يكشنبه 31 شهريور 1398 - 9:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

عليرضا مزروعي

 

آسيب شناسي آسيبهاي وارد شده بر فرهنگ عاشورا در گفتگوي مجازي با علامه شهيد مطهري

 

 

حضرت استاد در لغت نامه هاي فارسي ذيل واژه تحريف اين معاني آمده است : تغيير دادن، تبديل کردن، وارونه ساختن، جابه­جا نمودن، کم و زياد کردن، از حالت اصلي درآوردن و به طرز و وضع ديگر انداختن، کژ ساختن، تقلب کردن و ...] 1 [ و در مفردات لغات عرب ذيل واژه تعريف اين اصطلاح آمده است :

تحريف کلام، آن است که آن را در گوشه­اي از احتمال قرار بدهي آنچنان که بتوان بيش از يک معنا را به آن بار نمود. ] 2 [

جامع­ترين معني براي تحريف، همان تبديل و تغيير است که در بعضي از فرهنگها آمده است.] 3 [

·        نظر جنابعالي در خصوص انواع تحريف چيست ؟

تحريف انواعي دارد و از همه مهمتر اين است که تحريف يا لفظي است و يا معنوي.

تحريف لفظي اين است که ظاهر يک چيز را عوض کنند. مثلاً شخصي سخني به شما گفته است، شما يک چيزي از گفته او کم کنيد، يا يک چيزي روي گفته او بگذاريد، يا جمله­هاي او را پس و پيش کنيد که معني­اش فرق کند. بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرف کنيد؛ اين را مي گويند « تحريف لفظي ».

اما تحريف معنوي اين است که شما در لفظ تصرف نمي­کنيد، لفظ همين است که هست، ولي اين لفظ را طوري مي­شود معني کرد که همان معني صاف و راست و مستقيم آن است، مقصود گوينده هم همين بوده است و طور ديگري مي­توان معني کرد که خلاف مقصود گوينده است. وقتي که مي­خواهيد اين کلام را براي او شرح بدهيد آن را طوري مي­کنيد که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلي گوينده. اين رامي­گويند « تحريف معنوي ».

استاد عده­اي بر اين باورند و برمي­تابند که امام حسين(ع) روز عاشورا از لشکر ابن سعد جرعه­اي آب خواسته است اما اين مطلب با ماهيت قيام و شخصيت غيور و الهي حضرت سيدالشهدا (ع) سازگاري ندارد، به نظر مي­آيد از تسامح و عدم تأمل ناشي شده است وگرنه اگر اندکي دقت مي­کردند، هيچ گاه اين اشتباه ذلت بار رخ نمي­داد. زيرا در متون معتبر مانند لهوف سيدبن­طاووس عبارت « يَطلِبُ الماء » آمده است؛ يعني « آب مي­جُست ». در حين مبارزه در ميدان به سوي فرات، اسب مي­راند تا آبي به بچه­هاي تشنه در خيمه برساند.

اما اشتباه از آنجا ناشي شده است که « يطلب الماء » (آب مي­جست) با « يِسألُ الماء » (آب مي­خواست) اشتباه شده است و حاصل اين تحريف هم که چيزي جز توهين به حضرت امام حسين (ع) و ذليل جلوه دادن آن حضرت نمي­توانست باشد، چگونه نتوانسته است تحريفگران را به تفکر و تشخيص سره از ناسره و تحقيق برانگيزد، اين که اين مطلب با حماسه حسيني و عزت نفس و ماهيت قيام آن حضرت کاملاً در تقابل است؛ براستي که جاي شگفتي است. نظر شما چيست؟

مسئله تشنگي ابا عبدا... و خاندان و اصحابشان مسئله شوخي­اي نيست. هوا بسيار گرم است (عاشوراي آن وقت ظاهراً در اواخر خرداد بوده؛ هواي عراق زمستانش گرم است، چه رسد به نزديک تابستان آن)، سه روز است که آب را بر روي اهل بيت پيغمبر بسته­اند، گو اينکه در شب عاشورا توانستند مقداري آب به خيمه بياورند که حضرت فرمود :

آب را بنوشيد و اين آخرين توشه شما خواهد بود.

« يحول بينه و بين السماء العطش » اين قدر تشنگي اباعبدا... زياد بود که وقتي به آسمان نگاه مي­کرد بالاي سرش را درست نمي­ديد. اينها شوخي نيست. ولي من هر چه در « مقاتل » گشتم (آن مقداري که مي­توانستم بگردم) تا اين جمله معروفي را که مي­گويند اباعبدا... به مردم گفت : « اُستوني شَربَۀً مِنَ الماء » (يک جرعه آب به من بدهيد) ببينم، نديدم. حسين کسي نبود که از آن مردم چيزي طلب کند. فقط يک جا دارد که حضرت در حالي که داشت حمله مي­کرد « وَ هُوَ يَطلِبُ الماءَ » . قرائن نشان مي­دهد که مقصود اين است : در حالي که داشت به طرف شريعه مي­رفت (در جستجوي آب بود که از شريعه بردارد) نه اينکه از مردم طلب آب مي­کرد.

عظمت اباعبدا... چيز ديگري است. او چيز است، ما چيز ديگري. شعارهايي که در سينه زني­ها و نوحه سرايي­ها مي­دهيد، شعارهاي حسيني باشد. نوحه، بسياربسيار خوب است.

ائمه اطهار دستور مي­دادند افرادي که شاعر بودند، نوحه خوان بودند، نوحه سرا بودند، بيايند براي آنها ذکر مصيبت بکنند. آنها شعر مي­خواندند و ائمه اطهار گريه مي­کردند نوحه سرايي و سينه زني و زنجيرزني، من با همه اينها موافقم ولي به شرط اينکه شعارها، شعارهاي حسيني باشد، نه شعارهاي من درآوردي :

« نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من » شعار حسيني نيست. شعارهاي حسيني شعارهايي است که از اين ترتيب باشد ؛ فرياد مي­کند :

« اَلا نَزَونَ اَنَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بِهِ وَ اَنَّ الباطِلَ لا يُتَناهي عَنهُ؟

لِيَرغَبِ المُؤمِنُ في لقاءِ اللهِ مُحِقّاً »

مردم ! نمي­بينيد که به حق عمل نمي­شود و کسي از باطل رويگردان نيست؟ در چنين شرايطي، مؤمن (نگفت حسين يا امام) بايد لقاء پروردگارش را بر چنين زندگي­اي ترجيح بدهد، ويا :

« لا اَرَي المَوت اِلاّ سعاده والحيوۀ مع الظالمين اِلا بر ماء »

(هر جمله­اش سزاوار است که با آب طلا نوشته شود و در همه دنيا پخش گردد، و اين باز هم کم است) من مرگ را جز خوشبختي نمي­بينم، من زندگي با ستمکاران را جز ملامت و خستگي نمي­بينم.

 ·    استاد با توجه به اينکه تحريف از نظر موضوع و درجه اهميت مي­تواند از سطوح و درجه اهميت مختلف برخوردار باشد ارزيابي شما از تحريف وقايع عاشورا اعم از لفظي و معنوي از منظر موضوعي چگونه است؟

تحريف از نظر موضوع نيز فرق مي­کند. يک وقت هست تحريف در يک سخن عادي است، ما دو نفر با همديگر حرف مي­زنيم، حرف عادي، يک کسي نقل مي­کند، تحريف مي­کند.

يک وقت هست تحريف در يک موضوع بزرگ اجتماعي است مثلاً تحريف کردن در شخصيتها، شخصيتهايي هستند که قولشان حجّت است، عملشان براي مردم حجّت است، خُلقشان براي مردم نمونه است. يک کسي تحريف مي­کند، سخني به علي (ع) نسبت مي­دهد که نگفته است يا مقصودش چيز ديگر بوده است.

اين ديگر خيلي خطرناک است. خُلقي، خويي را به پيغمبر، به امام - که مردم از آنها پيروي مي­کنند نسبت مي­دهد در صورتي که خُلق او جور ديگري بوده است. تحريف در يک حادثه تاريخي که اين حادثه از نظر اجتماع يک سند است، سند اجتماعي است، پشتوانه اخلاقي است، پشتوانه تربيت است؛ اين ديگر چقدر اهميت دارد! واي به حال آنکه تحريفات چه لفظي و چه تعريف معنوي، در موضوعاتي صورت بگيرد که آن موضوعات موضوع عادي نيست.

حادثه کربلا براي ما مردم خواهي نخواهي يک حادثه بزرگ اجتماعي است، يعني اين حادثه در تربيت ما، خُلق و خوي ما اثر دارد، حادثه­اي است که خود به خود، بدون اينکه هيچ قدرتي ما مردم را مجبور کرده باشد، ميليون­ها نفر و قهراً ميليون­ها ساعت براي شنيدن و استماع  قضاياي مربوط به ان صرف مي­کنيم. ميليون­ها تومان پول براي اين کار صرف مي­شود. اين قضيه را ما بايد همان طوري که بوده است، بدون کم و زياد تلقي کنيم و اگر کوچکترين دخل و تصرفي از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد، حادثه را منحرف مي­کند، به جاي اينکه ما از اين حادثه استفاده کنيم قطعاً ضرر خواهيم کرد.

حال بحث من اين است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد کرده­ايم، هنوز تحريفهاي لفظي - يعني شکلي و ظاهري - راجع به اصل قضايا، مقدمات قضايا، متن و حواشي مطلب، و هم [تحريفهاي معني که] در تفسير اين حادثه ما تحريف کرده­ايم. با کمال تأسف اين حادثه، هم دچار تحريفهاي لفظي است و هم دچار تحريفهاي معنوي، هر دو و باز تحريفهايي که مي­شود، گاهي لااقل هماهنگي با اصل مطلب دارد، ولي گاهي تحريف نه تنها کوچکترين هماهنگي ندارد بلکه قضيه را مسخ و به کلي واژگون مي­کند، به شکلي درمي­آورد که به صورت ضدخودش در مي­آيد. باز هم با کمال تأسف بايد عرض کنم تحريفهايي که به دست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است، همه در جهت پايين آوردن و مسخ کردن قضيه بوده است، در جهت بي­خاصيت کردن و بي­اثر کردن قضيه بوده است و در اين امر، هم گويندگان و علماي امّت تقصير داشته­اند و هم مردم.

استاد همان طور که فرموديد : در واقعه تاريخي کربلا تحريفاتي صورت گرفته است، چه از نوع لفظي و چه از نوع تحريف معنوي، و براساس تحليل جنابعالي همين تحريفها سبب شده است که اين سند بزرگ تاريخي و اين منبع بزرگ تربيتي براي ما بي­اثر و يا کم اثر و احياناً در مواقعي اثر معکوس ببخشد.چرا اين تحريفات بر اين منشور بلند انساني و اسلامي وارد شده است تا جايي که در مواردي مورد وهن شعائر ديني شود چه عواملي در پيدايش تحريفات عاشورا مؤثر بوده است؟

عاملهاي تحريف بر دو قسم است : يک نوع از عامل­هاست که عاملهاي عموي است، يعني به طور کلي در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد و تواريخ را دچار تحريف مي­کند، اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلاً هميشه اغراض دشمنان خود يک عاملي است براي اينکه حادثه­اي را دچار تحريف کند. دشمن براي اينکه به هدف و غرض خودش برسد، تغيير و تبديلهايي در متن تاريخ مي­دهد و يا توجيه و تفسيرهاي ناروايي از تاريخ مي­کند که اين مطلب نمونه­هاي زيادي دارد و من نمي­خواهم از نمونه­هاي آن بحثي کرده باشم. همين قدر عرض مي­کنم که در حادثه کربلا هم اين نوع از عامل دخالت داشت، يعني دشمنان در صدد تحريف نهضت حسيني برآمدند. همان طوري که در دنيا معمول است که دشمنان، نهضتهاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق کلمه و ايجاد اختلاف و امثال اينها متهم مي­کنند، حکومت اموي خيلي کوشش کرد براي اينکه چنين رنگي به نهضت حسيني بدهد.

عامل دوم، تمايل بشر است به اسطوره­سازي و افسانه­سازي. اين هم باز در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر يک حس قهرمان­پرستي هست، يک حسي هست که درباره قهرمانهاي ملي و قهرمانهاي ديني افسانه مي­سازد.

براي شيخ­ بهايي مردم چقدر افسانه­ها ساخته­اند! اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. ولي همان طور که عرض کردم، فرق است ميان افسانه­اي، داستاني، جعلي، تحريفي که در يک حادثه عادي باشد [و تحريفي که در يک حادثه مهم تاريخي باشد.] حالا مردم درباره بوعلي سينا هر چه مي­خواهند، بگويند، به کجا ضرر مي­زند؟ به هيچ جا. اما افرادي که شخصيت آنها شخصيت پيشوايي است و قول آنها، و فعل آنها، فعل و عمل آنها، قيام  نهضت آنها سند و حجت است، در اينها نبايد تحريفي واقع بشود، در سخنشان، در شخصيتشان، در تاريخچه­شان. درباره اميرالمؤمنين علي (ع) چقدر افسانه خود ما شيعيان بافته­ايم! در اينکه علي مرد خارق العاده­اي است، بحثي نيست. مثلاً شجاعت علي. دوست و دشمن اعتراف کرده­اند که شجاعت علي يک شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي با هيچ پهلواني نبرد نکرد مگر آنکه ان پهلوان را کوبيد و به زمين زد. اين چيزي نيست که در آن، جاي انکار باشد.

فوق العادگي داشته، ولي در حد يک بشر فوق العاده، يک بشري که در ميدان جنگ هيچ کس حريفش نبود. اما مگر افسانه­سازها و اسطوره­سازها به همين مقدار قناعت کردند؟

·    استاد با توجه به اينکه مي­فرمائيد تحريفات صورت گرفته در حوزه عاشورا در پاره­اي موارد معلول حس اسطوره­سازي است آيا در قالب سند در مقتل­ها وارد شده است؟

ملّا آقاي دربندي در اسرار الشهادۀ نوشته است عدد لشکريان عمر سعد سواره آنها ششصدهزار نفر بود، پياده آنها دو کرور و مجموعشان يک ميليون و ششصدهزار نفر بود همه هم اهل کوفه بودند. آخر کوفه مگر چقدر بزرگ بود؟ کوفه يک شهر تازه سازي بود. هنوز سي و پنج سال بيشتر از عمر کوفه نگذشته بود، چون کوفه را در زمان عمربن­الخطاب ساختند و کوفه مرکز سپاهيان اسلام بود. عمر دستور داد اين شهر را در اينجا بسازند براي اينکه لشکريان اسلام در نزديکي ايران يک مرکزي داشته باشند. همه جمعيت کوفه معلوم نيست در آن وقت آيا به صدهزار نفر مي­رسيده يا نمي­رسيده است. آن وقت يک ميليون و ششصدهزار نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين­بن­علي(ع) هم سيصدهزار نفر آنها را بکشد، اين با عقل جور در نمي­آيد. اين سخن اين قضيه را به طور کلي از ارزش مي­اندازد.

اين حس اسطوره­سازي خيلي کارها کرده است. ما که نبايد يک سند مقدس را در اختيار افسانه­سازها قرار بدهيم . «وَ اِنَّ لَنا في کُلِّ خَلَفٍ عُدولاً يَنفونَ عَنّا تَحريفَ الغالينَ وَ انتِحالَ المُبطِلينَ».

ما وظيفه داريم اينها را از چنگ اين افسانه­سازها بيرون بياوريم.

عامل سوم يک عامل خصوصي است. اين دو عاملي که عرض کردم، يعني غرضها و عداوتهاي دشمنان و حس اسطوره­سازي و افسانه­سازي، در تمام تواريخ دنيا وجود دارد.

·        ولي در خصوص حادثه عاشورا يک عامل بالخصوصي هست که اين عامل سبب شده است که در اين داستان بالخصوص، جعل واقع بشود. آن عامل چيست؟

استفاده از وسيله نامقدس براي هدف مقدس.

از اين [مطلب] يک مطلب بالاتري پيدا شد، که اين نکته را باز مرحوم حاجي نوري در لؤلؤ و مرجان کاملاً ذکر کرده است و آن اين است که عده­اي آمدند گفتند گريه بر امام حسين ثوابش آنقدر زياد است که از هر وسيله­اي براي اين کار مي­شود استفاده کرد. يک حرف را امروزيها درآورده­اند - در مکتب ماکياول و امثال او - که مي­گويند هدف وسيله را مباح مي­کند؛ هدف خوب باشد وسيله­ات هر چه شد، شد. اينها هم گفتند : ما اينجا يک هدف مقدس و منزه داريم و آن گريستن براي امام حسين (ع) است. حالا اين گريستن روي چه فلسفه­اي است، کاري به آن ندارند؛ بايد گريست. بسيار خوب، بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد. هدف که مقدس است، وسيله هر چه شد، شد. اگر يک تعزيه­هاي اهانت آور هم بسازيم درست است يا درست نيست؟ گفتند : اشکي جاري مي­شود يا جاري نمي­شود؟ همين قدر اشک جاري مي­شود، هر کاري کرديد، کرديد. شيپور بزنيم، طبل بزنيم، معصيت کاري کنيم، به بدن مرد لباس زن بپوشانيم، عروسي قاسم درست کنيم، جعل و تحريف کنيم. گفتند : در دستگاه امام حسين اين حرفها مانعي ندارد. دستگاه امام حسين (ع) از دستگاه ديگران جداست. اگر اينجا دروغ گفتي، بخشيده است، جعل کردي، بخشيده است؛ تحريف کردي بخشيده است؛ شبيه­سازي کردي، بخشيده است. هدف خيلي مقدس است. در نتيجه يک افرادي در اين قضيه دست به جعل و تحريف زده­اند که انسان تعجب مي­کند. اين موضوع که دستگاه حسيني يک دستگاه جدايي است و از هر وسسيله­اي براي گرياندن مي­شود استفاده کرد، اين خيال، اين توهم دروغ و غلط، يک عامل بزرگي شد براي جعل و تحريف.

جناب استاد دو تن از عالمان بزرگ شيعه در صد سال پيش ضرورت اصلاح روضه­خواني و عزاداري از خرافات و تحريفات و بدعت­ها را مطرح نمودند، که عبارتند از : صاحب کتاب مستدرک الوسائل، در سال 1391 قمري، با تأليف کتاب لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم منبر روضه­خوانان، عهده­دار پاکسازي روضه­خواني شد و « اخلاص » و « صدق » را پله اول و دوم روضه­خواني خواند و پرده از چهره ريا و دروغ برداشت. همچنين علامه سيدمحسن امين عاملي، صاحب کتاب اعيان الشيعه، در سال 1346 با تأليف کتاب التنزيه في اعمال الشبيه، عهده­دار پاکسازي عزاداري شد و قمه­زني و شبيه­خواني را تحريم کرد.

التنزيه، به لحاظ خرافه­زدايي، مانند کتاب لؤلؤ و مرجان است. همان گونه که ميرزا حسين نوري در لؤلؤ و مرجان عهده­دار خرافه­زدايي از روضه­خواني و پاکسازي آن شده است با اين تفاوت که اولاً فضل تقدم در خرافه­زدايي از آن نويسنده لؤلؤ و مرجان است. ثانياً لؤلؤ و مرجان تقريباً مقبول شد، اما التنزيه مورد مناقشه قرار گرفت و به آن رديه­هاي متعددي نوشته شد. نظر شما در اين خصوص چيست؟

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري (اعلي الله مقامه) استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي و مرحوم حاج شيخ علي­اکبر نهاوندي در مشهد و مرحوم حاج شيخ محمدباقر بيرجندي محدث - که مرحوم حاج شيخ عباس را همه مي­شناسيم - بسيار مرد فوق العاده­اي بوده است، مُحدّث است، ولي در فن خودش فوق العاده، متبحّر است، عجيب متبحّر است. از آن حافظه­هاي بسيار قوي بوده است و مرد با ذوقي هم بوده است و مرد بسيار باشور، با حرارت، با ايمان. گو اينکه اين مرد بعضي از کتابها نوشت  که شأن او نبود و علماي وقت هم ملاقاتش کردند، ولي معمولاً کتابهايش خوب است. مخصوصاً کتابي در همين موضوع منبر نوشته است به نام « لؤلؤ و مرجان ». اين کتاب با اينکه کتاب کوچکي است، فوق العاده کتاب خوبي است. در اين کتاب راجع به وظايف اهل منبر سخن گفته است. همه اين کتاب در دو فصل است : يک فصل [در] اخلاص، يعني خلوص نيت، که شرط اول گوينده، خطيب، واعظ، روضه­خوان خلوص نيت است، که وقتي منبر مي­رود، روضه­ مي­خواند به طمع پول نباشد، به طمع ديگري نباشد، و چقدر عالي در اين موضوع بحث کرده است، که من وارد بحثش نمي­شوم.

پايه دوم صدق و راستي است و در اينجاست که موضوع راست گفتن و موضوع دروغ گفتن [را مطرح کرده است.] انواع دروغها [را بيان کرده،] که من خيال نمي­کنم در هيچ کتابي درباره دروغ به طور کلي، به اندازه­اي که در اين کتاب بحث شده است [بحث شده باشد.] اخبار و رواياتش و انواع دروغ آنجا ذکر و تشريح شده است. چنين کتابي شايد در دنيا وجود نداشته باشد. عجيب اين مرد تبحّر به خرج داده است! اين مرد بزرگ، در همين کتاب خودش نمونه­هايي آن هم نمونه­هايي از دروغ­هايي که معمول است و اينها را به اين حادثه بزرگ، حادثه تاريخي کربلا نسبت مي­دهند ذکر کرده است.

آنچه که من عرض مي­کنم غالباً يا همه آن همان­هايي است که مرحوم نوري هم از آنها ناله کرده است، و حتي اين مرد بزرگ صريحاً مي­گويد : امروز بايد عزاي حسيني را گرفت، اما براي حسين در عصر ما يک عزاي جديدي است که در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد اين همه دروغ­هاست که درباره حادثه کربلا گفته مي­شود و احدي جلو اين دروغ­ها را نمي­گيرد. امروز بر اين مصيبت حسين­بن­علي بايد گريست، نه بر آن شمشيرها و نيزه­هايي که در آن روز بر پيکر شريفش وارد شد.

حضرت استاد با توجه به اينکه تحريفات صرف نظر از لفظي و معنوي و موضوعي در واقعه تاريخي عاشورا ريشه در عواملي چون وقايع­نگاري تا وقايع­نمايي دارد، ضعف در تحرير و به تصوير کشيدن وقايع و حوادث عاشورا داراي اهميت بالاست زيرا بيان و نقد وقايع و رخدادهاي تاريخي عاشورا و به عبارت ديگر تاريخ تحليلي و تاريخ علمي براساس منقولات و تاريخ نقلي استوار است. رابطه تاريخ نقلي و تحليلي، مطالعه تاريخ نقلي براي بررسي روابط علي و معلولي وقايع تاريخي عاشورا در حکم مواد خام و منابع اصلي و اوليه­اند که هر چه صحيح­تر و دقيق­تر انتقال يابد مانع از تحريفات در واقعه عظيم تاريخي عاشورا مي­شود.

لذا مقتل­نگاري که بخشي از تاريخ­نگاري از صدر اسلام محسوب شده است از درجه اهميت بالا برخوردار است از اين حيث که ميان نقل­هاي « صحيح »، « مشکوک » و « غلط » کاربرد مؤثر دارد. ديدگاه جنابعالي در اين زمينه چيست؟

عرض کرديم که به طور کلي تحريف به دو قسم است : تحريف لفظي و قالبي و ديگر تحريف معنوي و روحي و عرض کرديم اين تاريخچه با عظمت کربلا که به دست ما افتاده است، هم دچار تحريف لفظي شده است، يعني ما از خودمان برگ و سازهايي بر پيکره اين تاريخ بسته­ايم که چهره اين تاريخ با عظمت و نوراني را تاريک و ظلماني و قيافه زيياي آن را زشت کرده­ايم و نمونه­هايي در اين زمينه عرض کردم و هم متأسفانه اين حادثه تاريخي در دست ما تحريف معنوي پيدا کرده است که تحريف معنوي از تحريف لفظي صدبار خطرناکتر است.

اولين کتابي که در مرثيه به فارسي نوشته شده همين کتاب روضۀ الشهداء است که در پانصدسال پيش نوشته شده است، چون وفات کاشفي در 910، اوايل قرن دهم، بوده است  و اين کتاب يا در اواخر قرن نهم هجري نوشته شده است يا در اوايل قرن دهم. قبل از اين کتاب مردم به منابع اصلي مراجعه مي­کردند. شيخ مفيد(رضوان ا... عليه) ارشاد را نوشته است و چقدر متقن نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه کنيم، احتياج به منبع ديگر نداريم. [در] تواريخ اهل تسنن، طبري نوشته است، ابن اثير نوشته است، يعقوبي نوشته است، ابن عساکر نوشته است خوارزمي نوشته است. من نمي­دانم اين بي­انصاف چه کرده است! من وقتي اين کتاب را خواندم، ديدم حتي اسمها جعلي است ؛

يعني در ميان اصحاب امام حسين اسمهايي را مي­آورد که اصلاً چنين آدمهايي وجود نداشته­اند؛ در ميان دشمنها اسمهايي مي­برد که همه جعلي است؛ داستانها را به شکل افسانه در آورده است و ... .

بعد در شصت هفتاد سال پيش، مرحوم ملا آقاي دربندي پيدا شد. تمام حرفهاي روضۀ الشهداء را به اضافه يک چيزهاي ديگر، همه را يکجا جمع کرد که ديگر واويلاست! واقعاً به اسلام بايد گريست. حاجي نوري نوشته­اند ما در درس مرحوم حاج شيخ عبدالحسين تهراني بوديم - که مرد بسيار بزرگواري و استاد حاجي نوري  بوده است - و از محضر ايشان استفاده مي­کرديم، يک سيد روضه خواني اهل حلّه آمد و يک کتاب مقتلي به ايشان نشان داد که ايشان ببينند معتبر هست يا معتبر نيست. اين کتاب نه اول داشت و نه آخر، فقط يک جايش نوشته بود تأليف فلان ملاي جبل عاملي از شاگردان صاحب معالم است. مرحوم آقا شيخ عبدالحسين اين  کتاب را گرفت که مطالعه کند. اولاً در احوال آن عالم نگاه کرد، ديد چنين کتابي به نام او ننوشته­اند. ثانياً خود کتاب را مطالعه کرد، ديد مملو از اکاذيب است. به آن سيّد گفت : اين کتاب همه­اش دروغ است، مبادا اين کتاب را بيرون بياوري يا از اين کتاب چيزي نقل کني جايز نيست و اساساً اين کتاب از آن عامل نيست، مطالبش هم همه دروغ است. حاجي مي­نويسد همين کتاب به دست صاحب اسرار الشهادۀ افتاد، از اول تا آخرش را نقل کرد. اينها گريه دارد، خدا مي­داند گريه دارد. اين حکايت را هم برايتان نقل کنم، که تأثرآور است.

باز ايشان نقل مي­کنند، نوشته­اند يک مردي رفت خدمت مرحوم صاحب صاحب مقامع و گفت : من ديشب خواب وحشتناکي ديدم. گفت : چه خواب ديدي؟ گفت : خواب ديدم که با اين دندانهاي خودم گوشتهاي بدن امام حسين (ع) را دارم مي­کَنم. اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، يک مدتي فکرد کرد، گفت : شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت : بله آقا. گفت : ديگر بعد از اين يا اساساً مرثيه خواني را ترک کن يا از کتابهاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ­هايت داري گوشت بدن امام حسين را با اين دندانهاي خودت مي­کَني. اين لطف خدا بوده که لااقل در اين رؤيا به تو نشان بدهد.

قبلاً عرض کردم، اگر کسي تاريخ عاشورا را بخواند، مي­بيند از زنده­ترين و مستندترين و پرمنبع­ترين تاريخهاست. ما احتياجي [به اين دروغ­ها] نداريم. حالا گذشته از اين که اصلاً دروغ جعل کردن کار غلطي است، احتياجي نيست، آنقدر راست هست که همان­ها را اگر بگوييم کافي است. مرحوم آخوند خراساني مي­گفته است اينهايي که دنبال روضه نو نشنيده هستند بروند روضه­هاي راست را پيدا کنند که آنها را احدي نشنيده است؛ و اين طور است. من نمي­دانم کدام جاني يا جاني­هايي جنايت را به شکل­­ ديگري بر حسين­بن­علي وارد کردند و آن اينکه هدف حسين­بن­علي را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندي را که مسيحيها در مورد مسيح گفتند درباره حسين(ع)  گفتند که حسين کشته شد براي آنکه بار گناه امّت را به دوش بگيرد، براي اينکه ما گناه بکنيم و خيالمان راحت باشد، حسين کشته شد، براي اينکه گنهکار تا آن زمان کم بود، بيشتر بشود. لذا بعد از اين انحراف، چاره­اي نبود جز اينکه ما فقط صفحه سياه و تاريک اين حادثه را بخوانيم، فقط رثاء و مرثيه ببينيم. من نمي­گويم آن صفحه تاريک را نبايد ديد بلکه بايد آن را ديد و خواند، اما اين مرثيه هميشه بايد مخلوط با حماسه باشد. اينکه گفته­اند رثاي حسين­بن­علي بايد هميشه زنده بماند، حقيقتي است و از خود پيغمبر گرفته­اند و ائمه اطهار نيز به آن توصيه کرده­اند.

اين رثاء و مصيبت نبايد فراموش بشود، اين ذکري، اين يادآوري نبايد فراموش بشود و بايد اشک مردم را هميشه بگيريد، اما در رثاي يک قهرمان. پس اول بايد قهرمان بودنش براي شما مشخص بشود و بعد در رثاي قهرمان بگرييد وگرنه رثاي يک آدم نفله شده بيچاره بي­دست و پاي مظلوم که ديگر گريه ندارد و گريه ملتي براي او معني ندارد. در رثاي قهرمان بگرييد براي اينکه احساسات قهرماني پيدا کنيد، براي اينکه پرتوي از روح قهرمان در روح شما پيدا شود و شما هم تا اندازه­اي نسبت به حق و حقيقت غيرت پيدا کنيد، شما هم عدالتخواه بشويد، شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنيد، شما هم آزاديخواه باشيد، براي آزادي احترام قائل باشيد، شما هم سرتان بشود که عزت نفس يعني چه، شرف و انسانيت يعني چه، کرامت يعني چه. اگر ما صفحه نوراني تاريخ حسيني را خوانديم، آن وقت از جنبه رثائي­اش مي­توانيم استفاده کنيم وگرنه بيهوده است. خيال مي­کنيم حسين­بن­علي در آن دنيا منتظر است که مردم برايش دلسوزي کنند يا العياذ بالله. حضرت زهرا بعد از هزاروسيصدسال، آن هم در جوار رحمت الهي منتظر است که چهار تا آدم فکستني براي او گريه کنند تا تسلّي خاطر پيدا کند!

حضرت استاد روايات فراواني در موضوع گريه بر امام از اهل بيت(ع) رسيده و نيز سيره اهل بيت (ع) در اقامه مجالس ماتم حضرت ابي­عبدالله (ع) و گريستن در سوگ شهداي کربلا، اهتمام گرديده است.

در روايتي از امام زين­العابدين(ع) نقل شده است که حضرت مي­فرمايند : هر مؤمني که از چشمش بر قتل حسين (ع) اشک جاري شود تا به گونه­اش روان گردد، خدايش او را در غرفه­هاي بهشت جاي دهد و ساليان سال در آنجا ساکن باشد.[4]

و نيز امام صادق (ع) مي­فرمايند : آه و نفس انسان غمگين در مظلوميت ما، تسبيح محسوب مي­شود و اندوهش  به حال ما، عبادت است.[5]

·    در خصوص فلسفه دستور ائمه اطهار (ع) در اقامه مجالس ماتم حضرت ابي­عبدالله که نشانگر اهتمام و ارزش والاي اين مسأله و نقش آن دربزرگداشت عاشورا و اهداف آن است. با مرز تحريف­گران در اقامه عزاي حسيني (ع) را چگونه ارزيابي و تبيين مي­فرماييد؟

عرض کرديم که ائمه اطهار حتي به روايت از پيغمبر اکرم گفتند که اين [حادثه] بايد زنده بماند، فراموش نشود، مردم بنشينند و بگريند. چرا چنين گفتند؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است. اينجا هم باز يک هدف واقعي است و يک هدف مسخ شده؛ يک بار آمديم گفتيم اين فقط به خاطر اين است که تسلّي خاطر براي حضرت زهرا سلام الله عليها باشد.

ايشان با اينکه در بهشت هستند، با اينکه همراه فرزند بزرگوارشان هستند و خود امام حسين هم فرمود :

« وَ هِيَ مَجموعَۀٌ لَهُ خَطيرَۀِ القُدسِ » و در روز اول فرمود : « وَ ما اَو لَهَني اِلي اَسلا في اِشتيِاقً يَعقوبَ اِلي يوُسفَ » من آرزو دارم کشته شوم چون به پدرم، به جدم و به مادرم ملحق مي­شوم، با اينکه امام حسين ملحق به مادرش هست، مع ذلک حضرت زهرا در بهشت نشسته دائماً بيتابي مي­کند و ما مردم بي­سر و پا بايد بيابيم يک مقدار گريه کنيم که حضرت زهرا تسلي خاطر پيدا کند. آيا شما توهين بالاتر از اين براي حضرت زهرا پيدا مي­کنيد و گفتند ائمه که دستور دادند گريه کنيد، هدف از اين دستور اين بوده که حضرت زهرا تسلي خاطر پيدا کند.

ديگر، گفتند [علت دستور ائمه] چيزي ديگري است. امام حسين بي­تقصير در کربلا به دست يک عده مردم تجاوز کار کشته شد، پس اين تأثرآور است، بايد متأثر بود. من هم قبول دارم، امام حسين بي­تقصير کشته شد. من هم قبول دارم امام حسين به دست يک عده مردم ظالم متجاوز کشته شد. اما همين يک آدم بي­تقصير به دست يک عده مردم متجاوز کشته شد روزي هزار نفر نفر آدم بي­تقصير به دست آدمهاي با تقصير کشته مي شوند. روزي هزار نفر آدم در دنيا به اصطلاح نفله مي شوند. تأثرآور هم هست، اما آيا اين نفله شدنها ارزش دارد که قرنهاي زياد، ده قرن، بيست قرن، سي قرن ادامه پيدا کند. دائماً ما بنشينيم و اظهار تأثر کنيم که حيف! حسين­بن­علي نفله شد! خونش هدر رفت! بي­تقصير کشته شد! به دست يک عده افراد متجاوز کشته شد!

حسين­بن­علي بي­تقصير کشته شد، به دست افراد متجاوز کشته شد، اما چه کسي گفته حسين­بن­علي بي­تقصير کشته شد، به دست افراد متجاوز کشته شد، اما چه کسي گفته حسين­بن­علي نفله شده است، چه کسي گفته خون حسين­بن­علي هدر رفت که ما بيابيم غصه نفله شدن او را بخوريم، غصه براي خودت بخور! تو به حسين­بن­علي توهين مي­کني که مي­گويي نفله شد. حسين­بن­علي کسي است که [به او] گفتند :

« اِنَّ لَکَ دَرَجَۀً عِندَ اللهِ لََن تَنالَها الّا بالشَّهادۀِ ». پس وقتي حسين­بن­علي آرزوي شهادت مي­کرد آرزوي نفله شدن را مي­کرد که بعد من و شما بياييم اظهار تأثر کنيم که نفله شد، هدر رفت. خير، آنها که آمدند، توصيه کردند که بايد عزاي حسين­بن­علي زنده بماند، چون او يک مکتب به وجود آورد، مي­خواستند مکتبش زنده بماند، براي اينکه در دنيا شما هرگز يک مکتب عملي که نمونه مکتب حسين­بن­علي باشد پيدا نمي­کنيد. اگر شما نمونه­اي مانند نمونه حسين­بن­علي پيدا کرديد آن وقت بگويي چرا ما هر سال بايد ياد حسين­بن­علي را تجديد کنيم؟ آنچه که در حسين­بن­علي در اين حادثه عاشورا و در آن ابتلا و مصيبت پيدا شد از توحيد، از جلوۀ ايمان، از جلوۀ خداشناسي، از ايمان کامل به جهان ديگر، از رضا،، از تسليم، از صبر، از استقامت، از مردانگي، از طمأنينۀ نفس، از ثبات، از عزت نفس، از کرامت نفس، از آزادي خواهي و آزادي طلبي، از اينکه در فکر انسانها باشد، از اينکه در خدمت انسانها باشد، اگر شما نمونه­اي در دنيا پيدا کرديد، آن وقت بگوييد چرا ما نام حسين­بن­علي را زنده کنيم. بديل و مثل ندارد. [دستور آنها] براي اين است که بلکه پرتوي از روح حسين­بن­علي در روح ما و شما بتابد. اگر اشکي که ما براي او مي­ريزيم - قبلاً عرض کردم - در مسير هماهنگي روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکي با روح حسيني بکند، ذره­اي از همت او، از غيرت او، ذره­اي از حريّت او، ذره­اي از ايمان او، ذره­­اي از تقواي او، ذره­اي از توحيد او در ما بتابد و چنين اشکي از چشم ما جاري شود، آن اشک هر چه دلتان بخواهد قيمت دارد. اگر گفتند به اندازه يک بال مگسش هم يک دنيا ارزش دارد، باور کنيد. اما نه اشکي که براي نفله شدن حسين باشد، بلکه اشکي که براي عظمت حسين باشد، براي شخصيت حسين باشد.

 

منابع :

 1.       لغت نامه دهخدا ؛ فرهنگ معين ؛ فرهنگ عميد

2.       المفردات ؛ قاموس قرآن ، زير ماده حرف

3.       تاج العروس ، زير ماده حرف

4.       بحارالانوار ، ج 44 ، ص 281

5.       همان ، ج 2 ، ص 147

6.       حماسه حسيني، ج 1 ، استاد شهيد مرتضي مطهري ، انتشارات صدرا

 

 

چهارشنبه 25 دی 1387 - 11:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری