يكشنبه 28 مهر 1398 - 19:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

یاسمن هجری

 

کابوس يا رويا

 

 

نقدي بر سريال "مرگ تدريجي يک رويا"

اولين تجربه فريدون جيراني در تلويزيون بيش از آنکه به خاطر فرم وتکنيکش ارزيابي شود به بهانه محتوا ونگاه خاص نويسنده وکارگردان به موقعيت روشنفکران و زنان درجامعه اي سنتي است که نقد وتحليل ميشود.مي توانيم نگاه نويسنده وکارگردان اين مجموعه را نپسنديم وبا آن مخالف باشيم اما به اين دليل نمي توانيم "مرگ.."را ناديده بگيريم.

"مرگ..."قصه اي تازه وجذاب دارد موقعيت هايي که خلق مي کند پيش از اين در تلويزيون نديده ايم. پر است از ظرايف کارگرداني اما از نقاط ضعفي هم رنج مي برد.نگاه نويسنده به زنان وروشنفکران که مجموعه درباره آنهااست کليشه اي است.زن سنتي خوب است وزندگي آرام وتوام با عشق دارد اما زن مدرن که مي خواهد مستقل زندگي کند   نمي داند که بايد چه طور مسير زندگي اش را پيدا کند وبه همسرش نياز دارد.نويسنده وکارگردان از نزديک شدن به کاراکتر هاي متفاوت مجموعه پرهيز کرده اند و آنها را در لانگ شات به ما نشان مي دهند در حالي که درام پردازي بايد بدون تعصب وپيش داوري باشد.فاصله گرفتن از کاراکتر جذابي مثل ساناز (ستاره اسکندري) ضربه زيادي به قصه زده است. کارگردان از به تصوير کشيدن رابطه عاطفي مارال و داريوش آريان هم پرهيز مي کند وفقط شمايي کلي از اين ارتباط به بيننده مي دهد گويي تعمدا مي خواهد مانع نزديک شدن بيننده به اين بخش از قصه وآدمها شود .

فرم روايت در "مرگ..."پر است از جزئيات جذاب که پيش از اين کمتر در تلويزيون ديده ايم به ياد بياوريد سکانس رودر رويي سانازوحامد(دانيال حکيمي)را که دو بار وازطريق اين شخصيت ها روايت مي شود وهر بار هرکدام بخشي از ماجرا را به شکلي جذاب به ما منتقل مي کنند.

تقسيم قاب در "مرگ..."فقط يک بازي تکنيکي نيست جيراني از اين طريق وجوه مختلف يک ماجرا را ازابعادمختلف  نشانمان مي دهدو اين جذاب است.اين مجموعه تصور کليشه اي از تيتراژرا ازذهنمان پاک مي کند.نشانمان مي دهد که مي شود طوري از تيتراژاستفاده کرد که بيننده با وسواس آنرا دنبال کند.ترانه يغما گلرويي وصداي رضا يزداني همخواني درستي با فضاي قصه دارند و از امتيازهاي "مرگ تدريجي يک رويا"محسوب مي شوند.

"مرگ..."با ورود شخصيت ها به ترکيه وحضور آراس مشرق(پولادکيميايي)جذاب تر مي شود اين مجموعه راه زيادي براي رسيدن به نقطه پايان دارد نقطه اي که نمي توان درباره اش پيش بيني داشت.اين هم يکي ازجذابيت هاي اولين تجربه تلويزيوني فريدون جيراني است.مجموعه اي که فراتر از انتظار مخاطب از رسانه ملي وخطوط قرمز پر شمارش عمل ميکند.

نمي توان از اين مجموعه صحبت کرد وبه بازي دانيال حکيمي وستاره اسکندري اشاره نکرد هردو با نقشهاي سختي روبرو بوده اند وهردو حضوري درخشان دارند.حکيمي پس از سالها از قالب هميشگي اش فاصله مي گيرد واسکندري وجوه مختلف شخصيت غريب ساناز را انعکاس ميدهد.خشم ،نفرت وآرزوهاي بر باد رفته را مي توان در سيماي اين زن ديد.جيراني مثل هميشه در بازي گرفتن از بازيگرها موفق است.

"مرگ تدريجي يک رويا"در کارنامه جيراني نقطه عطفي به شمار مي آيد. کارگردان سينماي بدنه در اولين مجموعه تلويزيوني اش فراتر از محدوديتهاي سيما  حرکت مي کند ونشان ميدهد که  راه ارتباط با مخاطب تلويزيون را مي داند.

 

 

شنبه 16 شهريور 1387 - 10:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر