دوشنبه 30 مرداد 1396 - 5:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

فيلمي خوب از فيلمسازي قديمي

 

 

نقد فيلم «مرا متهم بدان» (2006) به مناسبت نمايش از شبكه اول سيما

 

فيلم «مرا متهم بدان» داستان واقعي محاكمه بزه‌كاري به نام «جكي دينورشيو» است كه در طول محاكمه‌اي بين سال‌هاي 1987 تا 1988 كه طولاني‌ترين محاكمه در تاريخ قضايي آمريكا محسوب مي‌شود خود به وكالت و دفاع از خود پرداخت. او كه فردي كم‌سواد بود با دفاعيات بذله‌گويانه و ساده‌ و مؤثرش باعث شد كه پرونده به نفع متهمان خاتمه پيدا كند.

«مرا متهم بدان» بي‌اختيار بيننده را به ياد فيلم اول سيدني لومت، «دوازده مرد خشمگين» مي‌اندازد كه آن هم در فضاي يك دادگاه مي‌گذشت و لومت كهنسال نشان مي‌دهد كه چطور مانند دوران جواني‌اش هنوز هم مي‌تواند يك مضمون قضايي و حقوقي را در فضاي بسته يك دادگاه ديدني كارگرداني كند تا تماشاگر لحظه‌اي احساس خستگي نكند و مشتاقانه روايت را دنبال كند.

لومت براي آن كه فضاي محدود و محصور دادگاه و بحث‌هاي حقوقي رد و بدل شده در آن خسته‌كننده نشود تمهيدات مؤثري را به كار گرفته است. يكي از اين تمهيدات استفاده مؤثر از شخصيت «جكي دينورشيو» در طول فيلم است كه با برخوردهاي بذله‌گويانه و منطق بدوي، ولي تأثيرگذارش به فيلم فضايي مفرح بخشيده است. شخصيت‌هاي ديگر فيلم هم جذاب هستند. به خصوص وكيل مدافع كوتاه قدي كه به جلسه دادگاه جلوه هجوآميزي داده است. اين كه اين ظاهر هجوآميز او با دورانديشي و نكته‌سنجي‌اش همراه مي‌شود به تركيبي متناقض و شيرين مي‌انجامد. مي‌توانيم به صحنه‌اي اشاره كنيم كه او اشتباه يكي از شهود در مورد سخنان ماكياولي را با ارجاع به كتابي بر ملا مي‌سازد. لومت از ظرفيت بالقوه هيچ شخصيتي براي تنوع بخشيدن به فضاي دادگاه صرف‌نظر نمي‌كند، حتي يكي از متهمان در دادگاه ناگهان دچار حمله قلبي مي‌شود و روي تخت در جلسه دادگاه حاضر مي‌شود و يكبار هم خوابش مي‌برد و از روي تخت به زمين مي‌افتد.

«مرا متهم بدان» نقش هميشگي شخصيت‌ها را تغيير مي‌دهد. شخصيت بزه‌كار در جايگاه عدالت قرار مي‌گيرد و مردان قانون در جايگاه ظلم و بي‌عدالتي. دليل اين امر هم روشن است. اجراي قانون و حتي اثبات جرم به روش‌هاي غيرانساني و ظالمانه، عين بي‌قانوني و بي‌عدالتي است، در حالي كه وفادار بودن يك ضدقهرمان به اصول انساني حتي در منجلاب بزه‌كاري قابل ستايش است. دادستان هيچ‌گاه به شعارهاي اطاعت از قانون و پيروي از انسانيت و حفاظت از جامعه كه مرتب سر مي‌دهد، پايبند نيست. براي اثبات جرم متهمان حتي حاضر است آن قدر شاهدي را در مواد مخدر غرق كند تا او را به شهادت عليه متهمان و دوستان سابقش برانگيزد. براي او تنها پيروز شدن در دادگاه مهم است و نه شعارهايي كه مرتب تكرارشان مي‌كند. در نقطه مقابل، دينورشيو قرار دارد كه با وجود بزه‌كار بودن به اصول خود در هر شرايطي پايبند است. ميان حرف و عملش برخلاف دادستان تفاوت چنداني وجود ندارد. حرف‌ از وفاداري و عشق ورزيدن به دوستانش مي‌زند و در عمل هم چنين مي‌كند.

تنها نكته سؤال برانگيز و گاه آزار دهنده در مورد شخصيت دينورشيو آن است كه چرا به شخصيت او تا به اين اندازه جلوه معصومانه و احساسات گرايانه داده شده است به گونه‌اي كه گاه اصلاً نمي‌توان باور كرد كه او يك قاچاقچي حرفه‌اي مواد مخدر است. در طول فيلم فقط يك بار او را در حال انجام عمل بزه‌كارانه مي‌بينيم كه همان لحظه هم دستگير مي‌شود. تا انتهاي فيلم بالاخره تماشاگر درك نمي‌كند كه شخصي كه تا به اين حد به ديگران (و حتي به دشمنان) عشق مي‌ورزد و حتي غذاي خود را با موش داخل سلولش قسمت مي‌كند، چگونه اين همه عمل مجرمانه مرتكب شده است و چرا ما حتي جلوه كم‌رنگي از اين اعمال را در رفتارش نمي‌بينيم.

در يك نگاه كلي «مرا متهم بدان» فيلم خوبي است، هر چند لومت در اواخر دوران فيلمسازي‌اش مانند تمام طول كارنامه حرفه‌اي‌اش نوساناتي داشته است، ولي «مرا متهم بدان» نشان مي‌دهد كه لومت كهنسال مانند دوران جواني‌اش همچنان خلاق و پا برجا و موفق باقي مانده و برخلاف بسياري از هم‌نسل‌هايش، پا به سن گذاشتن او بدل به خزان خلاقيتش نشده است.

 

چهارشنبه 16 بهمن 1387 - 15:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری