چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 2:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فاطمه راك‌خواه

 

كوهنوردهاي واقعي در كوه مي‌ميرند

 

گفت‌وگو با عليرضا افتخاري

تازگي ها دو آلبوم از عليرضا افتخاري با عنوان هاي «قلندوار» و «عطر مهر» در اختيار طرفداران صداي او قرار گرفته و اين دو اثر با همكاري مركز موسيقي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي توليد شده است. افتخاري از آخرين خوانده‌هايش راضي است و در همين همكاري‌ها رابطه خوبي هم با اهالي مركز موسيقي پيدا كرده و از رضا مهدوي رئيس اين مركز به نيكي ياد مي كند.فرصتي دست داد تا اين خواننده خوب و خوش اخلاق كشورمان در مورد موسيقي ايراني و نيز خودش براي ما حرف بزند.

 

خيلي از كساني كه اصلاً‌ اهل گوش دادن به موسيقي سنتي نيستند، با موسيقي سنتي شما خيلي خوب ارتباط برقرار مي‌كنند، تحليل شما از اين وضعيت چيست؟

خود من هم به موسيقي سنتي علاقه‌مند هستم و به خاطر همين به موسيقي روي آوردم تا نشان دهم بهترين مونس و بهترين عشق را دارم، در اين راه از كسي هم كه منت به من مي‌نهد و موسيقي مرا گوش مي‌دهد سپاسگزارم و مي‌دانم كه خداوند عزيز مرا به اين كار گمارد تا با موسيقي به ياد او باشم و او را صدا بزنم و دلم را خوشحال كنم؛ خداوند به من اين موهبت را داد تا بين مردم باشم. من به نام خدا سرود مي‌خوانم تا بتوانم روز به روز بين مردم باشم و قلب‌هايشان را به همديگر نزديك كنم. من در هر كارم 8 تا 10 تصنيف كار مي‌كنم. اين كار خيلي انرژي مي‌برد. هر تصنيفي نسبت به تصنيف بعدي از لحاظ فضاسازي فضاي متفاوتي دارد و من بايد براي هر كدام در جاي خودش انرژي خاصي صرف كنم. اين است كه شنونده احساس مي‌كند كه من كم‌كاري و كم‌فروشي‌ نكرده‌ام. نيامده‌ام فقط 20 يا 30 ساز بگنجانم بعد هم يك خط آواز بخوانم بگويم خوب اين نيم‌ساعتش تمام شد، بعد هم بيايم يك چهارمضراب بگذارم بعد هم يك يا دو تصنيف. اين است كه سعي من بر اين است كه كم‌فروشي نكنم. چون از قديم گفته‌اند كه «خرماي بم و كم‌فروشي؟!» اما من سعي مي‌كنم كه با صداي بد خود كم‌فروشي نكنم.

چرا شما اينقدر پركار هستيد؛ مخصوصاً اين سؤال را مي‌كنم چون‌كه پركاريتان هيچ خدشه‌اي به ميزان محبوبيت‌ شما وارد نكرده است؟

يك انسان كامل هر چيزي را به جاي خود و براي مصلحت به كار مي‌برد و اگر وظايف خود را به خوبي بر عهده گيرد و انجامش بدهد مثل پزشكي است كه بخواهد بيماري را علاج كند. درست مثل پزشكي است كه اگر مطب خود را تعطيل كند پس به بيمارانش چگونه پاسخ دهد. وقتي كاري به من سفارش داده مي‌شود از جانب خدا «بايدها» شروع مي‌شود و آن انرژي و انديشه و پاسداري از كار  در راه تمرين و ضبط آن صرف مي‌شود. ساده‌تر بگويم، وقتي پيشنهادي به من مي‌شود خداوند كمك مي‌كند تا آن را به نحو احسن انجام دهم. تا حالا كه اين طور بوده است. قديمي‌ها مي‌گويند كوهنوردهاي واقعي در كوه مي‌ميرند. اميدوارم اگر روزي جان به جانان تسليم كنم اين اتفاق در استوديو و در حين كار براي من بيفتد.

معمولاً به چه موسيقي‌هايي گوش مي‌دهيد؟ خود شما بيشتر موسيقي ايراني و سازهاي ايراني را گوش مي‌دهيد يا كارهاي پاپ و مدرن را؟

سعي مي‌كنم موسيقي خوب سنتي را گوش كنم كه معنويتم را افزايش دهد، موسيقي خوب درست مثل لقمه‌اي است كه از راه حلال كسب شده باشد. لقمه‌اي كان نور افزود و كمال/ آن بود آورده از كسب حلال. آن موسيقي كه شما را از گناه بازداشت و در شما بيشتر اثر داشت و سازندگي كرد و شما را پيش برد، آن موسيقي زيبا و شنيدني است. موسيقي خوب اين ويژگي‌ها را دارد. من استوديو نمي‌روم كه ساعت‌ها فرياد بزنم، ولي بر بنياد عشق نباشد. آن موسيقي به درد چه مي‌خورد جز اينكه آدم را خسته و افسرده مي‌سازد. موسيقي خوب موسيقي‌‌اي است كه توانبخش، زندگي‌بخش و جلوه‌گاه زيبايي باشد. معيارش بسيار ساده است، اگر يك تابلو يا يك آهنگ در تو اثر گذاشت آن هنر جلوه‌گاه زيبايي ‌است و آفريدگارش خداست.

 شما به نسلي از خوانندگان و هنرمندان تعلق داريد كه حال و هواي جريان‌هاي فرهنگي و روابط‌ هنري و استاد و شاگردي قديم و سنتي را درك كرده و به نوعي پرورده همان مكتب هستيد و جزو نسلي هستيد كه هر هنر و فضيلتي را با زحمت كشيدن و با طي سلوك خاصي به دست مي‌آوردند. درباره اينكه چنين فضاها و شرايطي در دوره جديد كمرنگ شده است چه تحليلي داريد؟

اساساً در جواب اين سؤالي كه شما مطرح فرموديد اينجانب بايد ساعت‌ها فرياد بزنم كه در اين سرزمين زندگي بر بنياد دوازده‌گانه‌اي است كه عشق و رنج و نبرد سه اصل اوليه است و بايد غرور و منيت را تا اندازه‌اي كه امكان دارد از خود دور ساخت. آن فردي كه براي شاگردي‌كردن نزد استادي مي‌رود بايد فرهنگ خود را بشناسد؛ تاريخ را كه كارنامه ملت‌هاست بازشناسد؛ خط و زبان،‌ خاك و خون، كيش، دين، فلسفه هنر (شعر و ادب) و عرفان را بازيابد تا بر بنياد عشق و رنج و نبرد زندگي كند. به خود اجازه ندهد كه در قلمرو كاروان‌سالاري استادش زانو نزند. آن شاگرد ابتدا بايد خود را خاك سازد و پاكبازي را بشناسد و خود را از غرور تهي كند. آن استاد هم كه قابل احترام است به حكم شهريه‌نداشتن به خواست آن شاگرد بي‌توجهي نكند. نگويد تو چون وضعيتت چنين است و ندار هستي بدين حكم تو در دانشكده ما راه‌ نداري و او را به حكم «نداشتن» در كلاس راه ندهد و به او توجهي كند. اين مسئله به درگاه خدا مورد قبول واقع نمي‌شود.

 چه كتاب‌هايي مي‌خوانيد؟ آيا حوزه فكري مطالعات شما با حرفه هنري‌تان هم پيوند دارد؟

 من اكثراً  بدون كتاب نيستم. بدون كتاب زمان كه بستر هستي است نمي‌گذرد. هستي من با كتاب و كتابخواني مي‌گذرد؛ حالا چه زبان فلسفي باشد، چه زبان دانشگاهي و چه تاريخي. سعي مي‌كنم خود را با كتاب انس داده و اين نعمت الاهي را كه بر زبان نويسنده جاري شده است، به هر دليلي ببوسم. اول كتاب را مي‌بوسم و بعد هر ورقي را كه بخواهم مطالعه كنم. اعتراف مي‌كنم اول مي‌بوسم بعد شروع به خواندن مي‌كنم.

 غير از پرداختن به موسيقي، چه دلمشغولي‌هاي ديگري داريد؟

دلمشغولي من همان مطالعه كتاب است كه عرض كردم و چه بهتر از اين، جاي ديگر هم خبري نيست. اگر بود به آن مي‌پرداختم.

 آيا شما هم جزو بسياري از هنرمنداني هستيد كه تحصيلات رسمي‌شان هيچ ارتباطي با رشته هنري‌شان ندارد؟ در اين‌باره چه نظري داريد؟

من رشته‌ام ساختمان است، اما ترجيح مي‌دهم به همان اندازه كه شماي خواننده بيشتر «آنچه دلت گفته بكن» كرده‌ايد من هم دنبال دل رفته‌ام و اين قانون را خوب مي‌دانم كه هر كس دلش را بازيافت و به اصطلاح گرد دلش چرخ  زد بيشتر به حق و حقيقت مي‌رسد.

خاطره جالبي درباره مواجه شدنتان با مردمي كه در حال گوش دادن صداي شما بوده‌اند داريد؟

شبي خواننده‌اي به يك مهماني دعوت شد. از آن خواننده مكرراً درخواست مي‌شد تا آواز بخواند. اين خواننده اصفهاني بود. بعد از مدتي اين خواننده سؤال كرد: «بچه‌ها پدرتان كجاست؟ من حدود سه چهار ساعت مشغول به آوازخواني هستم و شما بچه‌ها شنونده‌هاي من نيستيد، پدرتان كجاست؟» بچه‌ها به زبان ساده گفتند: «آقا پدرمان رفته با پيكان شما مسافركشي كند!»  اين را گفتم كمي بخنديد كه بعضي‌ها ما خواننده‌ها را گاهي سر كار مي‌گذراند.

 آيا اعضاي خانواده و مخصوصاً فرزندانتان از طرفداران صداي شما هستند؟ غير از آهنگ‌هاي شما بيشتر چه موسيقي‌هايي را گوش مي‌دهند؟ موسيقي و هنر شما چه تأثيري در روابط شما داشته است؟

نمي‌خواهم به اين بحث پاسخ بدهم. آنها حال و هواي ديگري دارند و فكر كار خودند. هيچ‌گاه بدون دليل از آنها نخواسته‌ام به صداي من گوش دهند يا ندهند. به قول معروف كوزه‌گر هميشه از كوزه شكسته آب مي‌خورد.

چقدر با خانواده‌تان هستيد و براي آنها وقت مي‌گذاريد؟ اهل سفرهاي خانوادگي و اين قبيل امور هستيد؟ 

 معيار سنجش يك پدر در خانواده آن زحمتي است كه براي خانواده‌اش آن هم به اراده خدا مي‌كشد. سعي مي‌كنم خود را يك پدر واقعي‌ نشان دهم و براي رسيدن به آن رنج و زحمت بكشم و خانواده‌ام از آنچه حاصل اين كار است به صورت پسنديده استفاده كنند و به چيزهاي زايد و غير لازم نپردازند. از آنجا كه آدمي بااراده هستم سعي مي‌كنم با هستي هماهنگ باشم و حركت كنم. بيشتر به اصفهان سفر مي‌كنم، به كوچه‌هايي كه مسير رفتن به مدرسه‌ام بوده مي‌روم و دوستان قديمم را مي‌بينم. من چون اصفهان را دوست دارم مي‌روم، حس و حالم را تجديد مي‌كنم باز به تهران مي‌آيم تا بتوانيم در ميدان ربايش موسيقي، خود را جزو ريزه‌خواران اين سفره نمايم.

شهرت از نظر شما چه جور چيزي است، يك فضيلت و موهبت است يا فقط يك امكان يا هيچكدام؟هيچ وقت شده از بابت مشهور بودن خودتان ضرري به شما رسيده باشد يا ناراحت شده باشيد؟

بايد هر حركتي با اميد و نويد همراه باشد. اگر چنين نيست بهتر است آن كار را هر زمان به هر صورت قطع كرد. چون هر حركتي بايد خوشحالي كوچكي براي آدم غمناك امروز داشته باشد. من از اين بابت كه خداوند چنين موهبتي به من داده است و همواره آرزويم بوده شاد هستم و احساس نگراني نمي‌كنم. خوشحالم كه جريان عادي زندگي‌‌ام را به يك حركت خاص تبديل كرده‌ام.

 از كارهايي كه اخيراً ‌با همكاري واحد موسيقي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي انجام داده‌ايد بگوييد. كار «عطر مهر» چگونه شكل گرفت؟

جريان عطر مهر اين بود كه اول راجع به حضرت پيامبر(ص) صحبت شد كه كاري با نام «گل ‌محمدي» به آهنگسازي فريدون خشنود انجام پذيرد و بنده آن را اجرا كنم. بعد كه اين آهنگ اجرا شد دوست ارجمندم جناب آقاي مهدوي [رئيس مركز موسيقي حوزه هنري] مقرر داشتند كه كار به صورت يك كاست با 6 تصنيف عرضه شود. من همان ساعت از اينكه كانديداي اين كار شده بودم خوشحال شدم. همت اين كار به دست آقاي مهدوي بود با اشعاري زيبا از مولانا و سعدي.

اگر چشمانتان را روي هم بگذاريد و به همه آنچه از كودكي تا به امروز براي شما گذشته فكر كنيد، كدام خاطره شما را به ياد خانواده مي‌اندازد؟

آن موقع كه پول كتاب و هيزم و غذا نبود ما سعي مي‌كرديم زير پلاس با يك اسكورت متشكل از غم و رنج و درد و عشق و نبرد و سازش و آسايش به سر ببريم. اما عشقي كه در وجودم در گرفت گفت كارت نباشد، تا آن سر دنيا با توام. حاكم من عشق است كه تا اين ساعت نيازم را برآورده كرده است.

 

سه‌شنبه 28 اسفند 1386 - 12:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری