پنجشنبه 4 ارديبهشت 1393 - 13:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عبدالرزاق اهوازي

 

صبر و استقامت در سيره پيامبر اعظم (ص)

 

اشاره :

در مقاله حاضر گوشه هايي از صبر و شكيبايي و استقامت رسول خدا (ص) در برخورد با مشكلات و دشواري هاي رسالت و مبارزه با دشمنان به تصوير كشيده شده است . اما اين همه ، بيانگر تمام آنچه براي آن پيامبر رحمت پيش آمده نيست و قطعا شكيبايي هاي آن بزرگوار در ابعاد بسيار گسترده تر قابل طرح و بررسي است كه ان شاء الله پژوهشگران و پيروان صديق آن حضرت به تمامي ابعاد و زواياي آن خواهند پرداخت . اميد است در اين حد نوشتار حاضر براي خوانندگان مفيد واقع گردد .

تأسي به سيره طيبه پيامبر اعظم (ص) موجب نزول بركات و سبب فلاح و نجات است . آنگونه كه در كلام امير مؤمنان علي (ع) است كه : « فتأس بنبيك الاطيب الاطهر ـ صلي اله عليه و آله ـ فان فيه اسوه لمن تأسي و عزا لمن تعزي و أحب العباد الي الله المتأسي بنبيه و المقتص لاثره » .

پيروي كن از پيامبرت كه پاك و پاكيزه تر از همه مخلوقات خدا بود . براي هر كس كه بخواهد پيروي ( از كمالات ) نمايد ، در آن وجود مقدس ، عاليترين كمال براي تبعيت است  و بهترين نسبت براي هر كسي كه انتساب به او را خواهد و محبوبترين بندگان در نزد خدا كسي است كه از پيامبرش تبعيت كند و دنبال كار او را بگيرد . (1)

از جمله صفات و خصايل وجودي پيامبر اعظم اسلام ، درس صبر و استقامت است . در روايتي از امام صادق (ع) آمده است كه « فان الله عزوجل بعث محمدا (ص) فامره بالصبر و الرفق » . خداوند ، حضرت محمد (ص) را مبعوث و او را امر به صبر و مدارا نمود . (2)

روز هائي بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است ؛ دشمناني كه براي نابودي او كمر بسته بودند تا آنجا كه خويشاوندان نزديكش در صف اول اين مبارزه قرار داشتند . در كنار آن حضرت ، ياران و پيروان اندكش نيز انواع و اقسام شكنجه ها را متحمل مي شدند .

دوران رسالت آن حضرت ، ترسيم كننده صفحه جديد و تابناكي فرا روي همه بشريت است . ايشان توانستند خرافات و تعصبات جاهلي را ريشه كن نموده و نداي توحيد را در اكناف عالم طنين افكن ساخته و انسان ها را از ظلمات به سوي نور هدايت كرده و تمدن عظيم اسلامي را تأسيس نمايند ، كه اين مهم جز با صبر و استقامت ميسر نگرديد . آيات مبارك قرآن شاهدي صادق بر اين مدعا است كه رسول گرامي اسلام را به صبر و استقامت امر نموده است . از جمله آيه شريفه « فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل » مي باشد . ( هود / 112 )

عارف نامدار و نادره زمان حضرت امام خميني(ره) كه خود احياگر اسلام ناب محمدي (ص) در عصر جاهليت مدرن است ، درباره اين دو صفت مستجمع در وجود مقدس پيامبر اسلام (ص) ، يعني « صبر » و « استقامت » مي فرمايند : « نفس كه داراي ثبات باشد ، از ناملايمات روحي از حوصله بيرون نرود و در مقابل ناگوار ها پا برجا بايستد و از طمأنينه و ثبات او كاسته نگردد و شايد آيه شريفه « فاستقم كما امرت و من تاب معك » (احقاف / 35 ) اشارت به اين مقام نخست باشد و البته تحصيل چنين روحي در جامعه از مهمترين امور است و در عين حال از مشكل ترين كار ها است و از اين جهت در روايت است كه رسول اكرم (ص) فرمود : « سوره هود مرا پير كرد براي اين آيه » (3) اين آيه با آن كه در سوره شوري نيز هست ، اختصاص به سوره هود شايد براي ذيل آن باشد كه مي فرمايد : « و من تاب معك » ؛ در سوره شوري اين ذيل را ندارد و از اين جهت كه تحصيل استقامت در امت ، امري است مشكل و سخت ، آيه اين سوره را ذكر فرمود . » (4)

حضرت امام همچنين درباره لزوم تأسي به پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند : « آن سختي هايي كه به خود پيغمبر اسلام گذشته است آن وقتي كه در مكه بودند و همان وقتي كه در مدينه بوده اند ، اگر كسي تاريخ ايشان را ببيند ، مي بيند كه ايشان يك روز مي شود گفت خوش نداشته است ـ البته خوش به اعتبار نظر هاي مادي ـ و هر روزشان اشتغال به اموري داشته اند و براي ايشان زحمت مهيا مي كردند . آن وقت كه در مكه بودند آن بساطي كه قريش سر ايشان آوردند ، آن قدر اهانت ، آن قدر اذيت كه نتوانستند ايشان بمانند در خود مكه و آنها هم ايشان را حصر اقتصادي كردند ، نمي گذاشتند چيزي به ايشان برسد . گاهي اينها با يك زحمت هايي (ثروت) گير مي آوردند ، مثل خديجه كه يك ثروتمندي بود و به پاي پيامبر ريخت ، آنجا رسيد كه مي گويند (هنگام محاصره در شعب ابيطالب) پوست خرما را مي مكيده است كه يك قوتي بگيرد . ما بايد فكر كنيم كه پيغمبر چه كرده است براي چي اين كار ها را مي كرده است . يك بشر است . اما مي بينيد وظيفه دارد يعني بشري است كه خدا براي او وظيفه تعيين كرده است . » (5)

در حديثي از رسول خدا صلوات الله عليه روايت شده است كه فرمودند : « ما اوذي نبي مثل ما اوذيت » (6) و نيز فرمودند : « ما اوذي أحد مثل ما اوذيت في الله » يعني هيچ پيامبري و هيچ كسي همانند من در راه خدا دچار سختي نگشت . (7)

رسول گرامي اسلام همان طور كه در قرآن كريم به آن اشاره شده « رحمه للعالمين » ( انبياء / 107 ) است . بر همين اساس آن حضرت همواره در پي هدايت بندگان و مردمان بوده است و از اينكه انسان ها و افرادي در اثر جهل و ناداني به سوي راه شقاوت و گمراهي مي روند بسيار غمگين و ناراحت مي شدند تا بدانجا كه خداوند به آن حضرت مي فرمايد « لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين = گوئي مي خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست دهي بخاطر اينكه آنها ايمان نمي آوردند » . ( شعراء /3)

وقتي در جنگ احد ، دندان هاي حضرت را شكستند و چهره آن حضرت خون آلود شد و پيشاني‌اش شكاف برداشت ، اين صحنه بر بسياري از اصحاب آن حضرت گران آمد، طوري كه برخي عرض كردند اي رسول خدا نفرينشان كن تا به لعنت الهي دچار شوند اما آن حضرت در پاسخ آنها فرمود : من برانگيخته نشده ام تا انسان ها را لعنت كنم ، بلكه من مبعوث شده ام تا آنها را به سوي خدا دعوت كنم ، آنان را به سوي رحمت رهنمون گردانم ، براي آنان رحمت باشم نه لعنت ، خدايا اين قوم مرا هدايت فرما ، زيرا كه آنها نمي فهمند. (8)

سوء استفاده منافقان از دلسوزي پيامبر (ص)

مطلب بعدي كه بسيار با اهميت است اينكه شدت دلسوزي و رأفت پيامبر اكرم (ص) كه توصيف ناپذير مي باشد ، دست آويزي براي منافقان شده بود كه در قرآن مجيد به اين جريان اشاره شده است .

علامه شهيد مرتضي مطهري (ره ) در اين باره مي گويد: « پيغمبر اكرم در عين اينكه استقامت فوق العاده داشت و وقتي كه تصميم مي گرفت هرگز منصرف نمي شد ، در مسايل جزئي خيلي نرمش نشان مي داد ، هر كسي كه مي آمد يك چيزي مي گفت حرفش را گوش مي كرد و چنان با مهرباني گوش مي كرد كه او راضي بر مي گشت و مي رفت . بعضي خيال مي كردند كه واقعا پيغمبر به حرف همه گوش مي كند. « يقولون هو اذن » گفتند ما كه رفتيم حرفمان را به پيغمبر گفتيم ، بعد مخالفين ما هم رفتند حرفشان را به پيغمبر گفتند ، حرف ما را گوش مي كند ، حرف آنها را هم گوش مي كند ؛ اين كه فقط گوش است . سر تا پا گوش است « قل اذن خيرلكم » ( توبه / 61 ) بگو ولي گوش خوبي است براي شما « يومن بالله و يومن بالمومنين » به خدا ايمان دارد و به نفع مومنين تصديق مي كند ؛ « ومن بالمومنين » يعني اگر چيزي را تصديق مي كند به خاطر مصلحت مومنين است ، نه واقعا آن حرف را قبول دارد ؛ يعني اگر چيزي را پيغمبر رد نمي كند ، نه اين است كه آن را قبول دارد و رد نمي كند ، او يك تصديق مي كند ، همان تصديق به نفع شماست . شما خيال كرده ايد پيغمبر هر كه هر چه گفت حرفش را قبول مي كند ، اينجور نيست . (9)

نكته اي كه ذكر آن در اينجا ضروري مي نمايد اين است كه در عين حال كه پيامبر اعظم بسيار رئوف و عطوف بودند اما شجاع‌ترين افراد نيز بودند . موسي بن عمران آن پيغمبر جليل القدر ، چون مأمور شد كه به جانب فرعون برود ، اظهار ضعف و ناتواني كرد و گفت : مي ترسم كه مرا بكشند . پس برادر مرا با من روانه كن تا پشتيبان من باشد و پشت مرا با او محكم بگردان ( طه /48 ) ولي پيامبر(ص) چون مأمور به رسالت شد اظهار وحشت و ضعف ننمود و با صبر و استقامت در مقابل تمام دشمني ها مقاومت نمودند و امر رسالت را به پيش بردند .

در سال هاي اوليه بعثت ، مشركان از ابوطالب عموي پيامبر خواستند تا از آن حضرت بخواهد كه خدايان و بت هاي آنها را دشنام نگويد و پدران آنها را گمراه نخواند و تهديد كردند كه در غير اين صورت با تو خواهيم جنگيد . اما پيامبر اسلام پس از شنيدن پيغام آنان فرمودند : اي عمو، به خداوند سوگند ، اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند تا به ازاي آن اين امر را رها كنم از آن دست نخواهم كشيد تا زماني كه خداوند اراده خود را چيره سازد يا در اين راه كشته شوم . » (10)

امام صادق (ع) در توصيف شجاعت پيامبر(ص) در جريان جنگ احد مي فرمايد : چون خالد بن وليد از پشت سر مسلمين حمله ور شد و اصحاب عبدالله بن جبير مركز را رها كرده بودند ، مشركان فراري ، پرچم افراشته خويش را ديده و به سوي آ ن برگشتند . خالد مشغول كشتن مسلمانان شد و اصحاب پيغمبر فرار كرده و بالاي كوه رفتند و متفرق شدند . پيغمبر چون فرار اصحاب خود را مشاهده نمود ، كلاه خود را از سر مبارك خويش برداشت و فرمودند : به سوي من بيائيد كه من پيغمبر خدا هستم به كجا فرار مي كنيد ؟ آيا از خدا و پيغمبر او فرار مي كنيد . (11)

در آن لحظات دشوار نبرد و در عرصه كارزار ، جز عده اندكي از زنان و مردان انصار كه همراه علي بن ابيطالب امير مومنان به دفاع از جان مقدس پيامبر اعظم مي پرداختند ، كس ديگري نبود .

توصيف شجاعت پيامبر (ص) از زبان علي (ع)

حضرت علي (ع) درباره شجاعت پيامبر(ص) مي فرمايد : « هنگامي كه خطر شديد مي گشت ، ما رسول خدا (ص) را سپر مي گرفتيم ( با پناه بردن به او خود را حفظ مي كرديم ) هيچ يك از ما نزديكتر از او به دشمن نبود . » (12)

كفار و مشركان كه از استقامت پيامبر اعظم به ستوه آمده بودند به زعم باطل خود به دنبال به سازش كشاندن ايشان برآمدند ، ولي اين خيالي باطل بيش نبود ، چه اين كه در طول دوران رسالت ، مشركان نتوانستند هيچگونه نقطه ضعفي از آن حضرت بگيرند .

خداوند در آيات نهم و دهم سوره قلم به پيامبر مي فرمايد : « و دوا لو تدهن فيدهنون » اين تكذيب گران حق ، دوست دارند كه تو با آنها سازش نمايي و با نزديك شدن به دين آنان ، روي خوش به ايشان نشان دهي ، آنها هم با نزديك شدن به دين تو روي خوش به تو نشان دهند ، آنها دعوت به سازش مي كنند اما تو هرگز با آنها سازش مكن و درباره حق مدارا روا مدار . (13)

چنان كه نقل شده است كه كفار به رسول خدا پيشنهاد كردند كه از تعرض به خدايان آنها كوتاه بيايد و آنها نيز متقابلا متعرض پروردگار او نشوند . در سال هاي اوليه بعثت كه اسلام نوپا بود و مسلمانان  در اقليت بسر مي بردند و در معرض هر نوع تهديد و خطري بودند ، مشركان كه همه راه ها را بر روي خود بسته مي ديدند ، مسلمانان را در شعب ابي طالب مورد محاصره اقتصادي قرار دادند .

سران قريش عهدنامه اي به خط منصور بن عكرمه و امضاي هيئت عالي قريش نوشتند و در داخل كعبه آويزان كردند و سوگند ياد نمودند كه ملت قريش تا دم مرگ طبق موارد زير رفتار كنند :

1ـ هر گونه خريد و فروش با هواداران محمد (ص) تحريم شود .

2ـ ارتباط و معاشرت مسلمانان با آنان اكيدا ممنوع گردد .

3ـ كسي حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشويي برقرار كند .

4ـ در تمام پيشامد ها بايد از مخالفان « محمد » طرفداري كرد .

اين محاصره سه سال تمام طول كشيد . فشار و سختگيري به حد عجيبي رسيد . ناله جگر سوز فرزندان « بني هاشم » به گوش سنگدلان « مكه » مي رسيد ، ولي در دل آنها چندان تأثير نمي كرد .

جوانان و مردان با خوردن يك دانه خرما در شبانه روز زندگي مي كردند . گاهي يك دانه خرما را دو نيم مي كردند . در تمام اين سه سال فقط در ماه هاي حرام كه امنيت كامل در سر تا سر شبه جزيره حكمفرما بود ، بني هاشم از شعب  بيرون آمده و به داد و ستد مختصري اشتغال مي ورزيدند ، سپس به داخل دره باز مي گشتند .

سرانجام پيك وحي نازل شد و گزارش داد : موريانه تمام آن پيمان را كه قريش نوشته و مهر كرده بودند ، خورده است . جز جمله نخست آن « بسمك اللهم » كه بر جاي خود باقي است و بدين وسيله عهدنامه قريش نقض شد . (14)

پيامبر اعظم در عين حال كه در راه ابلاغ رسالت صبر و استقامت مي نمودند ، اصحاب خويش را نيز به پايداري در راه اجراي فرامين الهي امر مي فرمودند . از جمله در كلامي به ابوذر غفاري فرمودند : « لا تخف في الله لومه لائم » (15)  اي اباذر در راه خدا از ملامت هيچ ملامت كننده اي به خود بيم و هراس راه مده .

صلح حديبيه جلوه صبر پيامبر (ص)

يكي از ثمرات و جلوه هاي صبر و استقامت پيامبر اعظم در جريان صلح حديبيه است كه در آيات قرآن در سوره فتح از آن به « فتح مبين » ياد شده است .

در ذي‌القعده سال ششم هجري پيغمبر با هزار و پانصد تن از مردم مدينه براي اداي عمره روانه مكه شد . قريش چون از قصد پيامبر(ص) آگاه شدند براي ممانعت وي آماده گرديدند . نخست خالد بن وليد و عكرمه بن ابي جهل را روانه كردند تا او را از رسيدن به مكه باز دارند . پيغمبر در جايي كه حديبيه نام دارد و آغاز سرزمين هاي حرام است فرود آمد و به مردم مكه پيغام داد ما براي زيارت آمده ايم نه براي جنگ ، قريش نپذيرفتند . سرانجام مصالحه نامه اي ميان پيامبر و مردم مكه امضا شد كه به موجب بخشي از مفاد آن ، براي ده سال جنگي بين دو طرف نخواهد بود .

در اين سال مسلمانان نبايد به مكه داخل شوند ، اما در سال آينده همين موقع مردم شهر سه روز از مكه بيرون مي روند و شهر را براي مسلمانان خالي خواهند گذاشت تا زيارت كنند .

بعضي از ياران پيغمبر چون نمي توانستند عمق اين پيمان نامه و عواقب آن را دريابند بر آشفتند و آن را براي خود شكست دانستند . اما در حقيقت امضاي اين پيمان پيروزي بزرگي براي مسلمانان بود ، زيرا مشركان مكه تا آن روز پيامبر و پيروانش را به حساب نمي آوردند و مي خواستند آنان را از زمين بردارند ، حالا علاوه بر اين كه او را به رسميت مي شناختند ، همانند همتا و طرف مقابل معامله مي كردند . سرانجام با نقض يكي از مواد پيمان نامه از جانب قريش ، پيامبر اكرم در ماه رمضان سال هشتم هجرت ، با ده هزار نفر راهي مكه شدند و در پي آن شهر مكه بدون هيچ خونريزي فتح گرديد . (16)

اگر چه مسلمانان در ظاهر از جهت كمي در نسبت با جبهه كفار ، در اقليت بودند اما در اثر صبر و استقامت خود از جهت كيفي تواني مضاعف و دو برابر يافته بودند. آنچنان كه خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد : « فان يكن منكم مائه صابه يغلبوا مائتين و أن يكن الف يغلبوا الفين باذن الله » . هر گاه يكصد نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر پيروز مي شوند و اگر يك هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد . ( انفال / 66 )

پي نوشت‌ها :

1ـ نهج البلاغه ترجمه علامه محمد تقي جعفري (ره) خطبه 160 ص 477 .

2ـ اصول كافي ج 2 ص 88 .

3ـ الدر المنثور ، سيوطي ج 3 ص 320 -321 .

4ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ص 359-360 .

5ـ صحيفه امام ج 16 ص 299-300 .

6ـ بحار الانوار   ج 39 ص 56 .

7ـ ميزان الحكمه  ج 4 ص 3227 .

8ـ سيره نبوي مصطفي دلشاد تهراني  ج 1 ص 446 .

9ـ مجموعه آثار استاد شهيد مطهري  ج 4 نبوت / معجزه ص 443 .

10ـ البدايه و النهايه ج 3 ص 48 .

11ـ تفسير قمي ج 1 ص 114 در تفسير سوره آل عمران .

12ـ بحار الانوار  ج 16 ص 121 .

13ـ تفسير الميزان ج 19 ص 371 .

14ـ فروغ ابديت ج اول آيت الله جعفر سبحاني ص 352-356 .

15ـ وسائل الشيعه ج 15 ص 290 .

16ـ تاريخ تحليلي اسلام سيد جعفر شهيدي ص 91-94 .

 

 

سه‌شنبه 8 مرداد 1387 - 16:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر