پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 8:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حسن رشيدي زاده

 

انتظارات و ضرورتهاي وحدت حوزه و دانشگاه

 

 

به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه

   از جمله موضوعات دکترين انقلاب اسلامي، تئوري همگرائي و وحدت حوزه و دانشگاه است؛ به عبارت ديگر، ايجاد ارتباط حقيقي بين علم و دين است. بنابر اين لازم است فرايند تحقق "وحدت" به طور دقيق، کارشناسي و ضابطهمند گردد تا؛ اولاً: از هر گونه آفتي در امان باشد. ثانياً: به اهداف متعالي دست يابيم. لذا در ابتدا از تقسيمبندي وحدت آغاز نموده و سپس تلاش شد به تبيين انتظارات سِره و نقد برخي از انتظارات ناسِره از وحدت پرداخته شود.

همچنين به تحليل منشور جريان وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) مبادرت گرديد و در پي آن، بحث ضروت وحدت به ميان آمد. در ادامه، عوامل ايجابي و راهبردي وحدت براي استحکام ارکان حکومت ديني بيان شد. و براي فعال نمودن پدافند غير عامل، تلاش شد، عوامل سلبي وحدت که از دو جبهة داخلي و خارجي براي جلوگيري از اتحاد ملي در جامعة ديني است، شناسائي شود. 

 

انتظارات و ضرورتهاي وحدت حوزه و دانشگاه 

   از ديرباز رابطة حوزه و دانشگاه مورد توجه انظار مختلف قرار گرفته است. همان طور که رابطة علم و دين و چگونگي آن، از قدمت طولاني برخوردار است، اما آنچه در اينجا اهميت دارد، اراده و عزم ملي براي رسيدن به يک آرمان جهاني و تمدن فراگير ديني است که تنها راه دستيابي به آن، از مجراي "وحدت" خواهد بود، چرا که هرگاه سخن از وحدت آغاز ميگردد در پي آن، مفاهيمي مانند: يكپارچگي، پيوستگي و يكنواختي به ذهن انسان تبادر مينمايد و محصول تمام جنبشها و انقلابهاي بزرگ، در گرو وحدت خواهد بود.

از آنجا که موضوع تحقيق مزبور، وحدت حوزه و دانشگاه در جامعة ديني است، ميتوان در پرتو مفاهيم ياد شده، هماهنگ با يک مهندسي نظاممند و روشي کارآمد به اهداف حکومت ديني دست يافت، اما به دليل گستردگي مفهوم واژة وحدت، لازم است به ژرفاي آن دقت نمود؛ از اين رو در ابتدا، "وحدت" را به دو بخش تقسيم مينمائيم:

      الف) وحدت حداقلي. ب) وحدت حداکثري.

   وحدت حداقلي، همان تعامل و همگرائي حوزه و دانشگاه در عرضة اجتماعيـ اخلاقي است که اين مرحله از وحدت، منحصر به اين دو نهاد نيست، بلکه تمام اقشار جامعه براي تعامل و زندگي خود به آن نياز دارند.

وحدت حداکثري به معني آن است که اين دو نهاد، در يک سيستم هماهنگ بتوانند با توليد علم در عرصههاي مختلف جامعه بر اساس، "منبع مشترک" به يک تمدن نوين اسلامي دست يابند. و در پرتو آن، به گسترش عدالت، معنويت، اخلاق و سعادت در سطح جامعة جهاني بپردازند.

لذا تقسيمبندي فوق، باعث پديدار شدن کثرت مصاديق وحدت خواهد شد. و از آنجا که هر مصداقي پاسخگوي يک نوع از انتظار خاص ميباشد، ـ چنانکه برخي از مصاديق غير کارشناسي شده، ممکن است عواقب ناهنجاري داشته باشد. ـ بنابر اين با تبيين انتظار دقيق از وحدت حوزه و دانشگاه ميتوان به وحدت حداکثري دست يافت و به سؤالهايي، مانند: "مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه چيست" "ضرورت وحدت" "عوامل وحدت و تفرقه چيست"، پاسخ داد. 

   انتظارات از وحدت

   همان گونه که مطرح شد هر انتظاري از وحدت ميتواند نتايج متفاوتي در بر داشته باشد. چنانکه برخي انتظارات سطحي از وحدت، در سالهاي آغازين انقلاب اسلامي، ميرفت تا فرجام نونهال رابطة علم و دين را از همگرائي و تعامل به يأس و ناميدي قرون وسطائي تبديل نمايد، اما با درايت حضرت امام خميني(ره)، همان مبتکر فرزانة وحدت، سرچشمة اين انحراف مسدود گرديد و تذکر داد که با نمونههائي مانند ديوار کشيدن بين جنس مخالف در کلاس درس، نه دانشگاه، اسلامي ميشود، نه وحدت و همگرايي بين حوزه و دانشگاه به وجود خواهد آمد، اما اکنون نيز به دليل شفاف نبودن انتظار از وحدت، در سطح خواص جامعه، متأسفانه نتوانستيم از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب، يعني وحدت حداکثري دست يابيم، گرچه توفيقاتي در اين راستا حاصل گرديده است. بنابر اين با گرامي داشتن يک روز در سال و برپائي چند سمينار و همايش و انتشار چند جلد کتاب و مقاله به عنوان وحدت حوزه و دانشگاه، با اينکه مفيد است، ولي همان وحدت حداقلي را در پي خواهد داشت و کافي نخواهد بود، بلکه عزم عموم انديشمندان و نخبهگان حوزه و دانشگاه را با سازوکار جامع ميطلبد تا انتظار حقيقي از وحدت را تبيين، تحليل و توضيح دهند، و اجاز ندهند انگارة انتظارات سطحي و بينتيجهاي که در ذيل ميآيد، به جاي انتظارات اصلي در جامعه نهادينه گردد:

1.  يک پارچگي در ساختار مديريتي حوزه و دانشگاه، به اينکه مديريت دانشگاه حتماً به عهدة يک فرد روحاني باشد يا در کنار مديريت حوزه يک فرد دانشگاهي قرار گيرد. يا اينکه سلسله مراتب مديريتي حوزه و دانشگاه مانند يکديگر گردد تا وحدت حاصل شود.

2.  همسان سازي حوزه و دانشگاه بر اساس ظواهر شعائر ديني، يعني با برگزاري مراسم ملي ـ مذهبي، برپائي نماز جماعت و جدا سازي پسران از دختران، بتوان وحدت حوزه و دانشگاه را محقق نمود.

3.  يکسان نگري در آموزش حوزه و دانشگاه با حذف و اضافة دروس، به اين بيان که چند واحد درسي مانند معارف، تاريخ اسلام و ... در دانشگاه و آوردن چند واحد درسي دانشگاهي در حوزه، ممکن است به وحدت اين دو نهاد رسيد.

4.  وحدت در روش تحقيق حوزه و دانشگاه، اعم از تجربي، عقلي و نقلي، به عبارت ديگر، روش تحقيق در اين دو نهاد را بايد بر اساس يک جهت واحد پي ريزي نمود يعني روش تحقيق در دانشگاه اگر بر اساس تجربه و حس صورت ميگيرد در حوزه هم از همين روش استفاده شود.

5.  تبادل دانشجو و طلبه بين حوزه و دانشگاه در پرتو وحدت، يکي از کارهائي که تاکنون نهادهاي مختلفي براي تحقق آن تلاش نمودهاند، ولي متأسفانه به نتيجة مطلوب نرسيدهاند. البته در حد تربيت مبلغ ممکن است توفيقي کسب نمود، اما انتظار از وحدت، چيزي فراتر از اين تفکر است.

همان طور که ملاحظه شد، انتظارات مزبور، يا به انحلال حوزه و دانشگاه منتهي ميشود، يا موجب ادغام اين دو نهاد ميگردد؛ در حالي که جامعه به هر دو نهاد، نياز دارد. بنابر اين هيچ يک از انتظارات مزبور و مشابه آن، از انتظارات حقيقي وحدت به شمار نميرود. چنانکه تشويق طلاب به تعليم دروس دانشگاهي و بالعکس نيز از انتظارات بينتيجة وحدت است؛ زيرا اين تفکرِ متوليانِ کليسا در قرون وسطي است که سعي کردند با اعزام برخي از کشيشها به دانشگاهها، آنان را با علوم جديد آشنا کنند تا از اين طريق، جلوي توليد علومي که مخالف آموزههاي ديني است، گرفته شود. و در نهايت، هدايت و کنترل جامعه در دست کليسا باقي بماند، اما موفق نشدند؛ زيرا انتظار آنها از همراهي دانشگاه با کليسا، يک انتظار سطحي و غير معقول بود، اما در قلمرو تمدن اسلامي اگر هر يک از حوزه و دانشگاه به مسئوليت خود به طور تخصصي در يک جهت واحد بپردازند، از راهبردهاي مؤثر خواهد بود.

همچنين انتظارات سطحي ديگري نيز در جامعه پديد آمده است که در چارچوب وحدت حقيقي حوزه و دانشگاه قرار نميگيرد و در اين مقال نيز براي جلوگيري از اطالة کلام از ذکر آنها خوداري ميکنيم.

اما آنچه باعث روشني بخش تداوم موضوع مزبور خواهد شد، همان منشور امام خميني(ره) در بارة وحدت حوزه و دانشگاه است که با تبيين آن ميتوان به افقهاي جديدي دست يافت؛ لذا ديدگاه امام خميني(ره) را در بارة انتظار از وحدت و راهبرد آن را مورد بررسي قرار ميدهيم.

"وحدت" در کلام حضرت امام، داراي دو بخش است: 

      1. بخش نخست دلالت بر اختلاف ميان حوزه و دانشگاه داشت که در صدد رفع آن برآمد؛ زيرا اگر اختلافي نميبود، وي سفارش به رفع آن نميکرد، اما منشأ اين اختلاف کجاست. آيا اختلاف بين علم و دين بود، يا ميان انديشمندان حوزه و دانشگاه؟

از آنجا که اسلام نه تنها راهي براي اختلاف ميان علم و دين ايجاد نکرد، بلکه باعث رشد و توسعة علم نيز شد. چنانکه برخي از متفکران غربي مانند "جورج سارتن" در اين باره ميگويد: 

   بيان کمکي که تمدن اسلامي به علم کرده است، حتي به صورت فهرست مختصر در اين مقالة کوتاه ميسر نيست؛ فقط بايد به ذکر اين نکته بسنده کنم که اين کمک، منحصر به ترجمة متون علمي يوناني نبود، بلکه بسيار از آن تجاوز ميکرد، و دانشمندان مسلمان فقط واسطه و وسيلة انتقال علم نبودند، بلکه خود نيز تازههايي به وجود آوردند.1

با اين حال متأسفانه افکار و ايدههاي خارج از قلمرو اسلام که حاکي از جدائي علم و دين بود با روشي هدفمند، وارد جهان اسلام گرديد و مسلمانان را عموماً و دانشگاه را خصوصاً، تحت تأثير خود قرار داد؛ لذا همين امر باعث شد حضرت امام(ره) با اين تفکر به مقابله برخاسته و در اين بارة بفرمايد:

   اگر ما فرض بكنيم كه در دانشگاه، تمام علوم و فنون به وجه اعلا پياده مى‏شود، و به جوانهاى ما تعليم مى‏شود، لكن در پهلوى او تبليغاتى است كه همين علم را آلت قرار مى‏دهند از براى انحطاط يك كشور. اينهايى كه از دانشگاهها بيرون آمده بودند و به مقامهاى وزارت و كذا رسيده بودند و به مقامات ديگر، همينها بودند كه ما را به دامن شرق و غرب كشاندند، و ما را وابسته كردند به آنها. ما كه مى‏گوييم كه بايد دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، ما نمى‏خواهيم كه دانشگاه نباشد. ما مى‏خواهيم دانشگاهى باشد كه براى ملت باشد، براى خودمان باشد. دانشگاهى كه در خدمت امريكا باشد، نبودش بهتر است.2

   اجانب، خصوصاً امريكا، در نيم قرن اخير كوشش داشتند و دارند فرهنگ و برنامه‏هاى فرهنگى و علمى ما را از محتواى اسلامىـ انسانىـ ملى خود خالى، و به جاى آن فرهنگ استعمارى استبدادى بنشانند3

شواهد ديگري وجود دارد که دلالت ميکند تفکر جدائي علم و دين از مغرب زمين، وارد قلمرو جهان اسلام گرديده است، از اين رو برخي از موارد آن را به اختصار در اينجا بيان ميداريم:

الف)در دنياي غرب، از يک سو، بين مسيحيت و دانشمندان در قرون وسطي، اختلاف به وجود آمد و با شروع دورة رنسانس، دين از علم، سياست، اقتصاد و ... جدا شد. و محصول آن نيز، علم سکولار و دين حداقلي که فقط در حوزة شخصي کارکرد داشت، پديد آمد. از سوي ديگر، چون دروس دانشگاهي ما بر اساس روش و فرهنگ غرب بنا شده بود، سبب شد گروهي از دانشگاهيان تصور کنند، بين اسلام و علم نيز تعارض وجود دارد؛ از اين رو با حوزة علمية در تضاد شدند. و برخي از علماي حوزه نيز، منشأ اين ضعف را تشخيص ندادند و به جاي درمان، به مبارزه با دانشگاهيان برخاستند، در نتيجه اين ديدگاه رواج يافت و به يک معضل اجتماعي ـ فرهنگي تبديل شد. تا اينکه با پيروزي انقلاب اسلامي، طبيبي دردآشنا توانست با درک حقيقت اين اختلاف، با طرح وحدت به جراحي غدة تفرقه اقدام کند و اين مملکت را از تحجر و عقب ماندگي نجات بخشد.

ب)دليل دوم بر اينکه تعارض علم و دين از بيرون قلمرو اسلام وارد جامعة ايراني گرديد اين بود که نه دانشگاه به دين ناب، احاطه داشت و نه حوزه نگاهي دقيق و عميق به علوم جديد، در نتيجه انتظارات طرفين، شکلي نامعقول به خود گرفت و باعث اختلاف شد و رفته رفته تصور جدائي علم و دين در افکار برخي رسوخ نمود و هنوز هم ريشههاي اين بينش در جامعه وجود دارد.

همان طور که ملاحظه شد، کلام امام راحل يک سويش اشاره به اختلاف علم و دين بود که از خارج قلمرو اسلام، وارد جامعه شده بود، و سوي ديگرش متوجه اختلاف بين خود حوزويان و دانشگاهيان است و ارتباطي به اختلاف علم و دين نداشت. چنانکه در اين باره چنين فرموده است:

   حالا كه مى‏بينيد يك تحولى پيدا شده است، دانشگاهى متمايل شده است به روحانى، روحانى متمايل شده است ‏به دانشگاهى، با هم هستند و مى‏خواهند با هم كشور خودشان را به پيش ببرند، حالا شياطين بيشتر در فكر هستند كه روحانى را از يك طرف بكوبند و دانشگاهى را از يك طرف، و فساد كنند بين اين دو تا، به آنها بگويند كه اينها چطورند، به اينها بگويند آنها چطورند. چشمهايتان را بايد خيلى باز كنيد، در اين زمان چشم و گوشها بايد خيلى باز باشد كه يك وقت مى‏بينيد از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فيضيه شما را به فساد مى‏كشانند، شما را به تفرقه مى‏كشانند. اينها نمى‏توانند ببينند، اينهايى كه نمى‏خواهند اين كشور يك كشور صحيح و سالم باشد و اربابهاى آنها كه از اول هم نمى‏خواستند، نمى‏توانند ببينند كه شما با هم مجتمع شده‏ايد و مى‏خواهيد با هم كار كنيد. آنها عواقب اين امر را براى خودشان مى‏دانند كه اگر حقيقتاً دانشگاهى و حوزه‏هاى علمى و همه دانشگاهها در هرجا كه هستند اينها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند براى پيروز كردن انقلاب، اين براى آنها عواقبى دارد.4

همان طور که ملاحظه شد، مخاطب کلام امام راحل، انديشمندان حوزه و دانشگاه هستند که براي مصالح کشور بايد اختلافات سياسي و اجتماعي خود را کنار بگذارند. 

       2.  بخش دوم از وحدت در کلام امام راحل(ره) داراي دو قسمت است:

الف) وحدت در توسعه و پيشرفت کشور

حضرت امام(ره) با درايتي که داشت به اين باور رسيد بود که حکومت ديني براي رفع نيازهاي خود نميتواند وابستة به بيگانگان باشد. بنابر اين سعي نمود با نزديک نمودن حوزه و دانشگاه به يکديگر، مسير توليد علم را هموار کند، از اين رو يکي از توصيههاي مؤکد ايشان به انديشمندان حوزه و دانشگاه اين بود که با وحدت خودتان در راه توسعه و پيشرفت کشور بکوشيد:

   دانشگاه و حوزه‏هاى علميه، روحانيون مى‏توانند دو مركز باشند براى تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاى كشور و مى‏توانند دو مركز باشند براى تمام انحرافات و تمام انحطاطات.1

  از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مى‏آيد. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، تعهد هم باشد، يك كشورى را اينها مى‏توانند به سعادت برسانند، و اگر حوزه‏هاى علميه مهذب باشند و متعهد باشند، يك كشور را مى‏توانند نجات بدهند.5

و در سخنان ديگر در بارة اين موضوع ميفرمايد:

   عزيزان دانشگاهي من و عزيزان فيضيه من، آگاه باشيد که دشمنها در صددند بين شماها تفرقه بيندازند و توجه داشته باشيد که اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود، کشور شما استقلال خودش را بيمه ميکند.6

آنچه مسلم است، تحقق توسعه و پيشرفت هر کشوري در پرتو علم و دانش، امکان پذير خواهد بود، بنابر اين تنها راه رسيدن به چنين سامانهاي، در اتحاد انديشمندان حوزه و دانشگاه است.

ب) وحدت در همدلي اجتماعي ـ سياسي

قسمت ديگري از سخنان حضرت امام(ره) در بارة وحدت، اشاره به همدلي و تفاهم اجتماعي و اخلاقي ميان انديشمندان حوزه و دانشگاه است:

 طلاب علوم ديني و دانشجويان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشند و بر اساس به دست آوردن استقلال و آزادي و خلع يد غاصبان از حقوق ملت در تمام ابعادش، به ساير طبقات ملت به پيوندند.7

همچنين در اين باره فرموده‌اند:

 توصية اين جانب آن است که نسل حاضر و آينده غفلت نکنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز، هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم ديني پيوند دوستي و تفاهم را محکم‏تر و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد يا افرادي را ديدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بين آنان افکند، او را ارشاد و نصيحت نمايند و اگر تأثير نکرد، از او رو گردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه، ريشه بدواند!8

با برداشت از کلام امام راحل(ره) و شرايط کنوني جامعة ديني، ميتوان انتظارات از وحدت حوزه و دانشگاه را در نمونههاي ذيل خلاصه نمود:

1.  طرح و تدوين راهبردهاي نظري و عملي با همگرائي حوزه و دانشگاه براي استقرار و استحکام ارکان و اصول حکومت ديني.

2.  توسعة عبوديت، عدالت، اخلاق و معنويت. اين مورد از ارکان مهم انتظارات از وحدت است؛ زيرا اگر به تمام پيشرفتها و تکنولوژي روز بشري دست يابيم، ولي از عدالت، تقوي، اخلاق و عبوديت حق به دور باشيم در حقيقت همان بيراههاي را پيموديم که ليبراليسم در طول چند قرن پيموده است و دستآورد آنان گرچه در رفع برخي از نيازهاي مادي جامعه مؤثر بوده است، اما متأسفانه باعث کم رنگ شدن؛ کرامت، امنيت، عدالت، معنويت و اخلاق شده است و جامعة بشري را با بحرانهاي جدي روبرو کرده است تا جائي که اصالت سود، سرمايه، شهوت، دنياطلبي و سلطه جزء اصول مسلم آنها گرديده است.

3.  جذب نيروهاي کارآمد و جلوگيري از فرار مغزها نيز از جمله انتظارات وحدت حوزه و دانشگاه محسوب ميشود؛ زيرا چنين امر مهمي نياز به همفکري اين دو نهاد دارد تا روشهاي علمي کارآمدي را براي جذب دانشجويان و طلاب نخبه ارائه نمايند.

4.  بهرهمندي از خِرَد جمعي يک از انتظارات به حق از وحدت به شمار ميرود؛ زيرا گرد آمدن افکار مختلف اين مزيت را دارد که؛ اولاً: افقهاي جديدي براي توسعه و پيشرفت کشور گشوده ميگردد. ثانياً: نواقص طرحها در ابعاد نظري و کاربردي مشخص و مرتفع ميشود. ثالثاً: در اين راهبرد به استقلال و خودکفائي در زمينههاي مختلف خواهيم رسيد.

رهآورد چنين انتظاراتي از وحدت حوزه و دانشگاه نياز به مهندسي استراتژي دارد تا بتواند پايههاي نظري انقلاب را استحکام و از کارآمدي مفيدي برخوردار باشد؛ از اين رو ضرورت وحدت، ظهور پيدا ميکند 

   ضرورت وحدت

   انگارة ضرورت وحدت، هنگامي آشکار ميگردد که حوزه و دانشگاه براي  تثبيت پايههاي فکري و کاربردي حکومت ديني، احساس مسئوليت يکسان داشته باشند؛ زيرا در صورت پذيرش حکومت ديني، وحدت اين دو نهاد معني پيدا ميکند و در همين راستا، نياز به پژوهشهاي نظري و عملي در زمينههاي علوم انساني و طبيعي، ضرورت پيدا ميکند که بخشي از تحقيقات مورد نياز، به عهدة حوزه است. و بخش ديگر آن نيز به عهدة دانشگاه است.

اما در چه جايگاهي بايد وحدت پديد آيد؟ اين حقيقت هنگامي آشکار ميگردد که فرايند پژوهش مشخص گردد؛ زيرا هر مسألهاي متوقف بر سه سازه، يعني: مواد، مباني و منابع است. از آنجا که مواد و مبناي هر علمي بر اساس روش و نوع کارآمدي خاصي سامان مييابد در نتيجه اين دو سازه در همة علوم، متفاوت است؛ به اين دليل که موضوعِ مسائل با هم يکسان نيستند، اما همة علوم ميتوانند در يک سيستم مشترک و هماهنگ با استراتژي همسان بر محور يک منبع واحد حرکت کنند. و اين "منبع" همان "وحي" است که حوزه و دانشگاه بايد مسائل خود را تحت هدايت و کنترل آن قرار دهند. البته مقصود اين نيست که علوم تجربي و حسي، تبديل به علوم نقلي شوند، يعني علوم دانشگاهي همانند علوم حوزوي شوند، بلکه بين علوم حوزوي و علوم دانشگاهي بايد يک هماهنگي و تناسب در جهت و هدف پديد آيد. همان طور که هماهنگي بين علوم پايه و علوم کاربردي باعث نظري شدن علوم کاربردي و کاربردي شدن علوم پايه نخواهد شد؛ زيرا هدف اين است که هر علمي با فرايند تکون خود، بر اساس يک روش منطقي از دين، به عنوان منبع، تأثير پذيري داشته باشد. تا در سايه چنين دستگاهي بتوان به راهبرد تبيين فلسفة "علم ديني" دست يافت، و الاّ وحدت حوزه و دانشگاه، يک وحدت اجتماعي، سياسي و اخلاقي است که اين وحدت در همة سطوح جامعه جريان دارد و منحصر به اين دو نهاد نيست.

با اين روش، آنچه ظهور پيدا ميکند، همان حضور حداکثري دين در تمام لايههاي اجتماعي، سياسي، علمي، اقتصادي، فرهنگي و ... جامعه است، که بر اساس اين ديدگاه، "دين" نه تنها حاکم بر دانشگاه است، بلکه بر حوزه نيز حاکم خواهد بود، در نتيجه با توجه به اين ديدگاه، دين در انحصار يک گروه خاص نخواهد بود و در تمام سطوح جامعه جاري است. يعني به نسبت ظرفيتي که در دانشگاه و حوزه براي پذيرش دين ايجاد ميگردد، به همان نسبت، دين در هر يک از اين دو نهاد جاري ميشود، ولي آنجا که فهم سطوح عالي دين، از توان عامة خارج ميشود، در اين مرحله، فهم دين به حکم عقلـ در انحصار تخصص قرار ميگيرد نه در انحصار يک طيف خاص. چنانکه درک سطوح عالي علوم تجربي و حسي که از حد فهم عامة مردم بالاتر ميرودـ به حکم عقلـ در اختيار تخصص قرار ميگيرد نه در انحصار يک گروه خاص؛ لذا اين نوع از انحصار، بر اساس استبداد و خودگامگي نيست، بلکه بر مبناي حکم عقل و عقلا است. بنابر اين، وجود وحدت به صورت عام براي همة اقشار و به طور خاص براي انديشمندان يک جامعه، ضرورت اجتناب ناپذير است.

ديگر اينکه پيشرفت و توسعة هر ملتي در زمينههاي مختلف علمي، فرهنگي، اقتصادي و ... در گرو وحدت است به گونهاي که در متون ديني آمده است "دست خداوند، با جماعت است"9؛ از اين رو در نظام هستي، يک رابطة علت و معلولي بين وحدت و موفقيت جاري است، همان طور که بين تفرقه و شکست نيز يک رابطة علت و معلولي حکم فرماست. در نتيجه، کفار اگر با عقيدة باطلشان، متحد شوند به پيروزي و پيشرفت خواهند رسيد. همان ط.ور که اگر مسلمانان با وجود عقيدة حقشان، متفرق گردند، عقب مانده و شکست خواهند خورد. و اين نتيجه نامطلوب را مسلمانان از تفرقة خود در طول تاريخ تجربه نمودهاند. و ثمرة تلخ اين تفرقه را امروز ميتوان در جمعيت يک ميليارد و ششصد ميليوني مسلمانان که وابستة به اجانب هستند، مشاهده نمود. 

بررسي عوامل وحدت

براي تحقق وحدت در جامعه، نياز به مقتضي است. بنابر اين اگر عوامل کارساز در فرايند وحدت حاصل نگردد، هرگز نميتوان به اهداف متعالي رسيد، لذا ممکن است عوامل مؤثر در تحقق وحدت را اين گونه بيان نمود:

1.  مشارکت حوزه و دانشگاه در توليد علم: وحدت حقيقي آنگاه به وجود ميآيد که حوزه و دانشگاه در توليد علم با هم سهيم باشند. به عبارت ديگر براي ادارة جامعة ديني، نياز به علم جهتدار بر مبناي عدالت و کرامت انسان دارد که بايد در قالب علم ديني ارائه شود؛ بنابر اين هر يک از حوزه و دانشگاه لازم است نقش خود را در توليد علم مورد نياز جامعه از جمعآوري اطلاعات گرفته، تا فرضيهسازي، يافتن پيشفرضها، داوري و ... ايفا کنند.

2.  اعتقاد به تأثير متقابل: هر يک از دو نهاد حوزه و دانشگاه بايد يکديگر را به رسميت شناخته و وجود ديگري را براي ادارة جامعه لازم و ضروري بدانند و باور کنند که طرف مقابل نيز داراي ظرفيت مناسب براي انجام مسئوليت خويش است.

3.  وحدت در هدف: تحقق وحدت حوزه و دانشگاه در گرو جهتي است که با مهندسي الهي طراحي شود و اين سامانه هنگامي محقق ميگردد که هدف حوزه و دانشگاه بر اساس سعادت و رستگاري انسان تکون يابد. البته اين حرکت نياز به روش تحقيق دارد که در جاي ديگر بايد به آن پرداخته شود.

4.  آشنايي با نوآوري و پيشرفتهاي يکديکر: هنگامي که حوزه و دانشگاه از توان علمي و معنوي يکديگر آگاهي نداشته باشند، چگونه ميتوانند در کنار يکديگر در توسعه و پيشرفت فعاليت کنند؟ بنابر اين آشنايي حوزه و دانشگاه نسبت به نوآوري و پيشرفتههاي يکديگر، مانند: نظريهپردازي، نشر کتاب و مقالات، ايجاد مراکز آموزشي، نخبگان و ... از اهميت خاصي برخوردار است.

5.  ايجاد کرسيهاي آزادانديشي و نظريهپردازي مشترک حوزه و دانشگاه: اولاً با اين روش ميتوان به توان علمي يکديگر پيبرد. ثانياً: نقطه ضعفهاي موجود شناسايي و مرتفع ميگردد. ثالثاً: بستر لازم براي فعاليت مشترک آماده ميگردد.

6.  ايجاد اطاق فکر مشترک: يکي از عوامل مهم وحدت حوزه و دانشگاه اين است که براي تشخيص و تعيين نيازهاي جامعه و راهبرد عملي و نظري آن، بايد اطاق فکر دائمي تشکيل شود تا مسير کارآمدي وحدت هموار گردد.

 بررسي عوامل اختلاف حوزه و دانشگاه

ما نه تنها در اين زمان از مکر دشمنان در امان نيستيم، بلکه تا دنيا پابرجاست بايد هوشيار و مقاوم بود. بنابر اين شناخت عوامل مزبور اين فرصت را به ما ميدهد که دشمنان را شناخته و از پدافند غير عامل براي شناخت شناسي دشمن و مقابلة با آن استفاده نمائيم؛ لذا برخي از عوامل اختلاف را بيان ميداريم:

1. از جمله عوامل مؤثري که توانست اين اختلاف را پديد آورد، به قول امام راحل، همان دسيسههاي شياطين بود که با ترفندهاي مختلف سعي نمودند تا قدرت يک ملت را در گرداب اختلاف ناخواسته گرفتار نمايند. البته در اين صحنه سران رژيم گذشته، سهم قابل توجهي در اين شيطنت ايفا نمود.

2. عامل ديگري که در اين زمينه مؤثر بود، عدم شناخت صحيح دين از سوي دانشگاهيان و عدم شناخت علم از سوي حوزويان بود. به اين دليل که عدهاي از علماي حوزه، فکر ميکردند که چون علوم دانشگاهي، به طور غالب، ساخته و پرداخته دنياي غرب است و باعث وابستگي ملت به اجانب ميشود، بايد از آن فاصله گرفت و چون دانشگاهيان با آنها مرتبط هستند از آنان نيز بايد فاصله گرفت و هر نوع همگرايي با آنها در حقيقت، مسامحه با کفر است. از سوي ديگر، دانشگاهيان تصور ميکردند که قلمرو دين، محدود به امورات عبادي است و نبايد در کانون مسائل علمي، سياسي و اقتصادي دخالت کند؛ بنابر اين قلمرو فعاليت خود را، متمايز با دين ميديدند و سعي داشتند از علماي حوزه فاصله بگيرند.

3. عامل ديگري که در اختلاف حوزه و دانشگاه تأثير به سزايي داشت، يک جانبهگرايي بعضي از علماي حوزه و دانشگاه بود، به اين بيان که برخي از حوزويان و دانشگاهيان، تصور داشتند که نسبت به طرف مقابلشان بينيازند، و رغبتي براي همکاري يکديگر به وجود نميآمد.

4. تفکر جدايي دين از سياست، اقتصاد و علم در غرب، باعث شد که دانشگاهيان تحت تأثير آن قرار گيرند، در نتيجه اختلاف آنها با روحانيت متعهد آغاز شد.

در پايان با توضيح کلي مطالب، اميد است عزيران حوزوي و دانشگاهي در پيشبرد اهداف مقدس وحدت بتوانند با ارائة راهکارهاي نظري و عملي دقيق اين توفيق را پيدا کنند که جامعة اسلامي را به رشد و توسعة حقيقي خود برسانند.

 

 

دوشنبه 2 دی 1387 - 10:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر