يكشنبه 4 تير 1396 - 21:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سيدرضا آباقي

 

مهدويت نسخه تكامل يافته منجي گرايي در ميان اديان است

 

 

گفتگو با زين العابدين جعفري، كارشناس فرهنگي معاونت امور فرهنگي و تبليغ سازمان تبليغات اسلامي

اشاره

اعتقاد به منجي و منجي گرايي در بين پيروان اديان الهي و غير الهي و اقوام و قبايل مختلف بشري تاريخچه اي ديرينه دارد كه در اين ميان رويكردها و فلسفه هاي متفاوتي از اين مسأله حياتي و مهم برداشت مي شود. گويي كه فلسفه تاريخ بدون اعتقاد به منجي به بي راهه مي رود ومعناي واقعي خود را از دست مي دهد.

با كمي تحقيق و بررسي در مي يابيم اعتقاد به مهدويت در مكتب شيعه در ميان آرا و عقايد ديگر در اين زمينه بسيار سازماندهي شده و عميق تر است طوري كه به جرأت مي توان گفت مهدويت در شيعه با پشتوانه ديني و استدلالي محكم كامل ترين فلسفه منجي گرايي در بين اديان ديگر است .با زين العابدين جعفري كارشناس فرهنگي معاونت امور فرهنگي و تبليغ سازمان تبليغات اسلامي وكارشناس ارشد رشته جامعه شناسي ، در مورد اين مسأله و ديگر موضوعات و مباحث مربوط به منجي گرايي از لحاظ جامعه شناختي گفتگويي را ترتيب داديم كه در ادامه اين مطلب مي خوانيد.

 

علت اصلي گرايش انسان ها به منجي آخرالزمان در جوامع مختلف چيست؟

تاريخ زندگي بشر پر از مبارزه و جدال بين نيروهاي حق و باطل بوده است اما در اين ميان همواره مردم معتقد بوده اند كه در آينده شرايطي پيش خواهد آمد كه براي هميشه خير بر شر پيروز خواهد شد.از لحاظ جامعه شناختي، انسانها در آن لحظه و آني كه زندگي مي كنند متوجه مي شوند كه وضعيت جامعه شان مطلوب نيست و چون شخصا توان تغيير اين وضعيت نامطلوب را ندارند كم كم اعتقاد به ظهور منجي در آنها بروز مي كند. اين اعتقاد حتي در بدوي ترين قبايل بشري نيز وجود داشته است. منجي آخرالزمان حتي در اديان غيرابراهيمي نيز نمود دارد. به طور مثال هندوها معتقدند وقتي دنيا را ظلم وستم فرا مي گيرد و ارزش هاي انساني ناديده گرفته مي شود دهمين تجلي ويشنو - خداي حفظ كننده - كه به نام كالكي معروف است با ظهور خود عدل و حكمت را در سراسر دنيا برقرار مي كند.يا بودايي ها معتقدند كه بوداي پنجم كه ميتريه ناميده مي شود با اسبي سپيد، شمشير بر دست ظهور كرده و حكومتي معنوي برپا مي كند . نام اين بودا از همان الهه ميترا به معناي مهرباني گرفته شده است. در آيين زرتشت سوشيانت سوم كه سه هزار سال پس از زرتشت ظهور خواهد كرد و از فرزندان خود حضرت زرتشت است به عنوان منجي آخرالزمان معرفي شده است. در عهد عتيق دانيال نبي (ع) نويد آمدن مسيح را به عنوان منجي داده بود اما يهودي ها حضرت عيسي (ع) را تأييد نكردند و همچنان منتظر ظهور مسيح هستند.البته اعتقاد به مسيح در آراء و انديشه هاي صهيونيست ها ،‌علاوه بر يك باور مذهبي ،‌ وجهه اي سياسي نيز به خود گرفته است. پيروان دين مسيحيت هم معتقدند حضرت مسيح سه روز بعد از مصلوب شدن به عالم بالا عروج كرده و در آخر الزمان براي از بين بردن ظلم و ستم در جهان دوباره ظهور خواهد كرد.

برداشتي كه دين اسلام از منجي آخرالزمان دارد دقيقا چيست و چه تفاوتي با اديان ديگر دارد؟

در قرآن كريم( سوره قصص، آيه 5 ) آمده است كه در نهايت ، مظلومان و به استضعاف كشيده شدگان تاريخ ، وارثان زمين خواهند شد. در واقع در اين آيه خدا تصميم نهايي خودش را براي به پايان رساندن دنيا بيان كرده است. ما معتقديم عموم مردم به رهبري امام زمان (عج) حكومت عدل الهي را در جهان برقرار خواهند كرد كه اگر بخواهيم تفاوت فلسفه وجودي منجي آخرالزمان را در سه دين بزرگ اسلام، مسيحيت و يهوديت بررسي كنيم درمي يابيم فقط در دين اسلام است كه عموم مردم به رهبري امام زمان (عج) حكومت عدل و داد الهي را برقرار مي كنند درحالي كه در يهوديت نسبت به آخرالزمان نوعي نژادگرايي مطرح است چون آنها معتقدند در آخرالزمان قوم بني اسرائيل بر اقوام ديگر غلبه خواهد كرد. در مسيحيت نيز عقيده بر اين است كه پس از ظهور مجدد حضرت مسيح، پيروان دين مسيح بر پيروان اديان ديگر پيروز مي شوند اما اسلام چنين هدفي را از منجي گرايي دنبال نمي كند چنانچه در روايت داريم حضرت مهدي (عج) در زمان ظهور خود تمام اديان الهي پيش از اسلام را به اصل خود باز مي گرداند و همه مردم در يك شرايط آرماني و به دور از ظلم و ستم قرار مي گيرند و علاوه بر تحقق جهاني عدالت، حکمت و دانايي در نوع بشر نيز به کمال خود خواهد رسيد.

آيا مي شود بين اعتقاد هاي مختلف مربوط به منجي گرايي در اديان يا خود شخص منجي از لحاظ مصداقي اشتراكاتي هم پيدا كرد؟

اعتقاد به منجي اصولاً يک فلسفه تاريخ است. مسلماً همه اديان در اين كه در آخرالزمان ارزشهاي الهي حاكم بر جامعه مي شود و بشر به خير و سعادت مي رسد هم عقيده هستند اما فكر مي كنم بيشتر تفاوت و اختلاف آنها به مصداق منجي آخرالزمان برمي گردد. به اعتقاد ما، مهدويت در دين اسلام نسخه تكامل يافته منجي گرايي در ميان تمام اديان است.البته مي شود بين آرا و عقايد اديان در مورد افراد تأثيرگذار در تاريخ با استناد به دلايلي اشتراكاتي هم پيدا كرد مثلا در كتاب هاي بودايي آمده است بزرگ ترين مرد معنوي تاريخ از بزرگ ترين معبد جهان برمي خيزد كه مي توان گفت اين شخص همان حضرت علي (ع) است كه در كعبه به دنيا آمده است و به همين ترتيب مي توان با برخي احتمالات و تسامحات، نتيجه گرفت كه حضرت مهدي (عج ) منجي موعود و برحق همه اديان است. به هر حال ما براي اثبات مهدويت چندان احتياجي به استناد به اديان ديگر نداريم.

يكي از بحث هايي كه همواره درجامعه شناسي مطرح بوده مدينه فاضله يا همان آرمان شهر است.همانطور كه مي دانيد در طول تاريخ عقايد مختلفي در اين زمينه توسط فيلسوفان و اقشار ديگر مطرح شده است.آيا مي توان جامعه بشري بعد از ظهور امام زمان را آرمانشهر اسلامي ناميد؟

اولين ايده منسجم آرمان شهر توسط افلاطون فيلسوف بزرگ يوناني پايه ريزي شد. او معتقد بود كه در جامعه آرماني، اين فيلسوف و حكيم است كه بايد بر مردم حكومت كند تا جامعه از فساد و ظلم در امان بماند. بعدها فارابي، پيامبر اسلام را در اين جامعه آرماني جايگزين فيلسوف كرد و چون شيعه بود در چهارچوب فلسفي خودش امامان را نيز جانشين پيغمبر معرفي كرد كه در نهايت حضرت ولي عصر (عج) در آخرالزمان حكومت عدل الهي را برقرار خواهد كرد. بنابراين با توجه به روايات متواتر متعددي که از پيامبر اسلام ( ص ) و اهل بيت (ع) به يادگار مانده و نيز آراء فلاسفه اسلامي نظير حکيم ابونصر فارابي مي توان نتيجه گرفت که آرمانشهر اسلامي همان جامعه اي است که به صورت امت واحدي تحت رهبري حضرت ولي عصر ( عج ) به سوي حکمت و نور در حرکت خواهد بود.

انتظار براي ظهور منجي آخرالزمان چه پيامدهايي را در جامعه اسلامي مي تواند در بر داشته باشد؟

در مورد انتظار براي ظهور منجي دو نوع عكس العمل مختلف در جامعه مي تواند شكل بگيرد؛ يكي انتظار فعال و ديگري انتظار منفعلانه. در انتظار انفعالي و غيرفعال؛ منتظران، مسؤوليت تغيير بنيادين جامعه را بر عهده منجي موعود مي دانند و معتقدند ظهور منجي نويد داده شده و زماني كه ظلم و فساد همه جا را در بر بگيرد او خودش ظهور مي كند. حتي بعضي ها از اين هم فراتر رفته و بر اين باورند كه براي تعجيل در ظهور منجي بايد فساد و گناه را در جامعه ترويج داد.اما انتظار فعال ، انتظار يك آدم معترض به وضع موجود است. چنين فردي امامش را ناظر بر اعمالش مي داند و بر اين اساس در جامعه به گونه اي رفتار مي كند كه گويي هر لحظه امكان دارد منجي آخرالزمان ظهور كند كه در اسلام به چنين انتظاري تأكيد شده است. يك فرد مؤمن به مذهب شيعه و منتظر ظهور امام زمان (عج) در جامعه تلاش دارد که بر اساس آموزه هاي دين اسلام عمل كند . تأکيد بر اعتقاد به ظهور امام زمان، چنان در اسلام از اهميت والايي برخوردار است که پيامبر اسلام با بينش والاي الهي خويش در صدر اسلام فرموده است که : « هر که بميرد و امام زمان خويش را درک نکرده باشد (نشناخته باشد) به مرگ جاهليت مرده است.»

در جايي از صحبت هايتان به فلسفه تاريخ اشاره كرديد. آيا ظهور منجي در تمام فلسفه هاي تاريخ نمود دارد؟

ما يك پيش بيني داريم و يك پيش گويي.پيش گويي قطعيت دارد اما پيش بيني ، حالتي احتمالي داشته و در علم تجربي كاربرد دارد.تمام فلسفه هاي تاريخي كه در اديان مطرح شده اند يك پيش گويي محسوب مي شود اما آنچه كه در مكاتب فلسفي اومانيستي غربي مطرح است ،‌پيش بيني محسوب مي شود. مثلا در سوسياليسم هم دم از مبارزه با ظلم و ستم و برابري طبقاتي زده مي شود اما اين برابري و برادري به اعتقاد به منجي و ظهور رهبري خاص ختم نمي شود بلكه جامعه شناسي سياسي خاص خودش را دارد و انقلاب طبقه پرولتاريا ( کارگران يدي ) بر طبقه صاحبان سرمايه و ابزار توليد است و احتمال زيادي وجود دارد كه آن طور كه ماركس پيش بيني كرده است محقق نشود. اما اديان معتقدند در آخرالزمان حكومتي برپا مي شود كه در آن خودخواهي ها و منفعت طلبي هاي شخصي بشري از بين رفته و ارزشهاي الهي و انساني حاكم مي شود. به هرحال اگر در جامعه اي با مذهب شيعه مردم به معناي واقعي كلمه براي ظهور منجي ، انتظار فعال داشته باشند و امام خود را حاضر و ناظر بر اعمالشان ببينند، آن جامعه انسجام و استحكام واقعي خويش را به دست آورده و تعارض ها و تضاد هاي ناشي از اختلاف منافع نيز از بين خواهد رفت.

 

شنبه 2 شهريور 1387 - 16:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری