پنجشنبه 2 مرداد 1393 - 22:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

محرم - ادبيات

 

مهدي شادکام اوغاني

 

عاشورا در آينه شعر كهن فارسي

 

ادبيات در هر سرزميني با در نظر گرفتن اقليم و بافت اجتماعي و ساختاري هر جامعه اي بي شک بعنوان  آيينه افکار، باورها و گرايش هاي آن قوم و زبان گوياي هنر و انديشه آن سرزمين مطرح است و بستري ست براي ماندگارسازي گونه اي از دغدغه هاي بشر که شايسته ماندگاري و حضور دائم اجتماعي را دارند. از ميان گونه هاي رايج ادبيات، زبان شعر صريح ترين ؛ خوش لحجه ترين و خوش آهنگ ترين و در بسياري از موارد ماندگار ترين حضور ادبي را در بطن و ذهن مردم هر کشوري دارا مي باشد.  حضور شعر در بافت ذهني مردم , نشانه بارزيست از حضور مداوم و بي واسطه ادبيات - حال چه به صورت شفاهي چه مکتوب -  در درون مايه ها و ساختار زندگي فردي - اجتماعي افراد يک عصر و جامعه. همين که گذشته گان بسياري از حوادث را به صورت شعر در مياوردند يا تواريخ را منظوم مي ساختند يا بسياري از بزرگان و عرفا و حتا مردم عادي کوچه و بازار شعر را چاشني کلام خويش مي ساختند , خود بهترين دليل اين مدعاست.

بايد به اين موضوع توجه داشت که ساحت ادبيات و خصوصا شعر ؛ يک الگوي مشخص و فرا مليتي از تمام ملتها دارد که هر ملتي با در نظر گرفتن ظرف بومي خود، با استفاده از واژه هاي زباني خويش و قوه زيبايي شناسي و تخيل برخواسته از درون مايه هاي سنتي و عرفي - اجتماعي خود و جهان شناسي خاص خود، اين الگو را ملي و بومي ميسازد و دروني ميکند.

از همين روست که هم در متون فرنگي و هم در زبان فارسي يا حتا عربي و ساير زبانهاي دنيا قالب و صورتي از ادبيات را مي يابيم که به شعر عاشقانه ؛ تعليمي يا تاديبي، عرفاني، اجتماعي، مراثي و.... معروف اند و الزاما اين گونه نيست که اين گونه ها تحت تاثير هم يا تقليد از هم باشند بلکه ادبيات هر ملتي جداي از ادبيات ساير ملتهاست و صد البته با حفظ اصالت خود  و در عين حال در کنار هم ادبيات جهان را مي سازند.

عاشقانه هاي هر ملت عموما برخواسته از عمق دلبستگي هاي آن قوم است و ممکن است ماهوي با دلبستگي هاي ساير ملتها فرق داشته باشد. همين وجه مميز درباره تعليميات، اجتماعيات، عرفانيات و مراثي هر ملتي قابل تعريف است. ناگفته نگذريم که در مللي که به واسطه پيوندهاي خوني و نژادي مثل اعراب و اسلاوها و يا به واسطه فرهنگي و تمدني مثل ايران و تاجيکستان و افغانستان و ساير کشورهاي فارسي زبان و يا به واسطه اشتراک مذهبي مثل کشورهاي اسلامي، مسيحي يا مومنان به ساير اديان و يا حتا در بدترين حالت بر اثر استيلاي فرهنگي - نظامي قوم حاکم بر مردمي مغلوب، ممکن است وقايع، اساطير مفاهيم، درون مايه ها يا حتا اِلماني خاصي وجود داشته باشد که به واسطه همين اشتراک يا حتا استيلا مرجع پرداخت و پردازش و دستمايه شعري شاعراني از تمام اين کشورهاي مشترک باشد. براي نمونه دقت کنيد به داستان ليلي و مجنون که با وجود اصالت عربي و پرداخت شعراي بزرگ عرب به اين حکايت به واسطه مراودات فرهنگي کشورهاي اسلامي و قرار گرفتن ايران در قلمرو حکومت اسلامي وارد ادبيات فارسي شده و شاعران فارسي به آن پرداخته اند و نظامي آن را به اوج زيبايي و دلنشيني خود رساند.

با در نظر گرفتن مقدمه بالا ؛ علت چرايي حضور « قيام عاشورا » در ادبيات فارسي و خصوصا شعر فارسي و پرداخت نزديک به هزار ساله به آن در شعر فارسي تا جايي که در گذشته زير بناي گونه جديدي از شعر قرار ميگيرد تحت عنوان « مراثي » - هر چند که مراثي مطلق در ذکر مصيبت عاشورا نيستند و شاعران به نوبه مثلا در مرگ کسان ديگري هم مرثيه دارند - مشخص است. اين گونه ادبي در ادبيات معاصر نيز تحت عنوان مشخص ادبيات عاشورايي و شعر عاشورايي تقسيم مطلق ميشود که موضوع بحث ما نيست و خود به تفضيل مجال ديگري مي طلبد.

ورود حماسه ي کربلا به حيطه شعر، يقينا يکي از عوامل ماندگاري و پايايي نهضت عاشوراست چرا که حضور پر رنگ شعر در روايت ماجرا و قالب نافذ مرثيه در سوگداشت ماجرا از سويي پيوند دهنده ي ميان عواطف و دلهاي سوخته و حقيقت ماجراي ظهر عاشوراست و از سوي ديگر به نوبه خود باعث غنا و اعتلاي اشعار و مراثي ست.

ادبيات عاشورايي، از غني ترين و حماسي ترين ذخاير فکري و احساسي شيعي است و برخي از شاعران نيز تمامت شهرت خويش را مديون همين ذخيره فکري - احساسي شيعي يند که مشخص ترين ايشان محتشم کاشاني ست که با تصوير کشيدن و توصيف واقعه عاشورا و سرايش ترکيب بند معروف « باز اين چه شورش است...» امروزه معروف ترين شاعر شعر عاشورايي از ابتدا تا زمان حال است.

از سوي ديگر شاعران شيعي پرداختن به واقعه عاشورا را بر خود فرض ميدانند و اين جداي از محبت حضرت سيد الشهدا يقينا ريشه در تاييد و تشويق و سفارش حضرات ائمه معصومين دارد در به تصوير کشيدن و احياي هميشگي ظلمي که به ناحق بر امامشان رفته و مظلوميت حضرت حسين.

راويان سقه شيعي نمونه هاي زيادي از اين سفارشات و روايات حضرات معصومين را در اين مهم نقل کرده اند که ما در اينجا به ذکر يک نمونه آن بسنده ميکنيم. شيخ طوسي در کتاب رجال صفحه 289 از امام صادق (ع) نقل ميکند که فرمودند : « ما من احد قال في الحسين شعراً فبکي و ابکي به الا اوجب الله تعالي له الجنه و غفرله ؛ هيچ کس نيست که درباره امام حسين (ع) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، مگر آنکه خداوند جل جلاله بهشت را بر او واجب کند و او را بيامرزد. »

مراثي و اشعار عاشورايي عموما از ديدگاه درون مايه و ساختاري به دودسته مشخص قابل تقسيم هستند، دسته اول با پرداختن به جنبه تاريخي ؛ روحي و عاطفي ماجرا با سرايش سوزناک ترين مراثي ظهر عاشورا، عواطف خويش را مصروف سوگواره نگاري و مقتل نگاري منظوم کرده اند و خواننده را با درياي مواجي از عواطف غليان کرده و داغدار و مصيبت زده باقي ميگذارند که اينگونه مراثي بيشتر و نه صد در صد در ميان اشعار متقدمين شايع تر است که البته استثنائاتي هم دارند.

دسته دوم گروهي اند که کاربردي تر، اجتماعي تر و حماسي تر عمل ميکنند و حتا با نگاهي منتقدانه به نقد نگاه صرفا سوگوارانه و گريه آميز به واقعه مي پردازند. اينان يقينا با در نظر گرفتن ظلم ناحق و مظلوميت حضرت حسين (ع) ماجرا را بيشتر از زاويه ظلم ستيزي , حرکت مصلحانه و انقلابي حضرت و در نهايت عاقبت کار مي نگرند. اين زاويه که بيشتر در ميان شعراي متاخر ديده ميشود تمام تلاش خود را ميکند وراي به شعر کشيدن « در کربلا چه شد ؟ » به « چرا رخ دادن ماجرا » يا « چرايي شدن حادثه کربلا » بپردازد و شعر خود را با اهرم واقعه کربلا تبديل کند به مانيفستي براي حرکتهاي انقلابي و ظلم ستيزي، چراکه شاعر از همين منظر است که به واقعه مي نگرد.

در نگاه دسته دوم شعر عاشورايي در واقع تبديل ميشود موتور محرکي براي مبارزه و قد علم کردن در برابر هر ظالمي و دفاع از هر مظلومي و به غليان کشيدن حس ايثار و دفاع از حقيقت و روحيه مبارزه و حتا نقد ياران نيمه راه.

به اين نمونه دقت کنيد :

ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم

گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

دنيا اگر از يزيد لبريز شود

ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

(مرحوم سيد حسن حسيني)

 حضور امام حسين و قيام عاشورا بعنوان يکي از فاکتورهاي اصلي شعر آئيني و مذهبي و شيعي فارسي و عربي داراي پيشينه ي طولاني ست و شاعران بسياري از هر دو زبان , شعر شيعي و مشخصا شعر عاشورايي دارند که برخي از ايشان در زبان عربي عبارتند از : دعبل خزايي ؛ که حضرت امام رضا عليه آلاف تحيه و ثنا او را سفارش و فرمان به سرايش شعر براي حضرت حسين سلام الله فرمود. روايت حضرت رضا در بسياري از کتب سقه شيعي موجود است به عنوان مثال ما بسنده ميکنيم به نقل روايت از کتاب جامع الاحاديث الشيعه  جلد 12 صفحه 567. حضرت به دعبل ميفرمايند : « يـا دِعـْبـِلُ! اِرثِ الحـسـيـن (ع) فـَاَنـْتَ نـاصـِرُنـا و مـا دِحـُنا ما دُمْتَ حَيّاً، فَلا تُقَصِّر عَنْ نَصْرنا مَا اسْتَطَعْتَ /اي دعبل ! براي حسين بن علي مرثيه بگو، چرا که تو تا زنده اي، ياور ما و ستايشگر مايي. پس از ياري ما کوتاهي نکن. »

از ساير شاعران عرب مي توان به ابن رومي، ابوفراس همداني، ابن عباد، مهيار ديلمي ؛ سيد رضي و سيد مرتضي اشاره کرد و از ميان شاعران گذشته فارسي که موضوع بحث اين مقاله اند مي توان از رودكـي سـمـرقـنـدي (متولّد 329 ه‍. ق)، ابوالحسن شهيد بلخي (متولّد 325 ه‍. ق)، ابو طـيـّب مـحـمـّد مُصعبي (سده چهارم)، ابوشكور بلخي (سده چهارم)، ابومنصور محمّد دقيقي (مـتـولّد 368 ه‍. ق)، ابـوبـكـر مـحـمـّد خسروي (سده چهارم)، حكيم ابوالقاسم فردوسي (329 ـ 411)، مـحـمـّد عبده (متوفّي 483 ه‍. ق)، ابوالحسن علي فرّخي سيستاني (متوفّي 429 ه‍. ق) عـنـصـري (مـتـولّد 431 ه‍. ق)، ابـو نـظـر عـسـجـدي مـروزي (اوايـل سـده پـنـجـم)، مـسـعـود غـزنـوي (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، عـيـّوقـي (نـيـمـه اوّل سده پنجم)، ابو سعيد ابوالخير ميهنه اي (357 ـ 440)، فخرالدّين اسعد گرگاني (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، بـابـا طـاهـر عـريـان (متوفّي 410 ه‍. ق)، حكيم ناصرخسرو قـبـاديـانـي (394 ـ 481)، حـكـيـم سـنائي غزنوي (سده پنجم و ششم)، عبدالواسع جبلّي (مـتـوفـّي 555 ه‍. ق)، بـدرالدّيـن قوامي رازي (سده ششم)، سوزني سمرقندي (متوفّي 562 ه‍. ق)، رشيدالدّين وطواط (متوفّي 573 ه‍. ق)، اثيرالدّين اخسيكتي (متوفّي 577 ه‍. ق)، اوحـدالدّين محمّد انوري (متوفّي 583 ه‍. ق)، حكيم نظامي گنجوي (متوفّي 614 ه‍. ق)، حـكيم خاقاني شرواني (متوفّي 595 ه‍. ق)

عطّار نيشابوري (متوفّي 627 ه‍. ق)، كـمـال الدّيـن اسـمـاعـيـل اصـفـهـانـي (مـقـتـول بـه سـال 635 ه‍. ق)، جمال الدّين عبدالرّزاق اصفهاني (سده هفتم)، شيخ فخرالدّين عراقي (688 ـ 610)، سيف فرغاني (سده هفتم و هشتم)، امير خسرو دهـلوي (651 ـ 725)، جـلال الدّيـن مـحـمـّد مـولوي (مـتوفّي 672 ه‍. ق)، ركن الدّين اوحدي مـراغـه اي (سـده هـشـتـم) كـمـال الدّيـن مـحـمـود خـواجـوي كـرماني (689 ـ 753)،ابن يمين فـريـومـدي (685 ـ  به)، جـمـال الدّيـن سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه‍. ق)، شمس الدين مـحـمـّد حـافـظ شـيـرازي (مـتـوفـّي 791 ه‍. ق)، نـعـمة اللّه ولي (730 ـ 834)، ابن حسام خوسفي (متوفّي 875 ه‍. ق)و نورالدّين عبدالرّحمن جامي (817 ـ 898) محتشم کاشاني (متوفي 996ه.ق)صائب تبريزي (متوفي 1081ه.ق) و بسياري از شاعران ديگر که به خاطر اطاله مطلب از ذکر نام و نمونه اشعارشان در اين مجال کوتاه خودداري مي کنيم , اما حقشان در گسترش ادبيات عاشورايي کاملا شناخته شده و محفوظ است و اجرشان معلوم. 

از سه قرن اوليه شعر فارسي , شعري را که به صراحت درباره قيام عاشورا و شخص امام باشد نمي توانيم استخراج کنيم و اين به اين خاطر است که شاعران به خاطر وجود حکومتهاي ظالم و عموما دشمن اهل بيت بيشتر از ترس جان در حالت تقيه بودند و يا با تمام ارادتشان به ساحت حضرت حسين ابدا شعري نسرودند يا بر سنت تقيه اشارات مستقيمي بر حضرت يا حادثه ابدا ندارند.

متاسفانه تا اوايل سده چهارم حتّي اجازه عزاداري عمومي در سوگ سالار شهيدان و ساير شـهـداي كـربـلا بـه شيعيان داده نمي شد و به خاطر حاكميّت فرمانروايان سنّي مذهب در جـاي جـاي ايـران و سـخـتـگـيـري هـاي مـتـعصّبانه آنان و در تقيّه به سر بردن شيعيان , شـعـراي شـيـعـي مذهب از بيم جان، سکوت ميکنند. به همين دليل از پيشينه شعر عاشورا در سه سده آغازين هجري نمي تـوان مـطـلبـي ارايـه كـرد. ولي بـا روي كـار آمـدن سـلسـله آل بـويـه خـصـوصـاً ايـّام حكمراني معزّالدّوله احمد بن بويه 320 ـ 356 بر عراق و خـوزسـتـان و فارس و کرمان. به خاطر ارادت ديرپاي اين دودمان ايراني نـژاد بـه اهل بيت، سـيـاسـت كارگزاران حكومتي در ايران به نفع شيعه رقم خورد و با رواج تـدريـجـي مـذهـب تـشـيـّع، ادب عـاشـورا نـيـز از نـيـمـه دوّم سـده چـهارم به تدريج فصل ممتازي از تاريخ ادبيّات ايران را به خود اختصاص داد.

بـراسـاس مدارك متقن تاريخي، معزّالدّوله ديلمي فرمان داد تا براي اوّلين بار در روز عاشوراي سال 352 ه‍. ق مراسم عزاداري حسيني به صورت آشـكـار و عزاداري عمومي و فراگير در ايالات تحت سيطره او انجام پذيرد،  وي در روز عـاشـوراي سال 352 ه‍. ق خود موي پريشان سـاخت  و لطـمـه بـر سـر و صـورت زنان، بر قـتـل حـسين بن علي (ع) شيون كرد و مردم را نيز امر به اين مهم کرد. اين اوّلين بار بود كه در ملا عام در بغداد بر مصيبت شهادت حسين بن علي (ع) نوحه كردند و اين سنت ديلميان شصت سال دوام داشت تا اينکه از زمـان سـلجـوقـيـان 700 ـ 429 سـوكـواري بـراي خـانـدان رسـول اكـرم (ص) و خاصه حضرت سيد الشهدا عـمـومـي شـد و در اين زمان و پس از اين زمان است که سنت تقيه از ميان شاعران شيعي برداشته ميشود و ايشان قادر ميگردند که بدون تقيه و ترس و جان از مصيبت بزرگ کربلا در اشعارشان بگويند و بسرايند.

به ظن قريب به يقين ابـوالحـسـن مـجـدالدّيـن كـسائي مَرْوزي متولّد 341 ه‍. ق، يعني سالياني چند پس از اتمام دوران تقيه و در عصر ديالمه، نخستين شاعر فارسي زبان شيعي باشد كه سوگسروده او در مراثي حضرت سيّد الشّهدا و اصحاب ظهر عاشورا به صورت  شعر مكتوب به ثبت رسيده است و از اين روي او را آغازگر اين حركت در شعر فارسي مي دانند. هر چند اين شعر کسايي از پختگي و ساختارمندي و غناي مفهومي مقبولي برخوردار نيست اما به نوبه خود به خاطر بحث همين اولين بودن درخور توجه و تحسين است. به ابياتي از مرثيه او دقت کنيد :

 باد صبا درآمد فردوس گشت، صحرا

آراست بوستان را، نيسان به فرش ديبا

دست از جهان بشويم، عزّ و شرف نجويم

مدح و غزل نگويم، مقتل كنم تقاضا

ميراث مصطفي را، فرزند مرتضي را

مقتول كربلا را، تازه كنم تولاّ

آن ميرِ سر بريده، در خاك خوابُنيده

از آب ناچشيده، گشته اسير غوغا

تخمِ جهانِ بي بر، اين ست و زين فزون تر

كهتر، عدوي مهتر! نادان عدوي دانا

بر مقتل، اي كسائي ! برهان همي نمايي

گر هم برين بپايي، بي خار گشت خرما

تا زنده اي چنين كن، دلهاي ما حزين كن

پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا

به همين خاطر از ميان شاعران مطرح شده بالا، با وجود اتفاق نظر بودن برخي از تذکره نويسان بر شيعه بودن و يا گرايشات شيعي داشتن تعدادي از نامبردگان بالا دارند ؛ به همان دليل تقيه در ميان آثارشان اشاره مستقيمي به مصيبت شهادت حضرت سيدالشهدا نمي يابيم , در عوض با روي کار آمدن ال بويه و براشتن تقيه , شاعران کوشيدند تا اين خلا را در اشعار خويش جبران کنند از همين رو سرودن درباره کربلا به طور رسمي , گونه اي از مراثي شاعران قرون بعدي شعر فارسي , تبديل شد و ما در قرون 6 - 7 - 8 که عصر و قرون طلايي ادبيات فارسي است شاهد نمونه هاي بسيار ارزنده و والايي در زمينه مرثيه شهادت امام حسين و شعر عاشورايي هستيم تا جايي که در زمان محتشم حوالي قرن 10 محتشم کاشاني آن را به تمامي به اوج خود ميرساند و تا امروز همچنان ترکيب بند "باز اين چه شورش است" محتشم بر بلنداي ادبيات عاشورايي مي درخشد و استوار ايستاده است. در ادامه مقاله به ذکر نمونه اشعار شاعران نامبرده مي پردازيم تا حق عنوان مقاله را که « امام حسين و قيام عاشورا در آينه ي شعر گذشته فارسي » است را به جاي آوريم. اشعاري که متاسفانه به دليل قطع شدن ارتباط مردم با عقبه عظيم شعري - فرهنگي خويش گاهي تا سر حد نابودي و فراموشي جمعي نيز پيش رفته اند ؛ اما از آنجا که جزيي از وجود فرهنگي ما محسوب ميشوند هر چند محجور, باقي اند و برقرار و اين شايد از نارسايي هاي عصر ماشينيسم و زندگي هاي مدرن باشد که حتا فرصت نمي کنيم پشت سرمان را نگاه کنيم و به اين عقبه عظيم فرهنگي مباهات کنيم. بسياري از اين نمونه ها يقينا جزو قوي ترين مراثي اند ولي با اين وجود هنوز به متن جامعه امروزي راه نيافته اند و هنوز محجورند نمونه هايي که با وجود قدرتمندي در تر کيبات و سرايششان به نظر نمي آيند و نيامدند. به نمونه هايي که ما از ميان حجم بسيار مراثي زبان فارسي خاصه درباره امام حسين انتخاب کرده ايم و آورده ايم دقت کنيد دقت و قدرت شعرا را در سرايش خواهيد ديد. در انتخاب شاعران هيچ ملاک خاصي مثل ترتيب قرون يا اشهر الشعرا بودن شاعر در عصر خويش مد نظر نبوده و ملاک کار تنها تهيه يک جامعه آماري از ميان خيل عظيم شاعران فارسي بوده که متاسفانه شعرشان و مراثيشان در رثاي حضرت سيدالشهدا کمتر شنيده شده.

با در نظر گرفتن اين پيش فرض به ذکر نمونه ها مي پردازيم :

 

سنايي غزنوي

پـس از كـسـايـي مـروزي (مـتـولّد 341 ه‍. ق)بايد از حكيم سنائي غزنوي شاعر عارف وپرآوازه شـيـعـي سـده پنجم و ششم نام برد، كه به اين مهم همّت گماشته و ده ها بيت ازکتاب معروف خود يعني همان حـديـقـة الحـقـيقه و شريعة الطريقه را سوگسروده هايي در رثاي حضرت امام حسين پرداخته است :                    

پسر مرتضي، امير حسين

كه چنويي نبود، در كونين

اصل و فرعش، همه وفا و صفا

عفو و خشمش، همه سكون و رضا

حبَّذا كربلا و آن تعظيم

كز بهشت آورد به خلق، نسيم

و آن تنِ سر بريده در گل و خاك

و آن عزيزان به تيغ، دلها چاك

و آن چنان ظالمان بد كردار

كرده بر ظلم خويشتن، اصرار

(حديقه الحديقه سنائي غزنوي، به تصحيح مدرّس رضوي، ص 266.)

 

 

  عمعق بخارايي

او از شاعران معروف قرن ششم و معاصر سلطان سنجر بوده است. وفات وي به سال 543 بوده است.  او درباره واقعه کربلا سروده است :

به اهل قبله بر از کافران رسيد آن ظلم

کز آتش و تف خورشيد روي بسته گياست

سواد ساحت فرغنه بهشت آيين

چو کربلا همه آثار مشهد شهداست

کز آب چشم اسيران و موج خون شهيد

نباتهاش تبر و خون و خاکهاش حناست

ديوان عمعق بخارايي , تصحيح مرحوم نفيسي , تهران 1339 صفحه 81

 

اديب صابر ترمذي

او نيز معاصر سلطان سنجر است و اهل بخارا او شيعه 12 امامي بوده است. وفات وي به سال 546 بوده است. او درباره امام حسين و واقعه کربلا سروده است :

به کربلا چو دهان حسين از او نچشيد

همي دهند زبانها يزيد را دشنام

در غزلي نيز :

آن عهد و وفاي ما کجا شد

از هر دو دلت چرا جدا شد ؟

دي عادت تو همه وفا بود

امروز چرا همه جفا شد ؟

بر لشگر حسن پادشاهي

چونين شود آنک پادشا شد

تا تو بشدي , بشد قرارم

معلوم نمي شود کجا شد

هجران تو دشت کربلا بود

رو حصه من همه بلا شد

وز خون دو ديده رويم

چون حلق شهيد کربلا شد

ديوان اديب صابر ترمذي , تصحيح محمد علي ناصح , تهران , بي تا

 

امير قوامي رازي

او از شاعران بزرگ ري است ؛ او مداح قوام الملک يمين الدين طغرايي بوده و تخلص خويش را نيز از نام او گرفته است. از ميان شاعران زبان فارسي او اولين شاعري ست که در اشعار خود صراحتا به شيعه دوازده امامي بودن خويش اعتراف و تصريح نموده است. وفات او به سال 560 هجري به ثبت رسيده است. ديوان اشعارش توسط مرحوم مير جلال الدين حسيني ارموي تصحيح و به چاپ رسيده است. او در رثاي سيد الشهدا اينگونه سروده است :

روز دهم ز ماه محرم به کربلا

ظلمي صريح رفت بر اولاد مصطفي

هرگز مباد روز چو عاشور در جهان

کان روز بود قتل شهيدان کربلا

آن تشنگان آل محمد اسيروار

بر دشت کربلا به بلا گشته مبتلا

اطفال و عورتان پيمبر برهنه تن

از پرده رضا همه افتاده بر قضا

فرزند مصطفي و جگر گوشه رسول

سر بر سنان و بدن بر سر ملا

عريان بماند پردگيان سراي وحي

مقتول گشته شاه سراپرده عبا

قتل حسين و بردگي اهل بيت او

هست اعتبار و موعظه ما و غير ما

هر گه که يادم آيد از آن سيد شهيد

عيشم شود منغض و عمرم شود هبا

در آرزوي آب چنوئي بداد جان

لعنت برين جهان به نفرين بي وفا

آن روزها که بود در آن شوم جايگاه

مانده چو مرغ در قفس از خوف بي رجا

با هر کسي همي تلطف حديث کرد

آن سيد کريم نکو خلق خوش لقا

تا آن شبي که روز دگر بود قتل او

ميدادشان نويد و همي گفتشان ثنا

گويند کين قدر شب عاشور گفته بود

آمد شب وداع چو تاريک شد هوا

روز دگر چنان که شنيدي مصاف کرد

حاضر شده زپيش و پس اعدا و اوليا

اينها به آب تشنه و ايشان به خونشان

از مهر سير گشته وز کينه ناشتا

بر قهر خاندان نبودت کشيده تيغ

تا چون کنندشان به جفا سر زتن جدا

مير و امام شرع حسين علي که بود

خورشيد آسمان هدي شاه او صيا

از چپ و راست حمله همي کرد چون پدر

تا بود در تنش نفسي و رگي به جا

خويش و تبار او شده از پيش او شهيد

فرد و وحيد مانده در ان موضع کربلا

افتاده غلغل ملکوت اندر آسمان

برداشته حجاب افق امر کبريا

بر خلد منقطع شده انفاس حور عين

برعرض مضطرب شده چون جنبش سما

زهرا و مصطفي و علي سوخته ز درد

ماتم سراي ساخته بر سدره منتها

او در ميان آن همه تيغ و سنان و تير

داني که جان و جگر خون شود مرا ؟

ديوان امير قوامي رازي تصحيح جلال الدين حسيني ارموي تهران 1334 صفحات 125 تا 128

اين قصيده بلند از اين بيت به بعد هم ادامه دارد که ما تا همين جا بسنده کرديم.

 

رشيد الدين وطواط

وفات وي را 573 ذکر کرده اند ؛ وي در ضمن قصيده مديحه اي اينگونه سروده است :

در فوت من مکوش مبادا زحب فضل

وقت تسحري بود از فوت من ترا

در خون من مشو که به خون شسته ام دو رخ

بي تو به حق خون شهيدان کربلا

ديوان رشيد الدين وطواط؛تصحيح سعيد نفيسي , تهران , 1339 صفحه 8

 

فلکي شرواني

وفات وي را 577 ذکر کرده اند ؛ او شاعريست که منقول است تمايلات شيعي شديد داشته و همين امر باعث خشم شروان شاه بر او شده و به همين علت مدتي را در زندان به سر برده , او در ضمن قصيده اي که از زندان براي شروان شاه فرستاده اينگونه سروده است :

به نور روضه سيد , به خاک مشهد حيدر

به سنگ خانه کعبه , به آب چشمه زمزم

به آب چشم اسيران اهل بيت پيغمبر

به خون پاک شهيدان عشر ماه محرم

ديوان فلکي شرواني ؛ به اهتمام طاهر شهاب , تهران , صفحه 9 و 47

 

جمال الدين محمد اصفهاني

وفات او را 588 گفته اند , او پدر کمال الدين اسماعيل معروف است ؛ وي با وجود اينکه حنفي مذهب بوده تمايلاتي هم به سمت شيعه داشته دليل بر اين مدعا اشعاريست که او در مدح اهل بيت و واقعه کربلا سروده. از آن جمله مي توان به نمونه زير اشاره کرد :

او در اين ابيات با طعنه اي که به آب ميزند , اشاره اي مي کند به لب تشنگي اصحاب کربلا

پيوسته در حمايت او لشگر بلا

همواره در رعايت او اهل روستا

مقصود جستجوي سکندر به شرق و غرب

مطلوب آرزوي شهيدان کربلا

گاهي دهد به تيغ زبان رونق سخن

گاهي زبان تيغ بدو يا بدان جلا

ديوان جمال الدين محمد اصفهاني؛تصحيح حسن وحيد دستگردي،تهران 1341 صفحه 294

 

ظهير الدين فاريابي

وفات او را 598 گفته اند ؛ ديوان اشعار او در نهايت حلاوت سخن و ملاحت معناست ؛ محققين و تذکره نويسان مذهب وي را شيعه اثني عشري ميدانند و شاهد ادعاي خويش را هم ابياتي از او مي آورند وي در آن اشاره به حضرت رضا (ع) کرده  و از آنجا که ميدانيم بر اساس تقسيمات مذاهب گروهي که به امامت امام رضا استوارند و مومن , يقينا از گستره انشعابات شيعي دورند و امامان را بر اساس نقل رسول دوازده گانه از اميرالمومنين تا حضرت غايب(عج) مي دانند , زيرا آخرين انشعاب در ميان شيعيان بر سر جانشيني امام صادق (ع) بود که اسماعيليه معتقدند بعد از ايشان اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق , امام بعديست حال آنکه اسماعيل در زمان حيات امام صادق (ع) از دنيا رفته. همه اين شواهد تاييد ميکند که او را شيعه 12 امامي بدانيم. ابيات دلبراي زير بخشي از اشعار اويند درباره امام حسين و واقعه کربلا :

 اي ظهير از گور نقبي ميزنم تا کربلا

مي روم گريان به پابوس حسين تشنه لب

و

بس که چشم غم سرشکم ؛ بابلا آميخته است

خاک من دارد شرف مانند خاک کربلا

ديوان ظهير فاريابي؛به اهتمام هاشم رضي،تهران ؛ بي تا صفحه 187 و 280

 

شيخ فريد الدين عطار نيشابوري

قتل وي را 627 در خلال حمله مغولان به نيشابور گزارش کرده اند. او در مثنوي درباره امام حسين عليه السلام گفته است :

كيست حق را و پيمبر را ولي ؟

آن حسن سيرت، حسين بن علي

آفتاب آسمان معرفت

آن محمّد صورت و حيدر صفت

نُه فلك را تا ابد مخدوم بود

زان كه او سلطان ده معصوم بود

قرَّة العين امام مجتبي

شاهد زهرا، شهيد كربلا

تشنه، او را دشنه آغشته به خون

نيم كشته گشته، سرگشته به خون

آن چنان سر خود كه بُرَّد بيدريغ ؟

كافتاب از درد آن شد زير ميغ

گيسوي او تا به خون آلوده شد

خون گردون از شفق پالوده شد

كي كنند اين كافران با اين همه

كو محمّد؟ كو علي ؟ كو فاطمه ؟

صد هزاران جان پاك انبيا

صف زده بينم به خاك كربلا

در تموز كربلا، تشنه جگر

سربريدندنش، چه باشد زين بتر؟

با جگر گوشه ي پيمبر اين كنند

وانگهي دعوي داد و دين كنند!

كفرم آيد، هر كه اين را دين شمرد

قطع باد از بن، زفاني کاين شمرد  

 هر كه در رويي چنين، آورد تيغ

لعنتم از حق بدو آيد دريغ

كاشكي ـ اي من سگ هندوي او

كمترين سگ بودمي در كوي او

يا در آن تشوير، آبي گشتمي

در جگر او را شرابي گشتمي

 

مولانا جلال الدين محمد بلخي

که حضرتش بي نياز از هر معرفي ست. در کتاب مستطاب مثنوي معنوي ابياتي به اين شرح در باب واقعه کربلا دارد :

روز عاشورا نمي داني كه هست

ماتم جاني، كه از قرني بِه ست

پيش مؤ من كي بود اين قصّه، خوار؟

قدر عشق گوش، عشق گوشوار

پيش مؤ من، ماتم آن پاكْ روح

شهره تر باشد ز صد طوفان نوح

چون كه ايشان، خسرو دين بوده اند

وقت شادي گشت، بگسستند بند

سوي شادِرْوان دولت تاختند

كُنده و زنجير را، انداختند

مثنوي معنوي، به تصحيح و چاپ نيكلسون، ج 3، ص 318.

و غزل معروف "کجاييد اي شهيدان خدايي" نيز از سروده هاي مولوي ست درباره شهداي کربلا.

 

سيف الدين فرغاني

او از شاعران بسيار تواناي و اساتيد مسلم قرن هفتم است اما به دليل مهاجرتي که از فرغانه در ماورالنهر - محل تولد خود- به شهر آقسرا در نزديکي قونيه در آسياي صغير در ابتداي عمر داشته و به سبب انقطاع از مردم و گوشه گيري و زير بار مدح حکام ظالم قرار نگرفتن و آزاده زيستن بي سايه ظالمي بر سر در همان شهر کوچک آقسرا تا اخر عمر زيست و در گمنامي از دنيا رفت. از دلايل اين مدعا که او شاعري بزرگ و استادي مسلم بوده است همين بس که او و حضرت عجل سعدي در همه عمر با هم مراودات و مکاتبه و مشاعره داشته اند. او در همه عمر از مدح حکام سفله مغول که زمامداران اين عصرند حذر داشته و دامن آلوده نکرده است در عوض همانند سعدي به غزل سرايي و سرودن اشعار موعظه و پند مشغول بوده است. همين گمنامي او و دور بودن او از مرکزيت فرهنگي ايران و عدم بازگشت دوباره او به وطن  باعث شده که نامي از او در تذکره هاي شاعري نباشد. سيف اگر چه از اهل سنت بود اما علاقه شديدي به اهل بيت و امام شيعه خاصه حضرت سيد الشهدا دارد. او از قديمي ترين مرثيه سراياني ست که درباره امام حسين مرثيه (نوحه)سروده اند.

سيف در مرثيه اي بسيار دلنشين و روان با ديدي اخلاقمدارانه و نصيحت گونه ضمن پرداختن به واقعه عاشورا مردم را دعوت به اقامه عزا براي کشته کربلا مي کند و گريستن در حق او و مصيبت او را باعث نزول رحمت و بخشش گناهان ميشمرد. او در 710 در همان شهر آقسرا در گذشته و در همانجا مدفون است. مرثيه وي از دلنشين ترين مراثي در زبان فارسي ست :

 

 اي قوم ! درين عزا، بگرييد

بر كشته كربلا بگرييد

با اين دلِ مرده، خنده تا كي ؟

امروز، درين عزا بگرييد

فرزند رسول را، بكشتند

از بهر خداي،را بگرييد

از خون جگر، سرشك سازيد

بهر دل مصطفي، بگرييد

وَز معدنِ دل به اشكِ چون دُر

بر گوهر مرتضي، بگرييد

با نعمت عافيت به صد چشم

بر اهل چنين بلا بگرييد

دلخسته ماتم حسينيد

اي خسته دلان ! هلا بگرييد

در ماتم او، خَمُش مباشيد

يا نعره زنيد، يا بگرييد

تا روح ـ كه متَّصل به جسم است

از تن نشود جدا ـ بگرييد

در گريه، سخنْ نكو نيايد

من مي گويم، شما بگرييد

بر جور و جفاي آن جماعت

يک دم زسر صفا بگرييد

اشك از پي چيست ؟ تا بريزيد

چشم از پي چيست ؟ تا بگرييد

در گريه، به صد زبان بناليد

در پرده، به صد نوا بگرييد

نسيان گنه صواب نبود

کرديد بسي خطا بگرييد

تا شسته شود كدورت دل

يكدم نرسد صفا، بگرييد

وز بهر نزول غيث رحمت

چون ابر ؛ گه دعا بگرييد.

ديوان سيف فرغاني، تصحيح و کوشش دكتر ذبيح اللّه صفا، تهران 1341 , ج 1، ص 177-176

 

کمال الدين محمود خواجوي کرماني

از غزلسرايان بنام سده هـشـتـم است، او معاصر الجايتو محمد خدابنده و پسرش ابو سعيد بهادر است. او آثـار فـخـيـمـي در اغـلب قـالب هـاي شـعـري، خـصـوصـاً غزل دارد و مثنوي روضة الانوارش كه به اقتفاي حكيم نظامي گنجوي سروده شده در ميان ساير مـثـنـوي هـايش وجاهت خاصّ به خود را دارد. در شـيعي بودن خواجوي كرماني ترديدي نيست و قصايدي كه در مناقب اهل بيت عليهم السلام  سـروده، شـاهـد صـادقـي بر اين مدّعا است. وي در پايان اين گونه قصايد، با شفيع قـرار دادن ذوات مـقـدّس مـعـصـومـيـن (ع) و سـوگـندي كه به حرمت آنان ياد مي كند، اجابت خواسته هايش را از درگاه خداوند خواستار مي گردد. وفات او را 753 ذکر کرده اند. او در غزلي که درباره امام حسين سروده اين گونه مي گويد :

 

آن گوش وار عرش که گردون جوهري

با دامني پر از گوهرش بود مشتري

درويش ملک بخش و جهاندار خرقه پوش

خسرو نشان صوفي و سلطان حيدري

در صورتش مبين و در سيرتش مبين

انوار ايزدي و صفات پيمبري

در بحر شرع لولوي شهوار و همچو بحر

در خويش غرقه گشته ؛ ز پاکيزه گوهري

اقرار کرد حر يزيدش به بندگي

خط باز داده روح امينش به چاکري

لب خشک و ديده تر شده از تشنگي هلاک

وانگه طفيل خاک درش خشکي و تري

از کربلا بدو همه کرب و بلا رسيد

آري همين نتيجه دهد ملک پروري

ديوان خواجوي کرماني؛به اهتمام احمد سهيلي خوانساري صفحه 131

 

ابن يمين فريودي

سال وفات او را 769 مي دانند. او را پس از حكيم انوري، بزرگترين شاعر قـطـعـه سـراي پـارسـي زبان مي دانند او در زمينه هاي  پندآموزي، اخلاقي و اجتماعي داراي آثار منظوم ارزنده اي است. او هم عصر و همزمان با اميران حکومت سربه داران است و مداح ايشان , ابن يمين در ميان تمام شعرا به اين خصوصيت ممتاز است که مداحي هاي او از حکومت برخلاف مدايح شاعران ديگر نيست و مداحي هاي وي به دلايلي که برکيشمريم جايز دانسته اند , 1 آنکه سلاطين و حکام سربه داران همگي شيعه بودند و 2 آنکه ايشان موفق شده بودن ريشه حکومت رعب آور مغولها و لشگر قدرتمندشان را در هم بکوبند و طومارشان را به هم بپيچند 3 اينکه سلاطين سربه داران اهتمام خاصه به گسترش شيعه گري داشتند. او شيعه اثني عشري بوده و در جاي جاي ديوانش آثار ارادت به خاندان رسول الله پيداست او در سروده اي در ماتم سيد الشهدا مي گويد :

شنيدم ز گفتار كارآگهان

بزرگان گيتي، كِهان و مهان

كه پيغمبر پاكِ والا نَسب

محمّد، سرِ سَروران عرب

چنين گفت روزي به اصحاب خود

به خاصان درگاه و احباب خود

كه چون روز محشر، درآيد همي

خلايق، سوي محشر آيد همي

منادي بر آيد به هفت آسمان

كه : اي اهل محشر! كران تا كران

زن و مرد، چشمان به هم برنهيد

دل از رنج گيتي به هم درنهيد

كه : خاتون محشر، گذر مي كند

ز آب مژه، خاكْ تر مي كند

يكي گفت كاي پاكِ بي كين و خشم

زنان از كه پوشند باري دو چشم ؟

جوابش چنين داد، داراي دين

ـ كه بر جان پاكش، هزار آفرين !

كه : فردا كه چون بگذرد فاطمه

ز غم، جيب جان بر دَرَد فاطمه

ندارد كسي طاقت ديدنش

ز بس گريه و سوز و ناليدن

به يك دوش او بر، يكي پيرهن

به زهر آبِ آلوده، بهر حسن

ز خون حسينش، به دوش دگر

فرو هشته، آغشته دستار سر

بدين سان رود خسته، تا پاي عرش

بنالد به درگاه داراي عرش

بگويد كه : خون دو والا گهر

ازين ظالمان، هم تو خواهي مگر

ستم، كس نديده ست از ين بيشتر

بدِه داد من ! چون تويي دادگر

كند ياد، سوگند يزدان چنان

به دوزخ كنم بندشان جاودان

چه بد طالع، آن ظالم زشتخوي

كه خصمان شوندش، شفيعان اوي

اَلا اي خردمند پاكيزه راي

به نفرين ايشان، زبان برگشاي

وز آن، تو ز يزدان جان آفرين

بيابي جزايش،بهشت برين

جز اين، پند منيوش اگر مؤ مني

بدين راه رو، گرنه تر دامني

ديوان ابن يمين؛به اهتمام حسين علي باستاني راد, چاپ 1344 صفحه 590-589

 

سلمان ساوجي

از بزرگ ترين شعراي سده هشتم هجري اسـت كه معاصر و همعر خواجو و حافظ است. وي در رديف بزرگترين قصيده سرايان درجه اوي زبان فارسي است اورا شيعه اثني عشري گفته اند. او در مرثيت شهداي كربلا نيز قـصـيده شيوايي دارد. ابيات برگزيده اي از اين قصيده سي و پنج بيتي را با هم مرور مي كنيم سال وفات او را 778 ذکر کرده اند :

خاك، خونْ آغشته لبْ تشنگان كربلاست

آخر اي چشم بلابين ! جوي خونبارت، كجاست ؟

جز به چشم و چهره، مسپَر خاك اين ره كآن همه

نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفي ست

اي دل بي صبر من ! آرام گير اينجا، دمي

كاندرين جا منزل آرامِ جان مرتضي ست

اي كه زوّار ملايك را، جنابت مقصدست

وي كه مجموع خلايق را، ضميرت پيشوا است

در حقِ باب شما آمد: عَلي بابُها

هر كجا فصلي درين باب ست، در باب شماست

هر كس از باطل، به جايي التجايي مي كند

ز آن ميان، ما را جناب آل حيدر مُلتَجي ست

كوري چشم مخالف، من حسيني مذهبم

راه حق اين است و، نتوانم نهفتن راه راست

اي چو دريا خشكْ لب ! لب تشنگان رحمتيم

آب رويي دِه به ما كآب همه عالم، تو راست

جوهر آب فرات از خون پاكان گشت لعل

اين زمان، آن آب خونين همچنان در چشم ماست

يا امامَ المتَّقين ! ما مفلسان طاعتيم

يك قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است

يا امامَ المسلمين ! از ما عنايت وامگير

خود تو مي داني كه سلمان بنده آل عباست

نسبت من با شما اكنون، درين ابيات نيست

مصطفي فرمود: سلمان هم ز اهل بيت ماست

ديوان سلمان ساوجي؛به اهتمام منصور مشفق,چاپ 1336 صفحه 423-426

 

خواجه شمس الدين محمد حافظ

که حضرتش بي نياز از معرفي ماست ؛ وفات او را 791 گفته اند ؛ برخي معتقدند که او در غزلي که با مطلع "زان يار دلنوازم شکريست با شکايت" در نهايت مهارت و زيبايي غزلي عاشورايي گفته است ؛ آنجا که سروده سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت مرادش سر مبارک امام است و گوشه چشمي به حادثه کربلا داشته است. 

 

بابافغاني شيرازي

چهره ممتاز شعر دوره تيموري است كه سبك او سال ها توسّط غزلسرايان سده دهم، تقليد مي شده است حتّي برخي از محقّقان طرزسرايش مبدعان سـبـك و مکتب وقوع را در ابتداي امر، متاثّر از شيوه سرايش وي در اشعارش دانسته اند. زمان فوت وي به روشني معلوم نيست. وي در سرايش مراثي نيز يد طولايي داشته :                                                                                                                                       

هر گل كه بر دميد ز هامون كربلا

دارد نشان تازه مدفون كربلا

پروانه نجات شهيدان محشرست

مهر طلا ببين شده گلگون كربلا

در جستجوي گوهر يكدانه نجف

كردم روان دو رود به جيحون كربلا

نيل ست هر عشور به بيت الحزن روان

از ديده هاي مردم محزون كربلا

در هر قبيله، از قِبَل خوان اهل بيت

ماتم رسيده اي شده مجنون كربلا

بس فتنه ها كه بر سرِ مروانيان رسيد

وقت طلوع اختر گردون كربلا

بردند داغ فتنه آخرْ زمان به خاك

مرغانِ زخم خورده مفتون كربلا

گرگان پير، دامن پيراهن حسين

ناحق زدند در عرق خون كربلا

خونابه روان جگر پاره حسين

در هر ديار سر زده بيرون كربلا

محتشم کاشاني

سال وفات وي را 996 مي دانند را بايد قافله سالار كاروان شعر عـاشـورا دانـسـت، زيرا مرثيه دوازده بندي باز اين چه شورش است وي با تاثير شگرفي كه بر شاعران چهار سـده اخـيـر داشـتـه، مـوجـبـات غـنـاي كـمـّي و كـيـفـي شـعر عاشورا را فراهم ساخته و به دليل اقبال بي سابقه از اين اثر فاخر و ماندگار، نام محتشم و تركيب بـنـد عـاشـورايـي او بـا فـرهنگ عاشورا گره خورده است. بهترين توصيف تنها ميتواند بازخواني ترکيب بند معروف او باشد که ما به جهت طولاني بودن اين ترکيب بند تنها به ذکر ابيات اول هر بند بسنده مي کنيم.

1-

باز اين چه شورش ست كه در خلق عالم ست ؟

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم ست ؟  

2-

كشتي شكست خورده طوفانِ كربلا

در خاك و خون تپيده ميدانِ كربلا

3-

كاش آن زمان، سُرادق گردون نگون شدي

وين خرگه بلندْ ستون، بي ستون شدي

4-

بر خوان غم، چو عالميان را صلا زدند

اوّل صلا به سلسله انبيا، زدند

5-

چون خون ز حلق تشنه او، بر زمين رسيد

جوش از زمين به ذِروه عرش برين رسيد

6-

ترسم جزاي قاتل او، چون رقم زنند

يكباره، بر جريده رحمت قلم زنند

7-

روزي كه شد به نيزه، سرِ آن بزرگوار

خورشيد، سر برهنه برآمد ز كوهسار

8-

بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد

شور و نشو، واهمه را در گمان فتاد

9-

اين كشته فتاده به هامون، حسين توست

وين صيدِ دست و پا زده در خون، حسين توست

10-

كاي مونس شكسته دلان، حال ما ببين

ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين

11-

خاموش محتشم! كه دل سنگ، آب شد

بنياد صبر و خانه طاقت، خراب شد

12-

اي چرخ ! غافلي كه چه بيداد كرده اي ؟

وَز كين، چها درين ستم آباد كرده اي

پـس از مـحـتـشـم شـعـراي بـسـياري به تقليد يا به استقبال از شاهکار عاشورايي وي به سرايش شعر عاشورايي روي آوردند و در قالب هاي مثنوي، قـصـيـده، قطعه ؛ غزل، رباعي و دوبيتي، به بازآفريني مراثي واقعه کربلا در شعر خويش پرداختند. از اين زمان به بعد يعني تقريبا از پس از محتشم , سبک هندي در شعر فارسي پا ميگيرد سبکي که مهمترين وجه تمايز آن از ساير سبکهاي شعري فارسي تصويري بودن آن است. به خاطر اينکه اين مقال به درازا کشيده شده ما از ميان تمام شاعران سبک هندي تنها به صائب و بيدل مي پردازيم و پس از اريه نمونه آثار ايشان بحث را به اتمام ميرسانيم.

 

 

صائب تبريزي

يکي از دو چهره  شاخص سبک هندي ست , او بيشتر به تک بيتهايش در اذهان شعري مردم زنده است اما غزليات بسيار حائز توجه اي دارد. سال وفات وي را 1081 ثبت کرده اند. او در يکي از قصايدش درباره امام حسين و حادثه عاشورا سروده است :

چون آسمان كند كمر كينه، استوار

كشتي نوح، بشكند از موجه بِحار

لعل حسين را كند از مهر، خشكْ لب

تيغ يزيد را كند از كينه، آبدا

خون شفق، ز پنجه خورشيد مي چكد

از بس گلوي تشنه لبان را دهد فشار

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول

طفلي كه بود گيسوي پيغمبرش، مهار

لعل لبي كه، بوسه گه جبرييل بود

بي آب شد ز سنگدلي هاي روزگار

عيسي در آسمان چهارم، گرفت گوش

پيچيد بس كه نوحه درين نيلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت

چون نيزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟

در ماتم تو، چرخ به سر كاه ريخته ست

اين نيست كهكشان كه ز گردون شد آشكار

! چون خاك كربلا نشود سجده گاه عرش ؟

خون حسين ريخت بر آن خاك مشكبار

صائب ! از ين نواي جگر سوز لب ببند

كز استماع آن، جگر سنگ شد فِكار

 

ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوي

او به همراه صائب تبريزي دو چهره درخشان سبک هندي را به خود اختصاص داده اند برخي اور ا در خيال پردازي ها و تصوير سازي هايش , آفرينش مضمون و خلق ترکيبات بديع , چيره دست تر از صائب نيز مي دانند. او اهل سنت بوده اما در برخي از اشعارش درباره حضرات معصومين گوي سبقت را از بسياري از شاعران شيعي نيز ربوده است. بعنوان شاهد مثال به اين غزل بيدل که درباره امام حسين با مهارت تمام سروده است بنگريد :                                                                                                      

سايه دستي اگر ضامن احوال ماست

خاك ره بيكسي ست كز سرِ ما بر نخاست

دل به هوي بسته ايم، از هوس ما مپرس

با همه بيگانه است آن كه به ما آشناست

داغ معاش خوديم، غفلتِ فاش خوديم

غيرْ تراش خوديم، آينه از ما جداست

آن سوي اين انجمن نيست مگر وهْم و ظن

چشم نپوشيده اي، عالم ديگر كجاست ؟

دعوي طاقت مكن تا نكشي ننگ عجز

آبله پاي شمع، در خور ناز عصاست

گر نيي از اهل صدق، دامن پاكان مگير

آينه و روي زشت، كافر و روز جزاست

صبح قيامت دميد، پرده امكان دريد

آينه ما هنوز شبنم باغ حياست

در پي حرص و هوس سوخت جهاني نفس

ليك نپرسيد كس : خانه عبرت كجاست ؟

بس كه تلاش جنون، جام طلب زد به خون

آبله پا، كنون كاسه دست گداست

هستي كلفَتْ قفس، نيست صفا بخش كس

در سرِ راه نفس، آينه بختْ آزماست

قافله حيرت ست موج گهر تا محيط

اي املْ آوارگان ! صورت رفتن كجاست ؟

معبد حسن قبول، آينه زارست و بس

عِرض اجابت مبر، بي نفسي ها دعاست

كيست درين انجمن محرم عشق غيور؟

ما همه بيغيرتيم، آينه در كربلاست

بيدل ! اگر محرمي رنگ تك و دو مبر

در عرق سعي حرص خفَّت آب بقاست

كـليـّات بـيـدل دهـلوي، بـه اهـتـمـام حـسـيـن آهـي، بـه تـصحيح خال محمّد خسته، خليل اللّه خليلي، ص 289.

 

در پايان باتوجه به آنچه گذشت ديدييم که سرايش واقعه کربلا و فاجعه ظهر روز دهم تنها مختص به شاعران شيعي نبوده و نيست و شاهد بوديم که شاعران آزاده اي حتا از اهل سنت نيز از حسين بن علي سرودند و حتا غير مسلمانان - که موضوع اين مقاله نبودند - نيز مراثي تاثير گذاري در منقبت حضرت سيد الشهدا و مظلوميت ايشان و حادثه ظهر عاشورا دارند.

چنين نمونه گزيني را مي توانيم در ميان شاعران عرب زبان و شاعران غير مسلمان نيز انجام دهيم تا به عمق تاثيرگذاري و زيبايي معاني مراثي ايشان نيز دست بيابيم، انشاء‌الله در وقتي ديگر و مجالي فراختر.

 

سه‌شنبه 7 اسفند 1386 - 15:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر