شنبه 3 تير 1396 - 16:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

معنويتي تنيده در تار و پود زندگي

 

 

نقد فيلم «آواز گنجشك‌ها» ساخته مجيد مجيدي

«آواز گنجشك‌ها» مانند فيلم‌هاي قبلي مجيدي مي‌خواهد از دل داستاني اجتماعي مفاهيم معنوي را منتقل كند. كريم (رضا ناجي)، كارگر مرزعه پرورش شترمرغ اخراج مي‌شود ولي از رحمت خداوند نااميد نمي‌شود و به دنبال روزي حلال مي‌رود و هيچ وقت تن به مال حرام نمي‌دهد. اين مضمون در مسافركشي كريم با موتور به خوبي متجلي است حتي يك بار هم كه كريم فكر مي‌كند كه مسافري اسكناسي را اضافه به او داده و با همان اسكناس ميوه مي‌خرد گويي نيرويي ماورايي بخشي از ميوه‌ها را در جوي آب رها مي‌كند تا همچنان مرد از مال حرام دور بماند.

«آواز گنجشك‌ها» برخلاف نظر برخي از منتقدان، فيلمي در تقديس و ستايش فقر نيست همانطور كه «بچه‌هاي آسمان» همچنين نبود. «آواز گنجشك‌ها» هم مانند «بچه‌هاي آسمان» از مناعت طبع در عين فقر صحبت مي‌كند اينكه مي‌توان فقير بود و در عين حال پا را از چهارچوب اخلاق و انسانيت فراتر نگذاشت مي‌توان رنج فقر را به جان خريد و تحمل كرد و در عين حال سالم و پاك زندگي كرد. اگر «آواز گنجشك‌ها» درباره «تقديس فقر» بود كريم اين قدر از اينكه نمي‌تواند براي دخترش سمعك بخرد رنج نمي‌كشيد و مقابل خانواده‌اش احساس شرمندگي نمي‌كرد و اينكه وقتي كريم با دختركي معصوم و فقير در خيابان روبه‌رو مي‌شد كه اسپند دود مي‌كند ديگر به دنبال خرد كردن پانصد توماني‌اش نبود بلكه پانصد توماني‌اش را به گونه‌اي شعاري و احساسات‌گرايانه به دخترك مي‌بخشيد.

عده‌اي معتقدند مضمون فيلم اشاره به نوعي مشيت الهي دارد و اينكه كريم در نهايت به فطرت پاك انساني‌اش باز مي‌گردد. در فيلم‌هاي قبلي مجيدي مثل «بچه‌هاي آسمان»، «رنگ خدا» و «باران» اين تم ديده‌ايم و مجيدي دارد خودش را تكرار مي‌كند البته اين انتقاد از جهتي به فيلم «آواز گنجشك‌ها» وارد است چرا كه به خصوص پايان فيلم را قابل پيش‌بيني مي‌كند اما در مجموع مي‌توان اين تم را جهان‌بيني مجيدي دانست كه در فيلم‌هايش تكرار مي‌شود. تصوير كردن فطرت پاك انسان‌ها و بازگشتن ايشان به اصل خويش حتي در مواردي كه به قعر گناه و ناپاكي سقوط كرده‌اند اعتقاد قلبي مجيدي است و پرواضح است كه جهان‌بيني هر فيلم‌سازي در فيلم‌هايش به تصوير كشيده مي‌شود حتي اگر مضمون آثارش تكراري به نظر برسد همانطوري كه بسيار از كارگردان‌هاي مشهور تاريخ سينما هم فيلم‌هاي متعددي بر اساس يك تم و يك جهان‌بيني خاص ساخته‌اند.

سكانس نماز خواندن كريم مقابل خانه خانواده مرفه و اينكه آن‌ها برايش شربت مي‌آورند ديدگاه خشك طبقاتي مجيدي را منعطف‌تر جلوه مي‌دهد اينجا ديگر نگاه مجيدي مثل «بچه‌هاي آسمان» به قشر مرفه كليشه‌اي و منفي نيست. اين نشان مي‌دهد كه مجيدي خوب يا بد بودن آدم‌ها را مربوط به طبقه‌شان نمي‌داند بلكه اين امري نسبي و مرتبط با فطرت و اعمال انسان‌ها است.

در اواسط فيلم از نمايي‌ هلي‌شات (نماي هوايي) كريم را مي‌بينيم كه دري را روي دوش خود حمل مي‌كند و در مزرعه‌اي سوخته حركت مي‌كند اين نما به خوبي نشان مي‌دهد كه چگونه كريم دچار حرص و طمع شده كه حتي حاضر نيست يك در كهنه و مستعمل را به همسايه‌اش ببخشد و اينكه او از مزرعه‌اي سوخته عبور مي‌كند اين مزرعه سوخته گويي تجسم مادي عمل نادرست و زشت اوست و وقتي او را در نمايي‌ هلي‌شات مي‌بينيم اين حس القا مي‌شود كه گويي ناظري ماورايي عمل ناپسند او را زير نظر دارد برخلاف اين صحنه نماهاي هلي‌شات جستجوي كريم به دنبال شترمرغ در پهنه دشت، خوب از آب درنيامده و بيشتر جلوه‌گرايانه به نظر مي‌رسد و توي ذوق مي‌زند. در اين نماها مجيدي به هدف اصلي خود يعني القاي زاويه ديد يك ناظر ماورايي دست نيافته است.

اينكه كريم در سكانسي از فيلم زير آوار درها و تير و تخته‌هايي كه جمع كرده مدفون مي‌شود و پايش مي‌شكند القاي مفاهيم در اين سكانس بيش از حد گل درشت و شعاري است. اينكه ما اين تير و تخته‌ها را معادل مال و منال دنيا بگيريم تمثيل خوبي نيست و دور از ذهن است چرا كه اصولاً چيزهاي بي‌ارزش هستند كه نمي‌توان آن‌ها را معادل ماديات دنيا گرفت اگر بي‌ارزش نبودند بعد از شكستن پاي كريم آن‌ها را از خانه بيرون نمي‌ريختند.

كريم وقتي يكي از شترمرغ‌هاي مزرعه را گم مي‌كند كارش را از دست مي‌دهد و به شهر مي‌رود و گرفتار روابط آزمندانه و بي‌رحم شهري مي‌شود گويي اين شترمرغ تمثيلي از فطرت پاك كريم است كه گم شده و وقتي هم كريم وسوسه مي‌شود كه يخچال را باز نگرداند شترمرغ‌هايي را مي‌بيند كه گويي به او نهيب مي‌زنند و در انتها هم بازگشت شترمرغ گم‌شده و سماع زيباي شترمرغ نشان‌دهنده بازگشت كريم به فطرت پاك و انساني‌اش است.

رضا ناجي در نقش كريم بازي خوبي ارائه كرده است او بازيگري است كه به خوبي نقش يك نابازيگر را بازي مي‌كند او به زيبايي حتي دشوارترين لحظات زندگي كريم را در لفافي از طنز قرار مي‌دهد و احساساتش را بي‌واسطه و رها و لحظه‌اي به خوبي بروز مي‌دهد، ويژگي‌اي كه بسيار متناسب با شخصيت‌ ساده دل و طناز و بي‌غل و غش كريم در فيلم است.

وقتي كريم از مزرعه پرورش شترمرغ‌ها اخراج مي‌شود رو به شترمرغ‌ها آن‌ها را بي‌معرفت مي‌خواند او گويي از تقدير خويش گله مي‌كند ولي وقتي در انتهاي فيلم دوباره به مزرعه پرورش شترمرغ‌ها باز مي‌گردد مبهوت حركت سماع‌گونه شترمرغي مي‌شود اين صحنه كه با موسيقي زيباي حسين عليزاده همراه است احساس معنوي عميق و مؤثري را به تماشاگر منتقل مي‌كند.

مجيد مجيدي در فيلم «آواز گنجشك‌ها» در القاي مفاهيم معنوي‌اش تا حدود زيادي موفق است ولي اينجا جاي صحنه‌هاي به يادماندني بوسه ماهي‌ها به پاي پسر در «بچه‌هاي آسمان» و پرتاب شدن پسرك نابينا به رودخانه را صحنه‌هاي رها شدن ماهي‌هاي قرمز در سطح خيابان و حركات سماع‌گونه شترمرغ گرفته است اما همان‌طور كه اين صحنه‌هاي كليدي فيلم «آواز گنجشك‌ها» به پاي صحنه‌هاي كليدي «بچه‌هاي آسمان» و «رنگ خدا» نمي‌رسد. «آواز گنجشك‌ها» هم در سطحي پايين‌تر از «بچه‌هاي آسمان» و «رنگ خدا» قرار مي‌گيرد. ولي به هر حال «آواز گنجشك‌ها» فيلم خوبي است و كسي از ديدن آن پشيمان نخواهد شد.

 

چهارشنبه 9 بهمن 1387 - 15:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری