يكشنبه 28 مهر 1398 - 2:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني
نفر نخست جشنواره مطبوعات در رشته مقاله‌ ادبي هنري

 

باز هم فيلمفارسي

 

 

نقد فيلم «راننده تاكسي» (مهدي صباغزاده)

«راننده تاكسي» بيش از هر چيزي مؤلفه فيلمفارسي ها را به ياد مي‌آورد. فيلم به سطحي‌ترين و دم‌دستي‌ترين روش داستان خود را تعريف مي‌كند. كمدي فيلم محدود مي‌شود به مزه‌پراندن و مسائل خاله‌زنكي، برخي شوخي‌ها آنقدر در فيلم تكرار مي‌شوند تا اثرشان كاملاً از بين‌ مي‌رود.

نمونه‌اش كلمه cemetery است كه امين آن را سي‌متري مي‌شنود.

عناصر شاخص فيلم‌ فارسي در فيلم به وفور يافت مي‌شود، مثل آبگوشت خوردن امين و مشت‌ كوبيدن روي پياز يا رقص باباكردم غلام، اين صحنه‌ها نشان مي‌دهند كه صباغزاده به طور مشخص در «راننده تاكسي» به فيلم فارسي‌ها اداي دين كرده است.

در اين ميان فيلمنامه «راننده تاكسي» فاقد جذابيت و درام پردازي خاصي است. بيشتر وقايع به گونه‌اي سردستي و غيرمنطقي در آن اتفاق مي‌افتد. نمونه‌اش انگيزه زن گرفتن امين (حبيب اسماعيلي) است كه اوايل فيلم سر قبر همسرش در گورستان، زنش به او مي‌گويد كه بايد دوباره ازدواج كند و اصولاً معلوم نمي‌شود اين تصور امين است يا روح زن با او سخن مي‌گويد. مسئله اصلي داستان در فرودگاه رخ مي‌دهد و جنيفر مي‌خواهد از فرودگاه مستقيماً به قبرستان برود و معلوم نيست جنيفر چرا اين‌گونه بي‌منطق از همان فرودگاه با راننده تاكسي كه نمي‌شناسد به دنبال عملي بزه‌كارانه مي‌رود.

پيچيدگي در داستان فيلم‌ هم محدود مي‌شود به اشتباه در مورد شغل امين و فاش شدن نقشه جنيفر.

اينكه شغل امين توسط دختر اشتباه برداشت مي‌شود واقعاً جاي سؤال دارد، هر آدم كند ذهني از همان اوايل فيلم مي‌تواند آن را حدس بزند. نقشه جنيفر براي پيدا كردن الماس و اينكه او فارسي بلد است هم وقتي منطق داستاني در طول درام كاملاً منتفي است هيچ شوقي را برنمي‌انگيزد و غافلگيركننده نيست. «راننده تاكسي» مي‌خواهد يك كمدي واقع‌گرا باشد (البته اگر اصلاً بشود براي‌ آن از عنوان كمدي استفاده كرد) ولي در ميان فيلم ناگهان مسائل فانتزي گونه‌اي رخ مي‌دهد كه متناسب با شيوه واقع‌گراي فيلم‌ نيست و ذهن تماشاگر را بيشتر مغشوش مي‌كند، مثلاً امين براي نبش قبر، لباس كشيش‌ها را به تن مي‌كند يا وقتي جنيفر را تعقيب مي‌كند لباس عربي مي‌پوشد.

بي‌منطقي‌هاي زيادي هم در شخصيت‌پردازي فيلم به چشم مي‌خورد كه باز هم از ويژگي‌هاي فيلم فارسي است. مثلاً ماهيت شخصيت غلام (محمدرضا داود نژاد) معلوم نيست آيا او يك كارتون خواب است يا يك دلال الماس! اگر او دلال الماس است پس چرا كنار خيابان مي‌خوابد. و اگر او كارتون خواب است پس آن دك و پز در هتل و لباس پدرخوانده‌ها چيست كه به تن كرده است.

در اين ميان معلوم نيست كه صباغزاده كه مي‌تواند فيلم‌هايي در حد و اندازه‌هاي «خانه خلوت» بسازد چرا اكثر فيلم‌هايش فيلمفارسي‌ها را به ياد مي‌آورد. نكته‌اي كه واقعاً جاي تأسف دارد.

 

سه‌شنبه 14 اسفند 1386 - 13:47


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری