يكشنبه 17 فروردين 1399 - 17:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره کل استان سيستان و بلوچستان

 

رهبر ما آن طفل 13 ساله اي است كه ...

 

 

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه‌هاي خود اعلام مي‌كند كه نوجواني سيزده ساله با فداكاري زير تانك عراقي رفته آن را منفجر كرده و خود نيز به شهادت رسيده است.

شهيد فهميده يكي از هزاران نونهال و دانش آموز بسيجي كشور است كه با نثار خون خود بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك انقلابي و باورهاي اسلامي به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ شد و با وجود سن كم خود در خونين‌شهر قهرماني جاودانه گشت و با اقدامي شجاعانه، نامش را در دفتر شهيدان زنده تاريخ ميهن‌مان ثبت كرد.

رهبر معظم انقلاب مي‌فرمايند: زنده نگه‌داشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموزبسيجي، شهيد فهميده از اصالت‌هاي دفاع مقدس مي‌باشد.

زندگي‌نامه

محمدحسين فهميده در اول ارديبهشت 1346 (مصادف با سوم محرم ) در شهر قم در خانواده‌اي مذهبي متولد شد. وي در سال 1352 در دبستان روحاني قم مشغول به تحصيل شد. كلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يك معلم روحاني طي كرد. سال پنجم ابتدايي، اول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده‌اش به كرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود كه به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون‌ها جوان و نوجوان ديگر كشور، دچار تحولات عظيمي گرديد.

در سال‌هاي 1356 و 1357 به پخش اعلاميه‌هاي رهبر كبير انقلاب مبادرت مي‌ورزيد و در زمستان سال 1357 نيز در تظاهرات انقلاب اسلامي شركت نمود.

فهميده دوازده ساله بود كه حوادث كردستان اتفاق افتاد. او كه عشق انقلاب و امام را در سر داشت، خود را به كردستان رساند، ولي به دليل كمي سن، برادران كميته او را باز گردانند و درصدد بر‌آمدند كه در حضور مادرش از او تعهد بگيرند كه ديگر از شهرستان كرج خارج نشود. ولي او رضايت نمي‌دهد و خطاب به آنان مي‌گويد كه خودتان را زحمت ندهيد، اگر امام بگويد، به هر كجا كه باشد، آماده رفتن هستم و بالاخره تنها از مادرش امضا مي‌گيرند.

زمزمه رفتن محمد‌حسين به جبهه

درهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي، محمدحسين تصميم مي‌گيرد كه به جبهه برود و با متجاوزان بعثي بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي‌افكند. دريكي از بيمارستان‌هاي كرج خود را به يكي از دوستانش كه بستري بود، مي‌رساند و با او خداحافظي مي‌كند و از جبهه و جنگ براي او مي‌گويد و تكليف الهي خود را گوشزد مي‌كند.

يك روزكه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود، از دوستش مي‌خواهد كه نان را بخرد و به منزل آن‌ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي‌گويد و از وي مي‌خواهد كه تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن‌ها را مطلع كند.

دوست او يكي، دو روز بعد خبر را چنين مي‌دهد كه: من رفتم جبهه نگران من نباشيد.

در تهران يكي از پاسداران كميته متوجه تصميم او مي‌شود و با وي صحبت و سعي مي‌كند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي‌شود.

شهيد فهميده كه در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب كشور مي‌رساند و هرچه تلاش مي‌كند كه همراه گروه يا دسته‌اي كه عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نمي‌شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشكده افسري برخورد كرده و به نزد فرمانده آنان مي‌رود و از او مي‌خواهد كه وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي‌كند، اما شهيد ‌فهميده‌، آن قدر اصرار مي‌كند تا فرمانده را متقاعد مي‌كند كه براي يك هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد.

دراين مدت كوتاه هر كاري كه پيش مي‌آيد حسين پيش‌قدم شده و استعداد و قابليت خود را در همه كارها نشان مي‌دهد.

حضور در صحنه جهاد الهي

درهمين مدت كوتاه حضور در خرمشهر با دوستي كه درآن جا پيدا كرده بود، يعني محمد‌رضا شمس، هر دو مجروح مي‌شوند آن دو را به بيمارستان منتقل مي‌كنند و علي‌رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي‌گردد.

درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشك شده و با ناراحتي به فرمانده مي‌گويد: من به شما ثابت مي كنم كه مي‌توانم به خط بروم و لياقت آن را دارم.

او براي اثبات لياقت خود يك‌بار به‌تنهايي به‌ميان عراقي‌ها رفته و لباس و اسلحه‌اي از عراقي‌ها به دست مي‌آورد و در هيبت يك عراقي به نيروهاي خودي نزديك مي‌شود، به‌طوري‌كه رزمندگان مشاهده مي‌كنند كه يك عراقي كوچك به طرف آنان مي‌آيد و مي‌خواهند به او شليك كنند كه يكي از آنان مي‌گويد، صبر كنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش كنيم.

 شهادت نوجوان بسيجي

هنگامي كه نزديك مي‌شود، مي‌بينند حسين است كه خواسته ثابت كند كه مي‌تواند با دست خالي هم با عراقي‌ها بجنگد و شهامت و لياقت حضور در خط مقدم را دارد. مسئول گروه كه به توانمندي و توانايي و اراده پولادين حسين براي رزم در جبهه اعتماد و اطمينان پيدا مي‌كند، به او اجازه ماندن در جبهه را مي‌دهد.

در جريان حمله به خرمشهر، حسين مي‌بيند كه تانك‌هاي عراقي به سمت رزمندگان اسلام هجوم آورده و درصدد محاصره و قتل عام آنها هستند. او در حالي‌كه چند عدد نارنجك به كمرش بسته و تعدادي را در دستش گرفته بود به طرف تانك‌ها حركت مي كند. تيري به پاي او مي‌خورد و مجروح مي‌شود.

حسين بدون هيچ ترديد از لابلاي تيرها، خود را به تانك پيشرو رسانده و با نارنجك، تانك را منفجر مي‌كند و خود نيز تكه‌تكه مي‌شود.

خبر شهادت حسين فهميده در صداي جمهوري اسلامي ايران

پس از انفجار، نيروهاي دشمن گمان مي‌كنند كه حمله‌اي صورت گرفته، روحيه خود را مي‌بازند و به سرعت تانك‌ها را رها كرده، فرار مي‌كند. در نتيجه محاصره شكسته مي‌شود و پس از مدتي نيروهاي كمكي سر مي‌رسند.

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه‌هاي خود اعلام مي‌كند كه نوجواني سيزده ساله با فداكاري زير تانك عراقي رفته آن را منفجر كرده و خود نيز به شهادت رسيده است.

امام (قدس سره) در پيامي كه به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي‌كنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي‌فرمايند: رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.

 

چهارشنبه 8 آبان 1387 - 13:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری