چهارشنبه 1 خرداد 1398 - 7:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

مختصات گفتماني انقلاب اسلامي ايران

 

 

انقلاب عظيمي که در بهمن 1357 در ايران به پيروزي رسيد مهمترين رويداد سياسي- اجتماعي تاريخ ايران به شمار مي رود. اين رويداد نقطه عطفي در تاريخ ايران بود که به لحاظ سلبي خط بطلاني بر بسياري مناسبات و روابط سياسي- اجتماعي کشور ما کشيد و به لحاظ ايجابي مناسبات جديدي را بنيان نهاد و نگاه انسان ايراني و بسياري از انسانهاي ديگر را به جهان هستي، انسان، فرجام زندگي و ... تغيير داد. برآيند همه اتفاقات منجر به انقلاب اسلامي عموميت يافتن گفتماني بود که مختصات خاص خودش را دارد. براي شناخت اين مختصات پرداختن اجمالي به مفهوم گفتمان ضروري مي نمايد.

گفتمان(discourse) در ادبيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ما مفهوم نسبتا جديدي است که اسير بدفهمي، تقليل گرايي و کاربردهاي نابجا شده و در بيان غير فني آن به کار رفته است. اين مفهوم صرفا در بيان "صحبت"، "مکالمه" يا "گفتگو" بکار برده مي شود که بعضا بطور تلويحي بيانگر نوعي هدف آموزشي و تعليمي است(و "خطابه"، "موعظه"، "سمينار" و "رساله" را شامل مي شود)(نوذري، ص10). از جمله دلايل اين انحراف آن است که "گفتمان بنا به ماهيت ناپايدار خود همواره از متن مي کريزد و ماهيتي متلون به خود مي گيرد"(نجف زاده، ص17). و "روايت کننده خود را در حريمي کدر آلود، مبهم و جدال انگيز رها مي سازد "(پيشين، ص 16). بعلاوه در حوزه هاي متنوعي از زبانشناسي تا روانشناسي و مطالعات سياسي و فرهنگي را در بر مي گيرد.

به طور خلاصه بايد گفت  "گفتمان نظام معنايي بزرگتر از زبان است"(حسيني زاده، ص189) . گفتمان مشتمل بر عناصر زبانشناختي و غير(فرا)زبانشناختي است. عناصر غير زبانشناختي عبارتند از حرکات، پديده ها، ساختارها و... معنادار. در تلقي گفتماني از روابط اجتماعي هر چيزي واجد معنا و داراي قابليت تفسير شدن مي باشد.

هر گفتمان از دو دسته عناصر تشکيل شده است که از پيوند آنها دو زنجيره عناصر تحت عناوين زنجيره هم ارزي(chain of equivalence)  و زنجيره تمايز(chain of difference) شکل مي گيرند. اين دو دسته عناصر وجوه سلبي و ايجابي گفتمان را تشکيل مي دهند. زنجيره هم ارزي معرف وجه ايجابي و زنجيره تمايز معرف وجه سلبي گفتمان اند. به بيان ديگر اين دو دسته عناصر معرف  "خودي"ها و"غيرخودي"ها(دگرها)ي يک گفتمان هستند. اين دو دسته عناصر مجموعا و همزمان و توامان هويت گفتمان را کامل مي نمايند و تغيير و بحران در هر کدام از اين دو گفتمان را بي قرار ميکند و هويت آنرا به خطر مي اندازد. هر يک از اين دو دسته عناصر حول يک مفهوم يا عنصر محوري شکل مي گيرند که آن عنصر محوري را دال مرکزي(nodal point) مي نامند. بنابر اين هر گفتمان داراي دو دال مرکزي مثبت و منفي مي باشد.

با اين تمهيد نظري حال بايد ديد در گفتمان انقلاب اسلامي دال هاي مرکزي مثبت و منفي و عناصري که به اين دو مفصل بندي مي شوند کدامند؟ تبار تاريخي آن به کجا ميرسد؟ و در چه شرايطي به پيروزي و سيادت رسيده است؟

گفتمان انقلاب اسلامي در شرايطي به بلوغ و منزلت هژمونيک (سيادت) رسيد که دنيا تسليم نگاه ماترياليستي( اصالت ماده)، اومانيستي( اصالت انسان) و سکولاريستي(جدايي دين از عرصه عمومي) شده بود. در بهترين شکل، خدا "معماري بازنشسته" بود، انسان محور و مدار همه چيز به شمار ميرفت و دين در محترمانه ترين روايت متعلق و محصور به حوزه خصوصي بود. به همين خاطر وقتي که اين گفتمان محوريت خدا و معنويت را در مناسبات جهان هستي و زندگي انسانها احيا نمود(هستي شناسي خدا محور يا خيمه اي) و به نام دين و براي دين سبب ساز جنبش و خيزش اجتماعي شد بسيار غير عادي و غير طبيعي مي نمود. همين امر کج فهميهاي  زيادي را باعث شد به طوريکه گروههايي از فهم ماهيت آن عاجز مانده بودند. به عنوان مثال شعار هايي نظير عدالت خواهي و دفاع از محرومان و مستضعفان را دليلي بر ماهيت مارکسيستي و کمونيستي آن مي دانستند. يا عده اي به دامن تئوري تنبلها(تئوري توطئه) غلطيده بودند و گروهي ديگر آن را اتفاقي رو بنايي و گذرا مي پنداشتند.

انقلاب اسلامي دقيقا به طرد و نفي آن چيزي همت گمارد که به عنوان اصول خدشه ناپذير پذيرفته شده بود و کسي را ياراي تصوري خلاف آن نبود. ماترياليسم، اومانيسم و سکيولاريسم  اصول مسلم پذيرفته شده غالب گفتمانها وگفتمانهاي غالب آن روزگار بود. گفتمانهايي که به ظاهر رقيب و ضد يکديگر بودند. مثلا ليبراليسم و مارکسيسم که بيشترين تعارض را با يکديگر داشتند با درجات مختلف و به اشکال گوناگون اين آموزه ها را پذيرفته بودند. انقلاب اسلامي بيش از هر مفهومي به طرد و تخفيف سکولاريسم پرداخته است و در واقع اين مفهوم دال مرکزي منفي گفتمان انقلاب اسلامي به شمار ميرود. سکولاريسم نقطه تلاقي و محل تجميع ماترياليسم و اومانيسم  نيز است. از مفصل بندي تعداد ديگري از عناصر (که به آنها اشاره خواهد شد) با سکولاريسم زنجيره تمايز اين گفتمان شکل مي گيرد.  

در آن روزگار تفکر سکولاريستي چنان مراکز علمي را در نورديده بود که انديشه اسلام سياسي حتي از درون حوزه هاي علميه نيز مقاومتهايي را عليه خود برمي انگيخت و عده اي از حوزويان نيز آن را غير معمول دانسته و به نام دين عليه آن موضعگيري مي کردند. سکولاريسم دقيقا نقطه تلاقي همه جريانهاي مخالف اسلام سياسي است. مفاهيم رايج "اسلام آمريکايي" و "اسلام متحجر" که در ادبيات سياسي امام(ره) به وفور يافت مي شد به همين مقاومتها و مخالفتهاي نافرجام اشاره داشت.

در نقطه مقابل تفکر معنوي و خدا محور و ضد سکولاريستي در مفهوم ولايت فقيه متمرکز شده است. ولايت فقيه نماد اسلام سياسي بود که ماتريالسيم، اومانيسم و سکولاريسم را به شدت طرد و تحقير مي نمود. بنابر اين دال مرکزي مثبت اين گفتمان ولايت فقيه ميباشد.مفصل بندي عناصر مثبت ديگري با اين عنصر محوري وجه ايجابي اين گفتمان را بوجود مي آورند. مفهوم "اسلام ناب" اشاره به اسلام سياسي و ولايت فقيه دارد.

عناصري نظير ليبراليسم، اباحه گري، نژاد پرستي، عقلانيت غير ديني، حقوق بشر و دموکراسي غربي، امپرياليسم، استکبار، اصالت فرد، وابستگي، خشونت و ... حول دال مرکزي سکولاريسم جمع شده و با هم زنجيره تمايز را تشکيل مي دهند.

از سوي ديگر عناصري نظير جمهوريت، مردم، قانون، روحانيت، عدالت، استقلال، مستضعفين، علم و پيشرفت و ... حول دال ولايت فقيه جمع شده و با هم زنجيره هم ارزي را بوجود مي آورند.

نکته حائز اهميت اينکه در اين گفتمان زنجيره تمايز مورد اشاره تحت نام کلي "مدرنيته غربي" و يا "غرب" معرفي مي گردد.

آنچه رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در مراسم گراميداشت روز دانشجو در مورخ 24/9/1387 تحت عنوان "نفي" و "اثبات" جمهوري اسلامي بيان فرمودند اشاره به همين دو زنجيره و مختصات اين گفتمان دارد. ايشان "نفي استثمار، نفي سلطه پذيري، نفي تحقير ملت بوسيله قدرتهاي سياسي دنيا، نفي وابستگي سياسي، نفي نفوذ و دخالت قدرتهاي مسلط دنيا در کشور، نفي سکولاريسم اخلاقي، اباحيگري و ..." و "اثبات هويت ملي، هويت ايراني، اثبات ارزشهاي اسلامي، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براي دست پيدا کردن بر قله هاي دانش و ..." را به عنوان وجوه ايجابي و سلبي جمهوري اسلامي معرفي نمودند.(سايت مقام معظم رهبري)

در شناسايي و معرفي مختصات يک گفتمان پرداختن به تبار تاريخي آن از جايگاه ويژه اي برخوردار است. اينکه خاستگاه يک فکر و انديشه و يک گفتمان کجاست؟ وسير تطور و تحول آن چه بوده است؟ مسئله مهمي است. چرا که رخدادها را بايد در ظرف زمان و تاريخي خودشان مورد مطالعه قرار داد. در مورد تبار تاريخي اين گفتمان روايتهاي گوناگوني وجود دارد. عده اي صفويه را نقطه آغازين آن معرفي مي کنند. خود اين گفتمان ظهور اسلام و تحولات صدر اسلام و بويژه حادثه کربلا را بعنوان ريشه تاريخي خود معرفي ميکند. گروهي نيز تحولات عصر قاجار و برخورد ايران با تمدن غرب را سرآغاز تاريخي آن ميدانند. آنچه تحليل اين موضوع مي تون گفت اين است که با توجه به ماهيت اسلامي اين گفتمان طبيعتا پيوندي ناگسستني ميان آن و رخدادهاي صدر اسلام وجود دارد. با اينحال عنصر غير(زنجيره تمايز) در شکل گيري يک گفتمان نقشي هم وزن خود(زنجيره هم ارزي) دارد. با توجه به توضيحاتي که ارائه گرديد غير يا دگر اين گفتمان "مدرنيته غربي" است لذا تبار تاريخي آن را بايد به وقايع دوره مدرن و آشنايي و برخورد جامعه ايراني با تمدن نوظهور و سرکش غرب نسبت داد. وقايع منتهي به انقلاب مشروطيت و خود اين انقلاب و وقايع بعدي تاريخ معاصر ايران زمينه ساز و بستر رشد و نمو گفتمان انقلاب اند.

انقلاب اسلامي در دهه چهارم "عدالت و پيشرفت" را بعنوان راهبرد اصلي خود انتخاب کرده است. اين امر نشانگر تثبيت عناصر و زنجيره هاي اين انقلاب است. عدالت يکي از عناصر اثباتي اين گفتمان و روح و مرکز ثقل انديشه سياسي اسلام است. انقلاب اسلامي با ارائه الگويي بديل از توسعه ازيک سو خط بطلاني بر انديشه ها و مکاتب رايج توسعه کشيد. مکاتب متعارضي که در دام افراط و تفريطهاي گوناگون افتاده بودند و در آنها اشاره به عدالت به معناي نفي آزادي و پيشرفت بود و بالعکس؛ تاکيد بر قطع وابستگي نفي رابطه بود و بالعکس؛ اعتقاد به هر يک از مولفه هاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي ناديده گرفتن ديگري بود؛ اشاره به نقش عامل خارجي بي توجهي به علل داخلي بود و بالعکس و ... از سوي ديگر پاسخي بود بر ادعاهايي که اين گفتمان را دنيا گريز و ضد پيشرفت معرفي ميکردند. انقلاب اسلامي "با تاکيد بر اينکه مذهب شيعي هر گونه دنيا گريزي را نفي مي کند و دنيا را مزرعه آخرت مي داند معتقد است " تلاش جدي براي رفع نيازهاي دنيوي انسان " يک ارزش است". انقلاب "در مقابل الگوهاي  نوسازي يکسان انگار و يکتا انگار از نوعي الگوي "تاسيسي- تلفيقي" حمايت مي کند. اين الگو از يکسو متاثر از مباني ديني- مذهبي همچون انديشه امامت شيعه است که آنرا منحصر به فرد مي کند(وجه تاسيسي) و از سوي ديگر متاثر از مباني عقل گرا و واقعگرايانه فقه اصوليون شيعه است که با تاکيد بر اهميت جايگاه عقل ، بناي عقلا، عرف، زمان و مکان و مصلحت و ... از توان بالايي در جذب عناصر تمدني جديد و تجارب بشري و از انعطاف پذيري لازم برخوردار است.(فوزي)

دسترسي به پيشرفتهاي چشمگير علمي نظير فرستادن ماهواره اميد به فضا، دسترسي به دانش غني سازي اورانيوم، پيشرفت در زمينه تکنولوژيهاي نانو، شبيه سازي، علوم پرشکي و نظامي و مهندسي و ... مويد پيشرفت مي باشد که عدالت آن را تکميل خواهد کرد.

سيمرغ انقلاب در سه دهه گذشته تجارب زيادي را اندوخته و در حرکت پيشرونده و در سير تکاملي خود همواره متناسب با اقتضائات زمان و به تناسب رخدادها انديشه ها و نيروهاي مورد نياز خود را باز توليد نموده و تازه نفس تر از پيش آمال و آرمانهاي خود را محقق ميکند و به حفاظت از حريم گفتماني و هويتي خود مشغول است.

منابع:

حسينعلي نوذري، در : دايان مک دانل، مقدمه اي بر نظريه گفتمان، ترجمه حسينعلي نوذري، (تهران: فرهنگ گفتمان،1380).

 مهدي نجف زاده، "گفتمان: از صورتبندي دانايي تا امر سياسي"، گفتمان، شماره7 ، بهار 1382.

حسيني زاده ، محمد علي، "نظريه گفتمان و تحليل سياسي"، فصلنامه علوم سياسي، سال 7، شماره 28، زمستان 1382.

سايت مقام معظم رهبري: www.khamenei.ir

فوزي، يحيي، "انقلاب اسلامي و الگوي بديل نوسازي" در سايت : www.hawzah.net/per/magazine

عباد اله همتي دشتکي

کارشناس امور ديني اداره کل تبليغات اسلامي استان فارس

 

 

 

دوشنبه 21 بهمن 1387 - 16:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری