سه‌شنبه 6 فروردين 1398 - 23:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

تمسك به کتاب و عترت در وصيتنامه سياسي -  الهي امام خميني(ره)

 

 

قرآن کريم و عترت رسول اکرم (ص) چنان به يکديگر پيوسته‌اند، که فقط از حيث در جات تعالي در دو جايگاه ثقل اکبر و ثقل اصغر قرار گرفته‌اند. به عبارت روشن‌تر اين دو جزء لاينفک، هر يک خود راه‌گشاي ديگري است که با تمسک به آنها حاصل خواهد شد.

تامل در حديث شريف ثقلين که آخرين وصيت حضرت ختمي مرتبت(ص) به شمار مي‌رود، ذات يگانه قرآن و عترت را به دو درجه متفاوت نشان مي‌دهد.

خاتم النبيين(ص) در سخنراني غدير خويش، قرآن را ثقل اکبر و علي(ع) را و فرزندان بزرگوار او را ثقل اصغر خوانده اند.

چنين است که از مسلمانان تمام اعصار نه فقط مصرانه مي‌خواهند، بلکه آنان را امر به تمسک به اين دو گوهر گرانبها، تا رسيدن به حوض و ملاقات با خويشتن مي‌نمايند. به منظور آشنايي هر چه بيشتر مسلمين با ثقلين مي‌فرمايند :

اي مردم اين قرآن است که امامان بعد از علي (ع) را از فرزندان و از نسل او معرفي کرده است و من نيز براي شما توضيح داده ام که علي از من و من نيز از اويم.

             و نيز مي‌فرمايد: پروردگار فرموده است : و جعلها کلمه باقيه في عقبه. که من نيز گفتم تا زماني که دست تمسک به اين دو گوهر تابناک بزنيد، هرگز به گمراهي و ضلالت نخواهيد رفت.

پس از تعريف ثقل اکبر وثقل اصغر و توصيه آمرانه به مسلمانان نسبت به عدم جدايي از آنها، پيامبر اکرم (ص) مقدار وارزش هر يک را تعريف ميکنند. دقت در اين تعاريف به درک هر بيشتر حديث ثقلين کمک مؤثري خواهد کرد.

قرآن کريم:

بهترين وزيبا ترين سخن از منشور غدير استخراج ميشود که فرمود:

اي مردم! درقرآن با تدبر نظر کنيد،  دردرک وفهم آن بکوشيد وبه محکمات آن توجه کنيد، و از متشابهاتش پيروي نماييد.

سپس در نموداري صراط مستقيم را ترسيم مي‌کنند : اي مردم ! صراط مستقيم خداوند من هستم و شما مأمور به ديدار آن شده ايد.

 پس از من, علي و سپس فرزندانم که از صلب اويند, امامان و پيشوايان شما هستند که خلق را به راه راست هدايت مي‌کنند و پيوسته به سوي حق روي دارند. در اين تعريف  علي(ع) تنها کسي معرفي مي‌شود که پس از پيامبر توان تفسير وبيان ايات قرآن کريم را خواهد داشت.

بنا بر اين صراط مستقيم براي توده هاي مسلمان، عترت رسول الله(ص) مشخص مي‌شود که به وسيله کتاب خداوند - تبيان- مقرر گشته است.

پس ثقل اکبر وثقل اصغر توأمان نجات بشريت از ضلالت وتباهي را تضمين مي‌کنند و هيچيک به تنهايي در اين امر کفايت نخواهد داشت.

بنيانگذار جمهوري اسلامي که فقيهي عارف از دودمان پيامبر (ص) هستند و پس از 1400 سال موفق به تشکيل نظام اسلامي گرديدند، با نگاه عارفانه خويش، تنها انگيزه رسالت انبياء عظام را هدايت بشر به سوي رستگاري و فلاح مي‌دانند.

اين امر مهم و عظيم در بعثت حضرت محمد (ص) و نزول قرآن کريم بر قلب نوراني ايشان به اوج و کمال رسيده است.

همچنين به روشني بايد مفهوم حکومت وسياست را از منظر ايشان با غايت تأ مين سعادت مردمان ورهايي جامعه از کژراهه ها يافت که منشأ الهي وبا تأسي به سنت عترت  بيان گرديده است.

 با اين نگاه مسير الهي حضرتش، جز پيروي از ائمه اطهار (ع) در عمل به قرآن کريم نبوده است و بنا به فرموده مکرر و موکد ايشان، عمل به تکليف سر لوحه تصميمات و اقدامات واقع خواهد بود.

از اين روي پيامبر گونه  در وصيتنامه الهي - سياسي  خود را با حديث رهايي بخش ثقلين آغاز نمودند وبيش از هميشه بر اين مهم تأکيد و تصريح داشته اند.

امام (ه) در کتاب چهل حديث با ارايه حديثي از اصول کافي آورده اند :

امام صادق (ع) مي‌فرمايد : اين قرآن راهنماي هدايت و چراغ شب تاريک است، پس صاحب نظر چشم خود در آن جولان دهد و نظر خود را براي استفاده از نور آن بگشاييد. زيرا که تفکر در آن، زندگاني دل بيننده است.

 چنانچه در ظلمات ظلالت به نور هدايت قرآن بايد هدايت جست.

رئس مذهب جعفري، قران کريم را تبيان هدايت و رهايي از جهل وظلمات معرفي مي‌کند وامام بزرگوار با بهره گيري از مقام عصمت، اين کتاب انسان سازي را مصحفي مي‌دانند که آيات واحکامش دعوت به خلوت گزيني وانزوا نيست.

قرآن فراخوان مردمان به احياي سنت الهي در جامعه است ومسائل سياسي واجتماعي آن جنبه عبادي دارد.

با اين نگاه،  قرآن گنجينه انحصاري وراهنماي عصر و ناحيه اي خاص تلقي نمي شود،بلکه همانند انگيزه وحرکت ابراهيم خليل (ع) وموساي کليم(ع) و محمد (ص) و علي(ع) اختصاص به زمان و مکان ندارد.

 قرآن کتاب تحرک وپويايي وانسان سازي در مرحله متعالي به نحوي است که اعراب نادان و ناآگاه زمان را چنان به سازندگي و تحرک واداشت که بساط امپراطوري هاي بزرگ وستمگر زمان را بر چيدند.

با استعانت از خرد ميتوان قوانين ماناي اسلام وقرآن کريم را براي همه ادوار تاريخ وتمامي افراد بشر يافت.

 دليل روشن عمل به قوانين قرآن به گونه جاويدان، در تعيين تکليفي است که اين ثقل اکبر براي بشريت در همه زمان ها در خود نهفته دارد.

  قرآن تنها چراغ راه و منبع عظيم هدايت و صراط مستقيم است، اما آيا هر فرد يا گروهي با مراجعه به آن  توان راهيابي خواهد داشت ؟ به بيان ديگر، آيا کتاب الهي، رستگاري و فلاح، با بطن‌هاي گونه گون، نيازمند مفسر و شارح نيست ؟

 و نيز آيا انتخاب داوطلبانه شارح و مفسر قرآن کريم، توسط مردمان هر زمان، عامل رهايي مسلمانان از ظلالت است و بطن حقيقي قرآن را براي آنها مي‌شکافد؟

پاخ به اين گونه سوالات است که وجود مبارک ثقل اصغر را، نيازي حقيقي، اساسي و غير قابل ترديد مي‌سازد.

 ثقل اصغر ائمه هدي عليهم السلام هستند که جان ومال و راحت خويش را در راه هدايت انسان ظلوم و جهول فدا کرده، با اشد مصايب و ابتلائات به شهادت رسيده اند. فرزندان و خاندانشان در راه رهايي بشر و رساندن او به صراط مستقيم به اسارت در آمده اند.

براي يافتن مبدأ نگرش امام (ره)، مراجعه به حديث مبارک غدير ضروري است. آنجا که حضرت رسول اکرم مي‌فرمايد :

 اي مردم ! مباد که نسبت به علي راه ظلالت و گماهي سپريد و مباد که از او روي بر تابيد و مباد که از ولايت و سرپرستي او و از او امرش به تکبر سر باز زنيد. اوست که هادي به حق و عامل به حق، و نا بود کننده باطل است واز ناپسنديده ها بازتان مي‌دارد.

 سپس ادامه مي‌دهند :  هرکس به مخالفت با علي برخيزد، ملعون است و هر کس از او پيروي نمايد، مشمول عنايت ورحمت حق خواهد بود.

امام ( ره ) با تصريح به وصيت نجات بخش رسول اکرم (ص)، تلاوت قرآن کريم، حفظ و حمل و مداومت و تدبر در معاني را تصريح مي‌نمايند. سپس توضيح مي‌دهند :

 تدبر و تکبر در آيات و محکمات الهي و فهم معارف و حکم و توحيد، تفريد از آن نمودن غير از تفسير به راي است. چنين تدبر و تفکر و تأملي که عاري از تفسير به راي و انحراف از مسير باشد، بدون تمسک به اهل بيت وحي که مختص به مخاطبه کلام الهي هستند، ميسر نخواهد بود.

عترت حق:

معرفت قرآن کريم و بهره مندي از راهکار هاي انحصاري آن که هدايت و نجات فرد و جامعه را در ادوار مختلف تضمين مي‌کند، جز با توسل به عترت حق - ائمه هدي عليهم السلام - امکان پذير نخواهد بود.

تنها راه دستيابي به انوار روشن قرآن مجيد و عمل صحيح به آن، از مسير عترت خواهد بود. اين مسير از دو جنبه نظري و عملي قابل حصول است :

الف -  جنبه نظري در واقع همان تفسير و تأويل و شرح و بيان باطن ايات و احکام است.

ب - جنبه عملي، سنت و سيره عترت پيامبر (ص) است، آنان که بزرگترين و کاملترين نفوس آشنا به قرآن کريم و هاديان بشريت هستند.

امام ( ره ) توجه به غير حق را خيانت به حق و حب به غير ذات مقدس و خاصان او را خيانت به مشرب عرفان مي‌دانند. ولايت اهل بيت و  عصمت و طهارت و دوستي خاندان رسالت و عرفان، مقام مقدسشان امانت حق است.

چنانچه در احاديث شريفه کثيره امانت به ولايت امير مومنان تفسير شده و غضب ولايت و حکومت آن حضرت خيانت به امانت است.

همچنين ترک تبعيت آن بزرگوار از مراتب خيانت است. به همين اعتبار در احاديث مبارکه آمده است که : شيعه کسي است که تبعيت کامل نمايد، والا به مجرد دعوي تشيع بدون تبعيت، شيعه محسوب نخواهد شد.

در طرح تشکيل حکومت اسلامي، استناد امام (س) به کلام عصمت براي حق فاطمه زهرا(ع) است،  آنجا که مي‌فرمايند : طاعتنا نظاما للمله و امانتانا امانا من الفريقه امانت براي حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است.

به طور کلي عترت بطن قرآن است و بدون ظاهر، باطن و بدون باطن، ظاهر قابل حصول نخواهد بود. در ديدگاه امام (ره)،  اهل بيت عصمت معادن وحي بوده ،  تمامي گفتار و علومشان از وحي الهي و کشف محمدي (ص) است.

نمودار ترسيمي امام (ره) از عترت حق ،  بر گرفته از کلام معصوم(ع) است.

اين نگاه قرآن مجيد را بر حسب روايات متعدد متنزل در مراحل مختلف مي‌بيند که در پايين ترين منازل ،  در عالم مادي به صورت مکتوب در دست بشر قرار گرفته است.

عترت نيز با طي منازل گوناگون از وجود مطلق تنزل يافته ،  از وجود جامعه ،  به مرحله عالم طبيعت رسيده است. از اين روي ،   حديث غدير را ايجادکننده شأن براي مولي الموحدين(ع) ندانسته اند ،  بلکه وجود مطلق امير المومنين(ع) و مقام شامخ او را علت به وجود آمدن غدير مي‌خوانند. 

نگرش از همين منظر به گونه اي بديهي ،  بيانات و يا به اعتبار حقيقي ،  ايمان قلبي را چنين متبلور مي‌نمايد :

 ما مفتخريم که پيرو مذهبي هستيم که رسول خدا (ص) موسس آن به امر خداوند و علي بن ابيطالب(ع) اين بنده رها شده از تمام قيود ،  مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگي هاست.

معرفت شناسي عترت در سنت و سيره :

بديهي است کنکاش پيرامون ثقل اصغر که راهگشاي رسيدن به ثقل اکبر است ،  فقط از راه مطالعه نظريات کارساز نخواهد بود.

بدون ترديد معرفت شناسي ائمه اطهار(ع) مقوله اي وراي دانستن علم حديث و علم رجال و غيره است ،  همچنين با تدبر و غور در کنه گفتار اين برزگواران نيز ،  عرفان حقيقي نسبت به وجود مبارکشان حاصل نخواهد شد.

در نگرش امام ( ره ) توجه ودقت ژرف به سنت و سيره معصومين عليهم السلام است که شناخت ابعاد وجودي آنها را در حد ظرفيت نوع بشر ،  آسان مي‌کند. بنابراين پژوهش در احاديث و روايات ،  به آگاهي و اطلاعات کامل و دقيق از سيره  و سنت نياز قطعي دارد.

در معرفت شناسي ائمه(ع) استمرار انگيزه و هدف رسالت حضرت ختمي مرتبت (ص) نمايان است. در خلاصه ترين تعريف ،  انگيزه ومبدأ و مقصد رسول خدا (ص)،  تلاشي مستمر در راه انسان سازي و در بالاترين مرحله ،  ساختن انسان کامل بوده است.

از اين روي امام ( س ) غايت جهد پيامبر (ص) را در ساختن آحاد مردم به درجه کمال علي بن ابيطالب(ع) مي‌بينند :

 اگر بعثت هيچ ثمره اي نداشت ،  الا وجود امير مومنان(ع)،  و وجود حضرت حجت(ع)،  اين خود توفيق بزرگي بود ،  زيرا آنها انسان هاي کاملي بودند.

به راستي پيامبر اکرم (ص) و اوصياي بر حق او چگونه و با چه روش و اتخاذ کدامين تدابير چنين امر مهمي را پي گرفته اند ؟ اين سوال بررسي ابعاد مختلف را در زمينه هاي گوناگون مي‌طلبد.

 در نگاه امام ( س ) به طور خلاصه و در محدوده مقاله حاضر مي‌توان به چند بعد اشاره داشت :

ايثار و شهادت :

بارزترين و برجسته ترين نمود زندگاني ائمه اطهار ( ع) جهاد و ايثار و شهادت است. فداکاري اولياء الله در سه زمينه فوق به منظور تشکيل حکومت عدل الهي صورت گرفته است.

امامان همام (ع) در راه دين اسلام و پياده کردن قرآن مجيد که تشکيل حکومت عدل الهي يکي از ابعاد آن است،  در حبس و تبعيد به سر برده،  عاقبت در راه بر اندازي حکومت هاي جور و طاغوت زمان شهيد شده اند.

براي وصول به ساحت قدس سيره ائمه طاهرين ( ع) بايد سر آمد اين عارفان بالله و رستگاران از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهي را در قيام با همه قوا عليه حکومت هاي طاغوتي و فرعون هاي زمان و در اجراي عدالت در جهان و رنج هاي که ديد که کشيده اند.

اين مسائل درس هاي عظيمي به بشريت مي‌دهد که اگر انسانها چشم بينا و گوش شنوا داشته باشند،  بهترين راهگشا برايشان خواهد بود.

حضرت زهراي مرضيه ( ع) در خطبه سرنوشت ساز خود مي‌فرمايد :

خداوند به نور محمد ظلمت ها را بر چيد و پر ده هاي ظلمت دلها را کنار زد و ابر هاي تيره و تار را از مقابل چشمان بر طرف ساخت.

و چنين است که امام ( ره ) با بهره گيري از عترت به معرفت شناسي عترت مي‌شتابد. سيره ائمه اطهار (ع) سيره الي الله بوده است.

خواه آنان که در جبهه هاي جهاد حضوري نمادين داشته اند،  خواه آنها که بر حسب شرايط اختناق و ستم جابرين،  قيام و جهاد را صلاح نديده اند. به سخن ديگر،  همگي آنان به سنت نبوي متمسک بوده اند.

آنها در زماني که در جبهه نبرد به شهادت مي‌رسيدند و يا دشمنان خدا را به خاک مي‌افکندند و چه در زماني که حکومت مي‌نمودند و يا در حال عبادت به سر مي‌بردند،  پيوسته در سيره الي الله لحظات مي‌گذراندند.

مي توان با اين نگاه فرمايش رسول اکرم ( ص) را در در «ضربت علي افضل من عبادت الثقلين» تحليل نمود. مرور بر سنت و سيره بيان مي‌دارد که حضرت ختمي مرتبت (ص) از زمان بعثت و ائمه هدي (ع) از حد بلوغ تا بستر مرگ يا شهادت،  پيوسته تحرک و تلاش در زندگي داشته اند. جهاد راه خداوند و احکام او هدف تمامي تلاش ها و حرکت هاي آنها بوده است.

امير مومنان ( ع) در اين امر سر آمد بوده است و ساير ائمه (ع) جز در اين مسير،  سير نداشته اند. بارزترين آنها حضرت سيد الشهدا و قيام جاويد کربلاي اوست.

امام (س) مي‌فرمايد :

اگر ائمه (ع) باظلم و ستم سازش مي‌نمودند،  احترام آنان را نگه داشته،  خطري متوجهشان نمي شد. سپس مي‌فرمايند : آيا اتفاقي است که حضرت موسي بن جعفر (ع) چندين سال در حبس بسر برند ؟

همچنين احضار ائمه ديگر از مدينه به مرکز خلافت و تبعيد آنها چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد ؟ اگر امامان (ع) درس مي‌خواندند يا به تدريس روزگار مي‌گذارندند، ويا به عبادت فردي مشغول مي‌شدند، آيا شنکجه و حبس و شهادت در انتظارشان بود ؟ 

استدلال فوق در تشريح سيره يکسان ائمه هدي(ع) و در ارتباط با زندگاني اماماني(ع) است که به قيام ظاهري بر نخاسته اند.

فراخواني امام ( ره ) در پژوهش سيره پيامبر (ص) و ائمه(ع) با اين هدف متعالي است که مبارزه پيگير و بي امان با دستگاهاي ستم و دربارهاي فاسد توسط اولياي دين به گونه برجسته نمودار شود.

 وجود بيش از پنجاه روايت در کتب گرانقدر وسايل الشيعه و مستدرک مبني بر امر ائمه اطهار(ع) به کناره گيري از سلاطين  و دستگاه هاي ستم پيشه آنان و حتي امر به ريختن خاک به دهان مداحان پادشاهان و ستمگران دال بر دعوت به جهاد مسلمين از سوي آنان است. 

امام ( س ) بيان مي‌دارند :

 اگر آن گونه که گفته اند ائمه در خانه مردم را به سوي بني اميه و بني عباس مي‌خواندند ، چرا پيوسته در حبس و تحت نظر بوده ، عاقبت به شهادت مي‌رسيدند ؟ امام کاظم(ع) و امام عسگري(ع) و ديگر امامان را به علت خواندن نماز ، در حبس و تبعيد نگه مي‌داشتند. 

 تمامي مشتقات ائمه و ايثار و جهاد و شهادت آنان در راه به کمال رساندن انسانها و هدايت انها بوده است و اين مسئله اي نيست که بتوان با توجيهات ساختگي عدم اهتمام به ان را پذيرفت. اين امر حياتي غايت مسير انبيا و اوليا معصوم بوده است ،

 و در زندگي آنها چنان تجلي دارد که حتي در شديدترين شرايطي که راه بر خود آنها بسته بود ، يکي از هاشميان را تهييج و هدايت به قيام مي‌نمودند. قيام زيدبن علي نمونه روشن اين ادعا است که در شهادتش امام(ع) گريست و ائمه(ع) ديگر او را بسيار ثنا و دعا  گفته اند.

سيره روشن امير مومنان(ع) و جنگ هاي پي در پي آن حضرت با قاسطين و مارقين و ناکثين ، کمترين شبهه يا عذر را براي راحت طلبان به نام  شيعه  باقي نگذاشته است.

  در امامت امام مجتبي(ع) نيز هنگامي که شرايط اسف بار و خيانت ياران ، امکان پيروزي بر معاويه را سلب نمود ، صلح رسواگرانه ايشان ، خود نيز قيامي ايثارگرانه و شهادت طلبانه بود. ابعاد افشاگري و رسواکنندگي اين صلح در مورد سلطنت معاويه ، با قيام کريلا و مفتضح نمودن يزيد برابري مي‌کند. 

 در قيام... حضرت سيدالشهدا ، امام(ع) با نثار فرزندان و اصحاب خود در راه خداوند ، اساس سلطنت را در هم شکست و به تقويت اسلام انجاميد.

 بي گمان قيام جاويد کربلا ، اسلام و مذهب تشيع را تا ابد بيمه کرد.  انچه در معرفت شناسي سيره انبيا  و ائمه اطهار(ع) بديهي و قطعي است ، آن است که مسئله قدرت طلبي به هيچ وجه در کار نبوده ، اداي وظيفه در راه ساختن انسانيت انسانها ، عامل اساسي اقدامات و شيوه هاي مختلف عملي محسوب مي‌شود.

 انسان سازي و هدايت انسان ها تا بدانجا داراي اهميت بوده است که اگر اداي اين تکليف نبود ، حتي خلافت ظاهري هم از سوي اوليا دين پذيرفته نمي شد.  مروري بر کلمات مولاي متقيان در ارزش گذاري به حکومت ظاهري را مي‌توان در سخناني که به ابن عباس فرمود و همچنين در سخنان ديگري که خطاب به شيعيان بيان داشت ، بهترين شاهد ادعاي امام ( ره ) دانست.

عبادت و ادعيه :

فرموده ائمه هدي(ع) است :

 عبادت ما عبادت احرار است که فقط براي حب خداوند بوده ، و طمع به بهشت و يا ترس از جهنم در آن راه ندارد. اين امر از مقامات معمولي و درجه اول ولايت است.   امام(ع) خطاب به فرزند گراميشان مرحوم حاج احمد آقا مي‌فرمايند :

 مطالعه در ادعيه معصوم و سوز و گداز آ نان از خوف حق و عذاب او ، سر لوحه افکار و رفتارت باشد.

با اين راهکار جهت معرفت شناسي امام را در سيره از بعدي عظيم مشخص مي‌نمايند :

نگرش عميق و همه جانبه به ابعاد وجودي ائمه اطهار(ع) در سيره شناسي ، حهيز اهميت است.

 اين انسانهاي به کمال رسيده که هر بعد از وجودشان مکمل بعدي ديگر است و در هر يک از ابعاد و حرکات و رفتارشان حضور حق تجلي دارد ، آثارشان همچون مناجات شعبانيه ، کلمات قدسي نهج البلاغه ، دعاي يوم العرفه و... معرف شخصيت شان است.   راهکار ها و راهبرد هاي ائمه اطهار در هر حرکت و سخن آنان نهفته است.

حضرت امير (ع) و ساير امامان بزرگوار (ع) بر منبر به نصيحت و هدايت مردم مي‌پرداختند. بسياري از مسائل راهبردي پيشوايان معصوم را بايد در ادعيه آنان جستجو کرد که سيره الي الله شان بوده است.

در شيوه مذکور ، تفاوت بسياري بين زبان دعا با زباني که احکام و مسائل ديگر مطرح مي‌شد ، وجود دارد. اکثر مسالئل روحاني ، ماوراء الطبيعه ، مسائل دقيق الهي و آنچه مربوط به معرفه الله است ، در زبان ادعيه بيان گرديده است.

راهيابي هر چند اندک به زبان ادعيه ، آگاهي از راز و نياز ائمه بزرگوار ، راهي به سوي خداشناسي آدميان و ميزان درک و عظمت خداوندي و اعتراف به تقصير است.

در اين ادعيه ، مضاميني متعالي موجود است که انسان هاي عادي از معناي آن بعيدند و از معارف موجود در آن محروم هستند.

از اين رو امام (ع) خطاب به غرب زدگان و ماديون مي‌فرمايند :

اگر شما بفهميد که حضرت سجاد (ع) که همه چيزش را در کربلا از دست داد و در حکومتي مي‌زيست که بر همه چيز مسلط بود ، با ادعيه خويش چگونه مردمان را تجهيز کرد ، نمي گفتيد اين ادعيه براي چيست ؟

تامل در کلام فوق رهنمود به سوي نور است ، زيرا ادعيه به شيوه اي خاص از سوي امامان همام مطرح مي‌شود که به منظور هدايت بشر و نمودي از سيره الي الله شخص آنها بر جاي مانده است.

امام (ره ) با همين نگرش حضرت امام زين العابدين (ع) را از بزرگترين نعمي مي‌دانند که ذات مقدس حق بر بندگانش با وجود او منت نهاده و آن سرور را از عالم قرب و قدس نازل فرموده است تا طرق عبوديت را به بندگان خود بفهماند.

و نيز امام باقر (ع) بالاترين شخصيتي است در تاريخ که جز خداي متعال و رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع) مقامش را درک نکردند.

همچنين امام جعفر (ع) که فقه جعفري را چنان بسط داده تا نياز هخاي بشر را تا آخرين مرحله در مسائل مستحدثه پاسخ دهد و احتياج به تاويل و تفسير و باطل در آن نيست ، از نعمات الهي است. خود فقه ، کتاب سنت ، فقهي که اکثر آن را امام صادق بيان فرموده است و نياز هاي صوري و معنوي و فلسفي و عرفاني بشر را الي يوم القيامه بر طرف مي‌کند.

با اين حال امام (ع) روايت مقبوله آن حضرت را مقابله آشکار با حکومت جور وقت دانسته اند و آن را تبليغ کلامي مردم و سوق آنان به مبارزه مي‌خوانند.

هدايت زير زميني ائمه هدي به منظور تجهيز مردم مسلمان عليه دولت هاي وقت ، در شيوه ويژه آنان ، يعني ادعيه جاري مي‌گرديده و ثمره اين روش الهي در تقويت روحي افراد ، سبکبار شدن آنان و آسان شدن شهادت در منظرشان ظهور داشته است.

بنابراين بناي عمل و روش انبياء و اهل بيت عصمت ، کناره گيري از مردم نبوده ، بلکه آنها همواره از طرق مختلف در کنار مردم در تلاش بوده اند و هرگاه شرايط ايجاب مي‌کرده است ، حکومت تاسيس نموده اند.

در بهره گيري امام از سنت و سيره عترت عليهم السلام ، توجه به تاريخ اسلام ، به ويژه تاريخ تشيع ، حائز اهميت است.

اين تاريخ پيوسته به کلمه قرآن و سنت رسول الله (ص) و سيره ائمه (ع) در راه رسيدن به اهداف مقدس اسلامي و قطع فساد به شمشير و خون دست به گريبان بوده است.

پيشوايان معصوم اقامه فرائض مي‌نموده اند و قيام راحتي با عده اي کم تا رسيده به شهادت به انجام مي‌رساندند. آنان که در شرايط قيام نبودند ، به ترويج دين همت مي‌گماشتند. چنين است که با تمام مضيقه ها و فشارها ، فقه دامنه داري که جامع کتاب و سنت است ، از آنان به يادگار مانده است.

عنايت نهايي قرآن و عترت  :

غور در ثقلين و کنکاش پيرامون انگيزه ختمي مرتبت (ص) از اين آخرين وصيت الهي ، طرح پرسشي را ضروري مي‌نمايد و آن اينکه عنايت نهايي قرآن کريم و مشي ايثار گرانه حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) چه بوده است ؟

به عبارت واضح تر قرآن کريم و عترت پيامبر (ص) ، اين ثقلين الهي ، به چه منظوري به عالم طبيعت نزول کرده و چه هدفي را مد نظر داشته اند :

با يافتن پاسخ اين مهم ، راهگشايي در راهيابي به غيبت امام عصر (عج ) ، مفهوم انتظار فرج ، وظايف شيعيان در زمان غيبت و ويژگي هاي جامعه امام زماني (عج ) خواهد بود.

امام خميني (ره ) علي بن ابي طالب (ع) سر آمد عترت ، را بدين گونه معرفي مي‌نمايد :

کسي که تحمل قرآن را مي‌تواند بکند ، وجود شريف ولي الله مطلق ، علي بن ابي طالب است و سايرين ( غير معصوم ) نتوانند اخذ اين حقيقت را بنمايند ، مگر با تنزل از مقام غيب به موطن شهادت.

نياز به توضيح نيست که در اين ديدگاه حامل و شارع و مفسر ثقل اکبر ، پس از رحلت حضرت محمد (ص) فقط در مقام ولايت عظمي خلاصه مي‌شود و پس از او فرزندان اطهارش در اين مسير راه مي‌پيمايند.

منشا اين منظر در سخنان حضرت ختمي مرتبت (ص) نهفته است که فرمود : به ولايت علي تمکين کنيد که خدايش بر ولايت بر شما منصوب نموده است.

در بينش الهي حضرت روح الله (ره ) خلافت الله همان روح خلافت محمدي (ص) است و رب او ريشه و سر آغاز آن است.اين خلافت در اسم اعظم الله که رب حقيقت مطلق محمدي (ص) است و اصل حقايق کلي است با تمام ظهور ظاهر شده است.

سپس از نگاه شيخ عارف کامل ما شاه آبادي بيان مي‌دارند :

آيه مبارکه انا انزلناه في ليله القدر ، اشاره به اين حقيقت غيبي دارد که در وجود محمدي (ص) نازل شده است و حقيقت ليله القدر همان حقيقت وجودي محمدي است.

سپس به حقيقت ولايت اشاره مي‌کنند و آن را به معناي قرب ، يا به معناي محبوبيت يا مربي بودن يا نيابت کردن مي‌دانند که همه اين معاني حق مسلم اين حقيقت و اين ولايت است که رب والايت علوي است و ولايت علوي با حقيقت خلافت محمدي (ص) در هر نشات امر و خلق اتحاد دارد.

بنابراين مفهوم ولايت امير مومنان (ع) که همان ولايت عترت است ، در نگاه امام (ره ) با باطن قرآن کريم خلافت الهي يکسان است.

در اتين ديدگاه عارفانه ، ظرافت نظر را مي‌توان در برداشت از خلافت الله چنان ديد که تجليگاه اسم اعظم ، همان حقيقت محمدي (ص) و بالتبع آن ، ولايت علوي باشد در آنجا که مي‌فرمايد :

اين عيد سعيد عيد حزب الله است

دشمن ز شکست خويشتن آگاه است

چون پرچم جمهوري اسلامي ما

جاويد به اسم اعظم الله است

و نيز :

اين عيد سعيد عيد اسعد باشد

ملت به پناه لطف احمد باشد

بر پرچم جمهوري اسلامي ما

تمثال مبارک محمد (ص) باشد

در برداشت فوق فقط مي‌توان اسم اعظم الله را که نشان پرچم جمهوري اسلامي ايران است ، واحد با تمثال مبارک محمد (ص) تلقي کرد.

همچنين شايد بتوان معناي نهفته اين کلام عرفاني را در ارتباط با نظام مقدس ولايت فقيه ديد که استمرا خلافت رسول اکرم (ص) و ولايت ائمه اطهار است.

مجمل آنکه خلافت و ولايت قرآن و عترت در انگيزه و ابتدا و غايت با نوع حکومت هاي مادي تفاوت ماهوي دارد و به هيچ وجه قابل قياس و ارزش گذاري نخواهد بود.

خلافت و ولايت ثقلين که تمسک به آن بر مسلمانان واجب است ، در پي رهايي نوع بشر از انحراف و کژراهه ها ، در کنار رفع نياز هاي مادي و معنوي آنان است. فوز عظيم با فلاح و رستگاري ، سعادتي است که با معاني مادي و دنيوي رايج تفسير شدني نخواهد بود.

غايت بعثت پيامبران الهي ، علاوه بر سرنگوني رژيم هاي باطل و بر قراري حکومت هاي عدل الله ، رساندن آدميان به کمال انساني و گسيل جامعه به صراط مستقيم است که اين مهم بدون تاسيس حکومت دست نايافتني است.

امام (ره ) در تشريح مقوله فوق حکومت عدل مهدي ( عج ) موعود منحصربه رفع نياز هاي مادي و ايجاد رفاه دنيوي مردم نمي دانند. عدالت حضرت حجت که عين عدالت و حقيقت عدالت است در تمام مراتب انسانيت متجلي خواهد بود.

  اين عدالت باز گرداندن انسانهاي به انحراف رفته، از النحرافات عملي، روحي، عقلي و قرار دادن آنها در جاي مناسب خود و يافتن عقيده سالم و قرار گرفتن در صراط مستقيم است چنين عدالتي در دوران غيبت قابل اجرا نيست، چرا که فقط براي ذخيره الهي - دادگستر جهان - قرار داده شده است.

يملا الارض عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا. سخن از عدالتي است که بشر را از انحطاط و کجي ها خارج مي‌سازد و با معناي حکومت عادلي که ستم نکند مترادف نيست، بلکه بسيار بالاتر و فراتر از اين معناست.

چنين غايتي در کلام زهراي اطهر به روشني مشهود است، آنجا که با اشاره به بعثت حضرت رسول اکرم (ص) مبين غايت عترت که تالي قرآن کريمند، مي‌فرمايند :

او براي هدايت مردم قيام کرد و آنها را از گمراهي و غوايت رهايي بخشيد و چشمهايشان را بينا ساخت و به آيين محکم و پا بر جاي اسلام رهنمون گشت و آنها را به راه راست دعوت فرمود .

و نيز در مورد غصب ولايت امير مومنان فرمود :

به خدا سوگند - اگر امر خلافت با او بود - هرگاه مردم از جاده حق منحرف مي‌شدند و از پزيرش دليل روشن سر باز مي‌زدند، آنها را با نرمي و ملايمت به سوي منزل مقصود سير مي‌داد.سيري که هرگز آزار دهنده نبود، نه مرکب ناتوان مي‌شد و نه راکب خسته و ملول.

واي بر آنها چگونه خلافت را از کوه هاي محکم رسالت و شالوده هاي متين نبوت و رهبري و جايگاه نزول و حي و جبرئيل امين و آگاهان در امر دين و دنيا کنار زدند ؟ آگاه باشيد که زيان آشکار  همين است !.

در نگرش امام (ره )، عترت خليفه الله بوده و عصمت کبراي حق، زهراي مرضيه (ع) از زمره آنان است که عنصر تابناکي است که زير بناي فضايا انساني و ارزش هاي والاي خليفه الله در جهان به شمار مي‌رود.

در اين نگاه ادعيه حياتبخش معصومين (ع)، قرآن، مناجات شعبانيه و دعاي عرفات حسين بن علي (ع) و سحيفه سجاديه - زبور آل محمد (ص) - و صحيفه فاطميه (س) کتاب الهام شده از جانب خداوند متعال به زهراي اطهر موجبات افتخار تشيع و شيعيان ايران زمين  هستند.

مهجوريت قرآن کريم و عترت در گذر تاريخ :

مهجوريت قرآن و عترت، بيش از همه مصايبي که بر سر مکتب مقدس اسلام آمده است، موجب آزار و تاسف حضرت امام (ره ) بوده است.

سرپيچي امت اسلام از توصيه اکيد و صريح رسول الله (ص) در تمسک به ثقلين ، که عامل اصلي انحراف و خفت خذلان آنان بوده ، چنين مهجوريتي را سبب گرديده است. درد اين هجران ، در نخستين گامها ، با بيان عصمت کبري آشکار است.

او انحراف امت اسلام را گوشزد ، کژراهه آينده را تبيين و گردن نهادن به ولايت عترت را حکمي قرآني بر مي‌شمرد :

 راستي چه مکي کنيد و به کجا مي‌رويد ؟ با اين که کتاب خداوند در ميان شماست و همه چيز آن پر نور ،  نشانه هايش درخشنده ،  نواهيش آشکار ،  اوامرش واضح است ،  شما آن را پشت سر افکنده ايد.

آيا از اين روي بر تافته ايد ؟ آه که ستمکاران جانشين بدي را براي قرآن بر گزيده اند ! 

با اين همه امام ( ره ) شهادت مولي الموحدين(ع) را آغاز مبارزه آشکار با قرآن کريم و شروع دوران مهجوريت کتاب خداوند مي‌دانند.

اين مسئله بدان معنا نيست که غصب خلافت در مبارزه با حکم قرآن و پيامبر نبوده است ،  بلکه بدان معناست که تا زمان حضور علي (ع) گستاخي حذف قرآن از صحنه و تفسير و تاويل وارونه آن ، جرئت ظهور نداشته است.

دوران پس از علي (ع) دوراني است که براي خون گريست، به دليل مصائب يا مسائلي که بر ودايع پيامبر (ص) گذشته است. در اين دوران قرآن کريم وسيله اي براي حکومت هاي غير قرآني طاغوتيان و خودخواهان گرديد.

مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق آن که سراسر قرآن را از پيامبر (ص) دريافت کرده بودند، با بهنانه هاي مختلف از ميدان به در شده و در حقيقت قرآن از صحنه زندگي بشريت حذف گرديد.

در باور خدايي امام (ره) در پي غضب امير متقيان و شهادت وي که در عين حال ضايعه عظيم براي نوع بشريت محسوب مي‌شود، فرمانروايان طاغوتي، قرآن را به انحناي مختلف منزوي ساختند و بشريت را از اين تنها راه رهايي محروم نمودند :

مهجوري قرآن کريم و عترت پيامبر (ص) در فاصله اي نه چندان دور، جامعه اسلامي را به چنان سراشيبي سقوط سوق دادکه مکتب اسلام، بازيچه دست حذب سياسي اموي گشت.

اين حزب شوم با کجروي هاي جاهلي و برنامه هاي حساب شده و احياي ملي گرايي و عرويت  و شعار لا خير و لا وحي نزل، در صدد محو و نابودي اسلام عزيز بر آمدند، تا بتوانند از حکومت عدل اسلامي، رژيمي شاهنشاهي ساخته، اسلام و وحي را منزوي کنند.

اما شخصيت عظيمي از عصاره وحي تغذيه شده و در خاندان سيد رسول محمد مصطفي (ص) و سيد اوصياء علي (ع) تربيت يافته و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده، قيام نمود و با فداکاري خويش به احياي قرآن کريم و بقاي اسلام پرداخت.

ابعاد مهجوريت :

ابعاد مهجوريت قرآن و عترت را مي‌توان در شيوه هاي کاربري آن نمودار ديد.

اين ابعاد در شيوه ذيل قابل لحاظ است :

1 - نفي و ترد و تفسير و تاويل و ارائه و حذف خزنده و تدريجي.

2 - مبارزه علني و مخالفتهاي آشکار.

در شيوه نخست امام (ره) با تاثر متذکر مي‌شوند که قرآن کتاب زندگي و کمال و جمال در حجابهاي خود ساخته ما پنهان شده و اين گنجينه اسشرار آفرينش در دل خروار ها خاک کج فکريهاي ما مدفون و پنهان گرديده و اين زبان انس و هدايت و زندگي و فلسفه زندگي ساز ما به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل يافت.

دشمنان قرآن کريم به شيوه اي موزيانه و با دسيسه هاي متفاوت، چنان به نفي و حذف کتاب خداوند از صحنه هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتمايي مسلمين پرداختند که سبب حذف آن از بعد عبادب نيز گرديد، تا جايي که به فرموده امام امت (ره )، منحصر به قبرستانها و امري به عالم مرگ و نه حتي زندگي پس از مرگ شد.

کمال تاسف و تحسر امام (ره)، نه براي قرآنم مجيد، که براي انسانهايي است که نمي خواهند در مسير دانستن و هدايت ره پيمايند. راهي که معرفت کتاب خدا و ارتباط با مبداء وحي است. آنهايي که گام در راهي نمي گذارند که از مبدا وحي برايشان تفسير شود.

مسير ظلالتي که انسانهاي بريده از وحي کتاب الله و عترت در آن غوطه ور شده اند، ساخته و پرداخته قدرتمنداني بوده است که از صدر اسلام، بنا بر مصالح و منافع خويش، باطن قرآن را پياده نکرده اند.

قدرتمداري آنها سبب گرديد که قرآن را تعبير انحرافي کنند. علت اين فاجعه آن بود که آنان نمي توانستند در آيات قرآن تصرف نمايند و ازآن حذف کنند. بنابر اين آنچه را که با وجوه قدرتشان مغاير بود با تفسير و تاويل وارونه مطرح نمودند.

از اين روي امام (ره) مسلمانان را به کاوش عميق، پيرامون انگيزه بعثت انبياء ،  فرا مي‌خوانند،  و قرآن را عصاره اين انگيزه معرفي مي‌کنند :

اين کتاب الهي، گنجينه ايست که قلوب انسانها را از حجابهاي ظلما ت رهانيده و عالم را نور علي نور مي‌کند. اگر مسلمين به اين مهم دست يابند و به نور آن متصل شوند، هرگز در اسارت شيطان و شيطان زادگان در نيامده، به منظور بقاي مسند توهمي و رياست تخيلي، داغ ننگ و ذلت بر جبين خويش نمي پذيرند.

شگفت آور آنکه در قرن حاضر که فزوني امت اسلام و سرزمين هاي بعضا ثروتمند، با دولتهاي به ظاهر مستقل، تريبون هاي سخنوري در سطح بين المللي و چاپ متعدد قرآن کريم و ديگر کتب اسلامي در سطحي گسترده است، امام (ره) اسلام را مظلوم و قرآن را مهجور مي‌دانند :

مهجوري قرآن از آن روي است که در ماذنه ها اذان گفته مي‌شود و مسلمين به نماز مي‌ايستند، اما به اکثر احکام سياسي اسلام اعتنا نمي شود

در احکام سياسي قرآن دستور قتال با مقاتله کنندگان با مسلمين است، حال آنکه امروز اسرائيل، آمريکا و صدام نمونه هاي بارز آن با سکوت و رخوت و يا تاييد دولتهاي مسلمين و غفلت امتهاي اسلام مواجه شده اند.

قرآن و سنت نبوي تعيين و تبيين کننده وظيفه و تکليف مسلمانان در برابر پادشاهان و حکام جور است. روشني اين وظيفه و چگونگي عمل به آن، شناخت و انجام تکليف را بر مسلمانان آسان و هموار مي‌سازد.

ولي به دليل مهجوري کتاب و سنت و نا آشنايي به منطق قرآن کريم - زمينه غفلت فراهم گرديده تا جايي که يزيد بن معاويه اولي الامر تلقي شده و قيام کننده در برابر وي، واجب القتل خوانده شد.

امام (ره) مهجور بودن قرآن و عترت را در مهد تشيع، در حاکميت ستمشاهي با طرح سوالاتي چند اعلام مي‌دارند و مي‌فرمايند :

امروز کدام يک از قوانين قرآن کريم در کشور جاري است ؟ آيا رژيم ايران عدالت پرور است آيا احترام به قرآن اين است که در راه اغفال مردم، با سالوس آن طبع کنند ؟ اين امر به مثابه قرآن به نيزه کردن معاويه ابي سفيان است.

از ديگر وجوه مهجوريت قرآن در دوران حاضر، ابتلاي آن به روشنفکران است. آنان که با آموزه هايي از علوم طبيعي، در تلاشند تمام آيات و روايات را به امور طبيعي تاويل نموده، از معنويات اين کتاب الهي غفلت ورزند.

در موارد توطئه خزنده حذف قرآن از صحنه، حذف سوگند به قرآن کريم در انجمنهاي ايالتي و ولايتي در دوران پهلويهاي خائن است. اين مسئله در سال 1341 با مبارزه بي امان روحانيت به رهبري حضرت امام (ره) مواجه و محکوم به شکست گرديد.

امام (ره) خطاب به نخست وزير وقت مي‌فرمايد :

 اگر گمان برديد با زور چند روزه مي‌توانيد قرآن کريم را در عرض اوستاي زرتشت و انجيل و برخي کتب ضاله قرار داده و به خيال از رسميت انداختن قرآن کريم - تنها کتاب آسماني ميليونها مسلمان جهان - افتاده ايد و کهنه پرستي را مي‌خواهيد تجديد کنيد، بسيار در اشتباه هستيد.

در بحث مهجور بودن قرآن و عترت، امام (ره) تاسف عميق خود را بر دو محور استوار مي‌بيند :

الف - در تمام تاريخ اسلام از صدر اسلام نگذاشتند حکومت دلخواه اسلام تاسيس شود. در زمان حضرت رسول (ص) به دليل جنگها و مخالفتها،آرمانهاي ايشان به طور کامل متحقق نشد.

 در دوران حکومت امير مومنان که جنگهاي داخلي و منافقان بدتر از کفار،نگذارند حکومت شکل بگيرد.

اگر حتي در آن دوره کوتاه، حکومت علوي قوام يافته بود، الگويي در منظر عالم جلوه گر مي‌شد که بشريت تا ابد  درس بزرگي از آن بياموزد.

ب - هم چنين نگذارند ائمه اطهار (ع) آن گونه که مي‌خواستند حقايق را بروز دهند. اين مسئله بالاتر از مسئله نخست است. پس حاملان اين حقايق الهي به ملا اعلي رفتند و ما تا آخر راه بر اين امر بايد تاسف بخوريم.

بدين ترتيب در حرکتي خزنده و شيوه اي مرموزانه که مي‌توان از آن به شيوه فرهنگي تعبير نمود، قرآن و عترت از انظار و صحنه هاي مختلف زندگي مسلمين حذف گرديدند.

امت اسلام در غفلت فرو غلتيد و استمرار تلاوت و ايجاد سبکهاي جديد قرآني و تمسک شيعيان به نام ائمه (ع) باطن قرآن و عترت را از هجران خارج نساخت.

در گذر تاريخ قرون اخير شاهد زور آزمايي استعمارگران و حکومتهاي دست نشانده آنان با قرآن و عترت بوده است.اين مبارزه و معانده به مهجوريت مضاعف قرآن و عترت انجاميده است و به علت گستردگي بستر غفلت مردمان تاسف بيشتر و عميق تري را مي‌طلبد.

از آن زمان که گلادستون در مجلس انگلستان با بلند کردن قرآن کريم، بقاي اين کتاب ارزش مند را عامل حيات مسلمين اعلام نمود، ناگفته پيدا بود که دشمن در پي غارت منابع مسلمانا ن شمشير را از رو بسته و مبارزه را آشکار نموده است.

اما در زمانهاي دورتر فلاسفه و انديشمندان غربي که با تفکرات مادي و امانيستي خود، به قلع و قمع مسيحيت در اروپا پرداختند، از حمله انديشمندانه به ساحت اسلام و قرآن دريغ نورزيدند. از اين نمونه مي‌توان کلامات قصار منتسکيو را ارائه کرد :

در گذشته ديانت زرتشت باعث رونق و سعادت ايران گرديد و از آثار ناگوار استبداد جلوگيري مي‌نمود، ولي امروز مذهب اسلام باعث عقب ماندگي ايران شده است.

چنين بود که در گذر زمان استعمارگران در صدد شکستن قدرت عثماني برآمدند. دولتي که با نام خلافت اسلامي سيطره اش در شرق و غرب گسترده و مانع عمده اي بر سر راه غارتگران بود.

آنان به قطعه قطعه کردن پيکر اسلام پرداختند و با ايجاد پادشاهيها  و امير نشينهاي وابسته، به عنوان فعال ما يشا در سرزمينهاي اسلامي وارد عمل شدند.

هر چند بقاي دولت عثماني و عملکرد سلاطين آن، جايگاه مناسب در مکتب اسلام نداشته اند  و موقعيتي براي دفاع مکتبي ندارند اما تحت ظل خلافت اسلامي و تحت ظل اتکا به قرآن مجيد به آن حدود و ثغور و قدرت رسيده بودند.

گامهاي بعدي، مبارزه اي آشکار با اسلام و قرآن و عترت بود که در بحث بعدي خواهد آمد.

در شيوه موزيانه که از آن به شيوه فرهنگي ياد بايد نمود و آغاز آن به دوران پس از شهادت امير المومنين(ع) مي‌رسد، معاويه با فرمان هجو و سب امير المومنان وارد عمل گرديد.

در استمرار آن تهاجمات قرون اخير را که بوسيله گروه هاي روشنفکر غربزده در سرزمينهاي اسلامي انجام گرفت ،  داراي قدرت تخريبي بيش از گذشته بايد ديد.

از ملکم خوان ها و طالب اف ها گرفته تا کسروي و سنگلجي در کسوت روحاني به تحريف ورد آيات و بينات پرداختند و نيز شعراي هرزه گوي و داستان سرايان و به اصطلاح متفکران ،  انديشمنداني که هر يک به نحوي در تاخت و تاز عليه قرآن  و عترت در بي فرهنگ ساختن امت اسلام و تشيع ايران همت گماشتند.

عملکرد آنان  کارشکنيها و سمپاشيها و مشوب ساختن اذهان و افکار جوانان را ثمر داد،  به نحوي که چهره تابناک اسلام را در نقاب نگاه داشته ،  با عناوين فريبنده و مکاتبات رنگارنگ جوانان مسلمان را به انحراف کشاندند.

از رئوس شعارهايي که مهجوريت و بلکه مبارزه با قرآن و عترت را دنبال مي‌کرد مي‌توان به موارد زير اشاره نمود :

طرح جدايي دين از سياست ،  اين شعار نه تنها به مهجوريت  احکام نوراني قرآن و بطن سياسي - اجتماعي آن مي‌انجامد و عترت را بنابر اساس عدم حق حکومت براي آنان از صحنه خارج مي‌سازد بلکه از ديدگاه حضرت امام (ره ) تکذيب رسول الله (ص) و تکذيب امام صادق(ع) است. با چنين شعاري معناي حقيقي دين وارونه و به تخطئه کردن خدا و رسول و اميرالمومنين(ع) مي‌انجامد.

تلاش در حذف روحانيت :

از ديدگاه امام ( ره ) فقه جعفري ،  اساس دين مبين اسلام است. همان گونه که قرآن تنها مفسر و شارح ،  ائمه اطهار(ع) پس از حضرت ختمي مرتبت (ص) هستند ،  تنها حاملان و اضعان فقه نيز روحانيت شيعه و علماي آن هستند.

بنا بر اين در تلاشهاي مرموزانه براي مهجوريت قرآن و عترت حمله به روحانيت و طرح بي نيازي دين و مسلمين از قشر روحاني ،  يکي از ضربات مهلک بود. از اين روي امام ( ره ) تز دين منهاي روحانيت را تز استعماري خوانده اند و آن را خلاف عقل و سياست مي‌دانند.

مهجوريت روحانيت و دور کردن جامعه از آن که با قلب حقايق و واقعيت صورت مي‌گيرد ،  به استقلال و تعالي و رشد جامعه ضربه وارد مي‌کند و دست چپاولگران را در غارت و سلطه برآنان باز مي‌گذارد ،  بلکه دين و قرآن و عترت را در مهجوريتي مضاعف قرار مي‌دهد.

روحانيت ،  بقيه الله امامت در ترويج دين و بانيان امام عصر ( عج ) در زمان غيبت کبري هستند. بي جهت نيست که در هيچ کشور و انقلابي جز بعثت رسول اکرم (ص) و زندگي ائمه هدي(ع) و انقلاب اسلامي ايران ،  رهبران اين قدر آماج حملات و کنينه ها گردند.

اين امر را بايد در صداقت و امانتداري علماي متعهد اسلام ريشه يابي نمود.

مبارزات علني و مخالفتهاي آشکار منشأ در حکومتهاي اموي و بني عباس لعنت الله عليه دارد. آنان به منظور کسب قدرت و بقا و استمرار سلطنتهاي غير مشروح خود ،  به طرح جدايي دين از سياست پرداختند.

جنگهاي امير مومنان که در تمامي دوران خلافت آن حضرت را در بر گرفت به منظور احياي توحيد و بسط فقه بود. جنگ آن حضرت عليه معاويه از آن روي بود که معاويه در مبارزه اي آشکار، به وارونه نمودن قرآن کريم و در خطر افکندن دين اسلام همت گماشته بود.

مي توان تفکيک خلافت از عترت را که موجب اختلافات خونين بي شمار در تاريخ اسلام گرديده است، منشا مخالفتها و مبارزات آشکار دانست که فجايع بزرگي را در عالم اسلام به وقوع آورده است.

غربت اسلام از آغاز تا کنون، موجب عدم آشنايي کامل مسلمين با اين مکتب گرانقدر گرديده است که در استمرار با مخالفتها آشکار و نهان به حذف قرآنت از صحنه و امحاء و انحراف در دين خداوند و سنت انجاميده است.

در شيوه مذکور، قرآن کريم در حالي در جنگ صفين به دستور معاويه بن ابي سفيان، بر نيزه مي‌رود که تمام حق در برابر تمام باطل قيام نموده بود و شگفتي در آن است که حکميت نامشروع حق مطلق را از خلافت عزل و باطل کامل را اميرمومنان گردانيد !

ضروري است که به مواردي اشاره شود که از يک سو ظهور مخالفت با قرآن کريم و عترت را مي‌رسالند و از سوي ديگر تهاجمي فرهنگي در مهجوريت قرآن و عترت است.

خليفه سوم عثمان  به ابوذر غفاري صحابه بزرگ پيامبر (ص) پيام داد که از خواندن آيات و احاديث که گدايان را عليه ثروتمندان تحريک مي‌کند صرفنظر کند. ابوذر فرمود :

مرا از خواندن قرآن و سرزنش کسي که امر خدا را اجرا نمي کند، منع مي‌کني ؟ همچنين تاريخ گواه است که چگونه عترت حق مهجور گرديد و جامعه اسلامي را از نعمت تمامي حقيقت محروم گردانند :

ابوذر جعفر اسکافي از علماي معتزله مي‌گويد : بني اميه چنان از اظهار فضائل علي (ع) مانع مي‌شدند و افرادي را که مدح او سخن مي‌گفتند، کيفر مي‌دادند که اگر کسي مي‌خواست از علي روايت کند گرچه در فضايل و مدح او هم نبود با لفظ کنايي حديث را مي‌خواند و مي‌گفت : سمعت ابا زينب ( شنيدم از پدر زينب ).

اين شيوه در زمانهاي بعد به گونه هاي ديگري تجلي کرد. استعمار گران در اوج مبارزات آشکارا به تاسيس حکومتهاي ضد الهي - ضد بشري رضاخان در ايران و آتاترک در ترکيه و غيره پرداختند و با سر نيزه و سلاح به هدم اسلام و عترت بپا خواستند.

فجايعي که در راستاي به اصطلاح اصلاح گريها و بسط آزادي در دوران رضا خان بر قرآن کريم و عترت و مسلمين و تشيع جاري شد، بسيار بيشتر از محدوده مقالات است، اما مي‌توان به مواردي چون منع عزاداري سيد الشهدا (ع)، تعطيلي حوزه هاي علميه، برداشتن حجاب زنان مسلمان که تمسک به عزت حق بود و ترويج اهانت و رد مباني و معتقدات اسلامي توسط قلم به دستان مزدور اشاره کرد.

در ادامه اين حملات هجوم به فيضيه و قلع و قمع روحانيت را در دوران محمد رضاي خائن، اشاره داشت که امام (ره) چنين عمل شومي را قطع يد رسول الله (ص) خوانده اند.

در مرحله اي ديگر و قالبي ديگر تشکيل رژيم غاصب و ضد قرآني اسرائيل را بايد شاهد بود که پيوسته با توطئه هاي نهاني و حملات وحشيانه به هدم اسلام و مسلمين مي‌کوشيد.

به طور کلي در منظر امام (ره) قرآن و عترت در مهجوريت 1400 ساله خود، مسلمين و به ويژه شيعيان و به طور کلي نوع بشر را از بسياري نعمات محروم کرده اند.

انقلاب مقدس اسلامي و حاکميت نظام ولايت فقيه تلاش در خروج عترت و قرآن مهجوريت بود. اين انقلاب چه در تئوري و چه در عمل باطن قرآن را که همانا قطع دست ستمکاران و برقراري حکومت الله توسط عترت و در غيبت نايبان امام زمان (عج) است، در منظر بشريت پريشان و گمکرده راه گشود.

چنين است که امام به منظور بقاءو وضوح بيشتر چهره نوراني قرآن کريم و عترت حق خطاب به مسلمين جهان مي‌فرمايد :

بر فرهنگ اسلام تکيه زنيد و با غرب و غربزدگي مبارزه نماييد و روي پاي خود بايستيد و بر روشنفکران اجير شده بلايي بر سر مملکت و ملتشان آورده اند که تا متحد نشويد و دقيقا به اسلام راستين تکيه ننمايي، بر شما آن مي‌گذرد که تا کنون گذشته است.

 

 

يكشنبه 12 خرداد 1387 - 11:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری