جمعه 15 آذر 1398 - 16:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

آن سوي جلوه‌گري‌هاي هاليوود

 

 

نقد فيلم كوكب سياه (2006) ساخته برايان دي‌پالما

فيلم «كوكب سياه» (2006) ماجراي واقعي و حل نشده اليزابت شورت، دختري است كه در دهه 1940 به هاليوود آمده بود با اين اميد كه بازيگر معروفي بشود ولي در سال 1947 به طرز سبعانه‌اي به قتل رسيد. او پس از آن با نام كوكب سياه معروف شد؛ البته هيچ‌گاه اين پرونده حل و قاتل هرگز شناسايي نشد.

يك سال بعد از مرگ اليزابت شورت يعني در سال 1948 جيمزالروي (نويسنده معروف آمريكايي) به دنيا آمد. او در يازده سالگي كتابي در مورد اليزابت شورت خواند كه بسيار روي او تأثير گذاشت. او از همان زمان تصميم‌ گرفت كه رماني درباره اين ماجرا بنويسد. او سرانجام در سال 1987 يعني در 39 سالگي رمان «كوكب سياه» را نوشت رماني كه در ليست رمان‌هاي پرفروش قرار گرفت. جيمزالروي يكي از نويسندگان جنايي معروف آمريكاست كتاب معروف ديگر او «پرونده محرمانه لس‌آنجلس» توسط كورتيس هنسن در سال 1997 به فيلم درآمد. جذابيت رمان «كوكب سياه» براي برايان دي‌پالما (كارگردان) به حدي بود كه بعد از آنكه ديويد فينچر از ساخت آن انصراف داد دي‌پالما پروژه را در دست گرفت.

برايان دي‌پالما از نسل كارگردانان جوان دهه 70 سينماي آمريكاست. او در كنار فرانيس فوردكاپولا، مارتين اسكورسيس، استيون اسپيلبرگ و جورج لوكاس موج جديدي را در سينماي آمريكا به وجود آوردند. فيلم‌هاي اوليه برايان دي‌پالما، آثاري به شدت تحت تأثير فيلمساز مورد علاقه‌اش آلفردهيچكاك بودند فيلم‌هايي مثل «خواهران» (1973) و «آماده براي كشتن» (1980) كه به عنوان‌هايي از يك فيلمساز جوان، فيلم‌هاي خوب بودند اما اوج كارنامه سينمايي دي‌پالما با فيلم‌هايي چون «صورت زخمي» (1983) و «راه كارليتو» (1994) شكل گرفت البته در كارنامه سينمايي او فيلم‌هاي تجاري چون «مأموريت» غيرممكن، (1996) هم به چشم مي‌خورند.

مهارت و علاقه‌ اصلي دي‌پالما در ساختن فيلم‌هاي هيجان‌انگيز است و بيشتر آثار موفق او متعلق به اين ژانر (نوع) است. در «كوكب سياه» هم ‌دي پالما سراغ ساخت يك فيلم نوآر (فيلم سياه) رفته است.

اگر بخواهيم ژانر نوآر را ريشه‌يابي كنيم از سويي بدبيني عميق فيلم‌هاي رئاليست شاعرانه فرانسه، نيمه نخست دهه 1930 (كه بهترين نمونه‌ها را در آثار مارسل كارنه، ژولين دوويويه و ژان رنوار دارد) روي نوآرها مؤثر بودند از سويي ديگر مكتب اكسپرسيونيسم آلمان دهه 1920 به خصوص جلوه‌هاي متفاوت آن در نورپردازي و طراحي صحنه و استفاده از سايه روشن‌ها كه آشوب دروني و نااميدي هنرمند آلماني آن دوران را بازتاب مي‌داد در شكل‌گيري فيلم نوآر، بسيار تأثيرگذار بود. در اواخر دهه 1930 و اوايل دهه 1940 با گسترش جنگ بسياري از فيلمسازان آلماني كه به آمريكا گريختند تحت تأثير اكسپرسيونيم آلمان بودند فيلمسازاني چون فريتس لانگ، بيلي وايلدر، ريچاردسيوماك، اتوپره مينجر و... كه بعدها برخي از ايشان بهترين نوآرهاي سينماي آمريكا را در دهه 40 ساختند.

فيلم نوآر به عنوان يكي از زير ژانرهاي ژانر هيجان‌انگيز روزهاي اوج خود را در دهه 1940 يعني سال‌هاي درگيري آمريكا در جنگ و سال‌هاي پس از جنگ تجربه كرد. در سال‌هاي پس از جنگ نقش زنان در جامعه تغييراتي اساسي كرد آن‌ها در غيبت مردان بسيار بيش از گذشته سرگرم كار بودند و بخش مهمي از فعاليت‌هاي اجتماعي و عمومي به شمار مي‌آمدند در اين ميان مردها كه از جنگ برگشته بودند جايگاه گذشته خود را در مقابل زنان تضعيف شده ديدند (شايد شخصيت زن اغواگر و فتنه‌انگيز- femme fatale- در نوآرها ريشه در همين مسئله دارد) و از سويي ديگر شرايط بحراني و طاقت فرساي دوران جنگ، مردم را به سوي بدبيني و نااميدي سوق داده بود در اين ميان تهديد فزاينده كمونيسم را نبايد از نظر دور داشت مجموعه‌اي از اين عوامل باعث رونق گرفتن نوآرها در دهه 40 شد.

اما ظهور نوآرهاي جديد چون «كوكب سياه» در سينماي معاصر از طرفي ريشه در بدبيني و يأس بشر تكنولوژي زده امروزي دارند و از سويي ديگر بازخواني پست مدرنيستي نوآرهاي قديمي بشمار مي‌آيند. دي‌پالما هم با «كوكب سياه» به خوبي ياد نوآرهاي قديمي را زنده مي‌كند بخصوص اينكه داستان فيلم هم در دهه 40 مي‌گذرد سايه روشن‌ها و كنتراست‌هاي شديد فيلم‌هاي نوآر هر چند در «كوكب سياه» در برخي صحنه‌ها به خصوص در صحنه‌هاي اداره پليس يا مثلاً جستجوي در كلبه محل جنايت توسط باكي (جاش‌ها رتنت) ديده مي‌شوند و در سراسر فيلم عموميت ندارند ولي باز هم به خوبي جلوه‌هايي از فضاي دلمرده و پر سوء‌ظن فيلم نوآرها را منتقل مي‌كنند. شهري هم كه  در فيلم تصوير مي‌شود شهري آكنده از فساد و تهديد و خطر است و از اين وجه نيز دي‌پالما فضاي يك فيلم نوآر را به خوبي تجسم مي‌بخشد. به ياد بياوريم صحنه‌ اول فيلم و شورش خياباني را، كه پليس‌ها به زحمت آن را مهار مي‌كنند يا صحنه‌اي را به ياد بياوريم كه «لي» (ارون اكهارت) و «باكي» به كمين يك خلافكار داخل ماشين و روبروي ساختماني نشسته‌اند دوربين از مقابل ساختمان بالا مي‌رود و ما در پس زمينه ساختمان و در نمايي دور زني را مي‌بينيم كه فرياد زنان طلب كمك مي‌كند ولي هيچ‌كس به وي اعتنا نمي‌كند سپس شاهد تيراندازي در ساختمان و كشته‌شدن چند نفر هستيم. بعد در كمال تعجب چند نفر پليس را مي‌بينيم كه در پشت همين ساختمان جسد مثله شده اليزابت شورت را پيدا مي‌كنند اين به خوبي شدت بحران را در جامعه آمريكا در دهه 40 و فساد و تهديدي كه آن را فرا گرفته، نشان مي‌دهد.

«كوكب سياه» هم مانند ساير نوآرها نوع خاصي از روانشناسي مرتبط با قهرمان فيلم و حس از بدبيني، سوءظن و نااميدي را در وي به تصوير مي‌كشد. اين مسئله در شخصيت «باكي» بخصوص بعد از كشته شدن دوستش «لي» متبلور شده است او نگاهي حاكي از بدبيني و نااميدي به همه چيز دارد كه در نهايت با فاش شدن فساد مالي دوستش بر اين سرخوردگي و نااميدي افزوده مي‌شود.

دي‌پالما كارگرداني است كه در فيلم‌هايش اولويت را به واقع‌گرايي نمي‌دهد. فيلم‌هاي او پيش از هر چيز نمايش‌گرانه هستند تا واقع‌گرايانه، نمايش‌گري فيلم‌هاي او به كمك انواع تكنيك‌هاي سينمايي انجام مي‌گيرد و هدف اصلي اين تكنيك‌ها ايجاد تعليق و هيجان است. شايد علاقه‌ و تأثير گرفتن دي‌پالما از آلفرد هيچكاك ريشه در همين مسئله دارد. دي‌پالما در «كوكب سياه» هم مانند ساير فيلم‌هايش تكنيك‌هاي متنوعي به كار مي‌گيرد مثلاً «كوكب سياه» سرشار است از حركات دوربين، مي‌توانيم به يك حركت 360 درجه در سالن اجتماعات اداره پليس پس از پيروزي در انتخابات اشاره كنيم كه در يك صحنه ما هم سخنراني روساء را مي‌بينيم و هم واكنش پليس‌هايي كه در سالن نشسته‌اند. يا صحنه قتل «لي» را در بالاي پله‌ها به ياد بياوريم كه يادآور صحنه مشابهي در فيلم «تسخيرناپذيران» است كه دي‌پالما در آنجا در پله‌هاي ايستگاه قطار، صحنه پلكان اودساي فيلم «رزمناوپوتمكين» (سرگئي آيزنشتاين) را بازسازي كرد.

«كوكب سياه» خطوط داستاني متعددي دارد. همين مسئله باعث مي‌شود كه گاه فيلم از خط اصلي داستان يعني جريان قتل اليزابت شورت منحرف شود كه اين عدم انسجام روايي به فيلم ضربه وارد كرده است. مثلاً مسئله فساد مالي «لي» و كشف اين موضوع توسط «باكي» ربطي به موضوع اصلي فيلم (قتل اليزابت شورت) ندارد و خود مي‌تواند موضوع فيلم ديگري باشد.

در طول فيلم، صحنه‌هايي سياه و سفيد از تست بازيگري اليزابت شورت (با بازي خوب مياكرشنر) را به طور متناوب مي‌بينيم. دختري كه پس از عشق نافرجامش، آرزومندانه به دنبال زرق و برق‌هاي هاليوود راهي شده، و در نهايت قرباني روياهاي سراب‌گونه و زياده‌خواهي‌هاي خود مي‌شود و در كعبه آمالش (هاليوود) به درون منجلاب فساد و تباهي سقوط مي‌كند اين نماهاي سياه و سفيد سير تدريجي شكست آرزومندي او و در نهايت سقوطش را به خوبي به تصوير كشيده است.

«كوكب سياه» از بنيانگذاران هاليوود چهره‌اي منفي تصوير كرده است «امت لينسكاته» كه در فيلم از مؤسسان هاليوود معرفي مي‌شود؛ ثروتش را از راه كلاه‌برداري و سوءاستفاده از اموال ديگران بدست آورده و يكي از اصلي‌ترين فعاليت‌هايش تهيه فيلم‌هاي غيراخلاقي است به همين دليل تماشاگر ابتدا فكر مي‌كند كه با باز شدن گره داستان و روشن شدن جريان قتل بهرحال سردمداران هاليوود در قتل او نقش مستقيم خواهند داشت تا فيلم بدل به اثري افشاگرانه عليه هاليوود شود ولي در پايان فيلم وقتي مي‌فهميم كه زن مجنون لينسكاته به همراه مرد ديوانه ديگر اين قتل را انجام داده‌اند سرخورده مي‌شويم چرا كه كارگردان از محكوم‌كردن مستقيم‌ هاليوود در جريان قتل طفره رفته، و اتهام قتل متوجه دو نفر روان‌پريش شده است. بنابراين گره‌گشايي فيلم سردستي و ناشيانه به نظر مي‌رسد.

در مجموع «كوكب سياه» يك فيلم نوآر خوب است كه البته با فيلم‌هاي شاخص دي‌پالما فاصله دارد. و حتي در مقايسه با آثار شاخص دي‌پالما، فيلم متوسطي به شمار مي‌آيد. البته دي‌پالما سال‌هاست كه فيلم شاخصي نساخته، كه اين معضل را بسياري از كارگردانان در اواخر دوران كاري خود دارند، البته در چنين وضعيتي برخي كارگردانان مي‌توانند از محاق بيرون بيايند و برخي نه. اما «كوكب سياه» تماشاگر را اميدوار مي‌كند چرا كه به نظر مي‌رسد دي‌پالما توانايي احياي مجدد را دارد.

 

چهارشنبه 6 شهريور 1387 - 17:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری