چهارشنبه 1 اسفند 1397 - 6:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

پايگاه مقاومت بسيج سازمان تبليغات اسلامي

 

روايت مسافران سرزمين نور

 

گزارش کاروان راهيان نور سازمان تبليغات اسلامي ، فروردين 87

عصر روز يکشنبه مورخ 4/1/87 با هماهنگي‌هاي بعمل آمده جلسه‌اي با همکاران و خانواده هاي محترمشان جهت حرکت به سمت مناطق عملياتي جنوب رأس ساعت 15 در حسينية شهيد کرمي در خصوص توجيه نهايي مسافران سرزمين نور از سوي غفور رمضاني؛ مسئول کاروان برگزار شد. در اين جلسه پاره اي از نکات ضروري سفر بيان شد.

در ساعت 16 روز يکشنبه مورخ 4/1/87  کاروان راهيان نور مرکز مقاومت بسيج سازمان تبليغات اسلامي با رد شدن از زير قرآن و دود نمودن اسپند با 2 دستگاه اتوبوس مجهز از جلوي درب ساختمان مرکزي جهت بازديد از مناطق عملياتي جنوب حرکت كرديم.

 

بمنظور اقامه نماز مغرب و عشاء و صرف شام در شهر بروجرد توقف و بعد به مسير خود ادامه داديم. در ساعت 5 صبح کاروان به اولين ميعادگاه يعني پادگان دوکوهه، مقر ابتدايي رزمندگان جهت اقامة نماز جماعت صبح و تجديد خاطره با شهدا در حسينية شهيد همت رسيد. بعد از اقامة نماز با هماهنگي با ستاد راويان، يکي از راويان به بيان گوشه اي از اتفاقات و حوادث پيش آمده در پادگان پرداخت سپس آن محيط نوراني جهت بازديد در اختيار زائران قرار داده شد و بمنظور شور و حال بيشتر با هماهنگي‌هاي بعمل آمده اتوبوس وارد آنجا شد و بعد از طي مسافتي به مقر گردان تخريب در دل بيابان رسيده و از خاکريزها و حسينية گردان بازديد نموديم در آن محيط بخصوص با يادگاري‌هايي که بر در و ديوار حسينيه توسط شهدا نوشته شده بود خاطراتي از جنگ را تجلي كردند که بايد آن صحنه را به چشم دل ديد تا باورمان شود که شهدا شمع راه ما هستند. خاطرات دوکوهه را به ياد مي سپاريم و به مسير خود ادامه مي دهيم.

 در ساعت14:30 روز دوشنبه به اهواز رسيديم و در مجتمع خوابگاهي شهيد چمران اهواز هوايي بهاري و با نخل‌هاي استوار نمادي از جنوب در انتظارمان بود.

 دوشنبه مورخ 5/1/87 روز استراحت کاروان بود تا خستگي راه را از تن بدر کنيم و بعد از چند ساعت استراحت بمنظور بازديد از غروب شهر اهواز و رود هميشه پر آب کارون حرکت کرديم. بعد از گشت و گذار در بازار اهواز، جهت اقامة نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد بازار حضور يافتيم و بعد در کنار رود کارون از غروب زيباي شهر اهواز خاطره ساختيم و بعد نيز با بازگشت به مجتمع خود را براي بازديد روزهاي بعد آماده کرديم.      

روز اول بازديد ما سه شنبه مورخ 6/1/87 بود که بعد از اقامه نماز جماعت صبح و صرف صبحانه آماده حرکت به سمت دهلاويه شديم. کليه زائران با حالي زايد الوصف در انتظار ديدن سرزمين نور بودند.

 اتوبوس ساعت 7:30 دقيقه صبح از اهواز خارج و پس از کردن مسير ساعت 9 صبح به دهلاويه وارد شد. بعد از ورود اولين چيزي که به چشم مي‌خورد ساختماني است که يادمان شهيد چمران در آن قرار دارد. با حالي خاص قدم به قدم نزديکتر شديم در جلوي ما مزار شهيدي گمنام قرار دارد که بعد از خواندن فاتحه روح خود را پاک نموده و از پله ها بالا مي رويم. جمعيتي پرشور که مبلغين در حال ذکر مصيبت ائمه(ع) و شهدا براي آنها بودند را شاهد بوديم.

در کنار پله ها وارد سالني مي شويم؛ اولين چيزي که توجه ما را به خود جلب مي کند عکس شهيد چمران و در کنارش عکس ساير شهيدان است.

 در سالن نيز يکي از راويان جنگ در حال بيان خاطراتي از آن شهيد و شهداي منطقه بود که چند دقيقه اي نيز پاي صحبتهاي جذاب راوي نشسته و در انتها نيز فيلمي کوتاه از شهيد چمران پخش شد. چيز جالبي که در سالن وجود داشت نمايشگاهي از محصولات فرهنگي و فيلمهاي جنگ و خاطرات شهيد چمران بود. در انتها نيز با ذکر صلوات و قرائت فاتحه براي شهيدان اسلام بخصوص آن شهيد بزرگوار آن محيط را به قصد سوسنگرد ترک نموديم.

ححدود ساعت 12 ظهر وارد سوسنگرد شديم. اولين جايي که سراغش را گرفتيم مسجد جامع بود اما به دليل فراهم نبودن امکانات نتوانستيم وارد مسجد شويم. به همين دليل با هماهنگي لازم براي اقامة نماز جماعت ظهر و عصر به سمت مصلي شهر سوسنگرد حرکت كرده و نماز را در آنجا اقامه كرديم و بعد از چند دقيقه استراحت، به سمت چزابه حرکت كرديم.

 حدود ساعت 3 بعد از ظهر وارد چزابه شديم. با ورود به دژباني وارد منطقه اي شديم که شباهت زيادي به مناطق عملياتي دوران جنگ داشت. البته دوران جنگ شور و حال خود را داشت و اين منطقه نيز تا حدودي بدون دستخوردگي مانده بود. با پرچم‌هاي برافراشته و سنگرهاي نمادين از جنگ، چيز زيبايي که توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي کرد استفاده از امکانات ابتدايي آن دوران بود؛ مخصوصاً تابلوهايي که نوشته هايي از جنگ را نشان مي داد مثل: عشق يعني سينه هاي چاک چاک، عشق يعني استخوان و يک پلاک يا لبخند بزن بسيجي.

 در وسط منطقه نيز گنبدي که نشانگر يادمان شهدا با کيسه زرد رنگ که پرچمي قرمز در بالاي آن برافراشته شده بود هر انساني را به ياد گنبد و بارگاه ملکوتي امام حسين(ع) در کربلا مي اندازد. هر کس در گوشه اي حال و هواي خاصي پيدا کرده بود، ياد و خاطره بود و اشک و اشک باز اشک. سپس با اين حال و هوا نيز خداحافظي کرده و سوار بر اتوبوس به سمت فکه حرکت نموديم و در ساعت 5 بعداز ظهر نيز به ورودي فکه رسيديم. صداي مارش‌هاي نظامي و مداحي هر بيننده و شنونده اي را به ياد دوران دفاع مقدس مي اندازد. اولين چيزي که زيبايي منطقه را دو چندان مي‌كند. سه دروازه ورودي فکه آنهم با حصيرهاي ابتدايي با نصب قرآن و پرچم يا زهرا(س) در هر ورودي است.

 

 بار ديگر پاي به منطقه جنگي مي نهيم، در ميان سيم هاي خاردار بازمانده از جنگ که در دو طرف آن ميدان مين بود با ديدن تابلوي بسيار زيباي«با وضو وارد شويد» يا تمثالهايي از شهدا و پرچمهاي قرمز برافراشته به ياد شهداي هشت سال دفاع مقدس مخصوصاً شهداي فکه وارد منطقه شديم.

در فکه علاوه بر زيارت قتلگاه شهيد آويني و 120 نفر از شهداي گردان حنظله، علي کسرايي يکي از مداحان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) چند دقيقه اي ذکر مصيبت به ياد ائمه(ع) و شهدا كرد. در ادامه نيز راوي مخصوص جنگ، ما را با بيان خاطراتي از شبهاي عمليات وارد حال و هواي جنگ كرد تا جايي که انگار آن شب‌هاي عمليات والفجر مقدماتي با رمز ياالله- ياالله و ديگر عملياتها همين چند لحظه پيش اتفاق افتاده بود. واقعاً آن بيابان داغ با دماي بسيار بالا آنهم در ايام گرم سال چطور قابل تحمل بوده خدا مي داند؟

آخرين تابلو موجود در منطقه‌نيز تمثالي از مقام معظم رهبري(مدظله العالي) با لباس نظامي در دوران دفاع مقدس بود. اين بار نيز به مانند چزابه عشق به شهدا را به ياد و خاطرمان مي سپاريم و با آن منطقه نيز وداع مي کنيم و به سمت محل اسکانمان در اهواز به راه مي افتيم. در طول مسير برگشت در داخل اتوبوس جمعي از مادحين اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به مناسبت ميلاد فخر کائنات حضرت رسول اکرم(ص) و امام صادق(ع) به مولودي خواني و مديحه سرايي پرداختند. در آن شب چه شور و حال خاصي داشتيم چشمهاي ما که به عشق شهدا خيس شده بود، با شاديهاي ايام ولادت تؤام شده و حالي عجيب در همه ما پديدار بود. انگار قسمت ما بود که اول دلهاي خود را با اشکهايمان پاک نماييم تا به استقبال ايام ولادت برويم./p>

 در مسير برگشت به اهواز نيز مجدداً در مصلي شهر سوسنگرد توقفي جهت اقامة نماز جماعت مغرب و عشاء داشتيم و بعد از نماز حدود ساعت 9 شب به محل اسکانمان در اهواز رسيديم و بعد از صرف شام هر کس به کاري مشغول شد گروهي به استراحت، گروهي به تماشاي تلويزيون و گروهي نيز به بيان خاطراتي از خودشان در دوران جنگ و در انتها نيز خاموشي و خواب و استراحت.

در روز چهارشنبه مورخ 7/1/87 بعد از اقامة نماز صبح و صرف صبحانه وقتي دست داد تا براي بار دوم در داخل شهر اهواز چند دقيقه اي را سپري نماييم و بعد از بازگشت به محل اسکان ساعت 2 بعداز ظهر به سمت هورالهويزه حرکت نموديم.

& در مسير حرکت اين سؤال به ذهن مي رسد که هورالهويزه چه جور جايي است؟ در ابتداي منطقه هورالهويزه دژباني مخصوصي بود که به دلايل امنيتي از ورود افراد و وسايط نقليه جهت بازديد از منطقه جلوگيري مي نمود. به سختي و با هماهنگيهايي که صورت گرفت وارد منطقه شديم.

عجب جايي بود؛ يکطرف آب و يکطرف خاک و بيابان. بعد از طي مسير خاکي جاده به منطقه صفر مرزي رسيديم، درست جايي که آنطرف آن مرز عراق بود. راوي منطقه نيز که شخصي نظامي با درجه سرگردي بود به تشريح منطقه پرداخت. واقعاً منطقه زيبايي بود با نيزارهاي بلند در وسط آب و سيم خاردارهايي که نشانگر انتهاي خاک ايران بود. در انتها نيز در ميان بادهاي شديد که منطقه را به منطقه عملياتي شبيه کرده بود يک عکس يادگاري دسته جمعي گرفته و از هورالهويزه خارج شديم.

در مسير برگشت طبق برنامه ريزي قرار بود از منطقه جزيره مجنون نيز بازديدي داشته باشيم ولي به دليل کمبود وقت صرف نظر کرده و به سمت کربلاي شهداي هويزه حرکت نموديم و در ساعت 6 بعدازظهر وارد يادمان شهداي هورالهويزه شديم. از دور که نگاه مي کنيم مسجدي را با مناره‌هاي بلند و پرچمي قرمز در بالاي گنبد آن مي‌بينيم که به زائران خوشامد مي‌گويد. در بدو ورود بنرهايي با جملاتي از امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري(مدظله العالي) جلوه مي‌نمايد در كنار يادمان شهدا نمايشگاه هايي جهت بيان بهتر وقايع جنگ برقرار بود. بعداز گرفتن وضو وارد شديم. جايگاهي بود با پرچمهاي مقدس جمهوري اسلامي که بر مزار هر شهيد برافراشته بود گويي شهدا مي‌خواهند به ما بفهمانند که شهدا هميشه زنده هستند. بعد از قرار گرفتن در آن حال و هوا و قرائت فاتحه، براي اقامة نماز مغرب و عشاء آماده مي شويم. سپس نوبت به خداحافظي با آن مکان نوراني و مقدس رسيد و به سمت اهواز حرکت نموديم و حدود ساعت 9 شب وارد محل اسکانمان در اهواز شده و به استراحت مشغول شديم.

در روز آخر يعني پنجشنبه مورخ 8/1/87 پس از اقامة نماز جماعت صبح و صرف صبحانه به سمت شهر تاريخي شوشتر حرکت مي نماييم. در ابتداي ورود به سراغ آبشار سيکا و آسياب آبي کنار آن مي رويم.

 

آبشاري که نمادي از قدمت و زيبايي را به ما نشان مي دهد و چند دقيقه اي در کنار اين آبشار و آسياب آبي از طبيعت لذت مي بريم و بعد نيز به سمت بند ميزان حرکت نموديم. بعد از ديدن اين مناطق جهت اقامة نماز جماعت ظهر و عصر به سمت مسجد جامع شوشتر؛ که مسجدي با 1200 سال قدمت مي‌‌رويم.

اين مسجد يکي از مساجدي است که امام حسن عسگري(ع) در آن اقامة نماز نمودند، از لحاظ بنا يکي از مساجد منحصر به فرد است چون ستونهاي آن تماماً سنگي است. مسجدي بسيار ساده اما در عين حال زيبا.

در آن مسجد نيز نماز جماعت ظهر و عصر را اقامه کرده و بعد از صرف ناهار در رستوران شوشتر به دليل طوفان گرد و غبار و آلودگي بسيار زياد هوا  2 برنامه زيارت مرقد آيت الله شوشتري و مقام حضرت صاحب الزمان(عج) از برنامه ها حذف و به جاي آن به سمت امامزاده سبزقبا، برادر تني امام رضا(ع) در شهر دزفول حرکت مي‌كنيم و بعد از زيارت اين امامزاده و خواندن 2 رکعت نماز زيارت به سمت مرقد مطهر حضرت حزقيل نبي(ع)- پدر حضرت دانيال نبي- به سمت تهران حرکت مي نماييم.

واقعاً سفر معنوي سرزمين نور در ذهن و روح آدمي تأثير گذار است. بعد از طي مسافتي در راه بازگشت براي اقامة نماز صبح در امامزاده اي بعد از شهر اراک توقف نموده و نماز را با حال بسيار خاصي اقامه نموده و راهي تهران مي شويم و حدود ساعت 9 صبح وارد شهر تهران شديم و در انتهاي سفر نيز دلتنگي از سفر معنوي سرزمين نور و خداحافظي از دوستان سفر و حلاليت و خانه به سراغمان‌آمد.             

 

 

 

يكشنبه 25 فروردين 1387 - 12:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری