دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 - 12:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

اجابت نيازهاي معنوي، دغدغه‌اي جهاني

 

نگاهي به حضور بين‌المللي فيلم‌هاي مجيد مجيدي

مجيد مجيدي در سال 1338 در تهران متولد شد. آغاز فعاليت‌ هنري او از سال 1360 با بازي در فيلم «توجيه» بود. او سپس در فيلم‌هايي چون «مرگ ديگري»،‌ «استعاذه» و «دوچشم بي سو» بازي كرد. مجيدي البته در اين زمان تجاربي در زمينه كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه و مستند پيدا كرد. مجيدي پس از بازي در نقش اصلي «بايكوت» (محسن مخملباف، 1367) به شهرت رسيد.

مجيدي در سال 1372 اولين فيلمش «بدوك» را ساخت. او در اين فيلم از دامنه متعارف و محدود واقع‌گرايي در سينماي ايران گذشت و به محدوده‌اي جسورانه قدم گذاشت و تصويري غم‌انگيز و تلخ از كودكان مناطق مرزنشين ارائه داد. اين تصوير تكان‌دهنده از معضل قاچاق كودكان نشان از دغدغه‌هاي اجتماعي پررنگ مجيدي داشت. در كنار موضوع ملتهب «بدوك» كارگرداني قدرتمندانه مجيدي در گام اول نشان‌دهنده تولد يك كارگردان با استعداد و آينده‌دار بود. البته موضوع جسورانه «بدوك» و كارگرداني خوب مجيدي از نظرها دور نماند. اين فيلم علاوه بر اينكه برنده جايزه بهترين فيلم اول و دوم از جشنواره فجر شد در بخش‌ دو هفته كارگردانان جشنواره كن (1990) هم به نمايش درآمد.

مجيدي در سال 1374 فيلم «پدر» را ساخت كه ارتباط‌هاي انساني را به خوبي به تصوير مي‌كشد و با واقع‌گرايي كه تحميلي نيست به خوبي به شخصيت‌هايش جان مي‌بخشد. مضمون فيلم، يعني نياز آدمي به مهر و محبت در زمان ساخت فيلم جلب نظر مي‌كرد و در عين حال مجيدي در «پدر» شرايط اجتماعي را هم به نقد مي‌كشد كه اين هم از نكات قابل توجه فيلم است.

مضمون نياز آدمي به مهر و محبت در جهان امروز كه بيش ‌از پيش ارتباط‌هاي عاطفي سست شده ، به شدت جلب نظر مي‌كرد، به همين دليل فيلم «پدر» علاوه بر اينكه جايزه بهترين فيلم دوم را از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر (1374) گرفت در جشنواره‌هاي خارجي هم موفق بود. جايزه ويژه هيأت داوران از چهل و چهارمين جشنواره سن سباستين (1996)، تقديرنامه ويژه بيستمين جشنواره سائوپولو، برزيل (1996)، جايزه هيأت داوران، جايزه cicae و جايزه بهترين فيلم‌نامه از مدرسه هولدن در جشنواره تورين، جايزه دولفين طلايي بهترين فيلم از سيزدهمين جشنواره ترويا، پرتغال (1997)، تقديرنامه هيأت داوران كليساي جهاني (ocic) از سيزدهمين جشنواره ترويا، پرتغال (1997) از جمله مهمترين جوايز بين‌المللي فيلم «پدر» به شمار مي‌آيد.

«بچه‌هاي آسمان» (1375) به خوبي توانايي مجيدي را در سينماي روايي و سينماي واقع‌گراي اجتماعي نشان مي‌دهد. اين فيلم‌ با وجود آن‌كه فيلمي واقع‌گرا و اجتماعي از يك خانواده فقير است ولي مجيدي با تصوير كردن مناعت طبع و معنويت پنهان در وجود بچه‌هاي فيلم و خانواده‌شان ما را به مفاهيم مذهبي و معنوي گاه آشكار و بيشتر پنهان اثر به نحو شايسته‌اي رهنمون مي‌كند.

مجيدي براي علي و زهرا (شخصيت‌هاي اصلي فيلم) نوعي طي طريق معنوي را تدارك ديده است كه در آن مدام در معرض محك‌ زده شدن قرار مي‌گيرند و البته از آزمايش‌ها سربلند بيرون مي‌آيند حتي هنگامي كه مي‌فهمند كفش‌هاي كهنه زهرا به پاي چه كسي رفته، احساس آرامش و رضايت مي‌كنند، چرا كه وي را از خود مستحق‌تر مي‌بينند. مجيدي در «بچه‌هاي آسمان» ضمن اين كه از احساسات گرايي افراطي و اغراق‌آميز پرهيز مي‌كند، اثري شديداً احساس برانگيز و انساني خلق مي‌كند كه همدردي و همدلي هر بيننده‌اي را برمي‌انگيزد، حتي اگر اين بيننده خارج از مرزهاي ايران باشد. مفاهيمي چون ايثار و اميد به رحمت‌ الهي كه مجيدي با فيلمش به تماشاگر القا مي‌كند پيام‌هايي مذهبي هستند اما اين پيام‌ها و مفاهيم مذهبي چنان در تار و پود فيلم تنيده شده‌اند كه از مرز شعارهاي سطحي و روزمره فراتر رفته و با فطرت تماشاگر سر و كار پيدا مي‌كنند. سكانس انتهايي فيلم اوج نگاه معنوي و متعالي فيلم را باز مي‌تابد. علي كفش پاره‌ شده‌اش را به كنار حوض مي‌اندازد و پاي تاول‌زده‌اش را به داخل آب حوض فرو مي‌برد و روي سكو مي‌نشيند و سر بر گريبان فرو مي‌برد. ناگهان ماهي‌هاي قرمز به سوي پاهاي خسته و زخمي علي مي‌آيند و پاهاي او را بوسه باران مي‌كنند. اين پاداشي است به پاس تلاش و ايستادگي و عزت نفس و فقر سربلند علي، پسري كه گويي از آسمان‌ها به زمين آمده‌ است.

ساختار كلاسيك فيلم و مضمون جذاب آن در كنار كارگرداني پرقدرت مجيدي فيلم «بچه‌هاي آسمان» را در جشنواره‌هاي خارجي (به خصوص در آمريكاي شمالي و مركزي) موفق كرد. اين موفقيت تا بدان جا رسيد كه «بچه‌هاي آسمان» به عنوان يكي از پنج نامزد نهايي اسكار 1998 در بخش‌ بهترين فيلم خارجي معرفي شد. «بچه‌هاي آسمان» اولين فيلم ايراني بود كه به نامزدهاي نهايي اسكار راه يافت و پس از آن تاكنون اين موفقيت براي فيلم ايراني ديگري تكرار نشده است.

«بچه‌هاي آسمان» در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر (1375) سيمرغ بلورين بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه‌ را به دست آورد. كمتر اتفاق افتاده كه در جشنواره فيلم فجر جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلم‌نامه به يك فيلم داده شود، اما مجيدي موفق شد كه هر دو جايزه را در اين دوره تصاحب كند.

«بچه‌هاي آسمان» در جشنواره فيلم مونترال، كانادا (1997) برنده جايزه بهترين فيلم، جايزه ويژه هيأت داوري كليساي جهاني، تقديرنامه ويژه فدراسيون جهاني منتقدان بين‌المللي (فيپرشي) شد. علاوه بر اين در اين دوره از جشنواره مونترال «بچه‌هاي آسمان» به عنوان فيلم منتخب تماشاگران جشنواره هم انتخاب شد. جايزه پرده نقره‌اي در بخش فيلم‌هاي آسيايي از يازدهمين جشنواره سنگاپور (1998) هم از جمله جوايز متعدد «بچه‌هاي آسمان» بود.

مجيد مجيدي در «رنگ خدا» (1377) داستان جذاب مكاشفه و كشف و شهود محمد پسر بچه‌ نابينا را در دل طبيعت و هستي تصوير مي‌كند. فيلم از منظري ديگر داستان مكاشفه پدر محمد هم هست، چون منزلگاهي است كه پدر مورد آزمايش‌هاي مأورايي قرار مي‌گيرد، حتي مجيدي مادربزرگ را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشد كه بيش از آن‌ كه نگران محمد باشد نگران پدر اوست.

مجيدي در فيلم محمد را به گونه‌اي تصوير كرده كه تجربه‌اي عميق را در طبيعت از سر بگذراند. محمد كه در زندگي در شهر و در محل آموزش محصور بوده است در سفر به زادگاهش مي‌خواهد طبيعت و هستي را با تمام وجود حس و تجربه كند.

در دشت گياهان و سنگ‌ها را لمس مي‌كند و آن‌ها را  با حروف مي‌خواند؛ عملي كه يك انسان بينا از انجام آن ناتوان است به اين ترتيب مجيدي بر ارتباط شهودي محمد با طبيعت به عنوان نشانه‌اي معنوي تأكيد مي‌كند.

محمد به صداي طبيعت هم به دقت گوش مي‌دهد. مجيدي اين صداها و لمس‌ها را به صورت موتيف‌هايي از كشف و شهود محمد در آورده است.

با  وجود آن‌ كه در «رنگ خدا» طرح داستاني نسبت به «بچه‌هاي آسمان» كمرنگ است اما مجيدي در فيلمش به شيوه روايي كلاسيك وفادار مي‌ماند و در ساختار فيلم‌نامه در مسير حوادث، رابطه علت و معلولي به خوبي رعايت مي‌شود، چرا كه همه حوادث به طور منطقي به هم متصل هستند و مجيدي هوشمندانه طوري فيلمنامه را نوشته، كه هر حادثه‌اي از حادثه ماقبل خود منشأ مي‌گيرد.

مجيدي در «رنگ خدا» به لحاظ مضموني مسير متفاوتي را نسبت به آثار پيشين خود دنبال مي‌كند. مشخص‌ترين تفاوت، تأكيد بر نمادها و معاني ضمني معنوي و شهودي است. مجيدي سعي كرده در اكثر موارد نمادهايي مؤثر را به كار بندد. مي‌توان به استفاده ظريف از آب (كه در فيلم به صورت موتيفي درآمده به نشانه پاكي و پالايش) و نور (به نشانه حضور خداوند) اشاره كرد.

از سويي ديگر مجيدي از لوكيشن‌هاي فيلم هم نهايت بهره را مي‌برد. مجيدي از تصاوير زيباي طبيعت استفاده محتوايي در راستاي كشف و شهود محمد در يك بهشت زميني مي‌كند.

همين استفاده محتوايي از طبيعت است كه تماشاگر داخلي و خارجي را جلب مي‌كند نه صرفاً نشان دادن مناظر زيباي طبيعي؛ به همين دليل اينكه بگوييم مجيدي به دنبال مناظر توريستي براي جلب توجه جشنواره‌هاي خارجي بوده، اشتباه است. در صورتي كه چنين لوكيشن زيبايي براي هر فيلم‌سازي براي چنين استفاده فرامتني، واقعاً وسوسه برانگيز است.

مجيدي در مواردي از قواعد مرسوم سينما براي القاي معاني خاص خود استفاده مي‌كند و البته اين استفاده خاص را به خوبي جا مي‌‌اندازد، نمونه بارز اين مسئله در استفاده از اسلوموشن (حركت آهسته) است.

مكانيسم اسلوموشن تأكيد و تأملي است بر حركت سوژه‌اي كه از آن فيلمبرداري شده است، اما مجيدي بر خلاف استفاده‌هاي مرسوم از اين تمهيد، از اين تأكيد و تأمل در اسلوموشن در فيلم خود براي خلق تصاوير شاعرانه استفاده كرده و نوعي تجلي را القا مي‌كند. صحنه‌هاي غذا دادن مادربزرگ (عزيز) به مرغ‌ها و صحنه‌اي كه عزيز يك ماهي را در آب رها مي‌كند از جمله اين صحنه‌ها هستند. ما با وجود آن‌ كه غذا دادن به پرندگان و رها كردن ماهي در آب را شايد قبلاً بارها ديده باشيم در اسلوموشن به نظرمان مي‌آيد اين اعمال را براي اولين بار و با تأكيد و تأملي شاعرانه مي‌بينيم و گويي در اين صحنه‌ها مجيدي نوعي تجلي ناگهاني و معنوي را منتقل مي‌كند.

يكي از امتيازات مهم آثار مجيدي كه «رنگ خدا» هم از آن پيروي مي‌كند، پرهيز از احساسات گرايي اغراق‌آميز است. آثار او با اين كه به شدت احساسات برانگيز و انساني هستند به دام احساسات رقيق نمي‌افتند. اين در حالي است كه برخي از صحنه‌هاي فيلم مثل ملاقات اول محمد با مادربزرگ در چمنزار بسيار مستعد براي ايجاد لحظاتي سوزناك و احساساتي هستند.

يكي ديگر از تمهيدات ديدني و مؤثري كه مجيدي در فيلمش به كار مي‌گيرد، نماهايي است كه از بالا محمد را نشان مي‌دهد و بعد دوربين پايين مي‌آيد و به او نزديك مي‌شود. نوع حركت دوربين و زوايه‌ كه مجيدي انتخاب مي‌كند به نظر از ديد ناظري مأورايي است كه اين مضمون معنوي و عرفاني فيلم‌ بسيار متناسب است.

مجيدي در «رنگ خدا» يكي از معدود فيلم‌هاي عرفاني موفق سينماي ايران را خلق كرده است، حتي بدون آن‌ كه ادعاي اين مسئله را داشته باشد و بدون آن‌ كه مانند ساير فيلم‌ها به صورت مستقيم و اغراق شده به اين مسئله بپردازد. مجيدي با نشان دادن تجربه معنوي محمد پسر نابينا در دل طبيعت، فطرت تماشاگران را هدف قرار داده است به همين جهت تماشاگر خارجي هم توانست ارتباط خوبي با «رنگ خدا» برقرار كند. «رنگ خدا» در بيست‌ و سومين جشنواره فيلم مونترال (1999) جايزه بهترين فيلم را دريافت كرد، جايزه ويژه انجمن دوستداران ويتوريودسيكا از چهارمين جشنواره آسيايي رم (2003) و انتخاب به عنوان بهترين فيلم سال منتقدان اروگوئه (2002) از جمله ديگر افتخارات «رنگ خدا» هستند.

مجيدي در فيلم بعدي‌اش «باران» (1379) در قالب داستاني‌ عاشقانه‌، مضموني معنوي را القا مي‌كند. مجيدي شخصيت اصلي فيلم (لطيف) را جذاب تصوير كرده است. لطيف كارگر ساختمان در ابتداي فيلم فردي است خشن و طماع كه بر سر مسائل پيش‌ و پا افتاده با ديگران درگير مي‌شود؛ گويي در وجود او كوچك‌ترين بارقه‌اي از مهر و گذشت نيست.

اما حضور دختر افغان او را متحول مي‌كند. عشقي كه مجيدي سر راه كاراكتر فيلم قرار داده به تدريج از او فردي باگذشت و فداكار مي‌سازد. مجيدي لطيف را در مقابل دختر، ساكت تصوير كرده است او هيچ‌گاه با معشوق صحبت نمي‌كند بلكه محبت خود را در عمل نشان مي‌دهد. بدون آن كه معشوق از فداكاري‌هاي او باخبر شود كه اين نشان از عشقي بي‌پيرايه و آرماني دارد كه مجيدي در فيلم «باران» خلق كرده است. لطيف حتي شناسنامه‌اش را مي‌فروشد گويي مجيدي هويت وي را در احساس عاشقانه‌اش رقم زده و ديگر او نيازي به سند و اوراق هويت ندارد. به تدريج مجيدي لطيف را از عشقي زميني به عشقي آسماني رهنمون مي‌كند. پناه بردن لطيف به مسجد نشانه‌اي بر اين گذر است.

 در انتهاي فيلم هم معشوق او را ترك مي‌كند و لطيف باز سخني نمي‌گويد. او به جاي پاي محبوبش مي‌نگرد كه باران بر آن مي‌بارد. بدين ترتيب مجيدي نمادي ديدني مي‌آفريند از عبور لطيف از تعلق زميني به تعلقي معنوي و آسماني. «باران» در نوزدهمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر (1379)  جايزه بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را به دست آورد. نمايش «باران» در جشنواره‌هاي جهاني، هنگامي كه مردم جهان پس از واقعه يازدهم سپتامبر تشنه تصاويري از مردم افغانستان و زندگي آن‌ها بودند به بخشي از كنجكاوي عميق آن‌ها پاسخ مي‌گفت و از سويي ديگر داستان عشق پسري ايراني به دختري افغاني در اوج محروميت و فقري كه مهاجران افغان از آن رنج مي‌بردند عامل مهم ديگري براي مقبوليت فيلم در جشنواره‌هاي جهاني شد.

جايزه بهترين فيلم از جشنواره مونترال (2001)، جايزه داگلاس سيرك از دهمين جشنواره هامبورگ و جايزه بهترين فيلمنامه و كارگرداني از سي‌ونهمين جشنواره خيخون اسپانيا (2001) از جمله افتخارات جهاني «باران» به شمار مي‌آيند.

مجيدي در «بيد مجنون» (1383) كاراكتر ديدني مرد نابينايي را خلق كرد كه پس از سال‌ها با عمل جراحي بينايي خود را باز مي‌يابد. بازي پر قدرت پرويز پرستويي در جان بخشيدن به شخصيت مرد نابينا (يوسف) نقش اساسي را بازي مي‌كند. مي‌توانيم به بازي خوب او در صحنه‌اي اشاره كنيم كه مرد نابينا بينايي‌اش را به دست مي‌آورد قدم برداشتن مقطع و گام به گام پرستويي حالت وجد سرخوشانه وي را القا مي‌كند كه استادانه بازي شده است.

يكي از امتيازات مهمي كه مجيدي مانند ساير فيلم‌هايش به «بيد مجنون» هم بخشيده است پرهيز از همان مسئله احساسات اغراق‌آميز است. صحنه بينا شدن كاراكتر اصلي پس از 40 سال مي‌توانست صحنه‌اي آميخته با احساسات اغراق شده و برانگيزاننده اشك و آه تماشاگر باشد. ولي چنين نمي‌شود يا صحنه‌اي كه زندگي يوسف در انتهاي فيلم از هم مي‌پاشد و او اسير نابينايي مجدد مي‌شود هم مي‌توانست به دام احساسات رقيق و آه و افسوس بيفتد ولي مجيدي به اين لحظه مهابت و سياهي خاصي مي‌بخشد كه ديگر فرصتي براي احساسات رقيق نمي‌ماند و تنها فكر تماشاگر است كه در اين صحنه به كار مي‌افتد.

مجيدي با فيلم «بيد مجنون» برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني از بيست‌وسومين جشنواره فيلم فجر (1383) شد. جوايز و شركت «بيد مجنون» در جشنواره‌هاي خارجي به مراتب كمتر از فيلم‌هاي پيشين مجيدي بود. از جمله مهمترين جشنواره‌هايي كه «بيد مجنون» در آن‌ها شركت كرد مي‌توان از شركت در 30 جشنواره تورنتو (2005) و شركت در پانزدهمين جشنواره فوكوئوكا (ژاپن) (2005) اشاره كرد.

استقبال جشنواره‌هاي داخلي و خارجي از فيلم‌هاي مجيدي با فيلم آخرش «آواز گنجشك» ادامه دارد. فيلم در بخش مسابقه جشنواره جهاني فيلم برلين به نمايش درآمد و در جشنواره فجر امسال هم سيمرغ بلورين بهترين تدوين، موسيقي متن، چهره‌پردازي و بهترين كارگرداني را به دست آورد. توجه به فيلم‌هاي مجيدي در جشنواره‌هاي خارجي به يك دغدغه جهاني برمي‌گردد و آن پاسخگويي به نيازهاي معنوي و فطري انسان‌هاست. شايد اين كليد ارتباط تماشاگران خارجي با فيلم‌هاي مجيدي باشد. اين مسائل در كنار مضامين اجتماعي آثار مجيدي و كيفيت مطلوب و قدرتمندانه فيلم‌هاي وي مي‌تواند عوامل اصلي در موفقيت مجيد مجيدي باشند.

 

دوشنبه 29 بهمن 1386 - 9:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری