يكشنبه 29 مرداد 1396 - 12:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

حاتمي‌كيا دور از سينماي دفاع مقدس

 

 

نقد فيلم «دعوت» ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا

ابراهيم حاتمي‌كيا، يكي از پديده‌هاي فيلمسازي پس از انقلاب است كه نقطه اوج كارنامه‌اش را در دهه‌هاي 60 و 70 گذرانيده است. زماني كه با فيلم‌هاي «ديده‌بان» (1368)، «مهاجر» (1369)، «از كرخه تاراين» (1372) و «آژانس شيشه‌اي» (1377) آثاري ارزشمند به سينماي ايران افزود. ولي حاتمي‌كيا چند سالي است كه با نقطه اوج خود فاصله دارد. يك دليل افت او شايد به اين دليل باشد كه او از فضاها و آدم‌هايي كه مي‌شناسد و مربوط به دوران جنگ هستند فاصله گرفته است. كاملاً مشخص است كه او آن شناخت و درك عميقي را كه در مورد دفاع مقدس دارد مثلاً در مورد مسئله مهمي چون سقط جنين و جامعه‌شناسي آن ندارد.

اين مسئله را حتي در مجموعه‌هاي تلويزيوني حاتمي‌كيا هم متبلور مي‌يابيم مثلاً مجموعه تلويزيوني خوبي چون «خاك سرخ» قابل مقايسه با سريال متوسطي چون «حلقه سبز» نيست. يا مثلا فيمي چون «آژانس شيشه‌اي» را هم نمي‌توان با فيلمي چون «ارتفاع پست» مقايسه كرد. شايد حاتمي كيا به اين دليل از ساخت فيلم‌هاي جنگي كناره‌گيري كرده، كه در ساخت فيلم‌هايش در اين ژانر محدوديت‌هايي به او تحميل شده است ولي مگر ساير كارگرداناني كه در اين ژانر فيلم ساخته‌اند اين محدوديت‌ها را نداشته‌اند و با آن‌ها مبارزه نكرده‌اند مثلاً محمدعلي آهنگر چگونه «فرزند خاك» را با موضوع‌ حساسش درباره دفاع مقدس همين امسال ساخته و به واقع اثري به يادماندني خلق كرده است. يا شايد حاتمي‌كيا پس از اينكه «به نام پدر» به توفيق نرسيده از اين عرصه كنار كشيده، كه اين باز دور از ذهن است چرا كه حاتمي‌كيا سرد و گرم چشيده‌تر از آن است كه با اين شكست از ميدان به در رود.

به هر حال با هر توصيفي حاتمي‌كيا فيلم «دعوت» را ساخته كه فيلمي متعلق به ژانر دفاع مقدس نيست بلكه فيلمي اجتماعي و درباره معضل «سقط جنين» است. «دعوت» يك فيلم اپيزوديك (چندبخشي- چندداستاني) است نكته مهم در ساخت فيلم‌هاي اپيزوديك آن است كه هر اپيزود به تنهايي مستقل و كامل بوده در ضمن به گونه‌اي ظريف و هنرمندانه با اپيزودهاي ديگر در ارتباط باشد، مسئله مهمي كه در فيلم «دعوت» به خوبي تحقق نيافته است. البته اينكه هر اپيزود در عين ارتباط با ساير اپيزودها به تنهايي كامل باشد كار آساني نيست ولي از حاتمي‌كيا انتظار مي‌رفت كه توانايي‌ اين كار را داشته باشد ولي فيلم نشان مي‌دهد كه حاتمي‌كيا در اين مقوله چندان موفق نيست. نمونه بارز اين مشكل را در اپيزود اول فيلم مي‌بينيم اپيزود اول، داستان بازيگر سينما به نام خانم صوفي (مهناز افشار) است كه ناخواسته حامله شده و براي اينكه موقعيت بازيگري‌اش به خطر نيافتد علي‌رغم ميل همسرش مي‌خواهد بچه‌اش را سقط كند و در انتهاي اپيزود خود را موقع اسكي‌كردن به عمد به داخل برف‌ها پرتاب مي‌كند و اين اپيزود با چنين پاياني، ناتمام و معلق رها مي‌شود. اينجا ديگر با يك «پايان باز» روبه‌رو نيستيم بلكه با پاياني روبه‌رو هستيم كه در آن داستان به حال خود رها شده است «پايان باز» پاياني است كه در درجه اول مي‌توان نام «پايان» به آن داد و سپس ويژگي‌هايي دارد كه بر اساس اين ويژگي‌ها حدس‌زدن فرجام داستان به ذهن تماشاگر سپرده مي‌شود اما پايان اپيزود اول اصولاً نامش «پايان» نيست كه بخواهد «پايان باز» باشد.

ايجاد ارتباط بين اپيزودها در يك فيلم اپيزوديك، كاري ظريف و دشوار است اين ارتباط بايد به نحوي خلاقانه در تار و پود فيلم تنيده شده باشد نه اينكه تنها بخواهيم به عناصر ظاهري فيلم بسنده كنيم اما متأسفانه در فيلم «دعوت» به همين عناصر ظاهري بسنده شده است. اينكه برخي شخصيت‌هاي يك اپيزود را در اپيزودهاي ديگر هم ببينيم به تنهايي كافي نيست يا اينكه اپيزودها همگي مربوط به موضوع سقط جنين باشند اين تازه قدم اول براي ساخت يك فيلم اپيزوديك درباره موضوعي خاص محسوب مي‌شود.

در فيلم‌هاي اپيزوديك نكته مهم ديگر آن است كه هر داستان بايد به تنهايي داراي كشش و جذابيت باشد و پايان آن تماشاگر را غافلگير كند اين مسئله در فيلم «دعوت» كمتر به چشم مي‌خورد. پايان داستان اكثر اپيزودها به دليل اينكه سقط جنين جزء خط قرمز‌هاست قابل حدس زدن است چرا كه به هر حال سقطي صورت نمي‌گيرد تا مثلاً از راه ديدن عواقب سقط، تماشاگر بتواند مهابت و پلشتي عمل سقط را حس كند شايد اين محدوديت تا حدي درست هم باشد چرا كه طرح اين موضوع كه سقطي صورت گرفته، قبح اين عمل را از بين مي‌برد اما حاتمي‌كيا با توجه به انتخاب مضمون سقط و اينكه اين مسئله داستان هر اپيزود را قابل پيش‌بيني مي‌كند بايد تمهيدات ديگري را در فيلمنامه براي غافلگير كردن تماشاگر به كار مي‌گرفت اين تمهيدات را حاتمي‌كيا تنها در اپيزودي كه درباره مامايي‌ پير (ثريا قاسمي) است به كار گرفته، كه در انتهاي اپيزود تماشاگر از اينكه به جاي يك زن پولدار كه بچه‌ها را مي‌خرد با شخصيتي روبه‌رو مي‌شود كه بچه‌ها را از سقط شدن نجات مي‌دهد دچار غافلگيري لذت‌بخشي مي‌شود. اما پايان اپيزودهاي ديگر فيلم قابل حدس زدن است. مشخص است كه زن صيغه‌اي (مريلا زارعي)، زن ميانسال (گوهر خيرانديش)، خانم دكتر (كتايون رياحي) هرگز تن به سقط جنين نمي‌دهند و متأسفانه اين اپيزودها به غير از اين نكته پشيماني از سقط (كه قابل پيش‌بيني است) تعليق مؤثر و گره‌افكني غافلگيركننده‌اي ندارند.

در برخي از اپيزودها هم حوادث منطقي نيستند و رابطه علت و معلولي درستي ندارند مثلاً اينكه دختر شهرستاني (سحر جعفري جوزاني) فقط به دليل فقر مي‌خواهد به همين راحتي و خونسردي بچه‌اش را سقط كند قابل قبول نيست و متأسفانه سعي شده اين غيرمنطقي بودن با لايه‌اي از كمدي در نقش‌هاي جوزاني و فروتن پوشانيده شود. يا وقتي مجيد مشيري با دختر در مطب زنش (كتايون رياحي) روبه‌رو مي‌شود و اينكه مي‌گويد اولين‌بار است كه اين زن را پس از ديدن عكسش مي‌بيند، غيرمنطقي است چرا كه هم خودش و هم زنش مشتركاً توافق كرده‌اند كه مرد اين دختر را تنها براي شناخت بيشتر صيغه كند پس اين تعجب محلي از اعراب ندارد.

اما با وجود تمام اين مسائل فيلم از لحظات خوبي هم برخوردار است جايي كه گوهر خيرانديش درخت را در آغوش مي‌گيرد و با خداي خود نجوا مي‌كند يا شعف تأثيرگذار ثريا قاسمي پس از اينكه مطمئن مي‌شود كه بچه را نجات داده، ديدني هستند ولي متأسفانه اين لحظات خوب به كل فيلم تعميم پيدا نمي‌كنند.

نكته قابل تأمل ديگر بازي خوبي است كه حاتمي‌كيا از بازيگرانش گرفته است. بازي گوهر خيرانديش در فيلم يك بازي به يادماندني است جايي كه مستأصل شده كه بين بچه‌اش و آبرويش كدام را انتخاب كند در لحظه به لحظه اين اپيزود اين احساس ترديد و دو دلي و شرم و پشيماني و پريشاني خوب و هنرمندانه بازي شده است مريلا زارعي هم بازي خوبي در نقش زني دردمند كه مي‌خواهد به هر قيمت، بچه‌اش را حفظ كند ارائه مي‌كند. اما بازي سحر جعفري جوزاني و محمدرضا فروتن مشابه بازي آن‌ها در سريال‌ها و فيلم‌هاي قبلي‌شان است كه در فيلم با اندكي تغيير تكرار مي‌شود.

در مجموع ظرايفي كه بايد در يك فيلم اپيزوديك رعايت شود در فيلم «دعوت» رعايت نشده، در نتيجه «دعوت» به فيلم متوسطي با چند لحظه خوب تبديل شده است كه با فيلم‌هاي خوب اپيزوديك سينماي ايران مثل «دستفروش» (محسن مخملباف) و «تولد يك پروانه» (مجتبي راعي) فاصله زيادي دارد. مي‌ماند حاتمي‌كيا كه فيلمساز خوبي است و اميد به آينده كه بشر در هر صورت به آن زنده است.   

 

سه‌شنبه 23 مهر 1387 - 14:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری