سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 13:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني
نفر نخست جشنواره مطبوعات در رشته مقاله‌ ادبي هنري

 

تصويرگر موفق مضامين معنوي

 

 

نگاهي به كارنامۀ فيلم­سازي سيدرضا ميركريمي

 

 سيدرضا ميركريمي، در هشتم بهمن‌ماه 1348 در تهران به دنيال آمد. او فارغ‌التحصيل گرافيك از دانشگاه تهران است. وي فعاليت سينمايي خود در سال 1375، با كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه آغاز كرد.

«كودك و سرباز» (1387)، اولين فيلم بلند سيدرضا ميركريمي است. «كودك و سرباز» دربارۀ بهمن امين‌پور، سرباز وظيفه پاسگاهي در يكي از روستاهاي خراسان است كه مي‌خواهد نيمۀ اول تعطيلات نوروز، به روستاي خود در شمال برود، تا مقدمات خواستگاري‌اش را فراهم كند، اما فرمانده‌اش به او مرخصي نمي‌دهد. شب عيد، كودك بزه­كاري را به جرم سرقت گردن‌بندي، به پاسگاه مي‌آورند كه مشخص مي‌شود، از كانون اصلاح و تربيت تهران فرار كرده است. فرمانده، سرباز را مأمور برگرداندن پسربچه به تهران مي‌كند و اجازه مي‌دهد پس از مأموريت به مرخصي برود. سرباز قسمتي از مسير را به كمك يك راننده كاميون طي مي‌كند، و پس از وقفه‌اي كه بر اثر فرار پسرك پيش مي‌آيد، او را پيدا مي‌كند و به علت فقدان اتومبيل براي حركت به تهران، به روستاي زادگاه خود مي‌برد. در آن جا، گردنبند در اثر يك سوء تفاهم نصيب خواهر سرباز مي‌شود. پس از آن كودك و سرباز به تهران مي‌رسند و معلوم مي‌شود والدين پسربچه كه از فرارش بي‌خبر بودند، در اين مدت به تهران آمده بودند تا ضمانت او را براي آزادي بكنند. پسربچه از اين كه نتوانسته والدينش را ببيند، ناراحت مي‌شود و سرانجام به كانون اصلاح و تربيت تحويل داده مي‌شود.

«كودك و سرباز» يك فيلم جاده‌اي است. دو شخصيت اصلي، يعني سرباز و كودك، در آغاز مسير يكديگر را نمي‌شناختند و در طول مسير است كه به يكديگر نزديك مي‌شوند. مسيري كه از منزلگاه‌هاي مختلفي تشكيل شده ‌است. حركت آن‌ها از ايستگاه ترمينال شروع مي‌شود و در نهايت به شهر تهران مي‌رسد. مراحلي كه اين دو در طول فيلم از سر مي‌گذرانند، به هفت‌خواني شبيه هستند كه آن‌ها با هم تجربه‌اش مي‌كنند. در ابتدا كودك و سرباز با هم سخن نمي‌گويند و از هم خوششان نمي‌آيد. سرباز، پسرك را باعث نرفتنش به مرخصي مي‌داند، پسربچه هم سرباز را مانع آزادي‌اش مي‌داند. با پيشرفت روايت، به تدريج اين دو شخصتي اصلي داستان به هم نزديك مي‌شوند. در نهايت ارتباط نزديكي شكل مي‌گيرد كه اوجش، گذاشتن مقداري پول در جيب پسربجه توسط سرباز است. پايان روايت هم نتيجه‌گيري گل­درشت و مستقيمي صورت نمي‌گيرد. سرباز به مرخصي‌اش مي‌رسد و پسربچه تحويل داده مي‌شود.

آن­چه از اين روايت حاصل مي‌آيد، اين است كه رابطه اين دو، از آغاز داستان به تدريج تغيير يافته و فيلم روايت همين تغيير و تحول ديدني است. در مجموع «كودك و سرباز» به عنوان اولين فيلم بلند سيدرضا ميركريمي، نشان داد كه او كارگردان با استعدادي است. موضوعي كه فيلم‌هاي بعدي ميركريمي، به خوبي آن را ثابت كرد. «كودك و سرباز» در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر، ديپلم افتخار بهترين كارگرداني را به دست آورد و در جشنواره‌هاي متعدد خارج از كشور كرد.

سيدرضا ميركريمي، در سال 1379 فيلم «زير نور ماه» را ساخت. «زير نور ماه»، داستان سيدحسن احمدي، طلبه جوان روستايي در شرف پوشيدن لباس روحانيت است. اما سيدحسن در پذيرش اين مسئوليت بزرگ دچار ترديد شده، چرا كه آن را وظيفه‌اي دشوار و بزرگ مي‌داند. كشمكش اصلي پيش برنده داستان، كشمكش دروني سيدحسن براي پوشيدن يا نپوشيدن لباس روحانيت است. اين كشمكش دروني، وقتي شكل بيروني پيدا مي‌كند كه با دزديده شدن لباس، سيدحسن براي يافتن آن به تكاپو مي‌افتد و با پسرك آدامس فروش آشنا مي‌شود. دغدغه سيدحسن در طول فيلم بر اين محور استوار است كه چگونه مي‌توان در چنين لباس مقدسي كه منسوب به پيامبر اكرم(ص) است، حضور يافت و ديگران را به راه راست هدايت كرد. در عين حال، واقعاً به مردم خدمت نمود و در راه اين خدمت، دچار اشتباهي نشد و حق مطلب را ادا نمود. اينكه فرد خود را فقط در عبادات‌ و اداي مستحبات محدود ننمايد و واقعاً به مردم جامعه ياري برساند و افراد را همدلانه و دلسوزانه هدايت نمايد و حتي افرادي كه جزء بزه‌كاران و حاشيه­نشينان جامعه هستند را از راهنمايي‌هاي مشفقانه خود محروم نكند. شهر در فيلم، در دو قسمت بالاي پل و پايين پل تصوير شده است. بالاي پل اجتماع روزمره و ظاهرالصلاح است كه همه چيز در آن مرتّب به نظر مي‌رسد اما زير پل، محل تجمّع افرادي است كه سويه زشت محروميت‌ها را نشان مي‌دهند. اينان به دليل فقر مادّي و در پي آن، فقر فرهنگي و تربيتي، لايه ناپيدا و زشت جامعه را به رخ مي‌كشند. طلبه جوان ابتدا به آن‌ها با اكراه نزديك مي‌شود ولي بعد، همدلانه آن‌ها را به خود جذب مي‌كند. او در صحنه‌اي كه عبايش به عنوان سفره و زيرانداز پهن مي‌شود، مورد محبت گداها قرار مي‌گيرد.

تا اينكه در نهايت، طلبه جوان تصميم مي‌گيرد كه لباس روحانيت را به تن كند، با اين انگيزه كه به مردم، به خصوص حاشيه‌نشينان جامعه كمك كند تا آن‌ها هم از وضعيت خود نااميد نشوند و هيچ‌گاه خود را از رحمت الهي محروم ندانند. فيلم «زير نور ماه» در جشنواره فيلم فجر، جايزه ويژه هيأت داوران را به دست آورد. در ضمن، فيلم در بخش «دو هفته منتقدين» جشنواره كن هم شركت داشت.

فيلم «اينجا چراغي روشن است» (1381)، سومين فيلم ميركريمي است. ميركريمي از همان آغاز اصرار دارد، تقدّس و معصوميت شخصيت اول فيلم (قدرت كه فردي شيرين­عقل و عقب­مانده است) را تثبيت كند. صحبت‌هاي «معناگرايانه» قدرت همين عملكرد را دارد. بديهي است كه با چنين شيوه‌اي، شخصيت داستان چندان تعميق نمي‌شود. كاراكتري كه از همان آغاز قدّيس هست، هيچ نكته‌ و مجالي را براي كشف، به تماشاگر نمي‌دهد. مصرف كردن دارايي‌هاي امامزاده در راه احتياج‌هاي اهالي روستا هم در پايان فيلم، نكتۀ غافل­گيركننده و جذابي در شخصيت‌پردازي قدرت و پايان بخشيدن به روايت نيست. «اينجا چراغي روشن است»، در جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين فيلم­برداري، نقش اول مرد (حبيب رضايي) و بهترين كارگرداني را بدست آورد.

«خيلي دور، خيلي نزديك» (1383)، فيلم بعدي ميركريمي بود. شخصيت دكتر عالم در «خيلي دور، خيلي نزديك»، تا حدود زيادي تماشاگر را به ياد كاراكتر اول فيلم «خانه‌اي روي آب» (بهمن فرمان‌آرا) مي‌اندازد. او هم فردي است كه غرق در تمنيات مادّي خود است. حتي وظيفۀ خود را در قبال خانواده و فرزندانش فراموش كرده است. حتي نشاط او از شرط‌بندي روي اسب‌ها بيش­تر است تا اينكه به پسرش هديه تولّد بدهد. اين تمنيات مادّي او از سويي ديگر در بازي با سرنوشت مردم هم جلوه‌گر شده است. او جايي اميد ضعيفان و بي‌چيزان را نااميد مي‌كند و جايي ديگر مي‌خواهد كه نوكيسگان را سركيسه كند. هم دنيا‌پرستي و فرصت‌طلبي نوكيسگان را به تمسخر مي‌گيرد، هم ايمان و اعتقاد ناتوانان را. در حالي كه خود هم نمي‌داند چه مي‌خواهد، گويي در برزخي از پوچي گرفتار آمده است. در حقيقت دكتر نماد انسان مدرن هويت­باختۀ معاصر است. جلوه‌هاي تمدّن و زندگي مدرن هم‌ گويي به او دهن­كجي مي‌كنند، مثل تصاويري كه در تلويزيون از اپرا مي‌بيند و خواننده اپرا، خنده‌اي از تمسخر و پوچي سر مي‌دهد. يا ماشين بنز او، كه او را در صحرا تنها مي‌گذارد و او را به مرز مرگ مي‌رساند و تنها برايش قابل تبديل به تابوتي است. بدبيني و بي‌اعتقادي دكتر عالم را به باورهاي ديني، از همان اوايل فيلم مي‌بينيم. در مصاحبۀ تلويزيوني با شك و ترديد و اجبار با نام خدا آغاز مي‌كند و دوربين روي دست هم بر تزلزل و بي‌هويتي او در اين سكانس تأكيد مي‌كند. در طول فيلم، نشانه‌هايي مي‌بينيم كه در ديد علمي و مطلق‌گرايانه دكتر به مقوله دين، خلل‌هايي غيرمستقيم وارد مي‌شود. مثلاً او متوجه مي‌شود كه نادانسته‌هاي اين جهان، بيش از دانسته‌هاي آن است و غيرمستقيم مي‌فهميم كه معنويت هم مي‌تواند در اين نادانسته‌هاي او جاي بگيرد. مثلاً وقتي دكتر به پسرش مي‌گويد كه تلسكوپي برايش آورده كه همه آسمان را مي‌تواند با آن ببيند، پسر به او مي‌گويد كه بهترين تلسكوپ‌هاي دنيا، تنها چهار درصد از كلّ آسمان را نشان مي‌دهند. دكتر به سفري اديسه‌وار مي‌رود. سفري پرمكاشفه به دل طبيعت بكر و چشم‌نواز صحرا؛ تا با خود روبه‌رو شود و بر گمگشتگي خود غلبه كند. مفهوم معنوي فيلم هم از رويارويي او با طبيعت و انسان‌هاي بي‌ريايي حاصل مي‌شود كه ايمان در رفتار و بيان ساده و بي‌آلايش خود را، بي‌ادا و شعاري، با خلوص و غيرمستقيم بيان مي‌كنند. «خيلي دور، خيلي نزديم» در جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين طراحي صحنه و لباس، صداگذاري، فيلم‌برداري، موسيقي‌ متن، چهره‌پردازي و بهترين فيلم را به دست آورد و در همان سال به عنوان نماينده ايران به آكادمي اسكار معرفي شد.

ميركريمي در حالي دست به ساخت «به همين سادگي» (1386) زد كه فيلم قبلي‌اش «خيلي دور، خيلي نزديك» انتظارها را از او بالا برده بود. «خيلي دور، خيلي نزديك» روايتي كلاسيك دارد و فيلم­ساز در فيلم «به همين سادگي»، روايتي انتخاب كرده كه افت و خيز دراماتيك چنداني نداشت. در فيلم براي شخصيت اصلي (طاهره) هيچ اتفاق غيرمتعارف و عجيب و غريبي نمي‌افتدو كارگردان هم در فيلم بر همين جنبه روزمره و تكراري زندگي يك زن خانه‌دار (كه در فيلم، البته زني سنّتي و معتقد هم هست) تأكيد مي‌كند. بنابراين مي‌توان گفت، فيلم، شخصيت­محور است تا داستان­محور. فيلم بخش مهمي از جذابيت خود را از شخصيت‌ طاهره مي‌گيرد كه در متن اين زندگي تكراري قرار دارد. كنش‌ها و واكنش‌هاي خلاقانه و مينياتوري او در خانواده و در اجتماع، با بازي خوب هنگامه قاضياني، اين شخصيت را جذاب كرده است. همۀ حوادث فيلم طوري طراحي شده‌اند، تا ملال زندگي طاهره برجسته شود. در اين ميان، جزئيات زندگي روزمره براي القاي ملام آن در فيلم، خوب به كار رفته است. مثلاً مي‌توانيم به جزئيات كار در خانه، نماهايي از برنامه‌هاي روزمره تلويزيون و رسيدگي به امور فرزندان اشاره كنيم كه با جزئيات مفصّل و كامل به نمايش درمي‌آيند. «به همين سادگي»، فيلم جمع و جور و در عين حال عميقي است. شايد اصولاً مقايسۀ آن با پروژه‌هاي بزرگ، هنرمندي‌اش را به اثبات برساند. در پروژه‌هاي كوچك و به ظاهر ساده و در اصل سهل و ممتنع هم توانايي‌هاي فراواني دارد. «به همين سادگي» در جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين فيلم­نامه، بازيگر نقش اول زن و بهترين فيلم را به دست آورد.

با نگاهي اجمالي به كارنامه فيلم­سازي ميركريمي، او را كارگرداني خلاق و با استعداد مي‌يابيم. اوج فيلم­سازي او را در تصوير قدرتمندش از مضامين معنوي در فيلم‌هاي «زير نور ماه» و «خيلي دور، خيلي نزديك» مي‌بينيم. هرچند از فيلم‌هاي خوبي مثل «به همين سادگي» و «كودك و سرباز» هم نمي‌توان بي‌تفاوت گذشت.

 

چهارشنبه 2 بهمن 1387 - 15:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری