جمعه 2 فروردين 1398 - 6:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

داود ميرزايي مقدم
مدیر کل دفتر مطالعات و رصد فرهنگی

 

واكاوي علل قيام 29 بهمن 1356 تبريز

 

  درآمد:

رخدادهاي تاريخي پديده‌هايي‌اند كه عواملي مختلفي در بوجود آمدن آن‌ها موثرند. اين عوامل به طور كلي به دو دسته خاص و عام قابل تقسيم هستند. علل خاص، آن دسته از عواملي هستند كه به طور موردي در ايجاد يك پديده‌ي تاريخي نقش دارند. اين عوامل، اگرچه توان تبيين يك پديده را دارند، اما نمي‌توانند فصل ‌مشترك رويدادهاي متعددي قرار گيرند. علل عام، آن دسته از عوامل تآثيرگذار در پديده‌هاي تاريخي‌اند كه مي‌توانند وجوه مشتركي از علل پديده‌هاي مختلف تاريخي را پوشش داده و به عنوان متغيرهاي مستقل، متغيرهاي وابسته‌ي متعددي را تحت تآثير قرار دهند. به طور مثال استبداد سياسي در تاريخ ايران به عنوان متغيري عام و به توپ بستن مجلس توسط محمدعلي‌شاه و يا فرمان كشف حجاب در دوره رضاخان به عنوان علتي خاص، مي‌تواند موجد اعتراض‌ها و شورش‌هاي مردمي تلقي گردد.

مرور حادثه:

مردم تبريز كه در سده اخير يكي از مهم‌ترين كانون‌هاي آگاهي‌بخشي ايرانيان به شمار مي‌رفته‌اند، مراسم اربعين شهداي قيام نوزده دي قم را به رهبري روحانيت برپا مي‌دارند. در ساعت 5/9 صبح روز شنبه 29 بهمن 1356 مردم تبريز براي برگزاري مراسم چهلم شهداي قيام 19 دي‌ماه قم قصد ورود به مسجد حاج ميرزا يوسف‌آقا واقع در بازار تبريز را دارند. سروان حق‌شناس؛ رئيس كلانتري ناحيه‌ي 6 تبريز  به دستور اسكندر آزموده؛ استاندار تبريز براي جلوگيري از تجمع و متفرق كردن آن‌ها با لحني خشن، ضمن فحاشي به مردم و اهانت به حضرت امام خميني (ره) مي‌گويد: «در طويله بسته است، دنبال كارتان برويد». اين چنين بي ادبي و اهانت گستاخانه به حضرت امام خميني (ره) و مسجد، چنان به غيرت مردم برمي‌خورد كه خشم از چهره هاي آنان باريدن مي‌گيرد. جواني دانشجو از غيرت‌مندان تبريز - شهيد محمد تجلا - كه از سخنان توهين آميز او به هيجان آمده ، به سروان حق‌شناس اعتراض مي‌كند. افسر كلانتري، مسلحانه به طرف او حمله مي‌برد. جوان سينه‌اش را باز كرده و مي‌گويد: «بزن» رئيس كلانتري 6  با اسلحه‌اي كه در دست دارد قلب جوان را هدف گرفته ، شليك مي‌كند و جوان به شهادت مي‌رسد. شليك اسلحه كمري حق شناس و شهادت شهيد محمد تجلا همان و انفجار خشم ديني غيورمردان تبريزي همان. مردم با هر آنچه در دست دارند از سنگ و چوب به نيروهاي كلانتري كه مسجد را محاصره كرده‌اند ، حمله مي‌كنند و اين جرقه ، قيام شورانگيز 29 بهمن مردم تبريز را در دل تاريخ ايران براي هميشه ماندگار مي‌كند. مردم در حالي كه پيكر اولين شهيد قيام خويش را بر دست حمل مي‌كنند، از بازار خارج مي‌شوند. انقلابيون ديگري كه به سوي مسجد مي‌روند و ديگران به آن‌ها پيوسته و 20 هزار نفر قيام تاريخي 29 بهمن 1356 تبريز را در سينه‌ي تاريخ انقلاب اسلامي ايران ماندگار مي‌كنند.

علت‌هاي قيام:

اگر بخواهيم علل اصلي قيام را تبيين كنيم بايد از يك سو به عدم توان رژيم پيشين به انجام كار ويژه‌هاي خويش و از سوي ديگر به خودآگاهي عمومي مردم اشاره كرده و به وجوه ايدئولوژيك يا مشروعيت‌بخش، كارآمدي در تأمين خدمات عمومي، تأمين استقلا‌ل سياسي و اجبار در حاكميت مشروع دولت‌ها توجه داشته باشيم.

اينك در تبيين وجوه پيش‌گفته با من همراه شويد:

وجه ايدئولوژيك يا مشروعيت‌بخش؛ همه دولت‌ها براي تداوم حيات خويش نيازمند چهره‌اي ايدئولوژيك و مشروعيت‌بخش هستند، زماني كه اين چهره زايل گردد، نظام سياسي يكي از اصلي‌ترين پايه‌هاي خود را از دست مي‌دهد. از نظر ماكس‌وبر (جامعه‌شناس تفسيري) مشروعيت به معناي پذيرش حاكميت حاكمان؛ داراي ابعاد سه‌گانه‌ي سنتي، كاريزماتيك (فرهمندي) و بروكراتيك است. در مشروعيت سنتي، مردم از حاكمان سنتي به دليل تصور ذهني از گذشته‌هاي دور، پيروي مي‌كنند. مثلا‌ً در نظام‌هاي پادشاهي، از زمان‌هاي گذشته، پادشاه مظهر امنيت، عدالت و حفظ وحدت و همبستگي ملي بوده است. در مشروعيت كاريزماتيك يا پيشوايي، رهبري فرهمند وجود دارد. مردم به علت وجود خصلت‌هاي اخلاقي خاص و جاذبه‌اي كه اين خصايص در ميان آنها دارد حاضر به تبعيت از حاكم فرهمند مي‌شوند. در مشروعيت بوروكراتيك كه در جوامع جديد متجلي شده است، حاكميت حاكمان مبتني بر قانون و ناشي از قرارداد اجتماعي (رآي و نظر مردم) است. اصولا در نظام شاهنشاهي گذشته‌ي ايران، مشروعيت كاريزماتيك و بروكراتيك وجود نداشت، نه محمدرضا پهلوي داراي ويژگي‌هاي رهبري فرهمند بود و نه ملت بر سرنوشت خويش حاكم بودند، انتخابات اگر به لحاظ ظاهري وجود داشت، اما به لحاظ محتوايي، نمايندگان، نماينده‌ي مردم نبودند بلكه از طرف رژيم، گزينش و به سمت نمايندگي مردم منصوب شده بودند. در واقع پارلمان و نظام نمايندگي شكلي ظاهري از حاكميت مردم بود. از نظر سنتي نيز پادشاه نه‌تنها مظهر امنيت، عدالت و حفظ وحدت و همبستگي ملي نبود، بلكه مظهر خشونت، ظلم، بيدادگري و ستم بود. بنابراين مردمي كه رژيم شاهنشاهي را  فاقد مشروعيت و ايدئولوژي لا‌زم مي‌دانستند بدون هيچ‌گونه امكانات تبليغي و علي‌رغم اينكه مي‌دانستند اجتماع آنان به خشونت كشيده خواهد شد، به خيابان‌هاي تبريز آمده و در آن روز تاريخي، قيام  29 بهمن رقم زدند.

كارآمدي دولت در تأمين خدمات عمومي يكي از كارويژه‌هاي مهم دولت‌هاست. كارآمدي دولت در تأمين خدمات عمومي و توجه به رفاه و امنيت اجتماعي مردم است كه به گفتمان مسلط در دنياي كنوني تبديل شده است. در اوايل دهه 50 شمسي به بركت افزايش چهار برابري درآمد نفت؛ رشد اقتصادي، تثبيت اقتصادي، تأمين اشتغال، افزايش توليد، افزايش درآمد ملي و تأمين نيازهاي معيشتي و رفاه عمومي به حد مناسبي رسيد. اما با دكترين سياست منطقه‌اي نيكسون- كيسينجر و تئوري دو پايه يا دوستوني، تأمين امنيت خليج‌فارس بر عهده رژيم شاه قرار گرفت. اين مساله از آنجا ناشي ‌گرديد كه پس از جنگ جهاني دوم انگلستان مي‌بايست تا سال 1968 نيروهاي خود را از شرق كانال سوئز و  خليج‌فارس فرا مي‌خواند. اين مسأله خلاء قدرتي را ايجاد مي‌كرد و ايالا‌ت متحده به‌عنوان قدرت برتر براي جلوگيري از حساسيت‌هاي احتمالي و هزينه‌‌هاي مالي از سياست تأمين امنيت به وسيله ديگران يا سياست ‌war bay proxy استفاده نمود و امنيت منطقه برعهده ايران و عربستان گذاشته شد. رژيم پيشين براي انجام اين وظيفه، عمده درآمدهاي نفتي را به جاي صرف خدمات عمومي و توليد و رفاه مردم، صرف خريدهاي نظامي و تسليحاتي نمود و سياست ميليتاريستي را در سرلوحه‌ي اهداف ملي خود قرار داد. دخالت در ظفار و حمايت از رژيم حاكم بر عمان در مقابل چريك‌هاي مخالف دولت نمونه بارزي از اين موضوع است. حتي محمدرضا پهلوي عنوان داشت كه نه‌تنها امنيت كشورهاي منطقه خليج‌فارس كه ما امنيت اقيانوس هند را هم تأمين خواهد نمود. اين ديدگاه منجر به فقر فزاينده و عقب‌ماندگي كشور مي‌گرديد و عدم رضايت عمومي را به دنبال داشت. البته بورژواهاي وابسته امكانات بسيار بالا‌يي را دارا بودند اما از آن‌سو اكثريت جامعه بويژه حاشيه‌نشينان شهرهاي بزرگ، روستاها و شهرستان‌ها در محروميت بوده و دولت كارويژه‌ي خدمات عمومي را كه باعث رضايت مردم گردد، انجام نمي‌داد. ‌

تأمين استقلا‌ل سياسي يك كشور از جمله كارويژه‌هاي ديگر يك نظام سياسي است. هويت مستقل ملتي همچون ايران با آن پشتوانه غني فرهنگي و تاريخ تمدن پيشين، لا‌زم مي‌نمود كشورشان داراي استقلا‌ل عمل و اخذ تصميم در درون كشور باشد. اما رژيم پيشين به عنوان يك نظام وابسته و دست‌نشانده‌ي آمريكا در منطقه عمل مي‌كرد. وابستگي رژيم ايران به غرب به ويژه ايالا‌ت متحده آمريكا به گونه‌اي بود كه چگونگي روابط خارجي ايران و شوروي و كشورهاي بلوك شرق، متاثر از جنگ سرد و دوران تنش‌زدايي تنظيم مي‌شد. در اين دوره سياست‌هاي بين‌المللي ابرقدرت آمريكا همچون سياست «نگاه نو» آيزنهاور، «پاسخ انعطاف‌پذير» كندي، «سياست منطقه‌‌اي» نيكسون و «حقوق بشر» كارتر به ترتيب ايران را به پذيرش نقش «سد نفوذ»، «اصلا‌حات اقتصادي داخلي«، «نظريه دو ستوني» و پذيرش ژاندارمي منطقه و «فضاي باز سياسي» متعهد ساخت. ‌مجموعه‌ي اين موارد براي ملت آزاده و مسلمان ايران قابل تحمل نبود. لذا انقلا‌ب اسلا‌مي بر خلا‌ف بسياري از انقلا‌ب‌ها هم‌چون انقلا‌ب كبير فرانسه و انقلا‌ب اكتبر، صرفا ماهيت «ضداستبدادي» نداشت، بلكه «ضداستعماري» نيز بود. تجزيه و تحليل شعارهاي مردم در قيام 29 بهمن تبريز به عنوان سرسلسله جنبان قيام عمومي مردم و شعارهاي مردم در اوج مبارزات انقلا‌ب اسلا‌مي بيانگر اين موضوع است. ‌

وجه اجبار؛ اگرچه اجبار و توسل به قوه قهريه لا‌زمه‌ي تداوم حيات تمامي نظام‌هاي سياسي است؛ اما معمولا‌ زماني كه دولت‌ها در انجام كارويژه‌هاي مشروعيت‌بخش، خدمات عمومي و حفظ استقلا‌ل ناتوان شوند و به عبارتي دچار بحران‌هاي مشروعيت، كارآيي و استقلا‌ل و هويت سياسي گردند، به تنها ابزاري كه روي مي‌آورند همانا زور، اجبار و سركوب است. تفاوتي كه بين قدرت و اقتدار وجود دارد، در همين جا نمايان مي‌شود. اقتدار، قدرت مشروع است كه هر دولتي بدان نياز دارد وگرنه هرج‌ومرج، بي‌نظمي و بي‌ثباتي همه‌جا را فرا خواهد گرفت و امنيت عمومي را زايل خواهد كرد. اما قدرت فاقد مشروعيت همانا زور و اجبار است كه نظام‌هاي داراي بحران به منظور حفظ امنيت خويش بدان توسل مي‌جويند. نكته ديگري كه لا‌زم است بدان توجه شود اين است كه توسل به زور و اجبار، در كوتاه‌مدت به صورت مكانيكي مي‌تواند ثبات را ايجاد كند؛ اما در درازمدت اين ثبات پايدار نخواهد ماند. تغيير و تحولا‌ت سياسي در واقع تغيير در پايه‌ها و چهره‌هاي دولت‌هاست و اين تغييرات منشأ تشكيل واحدهاي سياسي با ماهيت متفاوت خواهد شد. در واقع ماهيت دولت‌ها از نوع ارتباط بين حاكمان و مردم مشخص و معين مي‌گردد. كما اينكه نظام‌هاي اقتدارگرا عمدتا بر وجه اجبار تكيه دارند و عموما اينگونه نظا‌م‌هاي سياسي بي‌ثبات و ناپايدار خواهند بود. ‌

 رژيم پهلوي اگرچه تلا‌ش مي‌كرد پايه‌ي اصلي حاكميت خويش را بر تاريخ ايران‌باستان (باستان‌گرايي) قرار داده و از مشروعيت سنتي استفاده نمايد؛ اما به دليل تعارض ايدئولوژي مردم با رژيم سياسي، مشروعيت سنتي باستان‌گرايي از كارآيي لا‌زم برخوردار نبود. اشتباه رژيم در ترسيم سياست اقتصادي درست مبتني بر خدمات عمومي و رفاه اجتماعي نيز وجه كارآمدي نظام سياسي را با بحران، مواجه ساخت، مضافا اينكه استقلا‌ل سياسي نيز با حضور و نفوذ آمريكا در ايران معنا و مفهومي نداشت. در اين شرايط رژيم متوسل به زور و خشونت مي‌گرديد و تلا‌ش داشت با استبداد سياسي و سركوب نيروها، ثبات لا‌زم را به صورت مكانيكي و نه ارگانيكي ايجاد نمايد.

به اين ترتيب؛ قيام 29 بهمن تبريز با خشونت و گلوله پاسخ داده شد. مردم خشمگين از رژيم حاكم در اين روز به خيابان‌ها ريختند و به هر چه نماد سلطه و رژيم حاكم بود حمله برده و آن‌ها را به آتش كشيدند. در واقع اين قيام، تعارض و شكاف ملت و دولت را آشكار ساخت و آغازگر قيامي عمومي در سراسر ايران شد كه در 22 بهمن 57 منجر به فروپاشي و سقوط رژيم حاكم گرديد و توسل به اجبار و سركوب نيز به تنهايي نتوانست ثبات و امنيت را براي رژيم حاكم به ارمغان بياورد.

بازتاب‌قيام:

قيام گسترده‌ي مردم تبريز و قتل عام آن بازتاب وسيعي در سراسر ايران و محافل روحاني و غيرروحاني داشت. مراجع و آيات حوزه‌ي علميه‌ي قم اولين شخصيت‌هاي روحاني بودند كه در اين خصوص با اعلاميه و تلگراف موضع‌گيري نمودند. اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان اروپا، جنبش مسلمانان مبارز، كنفدراسيون محصلان و دانشجويان ايراني خارج از كشور، نهضت آزادي ايران نيز اعلاميه هايي نشر دادند. نشريه‌ي «16 آذر» نشريه‌ي كنفدراسيون محصلان و دانشجويان ايراني خارج از كشور نوشت: «قيام تبريز نه فقط برگي زرين به تاريخ مبارزات ضدارتجاعي و قهرمانانه‌ي اهالي ستم‌كش اين شهر مي‌افزايد، بلكه لحظه‌اي درخشان در تاريخ پيكار خلق‌هاي ميهن است.» پس از قيام تبريز دانشجويان مبارز ايراني مقيم كشورهاي اروپايي و امريكايي دست به افشارگري زدند. در امريكا جو حاكم، چنان گرايش به شاه داشت كه هيچ نشريه‌ي معتبر، غير از چند روزنامه‌ي محلي و كم تيراژ حاضر به چاپ مطالب دانشجويان نشد. روزنامه‌ي واشنگتن پست ، چند مقاله به اوضاع تبريز اختصاص داد ، نيويورك تايمز ضمن صحبت از شكافي كه رژيم برداشته ، در روزهاي بعد تعداد كشته‌شدگان تبريز را از 6 به بالاتر از 70 نفر رساند و توضيح داد كه بلواي تبريز، بلوايي است پيچيده ، ولي ننوشت كه پيچيدگي بلوا در كجا نهفته است. تعدادي از دانشجويان مبارز ايراني مشغول به تحصيل در برلن شرقي (پايتخت جمهوري دمكراتيك سابق آلمان) سفارت ايران را در برلن به اشغال خود درآوردند و به افشاي جنايات شاه و پخش خبر مبارزه‌ي مردم تبريز پرداختند، خبر اين جريان به سراسر جهان مخابره شد. دانشجويان مقيم اتريش نيز مقارن سفر وزير امور خارجه‌ي ايران كه به دعوت صدراعظم و رئيس جمهور اتريش به آن كشور رفته بود، در خارج دانشگاه وين ، دست به تظاهراتي زدند و شعار خود را «حمام خون در ايران» قرار دادند. آن‌ها مي‌گفتند تعداد بسيار زيادي از مردم به خصوص از شهر تبريز ضمن تظاهرات در زدوخوردهايي كه با پليس صورت گرفت ، كشته شده‌اند.» خانم «ليزترگود» از تهران طي مقاله‌اي در گاردين از اين‌كه نسبت به تظاهركنندگان ضدرژيم در تبريز با ملايمت برخورد شده است ، اظهار تعجب كرده و ضمن آن به نقل از سخنان استاندار جديد آذربايجان نوشته كه او سياست خود را براساس تأمين حداكثر آزادي براي مردم قرار داده است.

نتايج قيام

قيام 29 بهمن تبريز مجزا و مجرد از نهضت حضرت امام خميني (قدس سره) معني و مفهومي ندارد ، اين قيام، حلقه‌ي ارتباط قيام مردم قم و قيام حماسه آفرينان يزد و جهرم است. نتايج قيام تبريز، فصل مشترك حركت مردم سراسر ايران است كه به موارد زير مي‌توان اشاره نمود:

1.       رودررو قرار گرفتن مردم نه تنها با حكومت بلكه با اساس سلطنت و نهاد رژيم ، به طوري كه بعد از قيام مردم قم و تبريز شعار «مرگ بر شاه » در اكثر شهرهاي ايران داده مي‌شد. بنا بر نقل برخي از منابع در تبريز بود كه براي اولين بار شعار «مرگ بر شاه» شنيده شد.

2.       مقبوليت و محبوبيت روزافزون زعامت سياسي و مذهبي حضرت امام خميني (ره) ، همان چيزي كه رژيم را براي مقابله با آن به نشر مقاله توهين آميز عليه امام واداشت.

3.       افشاي پوچ بودن سياست حداكثر آزادي شاه و حقوق بشر كارتر.

4.       دشمني و مبارزه با امپرياليسم امريكا و عوامل وابسته به بهائيت و صهيونيسم جهاني.

5.        تداوم انقلاب و برگزاري مراسم چهلم قيام تبريز دست كم در پنجاه و پنج شهر كوچك و بزرگ. آيت الله حاج شيخ محمد صدوقي به مناسبت چهلمين روز شهداي تبريز مجلس بزرگداشتي روز پنجشنبه 20 ربيع الثاني مطابق با دهم فروردين 1357 از ساعت 9 الي 11 در مسجدروضه محمديه (حظيره) اعلام كرد.

6.       تقارن چهلم شهداي تبريز با هجوم نيروهاي اسرائيل به جنوب لبنان و شهادت تعداد زيادي از مسلمانان لبنان و بازتاب گسترده آن در ايران ، ارتباط آرماني هر چه بيشتر مردم ايران و لبنان و فلسطين را فراهم آورد.

7.       علما و روحانيون عيد سال 1357 را تحريم نمودند كه:

«روزي كه دگرگون شود احكام خدا عيد نداريم     روزي كه ز مرجع شود اعلام عزا عيد نداريم روزي كه هزاران نفر از حق طلبان زير شكنجه     تبعيد بود رهبر شايسته ما عيد نداريم.»

8.       چهلم شهداي تبريز در شهرهاي متعددي برگزار شد. اما تظاهرات يزد برجستگي خاص يافت: «...با اين حال اين طور به نظر مي رسد كه خشونت هاي خياباني در شهر يزد شديدتر از شهرستان هاي ديگر بوده است. گزارش پليس از تظاهرات يزد حاكي است كه پس از آن كه نيروهاي امنيتي نتوانستند با استفاده از گاز اشك آور تظاهركنندگان را متفرق سازند به روي آنها آتش گشودند و همچنين گويا كه تظاهرات شهر يزد گسترش بيشتري نسبت به ساير شهرهاي ديگر داشته است».

9.       و بدين ترتيب چهلم شهدا يكي پس از ديگري به مراسم اعتراض آميز گسترده‌تري تبديل مي‌شد. اعتراضاتي كه نظام خودكامه‌ي پهلوي را در امواج سهمگين خود در هم شكست.

  «يادشان گرامي و راهشان پر ره‌رو باد»

 

منابع:

1.       برداشتي آزاد از مصاحبه‌ي جواد اطاعت با پايگاه اطلاع‌رساني حزب اعتماد ملي.

2.       محمدرضا پهلوي ، پاسخ به تاريخ ، ترجمه حسين ابوترابيان ، چاپ دوم ، تهران ، مترجم ،1371  3.فرازهايي از تاريخ انقلاب به روايت اسناد ساواك و امريكا، تهران ، روابط عمومي وزارت اطلاعات ، 1368

4.       آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي ، تفسير سياسي راديو بي.بي.سي ، فروردين 1357.

5.       حماسه 19 دي قم 1356 ، به كوشش علي شيرخاني ، تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامي ، 1377

6.     پايگاه اطلاع‌رساني مركز اسناد انقلاب اسلامي (www.irdc.ir).

 

يكشنبه 28 بهمن 1386 - 11:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری