پنجشنبه 25 مهر 1398 - 18:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان سمنان

 

تبليغ در سيره اميرالمومنين (ع)

 

 

حضرت علي(ع) در روز جمعه سيزدهم ماه رجب و سي سال پس از عام الفيل از بانويي به نام فاطمه بنت اسد در کعبه زاده شد. پدر او ابوطالب، بزرگ بطحا ـ مکه ـ و رئيس بني‏هاشم بود، 30 سال از ولادت حضرت محمد(ص) گذشته بود که اميرالمؤمنين علي(ع) پا به عرصه گيتي نهاد و از آغاز زندگي از لطف و مهرباني پيامبر(ص) بهره‏مند شد.

طهارت نفساني امام(ع) و پرورش او در دامان رسول خدا(ص) سبب شد تا از دوران کودکي با ديده نافذ و گوش شنواي خود چيزهايي را ببيند و صداهايي را بشنود که براي مردم عادي غير ممکن بود آن حضرت بعد از بعثت رسول خدا(ص) ده ساله بود که ايمان آورد و افتخار سبقت در پذيرش اسلام را به خود اختصاص داد.

پس از بعثت پيامبر اکرم(ص) 23 سال در کنار پيامبر(ص) و بازوي پرتوان او بود و با تمام وجود به دفاع از آرمان و اهداف عالي پيامبر پرداخت و در سخت ترين لحظات با ايثار و از خودگذشتگي به ياري پيامبر(ص) شتافت که از اين طريق به افتخارهايي نائل آمد و حوادثي همانند:

1ـ ماجراي يوم الانذار 2 ـ داستان ليلة المبيت 3ـ مأموريت ابلاغ آيات برائت 4ـ فتح قلعه‏هاي خيبر 5ـ واقعه غدير 6ـ همسري تنها دخت پيامبر و... را به خود اختصاص داد.

پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) صداقت، پاکي و امتيازهايي همانند سبقت در پذيرش اسلام و وصي و وزير و برادر پيامبر بودن، حديث منزلت و ثقلين و غدير و... به فراموشي سپرده شد و نيرنگ و فريب، کتمان حقايق، تحريف و زور چهره گشود و آل‏رسول مجبور به سکوت و کناره گيري شدند

عوامل کناره گيري اميرالمؤمنين علي (ع) از حکومت

1ـ ضرورت حفظ اسلام و عزت مسلمين و وحدت امت اسلام جهت مقابله با دشمنان داخلي و خارجي.

2ـ جلوگيري از ايجاد زمينه انحراف و ارتداد افراد زيادي که تازه مسلمان بودند.

3ـ حاکميت جوّ تحريف، زور، اختناق و فشار.

4ـ بي‏نتيجه ماندن رهنمودهاي آن حضرت براي دعوت مردم به سوي حق.

5ـ برخوردار نبودن از امکانات و قدرت کافي براي باز پس گيري خلافت.

6ـ خو گرفتن بسياري از مردم با وضعيت موجود و بيعت بزرگان قبائل با خليفه اول.

مهمترين فعاليت‏هاي امام در دوران خلفا

1ـ عبادت خدا.

2ـ تفسير قرآن و حل مشکلات آيات و تربيت شاگردان همانند ابن عباس.

3ـ پاسخ به پرسش‏هاي دانشمندان ديگر اديان از جمله يهوديان و مسيحيان که پس از فوت پيامبر(ص) براي تحقيق درباره اسلام رهسپار مدينه مي‏شدند.

4ـ بيان حکم بسياري از مسائل جديد که در مورد آنها نصّي از پيامبر اکرم(ص) و قرآن نرسيده بود.

5ـ کار و کوشش براي تأمين زندگي بسياري از بينوايان و درماندگان، تا آنجا که امام با دست خود، باغ احداث مي‏کرد، قنات حفر مي‏نمود و آن را در راه خدا وقف مي‏کرد.

6ـ هرگاه دستگاه خلافت در مسائلي با بن بست روبرو مي‏شد. براي حل آن از علي مدد مي‏گرفت.

 شيوه‏هاي تبليغي امام علي

•             حکمت

•             موعظه

•             مجادله

•             حقيقت گرايي و واقع نگري

•             مخاطب شناسي

•             کاربرد اصول روانشناسي

•             تبليغ عملي

•             معرفي الگوها

•             روش بي‏اعتنايي

•             روش دفع بدي‏ها به خوبي ها

اينک به توضيح مختصري از هرکدام مي پردازيم

حکمت

به کارگيري حکمت در امر هدايت وتبليغ، يکي از شيوه‏هاي ارزشمندي است که امام علي(ع) در کنار «موعظه» و «مجادله» براساس فرموده قرآن کريم: «ادعُ اِلي سبيل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادِلْهُمْ بالّتي هِي أَحْسَن» .مورد توجّه قرار داده است.

حکمت در لغت به معناي منع است

در ميان مفسّران درباره حقيقت حکمت دو ديدگاه اصولي وجود دارد:

مشهور مفسّران بر اين عقيده‏اند که حکمت به معناي حجت، برهان، استدلال و سخن استوار است و ناظر به محتوا است يعني سخني که براساس دليل، برهان و مباني منطقي و معقول باشد.

برخي ديگر همانند سيد قطب، حکمت را به معناي شيوه تبليغ مي‏دانند و بر اين باورند که مبلّغ بايد در راه تبليغ، راه حکمت را پيمايد و هر چيزي را بر جاي خود گذارد و با مقتضاي حال عمل کند.

آنچه به نظر مي‏رسد، بين اين دو ديدگاه منافاتي وجود ندارد و جمع بين آن دو ممکن است. بدينصورت که حکمت اختصاص به هر يک از آن دو ندارد و شامل حکمت در محتوا و برهان و حکمت در شيوه تبليغ و رعايت حال مخاطبين و مقتضاي حال است. بدين ترتيب مي‏بينيم که آن امام همام در شيوه تبليغي خود اين روش حکيمانه را به کار برده است زيرا که:

در بسياري از بحث هاي نهج البلاغه، درباره اثبات توحيد به براهين فلسفي استدلال مي‏کند؛ مثلاً، درباره نظام آفرينش براساس برهان مي‏فرمايد:

و کل قائم في سواه معلولٌ؛[5] هر موجودي غير از خدا، معلول است خداوند علت است

و يا درباره وحدت خداوند مي‏فرمايد:

«الاحد لابتأويل عدد؛[6] خداوند احداست و وحدت او احدي است نه عددي»

اين انديشه لطيف که وحدت حق، وحدت عددي نيست در کلمات قدماء از حکماء اسلامي از قبيل فارابي و بوعلي‏سينا و... ديده نمي‏شود. حکماء متأخر اين انديشه به اصطلاح «وحدت حقّه حقيقيه» را وارد فلسفه خود کردند.

گاهي با براهين و استدلال‏هاي ساده‏تر و قابل فهم براي همگان به اثبات وجود خداي تعالي مي‏پردازد.

همچنان که درباره تحولات دروني و نفساني مي‏فرمايد:

«عرفتُ الله بفسخ العزائم و حَلِّ العقود».

از طرف ديگر در شيوه تبليغي خود، در بسياري از موارد، رعايت حال مخاطبين را نموده است و براساس اصل مخاطب‏شناسي عمل کرده است که بهترين نمونه آن، سيره عملي مظلومانه آن حضرت است چون در زمان حکومت خويش مي‏بينند که افکار عمومي بر اثر تبليغاتِ مسموم، زمينه پذيرش او را ندارد به خاطر حفظ اسلام و زحمات رسول خدا(ص) آنان را در جهل خود رها ساخته تا به برکت باقي ماندن اساس اسلام اين منکرات برطرف شود.

اميرالمؤمنين(ع) خود در سخني دردمندانه و سوزناک مي‏فرمايد:

«قد عملت الولاةُ قبلي اعمالاً خالفوا فيها رسول الله (ص) متعمّدين خلافه ناقضين لعهده مغيرين لسنّته ولو حملت الناس علي ترکها... لتفرّق عنّي جندي حتي ابقي وحدي أو قليل من شيعتي؛ واليان قبل از من اعمالي را مرتکب شدند، عمدا بر خلاف شيوه رسول خدا(ص) رفتار کردند، پيمان او را شکستند و سنّتش را دگرگون کردند. اگر مردم را به ترک اين اعمال مجبور کنم... لشگرم پراکنده مي‏شوند تا آن که خود تنها بمانم يا با گروه اندکي از شيعيانم.»

سپس حضرت ليستي از بدعت‏هايي همانند تغيير مقام ابراهيم(ع) از جايگاه اصلي خود، غصب فدک فاطمه زهرا(س)، ازدواج‏هاي غلط و... را برشمرد و فرمود:

«اگر اين امور را به مسير اصلي خود برگردانم همه از اطرافم پراکنده مي‏شوند. به خدا سوگند به مردم فرمان دادم در ماه رمضان نمازي جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و به آنان گفتم که نماز مستحبي را به جماعت گزاردن بدعت است، برخي از لشکريانم که در کنار من مي‏جنگيدند، فرياد کشيدند: اي اهل اسلام، سنّت عمر تغيير پيدا کرد، ما را از نماز خواندن در ماه رمضان باز مي‏دارند، و مي‏ترسيدم که در گوشه لشکرم عليه من بشورند و قيام کنند.... »

موعظه

عمده ترين شيوه تبليغي اميرالمؤمنين (ع) شيوه موعظه‏اي است.

وعظ در لغت به معناي بازداشتن و منع کردني است که مقرون به بيم از عواقب کار باشد و در مجمع البحرين آمده است:

«موعظه عبارت است از سفارش به تقوا و ترغيب به طاعت‏ها و پرهيز از گناهان و برحذر داشتن از اينکه کسي فريب دنياخورده و دل به زر و زيور آن بندد.»

برخي از مفسران بر اين عقيده‏اند که موعظه همان خطابه است که اهل منطق در کنار برهان و جدل قرار داده‏اند.

به نظر مي‏رسد که موعظه با خطابه متفاوت است. کار خطابه با احساسات است و غيرت، حميت، حمايت، سلحشوري، عصبيت، برتري طلبي، عزّت طلبي، مردانگي، شرافت، کرامت، نيکوکاري و خدمت را به جوش مي‏آورد و در جايي به کار مي‏رود که احساسات خمود و راکد است، ولي موعظه کارش رام ساختن و تحت تسلّط درآوردن احساسات است و جوشش‏ها و هيجان‏هاي بيجا را خاموش مي‏کند و طوفان‏ها را فرو مي‏نشاند ودر جايي به کار مي‏رود که شهوات و احساسات خودسرانه عمل مي‏کند.

با بررسي نهج البلاغه و سيره تبليغي امام(ع) به اين نتيجه مي‏رسيم که هر يک از آن دو را در جاي خود و با رعايت مقتضاي حال به کار برده است. خطابه‏هاي اميرالمؤمنين(ع) در موقعي ايراد شده است که بايد احساسات برافروخته شود و طوفاني ايجاد کند و بنياد ظلمي برکنده شود همچنانکه در صفين در آغاز برخورد با معاويه چنين کرد

دزدترين مردم

انّ اَسْرَقَ النّاسِ مَنْ سَرَقَ مِنْ صَلاتِهِ

دزدترين مردم کسي است که از نمازش کم بگذارد.    (بحارالانوار، ج82، ص222)

از آنجا که علي(ع) مرد سخن بود و سخنانش حدّ وسط کلام مخلوق و خالق بود[6] با بيان شگفت خود بارها با مردم سخن گفت و اندکي از اين سخنان در نهج البلاغه جمع آوري شده است و انواع خطبه‏هاي سياسي، حماسي، اقتصادي، موعظه‏اي اخلاقي و... در آن يافت مي‏شود که معروفترين آنها عبارتند از:

1ـ خطبه شقشقيه که در آن به تحليل سياسي حوادث ناگوار پس از رحلت رسول خدا(ص) مي‏پردازد و از غصب خلافت و دوره‏هاي گوناگون آن سخن مي‏گويد:.

2ـ خطبه قاصعه که در آن به دستورات اخلاقي و اهميت واجبات الهي و پرداخت حقوق مالي و عبرت گرفتن از دنيا مي‏پردازد.

3ـ خطبه همام ـ متّقين ـ که در آن «اوصاف پارسايان» را برمي‏شمارد.

ولي شيوه موعظه‏اي امام(ع) که عمده‏ترين شيوه تبليغي آن حضرت است در شرايط ديگري انجام يافته است و بيشتر مواعظ آن حضرت در زماني است که حکومت را در دست گرفته است و مردم بر اثر فتوحات پي در پي خلفا و غنايم بي‏حساب به سوي فساد اخلاقي، دنياگرايي، تجمّل‏پرستي و عصبيت‏هاي قبيله‏اي گرايش پيدا کرده‏اند.

و در اينجا راهي جز موعظه ندارد و بايد به فرياد کساني که در درياي غفلت غوطه‏ورند و موج حيراني وجود آنان را فراگرفته است، رسيده و از اين مهلکه خطرناک نجات بخشد و به سوي خير و سعادت هدايتشان نمايد.

بدين ترتيب از مجموع خطبه‏ها و نامه‏هاي جمع‏آوري شده در نهج‏البلاغه، 86 خطبه از 239 خطبه و 31 نامه از 79 نامه، يا تماما موعظه است و يا لااقل مشتمل بر يک سلسله موعظه است.

علاوه بر اين، آن حضرت هر روز و شب کلاس درس داشت که در آن به تبيين معارف الهي و موعظه مي‏پرداخت.

امام باقر(ع) مي‏فرمايد:

«کانَ علي(ع) إذا صَلّي الفجر لم‏يزل معقّبا الي ان تطلع الشمس فاذا اطلعت، اجمع اليه الفقراء والمساکين و غيرهم من النّاس فيعلّمهم الفقه والقرآن و کان له وقت يقوم فيه من مجلسه ذلک؛ همواره اميرالمؤمنين(ع) چون نماز صبح مي‏گزارد به تعقيب نماز مشغول مي‏شد تا آفتاب برمي‏آمد و چون آفتاب طلوع مي‏کرد فقراء و مساکين و ساير مردم به گِردش جمع مي‏شدند و او آنان را فقه و قرآن مي‏آموخت و وقت منظمي داشت که از اين مجلس برمي‏خاست.»

و نيز آن حضرت مي‏فرمايد: اميرالمؤمنين(ع) در کوفه هر شب چون نماز عشاء مي‏گزارد، مردم را سه بار با صداي بلند که همه اهل مسجد مي‏شنيدند مخاطب قرار داده مي‏فرمود:

«ايها النّاس تجهّزوا رحمکم اللّه فقد نودي فيکُم بالرَّحيل؛ اي مردم آماده شويد ـ خداي رحمتتان کند ـ زيرا بانگ کوچ رفتن را در ميان شما داده‏اند...»

آنگاه مطالب بسياري در زمينه جهان و آخرت را بيان مي‏فرمود و آنان را موعظه مي‏کرد.

مجادله

يکي ديگر از شيوه‏هاي تبليغي علي(ع) مجادله است.

مجادله در لغت به معناي پيچاندن طناب است و سپس به پيچاندن طرف مقابل و گفتگو براي غلبه به کار رفته است.

مجادله بر سه قسم است: 1ـ مجادله احسن 2ـ مجادله حسن 3 ـ مجادله غير حسن (بد)

از آنجا که شيوه تبليغي آن حضرت واقع نگري و حقيقت‏گرايي است از مجادله به غير

حسن ـ بد ـ پرهيز نموده و در موارد فراواني روش مجادله به احسن و يا مجادله حسن را به کار برده است و طبرسي در کتاب الاحتجاج خويش نمونه‏هاي زيادي از اين گونه موارد را بيان کرده است که از مجادلات مهم آن حضرت در شوراي تعيين خليفه پس از درگذشت عمربن خطاب است:

عمر در آخرين فرصت‏هاي خويش شورايي مرکب از شش نفر، از جمله اميرالمؤمنين(ع) را مأمور تعيين خليفه پس از خود ساخت، پس از مرگ عمر، اين شش نفر جمع شدند تا درباره خليفه مسلمانان تصميم گيري کنند.

اميرالمؤمنين(ع) برخاست و فرمود: سخنم را بشنويد، اگر حق بود بپذيريد و اگر باطل بود انکار کنيد. سپس فضائل و ويژگيهاي خود را بيان کرد و در هر قسمتي از سخنانش مخاطبان را سوگند مي‏داد و از آنان پاسخ مي‏طلبيد. آنان نيز سخن حضرت را تأييد مي‏کردند از جمله سوگندهاي آن حضرت:   شما را به خدا سوگند مي‏دهم آيا غير از من کسي از شما هست که به دو قبله نماز گزارده باشد و در دو بيعت فتح و رضوان شرکت جسته باشد و همسرش سرور زنان جهانيان و دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت باشند؟

همگي پاسخ دادند: نه، کسي غير از تو نيست.

فرمود: شما را به خدا سوگند آيا غير از من کسي از شما هست که خداوند پليدي را از او برطرف کرده و او را پاک گردانيده باشد، يک پاکيزگي ويژه؟

گفتند: نه. سپس آن حضرت حوادث جنگ اُحد، خيبر، خندق، حديث منزلت و... را بيان کرد و همگان را سوگند داد، آنان نيز سخن آن حضرت را تصديق کردند.

آنگاه فرمود: شما عليه خودتان اعتراف کرديد و سخن پيامبرتان برايتان روشن شد. شما را به پرواي از خداوندي که همتايي ندارد توصيه مي‏کنم و از خشم او باز مي‏دارم. فرمان خداي را مخالفت نکنيد و حق را به اهلش برگردانيد و به آنان که خلافت حق ايشان است تحويل دهيد. شورا به شور نشست، در آن جمع گفتند: ما فضيلت او (علي عليه السلام) را مي‏دانيم و سزاوار بودن او بدين مقام را مي‏پذيريم، ولي او کسي است که هيچ کس را برتر از ديگري نمي‏داند و اگر به خلافت رسد ميان اهل شورا و ديگران به تساوي خواهد نگريست. بنابراين عثمان را انتخاب کنيد که رأي او همانند رأي شما خواهد بود.

 حقيقت گرايي و واقع نگري

سياست اسلام و قرآن در تبليغ، براساس حقيقت گرايي و واقع نگري استوار است و تبليغي را که براساس دروغ، ريا، سازش‏کاري، نيرنگ، به کارگيري ترفندها و سوژه‏هاي گمراه کننده باشد منع نموده است.

اتخاذ چنين سياستي، سرلوحه کار امام علي بن ابي‏طالب(ع) و ساير رهبران الهي بوده است، آنها به جز حق، تکلم نمي‏کردند و با حُسنِ عمل، اخلاق و رفتار به هدايت ديگران مي‏پرداختند و اسوه حسنه در تبليغ و دعوت بودند. اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايد:

«واللّه ما معاويةُ بادهي منّي ولکنَّه يغْدِرُ و يفْجُرُ وَ لولا کراهيةُ الغدرِ لَکُنْتُ مِنْ ادْهَي النّاسِ ولکن کل غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ و کلُّ فَجْرٍ کَفْرَةٌ و لِکُلِّ غادرٍ لِواءٌ يعْرَفُ به يوْمَ القيامَة...؛ به خدا قسم، معاويه از من زيرک‏تر نيست، لکن او با نيرنگ و گناه و بي‏پروايي عمل مي‏کند و اگر نبود نفرت از حيله و نيرنگ، من زيرک‏ترين مردم بودم ولي هر مکر و نيرنگي گناه است و هر گناه کفر است و براي هر نيرنگ باز پرچمي است که در روز قيامت بدان معرفي مي‏گردد.»

تعهد آن حضرت تا آنجا بود که يارانش را از کاربرد واژه‏ها و کلمات زشت برحذر مي‏داشت، حتّي نسبت به معاويه و يارانش که از هر تهمت ناروا و خلاف شرع باک نداشتند.

در نهج البلاغه آمده است:

هنگامي که امام(ع) شنيد جمعي از اصحابش همانند حجر بن عدي و عمروبن حَمق، در جريان جنگ صفّين به سپاه شام فحش مي‏دهند، فرمود: «انّي اکْرَهُ لَکُمْ ان تکونوا سبّابين ولکنّکم لَوْ وصفتُم اعمالَهُمْ و ذَکَرْتُمْ حالَهُمْ کانَ اصْوَبَ في القول؛ من خوش ندارم که دشنام دهنده باشيد، امّا اگر به توصيف اعمال آنها مي‏پرداختيد و جنايات و کارهاي ناشايست آنها را براي مردم برمي‏شمرديد، به سخن راست نزديکتر بود»

مخاطب شناسي

مخاطب شناسي يکي از ارکان اساسي تبليغ است، زيرا اگر مخاطبي نباشد که پيام را دريافت کند، تبليغ و پيام‏رساني معني نخواهد داشت.

هر مبلّغي بايد بداند مخاطب کيست؟ فرد است يا گروه؟ گروه‏هاي سِنّي، جنسي و اعتقادي مخاطبين چه کساني هستند؟ شرايط اجتماعي و افکار عمومي محيط مخاطبين چگونه است و....

در سيره تبليغي اميرمؤمنين(ع) موارد فراواني ديده مي‏شود که اصل مخاطب شناسي و مقتضاي حال مخاطبين را رعايت کرده است. بهترين نمونه آن، برخوردهاي گوناگوني است که امام(ع) با مردم داشت. در بسياري از موارد مي‏بينيم که با مردم برخورد پرمحبت و صميمي داشت و مؤمنان را از تندخويي برحذر مي‏داشت و گاهي هم با دوستان گنهکار از هرگونه ترحّم و احساسات عاطفي خودداري کرده است و با آنان برخورد بسيار شديد داشته است همانند اينکه امام صادق(ع) مي‏فرمايد: گروهي نزد اميرالمؤمنين(ع) رسيدند و گفتند: «السّلام عليک يا ربّنا؛ سلام بر تو اي پروردگار ما» آن حضرت از آنان خواست که از اين عقيده و گفتار خود توبه کنند ولي نصيحت امام(ع) در آنان اثر نکردو آنان توبه نکردند سپس فرمان داد دو گودال در کنار هم حفر کردند و آنها را به وسيله گودالي به هم وصل کردند. آن گاه اين گروه را در يکي از گودال‏ها قرار داد و در ديگري آتشي برافروخت تا بر اثر دود ناشي از آتش مُردند.

و گاهي نيز بخاطر مصلحت با دوستان مدارا مي‏کرد. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: چون اميرالمؤمنين(ع) به کوفه آمد به امام حسن(ع) فرمان داد تا در ميان مردم فرياد زند که در ماه رمضان نبايد در مساجد نماز جماعت (مستحبي) برپا شود. امام حسن(ع) اين دستور را اجرا کرد. مردم چون سخن امام حسن(ع) را شنيدند فرياد زدند: واعمراه، امام(ع) فرمود: به آنها بگو نماز بگزارند.

و گاهي نيز با دشمنان لجوج برخورد خشن داشت. به عنوان نمونه، مغيرة بن شعبه مي‏گويد: به اميرالمؤمنين(ع) توصيه کردم که کارگزاران عثمان را در جاي خويش تثبيت کند تا امور استحکام يابد. حضرت فرمود: ساعتي امثال آنان را بر مردم امير نمي‏کنم. مغيره گفت: ابتدا تثبيت کن و چون از مردم بيعت گرفتيد عزلشان کن. حضرت فرمود: در کار نيرنگ نمي‏کنم. سپس مغيره مي‏گويد به امام گفتم: دست کم معاويه را تثبيت کن. امام(ع) فرمود: دو روز هم او را بر مردم امير نمي‏کنم.

کاربرد اصول روانشناسي

يکي از مؤثرترين ابزارهاي تبليغ و عوامل موفقيت آن در جذب مخاطب، روانشناسي تبليغ است. گرچه اصول روانشناسي در تبليغ به صورت کلاسيک از ابتکار علوم معاصر است ولي سيره رهبران الهي و ائمه اطهار(ع) نشان مي‏دهد که آنان همواره در شيوه تبليغي خود به اصول روانشناسي فردي و اجتماعي توجه کامل داشته‏اند و در سيره تبليغي اميرالمؤمنين(ع) موارد فراواني ديده مي‏شود که اين اصول را از جمله: تحريک عواطف و احساسات، تنبيه و تشويق، تکرار، تحقير دشمنان و تکريم دوستان و... را به کار برده است.

بهترين نمونه آن، زماني است که لشکرش با لشکر معاويه در صفّين به يکديگر مي‏رسند و لشکر معاويه پيشدستي مي‏کنند شريعه (محل ورود آب) را گرفته و آنان را از برداشتن آب مانع گشتند و امام(ع) مي‏خواست که اين مشکل را از پاسخ اهل دوزخ

اَلا تَسْمَعُونَ اِلي جَوابِ اَهْلِ النّارِ حينَ سُئِلُوا: ما سَلَکَکُمْ في سَقَرَ؟ قالُوا: لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلّين

آيا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمي‏دهيد که وقتي از آنها مي‏پرسند: «چه چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ مي‏گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.»(بحارالانوار، ج82، ص224)

طريق مذاکره تمام کند و معاويه اين عمل را براي خود موفقيتي به حساب مي‏آورد و از هرگونه مذاکره خودداري مي‏کرد. در اينجا بود که در برابر لشکرش قرار گرفته و چنين خطابه‏اي ايراد کرد:

«قَدِ استَطعموکُمُ القتالَ فاقِرّوا علي مَذَلَّةٍ و تأخيرِ مَحَلَّةٍ، أوْرَوّوا السّيوفَ مِنَ الدّماء تَرْوَوْا مِنَ الماء فالموتُ في حياتِکُم مقهورين، والحياةُ في موتِکُمْ قاهرين، ألا و انَّ معاويةَ قادلُمَةً مِنَ الغَواةِ و عَمَّسَ عليهمُ الخَبَرَ حتّي جَعَلوا نُحورَهُمْ اغراضَ المنية؛ همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد مي‏طلبد، اکنون دو راه در پيش داريد يا تن به ذلّت و پستي و عقب ماندگي دادن يا تيغ‏ها را با خون خود سيراب کردن و سپس سيراب شدن. مرگ اين است که زنده باشيد امّا مقهور و مغلوب، زندگي آن است که بميريد، امّا غالب و پيروز. همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود کشانده و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا که گلوي خويش را هدف تيرهاي شما که مرگ را همراه دارد قرار داده‏اند.»

با بيان اين چند جمله حماسي احساسات آنان را تحريک و تهييج مي‏کند، خون‏ها را به جوش و غيرت‏ها را به خروش مي‏آورد. لشکر خود بخود حرکت مي‏کند و ياران معاويه را به عقب مي‏رانند و شريعه را در اختيار مي‏گيرند.

تبليغ عملي

يکي ديگر از شيوه‏هاي تبليغي امام علي(ع) تبليغ با عمل مي‏باشد و موارد اثرگذاري اخلاق و رفتار آن امام هُمام بر مخالفان و جذب آنان بسيار بوده است و داستان‏هاي فراواني دارد از جمله:

امام صادق(ع) از پدرانشان نقل مي‏کند که مردي ذمّي (اهل کتاب) با اميرالمؤمنين(ع) همسفر شد.

ذمّي گفت: قصد کجا داريد؟

حضرت فرمود: قصد کوفه دارم.

همين که به دو راهي رسيدند و مرد ذمّي از علي(ع) جدا شد، اميرالمؤمنين(ع) او را همراهي نمود.

ذمّي گفت: مگر شما عازم کوفه نبوديد؟

فرمود: چرا.

ذمّي گفت: پس چرا راه خود را ترک کرديد؟

فرمود: توجه دارم.

ذمي گفت: پس چرا به راه خود نرفتيد و مرا همراهي کرديد؟

فرمود: اتمام حق مصاحبت اين است که انسان رفيق خود را هنگامي که از او جدا مي‏شود همراهي کند و پيامبر ما چنين توصيه فرمود.

ذمّي گفت: چنين دستور داده؟

فرمود: آري.

ذمّي گفت: معلوم مي‏شود کساني که او را پيروي کرده‏اند به دليل رفتار خجسته او بوده است. از اين رو من به حقّانيت دين تو شهادت مي‏دهم.

ذمّي، علي(ع) را همراهي کرد و چون وي را شناخت اسلام اختيار نمود.

معرفي الگوها

يکي از شيوه‏هاي مهمّ تبليغ، معرفي الگوهاست که در اين شيوه مبلّغ مي‏تواند واقعيت را عينيت بخشد.

در شيوه تبليغي اميرالمؤمنين(ع) در اين زمينه کافي است به خطبه 159 از خطب آن حضرت در نهج البلاغه مراجعه شود که در اين

خطبه رسول خدا(ص)، حضرت موسي، عيسي و داود ـ عليهم السلام ـ را به عنوان الگو معرفي مي‏کند و فرازهايي از فضائل اخلاقي آنان را بيان مي‏نمايد:

«و لقد کان في رسول الله(ص) کافٍ لکَ في الاسوةِ و دليلٌ لک علي ذَمِّ الدّنيا و عيبِها و کثرةَ مخازيها و مُساويها، اِذ قُبِضَت عنه اطرافها و وطِئَتْ لغيره اکنافُها و فُطِمَ عَنْ رضاعِها و ذُرِي عَنْ زخارِفِها و اِنْ شئتَ ثنَّيتَ بموسي کليم اللّه ـ صلي الله عليه ـ حيث يقولُ: (ربّ انّي لما انزلْتَ الي من خير فقير) واللّهِ ما سألَهُ إلاّ خُبْزا يأکُلُه و اِنْ شئتَ ثَلَّثت بداود ـ صلي الله عليه ـ صاحب المزامير و قاري‏ءٌ اهل الجنّة فلقد کان يعمل سفائفَ الخوض بيده و ان شئت قُلتَ في عيسي بن مريم(ع) فَلَقَدْ کانَ يتَوسَّدُ الحَجَرَ و يلْبَسُ الخَشِنَ و يأکُل الجشيب؛ و پيروي کردن از (رفتار) رسول خدا(ص) براي تو کافي است و بر مذمّت دنيا و معيوب بودن و بسياري رسوايي‏ها و بدي‏هاي آن، تو را وکيل و راهنما باشد، زيرا اطراف آن (وابستگي و دوستداري) از آن حضرت گرفته شده و جوانب آن (دلبستگي به همه چيز آن) براي غير آن بزرگوار آماده گشته و از نوشيدن شيرش (لذت‏هاي آن) منع شده‏اند و از آرايش‏هاي آن دور گرديده شده و اگر بخواهي دوباره پيروي نمايي پيامبري را؛ از موسي(ع) که خدا با او سخن گفته پيروي کن، آنگاه که مي‏گفت: «پروردگارا من به آنچه از خير و نيکويي برايم بفرستي نيازمندم.» به خدا سوگند موسي از خدا نخواسته بود مگر ناني را که بخورد. و اگر بخواهي بار سوّم پيروي کني از داود(ع) که داراي مزامير و زيور بود و خواننده اهل بهشت مي‏باشد که با دست خود از ليف خرما زنبيل‏ها مي‏بافت... و اگر خواهي پيروي از عيسي بن مريم(ع) را. بگو که [هنگام خوابيدن] سنگ را زير سر گذاشته بالش قرار مي‏داد و جامه زبر مي‏پوشيد و طعام خشن مي‏خورد.»

روش بي‏اعتنايي

از روش هاي تبليغي که در برخي از موارد بايد به کار گرفته شود، بي‏اعتنايي به لجوجان و جاهلان است. مبلّغ، گاه با کساني برخورد مي‏کند که نيکي، تواضع و مهرباني او را لجوج‏تر مي‏کند و بر گستاخي‏اش مي‏افزايد.

چنين شيوه‏اي اثر رواني خاص دارد. در شيوه تبليغي اميرالمؤمنين(ع) در موارد بسياري ديده مي‏شود که چنين برخوردي با افراد جاهل و لجوج داشته است از جمله:

مردي به نام «زرين» مي‏گويد: در شهر کوفه در محل وضو گرفتن مشغول وضو بودم، مردي را مشاهده کردم که کفش‏هاي خود را درآورد شلاق خويش را بالاي کفش‏هايش گذاشت، سپس نزديکتر آمد و شروع به وضو گرفتن کرد. من به او فشار آوردم تا اينکه بر اثر فشار من روي دست‏هايش افتاد. پس برخاست و وضويش را کامل کرد. آن گاه سه بار با شلاق به سر من کوبيد و فرمود: بپرهيز از اينکه ديگران را با فشار دادن کنار بزني، عضوي از آنان را بشکني و مجبور شوي غرامت آن را بپردازي. از مردم سؤال کردم اين مرد کيست؟ گفتند: اميرالمؤمنين(ع) بود. من به سوي حضرت رفتم تا عذرخواهي کنم ولي آن حضرت توجهي نکرد.

روش دفع بدي‏ها به خوبي ها

يکي از روش‏هاي مفيد تبليغ، براي ايجاد تحول و دگرگوني پاسخ بدي به نيکي است. اين شيوه، يکي از روش‏هاي عملي اولياء دين بوده است و نمونه‏هاي فراواني از آن در شيوه تبليغي اميرالمؤمنين(ع) ديده مي‏شود. مانند اينکه در روايتي آمده است که امام(ع) با گروهي نشسته بود. زن زيبايي از کنار آنان گذشت چشم‏هاي مردان لحظاتي زن را دنبال کرد، اميرالمؤمنين(ع) با توجه به آمادگي زمينه گناه و تحريک شهوت، شيوه خودنگهداري در برابر اين غريزه قدرتمند را به آنان آموخت و آنان را به راه صحيح و معقول اطفاي شهوت امر کرد.

مردي از خوارج که اين روش بسيار ظريف و عميق آن حضرت را مشاهده کرد شگفت زده گفت:

خداي بکشدش چه دانش عميقي!! همراهان امام(ع) از بي‏ادبي اين مرد به خشم و خروش آمده، قصد کشتن مرد را کردند. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: آرام، بدگويي در مقابل بدگويي يا عفو از گناه.

 

سيد عباس طباطبائي

 كارشناس طرح و برنامه اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان

 

 

يكشنبه 31 شهريور 1387 - 11:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری