دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 - 13:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

جلوه‌هاي ويژه‌ خوب، درام ضعيف

 

 

نقد فيلم «پرچم‌هاي قلعه كاوه» ساخته محمد نوري‌زاده

(پرچم قلعه‌هاي كاوه) داستان قرآني است كه نسل به نسل از مكان‌ها و زمان‌ها مي‌گذرد و به دست افراد مختلفي مي‌افتد. مضمون فيلم قابل تأمل است كه يك قرآن كه با عشق و براي حضرت رضا(ع) نگاشته شده، چطور روي چندين نسل تأثير معنوي عميقي مي‌گذارد.

از آنجايي كه «پرچم‌هاي قلعه كاوه» فيلمي تاريخي است به همين جهت صحنه‌هاي نبرد در آن نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. صحنه‌هاي تيراندازي و شمشيربازي و درگيري‌ها هر چند در فيلم خالي از ضعف نيست ولي با توجه به استانداردهاي سينماي ايران قابل قبول به نظر مي‌رسد. بازي بازيگران و نابازيگران هم در صحنه‌هاي نبرد قابل توجه است و نشان مي‌دهد كه كارگردان بسيار روي صحنه‌هاي نبرد تمرين كرده و وقت گذاشته است كه اين امتياز كوچكي براي فيلمي تاريخي نيست.

اما فيلم با وجود جلوه‌هاي ويژه و صحنه‌هاي نبرد قابل قبولش، فيلمنامه ضعيفي دارد. مسئله‌اي كه به طور آشكار ضعف فيلمنامه محسوب مي‌شود آن است كه به جاي بيان غيرمستقيم مفاهيم معنوي، ملي و مذهبي آن‌ها را كاملاً شعاري و مستقيم ارائه مي‌كند و اين، همان نقطه ضعفي است كه سريال آقاي نوري‌زاده يعني «چهل سرباز» هم از آن رنج مي‌برد اينكه شخصيت اصلي داستان در حالي كه پسرش درد مي‌كشد و در حال احتضار است بخندد و شادمانه سرودي در مدح امام رضا(ع) بخواند نه تنها توي ذوق مي‌زند و شعاري مي‌شود بلكه نوعي نقض غرض به نظر مي‌آيد.

در زمان حمله مغولان هم پرچم سه رنگ ايران بالاي قلعه است كه باز جلوه‌اي شعاري دارد. فيلم پر است از شعارهاي مستقيم مذهبي و ملي كه بسيار آزاردهنده جلوه مي‌كند البته انتقال مفاهيم مذهبي و ملي بسيار خوب و ارزشمند است ولي نه به گونه‌اي خطابه گونه، زبان هنر بياني غيرمستقيم و پنهان و ضمني را مي‌طلبد وگرنه يك اثر هنري با يك جلسه سخنراني چه تفاوتي خواهد داشت.

منطق داستان‌پردازي هم در بسياري از صحنه‌هاي فيلم رعايت نشده است مثلاً كاوه (رضا صفايي‌پور) در هنگام حمله مغولان با اصرار، پسرانش را از خود دور مي‌كند و به نيشابور مي‌فرستد در حالي كه به وجودشان به شدت نياز دارد سپس از بازگشت آن‌ها خوشحال مي‌شود حال چرا پسران كاوه از اول پيش او نمي‌مانند جاي سئوال دارد و اين مسئله درام را غيرمنطقي كرده است. يا دختربچه نابيناي كاوه كه پنهاني نزد او باز مي‌گردد ولي معلوم نيست چرا هيچ‌كس نگرانش نمي‌شود و به دنبالش نمي‌آيد و برادرانش هم وقتي به نزد آن‌ها باز مي‌گردند به اين نكته مهم اشاره‌اي نمي‌كنند.

انتخاب بازيگر هم براي نقش‌هاي اصلي خوب صورت نگرفته است. مثلاً به بازي محمد صادقي در يكي از نقش‌هاي اصلي فيلم دقت كنيم. محمد صادقي بازيگري است كه او را بيشتر با سريال‌هاي مهدي فخيم‌زاده مي‌شناسيم. او چهره‌اي سرد دارد ه احساسات خود را به سختي بروز مي‌دهد اين ويژگي‌ بازيگري اوست كه در سريال‌هاي «خواب و بيدار» و «بي‌صدا فرياد كن» كه سريال‌هايي پليسي هستند به خوبي به كمكش آمده، در «خواب و بيدار» او نقش يك پليس خونسرد و فعال را به خوبي بازي كرده و در «بي ‌صدا فرياد كن» هم اين ويژگي به وي كمك كرده تا نقش يك قاچاقچي خونسرد و بي‌رحم را به خوبي جان بخشد.

 او در نقش مأمون در سريال «ولايت عشق» (مهدي فخيم‌زاده) هم از اين سردي در جهت ارائه چهره‌اي سنگدل و زيرك از اين شخصيت تاريخي به خوبي استفاده كرده است. ولي انتخاب محمد صادقي براي نقش خطاط احساساتي فيلم «پرچم‌هاي قلعه كاوه» انتخاب مناسبي نيست. به ياد داريم وقتي پيرمردي با بازي خوب داوود رشيدي قرآن را مي‌بيند و به گريه مي‌افتد محمد صادقي در مقابل چهره سردي دارد كه فقط اشك در چشمانش حلقه زده و پيرمرد را نگاه مي‌كند يا وقتي پسر محمد صادقي، كه دچار حادثه‌اي مرگبار شده را پيش او مي‌آورند او تنها با چشم‌هاي خيره به وي مي‌نگرد و احساسات دروني‌ در چهره‌ او هويدا  نمي‌شود اينجا ضعف از بازي محمد صادقي نيست بلكه مشكل به مقوله انتخاب بازيگر باز مي‌گردد. يا مثلاً رضا صفايي‌پور براي نقش «كاوه» مناسب نيست. ما صفايي‌پور را بيشتر در نقش ضد قهرمان در فيلم‌ها ديده بوديم كه اين نقش‌ها متناسب با ويژگي‌هاي فيزيكي خاص اوست. اما در «پرچم‌هاي قلعه كاوه» صفايي‌پور در نقش قهرمان، كه مخالف تيپ هميشگي اوست موفق عمل نمي‌كند اغراق و ژست گرفتن براي نقش يكي از بدترين كارهايي است كه مي‌تواند از يك بازيگر سر بزند و حالت‌هاي بياني معين براي وضعيت‌ها و موقعيت‌هاي معين فقط بازي بازيگر را محدود و تكراري مي‌كند. اعمال فيزيكي به همان نسبت كه كنش‌هاي فيزيكي بيروني را در برمي‌گيرند شامل كنش‌هاي دروني ذهن و احساسات هم مي‌شوند. جسم بازيگر بايد بازتاب‌دهنده حالات رواني او باشد. ولي متأسفانه صفايي‌پور چنين عمل نمي‌كند او را در اكثر موارد با حالت ثابت چهره و صورت در هم كشيده و اخم‌كرده مي‌بينيم او حتي وقتي پسرانش را راهي نيشابور مي‌كند فقط ابرو در هم مي‌كشد كه اين شيوه بازيگري بيشتر شبيه تهديد يك ضد قهرمان است تا پدري كه از روي خشمي دلسوزانه مي‌خواهد پسرانش را از خود دور كند بنابراين احساسات دروني صفايي‌پور هرگز شكل بيروني به خود نمي‌گيرد.

در اين ميان بازي بازيگران قديمي مثل داوود رشيدي و بهزاد فراهاني با وجود كوتاه‌ بودن خوب است. به خصوص بهزاد فراهاني كه بازي پرشور و پر احساسي در نقش يك راهزن توبه كرده دارد و در نهايت جامه خويش را مي‌درد و سر به بيابان مي‌گذارد. بازي خوب رشيدي و فراهاني از سويي به انتخاب نقش مناسب براي آن‌ها باز مي‌گردد و از سويي ديگر به سال‌ها تجربه آن‌ها در زمينه‌ بازيگري مرتبط است.

اينكه نوري‌زاده در «پرچم‌هاي قلعه كاوه» در دوراني كه صدابرداري سر صحنه در سينماي ايران عمومي شده و اين مسئله به هر چه واقعي‌تر شدن فيلم‌ها و بازي بازيگران كمك مي‌كند، به دوبله روي مي‌آورد جاي سئوال دارد و باعث مي‌شود كه به بازي بازيگران ضربه وارد شود.

بازي بيشتر بازيگرهاي نقش‌هاي كوتاه (كه برخي نابازيگر هستند) به غير از صحنه‌هاي نبرد خوب نيست. مثلاً بازي همسر پطروس ماهي‌گير را به ياد بياوريم كه هيچ احساس و حالتي را نمي‌تواند در چهره‌اش منعكس كند يا ناراحتي فردي كه ماهي صيد نكرده و جلوي پطروس را مي‌گيرد كه بسيار اغراق‌آميز و سطحي بازي شده است.

در مجموع آقاي نوري‌زاده به تجربه‌هاي بيشتري در زمينه كارگرداني و فيلمنامه‌نويسي احتياج دارد تا بتواند از ضعف‌هاي كنوني بگريزد و توانايي‌ واقعي‌اش را بروز دهد.

 

چهارشنبه 30 مرداد 1387 - 17:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری