يكشنبه 28 مهر 1398 - 14:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

سعادت در انديشه امير مؤمنان(ع)

 

 

سعادت يا نيکبختي، نامي است که معمولا انسانها به مطلوب نهايي خود مي‌‌دهند؛ اما به رغم توافقي که در ناميدن مطلوب نهايي به سعادت دارند، در تعريف آن بر عقيده نيستند. به گفته ارسطو، گروهي آن را لذت و کامجويي مي‌‌پندارند و گروهي شرف و حرمت اجتماعي، و حکيمان را نظر پردازي و انديشيدن به واقعيت هاي غايي مي‌‌دانند.

افزون بر اين، گاهي يک شخص، ديدگاههاي مختلفي درباره سعادت مي‌‌يابد؛ مثلاً هنگام بيماري، سعادت را سلامتي، هنگام فقر و تنگدستي آن را پول و ثروت و... مي‌داند. اما دشواري شناخت سعادت، نبايد از تلاش براي درک آن باز دارد؛ زيرا هر اقدامي بدون آن مانند تير اندازي در تاريکي است، که در آن اميدي به اصابت نيست.

از مسائل مهم و بحث انگيز درباره سعادت، در فلسفه اخلاق جديد به ويژه در بحث از نظريه ارسطويي سعادت، موضوع بسيط يا مرکب بودن آن است.

ابتدا ويليام هاردي از دو اصطلاح "غايت جامع" و "غايت غالب" براي اشاره به اين موضوع بهره گرفت. براساس تفسير "غايت جامع" سعادت مفهومي است که بيش از يک مؤلفه دارد که هر کدام به استقلال، سازنده آنند.

 ولي بر اساس تفسير "غايت غالب" تنها يک چيز است که سعادت را مي‌‌آفرينند و هر چيز ديگري هم که به نام سعادت خوانده شود، مقدمه يا وسيله اي است که ما را به آن مؤلفه بسيط مي‌‌رساند؛ ولي خود سزاوار عنوان سعادت نيست.

برخي از شارحان ارسطو، وي را معتقد به تفسير "غايت غالب" مي‌‌دانند و مي‌‌گويند: "سعادت از نظر ارسطو فقط در نظر پردازي و شهود حقايق عالم هستي است و حتي فضيلتهاي اخلاقي هم براي کمک به آن داراي ارزش هستند."

در جهان اسلام نيز برخي از متفکران بزرگ مانند فارابي و ابن سينا در شمار معتقدان به تفسير "غايت غالب" به حساب آمده اند؛ زيرا از ديدگاه آنان، سعادت فقط در اتصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملکوت است و هر چيز ديگري تنها در صورت کمک به اين حالت، در شمار مطلوبهاي آدمي قرار مي‌‌گيرد و هرگز تاب هم ارزي با آن را ندارد.

 در مقابل، برخي از شارحان ارسطو، وي را مدافع تفسير "غايت جامع" از سعادت مي‌‌دانند؛ زيرا به گزارش آنان ارسطو سعادت را داراي دو مؤلفه و يا -  بر حسب برخي تفسيرها -  بيش تر مي‌‌داند که هر کدام داراي ارزش استقلالي دارند اکثر شارحان ارسطو طرفدار تفسير جامع، تعداد مولفه هاي سعادت را دو چيز مي‌‌دانند که عبارت است از "فعاليت اخلاقي" و "فعاليت عقلي".

شايد بتوان ديدگاه امام علي عليه السلام را درباره سعادت، نوعي تفسير غايت جامع دانست؛ زيرا از ديدگاه امام، سعادت داراي مؤلفه‌هاي مختلف و متفاوتي هست که داراي ارزش استقلالي است؛ به طوري که فقدان هر يک از اين مؤلفه ها به سعادت آدمي آسيب مي‌‌رساند.

اينک مؤلفه هاي سعادت را در انديشه امام علي عليه السلام بر حسب ترتيب اهميت، به اختصار برمي شماريم.

مؤلفه هاي سعادت  در انديشه امام علي عليه السلام

  خيرات بيروني

در کلام امام علي عليه السلام اشاره هايي به آنچه ارسطو "خيرات بيروني" مي‌‌نامد، وجود دارد. مراد ارسطو از خيرات بيروني، مزايا و برتري هايي مانند ثروت، زيبايي، شهرت خوب، حسب و نسب و... است که خارج از روح آدمي و معمولاً غير اختياري بوده، به بدن يا موقعيت اجتماعي او مربوط است.

حضرت علي عليه السلام از زيبايي، که يکي از خيرات بيروني است، به عنوان کمترين حد سعادت نام مي‌‌برد : الصوره الجميله اقل السعادتين، و يا به تعبير ديگري آن را آغاز مرز و حريم سعادت مي‌‌داند: حسن الصوره اول السعاده و درباره شهرت خوب مي‌‌فرمايند که عنوان و سرآغاز کتاب سعادت انسان با مدح و ثناي ديگران از او رقم مي‌‌خورد:

عنوان صحيفه السعيد حسن الثناء عليه. روايتهاي ديگري هم هست که داشتن همسري زيبا يا خانه اي فراخ را از مؤلفه هاي سعادت آدمي شمرده اند. يکي از مهم ترين خيرات بيروني، وجود محيط اجتماعي مناسب است.

انسان هر چند اسباب رفاه و نيک بختي را داشته باشد، اگر دوستان و برادران خود را در رنج و تيره روزي ببيند، نمي توان گفت که او خوشبخت است. امام علي عليه السلام مي‌‌فرمايند: ما سعد من شقي اخوانه.

 شايد با توجه به اين نکته بوده است که ارسطو و حکيمان بزرگ مسلمان مانند فارابي، در پي بحث از سعادت به گفتگو درباره سياست کشيده مي‌‌شوند و پس از کتاب اخلاق، کتاب سياست مي‌‌نگارند؛ زيرا سعادت فرد را که غايت اخلاق است، موقوف بر سعادت جمع که موضوع سياست است، مي‌‌ديدند.

ثروت و دارايي نيز، يکي از مؤلفه هاي سعادت به شمار آمده است و فقر و تنگدستي در کلام امام علي عليه السلام بدبختي بزرگي شمرده شده است: الفقر مع الدين الشقاء الاکبر، و حتي مرگ بزرگتر: الفقر الموت الاکبر.

به هر حال، مي‌‌توان گفت که خيرات بيروني در سعادت انسان سهم دارند و از عناصر سازنده آن به شمار مي‌‌آيند و ارزش استقلالي دارند؛ هر چند درجه اهميت آنان در مقايسه با مؤلفه هاي ديگر سعادت بسيار پايين است.

درباره تعيين خيرات بيروني سهيم در سعادت انسان و نيز درجه بندي ميزان سهم هر يک از آنها نکات تأمل برانگيزي در متون روايي وجود دارد که پژوهشگران عرصه دين بايد به انها بپردازند.

فضيلت هاي اخلاقي

فضيلت هاي اخلاقي يکي از مؤلفه هاي مهم سعادت انسان است؛ اما به گفته ارسطو: "نخست بايد ديد فضيلت چيست ؟" چون نيکبختي فعاليت نفس موافق فضيلت کامل است، اکنون بايد بپرسيم که فضيلت چيست. شايد از طريق اين تحقيق بتوانيم ماهيت سعادت را روشن تر ببينيم.

خود او فضيلت را چنين تعريف مي‌‌کند: "فضيلت، ملکه اي است که حد وسطي را انتخاب کند که براي ما درست و با موازين عقلي سازگار است. هر چند تصور ارسطو از فضيلت، آن را مختص حالت هاي روحي رسوخ يافته ( ملکه ) مي‌‌سازد، ديگران آن را وصف افعال آدمي هم مي‌‌آورند.

 واژه فضيلت يا فعاليت اخلاقي، در نظر فيلسوفان يونان محتواي ديني نداشت و مقولاتي مانند ايمان، تعبد و توکل به خداوند را در بر نمي گرفت. بر اين اساس در مکتوبات فلسفي اخلاق، مراد از فعاليت اخلاقي عبارت از آن دسته از اعمال يا ملکات نفساني است که صرف نظر از ديدگاه ديني، واجد ارزش اخلاقي نيز هستند؛ هر چند از نگاه دين هم فضيلت اخلاقي به حساب آيند.

فضيلت هايي مانند شجاعت، عفت و عدالت، سر فصل هاي اصلي فعاليتهاي اخلاقي به معناي مورد نظرند. توماس آکويناس و ديگر فيلسوفان ديندار براي اشاره به آن دسته از فضيلتهاي عملي در ذيل فعاليتهاي اخلاقي مصطلح الهياتي، تنها در زمينه و فضاي ديني قابل تصور است.

ايمان به خداوند در رأس فضايل الهياتي يا ديني قرار دارد، که فقط در زمينه معرفت خداوند حاصل مي‌‌شود و همين طور فضايل ديني.

اينک به اختصار نقش برخي از فعاليتهاي اخلاقي به معناي مصطلح آن را -  که شامل فضايل ديني نمي شود -  در سعادت انسان با بهره گيري از سيره و انديشه امام علي عليه السلام بر مي‌‌رسيم.

عدل

عدل به دو صورت استعمال مي‌‌شود: يکي به معناي عام و ديگري به معناي خاص. عدالت در معناي عام، همان اطاعت از قانون است که کل فضيلتهاي اخلاقي در واقع بدو باز مي‌‌گردد.

عدالت بدين معنا جزئي از فضيلت اخلاقي نيست، بلکه تمام فضيلت است و تفاوت آن با فضيلت، فقط در مفهوم است. عدالت در معناي خاص خود، گاه "عدالت توزيعي" است؛ يعني توزيع امکانات اقتصادي و اجتماعي بر پايه استحقاق.

گاهي نيز به صورت "عدالت تصحيحي" است که معمولا در مورد جزا به کار مي‌‌رود. شايد بارزترين ويژگي حضرت علي عليه السلام عدالت وي باشد. حضرت علي عليه السلام عابدي بي نظير بود؛ دليري است که چکاچک شمشيرها، هراسي بر دلش نمي انداخت؛ اما همان دل از گريه کودک يتيمي مي‌‌لرزد.

علي همه اين صفات را در حد اعلا داشت؛ ولي آنچه او را به قربانگاه کشاند، عدالت او است. وقتي علي عليه السلام زمام قدرت را در دست گرفت، عدالت توزيعي را پيشه خود کرد و در اين راه چنان سخت گيري کرد که دوستان و ياران نزديک پيامبر صلي الله عليه و آله و نيز برادر نابيناي خود را به شکوه واداشت و بسياري از اعيان را از خود رنجاند.

وقتي گروهي از ياران امام علي عليه السلام به او پيشنهاد کردند بيت المال را بر اساس موقعيتهاي اجتماعي افراد و قبايل توزيع کند تا خطري از ناحيه افراد متنفذ حکومت را تهديد نکند و هر گاه اوضاع اجتماعي ثبات و استقرار يافت، به مساوات و عدالت در توزيع اموال، روي آورد، امام عليه السلام به آنان پاسخ دادند:

شما از من مي‌‌خواهيد پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم ؟ از من مي‌‌خواهيد که عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني کنم ؟

نه، سوگند به ذات حق، تا دنيا دنيا است چنين کاري نخواهم کرد و به گرد چنين کاري نخواهم گشت، من و تبعيض ؟! من و پايمال کردن عدالت ؟! اگر همه اين اموال عمومي که در اختيار من است، مال شخصي خودم و محصول دسترنج خودم بود و مي‌‌خواستم ميان مردم تقسيم کنم، هرگز تبعيض روا نمي داشتم؛ چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدايم.

رفتار او در حوزه جزا، نمود کامل عدالت تصحيحي است. کيست اندکي با تاريخ صدر اسلام آشنايي داشته باشد و شکوه سفارش هاي امام را در بستر مرگ درباره رعايت حقوق قاتل کينه توز خود، تحسين نکند ؟

اي فرزندان عبدالمطلب، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد که: اميرالمؤمنين کشته شد ! بدانيد که نبايد به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود. بنگريد اگر من از يک ضربت، که او زده است، کشته شوم، شما نيز يک ضربت بر او زنيد.

اعضايش را مبريد، که من از رسول خدا شنيدم که فرمود: "بپرهيزيد از مثله کردن حتي اگر سگ گيرنده باشد." دليل پايبندي شديد امام علي عليه السلام به عدالت، آگاهي آن حضرت، از نقش بديل ناپذير عدالت در سعادت فرد و جامعه است.

وقتي از او درباره نسبت عدل و جود پرسيده مي‌‌شود، برخلاف بسياري از مردم که گمان مي‌‌کنند بخشش ارزش بيشتري دارد، عدل را برتر از جود مي‌‌شمرد؛ زيرا عدل مبناي نظم عمومي است و مي‌‌تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد.

اما جود و بخشش، روال طبيعي جامعه را بر هم مي‌‌زند و نظم اجتماعي را -  که بستر سعادت جامعه و فرد است -  متزلزل مي‌‌کند. اهميت عدالت در نگاه حضرت علي عليه السلام چنان است که پايبندي به آن يکي از ويژگيهاي اهل تقوا است.

امام در تحليل عدالتي که شرط تقوا است به نکته ظريفي اشاره مي‌‌کنند و آن اينکه اولين گام در مسير عدالت و به تبع تقوا و رستگاري، رهايي از بند هوا و هوس است؛ زيرا کسي که در دام هوس نفساني اسير باشد، هرگز نمي تواند عدالت پيشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه هاي خود ببيند.

قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفي الهوي عن نفسه.

امام علي عليه السلام بر خلاف بسياري از انسانها که به زيبايي از عدالت سخن مي‌‌گويند؛ ولي به دشواري بدان تن مي‌‌دهند، کمتر مي‌‌گويد و بيشتر عمل مي‌‌کند؛ اما همين جملات اندک روشنگر نکات بسياري درباره عدالت است.

 

منابع و مآخذ:

1 ) ارسطو، اخلاق نيکو ماخوس، ترجمه محمد حسين لطفي، طرح نو، ص 17

2 ) "inclusive end " تعبير "غايت" براي اين است که سعادت يک غايت است؛ برترين و نهايي ترين و کاملترين غايتي که همگان در جست و جوي آنند.

3 ) "dominant end " از آنجا که در طول تاريخ فلسفه اخلاق، تنها نامزد اصلي براي "غايت غالب" فعاليت عقلي يا نظر پردازي بوده -  که مورد تاييد فيلسوفان يوناني بوده است -  گاهي به جاي غايت غالب، غايت عقلي و يا به طور ساده تر، نظريه عقل گرايانه سعادت، هم گفته شده است.

4 ) "p. 299 hardi , the final good in aristotles ethics"

5 ) البته در تعدا مؤلفه هاي سعادت و نيز تعيين آنها، بين طرفداران تفسير "غايت جامع" اختلاف بسياري وجود دارد.

6 ) ر. ک: سرچشمه ارزش از نظر ارسطو و کانت، کريستين کرسگارد، ترجمه محسن جوادي، ارغنون، شماره 16، تابستان 1379، ص 99 -  111

7 ) تامس نگل که مدافع تفسير غايت غالب است، مي‌‌گويد:

"از ديدگاه ارسطو تنها عنصر با ارزش، عقل آدمي است و تمام فعاليتهاي ديگر براي فراهم کردن فعاليت عقل ارزش دارند؛ چنان که خوردن و آشاميدن و ساير قواي آدمي براي انديشيدن است. انجام اعمال اخلاقي نيز براي فراهم کردن زمينه فعاليت خاص عقل، يعني تأمل و نظر پردازي است."

ر. ک: " thomas  nagel , aristotle on eudaimonia  p. 13 "

8 ) کساني مانند لوئي اشتراوس و ماجد فخري، فارابي را مدافع تفسير "غايت غالب" مي‌‌دانند؛ ولي گروهي به استناد اهتمام او به سياست که مقوله اي عملي است، وي را ندافع تفسير جامع ديده اند.

 

 

      

 

 

سه‌شنبه 25 تير 1387 - 11:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری