دوشنبه 27 آبان 1398 - 11:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

محمد ايماني

 

«دسته يك» به چاپ دوم رسيد

 

 

«دسته يك» باز روايي خاطرات شب عمليات (24/11/1364، جاده فاو- ام‌القصر) با تحقيق تدوين اصغر كاظمي از سوي انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبليغات اسلامي به چاپ رسيد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي؛ «دسته يك» پس از پيشگفتار و مقدمه در سه بخش، شانزده داستان روايي از خاطرات زنده شب عمليات دسته يك گردان حمزه را به شيوه‌اي بديع و زيبا به تصوير مي‌كشد.

جلد اول دسته يك با پنج پيوست آرايش ستوني دسته يك، فهرست اسامي شهداي دسته يك، فهرست اسناد مكتوب، فهرست عكس‌ها و عكس‌ها به پايان مي‌رسد.

اصغر كاظمي نويسنده نام آشناي دفاع مقدس در پيش‌گفتار كتاب مي‌نويسد: «نخستين‌بار كه گذارم به گردان حمزه افتاد، اسفندماه 1364 بود. آن روزها من و دوست دبيرستاني‌ام امير همايون صرافي در واحد توپخانه لشگر 27 محمدرسول‌الله(ص) بوديم.

امير دو سالي از من كوچكتر بود. يك روز گفت كه آقاي محمد كبريايي- معلم ورزش مدرسه‌مان- در گردان حمزه خدمت مي‌كند و بهتر است با هم به ديدنش برويم. اين شد كه در اولين فرصت به مقر گردان حمزه و پيش آقاي كبريايي رفتيم. در آن ملاقات، بچه‌هاي گردان حمزه از عمليات والفجر هشت و از خاطرات تلخ و شيرين خود برايمان گفتند. اين اتفاق ساده، شروع آشنايي‌ام با دسته يك بود كه به كودكستان گلستاني شهرت داشت و افراد آن بيشتر از نيروهاي بسيج و دانش‌آموز بودند و سني حدود 16 تا 19 سال داشتند.

آن روز‌ها، در اردوگاه كارون، گردان‌ها و واحدهاي لشگر در حال بازسازي و استراحت بودند. به اين ترتيب، من و امير براي گرفتن مرخصي چندساعته مشكلي نداشتيم و به دفعات به مقر گردان حمزه مي‌رفتيم. حتي شبي را در چادرهاي گردان حمزه گذرانديم. بچه‌هاي تبليغات گردان هم آلبوم عكس رزمندگان والفجر هشت و چند نوار كاست در اختيارمان گذاشتند كه پر از پيام و صحبت رزمندگان شهيد بود. با ديدن آن تصاوير معصومانه و جذاب، و شنيدن صداي آنان، علاقه‌مندي و شيفتگي‌ام به ماجراي دسته يك گروهان يكم اين گردان بيش از پيش شد.

جنگ در تيرماه 1367 با پذيرش قطعنامه 598 به پايان رسيد. از همان روزها و از پادگان دوكوهه به جمع‌آوري خاطرات رزمندگان مشغول شدم. ديگر جنگي نبود؛ اما از ميدان جنگ و جبهه برگشته‌ها بسيار بودند. بسياري از آنان، مشتاق گفتن خاطرات خود بودند و آن‌ها را با شور و حالي وصف ناپذير و با جزئيات باز مي‌گفتند و من در ثبت و ضبط آن مي‌كوشيدم. فصل چهاردهم كتاب حاضر، روايتي از علي شهبازي و نتيجه تلاش همان سال است.

در فروردين 1369- يعني حدود دو سال پس از پايان جنگ- در تعطيلات نوروزي، با همرزمان گردان حمزه‌اي‌ام، اگر چه هيچ وقت در اين گردان نبودم، براي ديدار دوباره راهي سفر خوزستان شدم و به اردوگاه كرخه رفتم. آنجا ديگر نشاني از ميدان صبحگاه و چادرها نبود؛ اما نزديك محل چادر دسته يك، آن گودال قبر مانند را كه خاطراتش را خواهيد خواند، ديدم. داخل گودال، چند ساعتي با دسته يكي‌ها مصاحبه كردم و آنان هم از شب عمليات معروف خود مطالبي را برايم بازگو كردند.

فصل ششم كتاب، روايتي از حسين گلستاني در آن روزها و حال و هواست. از شانزده سال پيش تا امروز كه اين كتاب در دستان شماست، من در انديشه و سرگرم تهيه آثار و نگارش احوال و تدارك مقدمات كار بوده‌ام.

اوايل كار، علاقه‌مندي‌ام به مسائل نظامي بيشتر از جنبه انساني جنگ بود و با همين نگاه، كتاب «از لندن تا فاو» را منتشر كردم كه كتابي كوچك و كم حجم از خاطرات جبهه خودم و دو رزمنده ديگر بود. از لندن تا فاو، نگاهي گذرا و كوتاه به شخصيت امير همايون صرافي دارد.

صرافي در فروردين 1365 در جاده‌ ام‌القصر، در حالي كه در گردان حمزه پيك گروهان بود، به شهادت رسيد.

اين كار چهار سال پيشتر شروع شده و تدوين فصل‌هاي آن بر اساس تعريف اصطلاح باز روايي كه در مقدمه آمده، انجام شده است. كتاب در دست شما، جلد يكم يك مجموعه دو جلدي و حاوي احوال و اقوال افراد يك دسته بيست و نه نفره نظامي است كه در يك شب عمليات به مأموريتي اعزام شده و هر كدام سرنوشتي پيدا كرده‌اند و البته بيانگر كمي از گذشته‌شان تا آنجا كه مقدور بوده- و كمي از آينده‌شان آن‌هايي كه پس از آن شب به دنيا مانده‌اند.

بخش يكم- (دسته يك)

فصل يكم- باغ- مصاحبه‌اي است به سال 1371 در تهران كه رواي آن محسن گودرزي، آرپي‌چي‌زن و سرتيم يكم، از شهيد سعيد پوركريم و شهيد اكبر مدني روايت مي‌كند.

در فصل دوم- بي‌نشان- اصغر علي محمدپور اهر، كمك آرپي‌چي‌زن تيم يكم، به روايت شهيد مسعود علي محمدپور اهر و شهيد مهدي كريم‌زاده مي‌پردازد.

فصل سوم- بردارخوانده- روايتي است از اصغر لك علي‌آبادي، كمك سوم آرپي‌چي‌زن تيم يكم، در سال 1382 در تهران كه در مصاحبه‌ يادي از آن روزها را زنده مي‌كند.

فصل چهارم- كلاه‌آهني- روايتي است از زبان شهيد سيروس مهدي‌پور، امدادگر تيم‌ يكم، كه بر اساس نوارهاي ضبط شده توسط پدر شهيد تدوين شده است.

فصل پنجم- ققنوس- حميدرضا رمضان مسئول حمل مجروح تيم يكم در مصاحبه خود كه به سال 1383 در تهران صورت گرفته است از شهيد اميرعباس رحيمي و شهيد رضا انصاري روايت مي‌كند.

در فصل ششم كه گلستانه نام دارد روايتي است از شهيد محسن گلستاني و شهيد محمدامين شيرازي كه در سال 1369 در دوكوهه با حسين گلستان آرپي‌چي‌زن و سرتيم دوم مصاحبه شده است.

فصل هفتم- ساعت مچي- روايت از شهيد محمد قمصري است كه محمدجواد نصيري‌پور كمك آرپي‌چي‌زن تيم دوم آن را در سال 1381 در تهران روايت مي‌كند.

فصل هشتم- سايه‌ها- به روايت علي بي‌بي‌جاني كمك اول تيربار تيم دوم، تصويري از شهيد غلامرضا نعمتي و شهيد مجيد جواديان است.

فصل نهم- خون- به روايت تخريب‌چي تيم دوم حسن اعلايي‌نيا از شهيد محمدعليان نژادي و شهيد حسن رضي مي‌پردازد.

فصل دهم- دز- روايتي است از نجات باقري امدادگر تيم دوم كه مصاحبه آن در سال 1383 در دزفول صورت گرفته است.

فصل يازدهم- سوت- روايتي از شهيد سهيل مولايي است كه توسط مهدي ملكي مسئول حمل مجروح تيم دوم پرداخته شده است.

فصل دوازدهم كه روايت معاون دسته حسين فياض از شهيد علي رحيمي است -امانتي- نام دارد.

بخش دوم- گروهان يك

فصل سيزدهم- روزنوشته‌ها- يادداشت‌هاي روزانه دو برادر شهيد عربعلي قابل كمك آرپي‌چي‌زن دسته يك و شهيد عبدالله قابل مسئول حمل مجروح دسته سه مي‌باشد.

در فصل چهاردهم- دفتر يادگاري- كه امدادگر دسته سه علي شهبازي در سال 1367 در دوكوهه آن به تصوير كشيده است از شهيد احمد احمدي‌زاده روايت مي‌شود.

بخش سوم- گردان حمزه

در فصل پانزدهم- شب خرچنگ- مسئول گروهان دو هادي قيومي از شهيد حسن اميري‌فر روايت مي‌كند.

و فصل شانزدهم- جاده سوم- روايتي است از شهيد اسدالله پازوكي كه محمود اميني مسئول گردان آن را بازگو مي‌كند.

در بخشي از كتاب آمده است:

«ناگهان، يكي دوان دوان مي‌آيد و مي‌گويد دويست تا عراقي از پل عبور كردند، الان محاصره‌مان مي‌كنند. تصميم‌گيري در يك گردان بدون فرمانده مشكل است. ولي بايد چاره‌اي انديشيد. شجاعانه‌ترين فكري كه به نظر مي‌رسد اين است: نيروهايمان از حوالي پل كنار بكشند و با مهمات باقي مانده جلوي پيش روي عراقي‌ها را از رو به رو بگيرند. عده‌اي كه كشته شوند مابقي پا به فرار مي‌گذارند. همه در فكر چاره‌اند كه ناگهان مجتبي طاهرخاني ديوارش را برمي‌دارد و به طرف پل مي‌رود...»

«دسته يك» باز روايي خاطرات شب عمليات (24/11/1364، جاده فاو- ام‌القصر) با تحقيق و تدوين اصغر كاظمي از راويان و خانواده‌هاي بزرگوار شهداي دسته يك از سوي انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبليغات اسلامي به چاپ دوم رسيد.

در گردآوري اين مجموعه مسئولين فني و اجرايي آقايان مرتضي سرهنگي، عليرضا كمري و محمدمهدي عقابي (ويراستار و بازنگار)، مسئولين گردآوري اسناد و مدارك شهدا و مصاحبه‌ با خانواده‌هاي آنان آقاي علي شهبازي و خانم آمنه سادات رحمتي، آقاي عباس واضح عكس‌بردار مزار شهداء، آقاي عليرضا دانا مسئول كارهاي رايانه‌اي اسناد مكتوب و عكس‌ها، آقاي عسگر عباس‌نژاد مسئول حروف‌چيني متن روايت‌ها و خانم راحله صبوري مسئول گفت‌وگو با خانواده شهداي دسته يك، تدوين و تنظيم گفت‌وگوها، تكميل روايت‌ها، بازخواني متن‌ها و نمونه‌خواني كتاب‌ و تهيه فهرست اسناد و عكس‌ها مي‌باشند.

«دسته يك» در 850 صفحه (مصور) با شمارگان 2200 نسخه و قيمت 000/100  هزار ريال با چاپ و صحافي شركت سهامي افست در سال 1387 به چاپ دوم رسيد.

«دسته يك» صد و شصت و ششمين كتاب از خاطرات/ جنگ ايران و عراق و پانصد و سي و نهمين كتاب از مجموعه كتاب‌هاي منتشره دفتر ادبيات و هنر مقاومت انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنري مي‌‌باشد.

علاقه‌مندان براي كسب اطلاعات بيشتر، مي‌توانند با شماره 66465848 تماس گرفته و يا به آدرس الكترونيكي www.iri cap.com مراجعه كنند.

 

شنبه 16 شهريور 1387 - 10:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری