دوشنبه 25 آذر 1398 - 2:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

عباس بذركار

 

فاطمه (س) در نقش ام ابيها

 

 

· مقدمه

اي گل آفرينش!

کجا ما را رسد که وصف تو گوييم و کجا به انديشه ما آيد که ذکر تو آريم و کجا توان قلم بود که نقش حسن تو نويسد؛ کدام آيينه است که درخشش نور تو را بر تاباند.

اي شکوفه رسالت!

ما را همين افتخار بس که گل دامنت، خميني بت شکن، ملت مجاهد را فرزندان معنوي تو خواند و روز ميلادت را والاترين روز براي انتخاب روز زن دانست.

اي فاطمه ! اي نام تو جامع کمالاتت که گوياي عصمت آتش افروز توست. اي آنکه دامنت رسالت سردار عصمت را پرورد،اي آنکه مهر رخت خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است؛ چرا که جهان بانوان را تو سروري. اي آنکه شهد شهادت سوزانت را از چشمه صداقت و اخلاص چشيده اي ، اي آنکه بر گرده گيتي دو ريحانه مصطفي (ص) را مادري، پس نقش آفرين کربلاي 61 توئي، اي آنکه بر باب فردوس برين نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم خدائي، تو جلوه گاه رضاي حقي.

فاطمه، اي گل آفرينش، تو واژه خوشبختي را معنا بخشيدي، توتوحيد را خانه داري کردي، دستي که چرخ هدايت را مي گرداند،  همو آسياب کوچک خانه خويش را براي پخت گرده ناني مي چرخاند؛ شاهدش دست پينه بسته و تاول زده است و همو که در کنار خندق به اطعام پدر مي پردازد و همو که لباس مجاهد مردي چون علي مرتضي(ع) را مي شويد و همو که در دفاع از ولايت و فدک به خطابه مي نشيند، همو غنچه دامن خويش را به سينه مي چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.

راستي اي مجلاي صبر و رضا، مگر آن روز که مدال قهرماني به بازويت گرفتي، به علي نگفتي که چه گذشت، مگر به او نگفته بودي که استخوان پهلو،ضرب کين ديده است؟ هان اي خلايقي که در قيامت در مسير عبور فاطمه(س)سر به زير و چشم بر هم مي نهيد آيا  مي نگريد که بر بازوي فرزند « و ما رميت اذ رميت و لکنّ الله رمي[1]» نابکاري به امر خصم دون چه فرود مي آورد؟ آيا مي شنويد ناله جانسوز دخت «و ما ينطق عن الهوي ان هو الّا وحي يوحي[2]»را که چسان ميان در و ديوار کمک مي طلبد؟ اي فاطمه تو حياتت، شهادتت، قبرت، همه و همه افشاگر خط سامريست.

· اسامي حضرت فاطمه(س)

 

فاطمه

يکي از اسامي حضرت، «فاطمه» است. « فاطمه »از «فطم» به معناي « بريده شدن و جداشدن » مي باشد.

پيامبر اکرم (ص) فرمود: « همانا من دخترم را ( فاطمه) نام گذاردم، براي اين که خداوند عزو جل او و دوستدارانش را از آتش جهنم بريده و دور نگاه داشته است [3]».

در حديث ديگري آمده است که فاطمه ناميده شد زيرا او و شيعيانش از آتش جهنم بريده شده اند.

از امام صادق عليه السلام وارد شده است که فرمود: «... فطمت من الشر و يقال انماسميت فاطمه لا نها فطمت عن الطمث؛ فاطمه بدان علت نامگذاري شد که از شر و بدي بريده شده است، و گفته شده بدان علت است که از اخلاق و افعال ناپسند و ذ ميمه به دور است[4]».

در اين زمينه احاديث متعدد ديگري که علتهاي ديگري را ذکر نموده اند، نيز وجود دارد که به جهت رعايت اختصار متذکر آنها نمي شويم.

 

زهراء

از ديگر اسامي آن حضرت، « زهراء » است. « زهراء»از « زهر » به معناي « درخشيدن »است.

ابان ابن تغلب مي گويد:«به امام صادق(ع)عرض کردم: يابن رسول الله! چرا حضرت فاطمه، زهرا، ناميده شده اند ؟ حضرت فرمود: به خاطر اين که روزي سه بار براي اميرالمؤمنين (ع) نور افشاني مي کرد، وقت نماز صبح، در حالي که مردم در خواب بودند، جمالش نور افشاني  کرده و سفيدي نورش به خانه هاي مردم در مدينه مي تابيد و ديوارها سپيد مي  گشت، آنهاتعجب کرده، خدمت پيامبر مي آمدند و از آنچه ديده بودند مي پرسيدند، حضرت ايشان را روانه منزل فاطمه(س)مي کرد آنها به منزل فاطمه آمده و مي ديدند که حضرت در محراب عبادتش نشسته و نماز مي گزارد و نور جمالش از محراب ساطع است، آنگاه مي دانستند آن نوري که ديده بودند از نور فاطمهُ زهرا بوده است و ...».

در حديث ديگري وارد شده است ابن عماره از پدرش نقل مي کند که گفت:« از امام صادق (ع) پرسيدم: چرا حضرت فاطمه (س)،  زهراء، ناميده شد ؟ فرمود: براي اين که وقتي فاطمه زهرا در محراب عبادت به نماز مي ايستاد، نورش براي اهل آسمان مي درخشيد همان طور که نور ستارگان براي اهل زمين مي درخشد[5]».

درباره وجه تسميه اسامي ديگر حضرت فاطمه (س)، احاديث متعددي وارد شده است که به جهت رعايت اختصار متذکر نمي شويم[6].

· منزلت حضرت(س)

فضائل فاطمه(س) اقيانوس بزرگي است که  دُررگران سنگ و نابود نشدني درآنند وغواصان نه توان آن دارندکه در آن غور کنند و نه آن بحر جواهر را به سودا در آورند.

و امّا:

آب دريا را اگر نتوان کشيد                       هم به قدر تشنگي بايد چشيد

در منزلت فاطمه (س) همين بس که او محور خشم و خشنودي خداوند است؛ لذا رسول حق مي فرمايد :« انّ الله ليغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها؛خداوند با غضب و خشم فاطمه غضب مي کند و با خشنودي او خشنود مي شود[7]».

در اين راستا سخن بسيار است و ما به بضاعت مزجاه تنها به گوشه اي از آن اشاره مي کنيم.

 

· بررسي الگوهاي رفتاري فاطمه (س) در نقش ام ابيها

چشمهاي هر انسان در طول زندگي به دنبال کسي است که از او بياموزد و يا رفتار خودرا با او مقايسه کند تا خود را اصلاح و يا توجيهي براي اعمال خود بيابد.

در اين نظرگاه معمولا افراد ويژه مطمع نظرند؛بزرگان، نخبگان در ابعاد مختلف و خانواده ها و افراد وابسته به ايشان.

پس شخصيتي چون فاطمه زهرا، به عنوان دختر بزرگ رهبر مسلمانان در طول تاريخ و شخصيتي که از سوي پدر به عنوان ام ابيها معرفي شده است جايگاه ويژه اي دارد.

در بررسي الگوي رفتاري آن حضرت در نقش ام ابيها، ابتدا بايد به اين سوال پاسخ داد که مقصود از ام ابيها چيست؟ آنچه قطعي است اين عبارت حاکي از محبت بي نهايت پيامبر نسبت به فاطمه زهرا(س) است.

حال بايد دانست که منشا اين محبت چيست ؟ آيا صرفا  علاقه معمولي پدر به فرزند است، يا مسأله مهمتر است؟

به دو دليل اين محبت ابعادي گسترده تر و عميقتر از يک دوست داشتن عادي است:

اول: آن که پيامبرشخصيتي است تکامل يافته؛ براي دوست داشتن يا نداشتن صاحب معيار مشخص است چرا که پيروان خود را توصيه مي کند:« ان اکرمکم عند الله اتقيکم[8]» و اعجاز جاودانه او قرآن مي فرمايد:« اشدّاء علي الکفاررحماء بينهم[9]»پس نمي تواند فاطمه را آن همه عزيز بدارد و حال آن که از داشتن شرائط عزت محروم باشد؛ خصوصا که پيامبر رهبري جامعه اي را به عهده دارد که نو پا است و مي تواند از اين مسأله دچار صدمات شديدي شود.

دوم: شواهد و منابع نقل شده ـ همچون نقل حسين ابن روح که بعدا  خواهد آمدـ  دليل بر اين است که: اين محبت از سنخ گزافه نيست.

اگر زهرا با کنيه ام ابيها خطاب مي شود، نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت در بقاء و توسعه رسالت پدر بزرگوارش مي باشد. بنابراين آنچه که زهرا را زهرا، ام ابيها و پاره وجود مصطفي(ص) مي سازد، ويژگيهاي منحصر به فرد اوست که او را از زنان عالم ممتاز كرده، با اين وصف رفتار فاطمه (س) مي تواند براي تمام زنان در اقشار مختلف جامعه يک الگوي سازنده باشد.

1.فاطمه نمونه زن متدين

بذل هروي از حسين ابن روح پرسيد که: «رسول خدا چند دختر داشت ؟ جواب داد چهار دختر پرسيد: کدام يک برتر بودند؟ جواب داد:  فاطمه، پرسيد چرا فاطمه برتر شد با اين که از نظر سن از همه کوچکتر بود و کمترين مصاحبت را با پيامبر داشت؟ پاسخ داد: براي دو خصلت که خدا بوي عطا کرده بود: يکي اين که وارث (صفات اخلاقي) رسول خدا بود و ديگر اين که نسل پيامبر از حضرت فاطمه است و اين فضيلت براي اخلاص وي است.

2.فاطمه مقاوم در مقابل سختيها

دوران کودکي فاطمه زهرا (س) همزمان با آغاز يکي از باشکوه ترين دوره هاي تاريخ اديان، و بشريت است؛ دوراني که  رسالت پدر بزررگواش آغاز گشته و مي رفت تا جهان را فرو پوشاند، زمان و مکان را در نوردد و تا صبح قيامت پرتو افشاني کند؛ درست به همين دليل سنين کودکي آن ميوه دل پيامبر، با دردها و رنجها و مرارتهاي بسيار توأم است.

فاطمه از همان آغاز طفوليت همزمان با رشد و شکوفائي آيين عالمگير اسلام، ناظر آن همه تلاش و کوشش پدر فداکارش و شاهد همراهي و ايثارگري مادر رنجديده و وفادارش بود.

آن طفل خردسال با چشم خود مي ديد و با احساس لطيف در مي يافت که پدر و مادر چگونه با اتکال به عنايات الهي در برابر آن همه مشکلات عظيم ومصائب شکننده ايستادگي مي کنند و با چه روحيه و انرژي و قلب سر شار از شوق و اميد ونشاطي، در حل معضلات و گرفتاريهاي مسلمانان زجر ديده، گام بر مي دارند و در هر گام به موفقيت نزديکتر مي شوند؛ از سوي ديگر ام ابيهاي خردسال رفتار خيانت بار و سبعانه کفار را، در مقابله با اين انديشه و موج قوي انساني مشاهده مي کرد و رنجهاي حاصل از آن را در کنار پدر و مادر لمس مي نمود. اين وقايع و شيوه روياروئي پدر، از فاطمه(س) کوهي استوارمي سازد؛ گويا اين مشقات،  نمائي است از مسمار در و تازيانه اي که براو فرودخواهد آمد.

 3. فاطمه سنگ صبور پدر

رنجها همچنان ادامه دارد اما آنان که در کنار پيامبر اين بار مشقات را، به دوش مي کشيدند، يعني خديجه و ابوطالب، در سخت ترين شرائط بار سفر بستند و فاطمه ماند و پدر و دنيايي رنج؛ در اين زمان است که او بار مسئوليتي جديد را بردوش مي گيرد. او بايد مرهم گذار زخمهاي پدر و شنونده نجواي سوزناک رهبر اين سيل عظيم باشد؛ در واقع فاطمه بايد ثابت کند که دختر چه بزرگ مردي است. فاطمه آن دختر خردسال، نازک دل و مهربان، پدر را در آغوش مي کشيد و در حالي که اشک در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهاي کوچک و ظريفش آن آلودگيها را از سر و روي پدر شستشو مي داد و سر و صورت پدر را پاک مي کرد[10].

لحظاتي بعد از اتمام جنگ احد که خبر شهادت پيامبر به مدينه رسيد براي فاطمه چه لحظه هاي حزن انگيز و دردناکي بود در آن لحظات دشوار، فاطمه(س) همراه ديگر بانوان و دوشيزگان مسلمان از خانه بيرون آمده بود تا درباره صحت و سقم اين خبر دردناک پرس و جو کند ، وقتي به احد رسيد و پدر ارجمندش را با پيشاني شکافته و صورت و محاسن و دهان خون آلود مشاهده کرد، با دستهاي مهربان خويش سر و صورت پدر را پاک کرد و آنگاه دست به دعا برداشت و به درگاه الهي ناليد؛ سپس ظرف آبي آماده کرد، خونهاي پيشاني و صورت پدر را شست و شو داد و پدر را براي بازگشت به خانه ياري نمود[11].

 4. فاطمه و محبت به پدر

پيامبر بعد از رحلت خديجه کبري(س) اگر چه ازدواج نمود، اما عشق و محبت فاطمه به پدر هيچگاه او را از ياد پدر غافل نکرد. در همه شرايط پيامبردر صدد ياد اوست.

علي (ع) مي فرمايد:«کنا مع النبي في حفر الخندق اذ جاءته فاطمه بکسره من خبزٍ فرفعتها اليه فقال ما هذه يا فاطمه قالت من قرص ٍ اختبزته لابنيّ  جئتک منه بهذه الکسره فقال يا بنيّه اما انها لاول طعام دخل فم ابيک منذ ثلاث؛ ما به همراه پيامبر در جريان حفر خندق بوديم که فاطمه با تکه ناني نزد پيامبر آمدو آن را به خدمت ايشان برد، پيامبر فرمود:« اين چيست اي فاطمه؟ عرض کرد از قرص ناني است که براي دو فرزندم پختم، اين تکه را براي شما آوردم پيامبر فرمود: اي دختر عزيزم اين اولين غذايي است که پدرت بعد از سه روز لب مي زند[12]».  همين علاقه است که زهرا را حتي قبل از رحلت پيامبر درهنگام بيماري ايشان  به گريه مي اندازد.

عبد الله ابن عباس مي گويد:« هنگامي که رحلت رسول خدا نزديک شد، پيامبر آن قدر گريه کرد که اشکهايش محاسن او را تر کرد به آن حضرت عرض شد: اي رسول خدا چه چيز تو را مي گرياند ؟ فرمود: براي فرزندانم و آنچه که اشرار امت من بعد از من به آنها روا مي دارند گريه مي کنم گويا دخترم فاطمه را مي بينم که بعد از من مورد ستم واقع شده است و او صدا مي زند: اي پدر جان، ولي احدي از امت من او را کمک نمي کند. حضرت فاطمه اين را شنيد و شروع به گريه کرد رسول خدا فرمود: اي دخترم گريه نکن، عرض کرد: من به خاطر رفتاري که با من بعد از تو مي شود گريه نمي کنم بلکه به خاطر فراق تو گريه مي کنم حضرت به او فرمود: مژده باد تو را اي دختر محمد که به زودي به من ملحق خواهي شد چرا که تو اولين کسي از اهل بيتم هستي که به من ملحق مي شوي[13]».

علاقه فاطمه به پدر به حدي است که حتي بعد از رحلت پدر با شنيدن نام پدر بي هوش مي شودکه در اين زمينه  جريان اذان گفتن بلال مشهور است و نياز به توضيح نيست.

 

 · بررسي الگوهاي رفتاري فاطمه در نقش دختر

 1.فاطمه و مسئوليت هاي اجتماعي

فاطمه نه ناز پرورده ونه پرده نشين است، اگرچه حجاب و عفاف او زبانزد خاص و عام است ولي آنگاه که نداي ياري و همکاري از اجتماع شنيده شود در راه پيشبرد اهداف اسلام نشستن روا نمي دارد. او معتقد است بهترين خصلت براي زن آن است که نه نامحرم او را ببيند و نه او نا محرم را ببيند ولي اين مانع از آن نيست تا براي انجام وظيفه رفتن به مسجد و خانه انصار و مهاجرين را ترک کند. او گاه در نقش معلمي دلسوز پاسخ گوي سوالات مردم است و گاه در نقش پرستار مرهم گذار زخم پدر  و همسر. و اگر لازم باشد رهبر بسيج کننده زنان براي پشتيباني جبهه.

 

2. فاطمه و همنوائي با زنان جامعه

از آفات قشر ممتاز جامعه کناره جستن از متن مردم است که البته گا ه اين آفت با توجيهات ظاهرا مثبتي نيز همراه است اما دليل هرچه که باشد نتيجه آن شکاف فکري اين قشر با عامه مردم و عدم درک صحيح از واقعيتهاي جامعه است. فاطمه هرگز چنين رويه اي در پيش نگرفت با زنان مدينه هم سخن و هم سنخ بود؛ چون ايشان مي پو شيد، در مراسم آنها شرکت مي جست اگر چه يهودي باشند؛ وچيزي براي مخفي کردن از آنها نداشت. در خانه چون همه زنان زندگي مي کرد؛ او شخصي متکبر نبود آن چنانکه بعض زنان اشراف بودند و او در اخلاق و تواضع ممتاز بود آن چنانکه  زنان اشراف نبودند.

 

3. فاطمه و همسرداري

در روايت آمده است:«جهاد المرأه حسن التبعل؛ جهاد زن خوب شوهر داري کردن است[14]». بايد ببينيم معيار هاي شوهر داري از نظر اسلام چيست؟

جهاد يکي از پرهزينه ترين و دشوارترين عبادات در دين اسلام است و اسلام  جهاد زن را خوب شوهر داري کردن معرفي مي کند، چرائي اهميت شوهرداري را بايد در اهميت خانواده جستجوکرد.

از نظر جامعه شناسي بزرگترين بحران ها  در حالت آنومي براي يک جامعه پيش مي آيد و اولين جرقه هاي اين مسأله بحران ساز بي ثباتي خانواده است و عمده ترين عامل بي ثباتي خانواده نيز در حوزه رابطه زن و شوهر شکل مي گيرد. اسلام با تاُکيد بر وظيفه دوسويه زن وشوهر، زن را در استحکام بنيان هاي خانواده داراي نقش ويژه معرفي مي کند.

روايات، اطاعت از همسر، تاُمين امنيت رواني همسر، تمکين، احترام و محبت به او، خدمتگذاري به همسر ومدارا با فقر و نداري او، و... ، رااز مصاديق حسن التبعل معرفي کرده اند. فاطمه در مدت کمي که در خانه علي زندگي کرد از اين جهاد مقدس و وظيفه سنگين غفلت نکرد. تا الگويي براي همگان در طول تاريخ باشد:

 

الف: تأميت امنيت رواني همسر

زندگي مشترک حضرت علي و فاطمه(س) در مدينه و در سالهاي اوليه هجرت پيامبر اکرم(ص)  در حالي آغاز شد که نهال نو پاي اسلام دائما از طرف کفار و منافقين نهديد مي شد؛ لذا پيامبر اکرم و ياران ايشان دائما در حال خنثي سازي اين توطئه ها بودند.  از اين رو براي مبارزه با شرک و بت پرستي و پايه گذاري مرام توحيد هر روز در هجرت بودند. در اين ميان وظيفه علي (ع) از همه سخت تر بود؛ زيرا سپهسالار همه اين جنگها علي است و همه جا با فداکاري و جانبازي او فتح و پيروزي نصيب مسلمين مي گردد. چنين مجاهد و سپهسالاربزرگي بايد چنان همسر فداکار و وظيفه شناسي همچون فاطمه (س) داشته باشد که از هر جهت امور داخلي خانه را اداره نمايد فرزندانش را بزرگ نمايد ، تعليم و تربيت فرزندان را با کمال دلسوزي به انجام رساند؛ با سختيها و مشکلات بسازدو از نظر فکري و روحي نيز مشوق وهم فکر او باشد و نوازشها و تحسينهاي اوپشتوانه و تکيه گاهي براي ادامه مبارزات و درماني براي رفع کوفتگي هاي جسم و جان او باشد و زخمهاي تنش را مرهم گذارد. در غير اين صورت آيا علي، آن علي قهرمان و موفق مي شد؟. علي (ع) درباره زهرا مي فرمود:« وقتي به خانه مي آمدم و به زهرانگاه مي کردم تمام غم و اندوهم برطرف مي شد».  و اين در حالي بود که زندگي امام علي (ع)با تهيدستي مي گذشت.

ب: اطاعت از همسر

فاطمه هرگز بدون اجازه علي از خانه خارج نشد؛ در خانه علي(ع) هرگز دروغ نگفت و خيانت نکرد و هيچگاه از دستوراتش سر پيچي ننمود به همين دليل است که هم علي از فاطمه(س) خشنود است و هم فاطمه از علي.  اين اطاعت در بدترين شرايط  نيز فراموش نمي شود، آنگاه که علي را با  خشونت به مسجد مي بردند فاطمه فرمود: «اگر علي را رها نکنيد موي خود را پريشان مي کنم و در جوارقبر رسول خدا به پيشگاه خدا ناله مي کنم، آن وقت زمين همه را در کام خود فرو خواهد برد؛ علي به واسطه سلمان، فاطمه را از اين کار منع مي کند، با اين که ديدن آن صحنه ها و ديدن علي با آن وضع، براي فاطمه غير قابل تحمل است اما مي فرمايد:« اذا ارجع و اصبر و اسمع له و اطيع؛ در اين صورت ( چون شوهرم فرموده) به خانه بر مي گردم و صبر مي کنم و سخن آن حضرت را مي پذيرم و از او اطاعت مي کنم[15]».

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:« فو الله ما اغضبتها و لا اکرهتها علي امرحتي قبضها الله عزّ و جلّ و لا اغضبتني و لا عصت لي امرا و لقد کنت انظر اليها فتنکشف عني الهموم و الاحزان؛ به خدا سوگند ! هرگز او را به خشم نياوردم و به کاري که خوش نداشت وادار نکردم تا اينکه خداي صاحب عزت و جلال روحش را به نزد خود فرا خواند و او نيز مرا به خشم نياورد و در هيچ کاري نافرمانيم را روا نداشت و هرگاه که به وي مي نگريستم حزن واندوه از وجودم رخت بر مي بست[16]».

در جاي ديگر فرمود:« به خدا سوگند هرگز کاري نکردم که فاطمه از من خشمناک شود وفاطمه نيز هيچگاه مرا خشمناک ننمود».

حضرت فاطمه نيز در هنگام مرگ به حضرت علي فرمود:« يا ابن عمّ ما عهدتني کاذبه و لا خائنه و لا خالفتک منذ عاشرتني؛ اي عمو زاده! هيچگاه دروغ و خيانتي از من در زندگي نديدي و از وقتي که با من معاشرت کردي هرگز با دستورهاي تو مخالفت ننمودم. علي در جواب او فرمود: « معاذ الله انت اعلم بالله و ابرّ و اتقي و اکرم واشدّ خوفا من الله من ان اوبّخّک بمخالفتي؛ پناه به خدا اي دختر پيغمبر که تو نسبت به خدا داناتر و نيکو کارتر، پرهيزکارتر، بزرگوارتر و ترسناک تر از آن هستي که من بخواهم در مورد مخالفت با خود تو راسرزنش و توبيخ  کنم[17]».

نکته مهم اين است که: اطاعت از همسر در واقع نوعي احترام گذاردن به او است و اين احترام باعث ايجاد مهر و محبت و علاقه بيشتري بين طرفين خواهد شد.

اگر زن مسلمان الگويي اين چنين راسر مشق خود قرار دهد ـ نه از آن روي که وي ناقص العقل است يا ضعيف،که وي بنيان است و لرزشهاي پي درپي اين بنيان فرو ريختن اين پايگاه و نهاد مقدس را در پي خواهد داشت ـ آنگاه اعضاي خانواده در کمال آرامش به فعاليت هاي فردي و اجتماعي خودادامه مي دهند، در نتيجه زمينه پيشرفت بيشتر براي همه آنها فراهم خواهد شد، در اين صورت توقع داشتن جامعه اي مصون از انحراف که  دستاورد عظيمي براي يک اجتماع است، دور از دسترس نيست.

 

ت: عدم تقاضاي خارج از  توان همسر

فاطمه در مکتب پدر آموخته است که هيچگاه از شوهرش تقاضاي چيزي ننمايد که فراهم کردن آن در توان علي (ع) نباشد.

از ابوسعيد خدري نقل شده:« روزي حضرت علي گرسنه بود، به حضور فاطمه آمد وفرمود: اي فاطمه آيا طعامي هست تا بخورم؟ فاطمه عرض کرد: نه  سوگند به خدائي که پدرم را به مقام نبوت گرامي داشت و تو را به وصايت اکرام نمود، چيزي از غذا در نزد من نيست و دو روز است که غذا نداريم و اگر چيزي از غذا وجود داشت تو را بر خود و فرزندانم مقدم مي داشتم، علي فرمود: اي فاطمه چرا به من خبر ندادي تا غذايي براي شما تهيه نمايم فاطمه عرض کرد: اي ابوالحسن من از خدايم شرم مي کنم که تو را به چيزي که قدرت بر آن را نداري تکليف کنم.

اين حديث درسي است به همه کساني که به خاطر تشريفات و تجملات بي ارزش دنيوي و نيز چشم و هم چشميهاي بي مورد زندگي را به کام خود ، همسر و ديگران تلخ نموده، تقاضاهاي غير مسئولانه آنها باعث فروپاشي بنيان خانه و خانواده شده ؛ نتيجه اين روند مفاسداقتصادي، تباهي همسر و در نهايت  فرزندان طلاق خواهد بود که بعضا تبديل به بزهکاراني ماهر خواهند شد که جامعه اي را به تباهي انحراف و بدبختي خواهند کشيد.

 

ث: علاقه و محبت به همسر

زندگي اين دو معصوم سرشار از احترام، علاقه و محبت نسبت به يکديگر بوده است؛ حتي مشکلات فراوان اجتماعي و شخصي در طول حيات آن بانوي معظم ـ که هر زندگي را دچار مشکل مي کندـ  نيز بر اين علاقه تاُثيرنگذاشته است.

براي فهم اين محبت توجه به گفتگوي اين دو بزرگوار مارا به در ياي اين عشق زيبا آشنا مي کند: هيچ گاه فاطمه علي را علي صدا نکرد و هيچگاه سخن سبکي در مورد او بر زبان نياورد همسر را به گونه اي مورد خطاب قرار مي داد که گوياي تذکر شخصيت والاي اوست.

گفتگوي و رفتار اين شمع و پروانه هستي به هنگام احتضار فاطمه اگر چه جانسوز است ولي ياد آور الگوئي هم براي زنان وهم مردان است:«بر من گران است مفارقت از تو» « اين مصيبتي است که تسلي بخش ندارد » «امام   پس از گريه بسيار به همراه همسر سر او را به دامن گرفت و بر سينه فشرد و فرمود هرچه وصيت فرمائي عمل خواهم کرد[18]...».

و علي آنگاه که  خبر شهادت زهرا را مي شنود در حال حرکت به زمين مي افتد و هر چه مي کوشد تا برخيزد نمي تواندو در نقل ديگري آمده « فغشّي عليه حتي رشّ الماء عليه ثم افاق؛ وقتي خبر شهادت فاطمه را شنيد بيهوش شد به صورت او آب پاشيد ند تا به هوش آمد[19]».

 

4. فاطمه (س) و تربيت فرزندان

خانه فاطمه خانه اي است نمونه؛ چرا که همه اعضاي آن معصومند هم علي و فاطمه و هم حسن و حسين. تاريخ چنين خانواده اي را به ياد ندارد. همچنين خانه فاطمه کانون مهر و صفا وصميميت است و فاطمه مدير خانواده و مربي فرزندان است؛ اگر چه آنجا که بايد اجتماع و مسئوليت هايش را خوب مي شناسد و به خوبي از عهده بر مي آيد، اما گرفتار افراط و  فراموشي اولويتها نمي شود و مادر  بودن را ارج مي نهد.

فاطمه(س) فرزنداني را تربيت کرده است که هر يک بر تارک تاريخ درخشيدند و خواهند درخشيد. به فرموده امام راحل (ره):« زني که در حجره اي کوچک و خانه اي محقر انسانهايي تربيت کرد که نورشان از بسيط خاک تا آن سوي افلاک و از عالم ملک تا ملکوت درخشيد. صلوات و سلام خداوند تعالي بر اين حجره محقري که جلوه گاه نور عظمت الهي و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است[20]. »

بنا بر اين  فاطمه (س)   در بعد تربيت فرزند هم نمونه است چرا که اوپرورش دهنده انسانهايي چون حسن و حسين است که امامان معصومند حضرت به ابعاد مختلف تربيت فرزندان خود توجه ويژه اي داشت .ما به جهت رعايت اختصار تنها به ذکر چند محور تربيتي مهم در سيره آن بزرگوار اشاره  مي کنيم:

الف:  سوق دادن فرزندان به سوي پرستش خدا و انجام تکاليف الهي

يکي از محور هاي اساسي که حضرت در تربيت فرزندان  به آن توجه داشت، تشويق فرزندان به انجام تکاليف الهي و عبادي بود. آن حضرت شوق بندگي و خضوع در برابر معبود را از همان کودکي در جان فرزندان خود تقويت نموده ونه با سخن که با خطوط چهره عشق به رکوع و سجود را به فرزندان آموخت؛ آنگاه که در محراب عبادت از فرط عشق به خدا صورتش بشّاش و نوراني مي شد، و اينگونه است که فرزندان او تکليف را انجام نمي دهند که با آن عشق بازي مي کنند و از آن بالاترين لذتها را مي برند. حضرت به اين ايده تاُکيد داردکه بايد از کودکي محبت الهي را در دل فرزند کاشت تا عبادت برايش مشقت آفرين نباشد. بر اين اساس فاطمه فرزندان خود را حتي  به شب زنده داري عادت مي داد. البته در حد توان و استعداد فرزندان. حضرت براي استفاده فرزندان از شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان ايشان را در روز مي خوابانيد تا کاملا استراحت کنند وغذاي کمتري به آنها ميداد تا بدين گونه زمينه و موقعيت بهتر و مطلوبتري از نظر جسمي و روحي براي شب زنده داري داشته باشند و به آنها گوشزد مي کرد:« محروم است کسي که از برکات شب  قدر محروم بماند». گويا فاطمه مي خواهد در نوجواني فرزندان را با محبوب راستين آشنا کند تا در جواني جذب جلوه هاي دروغين نشوند.

اين روش تربيتي فاطمه(س) به عنوان يک سنت بسيار پسنديده و قابل اجرا در گفتار امامان معصوم (ع) نيز به چشم مي خورد. از جمله امام صادق (ع) مي فرمايد:« زماني که کودک به سن شش سالگي رسيد، او را به نماز خواندن و چنانچه تحمل گرفتن روزه راداشت او را به انجام آن وادار نماييد».

 

ب: رفتار عادلانه بافرزندان

رفتار هماهنگ و عادلانه و بذل محبت و توجه عادلانه به فرزندان، اصل سازنده اي است که تا اعماق وجود کودک اثر مي گذارد. در برخي از روايات معصومين (ع) سفارش شده است که پدر و مادر از تبعيض و عدم رعايت انصاف، پرهيز کنند بلکه عدالت و به يک چشم نگريستن را سر لوحه رفتار خانوادگي خود قرار دهند. پدر و مادر نبايد در مواقعي مانند خريد، هديه دادن و پاسخ سلام، روح کودک رابامراعات نکردن انصاف، آزار دهند ناگفته نماند ممکن است  آنها به يکي از فرزندان خود علاقه ويژه و به خصوصي داشته باشند و اين تا حدودي طبيعي است و شايد خارج از اراده آنها؛ اما نکته مهم و اساسي اين است که نبايد اين علاقه ويژه دررفتار و عملکرد پدر و مادر تاثير بگذارد به گونه اي که سايرين متوجه اين علاقه و ارتباط ويژه شوند. نمونه هايي در زندگي خانوادگي حضرت زهرا (س) ديده شده است که نشانگر توجه و دقت نسبت به اين موضوع  مي باشد.

روزي امام حسن (ع) نزد پيامبر آمد و اظهار تشنگي کرد و از پيامبر تقاضاي آب نمود، رسول خدا بي درنگ بر خاسته ظرفي برداشت و از گوسفندي که در منزل بود مقداري شير دوشيد و به امام حسن داد در اين هنگام امام حسين (ع) خواست تا ظرف شير را از برادرش  بگيرد اما پيامبر به حمايت از امام حسن، مانع از گرفتن ظرف از او شد. فاطمه زهرا که شاهد اين ماجرا بود به پيامبر عرض کرد:«گويا براي شما حسن عزيزتر از حسين است. پيامبر فرمود: نه هر دو  برايم عزيزند و محبوب، اما چون اول حسن تقاضاي آب کرد او را مقدم داشتم[21]» .

نمونه ديگر:«روزي رسول گرامي اسلام امام حسن و امام حسين را بر دوش گرفته و آنان را مورد لطف و نوازش خود قرار داد در همان حال آنها را به خانه آورد و چون بچه ها گرسنه بودند، مادرشان زهرا، براي آنها نان و خرما آورد پس از اين که نان و خرما را خوردند پيامبر به آنها فرمود: با هم کشتي بگيريد امام حسن و امام حسين به در خواست پيامبر کشتي گرفتند. حضرت زهرا مي فرمايد: ديدم پدرم با جملاتي حسن را تشويق کرده، در صدد تقويت اوست بدين خاطر به پدرم گفتم: اي پدر بزرگوار از شما تعجب مي  کنم که يکي را بر ديگري ترجيح مي دهيد آن هم بزرگتر را بر کوچکتر! پيامبر فرمود: دوستم جبرئيل، حسين را تشويق و تحريک مي کند و من حسن را تشجيع مي نمايم[22]».

اين دو حادثه کوتاه ولي پر اهميت مي رساندکه حضرت زهرا با توضيحاتي که از پدر مي شنود متقاعد مي گردد که تبعيضي در کار نيست. به هر حال اهتمام فاطمه (س) به رعايت عدالت بين فرزندان و عدم تبعيض بيين آنها قابل تامل و دقت است.

 

ت: توجه به حضور و غياب فرزندان

بر کسي پوشيده نيست که بي توجهي  در نظارت بر  فرزندان، به خصوص در رفت و آمدها، چه نتايج زيان باري به دنبال دارد. با توجه به خطرات و تهديداتي که هر لحظه سعادت يک جوان را در معرض نابودي قرار مي دهد، لازم است که رفتار آنها در مواقع  ورود و خروج، مورد دقت و بررسي قرار گيرد. گفتني است که اعتياد، فساد، انحرافات فکري و بسياري از خطرات ديگر از همين بي توجهي آغاز مي شود. حضرت فاطمه (س) با فداکاري ومحبت خاصي که نسبت به فرزندانش نشان مي داد مراقب تمام حرکات و سکنات آنها بود و به دقت رفت و برگشت هاي آنها را زير نظر داشت.

نقل شده است که روزي  پيامبر عازم خانه دخترش فاطمه شد چون به خانه رسيد ديد فاطمه با حالتي مضطرب و ناراحت پشت در ايستاده است آن حضرت فرمود:«چرا اين جا ايستاده اي؟  فاطمه با آهنگي مضطرب عرض کرد: فرزندانم صبح بيرون رفته اند و تا کنون از آنها هيچ خبري ندارم. پيامبر به دنبال آنها روانه شد چون به نزديک غار جبل رسيد آنها را ديد که خواب رفته اند و ماري کنار سرشان حلقه زده است پيامبرسنگي برداشت و به طرف مار پرتاب  کرد. در اين هنگام مار به اذن خدا به سخن آمده و گفت: السلام عليک يا رسول الله، به خدا قسم من نزد سر آنهانخوابيدم مگر به جهت محافظت از آنها. پيامبر برايش دعاي خير کرد و امام حسن را روي کتف راست و امام حسين را روي کتف چپ گذاشت و به طرف منزل روان شد که جبرئيل نازل شد و امام حسين را تا منزل فاطمه (س) حمل کرد[23]».

 

ث: پيشگيري از ايجاد عقده حقارت در فرزندان

عقده حقارت يک حالت رواني است که به وسيله پدر و مادر در کودکان ايجاد مي شود و عواقب سوء و خطرناکي خواهد داشت. ترجيح دادن بعضي از فرزندان بر بعضي ديگر يکي از موجبات عقده حقارت است. لذا اولياء بزرگوار اسلام هرگز مرتکب چنين خلافي نمي شدند و فرزندان خود را به يک چشم نگاه مي کردند و رفتارشان با تمام آنها يکسان بود. بهترين شاهد داستاني است که درباره  حضرت فاطمه آمده است:

در روايات مرسل آمده است:«روزي امام حسن و امام حسين چيزي جداگانه بر روي صفحه اي نوشتند، آنگاه حسن به حسين مي گفت: خط من بهتر از خط تو است و حسين به حسن مي گفت خط من بهتر است؛ به ناچار نزد حضرت فاطمه رفتند و در خواست داوري کردند، حضرت که دوست نداشت يکي از آنها را برنجاند فرمود: برويد از پدرتان داوري بخواهيد، رفتند و خطهايشان را نشان دادند و داوري خواستند حضرت علي هم که دوست نداشت يکي از آنها رنجيده خاطر شود فرمود: برويد از جدتان بپرسيد! رسول خدا هم فرمود من بين شما داوري نمي کنم تا آن که اسرافيل قضاوت نمايد اسرافيل هم گفت از خدا مي خواهم.  وقتي که  از خدا خواست، خداوند داوري بين آنها را به مادرشان فاطمه واگذار کرد حضرت فاطمه فرمود: خدايا اينک  داوري مي کنم، آن حضرت گردن بندي داشت، فرمود اي فرزندان من توجه کنيد من دانه هاي اين گردن بند را نثار(پخش) مي کنم هر کس بيشترين دانه ها را جمع کند خط او بهتر است، گردن بند را در آورد و دانه هاي آن را نثار کرد در چنين وقتي جبرئيل کنار قائمه عرش ايستاده بود مامور شد به زمين بيايد و دانه آخر را نصف کند تا هيچ کدام رنجيده خاطر نشوند، جبرئيل امر خدا را اطاعت کرد و از حضرت حسن و حسين احترام به عمل آورد[24]».

ج: هم بازي شدن با کودک

امروزه روانشناسان معتقدند: يکي از راههاي شخصيت دادن به کودک هم بازي شدن با اوست. خوب گوش دادن و... را فرا مي گيرد در بازي يادگيري به دور از شرائط سخت انجام مي گيرد.

يکي از راههاي پرورش شخصيت کودکان شرکت بزرگسالان در بازيهاي آنان است. وقتي بزرگسالان خود را تنزل مي دهند و در بازي کودکان شرکت مي کنند، طفل به هيجان مي آيد. کودک احساس مي کند که کارهاي او آنقدر ارزنده است که والدينش با او همکاري مي کنند.

عليرغم اين که ظهور اسلام در محيطي است که خصائص ارزنده انساني در آن کمتر ديده مي شود، اما برنامه ها و شيوه هاي ارائه شده از طرف اولياي دين هميشه با انسانها از هر فرهنگ و تمدني سازگار است. اين فعاليت و تکاپو به قدري براي سلامتي ورشد مناسب کودک ضروري است که حتي براي تشويق آنها به تحرک و بازي، بزرگترها نيز بايد به بازي و جست و خيز تن دهند. بازي در دوران کودکي به منزله واکنش کودک در برابر عوامل محيطي و بروز استعداد هاي نهفته اوست که تأثيرات آن در کنار تقويت جسم و افزايش بنيه کودک قابل توجه است. همچنين بازي در پرورش نيروي ابداع وابتکار کودک بي نهايت مؤثر است بنا بر اين غفلت از بازي به هيچ وجه به صلاح کودک و والدين او نيست. هم بازي شدن رسول گرامي اسلام با فرزندان فاطمه(س) بيانگر اين نکته مهم  است که بازي و تحرک کودک يکي از لوازم تربيت محسوب مي شود لذا حضرت رسول (ص) مي فرمايد:«من کان عنده صبي فليتصابّ له؛ کسي که در خانه کودکي دارد بايد با بازي کودکانه فرزندش را شاد نمايد[25]».

چون که با کودک سر و کارت فتاد               هم زبان کودکي بايدگشاد

از جمله مواردي که که در شيوه تربيتي حضرت زهرا جايگاه خاصي داشت تحرک و بازي با کودکان بود. حضرت علي و فاطمه در خانه به بازي بچه ها توجه کافي مبذول مي  داشتند و همين امر موجب نشاط و شادابي روز افزون آنها مي شد. در مقابل خانه هايي که براي کودک محيط مناسب و دلنشين براي بازي و تحرک نيست، در روحيه و شخصيت اعضاي خردسال آن خانه اثر نامطلوبي دارد نبايد فراموش کرد که تحرک و بازي اقتضاي سن و طبيعت کودک است وپدر و مادر وي وظيفه دارند شرائط و لوازم اين امر را فراهم سازند.

حضرت فاطمه در دوران کودکي فرزندانش با آنها، هم بازي مي شد و به اين نکته نيز توجه داشت که در بازي نوع الفاظ و حرکات مادر سرمشق کودک قرار مي گيرد بنا بر اين بايد از کلمات و جملات مناسبي استفاده کرد. علاوه بر اين بايد در قالب بازي و شوخي، شخصيت کودک را تقويت نمود، او را به داشتن مفاخر و ارزشهاي اکتسابي تحريک و تهييج کرد؛ اينها همه مرهون در پيش گرفتن شيوه هاي صحيح در اين رابطه است.

نقل شده که: حضرت با فرزندش امام حسن بازي مي کرد و او را بالا مي انداخت و مي  فرمود:

اشبه اباک يا حسن                                     و اخلع عن الحق الوسن

و اعبد الها ذا منن                                       و لا توال ذاالاحن

فرزندم حسن ! مانند پدرت باش ريسمان ظلم را از بن برکن.

خدايي را بپرست که صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچگاه با صاحبان ظلم و ستم دوستي مکن.

همچنين نقل شده است که: وقتي فرزندش حسين را بازي مي داد اين گونه مي فرمود:

انت شبيها بابي                                          لست شبيها بعلي

تو به پدر من (پيامبر)شبيهي و به پدرت علي شباهت نداري.

طبق همين نقل اين بيت موجب خنده و تبسم علي(ع) مي شد.

از اين قطعات تاريخي استفاده مي شود که حضرت علي و فاطمه عليرغم تمام مشکلات و گرفتاريهاي موجود در بر خورد با کودکان و در محيط منزل، خوشحال، بانشاط و خندان بودند و اين لازمه و جوهره جوانمردي است که انسان گرفتاريهاي خارج از خانه را با خود به خانه نياورد و غصه هاي خود را هر قدر که باشد در ظاهر خود نمايان نسازد. بي ترديد فرزنداني که  محصول تربيت چنين خانواده هايي هستند از رواني سالم روحيه اي قوي و نفسي مطمئن برخوردار خواهند بود. بازي وسيله اي است براي شناخت جهاني که در آن زندگي مي کند وکسب تجربه مي کند، ياد مي گيرد چگونه احساسات را کنترل کند در حين بازي با مشکلاتي رو به رو مي شود و راه حل مشکلات را مي آموزد در بازي رعايت ديگران را، نظم و انضباط، نحوه سخن گفتن، خوب نگاه کردن و...

 

ح:  تقويت روحيه احترام به مردم

از آنجا که امام حسن و امام حسين در جامعه آن روز جايگاه ويژه اي داشته و مورد احترام همگانند سزاوار است که در تربيت ايشان شيوه اي اتخاذ شود تا از خود بزرگ بيني، غرور و نهايتا برخوردهاي تحقير آميز با افراد جلو گيري کند؛ شواهد بر اين نکته اذعان دارد که مادر نمونه جهان اين چنين بوده است. نمونه بارز آن قضيه ياد دادن وضو به پيرمرد ي است که اشتباه وضو مي گرفت که در تاريخ مشهور است.

 

· نتيجه گيري

غرب امروزه الگويي از زن ارائه کرده و مي کند که نتيجه آن نابودي جامعه است؛ چون در آن الگو زن رها است، البته نه براي خود، که براي جامعه سرمايه داري، تا به هر شکلي توليد سرمايه نمايد و اما خانواده او:

همسرش در نمايش جذابي از آزادي سکس خود را ارضاء مي کند و تا هر مرحله اي که خواست پيش مي رود او نيز رها است؛ او بايد بتواند جيب کمپاني هاي در هم تنيده تجارت سفيد راپر کند و فرزندانش نيز در پانسيون ها فقط از گرسنگي نمي ميرند.

باقي نيازها و وظيفه ها از جامعه حذف شده است. البته همه پشيمانند، اما حرص سرمايه داري و اسارت جوامع، در چنگ آن، راه برگشتي باز نگذاشته است.

پس سزاوار است الگويي ارائه شود تا تأمين کننده ابعاد شخصي و شخصيتي زن بوده و از سويي وي را آماده حضور در اجتماع نموده، در عين حال جايگاه او را در نقش همسرو مادر که بنيان ساز خانواده، يعني اولين و مهمترين پايگاه اجتماعي ـ به اقرار حتي علوم مدرن ـ است، تقويت نمايد.

بر اين اعتقاديم که اين الگو با مدل برداري از شخصيت و زندگي حضرت فاطمه(س) امکان پذير خواهد بود.

بر اين نکته نيز واقفيم که بررسي تمامي زواياي اين اقيانوس عظيم در توان ما نيست و از سويي در اين زمينه مطالعات کافي و وافي صورت نگرفته است با اين وجود نيز ساختن مدلي از زندگاني اين بزرگ زن تاريخ بشريت، براي جامعه امروز امکان پذير است.

مهم ترين بخش اين مدل بيانگر اين نکته است که فاطمه(س) در عين حفظ حريم هادر اجتماع زباني گويا و مديريتي برتر دارد.

اولويت همسر و فرزندان در زندگي او هيچگاه فراموش نمي شود چون به خوبي مي داند فراموشي اين وظيفه يعني شکست فرزند و همسر در اجتماع و شکست آنها يعني جامعه بيمارکه جامعه بيمار يعني دوري از  سعادت.

واو در اين راه عاشقانه قدم بر مي دارد.

از آن جا که زن مسلما ن ايراني در طول تاريخ، با فاطمه سير کرده است و انقلاب اسلامي فرصت ساز بروز ارزشهاي فاطمي بوده است، پس از انقلاب اسلامي خصلت هاي آن بانوي گرانقدر در شخصيت زن ايراني بروز و نمود داشته است.

اگر چه زماني طولاني است که زن ايراني در ابعاد گوناگون از فاطمه الگو گرفته است ولي فرصت بروز بعض ابعاد ديگر بدون انقلاب اسلامي ميسر نبود.

با نگاه اجمالي به ابعاد حضرت وتطبيق آن با جلوه هاي رفتاري زن امروز ايران اسلامي به اين نکته دست مي يابيم که:پيروزي در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي مانند مبارزه با رژيم ستم شاهي، پيروزي در جنگ تحميلي و ...، مرهون حضور مستقيم و غير مستقيم ايشان در اين صحنه ها است.

 

پي نوشت:

1. سوره انفال ، آيه 17 .

2. سوره نجم ، آيه 3و4 .

3. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 15 .

4. بحار الانوار ، ج 43، ص  16.

5. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 12.

6. ر ، ك ، بحار الانوار ، ج 43 ، ص 15 .

7. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 20 .

8. سوره ، حجرات ، آيه 13 .

9. سوره ، فتح ، آيه 29 .

10. زندگاني حضرت فاطمه ، ص 23.

11. صديقه طاهره بانوي بزرگ اسلام ، ص 79 .

12. گلواژه آفرينش ، ص 47 .

13. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 156.

14. احكام النساء ، ص 39 و الهداية ، ص 60 .

15. ترجمه بيت الاحزان ، ص 139 .

16. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 134 .

17. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 191 .

18. منتهي الامال ، ج 1 ، ص 262 .

19. منتهي الامال ، ج 1 ، ص 214 .

20. پيام حضرت امام خميني به مناسبت روز زن ، سال 1361 .

21. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 283 .

22. جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا ، ص 48 .

23. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 316 .

24. بحار الانوار ، ج 43 ، ص 309 .

25. وسائل الشيعه ، ج 5 ، ص 126 .

 

 

 منابع و ماخذ

1- قرآن کريم.

2- انصاري، عذراء، جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم .

3- بابازاده، علي اکبر، تحليل سيره حضرت زهرا، انتشارات امام عصر (ع)، 1382 .

4- جمعي از نويسندگان، ره توشهُ حج، نشر مشعر ،1381 .

5- رسولي محلاتي، سيد هاشم، زندگاني حضرت فاطمه، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1375 .

6- شهيدي، سيد جعفر، تاريخ تحليلي زندگاني فاطمه زهر .

7- شيخ مفيد، احكام النساء، چاپ مهر .

8- شيخ صدوق، الهدايه، چاپ اول رجب المرجب 1418،

9- عقيقي بخشايشي، صديقه طاهره بانوي بزرگ اسلام، دفتر نشر نويد اسلام، 1375 .

10- عاملي ، شيخ حر، وسائل الشيعه، جلد 5 .

11- قمي، شيخ عباس، منتهي الامال، ج1، انتشارات هجرت، 1378 .

12- قمي،شيخ عباس، بيت الاحزان، ترجمه محمد محمدي اشتهاردي، انتشارات ناصر، 1369 و دشتي، محمد، مسئولبت تربيت، نشر امام علي (ع)، 1364 .

13- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار ،جلد 43 .چاپ بيروت .

14- واحد خواهران دفتر تبليغات حوزه علميه قم، گلواژه آفرينش،1373 .

 

 

يكشنبه 2 تير 1387 - 11:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری