جمعه 28 مهر 1396 - 10:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

آرام

 

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير خم

 

 

تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمده ترين مسايلى بود که پيامبر اکرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجة الوداع، به همراهان خويش ابلاغ کرد.

اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مى‏توانست حاکى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مکتب نسبت به آينده امت باشد، اين اقدام يک ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمى‏ورزيد. او مى‏دانست که جامعه بى سرپرست مانند رمه بى‏چوپان که هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت براى جنگ يا غزوه‏اى از مدينه خارج مى‏شد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى که سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممکن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

اين بود که در زير آفتاب سوزان بيابان تفتيده حجاز در ميان جمعى از بزرگان اصحاب، کوشيد تا رسالت خويش را به پايان رساند. علماى شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنت بر اين باورند که سوره مائده، بويژه آيه 67، آخرين کلامى بود که بر پيامبر(ص) نازل شد.

بسيارى از علماى اسلام معتقدند که آيه مزبور در روز هجدهم ذى حجه، پس از تمام شدن اعمال حجةالوداع در غدير خم و قبل از آنکه پيامبر على(ع) را خليفه خود معرفى کند، نازل شده است. آنها شأن نزول اين آيه را انتصاب على(ع) به جانشينى پيامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حرکت به سوى تبوک به على(ع) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز اينکه پس از من پيامبرى نخواهد بود. پيامبر(ص) با اين سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشينى در زمان حيات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت کرد. زيرا قرآن کريم به تحقق همه اين موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)

ويژگيهاى على(ع) از نگاه پيامبر(ص)

پيامبر(ص) بارها به موقعيت معنوى على(ع)، فضايل آن حضرت، امتيازات او بر ديگران و مقام وصايت و وراثتش تأکيد ورزيده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرمايد :

اى فاطمه، آيا خشنود نيستى من تو را به همسرى کسى درآوردم که اسلامش پيشتر از ديگران و دانشش بيشتر از همگان است؟ براستى خداى تعالى به اهل زمين توجه فرمود، از ميان ايشان پدرت را برگزيد و او را پيغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ايشان شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: که تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آيا نمى‏دانى که خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترين، بردبارترين و دانشمندترين مردان، کسى که پيش از ديگران اسلام اختيار کرد، درآورد؟ فاطمه ـ عليها السلام ـ از اين سخنان خندان و شکفته شد، پس رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به او فرمود: اى فاطمه، براستى براى على هشت فضيلت است که مانند آن به هيچ يک از پيشينيان و آيندگان داده نشده: او در دنيا و آخرت برادر من است و اين فضيلتى است که هيچ کس داراى آن نيست؛ تو، که بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتيجه و زاده رحمت [حسن و حسين‏] که فرزندزادگان منند، فرزندان اويند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب‏] کسى است که با دو بال در بهشت آرايش شده و با فرشتگان هر کجا خواهد پرواز مى‏کند؛ علم اولين و آخرين نزد اوست؛ او نخستين کسى است که به من ايمان آورد؛ او آخرين کسى است که هنگام مرگ با من ديدار مى‏کند و او وصى من و وارث همه اوصياست.

و باز رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به على ـ عليه السلام ـ فرمود: يا على، با تو مخاصمه و پيکار مى‏کنند و تو به سبب هفت خصلت و فضيلت بر ديگران پيروز مى‏شوى که هيچ کس داراى آن هفت خصلت نيست: .1 تو نخستين ايمان‏آورندگانى؛ .2 در پيکار و جهاد با دشمنان دين از همگان بزرگتر و برترى؛ .3 داناترين ايشان به روزهاى خدا هستى؛ .4 در پيمان با خدا با وفاترين و پايدارترين آنهايى؛ .5 با مردم مهربانتر از ديگرانى؛ .6 در تقسيم بيت‏المال به خاطر رعايت مساوات بر ديگران برترى دارى؛ .7 در فضيلتها و مزيتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احاديثى که در باره فضايل و مناقب على از پيامبر اکرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است که موضوع کتابهاى بسيارى گرديده و در اين مجمل نمى‏گنجد.

به هر حال از مجموع اين احاديث در مراحل مختلف چنين به دست مى‏آيد:

1 ـ پيامبر اکرم(ص) در نخستين روزهاى بعثت، که به نص قرآن مأموريت يافت خويشان نزديکتر خود را به دين خدا دعوت کند، صريحا به آنان فرمود: هر يک از شما که در اجابت دعوت من از ديگران پيشى گيرد، وزير، جانشين و وصى من است.

على(ع) از ديگران سبقت گرفت و اسلام را پذيرفت. پيامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزير و جانشين خود ساخت. على(ع) خود اين رويداد را اين‏گونه بازگو مى‏کند:

من از همه کوچکتر بودم، عرض کردم: من وزير تو مى‏شوم، پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: اين شخص برادر، وصى و جانشين من است، از او اطاعت کنيد. مردم مى‏خنديدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنى! (5)

2 ـ پيامبر اکرم(ص) مکرر تصريح فرمود: که على(ع) در گفتار و کردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى که بگويد و هر کارى که انجام دهد با دعوت دينى مطابقت دارد و داناترين مردم به معارف و شرايع اسلام است.

راويان عامه و خاصه نقل کرده‏اند که، پيامبر(ص) فرمود: على هميشه با حق و قرآن است و حق و قرآن هميشه با اوست و تا قيامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 ـ مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از ديگر صحابه همواره ممتاز گردانيد، خوابيدن او در بستر پيامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خيبر زبانزد همگان بود.

4 ـ در غدير خم پيامبر(ص) على(ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى کرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)

رحلت پيامبر و منازعات سياسى

هر چند رحلت پيامبر و منازعات دامنه‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگيز و فاجعه‏آفرين است، اما پيامى مهم دارد و آن اينکه مسأله رهبرى و حکومت از روشن‏ترين و بديهى ترين نيازهاى جامعه اسلامى است؛ نيازى که صحابه پيامبر يکصدا براى تحقق آن قيام کردند، هيچ کس در لزوم آن ترديد روا نداشت و تنها مصداق و شيوه تعيين آن مورد اختلاف واقع شد. شيعيان معتقد بودند که انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پيامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلکه از جهت عقلى هم از پذيرش آن گريزى نيست؛ زيرا عقل نمى‏تواند بپذيرد که رهبرى در باره کوچکترين مسايل فردى و اجتماعى با پيروان خويش سخن بگويد اما مهمترين مسأله جامعه را در پرده ابهام و سکوت باقى گذارد. همچنين شيعيان ادعاى تمسک به رأى اکثريت و يا اجماع امت در موضوع خلاف را بى‏وجه مى‏دانند، خصوصا اگر کسى بخواهد آن را به گفتار و کردار پيامبر(ص) نيز مستند سازد؛ زيرا ارجاع به رأى اکثريت و يا واگذارى امر امت به اهل «حل و عقد» از سوى کسى که جز وحى سخن نمى‏گويد امرى شايسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقيفه اتفاق افتاد، نه رأى اکثريت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى اينکه نه رأى‏گيرى عمومى در کار بود و نه آنها که خليفه تعيين کردند همه اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ويژه آنکه بسيارى از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبير، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار در اين انتخاب حضور نداشتند و بشدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بيعتى که انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذين و سران قبايل اختصاص داشت. (8) خليفه دوم، با آنکه خود بنيانگذار اين خلافت بود، مى‏گفت: «هر کس به چنين طريقى متوسل شود شايسته بيعت نيست و هر کس چنين بيعتى کند باطل خواهد بود». (9)

اهل سقيفه حتى به همان شيوه که خود ابداع و عمل کردند وفادار نماندند، بلکه ساليانى بعد، خليفه اول رسما عمر را به جانشينى خود برگزيد.

در پى اين عمل خليفه اول، چنين پرسشى پديد آمد: اگر تعيين جانشين امرى جايز است، چرا بر پيامبر روا نبود و اگر جايز نيست، چرا خليفه بدان دست يازيد؟

نظام رهبرى در مکتب اهل‏بيت(ع) بسيارى از صحابه پيامبر با استفاده از مفاد آياتى چون :

و جعلنا ائمة يهدون بامرنا و کانوا باياتنا يوقنون.

و جعلنا ائمة يهدون بأمرنا لما صبروا...

و ... قال انى جاعلک للناس اماما. (10)

و همچنين با استناد به قول و فعل پيامبر بر اين باور شدند که امام و پيشواى جامعه بايد از سوى خدا و به وسيله پيامبر(ص) معرفى و معين شده، معصوم و از هر عيب و نقص خلقى و خلقى و سببى پيراسته باشد. و در خاندانى پاک و پاکدامن تولد يافته باشد. بنابر اين در عرف خاص شيعيان: «امام» رهبرى سياسى، فکرى، اخلاقى را در بر مى‏گيرد و اداره امور اجتماعى، راهنمايى و ارشاد فکرى و آموزش دينى و تصفيه و تزکيه اخلاقى از او انتظار مى‏رود. (11) چنين شخصى مسلما بايد از رذايل اخلاقى وارسته، به فضايل آراسته و در دانش و بينش و بردبارى و ساير صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العيوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم» (12)

امام در سايه اين ويژگيها که ارشاد و هدايت امت را عهده‏دار مى‏شود، اما روشن است که به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مديريت نيرومند، هرگز ممکن نيست. از اينرو امامت را «نظام دين و دنيا» دانسته‏اند: هشتمين پيشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرمايد:

ان الامام نظام الدين، عز المسلمين، غيظ المنافقين و بوار الکافرين؛ امام سبب برپايى نظام دين، خشم منافقين و نابودى کافرين است.

آرمان طرفداران مکتب اهل بيت پيامبر اين بود که چنين کسى بر جامعه اسلامى حکومت کند . و آنها در سايه چنين آرمان بلندى همواره بر سلاطين فاسد و ستمگر شوريده‏اند. متفکر معروف عراقى دکتر على الوردى در اين باره مى‏نويسد:

شيعه ائمه خود را معصوم از گناه (پيراسته از فساد اخلاقى و سياسى و اجتماعى) مى‏دانند و اين عقيده يعنى اصل عصمت، نتايج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زيرا غير مستقيم انتقادى از ستمگرى‏هاو تباهکارى‏هاى خلفا، سلاطين و قدرتمندان بود. شيعيان، که اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمکاران و فرمانروايان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏عيار عصمت و پاکدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشيع، مانند هر مسلک انقلابى، ريشه فساد و تباه روزى و سياه روزگارى جامعه را در سازمان حکومت جستجو مى‏کند و ناآگاهان و شناخت‏نايافته‏ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى که شيعيان در باره امامت دارند هميشه آنها را به قيام بر ضد حکومتها واداشته است؛ زيرا هر حکومتى در هر سيستمى؛ از نظر شيعه ستم‏کيش و بيدادگر فرمان است. شيعيان تنها حکومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضايت دارند که امامى معصوم از آل على آن را اداره کند. اين عقيده موجب دوام و استحکام دشمنى ميان شيعيان و صاحبان قدرت شده و بر اين اساس بود که شيعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند . رافضى بودن، معنى تلويحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انکار) دين و دولت بود و دوره‏اى بر مسلمين گذشت که اگر به زندقه يا کفر يا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود که به تشيع يا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است. (13)

بحقيقت اصل عصمت و همچنين انديشه ضرورت تنصيص امامت و رهبرى از جانب خدا و پيامبر و حصر اين رهبرى در خاندان على، درفش فکرى و پرچم مقاومت سياسى و مبارزه معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه عليه خلفا و صاحبان امتيازات سياسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نيز مى‏پذيرد که نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد که داعيان از جانب مدعيان امامت به قصد متشکل ساختن پيروان در روستاها و ميان قبايل و عشاير ظاهر مى‏شدند و مخفيانه به کسانى که مورد اعتماد بودند، تلقين مى‏کردند که قدرت و حکومت امويان و يا عباسيان از شيطان است و اميرالمؤمنين واقعى از اولاد على ـ عليه السلام ـ ظهور کرده، زمين را از قسط و عدل پر خواهند کرد، چنانکه از جور و ستم پر شده است. (14)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم ميلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط ديگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه آنها مدعى بودند که «علم حقيقى» محمد(ص) و کليد گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست». (15)

اما بايد دانست که غيبت امام معصوم هرگز به معناى تعطيل شدن نظام دينى نيست؛ زيرا اولا اجراى بسيارى از احکام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانيا حفط کيان اسلام و مسلمين بدون برخوردارى از قدرت و حاکميت دين ممکن نيست. در عصر غيبت اين مسؤوليت به عهده کسى است که از نظر علم و عدالت و ديگر ملاکها از ديگران به امام معصوم(ع) نزديکتر باشد.

 

پى‏نوشتها:

1ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به کتاب «ماجراى سقيفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص .39

2ـ سوره مائده، آيه .67

3ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به کتابهاى «على در قرآن و حديث» و «تجلى امامت» تأليف سيد على‏اصغر ناظم‏زاده.

4ـ ارشاد، ج 1، ص .32

5ـ طبرى، ج 2، ص .63

6ـ غايه‏المرام، ص .539

7ـ براى آگاهى از منابع حديث غدير، رجوع شود به دو کتاب «عبقات‏الانوار، ميرحامد حسين هندى» و «الغدير، عبدالحسين امينى.»

8ـ تاريخ يعقوبى. ج 2، ص 103 و 106؛ مروج الذهب. ج 2، ص 307 و .352

9ـ کنزالعمال، ج 3، ص .2326

10ـ سجده، آيه 24؛ انبياء، آيه 73؛ بقره، آيه .124

11ـ پيشواى صادق، آيت‏الله خامنه‏اى، ص 70 و .71

12ـ اصول کافى، ج 1، ص 387؛ اين حديث در عيون الاخبار و تحف العقول نيز آمده است.

13ـ وعاظ السلاطين، ص 302 و .303

14ـ ناصرخسرو و اسماعيليان، بارتلس، ص 1515 .76ـ همان کتاب، و نيز بنگريد به کتاب حکومت اسلامى از ديدگاه نائينى، حميدرضا مستعان، ص 8 ـ .10

مأخذ: مجله کوثر شماره 2

 

سه‌شنبه 26 آذر 1387 - 15:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری