يكشنبه 5 خرداد 1398 - 6:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

زينب(ص)، عالمة غيرمعلّمه

 

 

اگر چه سراسر زندگاني پنجاه و چند ساله زينب(ص) دختر بزرگوار علي(ع) فضائل و ارزش‌هاي والاي انساني است، اما در عين حال همانطور كه شيوه سيره‌نگاران است براي فضائل آن بانوي بزرگ هم فصل جداگانه‌اي مي‌گشاييم و مطلب را از خصلت‌هاي بزرگي كه بيشتر جنبه انساني و معنوي دارند پي مي‌‌‌گيريم.

الف: علم و دانش

بيان سخنان و خطبه‌هاي عالمانه و همراه با استدلال به آيات قرآن كريم، در  بازار كوفه و مجلس عبيدالله زياد و دربار يزيد از سوي زينب(ع) هر يك شاهدي بر توانايي علمي و دانش آن بزرگوار است.

اضافه بر اين زينب مقام بيان روايت و حديث را كه از ويژگي‌هاي افراد آگاه و بلندمرتبه است دارا بوده و گواه ديگر مقام علمي اوست. مي‌نويسند آن بانوي بزرگوار راوي حديث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عميس حديث روايت ‌كرده است. چنانكه محمد بن عمرو عطاء بن سايب، فاطمه بنت حسين(ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عباد عامري هم از زينب نقل حديث كرده‌اند.

از جمله احاديثي هم كه از حضرت زينب(ع) روايت گرديده حديث ام‌ايمن است كه درباره مصائبي است كه به اهل بيت(ع) وارد خواهد شد.

داستان بيمار شدن اميرالمومنين، بيان ماجراي فدك براي عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسماني براي مادر خود فاطمه(ع)، حديث حرام بودن صدقه بر اهل بيت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسين(ع)، و داستان دعا و شب‌زنده داري فاطمه زهرا(ص) را نيز از احاديث روايت‌شده از جانب زينب مي‌توان نام برد.

مجلس درس و تفسير قرآن گواه ديگري بر مقام علمي زينب(ع) است. در اين‌باره تاريخ گواهي مي‌دهد كه: يك سال از مدت اقامت علي(ع) و خاندانش در كوفه مي‌‌گذشت كه گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار كوفه شوهران خود را به حضور علي(ع) فرستادند و پيغام دادند:

ما شنيده‌ايم زينب نيز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه(ص) داراي قدرت، علم و دانش فراواني است، اگر اجازه دهيد و موافقت كنيد، براي بهره‌برداري از خرمن علم و دانش او به حضور وي مشرف شويم. علي(ع) و زينب(ع) با اين درخواست موافقت كردند و زن‌هاي كوفه در محفل درس و تفسير قران زينب(س) شركت مي‌‌جستند.

غير از اين جهات، زين‌العابدين(ع) امام زمان زينب(ع) نيز به هنگامي كه آن بانوي بزرگ خطبه پر محتوا و آتشيني را در بازار كوفه ايراد مي‌‌نمايند در مورد تاييد مقام علمي زينب(ع) مي‌‌فرمايد:

الحمد لله تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون آموزگار مي‌‌باشي!

آري زينب(ع) مانند افراد عادي كلاس و مكتب اصطلاحي را نديده و از استاد و آموزگاري كه افراد معمولي جامعه را به تعليم و تربيت وامي‌‌دارند استفاده نكرده است. بلكه چند سال اوائل كودكي خود را در كنار معلم بزرگ بشريت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود مي‌‌زيسته است و ده‌ها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگي كرده و با قرآن و معارف دين انس و الفت داشته است و در عين حال جنگ‌ها، درگيري‌ها و حوادث تلخ و شيرين زمان پدر و برادران خود را از نزديك مي‌‌نگريسته است و به هر حال تمام عمر خويش را در معاشرت و همراهي با بزرگ‌ترين دانشمند جهان بشريت سپري نموده است و فهم و دانايي و علم و توانايي و شيوه خطابه و سخنراني را از آنان آموخته است.

البته اين علم و دانايي عرفي زينب(ع) است، اما آنطور كه در سيره آن بزرگوار مطالعه مي‌‌كنيم وي با اسرار هم ارتباط داشته است. و چنانكه خواهيم ديد مي‌‌توانسته است برخي از حوادث آينده را هم پيش‌بيني كند. اما بايد توجه داشت اين رشته از علوم يك نوع الهام و آگاهي فوق‌العاده است كه اولاً اولياء الهي و مومنين وارسته ظرفيت آگاهي و دانايي آن را دارند و ثانياً چنين علمي در كتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمي يافت نمي‌‌شود، بلكه اين علم و دانايي فوق‌العاده از عنايات و افاضات خاص خداوند است و نصيب بندگان خاص پروردگار مي‌‌گردد.

فاضل دربندي مي‌‌نويسد: زينب(ع) آگاهي به وقايع و حوادث آينده را از پدر بزرگوار خود فراگرفته بود، همانطور كه برخي از اصحاب پيغمبر(ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضي از ياران علي(ع) مثل رشيد هجري و ميثم تمار به اينگونه اسرار آگاه بودند.

پيامبر اسلام درباره راز رسيدن به اينگونه مقام علمي، فرموده است: اي ابوذر، هر بنده‌اي در دنيا شيوه زهد  و پارسايي را پيش گيرد خداوند جوانه درخت علم و حكمت را در قلب او مي‌‌روياند و ميوه آن را به صورت نطق و سخن در زبان او به جريان در مي‌‌آورد.

روي اين حساب، كدام شخص زهدپيشه و پارسايي را نيرومند‌تر از زينب(س) مي‌‌توان سراغ داشت كه ده‌ها سال از عمر خود را به صورت هجرت‌ها و مبارزه‌ها و آوارگي‌ها، در كنار پدر مادر و برادران با محروميت از مزاياي دنيا و زندگي سپري نموده و پاي اداي رسالت الهي خويش، تلخي و سختي همه نوع رنجي را بر خود هموار نموده باشد.

آري مقام والاي زينب اينگونه است و راز دست يافتن وي به اسرار و دانايي‌ها (اضافه بر آموزش از پدر) امداد الهي است و در جنبه مقام علمي زينب هم اضافه بر توانايي براي ايراد خطابه‌ها،‌ نكته ظريف و اساسي، آگاهي او به تصميم‌گيري‌ها و موضع‌گيري‌هاي بجا در مناسبت‌هاي لازم است كه خوب مي‌‌داند كجا بايد نرم سخن گفت و در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقتي بايد عقل و منطق را بكار گرفت و ديگران را به اشك و گريه واداشت.

مقام و موقعيت علمي زينب(س) دختر قهرمان زهرا(س) در سطح بسيار بالا و درخشاني بوده است. يزيد در پاسخ به اصرار جمعيت حاضر در مسجد جامع دمشق براي خطبه خواندن امام زين‌العابدين درباره وي و خاندان پيامبر گفته است: افراد اين خاندان علم و دانش و فصاحت و سلاست ‌زبان را از اجداد خود به ارث برده و اصولاً علم و دانش را همراه با شير از پستان مادران خود مكيده‌اند.

ب ) عبادت و پرستش

اگر چه سراسر زندگي زينب كبري(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نيز براي همراهي و همگامي با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظيفه و احياي معالم و معارف اسلام سپري گرديده است و بايد همه زندگي آن بانوي بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر اين دخت والاگهر علي(ع) در عبادت به معني خاص (يعني نهايت خضوع و كرنش و اظهار كوچكي و تعظيم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم) هم برترين مقام و امتياز را داشته است.

آري او مي‌‌داند كه پيامبر اسلام آنقدر شب‌ها به نماز و نيايش در پيشگاه خداوند مي‌‌پرداخت كه پاهاي وي ورم مي‌‌كرد، رنگ چهره‌اش تغيير مي‌‌نمود و خداوند بدو وحي مي‌‌كرد كه اي پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه در اثر عبادت، خود را به رنج و مشقت بيندازي.

زينب(ع) نمازهاي مادر و نيز پدر را در شب‌ها و گاهي در ميدان‌هاي جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجات‌ها و نيايش‌هاي فراوان امام مجتبي(ع) را ديده بود. نمازها و مناجات‌هاي سيدالشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده كرده بود و هر يك از اين‌ها براي او درس و الگوي علمي مهمي بود.

اعتقاد قلبي زينب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامي‌‌اش سبب شده بود، بطوري كه مورخين نوشته‌اند، مناجات و شب‌زنده‌داري او در تمام عمر ادامه داشته باشد و حتي شب يازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه‌هاي روحي كه از ناحيه شهادت برادران و عزيزان بر وجود وي وارد آمده بود، به بيان امام زين‌العابدين(ع) زينب(ع) حتي نماز شب خود را هم ترك نگويد.

امام زين العابدين(ع) كه در سفر كربلا همسفر زينب(س) بوده است مي‌‌گويد: عمه‌ام زينب(ع) در تمام طول سفر اسارت از كوفه تا شام پيوسته نمازهاي واجب و مستحب خود را انجام مي‌داد، و رنج‌هاي سفر و مشكلات پرستاري كودكان يتيم و دلداري زنان داغدار، او را از اداي مناجات و تهجد غافل نمي‌‌كرد.

حتي در بعضي از منزلگاه‌ها مي‌‌ديدم كه وي در اثر ضعف و گرسنگي به صورت نشسته نمازهاي خود را مي‌‌خواند. وقتي با نگراني علت آن را جويا شدم، گفت: سهميه غذاي خود را ميان كودكان تقسيم كرده‌ام و از شدت ضعف و فرسودگي توانايي ايستادن ندارم.

فاطمه دختر امام حسين(ع) هم مي‌‌گويد: در شب عاشورا هم عمه‌ام پيوسته در محراب عبادت ايستاده بود و داشت با خداوند راز و نياز و مناجات مي‌‌كرد و پيوسته اشك مي‌‌ريخت.

خلاصه كار عبادت و شب‌زنده‌داري زينب(ع) قهرمان كربلا به جايي رسيده بود كه حضرت سيدالشهدا(ع) هم از وي مي‌‌خواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا كردن فراموش مكن. راز و نياز و سوز و گداز تو مانند اين است كه زهرا در نماز است.

ج ) وصايت و نيابت

مقام والاي وصايت و نيابت، از امتيازات و خصلت‌هاي ويژه حضرت زينب(ع) است و در شعاع اين مقام بلند معنوي و انساني است كه دختر دانشمند اميرالمومنين(ع) عهده‌دار كم‌سابقه‌ترين مأموريت براي يك زن در طول تاريخ گرديده است.

منظور از مقام وصايت و نيابت حضرت زينب(ع) اين است كه آن بزرگوار بر اساس شواهد تاريخي در بعضي از مواقع عهده‌دار وظايف مقام امامت گرديده و سمت هدايت و راهنمايي و حتي بيان حلال و حرام را براي ديگران به عهده داشته است.

در اين باره مي‌‌خوانيم: زينب(ع) از جانب امام حسين(ع) نيابت خاص داشت و مردم در احكام حلال و حرام  به او مراجعه مي‌‌كردند تا اينكه امام زين‌العابدين از بيماري خود شفا يافت.

احمد بن ابراهيم مي‌‌گويد: در سال 260 هجري به خانه حكيمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وي به گفتگوهاي علمي ‌‌و ديني پرداختم. در ضمن گفتگو اين مساله پيش آمد كه آيا مي‌‌توان زن را وصي و نايب قرار داد. حكيمه گفت: اين كار مانعي ندارد زيرا امام حسين(ع) هم به حسب ظاهر زينب(س) را وصي و جانشين خود قرار داد و احكام و علومي هم كه از ناحيه امام زين‌العابدين(ع) صادر مي‌‌گرديد، به خاطر اينكه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زينب(ع) نسبت داده مي‌شد. به هر حال مقام و استعداد و دانايي زينب(ع) كه وي را عقيله بني‌هاشم نيز ناميده‌اند، از مقام و استعداد افراد عادي بسيار برتر است. وي مورد عنايت خاص خداوندي بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدي قرار داده است كه ملاحظه مي‌‌كنيم كه در موضع‌گيري‌هاي بجا، در طوفان‌ها و بحران‌هاي فكري و در كوران مصائب كمر‌شكن پس از شهادت حسين(ع) و عزيزان به خون خفته‌اش، رسالت پاسداري و كاروان‌سالاري را با كمال دقت و مهارت به عهده مي‌‌گيرد و به نحو شايسته‌اي از عهده آن برمي‌‌آيد كه در تاريخ كمتر نظيري براي آن مي‌‌توان يافت.

د) دفاع از جان امام

در چهار مورد زينب(س) اين پاسدار بزرگ ميراث امامت توانسته است از جان امام زين‌العابدين تنها يادگار حسين بن علي(ع) به عنوان امام چهارم دفاع كند و جان او را از تجاوز دشمن و گرداب‌هاي سهمگين حوادث محفوظ بدارد.

1 -  در روز عاشورا آنگاه كه سيدالشهدا همه ياران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان اتمام حجت و امتحان دشمن درخواست يار و ياور مي‌‌كرد، زين العابدين(ع) فرزند بيمار حسين(ع) در حالي كه نه جهاد بر او واجب بود و نه توانايي حركت و فعاليت داشت با تن تب‌دار و افتان و خيزان شمشير برداشت و روانه ميدان جنگ گرديد.

اما زينب با سرعت دنبال او حركت كرد تا او را از رسيدن به ميدان بازدارد و حسين(ع) هم فرياد زد: خواهرم او را مهار كن و بازگردان زيرا اگر او كشته شود نسل پيامبر در روي زمين قطع مي‌‌گردد. و زينب(ع) بدين ترتيب جان امام زين العابدين را از قتل و كشته شدن حفظ كرد.

2 -   بعد از ظهر عاشورا آنگاه كه دشمنان تبهكار براي غارت اموال و دارايي بازماندگان به خيمه‌هاي حسين(ع) هجوم بردند شمر خواست زين‌العابدين(ع) را از پاي درآورد، اما زينب(ع)  جلو دويد و فرياد زد:

من زنده هستم، نمي‌‌گذارم جان زين العابدين(ع) در خطر افتد. اگر مي‌‌خواهيد او را بكشيد اول مرا به قتل برسانيد. دشمن وقتي وضع را چنين ديد از كشتن زين العابدين(ع) جلوگيري كرد.

3 -  امام زين العابدين(ع) براي قدامه بن زائده كه از دوستان اهل بيت است شرح مي‌‌دهد كه وقتي در كربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم، عموهايم و تعدادي از خاندان و ياران ما شهيد شدند، زنان و دختران ما را براي اسارت به طرف كوفه سوار شترها كردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌هاي غرق به خون به خاك غلتيده افتاد و چنان منقلب و پريشانحال شدم كه نزديك بود جان خود را از دست بدهم. اما عمه‌ام زينب(ع) متوجه وضع من شد و گفت: اي يادگار جد پدر و بردارانم! مي‌بينم با جان خود بازي مي‌‌كني و نزديك است جان خود را از دست بدهي. نگران نباش و ناله و شيون سر مده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به اين مسائل و مشكلات چيزي است كه رسول خدا با جد و پدر و عموي تو پيمان بسته و عهد آن را برقرار كرده است. ثانيا خداوند از جماعت ممتازي از امت كه ستمگران آنان را نمي‌‌شناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والايي دارند پيمان گرفته است كه: اين جسدهاي قطعه قطعه را جمع آوري كنند و مدفون سازند و بر قبرهاي پدر تو و ساير شهيدان كربلا علامت‌هايي قرار دهند كه با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.

آري زينب(ع) كه در بالا در فراز وصايت و نيابت مقام ويژه و ممتاز او را مطرح كرديم  با همان نيروي مافوق بشري و درايت معنوي با قوت قلب و اعتماد به نفس شكوهمندي زين العابدين را دلداري داد و جان او را از خطر مرگ و هلاك شدن محفوظ داشت.

4 -  آنگاه هم كه عبيدالله بن زياد فرماندار كوفه به امام زين‌العابدين(ع) خشمناك شد و دستور داد كه آن حضرت را به قتل برسانند، زينب(ع) در حالي كه در دست مزدوران حكومت اموي اسير بود زين العابدين(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش كوبنده‌اي فرياد زد:

اي پسر زياد، خونريزي بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. نمي‌‌تواني ببيني كه حتي يك نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زين العابدين(ع) را رها نخواهم كرد تا اگر ميخواهي او را به قتل برساني خون مرا هم با خون او بريزي.

باري در اينجا هم كه دشمن قصد جان زين العابدين را كرده بود در برابر سماجت و شجاعت زينب(ع) به زانو در آمد و در حالي كه ريختن خون يك زن را حداقل براي خود ننگ و شرمساري مي‌‌دانست گفت: به راستي كه پيوند خويشاوندي چه مي‌‌كند و چگونه زينب از خطر براي برادرزاده خود منقلب و برآشفته مي‌‌شود و بالاخره از كشتن امام زمان زينب(ع) بخاطر فداكاري وي خودداري مي‌‌كند.

 

 

 

 

 

شنبه 21 ارديبهشت 1387 - 16:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری