جمعه 15 آذر 1398 - 16:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

صبا شادور

 

هميشه به مخاطب فكر مي‌كنم

 

 

گفتگو با رضا ميركريمي، كارگردان فيلم به همين سادگي

رضا ميرکريمي کارگرداني است که متفاوت بودن نگاه او به جامعه از دل فيلم هايش بيرون مي آيد. کارگرداني که اعتقاد دارد مضامين ساده يک اتفاق گاه مي توانند يک خط داستاني را پرورش دهند که هر روز با آن مواجه هستيم. "به همين سادگي" آخرين فيلم اين کارگردان از همين ديدگاه مي آيد. زندگي ساده يک زن که شايد تصوير آن بارها در زندگي ما رخ داده باشد و بي اهميت از کنار آن گذشته باشيم.  موفقيت "به همين سادگي" در جشنواره فيلم فجر باعث شد تا اين فيلم نامزد  10 رشته  باشد. فيلمي که به نظر مي رسد در ليست اکران نوروزي به روي پرده سينما بيايد.  با اين حال با کارگردان فيلم به همين سادگي به گفتگو نشستيم تا درباره فيلم خود و روايت ساده فيلم اش بيشتر بدانيم.

در ابتدا در مورد ساخت به همين سادگي و اين که قصه چطور به تصوير درآمد توضيح دهيد؟

بعد از خيلي دور خيلي نزديک که يک قصه کلاسيک و پرماجرا و حادثه اي بود خيلي ها توقع داشتند که در همان قالب  و محتوا فيلم بسازم، چون موفقيت آميز هم بود، من اين مسير را ادامه دادم. اما دوست داشتم تجربه اي داشته باشم که در همان عرصه کمتر به آن پرداخته بودم.  دوست داشتم تجربه اي داشته باشم که در آن حوادث و ماجراها مسئوليت کمتري در هدايت قصه براي من به وجود مي آورد و بيشتر فضا و جزئيات قصه بيانگر و عامل جذابيت و پيش برنده قصه و داستان فيلم باشد. "به همين سادگي" با اين ايده و طرح اوليه شکل گرفت ، البته طرح دو خطي را قبل از ساخته شدن فيلم خيلي دور خيلي نزديک نوشته بودم که با چند تا از دوستان فيلمنامه نويس هم مشورت کرديم اما به نتيجه نرسيد تا اينکه با شادمهر راستين آشنا شدم و احساس کردم شادمهر خيلي مي تواند به روند قصه کمک کند و مشترکا شروع کرديم به نگارش قصه؛ با همکاري داستان نويس هاي زن که براي ما ايده هاي کوتاهي را با محوريت يک زن خانه دار که دچار روزمرگي شده و احساس بيهودگي مي کند، روشن تر کردند؛ قصه هايي که به دست ما رسيد مستقيما به فيلمنامه کمک آنچناني نکرد اما جزئياتي را به ما داد که از نگاه يک مرد به زندگي عادي يک زن خانه دار، بود که سال ها طول مي کشيد تا آن جزئيات را بدست بياوريم. از مجموعه آن جزئيات شروع کرديم به نوشتن قصه که فکر مي کنم چندبار فيلمنامه را به نگارش درآورديم که پس از بازنويسي فکر مي کنم 8 ماه طول کشيد تا به فيلمنامه اي رسيديم و  پيش توليد فيلم را آغاز کرديم.

به نظر مي رسد به همين سادگي يک فيلم متفاوت در کارنامه کارگرداني شما نسبت به فيلم هاي قبلي از جمله خيلي دور خيلي نزديک باشد، فکر مي کنيد اين متفاوت بودن داستان به همين سادگي از کجا مي آيد؟ اينکه ميرکريمي کارگردان سينما مي خواهد ژانرهاي مختلف با ديدگاه هاي خاص را در عرصه سينما تجربه کند؟ چرا دغدغه ذهن شما براي اين فيلمنامه پرداختن به زندگي يکنواخت يک زن بود؟

من بعد از ديدن فيلم دايره به کارگرداني جعفر پناهي که آن را به لحاظ سينمايي و ساختار سينمايي دوست داشتم، با خودم فکر مي کردم که آيا همه مشکلات زنان ايراني از جنسي است که بايد در صفحه حوادث روزنامه ها جستجو کنيم؟ يا مسائل پنهان تري هم وجود دارد که علت اصلي و بسترساز اصلي بحران هاي مهم تري در اجتماع هستند. مثل قشر وسيعي از زنان خانه‌دار جامعه که از پتانسيل و توان آنها استفاده  کافي نمي شود و نقش تعيين کننده آنها در رشد و ثبات خانواده و ارتقاي اعضاي خانواده به رسميت شناخته نمي شود  و اين ايده از اينجا شکل گرفت. البته پرداختن  به موضوع هاي پنهان و مضمر در سينما کار مشکلي است به اين دليل که نماد عيني و بيروني ندارد و بيشتر پنهان و مضمر است و کمتر آدرس مشخصي مي شود درباره اين ايده ها پيدا کرد. و طبيعي است که ماجراهايي که در صفحه حوادث روزنامه ها مي بينيم، قصه و داستان هاي مشخص تري  دارند که براي بيننده  جذاب تر خواهد بود. ولي کمتر مسئله اصلي جامعه ما را شكل مي دهند و در واقع استثناءهايي هستند که در جامعه اتفاق مي افتد  و قاعده اصلي نيستند. ايده به همين سادگي از اينجا شکل گرفت که بعضي وقت ها ما حس مي کنيم که همه چيز خوب است، ولي نمي دانيم چرا؟ و به دنبال اينکه چه کسي در خاموشي و تاريکي و بي ادعا، فداکاري مي کند، نيستيم ولي اين شرايط باعث مي شود يک بحراني کم کم شکل گيرد که ما بدون آنکه از آن مطلع باشيم روزي شايد اين بحران ما را درگير خود بکند که هيچ راه پيشگيري ندارد و صرفا بايد  درمان اش کرد.

آيا در زماني که فيلمنامه را با همکاري شادمهر راستين نوشتيد، با توجه به جزئيات فيلم که نسبت به کليت داستان ديده مي شود، مخاطب را هم مد نظر داشتيد؟

طبيعي است که من هميشه به مخاطب فکر مي کنم و فيلم بدون مخاطب که اصلا ارزش ندارد اما ذائقه مخاطب هم با يک فيلم و دو فيلم شکل نمي گيرد. يعني ذائقه عمومي که همه رسانه ها در آن سهيم هستند. بعضي وقت ها شما مجبوريد يک واکنشي نسبت به ذائقه‌اي که روز به روز پسرفت مي کند، را به تصوير در بياوريد حتي با ساختن يک اثر. به همين سادگي از يک خاستگاه اينگونه بودن هم شکل گرفت. اين در شرايطي که سينماي ما به شدت با کمبود فروش فيلم ها  روبرو شده و نيز دچار تکرار شده و يک رفاه زدگي بي دليل گريبانگير اين سينما شده که هيچ کس حاضر نيست زحمتي براي اين سينما بکشد، در واقع به نحوي شنا کردن در خلاف جريان آب بود.

پس با اين حال متفاوت بودن به همين سادگي نسبت به فيلم هاي قبلي شما تغيير در جريان معمول فيلمسازي در سينماي کنوني است؟

در فيلم هاي قبلي من هم جزئيات حضور داشتند و هم حوادث، ولي سهم حوادث و موقعيت هاي دراماتيک در اين فيلم کمرنگتر شده است.

به نظر شما در زير نور ماه و خيلي دور و خيلي نزديک جزئيات و حوادث جريان داشتند؟

بله هم در زير نور ماه و هم در فيلم خيلي دور خيلي نزديک هم جزئيات و هم حوادث حضور داشتند و گاهي حوادث باعث مي شد تا روند کلي داستان فيلم هاي من شکل بگيرد و تماشاگر را تا انتها با خود درگير کند و فيلم از ريتم نيفتد.

به همين سادگي تا انتها تماشاگر را درگير مي کند و با اين ديدگاه خط داستاني شکل مي گيرد که مثلا قرار است يک اتفاق بيافتد و حداقل داستان نقطه اوج و فرود داشته باشد، اما با همين انتظار تماشاگر هم به پايان مي رسد. نظرتان درباره پايان فيلم چيست؟

ببينيد، به نظر من عوامل مختلفي موثر هستند که مهمترين عامل مي تواند فيلمنامه باشد که درست طراحي شده و مسير قصه را مثل يک مسير دومينو طراحي کرده، به طوري که تماشاگر با هر توقعي که به پاي فيلم مي نشيند، منتظر آن چيزي مي ماند که متوقع هست، اتفاق بيافتد و هر اتفاقي که در فيلم مي افتد، فکر مي کند اين همان موضوعي است که در واقع ادامه خواهد داشت. و به تدريج متوجه مي شود که نيمي از فيلم گذشته ولي هنوز قصه اي شروع نشده و از اينجا به بعد آن چيزي که وادار مي کند تا تماشاگر به پاي فيلم بنشيند، در واقع عامل دوم است. يعني ميزان واقعي بودن و باورپذير بودن لحظات و صحنه ها در فيلم است که تماشاگر را مواجه مي کند با اتفاق هايي که بارها و بارها در زندگي شخصي خود و نزديکان تجربه کرده ولي هرگز از دريچه پرده سينما  آنقدر واقعي نگاه نکرده بود و چون به شکل کاملا واقعي و البته انتخاب شده (براي سينما و نه مستند) لحظاتي از زندگي و تجربيات خود را با ميزان سن و شخصيت هاي جديد روي پرده سينما مي بيند، علاقه مند مي شود که ادامه آن فيلم را هم تا انتها ببيند.

آيا به همين سادگي از ديدگاه فمينيستي به معناي طرفداري از حقوق زن مي تواند نگاه متفاوتي در فيلم شما باشد؟

نه اصلا.  چون به همين سادگي در مورد فمينست بودن يک زن نيست. درباره تنهايي آدم هايي است که در جامعه پنهان شده اند. قالبي که اين فيلم در شخصيت يک زن پيدا کرده است براي نمايش بيروني اش، قالب يک زن خانه دار است که همين اتفاق مي شود  در قالب  يک مرد و زندگي شخصي او باشد. به همين سادگي هيچ مردي را محکوم نمي کند. 

آيا به همين سادگي ممکن است مسير تازه‌اي از لحاظ خط داستاني ساده براي فيلم‌ بعدي شما در سينما باشد؟

به هر حال به همين سادگي اين جرأت را به من مي دهد که بدانم هميشه حوادث و اتفاقات نيستند که مي توانند عامل  جذابيت و خط داستاني يک فيلم باشند. من اين اعتماد به نفس را پيدا کردم که حالا به هر ميزاني از حوادث و اتفاقات، مي توانم هر قصه اي که مورد دلخواه من است را با ايجاد فضاهاي واقعي و پرداختن به جزئيات و اتمسفر و فضاي کلي فيلم به آن بپردازم. ولي اينکه اين تجربه را بخواهم به همين شکل تکرار کنم، مطمئن نيستم.  فيلم بعدي من يک کار کودکانه  طنز است که شخصيت هاي متعددي در آن هستند، هم بزرگسال و هم کودک و جانمايه آن بر خلاف فيلم به همين سادگي  که يک مقدار تلخ بود، اين کار کاملا طنز است و مضموني شيرين و بامزه را دربرمي گيرد.

پس با پيش زمينه اي که درباره فيلم بعدي تان گفتيد، ميرکريمي نيز در سينما به دنبال تجربه در ژانرها و داستان هاي مختلفي است. با اين حال مسير خاصي را براي ساختن فيلم ها و به تصوير کشيدن فيلمنامه هايش در پيش نمي گيرد.  با اين موضوع موافق هستيد؟    

البته جمع بندي اختلاف آثار من، ممکن است در فرم و روايت باشد اما نقاط مشترکي بين فيلم هاي من وجود دارد که با وجود اين تغيير فرم آنها سرجاي خود باقي مي مانند، که از ناخودآگاه  و اعتقادات و باورهاي من ناشي مي‌شود.

ممکن يکي از اين نقاط مشترک، القاي مفاهيم معنوي با نگرش سينماي معناگرا باشد؟

بله، نگاه معنوي و ديدگاه مثبت و محبت آميز به افراد جامعه، پرهيز از منفي کردن و مقصر جلوه دادن يکي از اشخاص فيلم، اين ها نقطه نظرهاي مشترک من تقريبا در بيشتر آثارم است. هر چقدر هم قالب و فرم عوض شود، اين نقاط اساس دلمشغولي و تفکر من است که هميشه در فيلم هايم جاري است. ضمن اينکه تجربياتي هم که به لحاظ فرم انجام مي دهم، هر کدام به پخته شدن نگاه و دانش سينمايي من مي انجامد. طبعا ممکن است در فيلم بعدي من انجام نشود اما بخش اصلي آن دوباره استفاده خواهد شد. من هنوز در ارتباط با کودکان و بازي گرفتن از آنها مديون تجربه ام در مجموعه تلويزيوني  بچه هاي مدرسه همت هستم که چيزي نزديک به 13و 14 سال از زمان پخش آن مي گذرد ولي آن تجربه هميشه با من هست و باقي خواهد ماند.

حضور بازيگران ناشناخته بيشتر در فيلم هاي شما ديده مي شود. درست از زماني که شما وارد عرصه سينما شديد، بازيگران ناشناخته اي  را به سينما معرفي کرديد. آيا شما در زماني که فيلمنامه را دکوپاژ مي کنيد و يا در مرحله نگارش هستيد به انتخاب بازيگر حرفه اي هم فکر مي کنيد؟

موقع نگارش فيلمنامه من به بازيگر فکر نمي کنم. اصلا به بازيگر در زمان نگارش فيلمنامه فکر نمي کنم. قطعا يک تصويري در ذهن من نقش مي بندد اما چون به آن مطمئن نيستم، آن تصوير خيالي پيدا نمي شود. فقط با نابازيگرها کار نمي کنم، با بازيگرهايي که کمتر شناخته شده اند و کمتر ديده شده اند و سابقه بازيگري داشته اند هم کار مي کنم. تا حالا موقعيت اش پيش نيامده است اما اين مسير را براي خودم نبستم و قصد دارم در فيلم بعدي ام تعدادي از بازيگران حرفه اي را به کار گيرم.

چرا اين قصد انتخاب بازيگران حرفه اي را در فيلم بعدي تان داريد؟

فکر مي کنم در آن فضاي شيرين و کودکانه اي که فيلمنامه دارد، ترکيب نابازيگران و بازيگران حرفه اي مي تواند کار خوبي باشد.

در فيلم به همين سادگي هم از نا شناخته ها چه براي بچه ها و چه نقش اصلي زن (هنگامه قاضياني) استفاده کرده بوديد، از انتخاب اين بازيگران در به همين سادگي راضي هستيد؟ مثلا اگر زمان به عقب برگردد، انتخاب شما همين گزينه ها خواهد بود؟

نه مشکلي نبود و نتيجه کار خوب بوده حالا اگر مشکلي هم ديده مي شود و آن ها راحت نبودند، حتما  مشکل از من کارگردان بوده است.

چند درصد احتمال مي داديد، خانم قاضياني سيمرغ بگيرند؟

اصلا در مورد اينکه ايشان سيمرغ بگيرند و يا نه، من فکر نکردم. اما مطمئن بودم که بازي ايشان ديده خواهد شد  به عنوان يک بازيگر شاخص و  تاثيرگذار که البته لياقت سيمرغ را هم داشتند، چون بازيگر بااستعدادي بودند.

شما به جشنواره فکر نمي کرديد، با اينکه سابقه فيلم هاي قبلي شما در جشنواره هاي خارج از ايران هم ديده مي شد؟

براي من ديده شدن فيلم هايم در جشنواره توسط منتقدين و مردم بسيار بسيار مهم است. بارها اتفاق افتاده است که من در جشنواره جايزه اي دريافت نکرده‌ام اما از فيلمم به نيکي ياد شده است. و ممکن است معني اش اين نباشد که چون جايزه گرفته ام حتما خوشحال باشم اما زياد روي جايزه گرفتن محاسبه نمي کنم. هنوز براي اين فيلمم و شرکت دادن آن در جشنواره هاي خارج از ايران برنامه ريزي نکرده ام.

تمام فيلم هاي شما در جشنواره هاي خارج از ايران به نمايش گذاشته شده است و شما نيز حضور داشتيد، فرق بين جشنواره ايران با فستيوال هايي که در خارج از ايران برگزار مي شود، را در چه مي بينيد؟

فرق آنچناني ندارد، همه جاي دنيا جشنواره ها بر اساس سليقه داوران انتخاب مي شود و هيچ وقت نبايد اين انتخابها را خيلي جدي گرفت و نه خيلي بي اهميت دانست.  به هر حال هر داوري قابل احترام است و هر جا هم روابط و ضوابط خود را دارد. قضيه اي که به نظر من اهميت دارد، شايد اين موضوع باشد که اثر شما در آن سوي مرزها با فرهنگ و تمدن و مخاطبين ديگري ارتباط برقرار مي کند که مي شود بازتاب هاي آن براي پخته شدن انديشه و تفکرات شما در کارهاي بعدي تاثير مثبت داشته باشد. من همه فيلم هايم را با مخاطبين خارجي ديده ام و ديدگاه آنها زياد متفاوت با ديدگاه ايران بر روي فيلم هاي من نيست. آنها هم نقاط مشترک انساني دارند و ممکن است که برخوردها شدت و ضعف داشته باشند ولي تقريبا جنس نگاه ها و عکس العمل ها يکي بوده است.

مي خواهم از نظر زماني خيلي برگردم به عقب، زماني که شما در رشته گرافيک تحصيل مي‌کرديد اما حالا کارگردان سينما هستيد.

من سينما را دوست داشتم اما در مصاحبه آن سال هاي سينما رد شدم و ترجيح دادم يک رشته نزديک به سينما را انتخاب کنم. قرار بود بعد از چند واحد که پاس کردم دوباره تغيير رشته بدهم که  يکي از اساتيدم منصرفم کرد و گفت مباحثي که در دانشکده سينما تدريس مي شود بيشتر تئوريک است و  تو فيلمسازي را مي تواني به صورت تجربي هم ياد بگيري. آنچه که گرافيک به تو مي دهد به عنوان زمينه اي براي شناخت و چيدمان عناصر در کار مي تواند بعدها در سينما براي تو تعيين کننده و راه گشا باشد. من نصيحت استادم را پذيرفتم و واقعا اينطوري شد که مي بينيد.

 

 

چهارشنبه 28 فروردين 1387 - 10:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری