چهارشنبه 26 تير 1398 - 21:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

مجيد بهمن زاد

 

هفده سالگي در جنگ

 

 

دربارة کتاب دا، خاطرات زهرا حسيني به نگارش اعظم حسيني

 

دا. عنوان ساده، اما تأمل­برانگيزي است. مادر. مام ميهن. چيزي که ارزش از جان مايه گذاشتن را دارد. از جان مايه گذاشتن؟ آن­چه فرزندان دا انجام دادند، فراتر از اين بود. نمي­شود به سادگي، آن را از جان گذشتن عنوان داد. توضيح و توصيفش، دست کم به هزار صفحه کتاب، احتياج داشته است. کتابي پرحجم، به نسبت کتاب­هاي ديگر، اما بسي کوتاه به نسبت آن­چه در سال­هاي دفاع گذشت.

سال­هاي جنگ را زنان، هم­پاي مردان پيش بردند. تصاوير، مردان را نشان مي­دادند، در کسوت رزمندگي و در سنگرها و جبهه­ها، در نبرد با دشمن، در دود و آتش و خون. تصاوير، زنان را هم نشان مي­دادند، مادران و خواهران و همسران را در بدرقة رزمندگانشان. در پس اين تصاوير، مي­شد ديد که زنان بايد بار زندگي را بر دوش مي­کشيدند، تا مردانشان در جبهه­ها باشند. فراتر از اين هم بود؛ زنان خرمشهر و آبادان و ساير مناطق هم­مرز با عراق، در روزهاي آغاز تهاجم وحشيانة دشمن، مي­جنگيدند. از مردان و زنان جنگ، خيلي چيزها ناگفته ماند.

دا آن لحظه­ها و رويدادهايي است که در تصويرها کم بوده و يادآور اين است که جنگ، فقط محدود به خط مقدّم نبود و همه جاي ايران و همة ايرانيان را در بر مي­گرفت؛ و به ويژه زنان را نيز.

اينکه زنان ايران، در هشت سال دفاع مقدّس مشارکت داشتند، گفته­اي تکراري و شعارزده است و هنگامي از شعارزدگي و تکرار ملالت­آور خارج مي­شود که ابعاد و جزئيات آن، به گونه­اي که واقعاً بوده و از زبان کساني که خود، آن را تجربه کرده­اند، تشريح گردد و در واقع، مستند شود. اين مستندسازي، بخشي از ادبيات جنگ به شمار مي­آيد که اگر انجام نشود، آن­چه در آن روزگاران اتفاق افتاد، از خاطرة نسل­ها محو خواهد شد. داستان­ها بر بستر آن مستندات، شکل مي­گيرند و خاطرة جمعي نيز.

در کتاب «دا»، خاطرات زني را مي­خوانيم که در بطن حادثة وحشتناک هجوم وحشيان بعثي به خرمشهر بوده است. سي و چهار روز مقاومت سخت. اين خاطرات، دقيقاً همان چيزي است که زهرا حسيني مي­خواهد: سندي بر جنگ­طلب نبودن ما. در سطرهاي خاطرات زهرا حسيني، مقاومت سنگين در برابر آوار سنگين­تر بمب­ها و گلوله­ها و بعثي­ها جريان دارد. مقاومتي که هشت سال طول کشيد تا به نتيجه برسد. زهرا حسيني مي­گويد، اين خاطرات را براي آن بيان کرده که مي­بيند، کساني دارند وقايع و رويدادهاي آن زمان را قلب مي­کنند و يا خاطرات رزمندگان را به نام خود جا مي­زنند و بدتر از همه، نقش زنان در جنگ را ناديده مي­گيرند: «خودمان مقصريم. آن­جايي که بايد حرف بزنيم و دفاع کنيم، سکوت کرده­ايم.» سکوت در برابر که و براي چه؟ آن روزهاي داغ را براي چه ناگفته بايد گذاشت؟ ميدان تاريخ­نگاري را اگر ما رها کنيم، خالي نمي­ماند؛ ديگران هر چه بخواهند مي­نويسند.

پس او، بار ديگر به ميدان آمده تا از حق دفاع کند و اين بار، با سلاح قلم که بسي برّنده­تر و مؤثّرتر از سلاح آتش­بار است. راوي، شاهد روند اشغال خرمشهر است و خود جزو نيروهاي مقاومت، اما در شرايطي قرار مي­گيرد که بايد اجساد زنان کشته­شده را بشويد. او تنها هفده سال دارد: «الآن، تمام صحنه­ها مثل اينکه ديروز اتفاق افتاده باشد، پيش رويم است.»

مثل ديروز؟ بيست و هشت سال گذشته. بيست و دو سال ديگر مي­شود، نيم­قرن. براي بيست ساله­هاي امروز، خيلي چيزها دربارة بيست و هشت سال پيش مبهم است. براي آنها که امروز به دنيا مي­آيند، چه؟ در بيست و دو سال بعد، چه کسي مي­خواهد روايت کند که چه بر مردان و زنان کهن بوم و بر گذشت؟ بايد پرده­ها را از مقابل واقعيت­ها کنار زد. راوي «دا» اين کار را کرده است؛ هرچند معتقد است، زمان براي بازگويي خاطرات جنگ مهيّا نيست: «هر کسي، طاقت شنيدن اين خاطرات را ندارد.» با اين حال، طاقت شنوندگان، معيار گفتن يا نگفتن نمي­تواند بود. واقعيات را بايد گفت، به همان دليلي که در بالا آمد؛ جلوگيري از محو حماسه از ذهن نسل­ها. چيزي که متأسفانه، دارد اتفاق مي­افتد. تا اين کتاب را نخوانده­اي، نمي­داني در روزهاي آغاز جنگ، در خرمشهر چه گذشت که خونين­شهر نام گرفت.

نويسندة خاطرات زهرا حسيني، اين کتاب را از دل بيش از هزار ساعت گفت­وگو درآورده است: «از خانم حسيني در کتاب خرمشهر در جنگ، به اندازة يک پاراگراف نوشته شده بود که همين، اولين آشنايي من با ايشان بود.» فقط يک پاراگراف! يک پاراگراف از کسي که هزارساعت حرف داشته است.

دا با 40 فصل در 5 بخش، از سال 1347 آغاز مي­شود و تا امروز ادامه مي­يابد و بيش­تر آن، مربوط به همان سي و چهار روز خرمشهر است. راوي از زمان زيست و زندگي­اش در بصره مي­گويد و پدرش که فعاليت­هاي پنهاني داشت و ساواک در ايران او را تحت نظر داشت. سير ماجراها، همراه با خيزش مردم و انقلاب پيش مي­رود تا سال 57، نزديک بهار. بعد روزهاي روشن خلاصي از تعقيب و مراقبت ساواک و خوشحالي بي­وصف مردم. اما اين آزادي، هنوز دو ساله نشده که مورد کينه و هجوم بيگانگان واقع مي­شود. بعد از اين، تا سال­ها هر چه هست، ايثار است و شهادت.

در پايان همين کتاب دا، عکسي چاپ شده، از شهيد محمد جهان­آرا. البته دو عکس. هر وقت از خرمشهر اسم برده مي­شود، چهرة محمد جهان­آرا هم، در ذهن نقش مي­بندد. بايد اين پيوند تصوير و مکان، در ذهن نسل­ها برقرار بماند. بايد تصويرها زياد شوند. راوي دا اولين قدم را برداشته است.

دا متني است، روان و بدون تصنّع و پيچيدگي زباني، اما با دقت بسيار زياد در روايت رويدادهاي متنوّع و فزون از حدّ شمار. اين متن، حاصل هم­نشيني حافظة دقيق راوي و مهارت نويسنده، در ثبت تاريخي خاطرات است و اين هم­نشيني، ما را با آن­چه راوي تجربه کرده است، همراه مي­کند. به عبارت درست­تر، انبوه درهم­تنيده و يکپارچه­شدة وقايع پاييز 59 را، هم­چون شيئي در مقابل ديدگان ما قرار مي­دهد، تا آن را از جنبه­هاي مختلف بنگريم و دريابيم که زمانه عوض شده و زمينِ جنگ نيز. اکنون بايد به گونه­اي ديگر و با ابزاري ديگر جنگ را پيش برد؛ جنگ با فراموشي و هويت­باختگي. خيل عظيمي از رويدادهاي زمان جنگ، از سختي­ها و اميدها، از رشادت­ها و شهادت­ها و پايداري­ها در ذهن هزاران رزمنده­اي حبس شده­اند که خود در پديد آوردن آن حماسة بزرگ، در تاريخ اين مرز و بوم سهم داشته­اند. اين ذهن­ها را بايد کاويد، تا براي نسل­ها، ميراثي بر جا بماند، از رشادت فرزندان اين سرزمين، وگرنه در هياهوي پرسش­هاي انحرافي، دربارة جنگ و روند آن، گم مي­شويم و جنگ را مي­بازيم. فرزند دا، قدم بزرگي برداشته، تا باز هم نشان دهد، زنان در جنگ، به همان اندازة مردان مؤثر بوده­اند.

راوي دا، سه دوره و سه جنگ را تجربه کرده. يکي تا پيروزي انقلاب اسلامي که جنگ عليه ستمگر داخلي بود؛ دوم، در هشت سال دفاع در برابر ستمگر خارجي؛ و سوم، در سال­هاي بعد از دفاع. اين جنگ آخر عليه فراموشي است، که ادامه دارد. دا را که مي­خواني، مي­بيني که خيلي چيزها در طول اين سه دوره جنگ، تغيير کرده؛ مخصوصاً در جنگ آخر. اکنون سال­ها گذشته. شهر، چهره عوض کرده. هم­چون مردمانش. هم­چون خلق و خوي مردمانش. بچه­هاي آخر جنگ، که جنگ را نديده­اند، حالا بيست­ساله­اند. تنها معبر آنها به روزهاي خونين خرمشهر و آبادان و... ذهن هفده­ساله­هاي آغاز جنگ است. از تصاوير نمي­توان انتظار داشت که همه­چيز را نشان دهند. اما از آنان که در آن سال­ها در ميدان بوده­اند، بايد انتظار داشت که ناگفته­ها را بگويند. حتماً کساني هستند که طاقت شنيدن داشته باشند.

انتشار کتاب دا، اتفاق دگرگونه­اي بود که در عرصة ادبيات دفاع مقدّس رخ نمود. اين يک متن صرفاً تاريخي يا صرفاً ادبي نيست و داعية هيچ يک را هم ندارد. اما، چنان که مرتضي سرهنگي در مراسم رونمايي آن به درستي اشاره کرد، دقيقاً، دنبالة جنگي است که راوي در آن هشت سال انجام داده و بلکه نتيجة دو جنگ گذشتة راوي است. انتشار اين کتاب پرحجم، در نشريات و رسانه­هاي مجازي، مورد توجه قرار گرفت، از اين جهت که موضوعات بکر و جذّابي را با دقّتي عجيب، مطرح مي­کرد. البته هنوز نقد جامعي بر اين کتاب نوشته و منتشر نشده اما مجموع نظرات ابراز شده، نشان از مقبوليّت دا در ميان اهل قلم و مردم دارد و به ويژه آنان که هنوز از آن روزهاي داغ خرمشهر، خاطره­ها دارند. شايد آنها هم به کمک راوي دا بيايند، تا تصوّر ما از آن روزها، کامل­تر شود.  

 

 

دوشنبه 5 اسفند 1387 - 11:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری