شنبه 28 مرداد 1396 - 4:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

آرام

 

بر کرانۀ حج

 

 

نگاهي به فلسفه و حکمت بعضي از اعمال حج

در گفت­وگويي با حجت­الاسلام والمسلمين محمد رحمتي شهرضا 

 

اشاره:

حج در ميان دستورات اسلامي، جايگاه ويژه­اي داشته و داراي آثار و برکات فراواني مي­باشد.

اگر اين فريضۀ مهم الهي، آن­گونه که شايسته است، انجام پذيرد، منشأ تحوّلات صحيح و پايداري در فرد و جامعه خواهد شد.

در اين فريضه، انسان مؤمن با گذشت از مال و جان و شهوات، پيوندي عميق و دوباره با معبود خويش برقرار نموده و پلّه پلّه، تا ملاقات با خداوند پيش مي­رود. حج، آينۀ شفّاف تمام اسلام و رمز وحدت ميان مسلمانان است که دشمنان قسم­خوردۀ اسلام، از آن هميشه بيمناک بوده­اند و خوب مي­دانند تا اين فريضۀ الهي رونق دارد، آنها کاري از پيش نخواهند برد.

از آن­جا که در آستانۀ برگزاري کنگرۀ عظيم حج هستيم، بر آن شديم تا در اين مقال هرچند مختصر، کمي از اين فريضۀ الهي را به تأمل بنشينيم.

 

 

حج در قرآن و روايات

حج در لغت به معناى قصد كردن است. و در عرف شرع، به معناى قصد كعبه نمودن به هدف تقرّب به خداى تعالى، با انجام اعمال خاص در زمان و مكان خاص است. حج، مركب از سيزده عمل عبادى است كه كلّيات اكثر اين سيزده عمل، در قرآن کريم مورد اشاره قرار گرفته و تفصيل آن، در روايات، توسط پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم­السلام) بيان شده است.

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ (96) فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (97)»1

(نخستين خانه‏اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، در سرزمين مكه است كه پر بركت و مايه هدايت جهانيان است)- (در آن نشانه‏هاى روشن است (از جمله) مقام ابراهيم، و هر كس داخل آن شود در امان خواهد بود و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند، و هر كس كفر بورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانيده) خداوند از همه جهانيان بى­نياز است).

خانۀ کعبه در اين آيه، با پنج امتياز ستوده شده است. اولين پرستش­گاه بوده، مبارک و مايۀ هدايت جهانيان است. در اين خانه نشانه­هاي روشني از خداپرستي و معنويت به چشم مي­خورد و دوام آن در برابر دشمنان زيادي که قصد تخريب آن را داشته­اند نيز گواهي روشن براي اين معناست. و بالاخره با اجابت دعاي قهرمان توحيد، حضرت ابراهيم(عليه­السلام)، اين خانه مرکز امن الهي شده که هم مايۀ آرامش روح و امنيّت مردمي است که به آن سرزمين مي­آيند و هم از نظر قوانين مذهبي، با ممنوعيت هرگونه جنگ و مبارزه، امنيت آن سرزمين تأمين شده است. حتي حيوانات نيز در آن سرزمين از هر نظر در امنيت بوده و کسي حق مزاحمت براي آنان را ندارد.

«لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»

با دستور الهي در آيۀ فوق، انجام عمل حج به عنوان يک وظيفۀ عمومي و به­ صورت دِيني واجب بر مسلمانان فرض گرديد. هر چند مراسم زيارت خانۀ كعبه، نخستين­بار در زمان ابراهيم(عليه­السلام) رسميت يافت، و سپس به صورت يك سنّت حتى در زمان عرب جاهلى ادامه يافت، در اسلام به صورت كامل­تر و خالى از هرگونه خرافۀ دوران جاهلى تشريع‏ گرديد. البته از نهج­البلاغه (خطبه قاصعه) و بعضى از روايات به خوبى استفاده مي­شود كه فريضۀ حج از زمان آدم(عليه­السلام) تشريع شده بود، ولى رسميت يافتن آن بيش­تر مربوط به زمان حضرت ابراهيم(عليه­السلام) است.2

حج بر هر انسانى كه توانايى داشته باشد، در عمر فقط يك­بار واجب مى‏شود و از آيۀ فوق نيز بيش از اين استفاده نمى‏گردد. زيرا حكم مطلق است و با يك­بار انجام دادن، امتثال حاصل مى‏شود.

تنها شرطى كه در آيۀ فوق براى وجوب حج ذكر شده، مسئلۀ استطاعت است كه با تعبير"مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا" (كسى كه توانايى راه­پيمايى به­ سوى خانۀ كعبه داشته باشد) بيان شده.

البته در روايات اسلامى و كتب فقهى، استطاعت، به معنى"­داشتن زاد و توشه، و مركب، و توانايى جسمى، و باز بودن راه، و توانايى بر ادارۀ زندگى به هنگام بازگشت از حج" تفسير شده است، ولى در حقيقت، همۀ اين­ها در آيۀ فوق مندرج است، زيرا استطاعت در اصل به معنى توانايى است كه شامل تمام اين امور مى‏شود.

علاوه بر اصل وجوب حج، آياتي در قرآن کريم ناظر به بيان احکام اين فريضۀ الهي مي­باشد که به فرمودۀ مفسّر بزرگ قرآن کريم، علامه طباطبايي در تفسير الميزان همگي در حجۀ­الوداع نازل شده است.3

در روايات نوراني اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم­السلام) نيز، هم به اصل مسئلۀ حج از وجوب، اهميت، شرايط آن سخن به ميان آمده و هم از احکام و اسرار آن. به عنوان نمونه در بيان اميرالمومنين علي(عليه­السلام) از حج به عنوان پرچم و شعار مهم اسلام ياد شده و در وصيت ايشان آمده: «و اللَّه اللَّه فى بيت ربكم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا»، (خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام كه هستيد، آن را خالى نگذاريد كه اگر خالى گذارده شود، مهلت داده نمى‏شويد)4  (و بلاى الهى شما را فرا خواهد گرفت).

امام صادق(عليه­السلام) نيز در ضمن حديثي گهربار فرمودند: «لا يزال الدين قائما ما قامت الكعبة»، (اسلام بر پا است تا زمانى كه كعبه بر پا است).5

 

نگاهي به اسرار حج

علت اصلي آفرينش انسان، عبادت است که اگر اين عبادت به نحوۀ صحيح و بايسته، همراه با شرايط و آداب مربوط انجام شود، به ايجاد ملکۀ تقوا در روح منجر خواهد شد که روح و قلب عبادت همان تقواي الهي است که با همراهي تعبّد و تسليم، روح انسان را در مسير نيل به کمال رهنمون مي­سازد. اگر در يکايک برنامه­هاي حج نيز دقّت و تأمل شود، مي­توان علت و هدف تشريع بسياري از اعمال آن را دريافت.

 سال­ها و قرن­هاست که انديشه­ها، زبان­ها و قلم­هاي بسياري، به تلاش براي شناختِ اسرار حج و فلسفۀ احکام و عبادات، پرداخته­اند. اين که اسرار و فوايد حج چيست، نياز به توضيح و تبيين دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قرباني و وقوف و...، همه، حکمت­ها و اسراري دارد که بايد آن­ها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستين، باورِ آگاهانه دارند که خداوند، سرچشمۀ خير و نيکي است و از رهگذر تشريع اين­گونه عبادت­ها هم، قصدي جز خير رساندن به بندگان ندارد. پس بايد خيرهاي نهفته در اين شعائر و عبادات را فهميد. توجّه به اين حکمت­ها و فلسفه­ها، ريشه در دين ما دارد. امام صادق(عليه­السلام) در توحيد مفضّل به تبيين اين­گونه معارف پرداخته است، کتاب علل الشرايع مرحوم صدوق، براساس همين هدف تدوين شده است. علماي بسياري هم به نگارش کتاب­هايي در فلسفۀ عبادات پرداخته­اند. شناخت اين حکمت­ها، ايمان را راسخ­تر و معرفت را ريشه­دارتر مي­سازد.

فقط اين نکته مي­ماند که، اگرچه کيفيت انجام عبادي، مقيّد به قيود و آدابي است، اما در هر حال روح عبادت، خضوع و تسليم در آستان خداوند است. حتي اگر راز عبادتي را ندانيم، خود اين فرمان و لزوم اطاعت آن، سازندگي دارد و گردن نهادن به حکم خداي حکيم، نشانۀ پذيرش و ايمان عميق است. در قرآن کريم نيز تن دادن به داوري خدا و چون و چرا کردن، در آن­چه فرمان اوست، دليل ايمان راستين است.6

 

حج؛ توحيد و اخلاص

«توحيد» و «شناخت خدا»، مهم­ترين و بايسته­ترين وظيفۀ انسان­ها است و هيچ تكليف و امرى، به بايستگى و اهميت آن نيست. توحيد، اساس و ركن تمامى اعتقادات و اعمال است و انسان در همۀ مواقع، به خصوص در حج، بايد بر معرفت و شناخت خود نسبت به آفريدگار، فزونى بخشد و يقين و ايمان خود را به يگانگى، قدرت، علم، سلطنت، تقدّس و ربوبيت او مستحكم سازد.

به راستى حكمت و فلسفۀ اصلىِ «حج»، توحيد و معرفة الله است؛ يعنى حج­گزاران بايد در حج، شناخت و علم خود را دربارۀ صفات و اسماى الهى زياد كنند، با دقّت و انديشه در اعمال و اركان حج، هرچه بيش­تر با آيات و نشانه­هاى او آشنا شوند.

امام سجّاد(عليه­السلام) در سفارش­هاى خود به شبلى، به اين امر توجّه ويژه­اى داشته، مى­فرمايد: «هل عرفت بموقفك بعرفة، معرفة الله سبحانه...»7 (آيا هنگام توقف در عرفات، معرفت خدا را يافتى...؟).

امام خمينى(ره)، اين عارف كبير، حكمت اصلى حج را توحيد و تنزيه مى­داند كه با عمل دقيق به دستورات عبادىِ حج حاصل مى­شود:

«مراتب معنوى حج، كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مى­نمايد؛ حاصل نخواهد شد، مگر آنكه دستورات عبادى حج، به طور شايسته و مو به مو عمل شود... لبّيك­هاى شما، جواب دعوت حقّ تعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانۀ محضر حق تعالى نماييد.»8

بدون شک مهم­ترين  رکن حجّ ابراهيمي، اخلاص در انجام اين فريضه، از ابتدا تا سرانجام آن است. حجّي که انگيزه­هاي غيرالهي با آن همراه باشد، مورد قبول قرار نخواهد گرفت. بايد کمي به خود نگريست و انگيزه­هاي دروني را ارزيابي کرد و آن را از هر انگيزۀ غيرالهي پيراسته ساخت و همان­گونه که آلودگي جامه، مانع صحّت نماز است، بايد آلودگي نيّت را هم مانع صحّت و پذيرش نماز و هر عبادت ديگر دانست و با نيّت پاک، به عبادت پرداخت و به رضاي الهي رسيد. هم آيات قرآن کريم به اين اخلاص در عبادت فرمان داده است، و هم توصيه اکيد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم­السلام) است.

از ديدگاه عارف كامل آيت­الله ملكى تبريزى است كه:

«حج و ساير عبادات، بايد آن­گونه انجام شود كه خدا مى­خواهد و تنها زمانى به اين امر رسيده و از نتيجۀ عبادت برخوردار مى­شويم كه هدف از آن عبادت را بدانيم. اگر كسى حج را همان­گونه كه در روايات آمده، انجام دهد و به تك­تك اعمال و نيت­هاى آن عمل كند، مى­توان گفت: آن­گونه حج را به جا آورده است كه خداوند مى­خواهد».9

 

بندگي و تسليم

يكى از حكمت­هاى فاخر حج، تعيين عيار بندگى و تسليم بودن و تثبيت رقّيت و عبوديت است. بايد عبد بود تا به حريم محبوب راه يافت و نشان «اطعنى» را دريافت كرد. بندۀ مطيع، با دل و جان، سر به سوداى دوست مى­نهد و در فراخناى زندگى، مى­پسندد آن­چه كه جانانش مى­پسندد. سر به فرمان او دارد تا چه بفرمايد و چه بخواهد؛ بيابان­ها و خشكى­ها را پشت سر مى­نهد، فشار گرما و سرما، باد و بوران، خستگى و گرسنگى و... را تحمّل مى­كند؛ لباس دنيوى بر مى­كَند؛ هم­چون عاشقان مى­چرخد و چون گدايان مى­دود؛ سنگ مى­چيند و سنگ مى­اندازد؛ قربانى­اش را در بيابان رها مى­كند و چون غلامان سر مى­تراشد و... تا اثبات كند كه او «بنده» است و «عبد».

پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) مخصوصاً هنگام مناسك حج مى­فرمود: «لبيك بحجّة حقّاً تعبّداً و رقّاً»؛10 (در كمال عبوديت و بندگى، حجّ خانه تو را اجابت كردم).

صاحب محجّة البيضاء دربارۀ اين حكمت عرشىِ حج توضيح مى­دهد كه:

«...(اعمال حج براى اين است كه) رقّيت و بندگى (حج­گزاران) تمام­تر و اذعان و انقياد آنان نسبت به پروردگار خويش كامل­تر شود. از اين­رو، براى اداى اين امر، (خداوند متعال) آنان را به اعمالى مكلّف ساخت كه نفوس با آنها اُنس نداشته و عقول آنها را درك نمى­كند؛ مانند انداختن سنگ به جمرات و آمد و رفت مكرّر ميان صفا و مروه. با امتثال اين اوامر و اعمال است كه منتهاى رقّيّت و كمال عبوديت ظاهر مى­شود.. رفت و آمد ميان صفا و مروه و رمى جمرات و نظاير اين اعمال، امورى است كه نه نفس از آنها لذّتى مى­برد و نه طبع با آنها اُنس دارد و نه عقل معانى آنها را درك مى­كند و آن­چه انسان را به انجام دادن اين اعمال وا مى­دارد، تنها امر خداوند و صرفاً قصد امتثال حكم او است؛ چه اجراى امر او واجب است و در اين امر، عقل از تصرّف و دخالت معزول و نفس و طبع از سابقۀ انس و انگيزۀ رقّيت تهى است؛ زيرا عقل هرچه را درك كند، معنايش اين است كه طبع بدان گرايش يافته و اين گرايش، كمكى به او و انگيزه­اى براى تحقّق دادن آن امر خواهد بود. از اين­رو، در اداى اعمال حج، كمال رقّيّت و نهايت عبوديّت ظاهر مى­شود. به همين مناسبت پيامبر(صلى الله عليه وآله) ؛ به خصوص دربارۀ حج فرموده است: «لبّيك در حج، به راستى تعبّد و بندگى است.»11

صاحب جامع السعادات نيز مى گويد:

«...بعضى از عبادات، انفاق و بذل مال است كه موجب گسستن از مال و متاع دنياست (مانند زكات و خمس و صدقات) و بعضى ديگر متضمّن خوددارى از شهوات و لذّات است (مثل روزه) و بعضى مشتمل بر ياد خدا و متوجّه ساختن دل به او و به كار بردن اعضا در عبادات است؛ (مانند نماز) و در ميان آنها حج، مشتمل بر همۀ اين امور است، با زيادتى (در آن)؛ زيرا در آن است: جدايى و ترك وطن و مشقّت سن و انفاق اموال و قطع آرزوها و تحمّل سختى­ها و تجديد عهد و پيمان الهى و حضور در مشعرها و ديدار شعائر و تحقّق مداومت ياد خدا در اعمال آن و رو آوردن به او و به انواع طاعات و عبادات؛ با وجود اينكه اعمال آن، امورى است كه مردم به آنها انس نگرفته­اند و عقول به معانى و اسرار آنها راه نمى­يابند... چه به وسيله اين­گونه اعمال، كمال بندگى و عبوديّت ظاهر مى شود.»12

 

حج و دوري از کبر

از آن­جا که در حج، امتيازات اجتماعي جايگاهي ندارند، روح تواضع و کرنش انسان پيرامون آن­چه که به واقع حق و حقيقت است، تقويت مي­شود. برتري انسان­ها به تکميل روح تقوا در آنان است، نه لباس و ظاهر و برتري­هاي اجتماعي. بندگي خدا در انجام فريضۀ حج موج مي­زند و برکندن ريشه­هاي تکبّر که عامل رانده شدن شيطان از بهشت بوده را، هدف مي­گيرد.

اين آموزه، از خلال تجرّد از لباس­هاي دوخته و علائم تشخّص­آفرين به دست مي­آيد تا از اين رهگذر به امتياز معنوي تقوي نائل آيند و شکل و ظواهر را معيار برتري ندانند.

حج به راحتي، اين اثر روحي را در انسان پديد مي­آورد و او را به مکارم اخلاق که هدف بعثت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است، نزديک­تر مي­سازد.

امام على(عليه­السلام) دربارۀ اين فلسفۀ نورانى مى­فرمايد:

«و فرض عليكم حجّ بيته الحرام. و جعله سبحانه علامةً لتواضعهم لعظمته و اذعانهم لعزّته».13

(و بر شما واجب كرد حجّ خانۀ خود را... و آن را نشانۀ فروتنى مردم در (پيش­گاه) عظمتش و تسليم و پذيرش آنان نسبت به عزّت و بزرگى­اش قرار داد.)

امام رضا(عليه­السلام) نيز مى­فرمايد:

«انّ علّة الحجّ الوفادة الى الله... و ما فيه من الخضوع و الاستكانة والذّل».14

(...حج (باعث به وجود آمدن) خضوع، استكانت و ذلّت مى­شود.)

عالم ربّانى، ملاّ مهدى نراقى در اين­باره مى­نويسد:

«خداى تعالى آن (بيت عتيق) را با نسبت دادن به خود، شرف بخشيد و براى عبادت بندگان خود برپا داشت و اطراف آن را حرم خود ساخت و با تحريم شكار و كندن درخت آن، بر حرمت خانۀ خود تأكيد فرمود و آن را بمانند پايتخت پادشاهان مقرّر داشت تا زيارت­كنندگان از راه­هاى دور، ژوليده مو و غبارآلود، قصد آن كنند و براى صاحب­خانه تواضع و فروتنى كنند و به درگاه جلال و عزّت و عظمت او تضرّع و زارى نمايند؛ با اعترافشان به اينكه او منزّه است، از اينكه خانه­اى وى را در برگيرد، يا در شهرى جاى گيرد.»15

امام راحل(قدس سره) نيز در بحث­هاى خود، به اين مطلب اشاره فرموده كه خودخواهى، تكبّر و خودبينى، با روح حج (خداخواهى و توحيد) در تضاد است و شخص بايد اين صفات رذيله را كنار بگذارد:

«حجّاج مواظب باشند كه رضاى غير خداوند را در اعمال خود، شركت ندهند و جهات معنوى حج بسيار است و مهم آن است كه حاجى بداند كه كجا مى­رود... بداند كه هر خودخواهى و خودبينى، با خداخواهى مخالف است و با هجرت الى الله مباين و موجب نقص حج است.»16

عارف والامقام، ملكىِ تبريزى نيز در سفارش­هاى خود به حج­گزاران، آنان را چنين با فلسفۀ حج آشنا مى­كند: «بايد با جسم و جان متواضع بوده و همان­گونه كه در روايات آمده است، يكى از كفش­هايش را به دستش بگيرد. هر قدر مى­تواند بايد در اظهار خشوع و خوارى جدّيت به خرج دهد...»17

 

احرام

با احرام، ورود به حرم الهي و حرمت نهادت به اوامر خدا، عينيت مي­يابد و براي اثرگذاري عميق اين معنا، دستور داده شده که وضع ظاهري نيز تغيير يافته و لباس آخرت بر تن شود. اين حالت، انقطاع از زر و زيور و جلوه­هاي فريبندۀ دنيا را در پي خواهد داشت که حبّ الدنيا رأس کل خطيئه. و مهم­تر از آن انسان را به ياد آخرت مي­اندازد.

پيشواى عارفان امام صادق(عليه­السلام) در پايان سفارش­هاى خود به حج­گزاران مى­فرمايد:

«و لا شرع نبيّه(صلى الله عليه وآله) في خلال المناسك على ترتيب ما شرعه للاستعداد و الإشارة إلى الموت و القبر و البعث و القيامة و فصل بيان السبق من دخول الجنّة أهلها و دخول النار أهلها بمشاهدة مناسك الحجّ من أولها إلى آخرها لأولي الألباب و أولي النهى».18

«هر عملى را كه خداى بزرگ واجب گردانيد و هر سنّتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) وضع كرد؛ چه حلال، چه حرام و چه مناسك ـ به منظور آمادگى براى مرگ، عالم برزخ و قيامت است؛ بدين ترتيب و با وضع اين مراسم، عرصه قيامت را پيش از به بهشت رفتن بهشتيان و به آتش در آمدن دوزخيان، فراهم آورد.»

با به لب آوردن ذکر لبّيک است که حاجي آمادگي خويش براي پذيرش هر ندا و فرماني را اعلام مي­کند.

فريضه­هايي چون روزه، نماز، خمس، زکات و جهاد، با همۀ مفاهيمش، به نحوي در دل حج نهفته است. احرام، مُحرِم را با ديگران هم­سان مي­سازد و امتيازات و مرزهاي تشخّص و نمودهاي واهي برتري که منشأ بسياري از اختلافات و شعلۀ آغازين بسياري از جنايت­ها و جنگ­ها در تاريخ حيات بشر است را از ميان برمي­دارد و همگان را يک­سان در پيش­گاه خدا به تکرار شعار واحد مي­کشاند: لَبَّيْکَ اللّهُمَّ لَبَّيْک...

هر چند اين پايان ماجرا نيست، و با تحمّل مشقّت­ها و رنج­هاي جان­کاه در طي مسير و انجام اعمال دقيق و ازدحام و سختي­هاي رمي جمرات و شدايد وادي منا، اين معنا، در روح انسان به بار مي­نشيند. با حج است که انسان متذکّر مي­شود که در اين دنيا نزد خويشان و دوستان، مهمان بوده و جايگاه ابدي آن­جاست که در دنيا بايد برايش توشه برداشت.

 

طواف

انجام اين تکليف با کيفيت خاصّ و تعداد معيّن، نشان­دهندۀ مراعات پاي­بندي به احکام الهي و تعبّد در پيش­گاه خداست. وقتي طواف به صورت خاص انجام مي­گيرد، بي­آنکه زائر، سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تکليف الهي و با باورداشت نسبت به حکمت آسماني آن انجام مي­دهد، روح تعبّد و جوهرۀ عبوديت تقويت مي­شود.

طواف، علاوه بر چرخش اختياري بر گرد کعبه، هماهنگي با چرخش تکويني همۀ موجودات بر گرد محور و مرکزي است که خداوند قرار داده است. همۀ هستي، مثل حرکت تکويني طواف بر محور مشخّص شده انجام مي­گيرد و حرکت تشريعي طواف هم تمريني است ارادي براي هماهنگي با اين حرکت کلّي تکويني و نتيجه­اش خضوع و تسليم و عبوديت مؤمن با همۀ وجودش در برابر ارادۀ الهي است و به هر اندازه اين هماهنگي بين دو حرکت تکويني و تشريعي بيش­تر باشد، آرامش و سعادتِ روحي و مادّي براي انسان پديد مي­آيد، چون خداوند، هستي را مسخّر انسان ساخته تا به او خدمت کند. نظام تشريعي هم، براي کمال و سعادت­مند ساختن انسان است.

در تشبيه عبادت­هاي مختلف به اعضاي بدن، مي­توان نماز را به قلب تشبيه کرد که اثري نيرومند بر حيات انسان دارد و حج را به عقل. يکي حافظ حيات است، ديگري جهت­دهنده به حرکت.

طواف از حجرالاسود آغاز مي­شود. به تعبير روايات، حجرالاسود رمزي از مصافحه و پيمان بستن با خدا براي پاي­بندي به عبوديت و ميثاق فطرت است.

عادت مردم بر اين است که با دست راست پيمان مي­بندند. به بيان مجازي، حجرالاسود هم دست الهي است و رمز قدرت فراگير الهي. از اين­رو به اين سنگ مقدّس در روايات يمين­الله گفته شده است. خداوند ميثاق پيامبران را در اين سنگ قرار داده و از مردم خواسته تا امانت تکليف و مسئوليت را از طريق اين سنگ ادا نمايند.

امام سجاد(عليه­السلام) فرمود: «هرگاه در مطاف قرار گرفتي، پيش از آن که جسمت طوافِ کعبه کند، دلت، صاحب خانه را ياد کند.»19 اين، توجه دادن آن حضرت به حقيقت و جوهر عبادات است که بايد جسم و جان هم­آهنگ باشند و ايمان قلبي به عمل اندامي منتهي شود. بدون اين هم­آهنگي تن و روح، ايمان سودي نخواهد بخشيد. رعايت محدوده­هاي طواف، نقطۀ آغاز و انجام آن و تعداد دورهايش، براي تقويت همين بُعد از وجود انسان است.

امام خميني(رحمه­الله) نيز مي­فرمايد: «گردش به دور خانۀ خدا، نشان دهندۀ اين است كه به غير از خدا، گرد ديگرى نگرديد.»20

در اين که پس از طواف، بايد نماز طواف را در پشت مقام ابراهيم خواند، نکته­هاي مهمي است:

نخست آن که نماز به طور کلّي بارزترين نمود عبوديت و خضوع در پيش­گاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادي را به کمال مي­رساند. ديگر آن که پيوند اين نماز به مقام ابراهيم (واتّخذوا مِن مَقامِ إبراهيمَ مُصلّي)21 توجه دادن نسل­هاي آينده­اي که به اين جاي­گاه مي­رسند، به نقشي است که حضرت ابراهيم(عليه­السلام) به همراهي پسرش اسماعيل(عليه­السلام) نسبت به حج داشتند که تجديدکنندۀ بناي کعبه و برافرازندۀ پايه­هاي آن بودند. چون پس از طوفان نوح و وزش بادهاي توفان، پوشيده و پنهان شده بود، با وزش باد به امر خدا، ديگربار پايه­هاي اساسي آن آشکار شد. نيز آگاهي از سيرۀ اين پيامبر بزرگ(عليه­السلام) و عبادت خالصانۀ وي، شخصيت معنوي و برجسته و نمونۀ او را که به قلّۀ اخلاص و توحيد رسيده بود، آشکار مي­سازد و اين شناخت، الهام­بخش روح عبوديت و قلب عبادت حقيقي است.

آن پيامبر بزرگ(عليه­السلام)، با ايمان و اراده­اي بزرگ، سخت ترين آزمون­ها را پشت سر گذاشت، تا اسوۀ ديگران گشت. اقتدا به اين شخصيت نيز، تنها نسبت به مواردي نيست که قرآن کريم ياد کرده است، (مثل ذبح اسماعيل و طرد شيطان و واگذاشتن همسر و فرزند در بياباني خشک و...) بلکه همۀ زمينه­هاي تعبّد و عبادت خالص را فرا مي­گيرد.

ابراهيم(عليه­السلام)، با ايمان خالص خويش، آن امتحانات را با موفقيت پشت سر گذاشت، تا به خواست الهي، اسوۀ مؤمنان قرار گيرد و همسرش هم سرمشق زنان باايماني شود که در معرض اين­گونه آزمايش­ها قرار مي­گيرند و بايد با تحمّل مشقت­هاي جسمي و روحي، اراده و فرمان حق را اجرا کنند. دشوارترين مرحلۀ آزمونِ هاجر، تشنگي اسماعيل(عليه­السلام) در آن صحراي خشک بود که مادرش در پي آب براي کودک، مسير بين کوه صفا و مروه را هفت­بار پيمود و از رحمت خدا نوميد نشد، تا آن که چشمه از زير پاي اسماعيل(عليه­السلام) جوشيد و رحمت الهي شامل آن مادر و فرزند شد و جسم و جانشان را سيراب ساخت و آموخت که در نهايت غربت و تنهايي و بي­پناهي هم، خدا بهترين پناه و تکيه­گاه است.

سعي ميان صفا و مروه، هم­سان هاجر بر هر حاجي واجب شد، تا ياد هاجر به عنوان الگويي براي آنان که در راه هدفي بزرگ مي­کوشند و صبر مي­کنند تا به رضاي الهي برسند، جاودانه بماند.

در روايتى از معصوم(عليه­السلام) نقل شده است:

«حاجى، آن­گاه كه طواف را به پايان مى­برد و در مقام ابراهيم(عليه­السلام) به نماز مى­ايستد، پس از اقامۀ نماز، فرشته­اى دست به شانه او زده، خطاب به وى مى­گويد: آن­چه تاكنون انجام داده­اى، بر تو بخشيده شد، مواظب باش كه از حال به بعد با خود چه خواهى كرد!»22

 

سعى، تلاش براى تولّدى ديگر

حاجى پس از اين كه از طواف و نماز آن فارغ شد، مستحب است به سوى چاه زمزم برود و خود را با آن آبِ حيات­بخش متبرّك كند، قدرى از آن بياشامد و با تجديد نيرو به سوى دو كوه صفا و مروه، كه در كنار مسجدالحرام قرار دارد، برود و هفت­مرتبه، آهسته و با شتاب، بين آن دو رفت و آمد كند. اين عمل را «سعى» مى­نامند و از اركان حج و عمره است و ترك عمدى آن، موجب بطلان حج و عمره خواهد شد.

در انجام اين عمل مقدّس، شايد برخى پيش خود بينديشند كه چه حكمتى در اين حركت نهفته است كه هر ساله ميليون­ها مسلمان از سراسر جهان، در هر موقعيت سِنّى و جسمى، حتى در نهايت عجز و ناتوانى، به هر وسيله كه شده، چه سواره و يا پياده، اين مسافت را هفت­بار بايد بپيمايند؟!

اين حركت پرشكوه كه با شور و حالى خاص، به صورت جمعى و فردى انجام مى­گيرد، يادآور خاطرۀ عمل و سعى هاجر، مادر حضرت اسماعيل(عليه­السلام) و همسر بنيان­گذار خانۀ توحيد؛ حضرت ابراهيم خليل(عليه­السلام) است، و امروز حاجي، هم­چون هاجر، در طلب حياتى نو و تولّدى ديگر، از روى تعبّد، هفت­بار بين خوف و رجا، هم­چون گدايانى كه به درگاه سلاطين، به اميد بخششى، رفت و آمد مى­كنند، تا شايد پاسخى بيابند، به درگاه سلطانى كه همۀ ملك و ملكوت، جلال و جبروت، شكوه و شوكت و همۀ نعمت­ها، تنها از آنِ اوست و نه غير او، كه: «إنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لكَ وَالمُلكْ...»، رفت و آمد مي­کند.

در بخشى از عمل سعى كه مسافتى حدود هفتادمتر است، مستحب است كه مردان با حالت هَرْوَله حركت كنند. هروله تند­رفتنى است، شبيه تند­رفتن شتران، كه در آن، وقار و سكينه راه رفتن معمولى نيست و كم­تر كسى، در حال عادى به خود اجازه مى­دهد، آن­گونه حركت كند.

امام صادق(عليه­السلام) مى­فرمايد: «مكانى شريف­تر از مَسعى در روى زمين وجود ندارد؛ زيرا در آن­جا هر جبار و ستمگرى در نهايت ذلّت و خوارى بايد بدون هيچ پوششى، چون ديگران و با حال خشوع و تذلل، هَرْوَله­وار حركت كند.23

 

رمي و ذبح و حلق و تقصير

ره­آورد قرباني، نيکي و احسان به فقيران است. هرچند اگر زمينۀ بهره­وري تهيدستان از گوشت قرباني هم فراهم نباشد، خود اين کار، روح عبوديت و فرمان­برداري از خدا را در جان مکلّف، افزون­تر مي­سازد. در عين حال، مسئولان امر بايد با برنامه­ريزي حساب­شده، زمينۀ استفاده از اين ثروت هنگفت ـ که با انگيزه­هاي الهي تقديم مي­شود ـ و توزيع آن ميان نيازمندان کشورهاي اسلامي را فراهم آورند، تا مصداق تبذير نگردد.

رمي جمره در صبح روز دهم، يادآور طرد شيطان و نفي وسوسه­هاي او در عمل نکردن به فرمان خداست.

عارف الهى، مرحوم حاج سيدهاشم حداد، در خاطرات و حالات خود از حج فرمودند:

«رمى جمره عقبه، بالأخص خيلى براى من جالب بود؛ چون در جمره اولى و جمره وسطى، انسان رو به قبله مى­ايستد و رمى مى­كند؛ يعنى با توجّه و استقبال كعبه، انسان، شيطان را مى­زند و مى­راند. اما در جمره عقبه كه بايد انسان، پشت به قبله كند و رمى نمايد، اين چه معنا دارد؟ معنى آن، عين توحيد است؛ يعنى آن كعبه­اى را كه من تا به حال با اين نفس خود، بدان توجّه مى­نمودم، آن را اكنون پشت سر گذارده و با توجّه به اصل توحيد ـ كه داراى جهت و سمتى نيست و با نفسى كه از آن نفس بيرون آمده و توجّه بدان سو ندارد ـ مى­خواهم شيطان را رمى كنم...».24

حلق و تقصير پس از رمي و قرباني، رمزي براي زدودن گناهان و زوال آلودگي خطاها از روح و جان است، تا فلسفۀ تحقّق تقواي الهي که در همۀ عبادات از جمله در حج نهفته است، ظهور يابد.

حج، در قلمرو آثار و نتايجي که دارد، علاوه بر آثار اخلاقي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي که مجال بررسي آن نيست، به خودشناسي و مردم­شناسي هم کمک مي­کند، تا هرکس ميزان موفقيت خويش را در اين عرصه دريابد و بداند که آيا حج، تحوّل و دگرگوني در وضع او پديد آورده است يا نه؟

اميد است که با تفکّر در اصل وجوب اين فريضۀ الهي و آثار آن، تأمل و تعمّق بيش­تري صورت گيرد و از منظرهاي گوناگون نسبت به اين مسئله نگريسته شود.

 

پي­نوشت

1. سوره مبارکه آل‏عمران، آيه 96.

2. علاوه بر بيان نوراني قرآن کريم، تاريخ و منابع اسلامى هم به ما مى‏گويد كه خانۀ كعبه، به دست آدم(عليه­السلام) ساخته‏ شد و سپس در طوفان نوح آسيب ديد و به وسيلۀ ابراهيم خليل(عليه­السلام) تجديد بنا شد، رک: تفسير نمونه، ج3، ص10.

3. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، دفتر انتشارات اسلامى‏: قم‏، 1374، چاپ پنجم،‏ ج2، ص75.

4. نهج­البلاغه، ابوالحسن شريف رضى محمّد بن حسين بن موسى موسوى(م‏406ق)، شرح: محمد عبده، بيروت، مؤسسة المعارف،1416ق.

5. وسائل الشيعه، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م‏1104ق)، تحقيق: مؤسسه آل­بيت(عليهم­السلام)، قم، چاپ اول، 1409، ج8، ص14،"باب عدم جواز تعطيل الكعبة عن الحج" حديث5.

6. سوره مبارکه نساء، آيه شريفه 65. (فلا و ربّک لا يؤمنون حتّي يُحکِّموکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ)...

7. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى طبرسى (م‏1320ق)، تحقيق: مؤسسه آل­البيت‏(عليهم­السلام)، قم، چاپ اول، 1407ق،ج10، ص167.

8.  صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني، 1369، دفتر تبليغات اسلامي، ج19، ص42.

9.  المراقبات، ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، انتشارات مؤمنين، 1385، قم، چاپ اول، ص385.

10.  مجمع الزوائد، هيثمى، دارالفكر، ج3، ص659 ، ج3، ص233.

11. المحجّة البيضاء فى تهذيب الأحياء، ملاّمحسن فيض كاشانى(م‏1091ق)، حاشيه: على­اكبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى،1383، ج2، ص272.

12. جامع السعادات، محمدمهدي نراقي، آستان مقدسه حضرت معصومه(سلام­­الله عليها)،1384، ج3، ص478.

13. نهج­البلاغه، ابوالحسن شريف رضى محمّد بن حسين بن موسى موسوى (م‏406ق)، شرح: محمد عبده، بيروت، موسسة المعارف،1416ق، خطبه1.

14. علل الشرائع، ابوجعفر محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق(م‏381ق)، بيروت، دار الاحياء التراث، چاپ اول، 1408ق، ص604.

15.  جامع السعادات، محمدمهدي نراقي، آستان مقدسه حضرت معصومه(سلام­­الله عليها)، ج3، ص480.

16.  صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني، 1369، دفتر تبليغات اسلامي، ج19، ص199.

17.  المراقبات، ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، انتشارات مؤمنين، 1385، قم، چاپ اول، ص397.

18. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، منسوب به امام صادق‏(عليه­السلام)، شرح: عبدالرزاق گيلانى، تهران، نشر صدوق، چاپ دوم، 1407ق، ج47.

19. وسائل الشيعه، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م‏1104ق)، تحقيق: مؤسسه آل­بيت‏(عليهم­السلام)، قم، چاپ اول، 1409، ج2، ص158.

20.  صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني،1369، دفتر تبليغات اسلامي، ج9، ص238.

21. سوره مبارکه بقره، آيه شريفه 125.

22. الكافى، ابوجعفر ثقة الاسلام محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى (م329ق)، تحقيق: على­اكبر غفارى، بيروت، دار صعب و دار التعارف، چاپ چهارم، 1401ق، ج4، ح23.

23. وسائل الشيعه، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م‏1104ق)، تحقيق: مؤسسه آل­بيت‏(عليهم­السلام)، قم، چاپ اول، 1409، ج2، ص330.

24. روح مجرد، يادنامه موحد عظيم و عارف کبير حاج سيدهاشم موسوي حداد (افاض الله علينا من برکات تربته)، سيد محمدحسين حسيني طهراني، نشر علامه طباطبايي، 1385، صص146 و 147.

 

سه‌شنبه 26 آذر 1387 - 15:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری