دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

محمدعلي افتخاري

 

وجه تمايز انقلاب اسلامي نسبت به ساير انقلاب هاي جهان

 

 

سلام بي پايان پيروان به روان پاک حضرتش که با نهضت خدايي خويش , نيايش و عرفان  , عينيت و ديانت و انسانيت و حيات و حماسه را به هم پيوند داد . با اتکال به قدرت سرمدي و اميد به کرم کريم مطلق  , حرکت اصلاحي خود را به بار نشاند که برخاسته از اراده اي استوار  , ايماني راسخ  , هجرتي افشاگر و مجاهدتي نستوهانه بود  و الگوي موفق جنبش هاي حق طلبانه جهان گشت .

گرامي باد ياد و خاطره بزرگ فرهيخته مکتب حماسه ساز تشيع که توان ذهني  , شخصيت اجتماعي  , استقلال سياسي  , عزت دين  , عظمت ملي و مکتبي  , استواري و سازش ناپذيري را به ارمغان آورد .

و در نقش احياگري توانمند و مصلحي مقتدر  , توانست تحولي ژرف در انديشه  , عمل و آرمان شيعه پديد آورد  , سکوت فراگير ستم سلطه سلطنت را بشکند  , نگرش ها را اصلاح کند و مسير مبارزه را هموار و روشهاي نظري و عملي آن را تصحيح فرمايد .

ما به بهانه شناخت هر چه بيشتر عظمت نهضتش که خود آن را  , انقلاب بزرگ  , تحفه الهي و هديه غيبي نام نهاد و پاسداري از دستاوردهاي عظيم آن و تجديد پيمان با آرمان هاي متعالي ايشان  , به بند نخست آخرين پيام گويا و سياسي -  الهي وي توجه مي کنيم و به ويژگي هاي انقلاب در بعد پيدايش  , کيفيت مبارزه و انگيزه آن که فرمودند :

شک نبايد کرد که انقلاب  اسلامي ايران  از همه انقلاب ها جداست  , هم در پيدايش  , هم در کيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام .

همچنين به شيوه هاي دعوت  , ويژگي هاي رهبري  , نقش مکتب  , مردم و زمينه هاي اعتقادي و سياسي - اجتماعي انقلاب اسلامي  ,انگيزه دستاوردهاي آن توجه مي کنيم که هر يک در جايگاه خاص خود داراي وجه تمايزي است نسبت به ارکان همسان در ديگر انقلاب هاي جهان .

ويژگي هاي انقلاب اسلامي ايران :

انقلاب به معناي ايجاد دگرگوني و تحول در ساختار است و از مقوله طغيان مردم ناحيه يا سرزميني بر وضع موجود حاکم  , به منظور برپايي وضع مطلوب ديگري است .

با اين تعريف و نگرش در تاريخ و انقلاب هاي جهان به انقلاب هاي سياسيي  , عقيدتي  , صنعتي  , کارگري  , علمي  , فرهنگي و طبقاتي و غيره بر مي خوريم  , مانند انقلاب اکتبر  , انقلاب کبير فرانسه  , انقلاب فرهنگي چين  , انقلاب الجزاير  , انقلاب هاي کارگري  , علمي و صدها جنبش اصلاحي ديگر در پهنه گيتي  , اما انقلاب اسلامي ايران بسان هيچ يک از انقلاب هاي جهان نيست .

ويژگي هاي آن منحصر به خود است  , يعني رسيدن به آزادي  , شکوفايي اقتصادي  , اجراي طرح هاي سياسي و منافع گروهي و غيره از اهداف و آرمان هاي آن نبوده است . و در حصر هيچ يک از اين ويژگي ها به تقيد در نيامده است .

ما بر آنيم تا به خواست ايزد متعال و با الهام از صحيفه انقلاب اسلامي به راز پيدايش  , مسير مبارزه  , توفيق گسترش  , رمز بقا  , صدور  , اقتندار و پويايي آن اشاراتي نماييم مر هوشياران را .

1-     پيدايش :

در پيدايش انقلاب اسلامي دو عامل اساسي  , نظر هر کاوشگر را به خود معطوف مي دارد . نخست زمينه هاي اعتقادي  ( مکتب و فرهنگ عاشورا ) است و سپس زمينه هاي سياسي - اجتماعي موجود در جامعه روز ايران .

الف - زمينه هاي اعتقادي :

در پيدايش انقلاب اسلامي ايران  , مي توان به ديدگاه هاي تغيير ساختاري اسلام و آموزش هاي متعالي آن اشاره کرد که نقش حرکت زايي داشتند  .

چون دين اسلام دين سياست  , دولت  , جهان بيني  , قوانين فردي و اجتماعي  , جهاد و قضاوت و غيره است و مجاهد ت هاي نبي اکرم ( صلي الله عليه و آله ) در تشکيل حکومت و پايگاه قدرت  , جنگ هاي عدالت گستر امام علي ( ع ) و مبارزه و شهادت همه پيشوايان الهي گواه اين اصل اساسي و آرمان برتر اسلامي است .

همين پيوستگي دين و سياست نمايشگر  قدرت عظيم دينداران براي تغيير ساختار نظام سياسي جامعه و بر پايه انديشه هاي ديني است که انقلاب اسلامي ايران با تکيه بر روح تعاليم معنوي - سياسي اسلام و سياست هاي عملي نهضت عاشورا و القاي نيروي معنوي مذهب تشيع شکل گرفت .

از آن جمله مي توان به ارزش جهاد  , فضيلت مجاهدان  , عدم تسليم  , سازش ناپذيري  , نفي سبيل  , دخالت انسان بر تعيين سرنوشت  , مقام شامخ شهيد  , پاداش شهادت  , امدادهاي غيبي  , فرض پيروي از مقام ولايت  , مبارزه با آسيب هاي آشکار جامعه  , بيان کلمه حق در برابر فرمانروايان ستمگر  , حمايت از ستمديدگات  , احياي قوانين سياسي - اجرايي اسلام و ديگر سجاياي ارزشي اسلام اشاره کرد که از جمله اهرم هاي موثر حرکت سياسي در حوزه انديشه هاي ديني به شمار مي روند و در پيدايش انقلاب اسلامي نقش حياتي داشتند .

وجه تمايز انحصاري انقلاب اسلامي اين است که خداوند متعال در اين قيام نقش نخست را داشت و همه امور بدو سپرده شده بود .

عشق  , عرفان  , توکل  , بردباري  , فرهنگ شهادت  , جهاد  , ايمان  , تسليم قضا و رضاي الهي شدن از ديگر وجوه بارز اين نهضت عظيم اسلامي بود که انسان هاي پرورش يافته بر اساس اصل بندگي خداي سبحان و با تکيه بر تأييدات بي پايان آن ياريگر توانا و با الهام از فرهنگ حماسي مکتب عاشورا  , به دعوت سياسي - ديني اين احيا گر زمان و مصلح مقتدر معاصر لبيک گفتند .

و انقلاب را بر پايه باورهاي خدايي و اصل بندگي استوار کردند و هر لحظه بر اراده  , ايمان و حميت اسلامي  , روح مجاهدت و آزادگي ملت فهيم ايران افزوده شده و توجه هاي عاشوراييان با فرياد هاي پر طنين الله اکبر به هم پيوند خوردند و فداکارانه به نمونه حيات سر بلند و عشق و ايثار و انسانيت و وحدت عملي و انديشه رسيدند .

امام به اين حقيقت اشارتي زيبا دارد  , مي فرمايد :

ما مي دانيم اين انقلاب بزرگ . . . با تأييدات غيبي الهي پيروز گرديد . اگر نبود دست تواناي خداوند  , امکان نداشت . . . اين ملت با اين وضعيت يکپارچه قيام کنند و در سرتاسر کشور با ائده واحد و فرياد الله اکبر و فداکاري هاي حيرت آور و معجزه آسالله .

ب - زمينه هاي سياسي - اجتماعي انقلاب اسلامي ايران :

 ضمن وجود عوامل اصلي و توان ذهني و عملي انقلاب در باور ها  , انديشه ها و ديدگاه هاي ديني - سياسي مردم مسلمان ايران  , عوامل موثر ديگري نيز بر شدت و قوت و غلبه اين حرکت اصلاحي افزود که مي توان در آن ميان به آسيب هاي وارده بر پيکر مکتب باور , فرهنگ و اخلاق عمومي به جهت نفوذ دست نشاندگان استکباري و دشمنان قسم خورده اسلام

 , گرايش هاي مستبدانه دولتمردان  , توسعه سلطه ها ي اقتصادي  , وابستگي هاي سياسي - فرهنگي  , تفرقه واضح  , فساد شايع در دستگاه رهبري  , تبهکاري و سر سپردگي کارگزاران  , حبس و تبعيد بزرگان ديني و سياسي  , به شهادت رساندن مبارزان  , کنار زدن روحانيت از مباحث و فعاليت هاي سياسي  , به انزوا کشاندن روشنفکران متعهد

  , شعار جدايي دين از سياست  , فرو افکندن حق و نشاندن باطل به جاي آن  , انحراف از ولايت  , ترک قوانين سياسي - اجرايي اسلام  , خود باخته کردن جامعه  , بر افروخته شدن شعله هاي فساد و بلا هاي خانمان سوز اجتماعي  ,

 مهجور ماندن اسلام و قرآن  , استحاله دين پيامبر به دست روشنفکر نمايان غربزده  , قرار گرفتن جامعه در شرف تغيير ماهيت اساسي و گريز جامعه از اخلاق  , فضيلت و معنويت و غيره اشاره کرد .

امام آگاه به زمان نيز با دريافت صحيح از شرايط روز جامعه  , آسيب هاي وارده را بدين گونه بازگو مي فرمايد :

. . . اگر نبود دست تواناي خداوند  , امکان نداشت يک جمعيت سي و شش ميليوني با آن تبليغات ضد اسلامي  , ضد روحاني  , خصوص در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افکني هاي بي حساب قلمداران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنراني ها و مجالس و محافل ضد اسلامي و ضد ملي به صورت مليت و آن همه شهرها و بذله گويي ها .

و آن همه مراکز عياشي و فحشا و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه براي کشيدن نسل جوان فعال که بايد در راه پيشرفت و تعالي ترقي ميهن عزيز خود فعاليت نمايند به فساد و بي تفاوتي در پيش آمد هاي خائنانه که به دست شاه فاسد و پدر بي فرهنگش و دولتها و مجالس فرمايشي که از طرف سفارت خانه هاي قدرتمندان بر ملت تحميل مي شده

و از همه بدتر وضع دانشگاه ها و دبيرستان ها و مراکز آموزشي که مقررات کشور به دست آنان سپرده مي شد  , يا به کار گرفتن معلمان و استادان غرب زده يا شرق زده صد در صد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي  , بلکه ملي صحيح با نام مليت و ملي گرايي  , گرچه در بين آنان مرداني متعهد و دلسوز بودند .

لکن با اقليت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادن ايشان کار مثبتي نمي توانستند انجام دهند و با اين همه و ده ها مسائل ديگر  , از آن جمله به انزوا و عزلت کشيدن روحانيان و با قدرت تبليغات به انحراف فکري کشيدن بسياري از آنان  , ممکن نبود اين ملت با اين وضعيت يکپارچه قيام کنند . . .

عوامل ياد شده در کنار انديشه هاي ديني موجب شد  , بناي نارضايتي از وضع موجود در سياست مبارزاتي مردم و رهبري به وجود آيد  و شعله هاي خشم ديرين مردم  , انقلاب اسلامي را فروغ بخشد و با فراگير شدن فرهنگ حرکت زاي شيعي در ميان روشنفکران مسئول و متعهد  , روح خود آگاهي  ,

جهت گيري عقيدتي  , تکليف گرايي  , پيوند و پيروي از رهبري  , هداف دار شدن مبارزه راه انقلاب اسلامي هموار گرديد و به موزون تزين شکل و هيأت تجسم يافت .

اينک به طور گذرا  , به چگونگي شکل گيري انقلاب و شيوه هاي دعوت  , رهبري و سياست هاي مبارزاتي ايشان از نقطه آغازين تا فجر پيروزي نظري مي افکنيم .

2 - کيفيت مبارزه ( شيوه هاي رهبري ) :

امام راحل با وجود انديشه هاي سياسي - معنوي اسلام و زمينه هاي مساعد فرهنگي  , سياسي و اجتماعي انقلاب اسلامي در متن جامعه روز ايران با درايت کافي و روح حماسي  , مبناي حرکتش را از آغاز انقلاب  , اين آيه شريفه قرار داد :

قل انما اعظکم بواحده ان تقومو الله و با نگارش کتاب طوفان بر انگيز کشف اسرار پس از واقعه شهريور 1320 راه عملي مبارزه را هموار ساخت و در ادامه با قانون تشکيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي در سال 1340 و احياي قانون کاپيتولاسيون آشکارا مخالفت کرد.

در نوروز 42 اعلام عزاي عمومي کرد و از جنگ سياسي - عاطفي عاشورا بهترين بهره گيري را به عمل آورد و به فساد دربار و سران جامعه و برگزاري جشن هاي دو هزار و پانصد ساله سلطنت اعتراض کرد .

سکوت خشمگينانه جامعه را در هم شکست  , طغيان را برانگيخت  , محتواي سياسي اسلام را زنده کرد  , سياست وديانت را پيوندي تازه بخشيده و طرحي نو در انداخت  , به ذکر آسيب هاي اجتماعي و غلبه هواهاي نفساني و شيوع فساد و تباهي پرداخت  , وابستگي و غارت بيت المال را از جمله آسيب هاي اقتصادي بر شمرد .

ترويج ظواهر فريبنده غربي و غربزدگي و دوري از اخلاق و معنويت را از جمله آسيب هاي اجتماعي ياد کرد  , ضعف هاي فرهنگي و ارزشي را باز گفت و درمان اين آسيب ها را در اصطلاح انديشه ديني و تغيير نگرش مردم نسبت به دين  , نفي سازش با حکومت جور  , عدم سکوت در برابر کجروي هاي زمامداران معرفي کرد .

به نقش سازنده مردم و حضور آگاهانه و تعبدي ايشان در تعيين سرنوشت توجه نشان داد . به جامعه کيان  , منش و شخصيت داد و از اين زاويه موفق شد بخش عظيمي از توده هاي جامعه را در لواي اسلام ولايت به وحدت انديشه و عمل فراخواند .

و بسياري از انزواجويان و پارسايان هراسان از سلطان را که تقيه بر جان و نان را بهانه سکوت و سازش خود قرار داده بودند با مبناي فقهي خود در هم شکست  , به اين معنا که تکليف  , هميشه داير مدار حصول نتيجه نيست .

و با نگرش سياسي به حماسه حسيني  , تحول ژرف در نگرش کلي به رابطه دين و سياست ايجاد کرد و عمل سيدالشهداء را موجب مشروعيت و حجت مبارزه با سلطان معرفي کرد.

 و با روش هاي بهينه مبارزاتي و شيوه هاي کار آمد تبليغي و با بيان اهداف انقلاب ,  عمل به تکليف  ,  عدم سازش  ,  ارجگزاري به حماسه و سياست  , جهاد و شهادت و ديگر مختصات  , حيات معنوي - سياسي اسلام را تجديد کرد و قدرت نفوذ روحانيان شيعه را در هدايت ديني و سياسي مردم اقتدار بخشيد .

آثار اين ديدگاه تکليف گرايي  , احساس پيروزي جاويد در همه حال بود و هدفش را از اين کنش کسب رضاي الهي مي دانست .

شيوه اش سازش نا پذيري و دستاوردش را شهادت يا برقراري حکومت عدل اسلامي در پرتو قرآن مي خواند و با اين سازه هاي رفتار سياسي و فرايند هاي يادگيري خود آگاهانه توانست در کربلاي ايران زمين  , عاشورا را رخدادي تکرار شدني جلوه گر نمايد و به شور انگيزترين باورهاي ديني تمسک جويد و مبارزه را در قالب مفاهيم اسلامي پي ريزي کند .

و همه شعارها و شيوه هاي دعوت و سياست مبارزاتي خود را در لواي مفاهيم اسلام طرح و عرضه دارد و به خواست هاي فطري و نياز هاي روحي - رواني ملت فهيم ايران پاسخ دهد و طيف گسترده اي را به حرکت وادارد و جامعه را چون يد واحده و ايده اي واحد  , چون موج به تلاطم در آورد و فجر صادق را مشهود سازد .

3- انگيزه قيام و رهبري :

اصلي ترين انگيزه قيام ملت و هدف رهبري در اصل بندگي  , کسب رضاي الهي و رسيدن به هويت اسلامي و تجديد حيات و حاکميت معنوي اسلام خلاصه مي شد .

امام انگيزه اش را در طول نهضت نه تنها اجراي تعاليم حيات بخش اسلام و قرآن معرفي مي کرد  , بلکه قيام يکپارچه ملت را تبلور ايمان و نمايش قدرت اسلام مي خواند .

وي در 22/2 /58 مي فرمايد : اين قدرت اسلام و ايمان ملت است . اين بيداري ملت است که در سايه قرآن کريم و تعليمات اسلام بپا خاسته است . او اراده شکست ناپذير ملت قهرمان ايران را همسو با آيين اسلام و مسير انقلاب و اسلام عزيز معرفي مي کند و مي فرمايد :

ملت با اسلام است . ( 12/1/58 ) ,  مسير ما اسلام است . ما اسلام را مي خواهيم . ( 5/4/58 ) ,  تمام مقصد ما اسلام است . ( 16/3/58 ) . امام تکليف و مسئوليت همگان را در پندي گران اينگونه بيان مي فرمايند:

تکليف ما حفظ وجاهت اسلام است  ( 5/4/58 ) . اين تکيه کلام امام و سفارش هاي موکد ايشان به منظور اسلامي شدن انقلاب و جهت گيريهاي آن برخاسته از قدرت ايمان توکل به ذات احديت  ,  عشق به قرآن و عترت و شخصيت سالم  ,  روح پرورش يافته به نيايش و توجه به اصل بندگي است که توانست حکومت جمهوري را بر پايه اسلام و تعاليم پويا و مترقي آن بر پا دارد و تأکيد کند :

جمهوري اسلامي بايد همه چيزش اسلامي باشد  ( 24/3/58 ) . مملکت بايد اسلامي بشود ( 5/4/58 ) . مي توان چنين اذعان کرد که انديشه  ,  هنر  ,  آرمان  ,  مديريت ديني  ,  رهبري سياسي  ,  شيوه هاي مبارزاتي و همه منطقي را که به کار برد  ,  تشخصي که به جامعه بخشيد  ,  از نيروها و نخبگاني که مدد جست  ,  هر تغيير ساختاري که در نظام سياسي - اجرايي و قضايي و فرهنگي جامعه به وجود آورد  ,  همه و همه در سايه تعاليم اسلام و رنگ و بويي از اسلام داشت و محور حرکتش قيام براي خدا بود و اين همان خواسته فرياد گران ايران بود که به انقلاب مردمي رنگ اسلامي مي زند .

 امام به انگيزه اصلاح امور امت اسلامي و افشاي ماهيت ضد ديني حکومت پهلوي به پا خاست و حرکتش نمايش عظيم از خرکت هاي بزرگ مصلحان خدايي بود و چون ديگر سفيران حق  ,  مردم را به ايمان و کتاب خدا و سر منزل سعادت و رستگاري فرا خواند .

 ادع الي ربک ,  سر فصل دعوت او بود . روش او چنين بود که نه تنها مردم را به سوي او فرا خواند ,  بلکه به عدالت اجتماعي و بسط و توسعه آن و مساوات و برابري بدون تبعيض و تفاوت زشتي ها دعوت کرد .

براي آزادي و آزادگي صلا داد , به بخشش در راه خدا و نيکوکاري فرمان داد ,  از زشتي ها باز داشت ,  به تهذيب و تزکيه و خوها ي پسنديده و الگوهاي رفتاري ستوده بشارت داد ,  زيرا او معلم بزرگ اخلاق بود ,  پندي نداد که نکات آموزنده اخلاقي در آن نباشد .

امام دعوتش را با انگيزه اصلاح و درمان آسيب هاي اجتماعي و اعتلاي روح نظارت عمومي بر مسائل عمومي جامع و تکليف گرايي و روحيه مسئوليت پذيري و دفاع از حريم قرآن و عترت آغاز کرد تا حکومت اسلامي در پرتو ولايت شکل گيرد .

و انديشه هاي سياسي اسلام و تشيع حيات دوباره يابد ,  احکام اسلام به اجرا درآيد و جامعه اسلامي هماره به الگوي زندگي سربلند و سرشار از عدالت ,  همبستگي و مرزباني از حريم شريعت جاري نبوي باشد .

امام و انگيزه مبارزه با روش هاي غلط و نادرست جامعه مبارزه خويش را آغاز کرد . حرکتش را بر خلاف جريان جاري جامعه شروع کرد و باصلابت ,  شکوه و بردباري توفيق يافت که ديگران را همسو و همراه خود گرداند .

از نخستين لحظات قيام ,  در برابر هر سخن ياوه و باطلي ,  در برابر هر ستم و سنت غلطي ,  نه را بر زبان آورد ,  زيرا روح حماسي و بلند او ,  نه گفتن را حقيقت مي دانست ,  اگر چه گروهي آن را مصلحت نمي دانستند .

امام براي ايجاد همبستگي بين ملتهاي مسلماني که زير ستم جهانخواران بودند و براي پرهيز از تفرقه ملل مستضعف جهان دعوت خدايي اش را آغاز کرد تا موارد اختلاف را کنار گذارند به عدل و داد رفتار و داوري نمايند ,  در لواي توحيد يکدل و يک زبان گردند و در برابر هر دشمني چون سدي استوار و بنياني ريشه دار ايستادگي کنند .

امام براي حفظ عزت ديني ,  عظمت ملي ,  حميت اسلامي و آزادگي و عزت نفس و تبلور روح استقناي ملت مسلمان و آزاده ايران ,  تن به جهاد و هجرت داد . انگيزه اش فقط براي کسب رضاي دوست و اداي تکليف بود . به هيچ پاداشي چشم ندوخت و دعوتش را انتفايي نساخت . صرفا اميد پذيرش کردار از او داشت .

امام براي نماياندن راه زندگي قيام کرد و نه فقط راه را بنمود ,  که چگونه زيستن را بياموخت . چگونه حرکت کردن را با آرام ترين روح در برابر تلخ ترين و اضطراب انگيز ترين حادثه ها درس عملي داد . فهماند آنچه را که فهميدني بود و نماياند آنچه را که ديدني بود .

امام با قيام و دعوت خدايي خويش ,  به بهتر زيستن و خوب مردن رهنمون ساخت و ارزش داد . به شيعه نقش تهاجمي داد . توان ذهني ,  استواري و سازش ناپذيري را با خون ها در آميخت .

امام براي اهتمام به امور مسلمانان و اهميت بخشي به بر پايي نماز و راستي و درستي در کردار ,  ثبات و استواري در انديشه و بردباري در راه اهداف بزرگ خدايي ,  مردم را فرا خواند و چه نيکو پذيرفته شد دعوت اين دعوتگر به بهترين ها . . . از سوي حق و مردم .

راز اين توفيق را در شيوه هاي دعوت و سياست هاي مبارزاتي ايشان پي مي گيريم .

شيوه هاي دعوت و رهبري امام :

دعوت در اصطلاح ,  بيان روشني است براي شناخت راه راست از ناراست . دعوت همانا نگاه بر کجروان است از وراي جامعه , بر خلاف امر به معروف و نهي از منکر کهنظارت عمومي بر نکات ضعف و قدرت محيط اسلامي و کارکرد دين داران در درون جامعه است .

بدينسان مي يابيم که دعوت حضرت امام از ويژگيهايي بهره مند بود که توانست مسير موفقي را در فراخواني ملت ها پيش گيرد .

هدفهاي متعالي و منطبق بر نيازهاي فطري و روحي - رواني را پيگيري کند  , با بر جستگي هايش به گونه اي شناخته شود که دلها و انديشه ها را به دنبال خود روان سازد ,  بر خلاف همه دعوتگران که مي خواستند براي پيروي نظام نمونه اي باشند و عملي گردند .

اينک به شيوه هاي دعوت ايشان اشاراتي مي کنم :

1 - راه حکمت : ادعوالي سبيله ربک بالحکمته و الموعظه الحسنه :

حکمت ,  يعني گام بر داشتن در مسيرآگاهي ,  يعني امام (ره) واقعيت هاي اجتماعي ,  رشد فکري ,  شرايط فکري ,  آداب و رسوم ملي ,  گرايش ها و نياز هاي گونه گون جامعه را به خوبي در يافته بود .

ميزان پذيرش و سرعت آن را به خوبي مي دانست . زمان دستيازيدن به شدت عمل يا همسازگاري و مدارا را در ک کرده بود .

2- پند نيکو :

اندرز نيکو  ,   بهترين روش اين دعوتگر به حق بود که او را محبوب دل ها ساخت . کسي را از خود گريزان نکرد  ,   دل ها را به هم پيوند داد  ,   گوش ها را شنوا ساخت و زمينه هاي پذيرش را آسانتر کرد .

مخاطبان و همه دعوت شدگان دريافتند که تلاش بي شائبه اين پيام رسان  ,   دوستانه و براي دلسوزي  ,   مهر ورزي و نيکبختي آنان است و زياني در کار نيست . انتخاب اين روش  ,   يعني تسخير روح و دل و جان  ,   از اين رو فريادگران فرياد بر آوردند :

روح مني خميني . آري پيام دعوت و درس حماسي اين معلم بزرگ در مکتب انقلاب زمزمه محبتي کرد که کودکان و گريزپايان را نيز در جمعه سياه به مکتب مبارزه آورد و از آنها رهبراني در دفاع مقدس ساخت .

3- بهترين منطق در حوزه گفت و گوي مجادله احسن :

بهترين گفتگو ها و مسالمت آميزترين مناظرات را از سوي خود و نمايندگان ويژه خود در بيان و معرفي انقلاب  ,   اهداف مبارزه و ضرورت هاي آن به نمايش گذاشت .

بهترين راه را براي باز شناسي حقيقت برگزيد تا از جبهه گيري  ,   کينه توزي و رفتارهاي خشونت آميز و ناپسند و تحقير ديگران و سلب شخصيت بر کنار ماند و در اين جبهه گفت و گو  ,   هرگز يکي به عنوان پيروزمند و ديگري شکست خورده شناخته نمي شود .

امام ( ره ) فهماند که هدف برتر گزيني است  ,   همسويي و همساز گاري است تا از بهترين ها پيروي شود . زمينه هاي فکري و ذهني ايجاد کرد تا حقيقت و اهداف انقلاب در پرتو تلاش دو طرف رخ عيان سازد و اين بهترين روش منطقي در برخورد انديشه ها و تبادل افکار بود که امام بدان توجه کردند .

4- دعوت عملي  ,   کونوا دعاه الناس بغير السنتکم :

امام بسان ديگر دعوتگران خدايي  ,   پيش از پرداختن به آموزش هاي نظري توجه همگان را به کردار آراسته خويش جلب کردند . به کردار فرا خواندند و نه گفتار .

همچون ديگر رهبران سياسي جهان عمل نکردند که دعوت شدگان را به گفتار خود به خير و نيکي فرا خواند و با کردار خويش تکذيب نمايد  ,   با دستي پيش کشد و با دست ديگر پس زند  ,   با گفته هاي خود ارزش را بستايد و با رفتار خود از آن بيزاري جويد  ,   خود را مصلح معرفي کند و به تباهي عمل کند .

گر اين مي نمودند  ,   مردم به کناري مي رفتند و از آيين و دعوت ايشان گريزان مي شدند و پيام او را اعتمادي نبود  ,   اما حضور گسترده  ,   آگاهانه و تعبدي و پرشور مردم فهيم نمايانگر اعتماد ايشان به فراخواني او بود .

هرگز نگفت چيزي را که خود را بدان نياراست . مي دانست نهي حق تعالي را از بيان بدون عمل  ,   لم تقولون ما لا تفعلون .

5- بکارگيري قلم  ,   ن و القلم وما يسطرون :

يکي ديگر از شيوه هاي موثر در دعوت امام  ,   بهره گيري از رسالت خطير قلم بود . قلمي که خداي بزرگ به عظمت آن سوگند ياد کرده است و ايشان به نقش پر اهميت آن واقف بودند  ,   مي فرمايند :

قلم به دست گيريد  براي تربيت بشر ( 6/10/59 ) . قلمها اگر در دنيا براي خدا و براي خلق خدا به کار بيافتند  ,   مسلسلها کنار مي روند و اگر براي خدا نباشند مسلسل ساز مي شوند ( 6/10/59 ) . و چه زيبا با اين سلاح موثر و کار آمد پرورش  ,   پيروان خويش را ضمن آموزش  ,   به تهذيب و تزکيه نيز واداشت .

و با نگارش هاي بسيار زيبا  ,   پر جاذبه  ,   ساده و رسا و با حسن تأليفش  ,   توانست منشور جاويدي را به نام صحيفه نور رقم زند و مبناي حرکت رهبران و مديران نظام گرداند .

امام با نگارش پيام ها و بيانيه هاي حکيمانه خود به شيوا ترين و رسا ترين اسلوب فرا خواني دامن زد و با به کار گيري همه آرايه هاي ادبي به باروري انديشه ها و سطح اندوخته هاي دعوت شدگان پرداخت و از کار آمد ترين سلاح عصر تبليغات  ,   بهترين بهره گيري را کرد .

6- قدرت بيان  ,   علمه البيان :

علاوه بر زبان نوشتاري به بيان و آموزش زباني و توجه به امر سخن وري از شيوه هاي بارز ايشان بود . زبان ايجاد پيوند  ,   بيان انديشه  ,   احساسات و عاطفه هاي انساني است  ,   هم انديشي است و نخستين راه پيوند و ارتباط ميان آدميان بوده است .

از آموزش هاي الهي پس از آفرينش است  ,فراگير است و جهان شمول . در حصار و قيد و بند هاي زبان نوشتاري نيست .

    همه نژاد ها  ,   مليت ها به هر سن و سالي و در هر زمان و مکاني آماده گفت و شنودند و بيان شيوا  ,   رسا و دل نشين و از دل بر آمده ايشان  , تأثير بسزايي در جان ها گذاشت و بر دل ها نشست تا توانست ذوق دعوت شدگان را بر انگيخته و جان ها را تشنه شنيدن گرداند .

روح ها را پرورش دهد  ,   گردن ها به پيروي فرود آورد  ,   مرز ها در نوردد و در حد بالاترين اعجاز خودنمايي کند . نوارها تکثير شود و در خلوت خانه ها  ,   کوچک و بزرگ گرد هم آيند تا به گوش جان بشنوند.

و چه نيکو از آرايه هاي سخن بهره گرفتند  ,  به دلنشيني  , سلامت و درستي کلام توجه فرمودند تا ضمن ساده گويي با زبان و سطح انديشه و خرد هم کس سخن رانده باشند و بازدهي فهم را بالاتر برد و از درک عميق شنوندگان بهره گيري کند .

هر ذوق سليم با نگاه به مجموعه نوشتار ايشان در مي يابد که حضرت امام از اداي واژگان نامأنوس و تنافر حروف بيزاري جسته اند و با دقت در رنگ آميزي  ,    استواري سخن در قالب لفظ و معنا  ,    دقت نظر و ذوق انديشه مخاطبان را برانگيخته و آثار قدرت اراده  ,    اميد و نيروي سلامت نفس و شکوه علم و ايمان و اخلاص را در سخن خود نمايان ساخته و با حسن اداي مطلب و لطف تعبير به اقتضاي حال سخن گفته اند .

اين سخن ضمن آرايش  ,    داراي لطف و ظرافت  ,    بلکه سحر بيان بود  ,    چرا که بيان للناس بوده است .

7- تکرار و تذکر پي در پي  , فذکر فان الذکري تنفع المومنين :

تکرار و تذکرات پي در پي آن قدر سود بخش است که در تضمين همه شيوه هاي گذشته است . در فرايند يادگيري , اصل تکرار, اهميت ويژه اي دارد .

مي بينيم از نخستين روزهاي دعوت هر مطلب را در قالب هاي مختلف , واژگاني متفاوت و با بيان گونه گون و روش هاي هماهنگ طرح و تکرار مي کنند .

در مراحل مختلف داد سخن سر مي دهند , هشدار مي دهند , نهيب مي زنند , فرمان مي دهند , اميد مي بخشند , گاه به تفصيل و گاه به ايجاز و اختصار سخن مي گويند تا در ذهن ها نقش بندد و به تقيد در آيد , چرا که ان نفعت الذکري است و در زمان هاي مناسب بنا به اقتضاي حال , آمادگي هاي روحي - رواني و حالات مختلف به همه ضرورت ها اشاره مي کند .

ايشان نکته اي را فروگذار نکرد که به حال ملت و سرنوشت جامعه سودمند بود .

در همين پيام آخر نيز به اين اصل توجه دارند , مي فرمايند :

به عنوان وصيت به  نسل حاضر و نسل هاي عزيز آينده مطالبي هر چند تکراري عرض مي نمايم و از خداي بخشاينده مي خواهم که خلوص نيت در اين تذکرات عنايت فرمايد .

8- شکيبايي : و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا :

بردباري در دعوت از روش هاي اين دعوتگر بردبار بود که چون ديگر مبلغان وحي در اين صفت برجسته بودند , زيرا حضرتش مي دانستند که در آن واحد همگان به دعوت انقلابي او نمي گروند .

گروه هاي زيادي نافرماني و کارشکني مي کنند و بسياري در بستر زمان از خواب غفلت بر مي خيزند . امام دعوتش را با صبر در آميخت . شب و روز و در نهان و آشکار دعوت شدگان را فرا خواند .

شکنجه, آزار, تعقيير, سرزنش و حبس و تبعيد را به جان پذيرفت به تمسخرشان ارجي ننهاد , از توبيخ, تهديد و تطميع و تکوير نهراسيد .

از روي گرداني ملايان متهتک و پارسيان متحجر و رويدادهاي ناگهاني, بلاياي سخت و اوج و حضيض و بسياري از عوامل اميد بخش و نوميد ساز, به ستوه نيامد و کوچکترين خللي در اراده و سستي در هدفش هويدا نشد .

راز اين توفيق, ترس از خداي متعال و احساس سنگيني حضور حضرت احديت بود . او را به شايستگي مي شناخت و به سختي در بيم و هراس بود . من ذا يعرف قررک فلا يخافک و من ذا يعلم ما انت فلا يه بک .

9 - اميد بخشي, لا تقنطوا من رحمه الله . اليس الصبح بقريب :

اميد واري مايه حيات و نويد حرکت رو به رشد است . اميد مقدمه عشق است و تکاپو در رسيدن به آرمان ها .

 يکي از ويژگي هاي رهبري انقلاب در اميدواري او بود, تا جايي که همه اميدش بدو دوخته شده بود و او را شايسته اعتماد و توکل مي دانست و با اراده اي بس نيرومند در تعقيب اهداف متعالي خويش به دعوت خود استمرار مي بخشيد و بيش از هر شخص موفقي اعلام موضع مي کرد و تلاش و پذيرش دعوت شدگان را به بار نشسته تلقي مي فرمود .

بر قوت روح و غلبه خرد و ياري انديشه مي افزود و نويد بخش اين پيام بود که المکارم بالمکارم . رنج را گنج و نيش را نوش است .

يايان شب سيه سپيد است, چرا که فتح و پيروزي از آن خداست و عزت سزاوار ايمان آورندگان است و شما که به ياري خدا و دين رسولش شتافته ايد, خدا نيز به شما نصرت عطا خواهد کرد .

چرا که او اصدق الحديث است . ان تنصروالله  ينصرکم و يثبت اقدامکم .

آري, امام از همان لحظات نخستين دعوتش در اوج اميد واري بود و در همه خطابه ها, هشدار ها, نهيب ها و فرمان ها وعده محتوم پيروزي مي داد و رفتن باطل را وعده حق مي شمرد تا جايي که در بهشت شهيدان شهر اعلام تشکيل حکومت اسلامي کرد .

و به دولت وابسطه تو دهني محکمي زد و بر شوق عاشقان به ولايت و طالبان نور حقيقت افزود و با روحي اميدوار کشتي انقلاب را از تلاطم امواج حوادث نوميد ساز معادلات جهاني به ساحل پيروزي هدايت کرد.

 و پس از رسيدن به آرمان متعالي خويش باز هم با ضميري اميدوار به فضل و کرم الهي و قلبي مطمئن, چهره ملکوتي از ثري تا به ثريا کشيد و زادراه اش را همان اميد ودلبستگي به کرم ايزد منان معرفي کرد, مي فرمايد :

اينجانب روح الله موسوي الخميني که از کرم عظيم خداوند متعال با همه خطايا مأ يوس نيستم و زاد راه پر خطرم همان دلبستگي به کرم کريم مطلق است .

امام با اميد, حرکت اصلاحي خويش را آعاز کرد و به پيروزي رساند . پس از عزم اميد وارانه به جوار رحمت ايزدي, باز در پيام خود اميد وار به بقاي انقلاب و دستاورد هاي آن است, پرا که اين انقلاب مورد اميد ميليون ها مسلمان و مستضعف جهان است .

10- فروتني :

تواضع در امر دعوت, از وجوه تمايز دعوتگران موفق است . بايکرنگي , ساده زيستي , مهرورزي مي توان به انس و الفت و نزديکي هر چه بيشتر پيروان رسيد . امام در اين زمينه به نهايت کوشيد .

از خانه محرقش  دعوت آغاز کرد , به اسارت و هجرت رفت و پس از شکوه بازگشت پيروزمندانه اش , به آموزشگاهي رفت و آنگاه در حسينيه اي مأوا گزيد تا تهيدستان و نيازمندان جامعه از نزديکي اغنيا و اعاظم اميد از او بر نگيرند .

بلکه کوخ نشينان را ولي نعمت خود خواند و بوسه بر دست گارگران را مايه افتخار خود دانست , کودک شجاع سيزده ساله را رهبر خود خطاب فرمود و خود را خدمتگزار خواند و طلبه اي حقير ( در مقام طلبه اي حقير که همچون برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاي دستاوردهاي آن و به ثمر رسيدن هر چه بيشتر آن دارم . . . ) .

اين زندگي فروتنانه و بي آلايش موجب شد معيارهاي ارزشي جامعه بي طبقه توحيدي طرح و عرضه گردد , زمامداران , کارگزاران و همه گروه هاي جامعه از زندگي سراسر حکيمانه اين اسوه فضيلت درس عملي گيرند .

11- سازماندهي , نظارت و پيگيري :

امام رحمه الله عليه در اجراي طرح هاي تبليغي و شيوه هاي مبارزاتي خويش نخست به پرورش نخبگان حوزه مي پردازد و بات پرورش علمي , اخلاقي و روحي - رواني ايشان , کادر نيرومندي براي دستگا ه هاي اجرايي , قضايي و پايگاه رهبري به وجود مي آورد که تلاش عظيم آنها در طول مبارزه و پس از پيروزي و در حال حاضر گواه اين حرکت , اساس رهبري است .

وي نمايندگان فرهيخته و شايسته خود را براي نظارت در مراکز حساس فرهنگي , نظامي و خدماتي و غيره منصوب داشت و با نگاه ژرف و آينده نگر , حرکت انقلاب و نظام را مد نظر والاي خويش قرار داد .

اين مديريت اجتماعي و تمسک به شيوه هاي تبليغي کار آمد برخاسته از شخصيت سالم حضرت بود که تجليگاه آرامش درون و احساس کارايي , عشق و هدفداربودن دعوت و مبارزه بوده است و اين وجه تمايز رهبري انقلاب اسلامي است نسبت به ساير انقلاب هاي جهان که فردي بلا منازع رهبر نهضت است و همه مزاياي رهبري موفق را دارا است .

او بيش از هر کس در مسير فکري و عقيدتي مردم قرار گرفت و بدين جهت رهبري در انقلاب اسلامي به صورت گزينشي از ميان نامزد هاي رهبري در جريان مبارزه صورت نگرفت .

ديگر چون از اين امتيازات بي بهره بودند يا شدت و ضعف داشتند , حذف شدند . مي توان زندگي , هنر , انديشه , مديريت , ديدگاه ها , هجرت , جهاد , دعوت و رحلت ايشان را ترجمان خدايي دانست که خامه زبان بريده را توان و واژگان را ياراي اداي رسالت نيست .

همچنان که حضرتش درباره عظمت انقلاب شکوهمند اسلامي , اين ناتواني را بر قلم و بيان نسبت داده اند :

اهميت انقلاب شکوهمند اسلامي . . . به قدري است که ارزيابي آن از عهده قلم و بيان والاتر و برتر است .

نقش مردم در انقلاب اسلامي ايران :

ملت خداجوي ايران با گرايش هاي ديني و احساس مسئوليت و اداي تکليف , روح پيروي و پذيرش دعوت مجتهد جامع الشرايط و فقيه مجاهد , در مقام رهبر مبارزه , براي شرکت در تعيين سرنوشت خويش و ابزار خشم ديرين خود عليه نظام سلطه , صداي پر مهر امامشان را به گوش جان شنيدند .

و با اخلاص وصف ناشدني پاسخ دادند و مردم از نقطه آغازين دعوت نقش فعال , گسترده و آگاهانه اي را در اين جنبش اصلاحي از خود به نمايش گذاردند .

بر خلاف ساير انقلاب هاي جهان که مردم در آن حضوري بس ضعيف دارند , اينجا مردم براي پيروي از رهبري و اعتلاي حق در مبارزه شرکت جستند و اين حضور را حکم شرعي دانستند و با شعار توحيد و فرياد پر طنين الله اکبر به انقلاب مردمي نماد اسلامي و ديني زدند .

مردم در اين قيام , در پرتو دعوت رهبرشان , به انقلاب متکي به تعاليم اسلامي رنگ مردمي زدند و با ايده واحد , در همه صحنه هاي مبارزاتي به نداي الست امامشان , خروش قالوا بلي بر آوردند و چون سيلي بنيان کن , پيچان و غلطان , مواج و پر طغيان به سوي درياي نيلگون فجر پيروزي جاري شدند و پايه هاي زر و زور گردنکشان کهن تاريخ سلطنت را از بن بر کندند .

پاسدارندگان فداکار اين نور پر فروغ , ترکيبي از رهبران ,کار گزاران , آسيب ديدگان عزيز , رزمندگان نستوه,  ايثارگران , فرهنگيان و نيروهاي حماسه آفرين نظامي و انتظامي و غيره بودند که با پژواک رفتار هاي خدايي خود و با فداکاري هاي حيرت آور و معجزه آسا صدها توطئه عظيم و جهاني خفاشان شب پرست را خنثي کردند که در قالب گونه گون طرح و اجرا مي کردند .

بلکه توفيق خاموشي يابند , و صدها دسيسه بين المللي , تهاجمات نظامي , فرهنگي , معاصره اقتصادي , آشوب هاي اجتماعي , تحريفات ديني , جنگ تحميلي و ترور شخصيت هاي سياسي - ديني و غيره پياده کردند تا شايد مردم را به ستوه آورند و از صحنه مبارزه کناري زنند .

غافل از اين که اين خروشگران پيرو جوان و خرد کلان با ايمان , فرزندان رشادت عاشورايند , امانتداران شايسته و پيروان صديق رهبرند .

اينها جملگي از حزب خدايند . بيم ترس بر ايشان نيست و سزاي صبرشان بهشت برين است . و جزاهم بما صبروا جنه و حريرا و خروش همه هنگامشان اين بود :

ما اهل کوفه نيستيم , امام تنها بماند . تا خون در رگ ماست , خميني رهبر ماست .

اين مردم عاشورايي , زندگي شرافتمندانه را در مرگ با عزت و پيروي از امامشان مي ديدند و مي خروشيدند :

يا مرگ يا خميني , يا خميني و روح مسيحيايي  او را در کالبد پر توان خويش احساس مي کردند و غرق در آن بودند تا با آن روح بلند و حماسي همه بت هاي زمانه شکسته شود .

يکصدا اين نغمه پر شکوه را سر مي دادند :

روح مني خميني , بت شکني خميني .

اين مردم وفادار و عاشق امام  , در طول دعوت تسليم محض او بودند و پس از شنيدن خبر جانکاه رحلت ملکوتي ايشان و فراز پاياني وصيتنامه سياسي - الهي حضرتش ( . . . با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي کنم . . .

و از ملت اميدوارم که عذرم را در کوتاهي ها و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم اراده به پيش روند و بدانند که با رفتن يک خدمتگزار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد . . . ) .

عنصر پيام و سوگ را با پر شکوه ترين و زيبا ترين هيأت موزون در هم تنيدند و افسانه هاي به حقيقت پيوسته بشري را به صورت تراژدي غم انگيزي در داستان راستان جهان نگاشتند و اين سوگ و گداز دل را به خوش الحان ترين شعرها  , نغمه ها و سرودها سرودند  , نمايش ها ساختند  , جان ها را شرر افتاد .

شوق ها پديدار و سوز ها بر انگيخته شد و هاله اي از عشق و مودت هويدا گشت .

بي نفخ صور  , رستاخيز آفريدند و همچنان پرشور  , مقاوم و مخلص به آرمان هاي متعالي او وفادار ماندند و در هر مقطع و جرياني که خط مشي او مطرح باشد و يادگار صديقي از او فرياد خواهي کند  , مردم به خروش مي آيند و حماسه ها مي آفرينند  , چون دوم خرداد و . . .

اين پيوند عاطفي ميان امام و امت نا گسستني است آنهايي که در اين انديشه اند تا پيوند بگسلند  , بايد گفت :

دست از تلاش هاي مذبوحانه خود بر کشيد که عرض خود مي بريد و زحمت ما مي داريد .

دستاوردهاي انقلاب اسلامي :

اهميت انقلاب شکوهمند اسلامي که دستاورد ميليون ها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد  آن و آسيب ديدگان عزيز  , اين شهيدان زنده ( حاضر ) است و مورد اميد ميليون ها مسلمانان و مستضعف جهان است  , به قدري است که ارزيابي آن از عهده قلم و بيان والاتر و برتر است .

وقتي سيمرغ اسلام و انقلاب در اوج پرواز روحاني  , در ستايش انقلاب بزرگ اسلامي و دستاورد هاي عظيم آن پر بريزد  , از عهده قلم ناتوان نگارنده اي چو من چه خيزد ! ؟

حال جهت تکميل مطالب  , با الهام از رهنمود هاي خدايي امام امت رحمه الله عليه و شواهد عيني در عرصه هاي اجتماعي و سياسي - فرهنگي جهان به محور هاي کلي از دستاورد هاي ارزشمند و پايدار انقلاب اسلامي اشاراتي مي شود :

نخستين ثمره انقلاب متکي بر باور هاي خايي و انديشه هاي ديني و معنويت اسلام و حقيقت قرآن و نداي مظلوميت تشيع و عنايات غيبي و مدد امامان عترت ( عليهم السلام اجمعين ) در جهان صنعت گراي روز  , توجه انديشه ها و يادها به تأ ييدات غيبي الهي و اصل بندگي خداوند و استيلاي قدرت سرمدي بر همه قدرت هاي پوشالي جهان بود .

و به دينداران براي تغيير ساختار نظام سياسي - اجرايي جامعه و عرضه حکومت مردمي بر پايه تعاليم قرآن در نظم هاي سلطه و سياسي - استکباري جهان قدرت بخشيد .

پيروزي ملت مسلمان ايران  , تکرار حماسه هاي پيروزمند قهرمانان الهي در تاريخ کفر ستيز جهان بود  , تدايي پيروزي خون بر شمشير غداره بندان تهي مغز تاريخ بود  , نمايشگر جايگزيني حق به جاي باطل بود  , نمايشگاه علو ايمان قدرت و اراده ازلي بود تا حکومت زمين را به صالحان و گل هاي سر سبد آفرينش عطا نمايد .

تبلور اراده و ايمان ملت ما در انقلاب اسلامي  , تجلي نصرت حق از ياوران دين خدا بود . ان تنصرو الله ينصرکم پيام اميد به نسل به پا خاسته براي اعتلاي حق و اشاعه عدل و سخن او را تخلفي نيست و همه وعده هاي او محتوم و محقق شدني است .

ايجاد وحدت آفريني  , روح همبستگي ملت ها و رسيدن به ايده واحد در انديشه و عمل در پرتو تعاليم اسلام و رهنمود هاي رهبري از ديگر ثمرات ارزشمند انقلاب اسلامي ايران است .

مردم طيف گسترده اي يافتند و بي توجه به زبان و قوميت  , نژاد و رنگ  و شغل و صنف و غيره و بيواهمه از حبس و قتل و تبعيد و آزار و سرزنش با شعار توحيد و فرياد هاي پر طنين الله اکبر  , يکدل و يک زبان  , چون يدي واحده به مشتي آهنين تبديل شدند و همچون عضوي در بند فرمان در آمدند .

و با روح تعاون  , فداکاري  , ايثار  , خلوص و انسانيت و غيره به طور حيرت آور و معجزه آسا در همه عرصه هاي مقاومت و پيروزي  , اقتدار ملي و قدرت ايمان و توکل و شکيبايي خويش را به نمايش گذاردند و صلا دادند .

ما چو موجيم که آرامش ما عدم ماست . تا کفر و ستم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم  , چرا که فقاتلوا ائمه الکفر  , حتي لا تکونوا فتنه شعار مجاهدت هاي اسلامي است تا پيشوايان کفر پيشه و فتنه جويان پر فريب روزگار هستند  , ما هستيم .

همچنان که بزرگ مجاهد انقلاب نيز فرمودند : تا قطع تمام وابستگي ها به تمام ابر قدرت هاي شرق و غرب  , مبارزات آشتي ناپذيرانه ملت ما عليه مستکبرين ادامه خواهد يافت ( 13/ 11/ 58 ) . ما هنوز با ابر قدرت ها در جنگ هستيم ( 5/ 1/ 58 ) .

تشکيل حکومت مردمي بر پايه انديشه هاي ديني  , در پرتو ولايت و حضور موفق دينداران در عرصه هاي سياسي - اجرايي و مديريتي جامعه و جهان و دفاع از برنامه هاي حيات بخش دين جهاني اسلام و شريعت جاويد پيامبر اسلام يکي ديگر از دستاورد هاي مهم انقلاب اسلامي است که روح دين خواهي در عصر صنعت رو به سستي نهاده بود .

محو استبداد و پايان بخشي به پايه هاي ستم سلطه کهن سلطنت و همه دست نشاندگان خود باخته شرق  و غرب با کنار گذاري فرومايگان بي کفايت و قدرت هاي پوشالي و جنجالي داخل و خارج  , از عرصه هاي مديريت  , سياست و فرهنگ و انتظام جامعه  , مردم مسلمان ايران را به خود يافتگي رساندند.

کرباس خود به حرير بيگانه نفروختند . با تکيه بر نيروهاي مخلص و توانمند خود  , مقرارت کشور را به دست گرفتند و چه نيکو در همه عرصه ها مايه شگفتي جهانيان شدند .

وارد ساختن روحانيان و روشنفکران متعهد و جوانان مسئول و تواناي جامعه به عرصثه هاي سياسي - اجتماعي ,  علمي  ,  اقتصادي و فرهنگي و غيره کشور که غالب اينها در انزوا و عزلت بودند يا به لهو و لعب سر گرم بودند و يا با تبليغات تحريف آميز از صحنه کنار گذاشته شده بودند .

اصلاحات دامنه دار اجتماعي با روح نظارت عمومي  ,  اصلاحات فرهنگي با تأسيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي در زمينه دانشگاه ها  ,  مراکز آموزشي  ,  شيوه آموزش و کادر استادان  , معلمان و آموزگاران و حتي نظام مديريتي حوزه که به اصلاح انحرافات فکري  , بدعت هاي ناروا  ,  سنت هاي غلط و آموزش هاي نادرست انجاميد و با انتصاب نخبگان شايسته به نظارت و پيگيري هر چه بيشتر منتهي شد .

رسيدن به استقرار سياسي و سياست نه شرقي  ,  نه غربي . قطع همه وابسته هاي سياسي به ابر قدرت ها و سياست هاي تحميلي ايشان و کسب عزت و عظمت ملي و اعلام حضور مقتدر و موفق و راهيابي به مراکز حساس بين المللي و ارکان سياسي منطقه و جهان در پرتو آزادگي ملت  ,  هميت اسلامي و عزت نفس رهبران ديني .

تجديد حيات معنوي - سياسي شيعه و رابطه دين و سياست و کشيدن خط بطلان بر شعارهاي استعماري جدايي دين از سيا ست با طرح و عرضه هاي آرمان هاي اسلامي و بيان سنت هاي پيشوايان در تشکيل حکومت و پايگاه قدرت .

ابقاي روح حماسي  ,  عدم تسليم  ,  سازش ناپذيري و پذيرش مرگ شرافتمندانه در رويارويي با زندگي ننگين و بيان چهره حماسي سرور شهيدان و فرهنگ عاشورا  ,  از ديگر مواهب پر ارج انقلاب آزادگان ايران بود .

استفاده بهينه از تشکل هاي سياسي - مردمي در پيشبرد اهداف متعالي اسلامي با تشکيل نهد ها و ارگان هاي خود جوش جامعه که نقش هر يک را در دوران دفاع مقدس و بازسازي اقتصادي - اجتماعي و فرهنگي شاهد بوديم .

اهتمام به اجراي احکام اسلام و تقويت بنيه فطري و گرايش هاي ديني با رفع عوامل و موانع بازدارنده ضد ديني در سطح جامعه به دست گروه هاي مادي گرا و ملحد و در سطح جهاني توسط رسانه هاي گروهي و مراکز فعال ضد ديني .

 و ايجاد زمينه هاي دفاع از حريم قرآن و عترت و ساحت مقدس اهل بيت در برابر تهاجمات      

بي امان شبکه هاي تبليغي با راه اندازي شبکه خبري - تبليغي برون مرزي  , سازمان هاي فعال در سطح جهاني و اعزام هيأت هاي عالي تبليغي به نقاط مختلف جهان  , چاپ و نشر کتب تحليلي و روزنامه و رنگين نامه ها در شکل ها  , طرح ها و زبان هاي مختلف .

ايجاد زمينه هاي لازم و بستر مناسب براي دخالت مردم در تعيين سرنوشت جامعه و حضور در عرصه هاي گزينش بهترين ها براي زمامداري , قانونگذاري و مديران اجرايي ارشد و خبرگان ملت و غيره جهت اعتلاي رشد سياسي جامعه براي رسيدن به عدالت اجتماعي , توسعه پايدار اقتصادي و طرح هاي جامع فرهنگي و ديگر امور از ثمرات شايان ذکر انقلاب اسلامي است .

اهميت دادن به بر پايي نماز , بزرگترين ذکر الهي و آميزش آن با روح انساني و جهت دار ساختن زندگي انساني با ياد خدا , همان هايي که اگر در زمين اقتدار يابند به بر پايي نماز همت مي گمارند .

الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلاه  , نماز هاي جمعه و جماعات در سراسر کشور از يادگاري هاي امام و انقلاب است .

تمرين پارسايي , نظم , ساده زيستي , وجدان کاري , انظباط اجتماعي و ديگر فضايل اخلاقي و سجاياي انساني با پيروي از الگوهاي رفتاري موفق سران و رهبران جامعه که بيشترين انها در اخلاق و کريمه و فضايل ستوده اسوه اي بس نيکو بودند و هستند .

شباهت مردم به سيرت سران بيش از همانندي ايشان به پدران خويش است .

وارد ساختن زنان پاکدامن و پشتيبانان و نگهبانان اخلاق و معنويت جامعه در نهان به عرصه هاي ملي  , سياسي , اجرايي , قانونگذاري , صنعتي و خدماتي و غيره بزرگترين ثمره انقلاب در شخصيت بخشي و دادن توان ذهني و علمي به اين نيم پر ارج جامعه بوده .

که از فرهنگ پوچ گرايي و ابتذال و بازيچه شدن دست هوسبازان پر فريب و نهنگان نيرنگ خارج ساخته و به جايگاه والاي زن آزاده و مسلمان عروج داده است و رسالت خطيرش را در حفظ ارزش ها و آرمان هاي ديني وفرهنگ پوياي ملي ترسيم کرده است .

ايجاد همبستگي بين ملت هاي مسلمان و مستضعف جهان و بسيج توده هاي زير ستم , براي رسيدن به آرمان هاي انساني و تشکيل حکومت جهاني و عدل گستر بزرگ مصلح خدايي با اين پيام رهايي ,  که حکومت زمين از آن پابرهنگان است و انسان هاي آزاده نبايد زير بار ستم روند .

بندگي فقط او را شايسته است , بردگي بندگان را نمودن باطل است و . . . در پيوستگي و همبستگي شما قدرتي است که مهار آن از توان هيچ قدرتمندي بر نخواهد آمد .

به خود آييد و متحد شويد , چون ملت ما بله حول و محور اسلام در آييد که شما پيروزييد . با حمييت اسلامي , قوت ايمان و تکيه بر ذات و قدرت سر مدي پيش رويد که دست نصرت خدا با جماعت است .

 ثمره ديگر انقلاب اسلامي ايران در اين است که مورد اميد و مايه دلگرمي ميليون ها مسلمان و مستضعف جهان قرار گرفته است .

نه تنها همه ستمديدگان چشم ياري بدو دوخته اند ,  اميد نجات از آن دارند و حرکت موفق آن را الگوي خويش ساخته اند  ,  بلکه محور همه جنبش هاي حق طلبانه جهان گشته است و در همه جاي جهان انقلاب اسلامي را با نام و ياد جاويدان رهبر آن  ,  حضرت امام مي شناسند و بدان تأسي مي کنند .

احياي فرهنگ خونين تشيع  ,  روح شهادت طلبي  ,  نشاط جهاد  ,  تعظيم شعاير اسلامي  ,  زدودن گرد و غبار تحريفات کج انديشان و بدخواهان از سيماي عترت  ,  تبيين اصول و موازين سياسي و اجرايي - اجتماعي کشور بر مبناي احکام قرآن و سنت پايدار نبوي و شيوه هاي خدايي پيشوايان شيعه از دستاوردهاي پر ارج ديگر است که مي توان بدان اشاره کرد .

سعي و تلاش درحمايت و تقويت جنبش هاي اصلاحي مبارزان ديگر مناطق جهان براي اعتلاي حق و گسترش عدالت اجتماعي از ثمرات مثبت و مشخصه انقلاب و نظام مقدس ايران اسلامي است .

  ايران و رهبران سياسي - ديني آن , بهترين پناهگاه ستم سيزان جهان است و پر فروغترين نور اميدي است که در هر ديده پيکار گري مي درخشد و رسا ترين آوايي است که از گلوي هر ستمديده اي خارج مي شود .

انقلاب اسلامي بهترين تکيه گاه مطمئن براي پيام آوران آزادي و حماسه و رسالت هاي انساني در نقاط مختلف جهان است .

اگر چه جهانخواران افزون طلب آن را حامي تروريست بخوانند و عليه او اعلاميه هاي ضد حقوق بشر صادر کنند .

ارتقاي روح مقاومت نستوهانه در برابر تهاجمات گسترده نظامي  , محاصره اقتصادي  , دسيسه هاي سياسي بين المللي  , آشوب هاي اجتماعي و يورش هاي  فرهنگي و غيره از کارکردهاي موفق اسلامي است .

و اين راز توفيق در پيوند مستحکم مردم و دستگاه رهبري است و ريشه در اعماق ايمان و قدرت اراده مکتبي و عزم ملي دارد  , که توانسته است با هر طرح شومي بر اقتدار و انتظام و صلابت خويش بيفزايد .

احياي روح تکليف گرايي  , مسئوليت پذيري  , به ويژه نزد روشنفکران متعهد  , روحانيان آگاه  , جوانان پرشور  , زنان پاکدامن و همه کساني که در انزوا و عزلت بودند .

آنان اکنون به نقش فعال و سازنده خود مومن گشته اند و در انديشه ها  , نگرش ها و ارزش هاي ايشان تحولي ژرف هويدا گشته است .

هر يک با سلاح کار آمد  و توان و تجربه خود به اردوي سازندگي ملت آمده است تا سپاه اسلام را تا قله فتح و چکاد پيروزي و استقلال و آزادي همه جانبه بدرقه نمايد و از کيان مسلمين و حوزه شريعت مقدس و قانون خدا صيانت کند .

مقابله بي امان با همه توان و شکل و شيوه  , با سياست هاي نظري و عملي استکبار جهاني عليه اسلام و انقلاب اسلامي در همه جهان , با طرح اين پيام که اگر استکبار در برابر دين ما بياستد ما در برابر همه دنياي آنها خواهيم ايستاد و اين خط مشي مبارزات سياسي امام است که فرمودند :

تا آمريکا و ساير ابر قدرت ها به جنايات خود ادامه مي دهند , ملت ما به مقابله و مبارزه خود با آنان ادامه مي دهد . ( 20 / 12 / 58 ) .

اين امت وفادار امام آن خواهند کرد که بدان امر شده اند .

وفاداري به آرمان هاي انقلاب و امانت داري از بزرگ امانات الهي که به دست اين اهلان سپرده شده است و اين ملت آگاه به رمز پيروزي و بقاي اين وديعه الهي در ثبات و صدور آن نيز به انگيزه الهي و مقصد عالي حکومت اسلامي و اجتماع غرور آفرين خود در سراسر ميهن اسلامي و وحدت عملي و انديشه توجه دارند .

و پاسداري آن از آن انگيزه و مقصد را فرض راه مي شمرند و پيروي از سفارش آخر امام فقيد خود مي دانند .

سخن به درازا کشيد از محضر شما خوانندگان کمال اعتذار و بخشايش را دارم . سخن پاياني اينکه از مرزبانان حماسه انقلاب  ,  بايست توجه کرد که در ثبات , صدور و بقاي انقلاب , به دين به مثابه معيار حقيقت و اصلي ترين عامل پيدايش نگريست و نه بسان ابزار توجيه , چون عامل حدوث است .

بايد به اعتلاي رهبري توجه کرد , نه از زاويه قدرت , بلکه قطب خدمت و پايگاه رفيع ديني و وحدت آفرين , چرا که افول جامعه به ثبوت يا بي کفايتي دستگاه رهبري بستگي تام دارد .

و به مردم به عنوان نگهبانان هميشه بيدار و به دستاورد هاي عظيم انقلاب به ديده تقديس و احترام نگريست و در هر شرايطي از کمرنگ يا بيرنگ شدن جلوه هاي آن و تحريف و تعديل ارکان و ارزش هاي آن به شدت جلوگيري کرد .

 

 

يكشنبه 21 بهمن 1386 - 16:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری