چهارشنبه 30 مرداد 1398 - 7:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حجت الاسلام كاظم لطفيان
مديركل سازمان تبليغات اسلامي استان خراسان جنوبي

 

بايسته هاي اصولگرايي

 

از آغاز آفرينش انسان و ورود او به عرصه انديشه‌ورزي، مسأله حكومت، قدرت و سياست، مهم‌ترين دل‌مشغولي بشر بوده و شايد همين انديشه‌ورزي انسان براي تبيين چرايي و چگونگي قدرت بود كه بوستان انديشه را چنين پر گل و سنبل كرد و هزاران ثمر در آن به بار نشاند. از سويي لطيف‌ترين و حساس‌ترين مكاتب بشري نيز بي‌تأثير از سياست و لايه‌هاي هزارتوي آن نبوده و از آن متأثر شده است.

از روزي كه آدمي به تشكيل حكومت يا نهادهاي مدني رضايت داد و در قالب‌هايي از جمله حكومت‌هاي خودكامه، پادشاهي، قرارداد اجتماعي، حكومت نخبكان، حكومت پارلماني، حكومت دمكراتيك و ليبرال و نيز حكومت مردم سالار يا عناوين مكاتب  فئوداليسم، سرمايه‌داري، كمونيسم و... به ادامه حيات پرداخت، همواره حكومت‌ها برداشت سياسي حاكمان را مطرح و بر آن پاي مي‌فشرده‌اند، بنابراين مقوله‌هايي همچون فرهنگ، امنيت، اقتصاد و يا حتي علم نيز كنش و يا واكنش به شرايط سياسي موجود جوامع بوده كه مجموعه اين شرايط هويت جوامع را تعريف نموده و به اين دليل سياست شكل زيربنايي به خود گرفته است.

ناگفته نماند مردم نيز عملكرد سياسي حاكمان را به دقت زير نظر داشته و همان‌گونه كه براي روي كار آمدن آن تلاش مي‌نموده‌اند، در صورت تأمين نشدن خواسته‌هاي آنان به سرعت از حكومت‌ها رويگردان و به انديشه‌هاي ديگر روي مي‌آورده‌اند. بر اين اساس سياستمداران نيز همواره در تلاشند كه دردهاي جامعه را نه با مسكن‌هاي مقطعي بلكه با برنامه‌هاي دراز مدت  درمان نمايند.

در اين كه چه نوع حكومتي مطلوب است نيز از همان آغاز، انديشمندان سياسي را به ارائه ديدگاه‌هاي متفاوت واداشته است كه هيچ‌گاه به ديدگاه مشتركي در اين زمينه دست نيافته‌اند.

مسأله تشكيل حكومت در اسلام ريشه در زمان رسول گرامي اسلام(ص)داشته و آن حضرت براي نخستين بار اقدام به تعريف ساختار سياسي فرمود و راه روشني را فرا روي امت خويش قرار داد.

هر چند جانشينان آن حضرت به جز دوران كوتاه زمامداري اميرالمومنين(عليه‌السلام) موفق به تشكيل حكومت نشدند، اما انديشه‌هاي بنيادين حضرات معصومين همواره يكي از دغدغه‌هاي انديشمندان جهان اسلام بوده است تا اين كه حضرت امام خميني (ره) يكي از بزرگترين انديشمندان جهان اسلام در روزگار ما نه تنها به ارائه طرح خاص حكومتي مورد نظر اسلام به لحاظ نظري پرداخت، بلكه توفيق تأسيس حكومت اسلامي بر اساس ديدگاه‌هاي اصيل اسلامي را نيز به دست آورد.

بنابراين اهميت مسأله مطلوبيت حكومت بهترين نوع حكومت از جهات گوناگون در انديشه سياسي امام راحل نيز مطرح است؛ زيرا ايشان با توجه به فلسفه سياسي، فقه اسلامي و جايگاه بسيار مهم و حساس حكومت در اداره اجتماع و پيشبرد و حفظ دين و نيز  با عنايت به (مقتضيات زماني و مكاني) و به ويژه عنصر (مصلحت) به ارائه و تكميل نظريه حكومت اسلام پرداختند.

ايشان در زمينه جامعيت انديشه ساسي اسلام مي‌فرمايد: اسلام حكومت است در جميع شئون آن و احكام شرعي (فرعي) قوانين اسلام هستند، احكام جلوه‌اي از جلوه‌هاي حكومت هستند، بلكه احكام مطلوب بالعرض و وسايلي هستند كه در جهت اجراي حكومت و بسط عدالت به كار گرفته مي‌شوند. پس اينكه فقيه حصن اسلام است معنايي ندارد مگر اينكه او سرپرست اسلام است، همچنان كه پيامبر (صلي‌الله عليه و آله) و ائمه (عليهم‌السلام) سرپرست اسلام بوده‌اند در جميع امور حكومتي.1

و اين شد كه جامع‌ترين نظريه حكومتي اسلام در قالب ولايت فقيه در روزگار ما شكل اجرايي به خود گرفت و توانست در مدت زمان كوتاهي قلمرو جهاني پيدا نمايد.

آنچه كه در انديشه سياسي حاكمان اسلامي از اهميت فراواني برخوردار است، تأمين مصلحت عمومي بر مبناي موازين شرعي توسط حكومت است تا در پرتو تحقق آن جامعه‌اي سالم با حداقل معضلات پديدار گردد. به اين دليل مصلحت عمومي به عنوان سازنده‌ترين ملاك رفتار سياسي در زندگي جمعي انسان بوده و اصل سامان بخش در سياست به شمار مي‌رود.

پايدار نمودن مصلحت عمومي كه به نوعي مقبوليت نظام سياسي نيز به آن وابسته است در لايه‌ بيروني نظريه سياسي پيگيري نمي‌شود، بلكه در لايه دروني نظام دنبال مي‌شود. از اين رو آنچه در ديدگاه سياسي امام راحل نيز اهميت دارد، نوع و محتوا و ماهيت حكومت اسلامي است نه شكل آن.

براي اجرايي شدن مصالح عموم كه مسأله داخلي نظام بوده و درقالب چارچوب‌هاي ساختاري شكل اجرايي به خود مي‌گيرد گروه‌هاي سياسي نيز خود به تكثر ديدگاه‌هاي سياسي درون نظام رسميت بخشيد.

به نظر نگارنده ملت ايران دست كم پنج گفتمان غالب را تا كنون تجربه نموده است: گفتمان خدمت انقلابي، گفتمان دفاع و بازدارندگي، گفتمان سازندگي، گفتمان اصلاح‌طلبي و گفتمان اصولگرايي.

در اين نوشتار به دنبال تحليل گفتمان‌هاي اصلاح‌طلبي و اصول‌گرايي كه مي‌توانند ارتباط ظريفي با يكديگر داشته باشند پرداخته خواهد شد.

گفتمان اصلاح‌طلبي به شيوه امروزي يك رويداد سياسي است كه در انتخابات دوم خرداد 1376 روي كار آمد. اصلاح‌طلبان براي اين كه اقبال عمومي مردم را با خويش همراه سازند، برخي از اصولي كه به خاطر شرايط ويژه سال‌هاي نخستين انقلاب و دوران دفاع مقدس و پس از آن كمتر بدان توجه مي‌شد را از دل شعارهاي انقلابي و اسلامي بيرون و به رخ جامعه كشيدند و در برخي موارد پا را از آن هم فراتر نهاده و با نگاهي چالش برانگيز با برخي از گزاره‌هاي اصلي انديشه اسلامي و نهادهاي قانوني نظام روبه‌رو شدند.

در اين كه اصلاح‌طلبي در متن انديشه ديني ما قرار دارد و تمامي حركت‌هاي ديني در طول تاريخ ارمغان اصلاحات را به همراه خود داشته است، شبهه‌اي وجود ندارد. پيامبر گرامي اسلام (صلي‌الله عليه و آله) بزرگترين اصلاحات را در جامعه پديد آورده و خاستگاه حكومت رسول خدا (صلي‌الله عليه و آله) نيز همانند بسياري از فرستادگان الهي ايجاد تحول بنيادين بوده است.

قرآن كريم به نكته ظريفي اشاره دارد، آن جا كه در سوره مباركه مائده، آيه 19 مي‌فرمايد: يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم علي فتره من الرسل... در اين آيه شريفه تعبير فترت آمده كه به معناي سستي بعد از قدرت مي‌باشد. يعني به محض اين كه پيامبر (صلي‌الله عليه و آله)  از ميان مردم برود ايمان مردم و گزاره‌هاي ديني آنان رو به سستي مي‌گرايد، بنابراين جامعه‌اي كه به سستي گراييده است نياز جدي به اصلاح دارد. ضمن اين كه اصلاح براي رسيدن به كمال است و جامعه نيز تا رسيدن به قله انسانيت همواره نيازمند آن است. بنابراين اصلاحات در انديشه‌ اولياي الهي روشي پايان‌ناپذير و توقف‌ناپذير است و هيچ‌گاه پيمانه نظام‌هاي سياسي و اجتماعي از اصلاحات پر نمي‌شود.

آن چه كه در سيستم‌ سياسي جمهوري اسلامي در سال 1376 وارد فضاي سياسي شد و سپس ساير حوزه‌ها از جمله فرهنگ و اجتماع را فرا گرفت و به سرعت تمامي بدنه اجرايي كشور را با خود همراه ساخت، موجود ناقص‌الخلقه‌اي بود كه به سرعت به پيري زودرس نيز دچار شد.

از آن جا كه اصلاح‌طلبان رويگردان شدند، ضرورت بازخواني انديشه‌هاي اصيل انقلاب اسلامي وجهه همت خدمتگزاران نظام اسلامي قرار گرفت و به تعبيري جريان سوم سياسي كشور قوت گرفت؛ جريان ارزشمندي كه مردم فهيم ايران زمين آن را به خدمت فراخوانده و به سوي فتح قله‌هاي اصولگرايي رهنمون ساخته‌اند. اكنون به بركت اين توفيق شايسته است مرزبندي‌هاي اصولگرايي تعريف و از افراط  و تفريط كه براي هر مأموريتي خطر آفريني مي‌نمايد پيشگيري شود تا انشاءالله در پرتو پايبندي اصولگرايان به اصول روشن، گفتمان عدالت به عنوان محوري‌ترين شعار اصولگرايان تحقق يابد.

در اين راستا نخست بايد به تعريف جامعي از اصولگرايي دست يابيم؛ اكنون جاي اين پرسش باقي است كه منظور كدام اصول است: اصول اسلامي، اصول انقلابي، اصول سياسي يا تركيبي از اين‌ها؟

اين امر براي مرزبندي اصولگرايي بسيار ضروري است، زيرا برخي انديشمندان همواره اصول انقلابي را مبناي حركت خويش قرار داده و دچار تفريط مي‌شوند و گروه سوم نيز فقط پايبند به اصول سياسي بوده و در تزاحم اصول اسلامي و اصول سياسي، اصول سياسي را مقدم مي‌دارند.

در نگاه ليبراليسم و سكولاريسم اصول سياسي جداي از اصول انگاشته مي‌شود و به بهانه‌هايي همچون آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و... نداي تعطيلي احكام و حدود اسلامي سر داده مي‌شود!

به نظر مي‌رسد گفتمان اصولگرايي بر مبناي اصول مسلم اسلامي پايه‌ريزي شده و پايبندي به اصول انقلاب اسلامي كه بخشي از آن بر اساس مصلحت (احكام حكومتي) نهادينه است نيز در دستور كار اصولگرايان قرار گرفته و از آن جا كه اصول سياسي و ديپلماسي نيز در متون ديني فراوان يافت مي‌شود، بر اين مبنا با كشورهاي جهان نيز ارتباط برقرار مي‌سازند.

 با اين تعريف اصولگرايي در قالب جريان‌هاي مرسوم سياسي كشور نگنجيده و شايسته نام‌گذاري جريان سوم مي‌باشد.

يكي از مسايلي كه دغدغه بسياري از دلسوزان نظام است تقسيم‌بندي‌هاي مرسوم سياسي است كه هر كدام نيز با مرزبندي‌ها راه خويش را از ساير گروه‌ها جدا ساخته و گاهي رو در روي آنان قرار مي‌گيرند. به نظر مي‌رسد اين تقسيم‌بندي‌هاي مبناي علمي نداشته و اگر هم صورت بگيرد دست كم تقابلي در بسياري از جهات با يكديگر ندارند. مقام معظم رهبري در اين زمينه مي‌فرمايد: نقطه مقابل اصول‌گرايي، اصلاح‌طلبي نيست بلكه لااباليگري و نداشتن اصول است و نقطه مقابل اصلاح طلبي هم اصول‌گرايي نيست بلكه افساد است كه در اين ميان، راه صحيح، «اصولگرايي اصلاح‌طلبانه» است. ايشان در تبيين تعبير «اصولگرايي اصلاح‌طلبانه» افزودند: ما بايد ضمن حفظ اصول، روش‌هايمان را روز به روز اصلاح كنيم، اين معناي اصلاح‌طلبي واقعي است در حالي كه اصلاح‌طلبي از نظر آمريكايي‌ها مقابله با اسلام و نظام اسلامي است.

اكنون براي رسيدن به آرمانشهر اصولگرايي شايسته است براي تبيين شاخصه‌هاي اصولگرايي به برخي از اين شاخص‌ها اشاره مي‌شود:

پيش از شمردن شاخص‌ها اين فرضيه را در ذهن خوانندگان عزيز ايجاد مي‌نماييم كه پيامبر گرامي (صلي‌الله عليه و آله) و اهل‌بيت عصمت و طهارت برترين الگو براي اصول‌گرايان بوده‌اند چرا كه تا بدان جا بر اجراي اصول پاي فشرده‌اند كه از حقوق مسلم خويش نيز محروم گشته‌اند.

بنابراين چناچه اصولگرايان در مسير روشن خويش گام بردارند، در پرتو عملكرد آنان وعده‌هاي الهي نيز تحقق خواهد يافت.

مباني اصولگرايي

1.       اصولگرايي بر مبناي قرآن و عترت باشد.

خداوند متعال از يك سو به انسان دانش اندكي عنايت فرموده و از سوي ديگر وظايفي را به او واگذار فرموده است كه در پرتو دانش اندك دست نيافتني است و براي جبران آن نيز قرآن و عترت را به عنوان راهنما معرفي و مردم را به پيروي از آنان فراخوانده است و چنانچه محور زندگي آدميان بر اين اساس پايه‌ريزي شود، كمالات انساني نيز دست يافتني خواهد بود.

پايبندي به اين دو مهم تا بدان جا اهميت دارد كه حضرت امير (عليه‌السلام) در سفارش به عبدالرحمان‌بن عوف بر پايبندي  خويش بر قرآن و سنت تأكيد مي‌فرمايد.

از سوي ديگر روايات اسلامي پيامبر و اهل‌‌بيت را به عنوان اصول راستين اسلام معرفي و همگان را به پيروي از اين اصول فراخوانده است.

2. جريان اصولگرايي بايد عدالت‌گرا باشد.

اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) بهترين نوع حكومت را حكومتي مي‌داند كه مبتني بر عدالت باشد. آن حضرت در بيان ديگري مي‌فرمايد: كسي كه بر مبناي عدالت حكومت نمايد، خداوند پايه‌هاي حكومتش را محكم خواهد ساخت و هر كس از آن رويگردان شود، خداوند در سرنگوني او تعجيل خواهد كرد.5

عمده‌ترين دليل پيروزي اصولگرايان تأكيد آنان بر نهادينه ساختن عدالت در جامعه بوده است و از آنجا كه بقاي دولت اسلامي نيز به نهادينه ساختن اين اصل مهم مي‌باشد شايسته است اصولگرايان در اين راستا تلاش نمايند.

قرار گرفتن در مسير عدالت و انصاف پيامدهاي مطلوبي به دنبال دارد كه از آن جمله مي‌توان به اتحاد و همراهي مردم، آباداني كشور، دوام و پايداري حكومت، الفت مردم و حكومت و ... اشاره نمود.

3. جريان اصولگرايي بايد وحدت محور باشد.

آن چه امروز به عنوان اصولگرايي رخ مي‌نمايد در نتيجه وحدت و همدلي بسياري از دلسوزان نظام و انقلاب به دست آمده است و اگر خداي ناكرده روزي الفت و وحدت از ميان اصولگرايان رخت بربندد آنان نيز به سرنوشت ساير گروه‌هاي سياسي گرفتار خواهند شد.

پيامبر گرامي اسلام به عنوان معمار اصولگرايي مي‌فرمايد: «اگر همه شما در راه نيكي به هم بپيونديد و هماهنگ شويد، دوستدار و علاقه‌مند يكديگر خواهيد بود»

اميرالمؤمنين با نكوهش اختلاف و تفرقه مي‌فرمايد: «الا ترون الي بلادكم تغزي و الي صفاتكم ترمي» 6

آيا نمي‌بينيد كه به شهرهايتان مي‌تازند و سنگر شرف و عزتتان را آماج تيرها مي‌سازند!

آن حضرت تفرقه و اختلاف را انديشه شيطاني معرفي و مي‌فرمايد: ان الشيطان قد يسني لكم طرقه و يريد ان يحل دينكم عقده عقده و يعطيكم بالجماعه الفرقه و بالفرقه الفتنه.7

 همانا شيطان راه‌هاي خود را براي شما هموار مي‌كند و مي‌خواهد بندهاي دينتان را يكي يكي باز كند؛ به جاي اتحاد پراكندگي آورد و از پراكندگي فتنه نصيبتان سازد.

در شرايطي كه به همت همه دلسوزان پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي توسط اصولگرايان به اهتزاز درآمده و براي رسيدن به آرمانشهر امت اسلامي تلاش مي‌شود، نياز به وحدت داخلي و ملي ضرورتي انكار ناپذير به شمار مي‌رود.

4. اصولگرايي بايد بر مبناي آزادي و كرامت انساني قرار گيرد.

يكي از اصول بنيادين نهضت اسلامي آزادي و كرامت انساني است كه متأسفانه برداشت‌هاي نادرست و افراطي از اين موهبت الهي زمينه سوء استفاده را فراهم نموده است، بنابراين جريان اصولگرايي بايد ضمن پايبندي به اين امانت الهي زمينه تحقق درست آن را نيز فراهم آورد تا مرز آزادگي و آزادي- به معناي رهايي و ولنگاري_ مشخص شود.

5. اصولگرايي بايد بر مبناي پرهيز از تبعيض و قشري‌نگري باشد.

در تاريخ آمده است: زماني كه اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) بر مسند حكومت بود، در مسير كوفه با فردي كه هم كيش ايشان نبود هم سفر شد. سر دو راهي رسيدند كه امام مي‌بايست مسير كوفه را پيش‌ گيرد و آن فرد مسير ديگري، دركمال ناباوري حضرت امير مسير كوفه را نپيمود.‌ آن فرد پرسيد: مگر قرار نبود به كوفه برويد؟ امام(ع) فرمود: «مي‌خواهم مقداري از راه را با شما همراهي كنم. پيامبر ما فرمود: هرگاه دو نفر با يكديگر راهي بروند حقي بر گردن يكديگر پيدا مي‌كنند. بعد از اندكي آن مرد فهميد كه رفيقش حاكم كوفه است و تفاوتي بين او و مسلمانان نگذاشته است.8

با نگاهي به انديشه اسلامي در مي‌يابيم كه رهبران ديني همواره مردم را از قشري نگري و نگاه صنفي بر حذر داشته تا آنجا كه در تقسيم بيت‌المال همگان را در يك صف قرار مي‌داده‌اند و از آن جا كه چتر اصولگرايي نيز گسترده فراواني دارد، براي ادامه اعتماد عمومي پرهيز از قشري‌نگري ضرورتي انكار‌ناپذير است.

6. درك راستين از اسلام در تمامي ابعاد.

اسلام جامع‌ترين و كامل‌ترين قانون بشر را به ارمغان آورده است. بنابراين در صورتي انسان به كمال مادي و معنوي مي‌رسد كه نگاه جامع به اسلام داشته باشد و از نگاه تك بعدي چشم‌پوشي نمايد. مشكلي كه برخي از گروه‌هاي سياسي با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند اين است كه از زاويه نگاه خويش كه ممكن است تنگ نظرانه باشد حدود الهي را مد نظر قرار مي‌دهند و بدين جهت دچار خطاي ديد شده و برداشت وارونه‌اي از اسلام ارايه مي‌دهند.

بنابراين چارچوب اصولگرايي نيز بايدبر مبناي جامعيت و درك درست از دين و نظام هستي پايه‌ريزي شود.

7. اصولگرايي بر مبناي حفظ ارزش‌هاي نظام و انقلاب و تكيه بر ديدگاه‌هاي امام راحل، مقام معظم رهبري و قانون اساسي باشد.

قانون اساس ميثاق ملت ايران با نظام ‌اسلامي و مظهر تجلي اراده ملت در پايداري نظام اسلامي است. اصول قانون اساسي به رغم اين كه داراي استقلال مفهومي هستند، در عين حال ارتباط تنگاتنگ و جدايي‌ناپذير با يكديگر دارند. مشكلي كه برخي از گروه‌هاي سياسي دارند اين است كه گاهي اوقات اصول مسلم قانون اساسي را ناديده گرفته و بر خلاف اراده عمومي ملت ايران مسير ديگري را پيش مي‌گيرند.

8. اصولگرايي بر مبناي پذيرش نقد عالمانه و تحمل انديشه ساير گروه‌ها باشد.

شاخص‌هاي اصولگرايي از ديدگاه مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري بزرگترين رهبر اصولگراي جهان اسلام در دو سال گذشته بر نهادينه ساختن اصولگرايي به عنوان يكي از مباني انقلاب اسلامي تأكيد كرده و مسوولان را به پايبندي بر اصول و ارزش‌ها فرا خوانده‌اند.

ايشان با رد تقسيم‌بندي‌هاي رايج سياسي در كشور،‌ اداره اركان مهم كشور را با مديريت تفكر اصولي اسلام و يا به تعبير رايج با «اصولگرايي»،‌ از نعمت‌هاي بزرگ پروردگار دانسته و مي‌فرمايند: «اصولگرايي نحله يا جرياني در مقابل ديگر جريان‌هاي رايج سياسي نيست و تقسيم‌بندي گروه‌ها به اصولگرا و اصلاح‌طلب و يا اسامي ديگر تقسيم‌بندي صحيحي نيست، چرا كه هر كس و هر جرياني كه به مباني انقلاب علاقه‌مند و پايبند و هر نامي كه داشته باشد جزو اصولگرايان است.»

مقام معظم رهبري در بياناتي، مهم‌ترين شاخص‌هاي اصولگرايي را تبيين فرموده‌اند كه در زير به برخي از آن اشاره مي‌شود:

1)      مهم‌ترين شاخص اصولگرايي، «ايمان و هويت اسلامي و انقلاب» است.

2)      ايمان به « دين، انقلاب، نظام، مردم، استقلال كشور، وحدت ملي و آينده روشن».

3)      دوري گزيني از اختلاف و پرهيز از افروختن آتش تعصب‌هاي فرقه‌اي و قومي

4)      برافراشتن پرچم برادري امت اسلامي و گسترش فضيلت‌هاي اخلاقي

5)      رشد اقتصادي همراه با عدالت، كم كردن فاصله طبقاتي، ايجاد فرصت‌هاي برابر، تشويق درست‌كاري، مهار كردن متجاوزان به ثروت‌هاي ملي،‌ مبارزه واقعي با فساد و ويژه‌خواري، رواج عدالت در بدنه حاكميت و عزل و نصب‌ها و توجه به مناطق محروم، كنار گذاشتن تعارفات، ارتباط با مردم، ساده‌زيستي و مردمي بودن، خودسازي و تهذيب نفس

6)      شكوفايي اقتصادي كشور، رسيدگي به زندگي مردم، حمايت از سرمايه‌گذاري، مقابله با بيكاري، كارآفريني و توليد، مبارزه جدي با قاچاق و فساد، ثبات و شفافيت و انسجام مقررات اقتصادي، بازاريابي جهاني، استفاده صحيح از نفت و توجه همزمان به برنامه‌هاي راهبردي كشور

7)      توجه به حفظ استقلال همه جانبه كشور

8)      تقويت خودباوري و اعتماد به نفس در همه زمينه‌ها و مبارزه‌ با خود باختگي

9)      جهاد علمي و تلاش در جهت ايجاد و تقويت نهضت توليد علم و جنبش نرم‌افزاري

10)  گسترش آزادي و آزادانديشي در جهت رشد علمي و فكري و جامعه و تلاش براي مرزبندي ميان آزادي واقعي و تلاش‌هاي دشمن تحت عنوان آزادي

11)  اصلاحات به مفهوم صحيح و بر مبناي حركت در چارچوب قانون اساسي و ارزش‌هاي اسلامي و ايراني

به اميد روزي كه در سايه وحدت تمامي گروه‌هاي سياسي بر پايه اصول بنيادين مقدس اسلام و بهره‌گيري از آرمان‌هاي امام راحل و رهنمودهاي مقام معظم رهبري زمينه‌هاي پيشرفت ايران اسلامي بيش از پيش فراهم آيد.

 

 

چهارشنبه 1 اسفند 1386 - 14:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری