بن يسار از پدر اين دو چنين نقل مي‏کند: به امام حسن عسکري(ع) گفتيم گروهي نزد ما فکر مي‏کنند هاروت و ماروت دو فرشته بودند که ملائکه آن دو را برگزيدند و چون گناه بني آدم زياد شد، خداوند آن دو را با فرشته سومي به دنيا فرستاد. آن دو فريفته زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب نوشيدند و انسان گشتند و خدا آن دو را در بابل عذاب مي‏کند و جادوگران از آن دو جادو مي‏آموزند و خداوند آن زن را به صورت اين ستاره که زهره است مسخ کرد. امام فرمود: پناه به خدا از اين سخن! فرشتگان خدا معصوم‏اند و به لطف الهي از کفر و کارهاي زشت مصون‏اند. خداوند درباره آنان مي‏فرمايد: «لا يعصون اللّه ما امرهم و يفعلون مايؤمرون؛ خدا را در آنچه فرمانشان داده نافرماني نمي‏کنند و هرچه به آنان امر شود، انجام مي‏دهند.» و نيز مي‏فرمايد: «له من في السموات و الارض و من عنده لايستکبرون عن عبادته و لا يستحسرون؛ آنچه در آسمانها و زمين است و آنکه نزد اوست، يعني فرشتگان، براي اوست. از عبادت او نه تکبّر مي‏ورزند و نه خسته مي‏شوند. شب و روز او را تسبيح مي‏کنند و سست نمي‏شوند.» و نيز درباره فرشتگان مي‏فرمايد: «بل عباد مکرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم ولايشفعون الّا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون بلکه بندگاني مورد احترام‏اند. در گفتار بر خدا سبقت نمي‏گيرند و به فرمانش عمل مي‏کنند، آنچه را پيش روي آنان و پشت سر ايشان است، مي‏دانند و جز براي کسي که او بپسندد، شفاعت نمي‏کنند و آنان از خشيت الهي در هراس‏اند.»

سپس فرمود: اگر چنان بود که مي‏گويند، بايد خداوند آن فرشته‏ها را جانشين خود در زمين قرار داده باشد و در دنيا مثل پيامبران يا امامان باشند. آنگاه از پيامبران و امامان کشتن انسان و زنا سر بزند؟ آيا نمي‏داني خداي متعال هرگز زميني را از پيامبر يا امامي از جنس بشر خالي نگذاشته است. آيا خدا نمي‏فرمايد: «ما پيش از تو پيامبري به سوي مردم نفرستاديم مگر مرداني از اهل آباديها که به آنان وحي مي‏کنيم؟» پس خبر داده که فرشتگان را براي امام و حاکم بودن به زمين نفرستاده است بلکه آنان را به سوي پيامبران فرستاده است.

حجة‏الاسلام محمد عابدي

 

 

 

چهارشنبه 14 اسفند 1387 - 16:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری