يكشنبه 26 خرداد 1398 - 7:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

تصوير اجتماع بر پرده سينما

 

 

مروري بر آثار كيانوش عياري به بهانه پخش سريال «روزگار قريب»

پخش سريال خوب «روزگار قريب» كيانوش عياري كارگردان آن را دوباره در كانون توجه قرار داده است فيلمساز خوبي كه آثارش جاي تأمل بسياري دارد. كيانوش عياري جز سه يا چهار پديده كارگرداني سينماي بعد از انقلاب به شمار مي‌آيد ولي او هرگز اهل جار و جنجال و تبليغ براي خودش نبوده، و سر در كار خودش داشته، براي همين شايد كمتر از ساير پديده‌ها روي نامش آن‌گونه كه شايسته شأن و كارنامه پربارش بوده، تأكيده شده است در صورتي كه كارنامه پربار عياري نياز به بررسي جامعي از جنبه‌هاي مختلف دارد. نگارنده در اين مطلب به جنبه‌هاي اجتماعي آثار عياري پرداخته است. مضمون غالب در فيلم‌هاي عياري، حكايت افرادي است كه در موقعيت‌هاي بحراني و اغلب حاد اجتماعي گرفتار مي‌شوند. همين مسأله فيلم‌هاي عياري را از نظر بررسي مسائل اجتماعي حائز اهميت مي‌كند؛ مسائل اجتماعي كه جلوه‌هاي متنوع و مؤثري در فيلم‌هاي اين فيلم‌ساز ارزشمند سينماي ايران دارند.

«تنوره ديو» (1365)

عياري در اولين تجربه حرفه‌اي‌اش «تنوره ديو» به سراغ جوامع روستايي رفت و موضوع مهم نقش تكنولوژي در جوامع سنتي را مورد بررسي قرار داد. عياري در «تنوره ديو» تقابل سنت و مدرنيسم را در جامعه‌اي روستايي به نقد مي‌كشد. اينكه عياري در فيلم، چاه عميق را عامل خشك‌شدن قنات نشان مي‌دهد شايد اين‌طور تعبير شود كه او ورود تكنولوژي به جوامع سنتي را تقبيح كرده است، ولي حقيقت آن است كه چاه عميق به رغم فوايدش در مملكتي كه از كم‌آبي رنج مي‌برد، گاه با خشكانيدن قنات‌ها موجبات مهاجرت‌هاي بزرگ و كوچك روستاييان را فراهم مي‌آورد. عياري نشان مي‌دهد كه با ورود تكنولوژي به جوامع، سنت‌ها نبايد فراموش شوند، بلكه بايد به تعادلي بين ورود تكنولوژي و حفظ سنت‌ها در جامعه برسيم. اينكه در انتهاي فيلم «تنوره ديو» هم جوان حافظ قنات مي‌ميرد و هم ضد قهرمان مدافع چاه كشته مي‌شود، شايد هشداري است از جانب عياري كه بايد به فكر راه‌ سومي باشيم كه نه سنت‌ها پايمال شوند و نه اينكه از تكنولوژي بي‌بهره بمانيم.

«شبح كژدم» (1366)

«شبح كژدم» را شايد بتوان حديث نفس عياري به شمار آورد، چنانكه خود او هم دوران ساخت فيلم كوتاه و سينماي آزاد را تجربه كرده است. «شبح كژدم» بخش خاصي از جامعه را زير ذره‌بين مي‌برد و آن بخش، خيل جوانان علاقه‌مند و عاشق سينما هستند. «شبح كژدم» نام فيلمنامه‌اي است كه بزرگ‌ترين دلبستگي جواني به نام «محمود» (جهانگير الماسي) به شمار مي‌رود. اين فيلمنامه در حقيقت نمادي است از مجموعه ايده‌آل‌ها و آرزوهايي كه هر جوان براي آينده خود دارد اما محمود در مقابل سوداگري‌ها و آزمندي‌هاي تهيه‌كنندگان در ساخت فيلم ناكام مي‌ماند و تصميم‌ مي‌گيرد كه فيلمنامه‌اش را در زندگي‌ واقعي تجربه كند. اين فيلم، هشداري جدي است كه چگونه جوانان با انگيزه و با استعداد در جامعه به هرز مي‌روند، آن هم در زماني كه در جامعه بستر مناسبي براي بروز استعدادهايشان نيست. فرجام تلخ محمود پيش از آنكه پايان دهنده يك درام باشد، يك هشدار تلخ اجتماعي است.

«آن سوي آتش» (1376):

«آن سوي آتش» هر چند درامي ديدني درباره عشق و انتقام است ولي همچنان جلوه‌هايي از سينماي اجتماعي فيلم‌ساز در آن ديده مي‌شود. سويه اجتماعي فيلم به آن برمي‌گردد كه در جنوب كشور در سال‌هاي پيش از انقلاب خانواده‌هايي به دليل كشف نفت در محل زندگي‌شان متلاشي شده‌اند و اين مسأله باعث شده كه چنين خانواده‌هايي، زندگي زير خط فقر داشته باشند كه البته اين جلوه‌هاي اجتماعي درباره فقر و محروميت، در فيلم در پس زمينه هستند و ماجراي اصلي درباره كينه‌ورزي دو برادر و عاشق‌شدن برادر كوچك‌تر است كه درامي جذاب را شكل مي‌بخشد.

«روز با شكوه» (1368):

عياري در «روز باشكوه» به تأثير عميق شخصيت‌هاي محبوب ورزشي بر جامعه پيرامون تأكيد دارد، و در راستاي همين محبوبيت شخصيت اصلي يعني كاراكتر گل‌آقا (عليرضا خمسه) است كه تم پيروزي خير بر شر در جامعه بحران‌زده فيلم به سرانجام مي‌رسد. به دليل حمايت مردمي از گل‌آقا و كاراكتر سمپاتيك عليرضا خمسه تماشاگر به خوبي با شخصيت قهرمانانه او هم‌ذات‌ پنداري مي‌كند. درست مانند آن است كه تماشاگر هم خودش يكي از افراد جامعه پيرامون گل‌آقا است. مسأله آمدن مقام درباري به شهر و مقابله مردم با او، هر كارگرداني را براي طرح شعارهاي اجتماعي و سياسي وسوسه مي‌كند ولي عياري هوشيارانه از اين شيوه پرهيز مي‌كند. عروسي گل‌آقا و تجمع مردم بسيار مستعد براي شعار دادن است، ولي شكل سياسي آنچناني به خود نمي‌گيرد و فقط پشتيباني اجتماع مردمي از قهرمان محبوبشان به نظر مي‌آيد. عياري در «روز باشكوه» براي اولين‌بار ارتباط با مخاطب انبوه را امتحان كرد كه در اين امر تا حدودي موفق بود. ولي بسياري، فيلم‌هاي خاص گذشته او را بيشتر ترجيح مي‌دادند.

«دو نيمه سيب» (1371):

كيانوش عياري «دو نيمه سيب» را تحت تأثير كتاب «خواهران غريب» نوشته «اريش كستنر» ساخته است. عياري با «دو نيمه سيب» بار ديگر ارتباط با مخاطب انبوه را آزمود. فيلم همان حكايت قديمي و هميشگي جابجايي طبقاتي است، اما عياري هوشيارانه روانشناسي شخصيت دو خواهر را در اولويت قرار نداده، در عوض به محيط و محل زندگي و طبقه اجتماعي آن‌ها توجه كرده است. البته اين توجه به طبقه اجتماعي دو خواهر باز خطر افتادن فيلم به حيطه شعارزدگي را دارد كه عياري هوشيارانه از آن اجتناب مي‌كند چرا كه اصولاً عياري به هيچ‌كدام از دخترها ارجحيت و امتيازي در برابر ديگري نمي‌دهد و فقط موقعيت متفاوت آن‌ها را در جامعه تحليل مي‌كند.

«آباداني‌ها» (1372):

عياري در «آباداني‌ها» كه نسخه ايراني «دزد دوچرخه» (ويتوريودسيكا) است جامعه آسيب‌پذير پس از جنگ را به تصوير كشيده است. «درويش» (سعيد پورصميمي) كه اتومبيل او به سرقت رفته، به سراغ اوراقچي‌هاي حاشيه شهر مي‌رود. جايي كه آن‌ها اتومبيل‌هاي دزدي را اوراق مي‌كنند. برخورد درويش با اوراقچي‌ها اشاره به آسيب‌پذيري اقشار محروم جامعه در شرايط بحراني اجتماعي- اقتصادي آن دوران دارد. عياري «آباداني‌ها» را به شيوه سياه و سفيد ساخت. اين انتخاب بي‌رنگي از سويي اداي دين او به فيلم «دزد دوچرخه» است و از سويي ديگر به تصاوير شرايط اجتماعي پس از جنگ جلوه‌اي واقع‌گرايانه داده است؛ چرا كه سياه و سفيد بودن تصاوير، جلوه‌اي مستند و بي‌واسطه به فيلم مي‌دهد؛ گويي با مستند خبري از دزديده‌شدن يك ماشين روبرو هستيم.

«شاخ گاو» (1375):

عياري «شاخ گاو» را بر اساس داستان «اميل و كارآگاهان» ساخت. فيلم «شاخ گاو» هر چند فيلمي براي كودكان است ولي جنبه‌هاي اجتماعي پررنگي دارد. فيلم نشان مي‌دهد كه يك پسر شهرستاني چگونه در كلان شهري چون تهران و در دل اجتماع آن آبديده مي‌شود و گويي به بلوغ مي‌رسد. «شاخ گاو» در ضمن اين نكته را يادآوري مي‌كند كه يك موضوع اجتماعي و اخلاقي به سادگي مي‌تواند بدل به يك بازي كودكانه شود. در صحنه‌هاي داخل قطار و ورود پسر و دزد به تهران همه‌چيز جدي است. بعد كه پسر همراه بچه‌ها به دنبال دزد مي‌رود روابطشان حالتي كاريكاتورگونه و كودكانه پيدا مي‌كند بنابراين فيلم به تناسبي درخور، بين مضمون اجتماعي‌اش و حال و هوايي كودكانه مي‌رسد.

«بودن يا نبودن» (1377):

«بودن يا نبودن» كه به عقيده بسياري بهترين فيلم عياري است، جنبه‌هاي اجتماعي قوي دارد. اينكه دختري كه داراي نارسايي قلبي است به متن اجتماع برود تا براي خود قلبي پيدا كند خود زمينه‌ساز صحنه‌هايي است كه جلوه‌هاي تأثيرگذاري را از اجتماع ببينيم. «بودن يا نبودن» وجه شرافتمندانه جامعه و انسان‌هاي درون آن را نشان مي‌دهد. شرافتمندي در فيلم جلوه‌هاي متنوعي دارد؛ از احساس مسئوليت ستايش‌آميز دكتر براي كمك به دختر بگيريم تا همت و پشتكار خود دختر و سرانجام ايثار و بزرگي پدر و مادري كه قلب فرزندشان را به دختر مي‌بخشند. در فيلم مي‌بينيم كه دختر ارمني و دختر مسلمان هر دو خواهان قلب جوان متوفي هستند و رقابتي بين آن‌ها در گرفته، اما اين دو در رقابت حدود و حقوق يكديگر را رعايت مي‌كنند آن هم در مورد مسأله‌اي كه به مرگ و زندگي هر دو بستگي دارد. آيا مي‌شود بهتر از اين نگاهي شرافتمندانه به رقابت دو انسان بر سر موضوعي به اين مهمي داشت؟ «بودن يا نبودن» نشان مي‌دهد كه دادن پيام‌هاي اخلاقي و اجتماعي در فيلم‌ها لزوماً به معناي شعاري و كليشه‌اي شدن نيست. بلكه مي‌توان فيلمي با پيام اخلاقي و بار علمي و آموزشي براي تأثير گذاشتن بر جامعه ساخت و كاملاً هم موفق بود.

«سفره ايراني» (1380):

«سفره ايراني» موضوع جذابي دارد. اينكه يك هزار توماني تقلبي را در طول فيلمي دنبال كنيم كه دست به دست مي‌شود و به مناطق مختلف ايران مي‌رود، مضمون جالبي است، عياري به بهانه دست به دست شدن اسكناس هزارتوماني به بررسي جامعه‌شناسانه مؤثري از مناطق و اقوام ايراني دست مي‌زند تفاوت‌هاي فرهنگي و قومي را نشان مي‌دهد و در كنار اين بررسي قوم‌شناسانه، مناسبات اقتصادي جامعه‌اي را نشان مي‌دهد كه با ايده‌آل‌ها فاصله بسيار زيادي دارد.

«بيدار شو آرزو» (1383):

عياري در «بيدار شو آرزو» به فاجعه زلزله بم مي‌پردازد. «بيدارشو آرزو» در بازسازي مستندگونه ساعت‌ها و روزهاي اوليه يك زلزله ويرانگر بسيار موفق عمل كرده و حتي سوء استفاده عده معدودي را در اين شرايط بحراني نشان مي‌دهد ولي حرف اصلي فيلم بررسي روحيات مشفقانه و فداكارانه جامعه ايراني در زمان فاجعه‌اي چون زلزله است. صحنه‌هاي جستجوي مرد زنداني (مهران رجبي) كه در ميان آوار شجاعانه و دلسوزانه به ياري مصدومين مي‌شتابد و نيز صحنه‌اي كه كودكي هر روز با جستجو زير درختان نخل براي خواهرش خرما مي‌برد از صحنه‌هاي تأثيرگذار فيلم هستند. دوربين بي‌قرار عياري و حركات مداوم آن در فصل‌هاي بعد از زلزله به خوبي فضاي مستندنماي فيلم را تكميل مي‌كند. هر چند «بيدارشو آرزو» به لحاظ درام و داستان‌پردازي چندان قوي نيست ولي با وجود ظرافت‌هاي بسيار كه در فيلم مي‌بينيم «بيدارشو آرزو» به سند بسيار مهمي از زلزله بم و رفتارشناسي جامعه ايراني بدل مي‌شود.

«روزگار قريب» (1386):

درست است كه مجموعه روزگار قريب يك سريال بيوگرافيك (زندگي‌نامه‌اي) راجع به دكتر قريب است ولي عياري به بهانه مرور زندگي دكتر قريب، نقبي به درون جامعه ايران زده است. اين مجموعه تصوير جامعه‌شناسانه و دقيقي از وضعيت اجتماعي جامعه ايراني در دوران‌هاي مختلف است. اين تحليل جامعه‌شناسانه شامل بسياري از موارد مي‌شود؛ از وضعيت تحصيلي، بهداشتي و درماني مردم در دوران‌هاي مختلف گرفته تا وضعيت سياسي آن دوران و واكنش مردم نسبت به سياست روز و...

سريال «روزگار قريب» تركيبي از مضامين اجتماعي فيلم‌هاي قبلي عياري هم محسوب مي‌شود از نشان دادن طبقات محروم كه در «آباداني‌ها» و «آن سوي آتش» ديده بوديم تا پشتكار جوانان براي رسيدن به آرزوهايشان مثل «شبح كژدم» و در ضمن محبت و عشق و ايثار مردم نسبت به هم، آنچنان كه در «بودن يا نبودن» و «بيدارشو آرزو» مي‌بينيم. سمبل اين عشق و ايثار خود دكتر قريب است كه همواره با نگراني مردم جامعه را زير نظر دارد و مشكلات آن‌ها را با پشتكاري تحسين برانگيز و مثال‌زدني پيگيري مي‌كند.

 

 

چهارشنبه 2 مرداد 1387 - 11:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری