يكشنبه 4 تير 1396 - 21:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

آرام

 

بزرگ­ترين تأثير واقعۀ عاشورا، رسوا کردن عمل امويان و اموي­مسلكان است

 

 

گفت­وگو با علي بهراميان عضو هيئت علمي دايرۀالمعارف بزرگ اسلامي

علي بهراميان عضو هيئت علمي دايرۀالمعارف بزرگ اسلامي است. وي پژوهشگر تاريخ صدر اسلام است و از جمله مقالاتي که از او در اين دايرۀالمعارف به طبع رسيده است، مي­توان به «بني­اسد»، «اسحاق بن حسين»، «اوس و خزرج»، «اسد بن عبدالله قسري»، «اويس قرني»، «اسعدبن زرارۀ»، «ابومخنف» و جز آن اشاره کرد. هم­چنين از آثار اين محقّق مي­توان از اسلام: پژوهشي تاريخي و فرهنگي (همکار)، فهرست نسخه­هاي خطي کتابخانۀ دولتي روسيه (لنين)، فهرست نسخه­هاي خطي کتابخانۀ ملّي تاجيکستان (ابوالقاسم فردوسي) مي­توان نام برد.

در گفت­وگوي مختصر پيش رو از يک سو دربارۀ اعتقاد به جبر تاريخ در پديدآمدن حادثۀ کربلا، تأثيرگذاري نهضت عاشورا و عوامل آن، علل ترويج و اشاعۀ برخي از روايات آلوده به خطا و خرافه بحث شده و از سوي ديگر آقاي بهراميان ديدگاه­هايشان در مورد جايگاه نهضت عاشورا در مطالعات و پژوهش­ها را بيان کرده­اند.   

 

 به تحقيق، واقعۀ عاشورا، بزرگ­ترين قيام شيعي و اسلامي است و يکي از عوامل تأثيرگذار در احياي دين اسلام بوده است. از نگاه شما دلايل تأثيرگذاري اين قيام چيست؟

ادلة تأثيرگذاري واقعة كربلا متعدد است و اين موضوع را مي­توان از زواياي گوناگون بررسي كرد. برخي از تأثيرات اين واقعه‏، بلافاصله رخ نمود و برخي ديگر در طول زمان ظهور يافت. به گمان بنده، تقابل دو دريافت و فهم از «اسلام» در واقعة كربلا ظاهر شد و آن دو گونه فهم و دريافت را نيز مي­توان در انديشة ملل مسلمان پي گرفت: يعني اسلام از دريچة چشم اهل بيت پيامبر اكرم(ص)، و اسلام از ديد و عمل امويان و اموي­مسلكان. اين دو درك از اسلام‏، هيچ يك بي­ريشه نبودند و سرچشمۀ آنها را مي­توان حتّي از روزگار شخص پيامبر اكرم(ص) و پس از آن جست­وجو كرد. واقعة كربلا، اوج درگيري اين دو گونه تفكّر بود كه البته در صورت جنگ نيز ظهور يافت و اگر در پهنة تاريخ درازدامن پس از آن واقعة خونين‏، كم­تر به صورت جنگ خونين ظاهر شد، اما در شيوة انديشه ادامه يافت. منظور از «احياي دين اسلام» در اين سؤال، در واقع اشاره به همان اسلام اهل بيت(ع) بايد باشد، وگرنه نبايد و نمي­توان فراموش كرد كه يزيد و دستگاه خلافت اموي، خود مدّعي اسلام بودند و شايد از همين منظر هم، چنان جنگ نابرابر و خونين و ظالمانه­اي را با فرزند رسول خدا(ص) به حق مي­دانسته­اند. بزرگ­ترين تأثير واقعة عاشورا، به گمان بنده، رسوا كردن آن گونه تلقّي از اسلام است.

 

برخي به جبر تاريخ در پديدآمدن واقعۀ عاشورا باور دارند، ديدگاه شما دربارۀ اين باور و اعتقاد چيست؟

واقعة كربلا، چنانكه از روي قديم­ترين گزارش­ها مي­توان دريافت، وجدان امّت اسلامي را سخت جريحه­دار كرد و بنابر پاره­اي نشانه­ها، از همان آغاز گردآوري اخبار مربوط به واقعه و علل و اسباب ظاهري آن، مورد توجّه واقع شد. اين موضوع را مي­توان از سلسله راويان ابومخنف، و از مهم­ترين واقعه­نگاران رويداد كربلا، تا حدودي دريافت. با اين همه، واقعة كربلا هم مانند هر واقعة مشابه ديگري، دچار و مبتلاي پاره­اي پيرايه­هاي غيرتاريخي بوده و بايد پذيرفت كه طبع عوام نيز در پذيرش اين پيرايه­ها، سخت مؤثر بوده است. به ويژه كه واقعة كربلا، غالب يا همة عوامل دخيل در شكل­گيري «تراژدي» را از آغاز در خود داشته و مردم آن­چه را كه در داستان­ها و حكايت شنيده يا خوانده بودند، در آينة واقعة كربلا مي­ديده­اند.

 

برخي از روايات تاريخ واقعۀ عاشورا، آلوده به اغراق­ها و اخبار نادرست و حتّي خرافه­هاست. اين روايات در ميان عامۀ مردم که معمولاً به صورت­ شفاهي نهضت عاشورا را شناخته­اند، تأثير نامطلوبي داشته است. به اعتقاد شما ـ در مقام پژوهشگر تاريخ صدر اسلام ـ چگونه مي­توان به بازشناسي حقايق تاريخي از خرافه­ها همّت گماشت و اطلاع­رساني و به عبارت صحيح­تر، تبليغات درستي در اين زمينه کرد؟

بايد در نظر داشت كه واقعة كربلا از معدود حوادث تاريخي سدة نخست هجري است كه روايت قابل توجهي از آن در دست است. اين روايت گاه جزئيات اين واقعه را نيز ذكر كرده و با توجه به همان، تا حدّ چشمگيري مي­توان اسباب و علل واقعة كربلا را دريافت و گزارش كرد. به گمان من، ترويج و تبليغ همان روايت ابومخنف كه متكي بر مشاهدات راويان طبقة حاضر يا نزديك به واقعة كربلاست، مي­تواند در جلوگيري از نشر اكاذيب و پيرايه­ها مؤثر باشد، اما به هرحال نبايد فراموش كرد كه مردم معمولاً چندان توجّهي به اصل  روايات تاريخي ندارند و آن را بدان صورت كه خود مي­خواهند مي­پرورند، چنانکه دربارۀ واقعۀ کربلا چنين کرده­اند. اين وظيفّ عالمان و آگاهان است که از روايت قديمي موجود، نخست کافي و وافي اطلاع يابند و سپس آن را با مردم در ميان نهند.

 

بسياري از آثاري که در دورۀ معاصر دربارۀ نهضت عاشورا منتشر مي­شود، صرف نظر از اينکه نوعي کپي­برداري است، مؤلفان آنها تلاش مي­کنند با ذکر وقايعي مخدوش، آثار عامه­پسند و پرفروشي براي برخي از مخاطبان، راهي بازار نشر کنند، به جاي اينکه اهداف و آثار حقيقي نهضت عاشورا را تبيين کنند. به نظر شما چه راه­کارهايي براي حلّ اين معضل مي­توان انديشيد؟ به ديگر سخن، معيارها و ملاک­هاي پژوهش و تحقيق واقع­بينانه در زمينۀ عاشورا و نهضت امام حسين(ع) چيست؟

چنانکه قبلاً نيز اشاره شد، چنين پيرايه­هايي کمابيش در همۀ فرهنگ­ها و ديانت­ها و مذاهب ديده مي­شود و به اسلام و تشيّع اختصاص ندارد. نحوۀ انديشۀ غلوآميز و بسيار نازل برخي شيعه­نمايان، در حيات حضرات ائمه(ع) نيز وجود و بروز داشت و يک وجه مهم و اغلب ديده نشده از جهاد مقدّس ائمه در روشنگري، مبارزه با اين­گونه تفکّر نازل و منحرف بود که به صورت ويرانگري، «معارف اسلام» را در محاق فراموشي فرو مي­برد. کساني به عمد يا از روي جهل و ناداني، چهرۀ اسلام مورد نظر ائمه را با مخلوطي از عقايد خرافي که گاه ريشه در فرهنگ­ها و ديانت­هاي غيراسلامي و حتّي غير توحيدي داشت، مي­آلودند و اسلام را از مجموعه معارفي براي بشريت، به افکار خرافي و نازل خود فرو مي­کاهيدند. خوشبختانه، ائمۀ طاهرين(ع) خود با روشنگري تمام، راه اين­گونه سوءاستفاده­ها را سد کرده­اند و رجوع به آنها که در مآخذ اصيل شيعي انعکاس يافته، در مبارزه با خرافه­پرستي سخت مؤثر است. در واقع چنين به­نظر مي­رسد که حضرات ائمه (ع) جز تبليغ و تبيين ديانت اسلام و حفظ وحي الهي، وظيفۀ ديگري براي خود نمي­شناخته­اند، اما برخي از گمراهان به عمد يا غيرعمد، کوشيده­اند، ايشان را از آن­چه خود بدان قائل بوده­اند، زائل کنند. به هر حال، بايد به مردم تفهيم کرد که واقعه­اي هم­چون کربلا، افسانه نيست تا دستخوش طبع­آزمايي داستان­سرايان قرار گيرد، زيرا در اين صورت، از هدف اصلي، بسي­ دور خواهد بود و چه بسا نتيجۀ عکس داشته باشد.

 

 تاريخ­نگاري نهضت­هاي شيعي، به­ويژه عاشورا، در ميان مطالعات شرق­شناسي و اسلام­پژوهي چه جايگاهي دارد؟ آيا آثار واقع­بينانه و غيرغرض­ورزانه در اين زمينه مي­توان سراغ گرفت؟

البته خاورشناساني که به تاريخ سدۀ نخست هجري پرداخته­اند، چه به صورت مجموعه يا به صورت تک­نگاري يک واقعه، موضوع کربلا را هم بررسي کرده­اند. برخي از اين پژوهش­ها، آميخته به تعصّب و حتّي کينه­ورزي است، و در نتيجه چشم­پوشي از مآخذ و منابع اصيل يا بدفهمي از آنها پديد آمده است؛ مانند آثار لامينس و مانند او، اما بايد انصاف داد که خاورشناسان، خود برخي از اين­گونه آثار و نيز چنين ديدگاه­هايي را نقد کرده­اند، در واقع اين مخاطبان مسلمان و شيعي هستند که مي­بايد چشم خود را در برابر اين­گونه آثار باز کنند و اگر در آن­ها خطايي مي­بينند، با اتخاذ روش علمي و «جلال احسن» ـ به فرمودۀ قرآن کريم ـ به پاسخ­گويي بپردازند. به هر حال، توقّع از يک خاورشناس غيرمسلمان، براي درک واقعه­اي هم­چون شهادت سيدالشهدا و اصحاب آن حضرت، هم­چون يک مسلمان و شيعي، قدري بي­جاست و بهتر و به جاست مسلمانان و شيعيان، خود درک و فهم خويش را از اين واقعه به نگارش درآورند و در صورتي که آثار خاورشناسان را در اين باب نقد مي­کنند، تفاوت­ها را در نظر گيرند.

 

 هم اکنون در جهان عرب، آثار و تأليفاتي به طبع مي­­رسد که هدفشان زير سؤال بردن برخي از ارزش­هاي اعتقادي شيعه است و حتّي برخي از مؤسسات نشر و پايگاه­هاي اينترنتي در برخي از کشورها با همين هدف راه­اندازي شده است، به اعتقاد شما براي مقابله با اين اقدامات چه مي­توان کرد؟

مطلب مطرح در اين سؤال درست است، اما چنين شيوه­هايي، کما بيش در طول تاريخ وجود داشته و اکنون به سبب گسترش و رواج وسائل ارتباط جمعي نوين، افزايش قابل توجه يافته است. به گمان من، رويکرد عاميانه و نازل برخي از محافل تبليغي شيعه، متأسفانه، مستند غالب اين­گونه فعاليت­هاست و تشيّع در طول تاريخ، از دوستان نادان و خرافه­پرست، بيش­تر صدمه خورده تا از دشمنان قسم­خورده. براي مقابله با چنين کوشش­هايي، بايد ساحت شيعه را از خرافه­ها وگزافه­گويي­ها پيراست و مجال را براي عالمان حقيقي و دانشمندان گشود.

 

 

دوشنبه 5 اسفند 1387 - 10:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری