سه‌شنبه 7 مرداد 1393 - 7:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

آرام

 

امام حسن عسکري(ع) نماد فضيلت‏ها

 

 

حضرت امام حسن عسکري عليه‏السلام يازدهمين پيشواي شيعه است، رهبري که در تمام عمر کوتاه خويش (28 سال) مدّتي را در پادگاني در سامرّا، به همراه پدرش امام هادي عليه‏السلام ،تحت مراقبت بسيار شديد دستگاه استبدادي خلفاي بني عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، اين حالت استمرار يافت و نيز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهي بيش از شش سال به درازا نکشيد.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبي‏ها آراسته و از همه بدي‏ها پيراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضيلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پيروانش او را ستوده‏اند بلکه دشمنانِ کينه ورز و سرسخت، به مدح و ستايش او پرداخته‏اند. براي نشان دادن اين حقيقت، به چند نمونه اشاره مي‏شود.

تجلّي فضائل

احمد بن عبيداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره‏هاي مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پيشه بني عبّاس و از وزيران آن به شمار مي‏رفت و خود نيز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان عليهم‏السلام بود و که در برهه‏اي، از طرف حکومت، مسئوليت گرفتن ماليات را در قم، به عهده داشت ـ مي‏گويد:

من در سامرّا نديدم و نشناختم مردي را در ميان علويّان، همانند حسن‏بن‏علي.

وي از جهت وقار، عفاف، بزرگواري و بخشندگي، در ميان علويّان، فرماندهان ارشد نظامي، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن مي گفتي، او را مي‏ستود و به نيکي ياد مي‏کرد.*

روزي ابو محمّد بر پدرم عبيد اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگريستم؛ آثار بزرگي و عزّت و جلالت از سيماي او پيدا بود. پدرم، مقدم او را گرامي داشت و او را بسيار تکريم کرد. من از اين روش پدرم، ناراحت و عصباني شدم، از او سبب اين بزرگداشت را پرسيدم، و خواستم که آن شخصيّت را به من معرّفي کند، پدرم گفت:

«او پيشواي شيعيان و بزرگ خاندان بني‏هاشم است. او کسي است که شايستگي پيشوايي امّت را دارد، چون خصلت‏هاي برجسته‏اي دارد؛ همچون: فضيلت، پاکي، وقار و متانت، صيانت نفس، زهد و بي‏رغبتي به دنيا، عبادت، اخلاق نيکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبيداللّه مي‏افزايد:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهايت بزرگي و والائي بود.»1

اخلاق وتحوّل آفريني

حکومت ستمگر بني عبّاس، امام عسکري عليه‏السلام را نزد شخصي به نام: علي بن نارمش ـ که يکي از عناصر جنايتکار و از دشمنان سرسخت آل‏ابوطالب بود ـ زنداني کرد. سران بني عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن‏الرّضاء را تا توان داري، آزار و اذيّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزي نگذشت، تا اينکه ديدند علي‏بن نارمش با آن همه دشمني و عداوت، در برابر امام سر به زير افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوي حضرت عسکري در او تأثير نهاده که به حضرت نگاه نمي‏کند.

وقتي امام عسکري عليه‏السلام از اين زندان خلاص شد، علي بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحي و معنوي گرديد که ديدگاهش درباره حضرت، تغيير يافت و در گروه شايستگان زمان قرار گرفت.2

بار ديگر امام حسن عسکري عليه‏السلام را نزد صالح بن وصيف زنداني کردند، او نيز شخصي پليد و بي رحم بود. گروهي از جنايت پيشگان بني عبّاس نزد صالح بن وصيف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترين افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتي ديدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روي آورده‏اند، به آنان گفتم: چه چيز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوييم در پيرامون مردي که روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز مي‏خواند، کمتر سخن مي‏گويد و به کارهاي غير ضروري نمي‏پردازد! ما هنگامي که به او مي‏نگريستيم، بدنمان به لرزه مي‏افتاد و توان استقامت در خود نمي‏ديديم.»3

سخاوت و بخشندگي

امام حسن عسکري عليه‏السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگي و کمک به مردم يگانه روزگار بود. شخصي به نام محمد بن‏علي همراه پدرش ـ که از خاندان علويان بودند؛ ولي از گروه واقفيّه به شمار مي‏رفتند ـ در زندگي دچار بحران شدند و در مضيقه مالي سختي قرار گرفتند.

وي مي‏گويد: پدرم گفت: برويم نزد اين مرد ـ امام حسن عسکري ـ چون خصلت «بخشندگي» او را زياد شنيده بوديم. در راه که مي‏رفتيم، پدرم گفت: اي کاش آن حضرت براي برآورده‏شدن سه نياز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: اي کاش به سه نياز من توجّه و عنايت کند!

نزد آن حضرت رفتيم، از حال ما پرسيد، پاسخ داديم. هنگامي که با امام خداحافظي کرده و از خانه خارج شديم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏اي که نياز داشتيم و آرزو کرده بوديم، کيسه هايي از اشرفي به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکري عليه‏السلام کرامت ديدند؛ ولي دست از مرام خود برنداشتند.4

پاسداشتِ نماز

امام عسکري عليه‏السلام به نماز اوّل وقت بسيار اهتمام مي‏داد و نماز را بزرگ مي‏داشت. ابوهاشم جعفري که يکي از ياران خاصّ و ويژه آن بزرگوار بود، مي‏گويد:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسيد، آن بزرگوار نامه را به سوئي نهاد و براي خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشريف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.5

ترغيب به خدمت رساني

ابوهاشم مي‏گويد:

روزي در محضر امام عسکري عليه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«يکي از درهاي بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسي داخل بهشت نمي‏شود مگر اينکه در دنيا کارهاي نيک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نمايد.»

تا اين را از حضرت شنيدم، خدا را سپاس گفتم و بسي خشنود گرديدم؛ زيرا يکي از برنامه‏هاي زندگي من، خدمت رساني به مردم و رفع نياز پا برهنگان و محرومان بود. تا اين مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

 «بله، کساني که در اين جهان به مردم کمک مي‏کنند، در جهان ديگر نيز سر بلند و جايگاه آنان برجسته است. اي ابوهاشم! خدا تو را از اين گروه قرار دهد، خداي تو را رحمت کند.»6

 

 

پي‏ نوشت‏ها:

* ما رأيتُ و لا عرفتُ بسرّمن‏رأي، رجلاً من العلوية مثل الحسن بن علي في هديه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بيته و بني هاشم...

1.اصول کافي،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابي‏طالب(ع)،

 

 

چهارشنبه 14 اسفند 1387 - 14:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری